The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

ما و گلشيفته فراهاني در نمايشي تراژيک

مينا خانلرزاده

ما و گلشيفته فراهاني در نمايشي تراژيک

مينا خانلرزاده
يکشنبه ۲ بهمن ۱٣۹۰
برخي اينروزها عکس و فيلم گلشيفته فراهاني را با عکس عليا ماجده المهدي مقايسه مي کنند. چرا که در سطح ماجرا، هر دو شخص، عکس برهنه و يا نيمه برهنه گرفته اند و هر دو هم سرزنش و هم تقدير مخاطبان دسته اول يا دوم خود را برانگيخته اند. اما آيا واقعا عمل عليا المهدي و گلشيفته فراهاني در يک دسته بندي قرار مي گيرد؟ پاسخ به اين سوال نه براي ارزشگذاري کردن عکس هاي گلشيفته فراهاني، کم اهميت جلوه دادن شهامت او و يا درگير بحث هاي اخلاقي شدن، که براي درک موقعيت سياسي ما واکنشگران به عکس هاي او مهم است. شايد با بررسي شرايط عليا المهدي و گلشيفته فراهاني بتوان کنکاشي در پرسش «ما کجاي تاريخ و جهان ايستاده ايم» کرد.

عليا المهدي در منزلي در مصر روبه روي دوربين عکاسي دوست پسرش که چند سالي در زندان حسني مبارک به سر برده بود ايستاد و برهنه عکس گرفت و آنها را منتشر کرد. در واقع عليا در آن عکس ها به چشم عکاسي که يکي از زنداني هاي دولت سابق (حسني مبارک) بود، نگاه مي کرد. عکس ها پس از آن گرفته شده بودند که حسني مبارک به دليل مبارزات مردم در مصر از قدرت برکنار شده بود. عليا المهدي به دليل روشني که خود در وبلاگش نوشته بود براي مبارزه با محدوديت ها، آزار و اذيت جنسي عليه زنان در مصر (نقل به مضمون) تصميم به گرفتن عکس هاي برهنه گرفته بود. او در واقع براي نمايش تحت کنترل داشتن بدن و جنبه هاي مربوط به آن بي واسطه از طريق دوربين عکاسي مقابل مخاطبين مصري اش ايستاد. مردم مخاطب عکس هاي او مردم انقلابي مصر بودند و عامليت جديد او را انقلاب ايجاد کرده بود. کار عليا المهدي، چه منتقد آن باشيم و چه تقديرکننده ي آن، بخشي از فصل جديد سياسي در مصر و ايجاد عامليت هاي جديد براي مردم (از قبيل مبارزات براي تشکيل انواع سنديکاهاي مستقل کارگري در اين چند ماه اخير) بوده است.

گلشيفته فراهاني به دليل بازي در يک فيلم هاليوودي از بازگشت به ايران بطور غيررسمي محروم شد. او در فرانسه زندگي مي کند. حق بازگشت به ايران را قبلا بطور غيررسمي و الان بطور رسمي ديگر ندارد. او هم (مانند بسياري ديگر از ايرانيان و فلسطينيان خارج از سرزمين خود) ناچار واقعيت عدم حق بازگشت به وطن خود را درک کرده (هرچند با آن ممکن است مبارزه هم بکند) و درگير کار و زندگي در محيط جديد شده است. براي بخشي از کار حرفه اي اش در سينماي فرانسه در مراسم عکس نيمه برهنه شرکت کرده است. دوربين دست يک عکاس فرانسويِ حرفه اي مد و کارگردان ويديوهاي موسيقي (۱) بوده است. گلشيفته فراهاني نه به چشم يک فعال سياسي مسايل ايران که به يک عکاس مد نگاه مي کرده است. يک عکس تنها چهره اي که از آن عکاسي شده نيست عکاس هم در عکس وجود دارد و همچنين مخاطبين اصلي عکس. مخاطبين اين عکس، لااقل مخاطبين دسته اول اش، نه مردم ايران و نه براي دغدغه اي در ايران که براي شرکت در محل جغرافيايي جديد زندگي گلشيفته فراهاني بوده است. البته مسلما عواقب منتشر شدن چنين عکسي را گلشيفته فراهاني يا هر شخصي آشنا با مسايل ايران مي توانسته حدس بزند و حتما مي دانسته که عکس نيمه برهنه ي يکي از محبوب ترين و پرکارترين افراد سينماي چند سال اخير ايران واکنشي گسترده بين مردم خواهد داشت و خشونت هاي کلامي بسياري عليه او برخواهد انگيخت. در نتيجه قصدم کم جلوه دادن شهامت گلشيفته نيست که قصدم مواجه با فانتزي هاي سياسي ما ست که بين خودمان و واقعيت حايل مي کنيم. جغرافياي عمل گلشيفته فراهاني در فرانسه بوده، مقابل يک عکاس فرانسوي، به زبان فرانسوي و ويديويي که مانده است که هياتي روي اجراگري هنرمندان در آن ويديو ارزشگذاري کرده و تصميم بگيرند.

تراژدي عميق اينجاست که عليا المهدي ما فرانسه زندگي مي کند، حق بازگشت به وطن اش را ندارد، در ويديوي اخير به زباني حرف مي زند که اکثر قريب به اتفاق مردم ايران نمي دانند و بايد براي شان با زيرنويس ترجمه بشود، کلمات اش را خودش احتمالا انتخاب نکرده و براي او انتخاب کرده اند (۲) و اين کلمات نه از جنس کلمات عليا و نه براي مبارزه با اين يا آن پديده در ايران که مربوط به رويا و روياپردازي در حوزه ي سينما مي شوند. ناگفته نماند که رويا و روياي سياسي پردازي کردن هم مهم ترين بخش فراموش شده ي نسل ما ست که سالها تحت تاثير عملگرايي ايديولوژي اصلاح طلبي بوده ايم و هرچند که بي رويا و رويا پردازي به واقعيت هم نمي توان دست يافت اما گويا روياي بي رويايان، بجاي بلندپروازي خيال، وارونه کردن حوادث و تقليل دادن شان به پروپاگاندا ست. از طرف ديگر، مهم ترين مولفه اي که اين عامليت جديد را براي گلشيفته فراهاني فراهم کرده که مقابل نرم هاي اجتماعي ايران با بدن نيمه برهنه اي که حق بازگشت به ايران را ندارد، با واسطه ي عکاس مد، چشم در چشم همه ي ما بايستد، تغيير محل زندگي او و مهاجرت او به فرانسه است و نه انقلابي در ايران. عکس هاي (نيمه) برهنه ي زنان که براي انستيتوهاي مختلف در بيشتر جاهاي دنيا گرفته مي شوند بيش از آنکه عامليت زنها و کنترل داشتن آنها بر سکشواليتي و بدن و اميال شان را نمايش بدهند، کالا شدن بدن زنها در سيستم سرمايه داري (ايران هم بخشي از همين سيستم است) را نمايش مي دهند. به دليل همين رقابت تنگاتنگ است که انواع بدن هايي که در مجلات مي بينيم روز به روز بيشتر به يکديگر شبيه مي شوند و از فرم و شکل بدن هاي زنهاي معمولي فاصله مي گيرند. در مواردي اين عکس ها حتي ربطي به بدن واقعي هنرمندان هم ندارند مانند کيت وينسلت که بارها به فتوشاپ شدن عکس هايش در مجلات اعتراض کرده است (۳). در نتيجه، وقتي پاي مراکز رسمي و نيمه رسمي در ميان باشد، نمي توان نقش عکس هاي نيمه برهنه را براي دراختيار گرفتن بدن و سکوشواليتي زنان بزرگتر از آنچه که هستند در نظر گرفت. عمل گلشيفته فراهاني در فرانسه هنجارشکني نيست، در فرانسه زني که نقاب بر چهره مي کشد و سرتاپايش را مي پوشاند هنجارشکني مي کند و گاهي بهاي سياسي پوشش اش را هم مجبور مي شود بپردازد. اما عکس هاي گلشيفته از مبدا که سفر مي کنند و به ما مخاطبين ايراني که مي رسند، به دلايل شرايط سياسي ايران، هنجارشکن مي شوند. شهامت گلشيفته فراهاني در به جان خريدن خشونت عدم حق بازگشتش به ايران و سينه ستبر کردن در برابر خشونت هاي کلامي که مي دانسته متوجهش خواهند شد را مسلما نبايد کم اهميت جلوه داد، اما بهرترتيب تفاوت کار او و عليا المهدي، نه ضعف اين يا آن شخص، که حکايت تراژيک يک ملت است که سعي دارد چشم بر آن ببندد.

اما تصاوير، ويديو و اشعار اروتيک اجرا شده توسط زنان در ايران به هيچ وجه پديده ي جديدي نيست. از رقص اروتيک همزمان با خواندن اشعار اروتيک توسط زنده ياد مهوش (که از قضا مورد علاقه ي دکتر علي شريعتي هم بوده) (۴) گرفته تا شهرزاد (۵)، نويسنده و شاعر و هنرپيشه، در شاهکار مسعود کيميايي فيلم قيصر که هم در فيلم برهنه مي شود و هم رقصي اروتيک مي کند که اتفاقا کساني که فيلم قيصر را راديکال دانسته و يا به هر دليل ديگر تاييدش نمي کنند، ويديوي رقص شهرزاد با آواز زنده ياد سوسن در فيلم قيصر را از باقي فيلم جدا کرده و به آن توجه خاصي نشان مي دهند. نتيجه اينکه (نيمه) برهنگي و اروتيسم اجرا شده توسط زنان در تصوير و کلام پديده ي جديدي در ايران نيست. نکته ي مهم البته اجراگري جنسيتي بسياري از زنان فعال لاله زار است که توسط برخي از مردان مخاطب شان مردانه تلقي مي شده است که شايد اين دست هنرمندان زن را براي برخي مخاطبين مردشان به مکاني فراي نرم هايي که براي باقي زنها مي پسنديده اند انتقال مي داده است. از طرف ديگر، آن دست از مخاطبان در مواردي که اجراگري جنسيتي زنان هنرمند را لزوما مردانه در نظر نمي گرفتند، به دليل مقام و طبقه ي اجتماعي هنرمندان اروتيک که زيردست تلقي مي شده، اروتيسم شان را نتيجه ي «طبيعي» شرايط طبقاتي و مقام اجتماعي شان در نظر مي گرفتند. از قضا در حمايت هايي که از گلشيفته فراهاني شده است برخي برهنگي او را آسماني خوانده اند. اگر اين بار کسي نرم شکني گلشيفته فراهاني را براي خود با «اجراگري اي که مردانه تلقي بشود و يا مقام اجتماعي» او مفهوم نمي کند، به برهنگي او صفتي آسماني مي دهد تا از باقي برهنگي هاي زميني (که احتمالا يعني پست) او را جدا کند. اما چطور در کشوري که چند دهه ي پيش ميان هنرمندان محبوب اش زناني بوده اند که اروتيسم بخشي جدايي ناپذيري از هنرشان بوده است، اين اندازه عکس العمل به عکس گلشيفته فراهاني را شاهد بوده ايم؟ بخشي (تنها بخشي) از پاسخ به اين سوال مربوط به قوانين جمهوري اسلامي است و قداستي که کانون قدرت براي بسياري از مردم حتي بين بخش هايي از اپوزيسيون دارد. قوانين جمهوري اسلامي، مانند قوانين باقي حکومت هاي جهان، حتي براي برخي از کساني که اعتقادات مذهبي جدي هم ندارند کم و بيش تبديل به نرم هاي اخلاقي شده است. ترس، ترسِ نابود شدن بخشي از عامليت سياسي اپوزيسيون است که برمبناي ايستادگي در برابر حکومتي که اتفاقا برخي دشمن تلقي مي کنند ايجاد شده است، حکايت حضور برده دار در هويت و عامليت برده است.

سينما يکي از مورد توجه ترين انواع رسانه براي پروپاگانداهاي دستگاههاي حکومتي و ايديولوژي هاي شان است. از اين رو، هنرمندان درون ايران هم که قاعدتا براساس قوانين حکومت ايران در فيلم هاي ايراني بازي مي کنند، به اجبار به بخشي از پروپاگانداهاي حکومت ايران (از قبيل دروغي که زنان با روسري به رختخواب مي روند و با روسري و لباسهاي عجيب و گشاد در خانه هاي شان زندگي مي کنند) در دنياي فانتزيِ سينما ناخواسته جسميت مي بخشند. در نتيجه، عکس هاي نيمه برهنه ي گلشيفته فراهاني پا به زيربناي شلِ کانون مقدس قدرت، قوانين و نرم هايي که بر مبناي آن قوانين ساخته شده اند زده است. از طرف ديگر، هنرپيشه اي که قرار بود با روسري در خانه اش زندگي کند و حتي با روسري به رختخواب برود گويي در امتداد يکي از فيلم هايش در صحنه اي عليه قوايد کارگرداني زورگو و نرم هايي که ما به آنها عادت داده شده ايم شورش کرده و با حضوري نيمه برهنه اعلام کرده که ديگر در اين فيلم بازي نمي کند. صحنه اي که ناخواسته ناگهان ما مخاطبين هم به ميدان بازيگري پرتاب شده ايم و همزمان هر کدام با برداشت هايمان تصويري متفاوت از صحنه ارايه مي کنيم. از طرفي ديگر، قيام هنرمند عليه سيستم، بار ديگر بر اجباري و نظامي بودن محدوديت هاي فرهنگي و اجتماعي تاکيد مي کند که قوانين جمهوري اسلامي نه برآمده از دل جامعه که اتفاقا با زور و سرکوب بر جامعه تحميل شده اند. نکته اي که اين تحميل را پيچيده مي کند، اما، اين است که همزمان برخي از کساني که اين قوانين را به درستي تحميل توام با سرکوب هاي گسترده ي اجتماعي-سياسي تلقي مي کنند آنها را کم و بيش نرم هاي اجتماعي خود هم مي دانند.

(نيمه) برهنگي در معرض ديد عموم مردم در کشورهايي از قبيل ايران کنوني عامليتي مي طلبد که فاعل مقابل نرم هاي اجتماعي، ايديولوژي حکومت و دستگاه سرکوب اش بايستد به همين دليل است که چنين عملي دست کم توسط عده اي مورد ستايش قرار مي گيرد. اما عملي اجتماعي که ممکن است براي برخي مخاطبين ايراني، به دلايل شرايط سياسي-اجتماعي ايران، انقلابي جلوه کند ممکن است براي بسياري از زنان فمينيست در کشورهايي ديگر سر فرود آوردن در برابر نرم ها و قوايد سرمايه داري باشد و لزوما به معناي عملي براي مبارزه با زن ستيزي نهادينه شده در سيستم نباشد. کمااينکه بسياري از مجلاتي که عکس هاي اروتيک هنرپيشه هاي اروپايي-آمريکاي شمالي را منتشر مي کنند همزمان در صفحاتي هم بارداري و برجسته شدن شکم زنان هنرمند را رمانتيزه مي کنند و عدم امنيت در زنان عادي نسبت به سايز و فرم بدن شان ايجاد مي کنند و به سختي مي توان آنها را مدافع حقوق زنان تلقي کرد. براي تحليل عکس هاي گلشيفته نه از مفهوم شان در اجتماع سرکوب شده ي ايران مي توان گذشت و نه شايسته است که مفهوم اين عکس ها را در محل جغرافيايي اي که در آن اتفاق افتاده اند ناديده گرفت و نقش چنين عمل هايي را فراتر از آنچه که هستند تلقي کرد. اما اين ميان، نمي توان به جشن برهنگي بدن هاي غيرقانوني شده اي رفت که حق بازگشت به کشورشان را ندارند، بي آنکه تراژدي دست جمعي اين بدن ها و محدوديت هاي مبارزات شان را درک کرد.

(۱) يک: en.wikipedia.org
(۲) دو: iranfacts.blogspot.com
(۳) سه: graphicssoft.about.com
(۴) چهار: در کتاب ما و اقبال
(۵) پنج: www.parand.se


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration