The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

سوريه: ميان «نظاميگري» و «دخالت نظامي» و فقدان «استراتژي

نويسنده: ژلپير الاشقر- مترجم: کوثر ال علي محمره

برگرفته از سايت اخبار روز
سه‌شنبه ۴ بهمن ۱٣۹۰ - ۲۴ ژانويه ۲۰۱۲
پروفسور ژلپير الاشقر که متاسفانه نام اواخيرا اشتباها به نام «جلپير اشکار» به فارسي ترجمه و روي جلد کتاب گفتگوي او و نوام چامسکي (به فارسي ترجمه اما مجوز انتشار نگرفت) امد، در لبنان بدنيا امده و تا سال ۱۹٨٣ در لبنان بود. اين نام فرانسوي است. وي به فرانسه، انگليسي و عربي مي نويسد و در دوره جواني از مبارزان ترقيخواه لبنان بود. کتاب ها و رسايل زيادي از او منتشر شده، منجمله «اعراب و هولوکاست؛ جنگ روايت هاي عربي- اسرائيلي که ان را مي توان بحث بي سابقه اي دانست در مطالعات انديشه سياسي معاصر عرب. کتاب هاي «فرمانرواي خطرناک»، «خاورميانه از نگاه مارکسيستي»، «جنگ توحش ها» روايت برخورد دو طرف حادثه ۱۱ سپتامبر از ان جمله اند.
وي در سال ۱۹٨٣ به اروپا نقل مکان کرد. ابتدا در دانشگاه هشتم پاريس به عنوان استاد مشغول به کار گرديد. سپس با مرکز تحقيقاتي مارک بلوک در برلين همکاري نمود. وي هم اکنون در «انستيتو شرق و افريقا» دانشگاه سواس لندن بعنوان استاد علوم سياسي به تدريس مشغول است.
در روزهاي ٨ و ۹ اکتبر ۲۰۱۱ فرصتي براي شرکت در گردهمايي اپوزيسيون سوريه در استکهلم پيش امد. در اين گردهمايي تعدادي از زنان و مردان عضو «شوراي ملي هماهنگي براي تغيير دموکراتيک» از داخل و خارج سوريه به همراه چهره شاخص بل شاخص ترين چهره «شوراي ملي سوريه» يعني دوست و همکارم «برهان غليون» شرکت داشتند.
ترتيب دهندگان گردهمايي از من براي مشارکت در بحث پيرامون «دخالت نظامي خارجي» در سوريه دعوت نمودند. موضع گيري من مورد توجه شرکت کنندگان قرار گرفته و از من خواسته شد متن سخنراني را که بر اساس عناوين سخنم ايراد شده بود، مکتوب نمايم. متاسفانه و بدليل مشغله کاري تاکنون موفق به انجام اين مهم نشده، اما سرعت حوادث و افزايش احتمال دخات نظامي و نظامي گري در سوريه، مرا وادار به نوشتن اين مقال قبل از انکه مجال اين سخن پايان پذيرد، نمود. در اين نوشتار ضمن توضيح دلايل سخنانم در سوئد، روند تحولات کنوني را نيز پيگيري خواهم نمود.
پيش از اغاز سخنراني ام يکي از حاضرين از برهان غليون در خصوص موضع «شوراي ملي» در قبال «دخالت نظامي در سوريه» سوال نمود. رئيس شوراي ملي (برهان غليون) پاسخ داد: «به دليل عدم تمايل دولت ها به دخالت نظامي در سوريه اين موضوع در حال حاضر در شورا مطرح نيست؛ هنگاميکه امادگي کشوري براي اقدام، اعلام شود در باره اش بحث و اعلام موضع خواهيم نمود.» سخنراني من با تاکيد بر اعلام موضع اپوزيسيون در قبال دخالت نظامي خارجي اغاز گرديد؛ چرا که درخواست هاي متعددي از داخل و خارج سوريه براي دخالت نظامي خارجي از جانب برخي جريانات مطرح گرديده بود. بديهي است که موضع گيري اپوزيسيون در رد و يا قبول اين درخواست ها داراي اهميتي به سزاست. همانگونه که عدم تمايل دولتهاي غربي و منطقه اي به دخالت نظامي در حال حاضر ممکن است در هر زمان بر اثر افزايش درخواست ها براي دخالت نظامي، تغيير نمايد.
بي گمان درخواست شوراي ملي ليبي در ماه مارس ۲۰۱۱ براي دخالت نظامي بين المللي، عاملي بود که بر اثر ان، اتحاديه عرب درخواست مشابهي را بنمايد و همان عوامل باعث گرديد شوراي امنيت، قطعنامه دخالت نظامي را تصويب نمايد. چنانچه موضع اپوزيسيون ليبي بر اساس مخالفت با هر گونه دخالت نظامي (مخالفت با دخالت نظامي زميني و دخالت نظامي هوايي همانطور که پيش امد) مي بود، اتحاديه عرب هم نمي توانست درخواست دخالت نظامي نمايد و بديهي است که سازمان ملل هم نمي توانست چنين تصميمي بگيرد.
در گذشته و همانند بسياري از مردم عرب در خصوص تجربه ليبي اظهار نظر کرده ام. من نيز «چرايي «درخواست کمک توسط انقلابيون ليبي را براي جلوگيري از قتل عام مردم، در شرايط توانايي عوامل «قذافي» به حمله به بن غازي و مصراته، درک مي کنم. در همان هنگام مسئوليت کامل زمينه سازي براي دخالت نظامي را متوجه قذافي و نظام او دانستم. همزمان به انقلابيون ليبي هشدار دادم که هر گونه توهم در باره انگيزه هاي دولتهاي غربي براي حمله به ليبي انهم به بهانه نجات مردم، هزينه اي غيرقابل جبران به بار خواهد اورد، اينگونه نيز شد. اينک به شرح هزينه هاي ان مي پردازم:

۱- هزينه سياسي اوليه: اين وضعيت امکاني فراهم اورد که قذافي، انقلابيون را «مزدوران و عوامل خارجي» بخواند بطويکه هر چند محدود بر ذهن شماري از مردم ليبي تاثير گذاشت.
۲- هزينه سياسي خطرناک: پروژه «دخالت نظامي» سعي در مصادره انقلاب و تاثير گذاري بر نظر انقلابيون نمود. اين پروژه به جلوگيري از خطر حملات هوايي نيروهاي قذافي به سنگرهاي انقلابيون اکتفا ننمود. گذشته از تحقق دو هدف بر شمرده، تماميت نيروي هوايي ليبي را روي زمين از بين برد (دولتهاي غربي خصوصا فرانسه و بريطانيا با حرص بسيار دورنماي فروش اسلحه به ليبي را پي مي گيرند). علاوه بر ان بخش مهمي از زير ساختهاي اقتصادي را در ليبي از بين برد (دولتهاي غربي و دولت ترکيه رقابتي سخت را براي بازسازي ليبي زماني پيش از سقوط قذافي اغاز کردند). دولتهاي غربي در برابر اصرار انقلابيون براي تامين اسلحه مورد نيازشان براي ازادي کشورشان (بي نياز از بيگانگان) واکنش منفي نشان دادند. اينان به جز در مراحل پاياني جنگ (انهم از قطر و فرانسه) امکان فراهم نمودن اسلحه را نداشتند. همين دريافت محدود اسلحه نقش مهمي در سقوط نظام قذافي انهم پس از مدتها سکون و درجا زدن، داشت.
٣- هدف دولتهاي غربي از موضع گيري هاي فوق، تحميل خود بر نظام «قذافي» بعنوان مهمترين عامل در اداره جنگ بود. همزمان قصد ان داشتند تا نقشه راهي براي ليبي بعد از قذافي ترسيم نمايند، در اين رابطه کميته اي بين المللي براي اين هدف تشکيل داده، با دور زدن «شوراي ملي» سعي در رسيدن به نوعي توافق با «قذافي» داشتند. در نتيجه مصادره «قدرت تصميم گيري» از انقلابيون، پيش از ازادسازي طرابلس، تصميم گيري در مورد اينده انقلاب در واشنگتن و لندن و پاريس و دوحه، و نه در درون ليبي صورت مي گرفت. اينکه تعيين نقش و ميزان دخالت دولتهاي غربي در ليبي بعد از قذافي، همانطوريکه انتظار مي رفت در هاله اي از توهم بود، مانع از اين نمي شود که نابساماني و هرج و مرج امروزه در ليبي از خاطر برود، نابساماني که دخالت کشورهاي خارجي اعم از غربي و يا منطقه اي به ان دامن مي زند.
با اين تفاصيل مي توان نتيجه گرفت، در کوتاه مدت، دخالت خارجي از سرکوبي و نابودي جنبش در ليبي که مي توانست در سرنوشت ديگر جنبش ها در منطقه تاثير بگذارد، جلوگيري نمود. ضمن انکه اين فرصت را براي انقلابيون ليبي فراهم اورد که کشورشان را از شر ديکتاتور ديوانه و مجرمي رها سازند. بهاي پرداخت شده براي اين رهايي خيلي کمتر از انچه عراقي ها براي رهايي از نظامي احمق و خونريز بوسيله اشغالي که امروز شاهد پايان ان هستيم، پرداختند، بود. پس از هشت سال تراژدي و نکبت، عراق به حضيض سقوط نمود. هزينه انساني و مادي پرداخت شده توسط عراقيها بجز اينده تاريک و خطربار نصيب ديگري براي انان نداشت. همانطوريکه نمونه عراقي «دخالت نظامي» عاملي براي گريز سوريان از اين پديده بود، نمونه ليبي براي بسياري از انها انگيزه اي براي تقليد از ان فراهم نمود. اين انگيزه، خود را در افزايش درخواستها براي «دخالت نظامي» نشان داد. نامگذاري روز جمعه ۲٨ اکتبر بنام «روز تحريم هوايي» دليلي بر اين مدعاست. بي گمان انکس که مي پندارد امکان تکرار نمونه ليبي در سوريه وجود دارد، خطاي فاحشي را مرتکب مي گردد. بر اپوزيسيون سوريه است که اگاهانه در باره هزينه هرگونه دخالت نظامي خارجي در کشورشان (برخلاف دخالت غيرمستقيم از طريق تامين اسلحه) بينديشد. دخالت نظامي در سوريه به دلايل اتي به مراتب هزينه سنگين تري از دخالت نظامي در ليبي خواهد داشت.
۱- موقعيت نظامي در سوريه با ليبي اختلافات زيادي دارد. بافت شهري در ليبي به وسيله مناطق شبه صحرايي وسيعي از هم جدا مي گردد، در چنين شرايطي، نيروي هوايي نقشي تعيين کننده خواهد داشت، مضافا به اينکه شهرها و مناطقي که به تصرف انقلابيون درامد خالي از طرفداران قذافي بود. رژيم از نيروي هوايي بعنوان حربه اي ضدانقلابي عليه انقلاب استفاده نمود به همين دليل دخالت نظامي هوايي خارجي در دفاع از سنگرهاي انقلابيون و جلوگيري از عملکرد نيروي هوايي رژيم (قذافي) ثمربخش بود. درچنين شرايطي تلفات انساني نسبتا محدود ماند. در سوريه اما حجم بالاي توزيع جمعيت بسيار بالاتر از ليبي است و وجود موافقان و مخالفان نظام در هر منطقه مسکوني در کنار هم نيز رقمي بسار بالاتر از ليبي نشان مي دهد. اين وضعيت تا حدود زيادي مانع استفاده رژيم بشار اسد از نيروي هوايي گرديد. در نتيجه تحريم هوايي اگر به معني واقعي کلمه باشد تاثير چنداني در روند حوادث نخواهد داشت و اگر به معني رويارويي نظامي در هوا باشد، خسارات و تلفات جبران ناپذير انساني و مادي به مانند ليبي خواهد داشت. خصوصا انکه نيروي هوايي سوريه قدرت دفاعي و کارايي بيشتري از نيروهاي قذافي دارد؛ مضافا انکه سوريه مانند ليبي در منطقه معزولي واقع نشده و هر گونه دخالت نظامي خارجي در ان، منطقه را که به بشکه هاي باروتي مي ماند، به اتش خواهد کشيد. در حال حاضر هيچکدام از شهرهاي سوريه با خطر کشتار دسته جمعي و قتل عام وسيع همچون بن غازي و يا حتي حماه در سال ۱۹٨۲ (هنگامي که نظام ان را ايزوله و سرکوب کرد)، نمي باشد. قدرت بالاي جنبش در سوريه به دليل پراکندگي جغرافيايي ان مي باشد. انقلابيون نيز تاکنون مرتکب خطاي «استفاده از اسلحه» نشده اند و اگر اين اتفاق مي افتاد مسلما بر فراگيرشدن ان تاثير منفي گذاشته و دست رژيم را براي سرکوب ان بازتر مي گذاشت. انقلابيون از روش هاي مبارزاتي گوناگوني مانند تظاهرات شبانه، تظاهرات روزهاي جمعه (به دليل تعطيلي رسمي و سختي کار نظام در جلوگيري از تجمع ها و نه به دليل مذهبي)، که امکان شناسايي مبارزان را از دستگاه امنيتي و سرکوبگر نظام تا حد زيادي گرفته است، استفاده کرده اند. اينگونه روش هاي مبارزاتي را مي توان در رديف جنگهاي چريکي به حساب اورد. اين روش مسالمت اميز هنگامي مورد استفاده قرار مي گيرد که جنبش مردمي با سرکوب بيرحمانه «نيروي نظامي با قدرت برتر»، رودررو مي شود.
۲- برخلاف نظام «وراج» و «سفاک» ليبي، که سالهاست به همکاري گسترده اقتصادي، امنيتي و اطلاعاتي با بسياري از دولتهاي غربي روي اورده بود، رژيم سوريه به دليل هم پيماني با ايران و حزب الله لبنان و پناه دادن گروههاي فلسطيني مخالف سازش، همچنان به نظر امريکا به مانند صخره اي در برابر پروژه هاي اين کشور عمل ميکند. اقرار به اين واقعيت به هيچوجه مانع از ان نيست که از خواستهاي مردمي و دموکراتيک وحقوق بشري جنبش توده اي چه در ايران و چه در سوريه حمايت بعمل اوريم؛ بلکه ما را متوجه عملکرد اصولي اپوزيسيون ايران در عدم پذيرش هرگونه دخالت خارجي در امور کشورشان مي نمايد. همانگونه که دفاع اپوزيسيون ايران از حق کشورشان براي داشتن انرژي اتمي در برابر تهديدات اسرائيل و امريکا (به بهانه سعي در توليد بمب هسته اي) قابل توجه مي باشد. بر اپوزيسيون ملي سوريه است که، هنگامي که از مواضع فرصت طلبانه رژيم در دخالت نظامي عليه مقاومت فلسطين و نيروهاي ترقيخواه لبناني در سال ۱۹۷۶ و حمايت و پيوستن به تهاجم نظامي به عراق به رهبري امريکا در سال ۱۹۹۱ انتقاد مي کند از فراهم اوردن بسترهاي لازم براي «طرفداران نظام» در دامن زدن به يک «مبارزه ملي گرايانه عليه مزدوران غرب» که از غرب خواهان کمک نظامي هستند، خودداري نمايد. بنابراين اپوزيسيون نبايد هرگونه فرصتي را به ديگران براي پيش افتادن در مسير ترقيخواهي و ملي گرايي فراهم اورد. از انجاييکه قسمتي از سرزمين سوريه توسط اسرائيل و با پشتيباني دولتهاي غربي اشغال گرديده، بر ترقيخواهان و نيروهاي ملي گراي سوري است که از کمک خواستن از دشمنان ميهن و انانکه در صورت دخالت همانند عراق اسباب تضعيف استراتژيک سوريه را فراهم مي نمايند، خودداري کنند.
«سرنگوني نظام» از هر نوع ان، هدفي استراتژيک مي باشد که براي رسيدن به ان برحسب موقعيت اين يا ان «نظام» و «کشور» راههاي مختلفي مي توان در پيش گرفت. استراتژي بر اساس ساختار نظامي که انقلابيون خواهان سرنگوني ان هستند، پي ريزي مي شود. توجه به خصوصيات متفاوت دو کشور مصر و ليبي، روشن کننده اين واقعيت است. بطور مثال «ارتش»در مصر بعنوان «نهاد» و يا «موسسه»اي که ستون فقرات نظام بر ان استوار بود و همچنان اين وضعيت پا برجاست. حسني مبارک از «ارتش» برامده و به ان تکيه داشت اما مالک ان نبود، درک اين نکته سبب گرديد جنبش مردمي از اين واقعيت استفاده نموده با بي طرف نمودن ارتش در مرحله قبلي، سرنگوني «راس نظام» را مديريت نمايد. اين تاکتيک عليرغم موفقيت اما براي توده ها اين توهم را بوجود اورد که «ارتش» و افسران عاليرتبه ان امکان ان را دارند که در خدمت مردم و خلق باشند. نيروهاي عمده شرکت کننده در جنبش در دامن زدن به اين توهم نقش مهمي داشتند در حاليکه مي بايست در بالابردن «اگاهي نقادانه» در ميان مردم و سربازان فعاليت لازم صورت مي گرفت. بايد، «مردم»، «سربازان» و «جوانان «را از واقعيت ايستادگي فرماندهان نظامي براي حفظ امتيازات و در نهايت سلطه خويش بر نظام اگاه مي نمودند. در نتيجه، «انقلاب»، ناتمام و «مولفه هاي نظام سابق» اگرچه در موقعيت برتر نيستند اما همچنان وجود دارند.
در ليبي اما، «قذافي» ارتش را منحل کرد و ان را به صورت گردانهايي که بواسطه روابط خانوادگي و يا قبيله اي و مالي به هم مربوط مي شدند، در اورد. در چنين وضعيتي نمي توان روي پايداري و پشتيباني اين چنين نيروي نظامي حساب باز نمود. علاوه بر امکان جذب بخشي از اين نيروها در صفوف انقلاب، راه ممکن پيروزي بر چنين نظامي از طريق شکست دادن و فروپاشي گردانهاي نظامي ان بود، به عبارتي ديگر راه سرنگوني نظام (قذافي) از طريق «جنگ» ميسر بود. در اين حالت با توجه به اختلاف فاحش در توازن قوا في مابين «انقلابيون تقريبا عاري از سلاح» و «گردانهاي تا بن دندان مسلح به سلاحهاي پيشرفته قذافي» ورود عامل خارجي به اين معرکه ناگزير بود. اين دخالت خارجي به صورت مسلح نمودن جنبش (بهترين گزينه) يا شرکت مستقيم در درگيري ها بنفع جنبش انقلابي و يا بصورت اشغال نظامي (بدترين حالت) و يا بمباران از راه دور بدون دخالت نيروي زميني (گزينه مياني) همانگونه که در ليبي به انجام رسيد، مي توانست صورت گيرد. مي توان نتيجه گرفت که عمق تغييرات و دگرگوني ها در ليبي با توجه به فروپاشي کامل نهادهاي رژيم قبلي از انچه در مصر صورت گرفت بيشتر بود. ليبي امروز کشوري بدون «دولت» است چرا که فاقد نهادي است که انحصار قدرت نظامي را در دست داشته باشد و کسي نمي داند کي و چه گونه اين «بازسازي «صورت خواهد گرفت؟ و خصوصيات و ماهيت اين نهاد چگونه خواهد بود؟
سوريه از ديدگاه «استراتژيک» حالتي ميان مصر و ليبي دارد. در سوريه همانند ليبي نظام حاکم با تکيه بر روابط و امتيازات خانوادگي، و مذهبي، نيروي نظامي محافظ و خاص خود را بوجود اورده و سازمان داده است. بدون پس زدن اين نيروي نظامي، سرنگوني رژيم امکان ناپذير است. اينجاست که بايد به سرهنگ رياض الاسعد فرمانده «ارتش ازاد سوريه» حق داد که در گفتگو با نشريه «الشرق الاوسط» (۵ نوامبر ۲۰۱۱) اظهار داشت: «هرکسي گمان کند که اين رژيم از راه مسالمت اميز سرنگون خواهد شد، متوهم است». مضافا اينکه سوريه، بر خلاف ليبي و بدليل رويارويي با اسرائيل که قسمتي از خاک اين کشور را در اشغال دارد، داراي ارتشي با خدمت اجباري است. سربازان و افسران دون پايه از درون توده هاي مردم نشات گرفته و انعکاس وجود توده ها در اين نهاد مي باشند. بديهي است يکي از عوامل استراتژيک در رسيدن به هدف بايد کسب هواداري و جذب توده هاي پايين دست ارتش توسط جنبش انقلابي باشد.
در صورتي که رهبري جنبش داراي ديدگاهي استراتژيک مي بود (در همينجا ظرفيت «انقلاب هاي فيس بوکي» مشخص مي گردد)، از همان ابتدا روي توسعه شبکه هاي اپوزيسيون در درون ارتش کار مي کرد؛ و تمرد و جدايي ارتشيان را بجاي «فردي» به صورت «دسته جمعي» مديريت مي کرد. در غياب رهبري و فقدان استراتژي، سربازان و افسران خود بصورت نامنظم شروع به تمرد و جدايي از ارتش نمودند. در دوماه اخير تعداد جداشدگان از ارتش افزايش يافته و همچنان روبه افزايش است. جدايي» نظامي ها» از ارتش باعث واکنش هايي متفاوت در ميان نيروهاي اپوزيسييون گرديد. برخي، جدايي نظامي ها را، تهديدي براي انحراف جنبش از روند مسالمت اميز ان دانستند. بعضي، ضمن تشويق نظامي ها به جدايي از ارتش، وظيفه انها را در حد عدم مشارکت در سرکوب و کشتار مردم بدور از رويارويي مسلحانه با نظام مي دانند. در واقع نتيجه نگاه اخير به جدايي نظاميان و عدم رويارويي با نظام چيزي به جز انتحار و خودکشي نيست و «نظامي ها» به حق ان را به سخره مي گيرند.
اين عامل استراتژيک (جدايي نظاميان) در واقع تناقضي با تظاهرات «مردمي» و «مسالمت اميز» ندارد. در اين مورد هم وضعيت سوريه، شباهتهايي با اوضاعي که در مصر و ليبي شاهد ان بوديم، دارد. حضور مسالمت اميز توده هاي مردم در جنبش، و وجود درگيري هاي نظامي. مسالمت اميز بودن تظاهرات، دليل عمده براي انگيزه مشارکت وسيع توده هاي مردم در ان مي باشد. در گذشته نيز اين عامل موثر (مسالمت اميز بودن تظاهرات) انگيزه حضور وسيع توده ها، به ويژه حضور زنان در اعتراضات بوده است. اين خود، دليل گرايش نظاميان به جدايي از ارتش و رويارويي با رژيم حاکم مي باشد. معضل بزرگ و استراتژيک در پهنه اوضاع در سوريه، چگونگي هماهنگ نمودن مبارزات مسالمت اميز توده ها با توسعه مبارزات نظاميان در جهت امادگي براي برخورد نظامي با رژيم است، که بدون پس زدن نيروي نظامي ان، سرنگون نخواهد شد، مگر انکه استراتژي خود را بر پايه واکنش افسران بلند پايه ارتش به وادار نمودن خانواده حاکم به پناهندگي در ايران بنا نهيم. اگر اين حالت روي دهد، سوريه به وضعيتي شبيه مصر، پس از برکناري حسني مبارک در خواهد امد. حالتي که در ان راس هرم قدرت برکنار اما بدنه ان همچنان پابر جاست.
اما دخالت نظامي مستقيم در سوريه، چه به صورت «اشغال نظامي»، و چه به صورت «بمباران از راه دور» تنها به توقف «جدايي نظاميان» از ارتش و تقويت همبستگي ان منجر خواهد شد. در اين حالت، تبليغات رژيم در خصوص «مواحهه با توطئه خارجي براي به سازش کشيدن سوريه»، بر سربازان اثر گذاشته، ان را باور مي نمايند. تبليغاتي که از بدو شروع اعتراضات و تظاهرات مرتبا توسط رژيم حاکم دامن زده مي شود. درخواست رياض السعد فرمانده «ارتش ازاد سوريه» (در مصاحبه با «الشرق الاوسط» که پيش از اين نيز به ان استناد شد) در مورد «اقدام بين المللي براي اعلام منطقه پرواز ممنوع در سوريه» و يا «اعلام ممنوعيت دريانوردي» با هدف «ايجاد منطقه امن براي عملکرد ارتش ازاد سوريه»، در بهترين حالت، دليلي بر فقدان «ديدگاه استراتژيک» در رهبري «اپوزيسيون سوريه» مي باشد. ديدگاهي که کوته نظرانه، در برابر سرکوب دژخيمانه رژيم، در ارزوي وضعيتي است که پيامد ان، فاجعه اي تاريخي و غيرقابل جبران براي «سوريه» و «منطقه» خواهد بود.
اپوزيسيون سوريه و تمام کساني که ارزومند پيروزي جنبش مردمي براي ازادي و دموکراسي در سوريه هستند، بايد در انديشه «حفظ» «ميهن» به جاي «نابودي» ان باشند. انديشه اي که موضع اشکاري در برابر قضاياي سرنوشت ساز داشته باشد. قضايايي که ضمن داشتن چارچوب هاي مجزا نمي توان به دليل «حفظ وحدت صفوف مبارزه با نظام» انها را نديده گرفت. چرا که سرنوشت «کشور» و سرنوشت «مبارزه» به طور کامل به انها وابسته است.

برگرفته از: سايت کانون نويسندگان سوريه
منبع: سايت شخصي نويسنده در الحوار المتمدن


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration