The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

تجربه ي ليبي

دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰ مجيد زربخش


تجربه ي ليبي
دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰ - ۰۵ دسامبر ۲۰۱۱


مجيد زربخش



حمله نظامي محدود يا نامحدود، همانگونه که تجارب گذشته و حال از جنگ افغانستان وعراق تا ليبي نشان داده اند، نه آزادي و رهائي، بلکه مرگ و ويراني به ارمغان مي آورد. حتي حمله هاي " هدفمند" ، حمله به پايگاه ها و مراکز نظامي واتمي ايران بر خلاف تصوير بي آزار و ساده اي که مبلغان فريبکار آن ارائه مي دهند ، مي تواند به جنگي هولناک و غير قابل کنترل تبديل شود. چنين حمله اي به يقين پاسخ متقابل را در پي خواهد داشت .

در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ به دنبال خود سوزي محمد بو عزيزي در اعتراض به بي عدالتي هاي اجتماعي و زورگويي، در برابر يک ساختمان دولتي در سيدي بوزيد تونس، جنبشي شکل گرفت که پس از چند روز سراسر کشور را فراگرفت و به قيامي همگاني عليه رژيم ديکتاتوري و فاسد بن علي تبديل شد. بن علي که ۲۳ سال با تکيه به نيروهاي امنيتي، نظامي و انتظامي و با بکارگيري سرکوب حکومت کرده بود، اين بار نيز کوشيد با زور و تهديد به اين جنبش پايان دهد. پس از مشاهدۀبي حاصلي اين تلاش و بي اثر بودن سرکوب به دادن وعدۀ اصلاحات متوسل شد. اما نه زور و تهديد و سرکوب توانست آتش خشم مردم را فرونشاند و نه وعدۀ اصلاحات سياسي و اجتماعي. جنبشي که با مشارکت اقشار گوناگون مردم و حضور فعال زحمتکشان، جوانان وزنان گسترش يافته بود نه انجام اصلاحات توسط رژيم ديکتاتوري و فاسد، بلکه تغيير اين رژيم را مي خواست. بن علي يکبار ديگر در تلويزيون ظاهر شد و گفت « پيام مردم را دريافت» کرده است. با وجود اين به جاي تسليم کماکان از تصميم خود بر انجام اصلاحات ، مبارزه با فساد، ايجاد 300 هزار شغل در فاصله 2 سال و تأمين آزادي سخن گفت. اما مردم که مصمم به تغيير رژيم بودند در خيابان ها باقي ماندند و به مقاومت ادامه دادند. سرانجام رژيم بن علي در برابر ايستادگي جنبش همگاني و ارادۀ خلل ناپذير مردم تسليم شد. بن علي در فاصله اي کمتر از يک ماه در ۱۴ ژانويه ۲۰۱۱ سقوط کرد و همراه با خانواده اش به عربستان سعودي گريخت.

پيروزي مردم تونس تمامي منطقه را تکان داد. مردم کشورهاي عربي از مصر و الجزاير تا يمن وبحرين بپاخاستند. جنبش بيداري مردم وشورش عليه رژيم هاي ديکتاتوري وفاسد سرتاسر منطقه را به لرزه درآورد. ترس ازسرکوب که عامل اصلي تداوم ديکتاتوري هاست فرو ريخت. اعتماد به نفس و باوربه توانايي درايجاد تغيير، جاي استيصال و احساس ناتواني را گرفت. رستاخيزبزرگ مردم تونس مؤلفۀ جديدي را درصحنه سياسي خاورميانه وارد کرد: ديکتاتوري ابدي نيست و مي توان آن را مهار کرد وبدان پايان داد.

پِيروزي مردم تونس با دست هاي خالي و تنها به اتکاء پايداري ومقاومت پيگير و بي تزلزلِ، مردم شمال آفريقا وخاور ميانۀ عربي را که ساليان درازقرباني رژيم هاي ديکتاتوري و فاسد بودند، به حرکتي بي مانند کشاند وشورواميد تازه اي در آن ها دميد.

درمصرکه ره آورد ديکتاتوري سي ساله مبارک، ثروت اندوزي ميلياردي خانواده و بستگان او واقليتي کوچک ازوابستگان به رژيم و قفر وعقب ماندگي اکثريت بزرگ مردم بود. و40 درصد جمعييت با درآمدي کمتراز ۲ دلاردرروززندگي مي کردند، زحمتکشان و تهيدستان درکنارجواناني که ازطريق اينترنت، جنبش رهايي و آزادي خواهي را سازمان مي دادند به قيام برخاستند. جنبش اعتراضي مصر که با گرد همايي ها در برابر مؤسسات دولتي، وزارتخانه ها و مراکزحکومتي و پليس آغاز گرديد، در ۲۵ ژانويه ۲۰۱۱ سراسر کشور را فرا گرفت. مبارک همانند همه ديکتاتورها تلاش کرد با سرکوب و خشونت جنبش را متوقف سازد وهنگامي که سرکوب نا کارايي وبي اثري خود را نشان داد، ناگزيرعقب نشيني کرد وبه سياست سازش ومعامله روي آوردوعمرسليمان رئيس سرويس هاي امنيتي مصررا به عنوان معاون رئيس جمهوري براي انجام اين سازش ومعامله تعيين کرد. مردم به رغم اين تغييرات و دعوت¬ها، ميدان التحرير قاهره و ميدان ها و خيابان هاي ديگر شهرها را خالي نکردند و از خواست و هدف رفتن مبارک و پايان دادن به ديکتاتوري حاکم عقب نه نشستند. ايستادگي مردم و اراده و تصميم آن ها به تغيير، ادامه حاکميت مبارک را نا ممکن ساخت و اين را اروپا و آمريکا و سا يرحا ميان مبا رک که تا آخرين لحظه ها از او حمايت کرده بودند و همچنين ارتش مصر به روشني دريافتند.در نتيجه به جاي پا فشاري بيهوده وعبث در حفظ مبارک ، کوشش ها را بر روي "مهار انتقال" متمرکز کردند. مبارک نيز که جزتسليم دربرابرخواست مردم راهي نمي ديد، ناگزير بر کناري خود را اعلام نمود.

سربلندکردن جنبشهاي اجتماعي در تونس و مصر و پيروزي آن ها، همه ي جامعه ي سياسي و حتي نيروهاي سياسي اپوزيسيون اين کشورها، از جمله حزب النهضت در تونس و اخوان المسلمين در مصر- که گفته مي شد نيروهاي اصلي تغييراند - همچنين ساير رژيم هاي ديکتاتوري منطقه ودولت هاي غربي حامي آنها را غافلگير کرد و در برابر وضعيتي جديد وغير قابل پيش بيني قرار داد که نيازمند تدابير تازه و اتخاذ سياست هايي متناسب با آن ، براي حفظ منافع به خطرافتاده بود. بويژه اين که امواج اين جنبشها با شتاب به کشورهاي ديگر منتقل مي شد.

در۱۵فوريه ۲۰۱۱ درليبي دهها هزارنفرازمردم بامطالبات آزادي خواهانه به خيابان آمدند.اين جنبش که ازبنغازي درشرق ليبي آغازگرديد، بسرعت شهرهاي ديگررا فرا گرفت. يک هفته پس ازآغاز شورش، شماري ازشخصيت هاي سياسي و نظامي رژيم ازجمله مصطفي عبدالجليل وزيردادگستري وعبدالفتاح تونس وزير کشورليبي به شورشيان پيوستند.قيام کنندگان در ۲۵ فوريه ( ده روز پس ازشکل گيري اعتراضات ) بنغازي راتصرف کردند.

قذافي که طي 43 سال حاکميت بر ليبي، همواره خودرا فراترازقانون و دولت مي دانست وهر گونه مخالفت وخواست آزادي خواهانه رابا کشتاروشکنجه پاسخ مي داد، اين بار نيز با نيروي نظامي وکشتار به مقابله باقيام کنندگان برخاست و آنها را از زمين وهوا به گلوله بست. با تشديد سرکوب ها، اعتراض به آن و پشتيباني ازمطالبات آزادي خواهانه ي مردم ليبي، در کشورهاي مختلف جهان گسترش يافت. در اين اعتراضات از جمله دولت هاي غربي با تهديد قذافي به ميدان آمدند. با اين که در ساير کشورها، ازتونس ومصرتا بحرين و يمن و سوريه دامنه ي سرکوب وابعاد کشتار به مراتب بيش ترازليبي بود، واکنش آمريکاو اروپا درقبال اين کشورشکل ديگري يافت.

در 28 فوريه، کمتر ازدوهفته پس ازآغازشورش ها وسرکوب گري قواي قذافي شوراي امنيت سازمان ملل بافشار آمريکا و اتحاديه اروپا رژيم قذافي را تحريم اقتصادي کرد. سه هفته پس ازآن، شوراي امنيت باتصويب قعطنامه ۱۹۷۳ اجازه داد «براي حمايت از مردم غيرنظامي واجراي تحريم هوايي نيروي نظامي به کارگرفته شود.» با وجود تصريح قطعنامه بر«اقدام جهت حمايت ازشهروندان غيرنظامي» و «خوداري از هرگونه نموداراشغال گري»، ناتو پس ازبه تصويب رسيدن اين قطعنامه ، درليبي وارد جنگ شد و در نخستين اقدام در ۱۹ مارس به قواي نظامي قذافي که درپي تصرف بنغازي بود، حمله برد و آن را وادار به عقب نشيني کرد.

با ورود نيروهاي ناتو در جنگ، همه چيز تغيير کرد. مردمي که براي آزادي بپا خاسته بودند، عملآً از صحنه خارج شدند وگروه هاي شورشي مسلح جاي آن ها را گرفتند. بجاي فريادهاي آزادي خواهي مردم ، اسلحه وگروه هاي مسلح ونيروهاي ناتو به صدا درآمدند و با قواي قذافي در مصاف قرارگرفتند. درميان گروه هاي مسلح، نيروهاي القاعده وجهادگرايان، بويژه گروه عبدالحکيم بلحاج، همکاربن لادن درافغانستان، نقشي فعال يافتند. افزون براين، طبق گزارش 31 اوت مجله ي نيشن: CIA درمزارشريف 1500 نفر جنگجوي ازبک وهزاره راکه غالباً درجنگ عراق وافغانستان شرکت داشته اند براي اعزام به ليبي استخدام کرد.

انزجار از ديکتاتري 43 ساله قذافي وخشنودي ازفراهم شدن امکان سقوط وي سبب شد که بسياري ازمردم جهان و نيروهاي سياسي، حداقل درهفته هاي اول، دربرابرجنگ ناتو سکوت کنند وحتي ازآن حمايت نمايند. پوشش رسانه اي نيزبه طورعمده توجيه اين جنگ وسرپوش نهادن برحقايق واوضاعي بود که بطورواقعي جريان داشت.کمتراين پرسش مطرح مي شد که چگونه ناتو ابزار«حمايت انسان دوستانه» شده است؟ هدف اين «حمايت انسان دوستانه»چيست ؟ حتي بخشي از «ضدامپرياليست »ها به توجيه اين جنگ ومداخله نظامي ناتو پرداختند. به نظرمي رسيد درآن لحظه هاي پرالتهاب، اين مدافعان جنگ ناتو فقط به وجه سقوط ديکتاتورمنفورمي انديشدند وشوروهيجان متحقق شدن سقوط جاي منطق و خرد و تجربه هاي تاريخي را گرفته بود.

دراول آوريل ۲۰۱۱ ناتو مناطق غيرنظامي رابمباران کرد.دراين بمباران شماري ازمردم کشته شدند. باوجود برخي اعتراضات عليه اين جنايت و نقص قطعنامه ۱۹۷۳ ، ناتو بي اعتنا به اعتراضات به گسترش مداخله ي نظامي ادامه داد. از ۲۰ آوريل مشاوران نظامي فرانسه، انگليس، آمريکا وايتاليا وارد بنغازي شدند وفرانسه باچتربراي شورشيان اسلحه مي ريخت وبه قول مجله ي اشپيگل آلمان ناتونقش نيروي هوايي شورشيان را ايفا مي کرد.

هدف هاي اروپا وآمريکا

کساني که تاريخ و تجربه هاي تاريخي را فراموش نکرده اند و آنان که پديدارها را بر اساس ماهيت و سرشت شان مورد بررسي قرارمي دهند، مبناي داوري نه گفتارهاي پر طمطراق وادعاهاي انسان دوستي، بلکه ارزيابي ازمنافعي است که درپس اين گفتارها و ادعاها نهفته است.

ادعاي حمايت«انسان دوستانه » ازسوي دولت هاي سلطه جو، ادعايي بيشرمانه و فريبکارانه وباوربه آن خود فريبي وساده لوحي است. انگيزه ونيروي محرک تمامي اقدامات ومداخلات اين دولت ها ، ازگذشته ي استعماري تابه امروز، «تامين منافع» است،منافعي که همواره مغايربامنافع مردمي بوده است که دخالت بنام مصالح آنها وحمايت ازآنها انجام گرفته است. پيش ازپرداختن به مداخله«انسان دوستانه» درليبي و پيامدهاي آن براي اين کشور، تجارب دخالت هاي پيشين را که جنگ ليبي حلقه اي ازآن زنجيره است، مرورمي کنيم .

اگربه خواهيم ازرويدادهاي دوران استعمار، قتل عام سرخ پوستان درآمريکاوانفجاربمب اتمي برروي هيروشيماوناکازاکي به فرمان پرزيدنت ترومن در اوت ۱۹۴۵ درپايان جنگ جهاني دوم، با ۳۴۰ هزارکشته بگذريم وتنهابه تاريخ پس ازجنگ دوم به پردازيم،اين تاريخ سراسرجنگ ومداخله وکودتا وجنايت عليه کشورها وملت هاست که تمامي آنها باهدف سلطه جويي ودستيابي به بازارها وذخايرآن کشورهاازجانب دولت ها ئي که جنگ ليبي را رهبري کردند، انجام گرفته است. کره، ايران، الجزاير، اندونزي، ويتنام، کامبوج، شيلي گواتمالا و پاناماازجمله نمونه ها دردهه هاي1950تا1980وجنگ خليج فارس،حمله به افغانستان وجنگ عراق ازجنايت هاي دهه ۱۹۹۰ تا به امروز است. اينها البته بدون شمارش جنگ هاي کوچکتر، ساختن و پرداختن طالبان يافاجعه ي فلسطين است که باحمايت هاي همه جانبه از اسراييل وکمک هاي مالي ونظامي به آن60 سال است جريان دارد. پيامداين جنگ ها ومداخلات امپراليستي وسلطه جويانه، قتل چند مليون ساکنان اين کشورها، تغييرحکومت هاي مردمي، ياتحميل رژيم هاي ديکتاتوري وفاسد،غارت منابع وثروت اين کشورهاودست يابي به مناطق استراتژک وذخايرنفت وگاز جهان بوده است.

دراندونزي درسال ۱۹۶۵ ژنرال سوهارتو درراس گروهي ازافسران ارتش باحمايت وکمک همه جانبه ي آمريکا، سوکارنو رهبراستقلال طلب اين کشوررا بايک کودتاي خونين برکنار وديکتاتوري نظامي را برآن کشورحاکم کرد. بنابراسناد محرمانه اي که بعدها انتشار يافت. دراين کودتا که بامشارکت ونظارت مستقيم آمريکاوسفيرآن دراندونزي انجام گرفت کودتاچيان درهمان يکسال اول بيش از پانصدهزارنفرازمردم اندونزي رابه فجيع ترين شيوه ها قتل عام کردند.اين بزرگترين کشتارنيمه دوم قرن بيستم درميان دولت هاي غربي واکنشي جزشادماني درپي نداشت و رهبران غرب به ويژه آمريکا ازهرفرصتي براي ابراز تبريک وقدرداني ازسوهارتوبه خاطر«تثبيت امنيت»دراندونزي استفاده کردند.

براي آنان مهم اين بودکه اندونزي با معادن بزرگ طلا، مس، نيکل وآلومينيوم در اختيارآمريکا وکمپاني هاي فرامليتي غرب درآمد. به گفته ي نيکسون رييس جمهورپيشين آمريکا «اندونزي سرشارازغني ترين ذخايرمنطقه وبزرگترين غنيمت درآسياي جنوب شرقي است. »

به دنبال اين کودتا بانک جهاني و صندوق بين المللي پول که سوکارنو به حضور آنها در اندونزي پايان داده بود، مجددا" در اقتصاد اين کشور نقش تعين کننده يافتند.

پشتيباني آمريکا و غرب ازسوهارتو درتمام دوران سي سالۀ ديکتاتوري وي بي دريغ ادامه داشت. سوهارتو پس ازبرکناري درسال ۱۹۹۸ نيز قريب ۱۵ ميليارد دلار ( طبق پژوهش هاي جان پيلجر روزنامه نگار و استاد دانشگاه Cornell نيويورک) به عنوان پاداش وحق الزحمه با خود برد. دولت هاي حامي سوهارتو نه تنها دردوران رياست جمهوري، بلکه از دوران برکناري او تا به امروز که به خاطر « انسان دوستي» و«حمايت از جان انسان ها » وارد جنگ در ليبي شده اند، حاضر نبوده اند اين دوست و متحد خود را برنجانند و از جنايت بزرگ او عليه بشريت سخن بگويند. نسل کشي اين جنايتکار که اتاقي در سازمان عفو بين الملل از اسناد جنايت او پرشده است، وجدان آنان را نمي آزارد، چون منافع آنها را تأمين مي کرد، همان گونه که امروز جنگ در ليبي اين منافع را تأمين مي کند.

جنايت در ويتنام، قتل عام صدها هزار نفر از ساکنان اين سرزمين، ريختن بمب هاي ناپالم بر روي مردم، شکنجۀ اسيران جنگي وهزاران صحنۀ نکان دهندۀ ضد انساني توسط ارتش آمريکا را هنوزبسياري ازمردم به خاطر دارند. اما آنها که گويا به خاطر نجات جان انسان ها وجلوگيري ازکشتار مردم بوسيله ديکتاتوربه ليبي رفته اند، ازعاملان اين جنايت ها وکساني چون هنري کسينجربه عنوان شخصيت هاي بزرگ مورد احترام و دوستان گرانقدر نام مي برند.

دولت هايي که با پرچم انسان دوستي جنگ ليبي را رهبري کردند، در جنگ خليج فارس حتا هنگامي که مشاهده کردند تحريم هاي آنها و شوراي امنيت عليه عراق سبب مرگ ماهانه 6000 کودک عراقي است با پيشنهاد دبير کل سازمان ملل براي کمک هاي مالي انساندوستانه به منظور تأمين دارو و غذا جهت جلوگيري از مرگ کودکان مخالفت کردند.

روشن است که اين سياست به رئيس جمهور و حزب معيني محدود نمي شود. رؤساي جمهوري آمريکا ازهرنوع و هرحزب، از آيزنهاور و ترومن تا کندي و نيکسون، از ريگان ، بوش تا کلينتون واوباما در اساس همين سياست را دنبال کرده اند، سياستي که هدف آن تأمين منافع اقتصادي و استراتژيک است بي اعتنا به هزينه ها و پيامدهاي فاجعه آميزآن براي کشورهاي قرباني. هنگامي که درمورد تحريم اقتصادي عراق ازخانم آلبرايت سفير وقت آمريکا درسازمان ملل ( و پس از آن وزير امور خارجه بيل کلينتون) سؤال شد « آيا تحريم اقتصادي عراق ارزش آن را داشت که نيم ميليون کودک عراقي جانشان را از دست بدهند.»؟ با خونسردي پاسخ داد : « به عقيده ما ارزش آن را داشت.»

مداخله نظامي در ليبي و هدف کشورهاي رهبري کننده جنگ

شکل گيري ناگهاني و پيش بيني نشده جنبش مردمي در مصر و تونس و بيداري جهان عرب رژيم هاي ديکتاتوري و فاسد حاکم بر اين کشورها را که همگي به إستثناي سوريه وليبي، با شدتي کمتر يا بيشتر وابسته به غرب، دوست و متحد آن به شمار مي رفتند، در معرض تهديد جدي قرار داد. با توجه به جايگاه ويژه و حساس خاورميانه در استراتژي و منافع غرب، مهار انقلاب ها و همراه شدن رژيم هاي جانشين با اين استراتژي و منافع ، براي آمريکا و اروپا اهميتي حياتي داشت. منطقه خاورميانه با داشتن 60 درصد ذخائر نفتي شناخته شده و ۴۰ در صد گاز جهان نقشي تعيين کننده براي اقتصاد غرب دارد. افزون بر اين نقش و موقعيت استراتژيک و ژئوپلتيک منطقه ، اسرائيل، يکي از کانون هاي بحران و تنش ۶۰ ساله گذشته و يک مسأله مهم مناقشه ميان جهان عرب با اسرائيل و حاميان آمريکائي و اروپائي آن، نيز دراين منطقه قرار دارد که دفاع از آن براي آمريکا، به ويژه براي لابي قدرتمند اسرائيل درآمريکا يکي از مؤلفه هاي اصلي سياست خارجي است. اقدامات و واکنش هاي آمريکا، انگليس و فرانسه درقبال جنبش هاي کشورهاي عربي را تنها در اين ارتباط، در رابطه با جايگاه ويژه و حساس خاورميانه مي توان فهميد و مورد بررسي قرار داد .

فرانسه که تا روزهاي آخر پيش از سقوط بن علي در تکاپو براي حفظ اوبود، يک شبه به دوست مردم تونس تبديل شد و تلاش کرد در تحولات پس از فرار بن علي منافع پيشين را از دست ندهد.

آمريکا که در تمامي دوران حاکميت مبارک حامي اصلي رژيم وي بود وحتي در روزهاي اول بعد از سقوط بن علي در تونس، هيلاري کلينتون همچنان از "ثبات دولت مصر" سخن مي گفت ، تنها پس ازمشاهده اين واقعيت که جنبش همگاني مردم مصر سد ناپذير است و رفتن مبارک امري اجتناب ناپذير مي باشد ، به پشتيباني همه جانبه خود از او و ديکتاتوري پرفساد سي ساله اش پايان داد. درعين حال براي کنترل تحول وسازماندهي "انتقالي مهارشده" درپوشش کمک به استقرار دمکراسي، اشکال ديگري از دخالت را دنبال نمود.

با آغاز شورش در ليبي آمريکا ، انگليس و فرانسه که همواره در پي فرصتي براي نشاندن دولتي وابسته به خود به جاي قذافي ، سلطه بر منابع نفتي کشور ، ايجاد پايگاه نظامي و فراهم آوردن شرايط و امکانات کنترل بيشتر آفريقا بودند، بلافاصله دست به کار شدند.

جنبش آزاديخواهي درليبي پس شورش تونس ومصر ودرزماني که مردم ساير کشورهاي عربي به پا خاسته بودند، شکل گرفت. در تمامي آن کشورها رژيم هاي حاکم با ابزار سرکوب به مقابله با مردم پرداختند. تعداد کشته شدگان نيز از مصر تا يمن و سوريه بيشتر از ليبي بود. با وجود اين آمريکا و انگليس و فرانسه براي "حمايت از شهروندان غيرنظامي" از پاره اي اظهار نظرها و موضع گيري ها فراتر نرفتند و يا در مورد مصر تنها زماني که حفظ مبارک ناممکن شد، از او خواستند کناره گيري کند. در بحرين حتي کاملاً برعکس نيروهاي نظامي عربستان سعودي، دوست و متحد آمريکا و اروپا ، براي حمايت از سلطنت آل خليفه و سرکوب جنبش مردم وارد اين کشور شدند و آنها که جنگ ليبي را رهبري کردند، نه مخالف اين سرکوب، بلکه به طور غير مستقيم پشتيبان آن بودند.

با شکل گيري جنبش مخالفت با قذافي در ليبي يکباره همه چيز تغيير کرد.آمريکا و انگليس و فرانسه که تا آن هنگام نسبت به سرکوب ها درکشورهاي عربي آن گونه واکنش داشتند، با سياست ديگري به ميدان آمدند و مداخله نظامي بمنظور حمايت «انسان دوستانه» را کشف کردند. زيرا ليبي حلقه ضعيف و مساعد براي مداخله نظامي بود و اين مداخله فرصتي تاريخي براي متحقق شدن هدف هايي به شمار مي رفت که آمريکا و اروپا ساليان دراز در سوداي آن بودند و اکنون به نام کمک «انسان دوستانه» مي توانستند بدان ها دست يابند. به همين جهت با شتاب وارد عمل شدند.

در ۲۸ فوريه ۲۰۱۱، کمتر از دو هفته پس از آغاز شورش در ليبي شوراي امنيت سازمان ملل، رژيم فذافي را تحريم اقتصادي کرد. دو هفته بعد در ۱۰ مارس "شوراي ملي انتقالي" که ده روز پيش از آن به رياست مصطفي عبدالجليل وزير دادگستري قذافي اعلام موجوديت کرده بود، توسط فرانسه و سپس از سوي ۲۵ کشور ديگر به رسميت شناخته شد. يک هفته پس از آن، در ۱۷ مارس شوراي امنيت با تصويب قطعنامه "حمايت ازشهروندان غير نظامي" ، شرايط مداخله نظامي ناتو را فراهم ساخت.

دو روز بعد ناتو در ليبي عمليات نظامي را آغاز کرد و نيروي هوايي آن به قواي نظامي قذافي در بنغازي، پايتخت شورشيان، حمله برد وآنها راعقب نشاند. بمباران هاي هوايي ناتو، مشارکت مستقيم نيروهاي ويژه ومزدوران آن وکمک هاي نظامي به شورشيان تا ۲۱ اوت که شورشيان وارد تريپولي شدند بي وقفه ادامه داشت. ازگروه هاي مسلحي که تريبولي را تسخيرکردند، گروه جهادگراي عبدالحکيم بلحاج که در افغانستان درکنار بن لادن جنگيده بود، نقشي فعال ومؤثرايفا نمود. به همين جهت بلحاج به دنبال گرفتن شهر، حاکم نظامي تريپولي شد. پس ازقتل قذافي ، مداخله نظامي ناتوومأموريت آن بطوررسمي خاتمه يافت.

با پايان« جنگ انسان دوستانه ناتو» بخش اول تراژدي ليبي به پايان رسيد. حاصل جنگ براي ليبي عبارت بود از :

۱ـ قتل ۵۰ هزارنفرومجروح ومعلول شدن بيش ازصدهزارنفر. بنابرگزارش هاي مختلف، از جمله گزارش کميسيون فدرال راهنمايي صلح آلمان : درحالي که قبل ازحمله ي ناتوتعداد کشته شدگان قريب هزارنفربود، اين رقم از حمله ناتوتا پايان جنگ به ۵۰ هزارنفررسيد که بطورعمده دراثربمباران هاي ناتو وحملات گروه هاي شورشي مسلح به قتل رسيدند.

۲ـ ويراني شهرها وروستاها ، از بين رفتن ساختارهاي اقتصادي ،اجتماعي، تأسيسات انرژي، شبکۀ آب رساني، مؤسسات بهداشتي، بيمارستان ها وساختمان هاي مسکوني توسط جنگنده ها و بمب افکن هاي ناتو.درجريان اين« حمايت انسان دوستانه» حدود 2ميليون نفرازجمعيت ۶ ميليون و ۴۰۰ هزارنفري ليبي خانه ها ،شهرها وروستاهاي زيربمباران را ترک کردندودرنقاط مختلف آواره شدند. بنابر اطلاعيه ي 5 سپتامبر ۲۰۱۱ ناتو، هواپيماهاي بمب افکن آن ۸۱۸۰ پروازانجام دادند. که البته هزاران پروازآن ، حمله به هدف هاوتأسيسات غير نظامي وخانه هاومناطق مسکوني بود.

۳- قدرت يابي نيروهاي اسلام گرا، گروه هاي القاعده و جهادگرايان بلحاج که جنگ آزمايشگاهي بزرگ جهت انجام عمليات نظامي آنها و ميداني وسيع براي عضو گيري و گسترش نفوذشان بود.

۴ – گسترش خشونت و پخش اسلحه در ميان گروه هاي مختلف شورشي. افزون بر اسلحه هاي سبک که به فراواني در دست اين گروه ها از جمله اسلام گرايان قرار گرفت . اين گروه ها از قبل غارت تسليحات ليبي توانستند به سلاح هاي سنگين، تانک، خمپاره انداز، گلولۀ خمپاره ، موشک هاي ضد تانک و موشکهاي هدايت شوندۀ ضدهوائي نيز دست يابند.

۵ – غارت منابع و ثروت کشور

براي غرب جنگ ليبي ، جنگ به خاطر سلطه بر نفت ، غارت ثروتهاي کشور ، برسر کار آوردن دولتي وابسته به خود وايجاد پايگاه نظامي جديد درآفريقا بود. سرکوزي درهمان نخستين روزهاي حمله به ليبي ، در 9 مارس ، از هدف سرنگوني قذافي سخن گفت . درعمل نيز به موازات پيشبرد اين هدف ، به اتفاق آمريکا وانگليس زمينه هاي روي کار آوردن دولت جايگزين را فراهم ساخت.

نخستين وظيفۀ اين دولت جايگزين اقدام درجهت بازسازي ويراني هاي جنگ يعني پرداخت ميلياردها دلار به شرکت هاي غربي است. پس ازاينگونه جنگ ها بازسازي ويراني ها ي جنگ، همانند تمامي موارد مشابه ، توسط کشورهائي انجام مي گيرد که اين ويراني ها را ببار آورده اند. براي بازسازي ليبي هزينه اي ميان ۱۵۰ تا ۳۰۰ ميليارد دلاربرآورد شده و قرار است اين بازسازي به شرکت هاي آمريکائي ، انگليسي، فرانسوي و ايتاليائي واگذار گردد. هنوز جنگ پايان نيافته بود که اين شرکت ها سرازير ليبي شدند.

ليبي پيش از حمله ناتو ثروتي معادل ۱۷۰ ميليارد دلار در بانک هاي خارجي داشت. اولين اقدام کشورهاي رهبري کنندۀ جنگ آزاد ساختن بخش اول اين ثروت براي بازسازي بود. همچنين قرار شد بخشي ازپول ها به « شوراي ملي انتقاي » براي تحکيم پايه هاي آن پرداخت شود. در برنامۀ بازسازي ، پس از هزينه شدن ثروت موجود، ادامه کار با وام هاي بانک جهاني و صندوق بين المللي پول و ساير مؤسسات بانکي خارجي انجام خواهد گرفت. ليبي از انگشت شمار کشورهاي جهان بود که بدهي خارجي نداشت. نخستين پيامد بلاواسطه جنگ از لحاظ مالي، افزون بر باد رفتن ۱۷۰ ميليارد دلار ثروت موجود، تبديل ليبي به بدهکار و وابسته مالي به بانک جهاني و کشورهاي غربي و اجرا کننده طرح هاي اسارت بار آنهاست.

۶ – سلطه بر نفت ليبي

تا زمان حمله ناتو، ليبي روزانه يک ميليون نهصد هزار بشکه نفت توليدمي مي کرد. بخشي از نفت ليبي توسط شرکت هاي غرب از جمله ايتاليا (با روزانه ۲۷۰۰۰۰ بشکه) توليد مي شد. معهذا کنترل نفت و بهره برداري از آن در دست ليبي بود. تلاش غرب به ويژه فرانسه که سهم آن از توليد نفت تنها ۵۵ هزار بشکه در روز بود، اين است که با روي کار آمدن يک دولت تحت نفوذ آنها اين وضعيت تغيير کند و نه فقط سهمي بيشتر در توليد و بهره برداري نصيب شان گردد، بلکه به طور کلي کنترل نفت ليبي را در دست گيرند.

«شوراي ملي انتقالي» ليبي از همان ابتدا آمادگي خود را براي تأمين منافع غرب و واگذاري اداره نفت به آنها اعلام داشت. در منشوري که اين شورا در 22 اوت 2011 منتشر کرد، اعلام نمود که" حافظ منافع غرب در ليبي خواهد بود." همچنين بنا بر اسنادي که در رسانه هاي فرانسوي از جمله در ليبراسيون انتشار يافت، در ۳۰ آوريل " رئيس شوراي ملي انتقالي" با سرکوزي رئيس جمهور فرانسه توافق کرده است که در ازاي کمک فرانسه در ايجاد تغيير در ليبي، اداره ۳۵ در صد نفت را به فرانسه واگذار نمايد.سرانجام مداخله نظامي ناتو در ليبي، زمينه سلطه غرب بر منافع نفتي را فراهم ساخت. هجوم به نفت ليبي پيش از پايان جنگ آغاز گرديد.همزمان با کنفرانس پاريس ، در حالي که جنگ در ليبي هنوز جريان داشت، 5 شرکت نفتي غرب براي گفتگو پيرامون آينده نفت وارد اين کشور شدند.

آينده ليبي

جنگ ناتو به حاکميت قذافي پايان داد. طبيعي است سقوط يک ديکتاتور به خودي خود به معناي آزادي مردم نيست. در مورد ليبي شواهد و داده هاي موجود نشاني از ليبي آزاد و دمکراتيک به همراه ندارند. گر چه هنوز نمي توان آينده ليبي را به روشني پيش بيني کرد ولي با توجه به رخدادهاي تا کنوني و مؤلفه هاي سازنده آينده مي توان گفت که آن گونه سقوط ديکتاتور آزادي و رهايي مردم ليبي را به دنبال ندارد. ترکيب «شوراي ملي انتقالي»، وابستگي اين شورا به قدرت هاي خارجي، نفوذ گروه هاي اسلام گرا، ذهنيت عقب مانده و حشونت گراي گروه هاي مسلح شورشي، رفتارهاي انتقام جويانه آنها با غيرخودي ها، با کساني که به نظر آنها مشکوک بودند، با هواداران قذافي و با مرده قذافي و قتل هايي که در فاصله اي کوتاه به طور فجيع مرتکب شدند، نشان مي دهد که به جاي آزادي دورنماي ديگري در انتظار اين کشور است.

در رأس « شوراي ملي انتقالي» مورد حمايت غرب کساني چون مصطفي عبدالجليل، وزير دادگستري قذافي تا پس از آغاز شورشها و محمود جبريل مشاور اقتصادي قذافي قرار دارند. مصطفي عبدالجليل در نخستين تصوير که از قانون اساسي آينده ارائه داد، اعلام داشت که « قوانين براساس شريعت و دستورات قراني تدوين خواهند شد.» و در همين رابطه تأکيد کرد که قانون تک همسري که تا کنون وجود داشته لغو ميگردد و « به جاي آن چند همسري جايگزين خواهد شد.» پايگاه اجتماعي اين شورا ترکيبي است که گروههاي مسلح شورشي و خشونتگرانِ انتقامجو تا مردمي با ذهنيت و باورهاي مذهبي واپسگرا را در بر دارد و شريعت مورد تأکيد جليلي براي جلب حمايت آنهاست. بيترديد از اين رهبران و اين پايه اجتماعي و متحداني چون القاعده و گروه بلجاج انتظار پايبندي به آزاديها و حقوق مردم، انتظاري بيهوده و عبث است. از سوي ديگر اين شورا که قدرتمندي و حاکميت خود را مديون فرانسه، آمريکا و انگليس است، طبعآً سياستهاي اقتصادي ونفتي را با توجه به منافع اين کشورها پيش خواهد برد و اين را از همان روزهاي نخست جنگ ناتو نشان داد.

اين دادهها نشانه و زمينۀ استقرار رژيمي غير دموکراتيک، واپسگرا و وابسته به غرب است نه دستيابي مردم به آزادي. اما اين تنها رهآورد مداخلۀ نظامي ناتو نيست. بمبهاي ناتو ويراني کشور، غارت ثروتهاي آن و تبديل ليبي به کشوري فقير را نيز به ارمغان آوردند که يکي ازپيامدهاي آن براي مردم، از دست دادن امتيازاتي است که تاکنون از آن بهرهمند بودهاند.

ديکتاتور ليبي در کنار خود کامگي و حيف و ميل ثروت کشور، بخشي از درآمد نفت را براي تأمين هزينههاي بهداشتي، آموزشي و اجتماعي و از بين بردن فقر اختصاص دادهبود. در زمينه بهداشت و درمان، ليبي در آفريقا مقام اول را داشت. بهداشت و درمان و همچنين آموزش ابتدايي، متوسطه و عالي براي تمام مردم رايگان بود. فارغالتحصيلان تا زمان پيدا کردن کار از دولت حقوق دريافت ميکردند. بنا بر گزارش بانک جهاني و يونسکو ۹۸% دختران در ليبي به مدرسه و ۴۶% آنها به دانشگاه ميرفتند. در سال ۲۰۰۹ ميزان مردان با سواد ۹۴% و رقم زنان با سواد ۸۳% بود. طبق گفتۀ رئيس بانک جهاني: در سال ۲۰۱۰ در حاليکه بهاي مواد غذايي ۳۶% افزايش داشته است، در ليبي به خاطر کنترل قيمتها، فراوردهاي غذايي افزايش بها نداشتند.

طبيعي است که اينها بهدليل ثروت کشور و اختصاص بخشي از درآمد نفت براي هزينههاي بهداشتي، و آموزشي و اجتماعي ميسر شدهبود. با غارت ثروتهاي موجود و هزينههاي آتي بازسازي و حيف وميلهاي ناشي از آن، بعيد بنظرميرسد که مردم ليبي کماکان بتوانند ازاين امکانات و امتيازات برخوردار باشند. بهرحال به اين و بسياري پرسشهاي ديگردرآينده جواب قطعي دادهخواهد شد. با وجود اين برخي نتايج مداخلۀ نظامي ناتوهماکنون در برابر ديدگان ماست.

با گسترش امواج مطالبات آزاديخواهانه در اوايل فوريۀ ۲۰۱۱ در ليبي، بسياري از مردم براين اميد بودند که اين امواج بهار را به دنبال آورد. اما صحنه و دورنمايي که هماکنون دربرابرما قراردارد، نه نشان بهار، بلکه منظرۀ خزان است. خزان به ويژه براي زنان ليبي.

ديکتاتوري قذافي و سرکوبهاي گستردۀ آن توجيه مداخلۀ نظامي ناتو در پوشش کمکهاي "انساندوستانه" بود. پرچم حمايتِ انساندوستانه بارديگر بسياري از مردم را فريب داد و فراموش کردند که جنگها و مداخلات پيشين نيز همواره در زير پرچمهاي مشابهي انجام گرفتهاند. حتا گذشته نزديک را فراموش کردند. فراموش کردند که جنگ افغانستان و عراق نيز بنام حمايت از جان مردم و " مبارزه با تروريسم" ، " مبارزه با سازندگان سلاحهاي کشتار جمعي و " " استقرار دمکراسي" ... توجيه شد. اين دو جنگ تاکنون بيش از هزار و پانصد ميليارد دلار هزينه داشتهاند و اين در جهاني است که يک سوم جمعيت آن با مبلغي کمتر از 2 دلار در روز زندگي ميکنند.و ميليونها نفربخاطر نداشتن غذا و دارو جان مي دهند.

جنگ همه جانبه و نامحدود عراق نيز قرار بود دمکراسي را به ارمغان آورد. اما حاصل اين جنگ ويراني هاي بزرگ ، مرگ يک ميليون انسان و دمکراسي آن، ايجاد حکومت اسلامي دوست و متحد رژيم ايران و تقسيم حاکميت ميان گروههاي قومي و مذهبي بود.

آيا اضافه شدن يک تجربۀ ديگر، تجربۀ ليبي ، مي تواند چشم ها و گوش ها را دربرابر فريبکاري هاي مشابه آتي باز کند و حساسيت لازم را در قبال مداخلۀ نظامي خارجي ، آلترناتيوسازي ها و اشکال ديگر دخالتها بوجود آورد و از آن جلوگيري نمايد؟

رويدادهاي پس ازجنگ ليبي نشان مي دهد که امريکا و انگليس و فرانسه با توجه به پيروزي در اين جنگ و روبرو نشدن با اعتراضات ومخالفت هاي گسترده ، مي کوشند مداخلۀ نظامي در کشورها را - با تأييد و حتي بدون تأييد شوراي امنيت – به امري عادي تبديل کنند وهرجا امکاني مساعد يافتند بنام دفاع از آزادي وحمايت ازمردم و جنبش آزاديخواهانه و پاسخ به « تقاضاي کمک از سوي جنبش ها» و « رهبران» آنها از مداخلۀ نظامي بعنوان وسيله اي جهت به قدرت رسيدن عوامل و وابستگان خويش و ايجاد تغييراتي منطبق با منافع خود استفاده کنند.

تصادفي نيست که خانم هيلاري کلينتون پس ازجنگ ليبي ، در ۲۶ اکتبر ۲۰۱۱ در بخش فارسي بي بي سي دربرنامه اي که مخاطب آن ايرانيان هستند با بي شرمي اعلام مي کند « در صورتيکه بار ديگر در ايران اتفاقي بيافتد و جنبش سبز وهر جنبش ديگري ازما کمک بخواهد، همانگونه که به مردم ليبي کمک کرديم، به مردم ايران هم کمک خواهيم کرد.» - تکيه از من است –

نخست اينکه ارمغان وپيامدهاي" کمک" ناتو که در بالا اشاره شد در حقيقت درس عبرتي براي همۀ آزاديخواهان وعاملي درتقويت ايستادگي دربرابرچنين "کمک" هايي است و نه هموار کنندۀ زمينۀ تکرارآن .

دوم اينکه صرف نظرازوضعيت بالا، آيا خانم کلينتون واقعاً نمي داند که ايران ليبي نيست؟ آيا عده اي خودفروش قدرت طلب به اميد عبث دستيابي به قدرت اين گونه به او گزارش داده اند که گويا مي توان تجربۀ ليبي را در ايران تکرار کرد و يا اين گفته ها مانوري فريبکارانه است با مصرف تبليغاتي وجنگ رواني وآزمون واکنش ها در برابر آن و درعين حال زمينه سازي براي « تحريم هاي فلج کننده». خانم کلينتون درصورت آشنائي حد اقل با تاريخ صد و پنجاه سال گذشتۀ ايران و خصوصيات مردم آن ،علي القاعده بايد ميدانست که ايران داراي تاريخ ، فرهنگ و شرايط جغرافيائي و جمعيت ديگري است و مردم آن همواره عليه مداخلۀ خارجي و مهره ها و عوامل آنها و براي استقلال مبارزه کرده اند. در ايران مبارزه با ارتجاع و استبداد همواره با هوشياري دربرابر بيگانگان و سلطه جويان و مداخلات آنها آميخته بوده است. مردم ايران نه به قيم نيازدارند و نه به ياري دهند گاني که برسرشان بمب بريزند. ايرانيان امرمبارزه با استبداد ديني و مافيائي حاکم، پايان دادن به جمهوري اسلامي و دستيابي به آزادي ودولتي غير ديني را امرخود مي دانند و خود توانا به اين تغييراند . مردم ايران نتايج مداخلات خارجي در سرزمين خود و ديگر کشورها را در گذشته و حال مشاهده و تجربه کرده اند و آنچه از اين مشاهدات وتجارب مستقيم خود آموخته اند لزوم ايستادگي در برابر مداخلۀ قدرت هاي خارجي و طرد عوامل و خود فروشان ريز و درشت وابسته به آنها است.

" فعالان سياسي " خود فروشي که به اميد دست يابي به قدرت ، امريکا و ناتو را به حمله نظامي و به ريختن بمب برسرمردم ، بر سر زن و مرد و کودک هموطن شان و ويراني کشور فرا مي خوانند، جائي در ميان مردم آزاده و استقلال طلب ايران ندارند. اين عوامل منفور تنها به کار مزدوري جنايتکاران و آدمکشان ، به کار خدمت به ماشين جنگي آمريکا ،اسرائيل و ناتو مي آيند. حساب اينان از ساير ساده لوحاني که در زير فشارتوان فرساي جمهوري اسلامي در پي نجات دهنده اي هستند و تصور مي کنند حمله نظامي مي تواند آن ها را از وضعيتي که در آن قرار دارند نجات دهد، جدا است.

حمله نظامي محدود يا نامحدود، همانگونه که تجارب گذشته و حال از جنگ افغانستان وعراق تا ليبي نشان داده اند، نه آزادي و رهائي، بلکه مرگ و ويراني به ارمغان مي آورد. حتي حمله هاي " هدفمند" ، حمله به پايگاه ها و مراکز نظامي واتمي ايران بر خلاف تصوير بي آزار و ساده اي که مبلغان فريبکار آن ارائه مي دهند ، مي تواند به جنگي هولناک و غير قابل کنترل تبديل شود. چنين حمله اي به يقين پاسخ متقابل را در پي خواهد داشت . رژيم ايران حمله را بي جواب نخواهد گذاشت و مکانيسم کنش و واکنش ها وتصاعد آن چه بساجنگي پردامنه و ويرانگر را تحميل کند ، جنگي با گستره اي فراتر از مرزهاي ايران، جنگي که حاصل آن کشتار و ويراني، گسترش خشونت ، افزايش فشار وسرکوب جنبش هاي اجتماعي در ايران ، تشديد تنش و بحران در خارميانه و تضعيف جنبش هاي مردمي جاري در منطقه است.

مردم ايران و منطقه که تصوير هولناک سالها جنگ هنوز در ذهن و خاطرۀ آنها زنده است و بهاي سنگين آنرا با صدها هزار قرباني و مصائب و ويراني هاي فراموش نشدني پرداخته اند از جنگ ، از اين بزرگترين دشمن زندگي و هستي بيزارند. مردم ايران نه جنگ مي خواهند و نه دربرابر قدرتهاي سلطه گر تسليم مي شوند.

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration