The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

از تشديد تحريم ها تا امکان جنگ آمريکا – ايران!

محمد قراگوزلو

تشديد تحريم ها تا امکان جنگ آمريکا – ايران!
محمد قراگوزلو
پنج‌شنبه ۶ بهمن ۱٣۹۰
درآمد
روابط سياسي ايران و آمريکا بعد از انقلاب بهمن 57 همواره در يک فرايند معطوف به تعامل و تقابل حرکت کرده است. بخش نخست اين تعامل از فشار دولت جيمي کارتر به شاه در راستاي اجراي سياست هاي حقوق بشري و کنترل عنان گسيخته گي نظاميان خشن وفادار به شاه از سوي فرستاده ي آمريکا و غرب (ژنرال هايزر) به تهران، مذاکره با ژنرال ها و تسليم ارتش و انتقال توافقات کنفرانس گوادالوپ به ساحت سياسي ايران شروع شده و در ادامه با نشست الجزاير و آزادي گروگان هاي سفارت خانه ي آمريکا در تهران به عنوان يک چراغ سبز به نئوکنسرواتيست ها (دار و دسته ي ريگان) ادامه يافته و در حوادث بسيار مهمي مانند کنتراگيت، جنگ هاي داخلي بالکان، جمع کردن بساط طالبان و کومک به سقوط صدام استمرار داشته است. روي ديگر اين تعامل صورت هاي مختلف تقابل بوده است. حمايت آمريکا و اروپا از افراد و جريان هاي مختلف اپوزيسيون بورژوايي که از سلطنت طللبان شروع شده و تا مجاهدين خلق و مشروطه خواهان و... اينک اصلاح طلبان گسترش پيدا کرده است، پشتيباني لجستيکي و اطلاعاتي از صدام حسين در يک دوره ي طولاني و به طور مشخص تا مرحله ي حمله ي صدام به کويت، تقويت قدرت سياسي و نظامي دولت هاي رقيب جمهوري اسلامي در منطقه از ترکيه تا عربستان، حمايت بي قيد و شرط از دولت اسرائيل و بعضي حرکت هاي ايذايي مانند شليک جنايت کارانه به هواپيماي مسافربري ايران بر فراز آب هاي خليج فارس و ماجراي طبس و توقيف سلاح ها و بخشي از اموال ايران و مشابه در شمار اين تقابل ها بوده است. اما مهم ترين عرصه ي برخورد تاکنوني آمريکا و ايران – مستقل از يک سلسله جنگ هاي رواني – در حوزه ي تحريم هاي اقتصادي و سياسي نسبتاً گسترده يي صورت بسته که هدف نهايي آن مهار پروژه ي هسته يي جمهوري اسلامي است.
از سال 1384 و متعاقب عروج احمدي نژاد و ورود همه جانبه ي سپاه به تمام ميدان هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي، سياست هاي مدارا جويانه ي دولت ايران با غرب وارد فاز تهاجمي شد. اصلاح طلبان که بعد از پايان جنگ با "دولت توسعه ي اقتصادي" رفسنجاني به ضرورت ادغام در سرمايه داري جهاني به عنوان پيش شرط موفقيت روند انباشت سرمايه پي برده بودند؛ به تدريج سياست "گفت و گوهاي انتقادي" و "تشنج زدايي" را در دستور کار خود قرار دادند. چنين سياستي با روي کار آمدن دولت خاتمي و مذاکرات هسته يي با غرب در نهايت به توافق سعدآباد و تعليق غني سازي رسيد. اما دولت احمدي نژاد – به ويژه از سال آخر دور اول رياست جمهوري خود – از يک سو براي توافق با آمريکا از طريق شوراي عالي ايرانيان (تيم مشايي) به لابي گسترده يي با مقامات پيدا و پنهان آمريکايي دست زد و براي اثبات حسن نيت و ماهيت عميقاً راست خود برنامه هاي ديکته شده ي صندوق بين المللي پول (سياست تعديل ساختاري) را با سرعتي کم مانند عملياتي ساخت و از سوي ديگر به اعتبار گرايش هاي نئوکنسرواتيستي؛ سياست خارجي خود را بر مبناي تهاجم منطقه يي به منافع آمريکا طراحي کرد.
در افزوده ي 1: سياست تعديل از زمان رفسنجاني کليد خورده و با برنامه ي نئوليبرالي هايکي- هانتينگتوني دولت خاتمي در قالب بي کار سازي ها و معافيت از پوشش قانون نيم بند کار تداوم يافته است.
در افزوده ي 2: براي نظام سياسي ايران و دولت حاکم؛ تسريع پروژه ي غني سازي فقط سياست اتمي شدن؛ افزايش قدرت چانه زني با دولت هاي متروپل و حاشيه يي و بيمه شدن در مقابل تهديدات خارجي را دنبال نمي کند. اين سياست به طور مشخص در جست و جوي ايجاد فرصت هاي جديد به منظور جلب سرمايه ي خارجي از طريق اعمال هژموني يک دولت قدرتمند نيز هست. درک اين نکته که پاکستان اتمي هنوز يک قدرت درجه دوم منطقه يي است با تصوير پيش نوشته چندان دشوار نيست. به اين مفهوم اتمي شدن به خودي خود و با وجود تبليغات سرسام آور غرب؛ امتيازي براي دولت ايران محسوب نمي شود. کما اين که در محاسبات داخلي نيز يک دولت اتمي در صورت از دست دادن پاي گاه توده يي خود مانند دولت بورژوايي حاکم بر اتحاد شوروي قابليت فروپاشي از درون را به صورت بالفعل دارد. مضاف به اين که دولت ايران به دليل بحران اقتصادي و کسري بودجه از نوسازي حياتي صنعت نفت خود عاجز است و به هيچ وجه از سرمايه ي لازم براي ايجاد نيروگاه هاي توليد انرژي برخوردار نيست. باري...

منازعات داخلي عراق، افغانستان و لبنان اين فرصت را به دولت ايران مي داد که آمريکا و غرب را به چالش مستقيم بکشد. در عراق اگرچه بي ثباتي کنوني امکان يک فروپاشي را محتمل تر از هميشه کرده است؛ اما در پيروزي ايران بر آمريکا کم ترين ترديدي نيست. جريان نوري مالکي و متحدانش با وجودي که در آخرين انتخابات يک کرسي پارلماني کم تر از جريان سکولار و پروغرب اياد علاوي کسب کردند؛ اما به اعتبار حمايت مستقيم ايران، دولت را تشکيل دادند و ائتلاف العراقيه را کنار زدند و تا آن جا پيش رفتند که گوش معاون رئيس جمهور (طارق الهاشمي) را نيز ماليدند. دولت اقليم کردستان مرکب از دو گروه اتحاديه ي ميهني جلال طالباني و حزب دموکرات بارزاني به نحو بارزي با تهران هم سو هستند. دولت اقليم مانند دولت مالکي دست نشانده ي آمريکا به شمار مي رود و از درون جنگي امپرياليستي بيرون آمده است.
با اين همه، اين جريان ها حافظ منافع سياسي و اقتصادي ايران در عراق به شمار مي روند. مي خواهم بگويم که حتا برخورد مستقيم ايران و آمريکا در عراق نيز در نهايت به يک دولت پروغرب اسلامي هوادار تهران منجر شده است و اين تناقض قابل فهم تقابل و تعامل ايران و آمريکاست. در لبنان و افغانستان و پاکستان و ترکيه نيز چنين است...
از تشديد تحريم ها تا...
بعد از آن که آقايان لولا داسيلوا (رئيس جمهور وقت برزيل) و رجب طيب اردوغان (رئيس جمهور ترکيه) نشست سه جانبه ي تهران را با نيش هاي باز رضايت ترک کردند، تا به اعضاي 1+5 بشارت دهند که دولت ايران دست از غني سازي 20 درصدي برداشته و به خروج و معاوضه ي اورانيوم 4 درصدي خود – به ترکيه و معاوضه با فرانسه – رضايت داده است، يک گرايش حاکم و داراي قدرت نهايي و قطعي در نظام حاکم با طرح پيش شرط هاي جديد عملاً کل ديپلماسي سازش کارانه ي دولت را نقش بر آب کرد. چند ماه قبل از تلاش داسيلواي برزيلي، ولاديمير پوتين نيز بخت خود و دولتش را براي حل اين منازعه آزموده و شکست خورده بود.تنها دست آورد سفر پوتين به تهران، خروج اجباري علي لاريجاني از شوراي امنيت ملي بود. به دنبال شکست اين تلاش هاي ديپلماتيک شوراي امنيت سازمان ملل متحد نااميدتر از هميشه يک سلسله تحريم هاي شکننده را عملياتي کرد و در حالي که رئيس دولت نهم و دهم در روياهاي خود قطع نامه ها را "کاغذ پاره" مي دانست، حلقه ي فشارها تنگ تر شد.
نکته ي جالب اين جاست که دو دولت چين و روسيه - که ظاهراً متحد دولت ايران هستند – همواره و بدون ترديد زير پاي اين قطع نامه ها امضاي پر رنگ گذاشته اند و همين امر علاوه بر کارشکني روسيه در راه اندازي نيروگاه بوشهر و عدم تحويل موشک هاي اس – 300 مويد اين نکته ي باريک است که نظام ايران در سطح بين المللي با هيچ دولت قدرت مندي داراي روابط عميق استراتژيک نيست.
روس ها – چنان که در توافق نامه ي درياچه ي خزر نشان دادند-استاد بازي کردن با کارت ايران هستند و دولت چين با وجودي که از ره آورد بازار آزاد ايران بين 3 تا 5 ميليون از ارتش ذخيره ي کار خود را به قربانگاه برده گي مزدي و استثمار مطلق کشيده است؛ اما تراز بازرگاني چين با آمريکا و اتحاديه ي اروپا به ساده گي دولت ايران را اوت خواهد کرد.
در چنين شرايطي است که دولت آمريکا و متحدانش در اتحاديه ي اروپا ابتدا تحريم بانک مرکزي و سپس تحريم نفت ايران را پيش مي کشند و از طريق عربستان و امارات و ليبي به دولت هاي خريدار نفت ايران (هند، ژاپن، يونان، ايتاليا، اسپانيا) و البته بازار انرژي جهاني قول مي دهند که نگران غيبت نفت ايران و افزايش بهاي انرژي نباشند.
در حال حاضر صنعت نفت ايران به دليل فرسوده گي ابزار توليد قادر به توليد سهميه ي اوپکي خود (چهار ميليون و هفتصد هزار بشکه در روز) نيست و دربه ترين تخمين ها يک ميليون کم تر از سقف سهميه ي خود توليد مي کند. کم و بيش يک ميليون بشکه به مصارف داخلي مي رسد و نزديک به دو و نيم ميليون بشکه با قيمت هاي متفاوت وارد بازار جهاني مي شود. اين صنعت زنگ زده براي نوسازي، بازگشت به عرصه ي رقابت و پاسخ گويي به نيازهاي اوليه اقتصاد ورشکسته ي ايران دست کم نيازمند 300 تا 500 ميليارد دلار سرمايه گذاري است. رقمي نجومي که حتا با خصوصي سازي و فروش بشکه هاي نفت و اوراق مشارکت به افراد حقيقي- چنان که اخيراً از سوي وزير نفت اعلام شده؟!- قابل تأمين نيست . اساساً چنين سرمايه ي هنگفتي نه در ايران و نه در نهادهاي برتون وودز وجود ندارد. (دولت يونان براي گدايي نيمي از اين مبلغ کاسه ي گدايي به دست دم در صندوق بين المللي پول و بست نشسته و دست به دامن خانم مرکل و دولت آلمان زوزه مي کشد. چنين است اوضاع وخيم و بحراني دولت هاي ايتاليا و پرتغال و اسپانيا و...). به اين ترتيب موضوع تحريم نفت ايران به يک گزينه ي جدي در سياست هاي فشار غرب تبديل شده است و هر چند که آمريکا و اتحاديه ي اروپا اجراي تحريم نفتي را تا شش ماه به تعويق انداخته اند اما آثار ناشي از جنگ رواني اين مهم در کنار عوارض تحريم بانک هاي ايران؛ به وضوح خود را در وال استريت تهران نشان داده است. در عرض کم تر از دو ماه قدرت برابري ريال نسبت به دلار، يورو و پوند به نحو وحشت ناکي کاسته شده. افزايش قيمت دلار از 1200 تومان در اردي بهشت ماه جاري (1390) به 2200 تومان (اوايل بهمن جاري) از علايم سحر سياه اين تحريم هاست. به محض تشديد تحريم ها قيمت گوشت قرمز ظرف دو روز دست کم دوهزار تومان افزايش يافته است. (قابل توجه هواداران تحريم!) قيمت دارو و ساير کالاهاي مورد نياز مردم به سرعت برق رو به فزوني است. هجوم نقدينه گي هاي سرگردان به بازار ارز و طلا صرفاً آثار رواني تحريم ها، شکست طرح تورم زاي هدف مندي يارانه ها، سرگيجه ي بانک مرکزي و ناتواني و تناقض سياست هاي پولي دولت ايران را نماينده گي نمي کند. کما اين که دستوري و امنيتي کردن وال استريت تهران نيز راه به جايي نبرده است و سوداگران مسلط به بازار آزاد و دستان مرئي و نامرئي دلار مي خرند (از کجا؟) و ريال به باد مي دهند و آثار هول ناک تحريم ها در معيشت روزمره ي کارگران و زحمت کشان و اقشار مياني و تحتاني طبقه ي متوسط خود را نشان داده است. هدف آمريکا و اروپا از سياست تحريم وادارسازي نظام ايران به تمکين در برنامه ي هسته يي است. چنين تمکيني با وجود هر درجه از پراگماتيسم در رهبري نظام به مثابه ي پذيرش قطع نامه ي 598 عمل خواهد کرد و در نتيجه احتمال اين عقب نشيني بسيار دور است.
از سوي ديگر غرب با اذعان به اين که تحريم ها مي تواند – و توانسته است – به مردم ايران فشار مستقيم وارد کند؛ اميدوار است از طريق دامن زدن به حجم کمي و کيفي نارضايتي ها و تعميق فقر، به تعرض مردمي عليه نظام و گسترش شکاف دولت – ملت کومک کند! دو تجربه ي 9 ساله ي تحريم هاي غرب عليه دولت آفريقاي جنوبي و صدام حسين به وضوح نشان داده است که در فقدان يک جنبش سراسري متشکل و مترقي و رزمنده، هر درجه از تحريم ها صرفاً به معاش فرودستان ضربه خواهد زد. براي اثبات اين آموزه ي ضدانساني صدها هزار کودک عراقي مردند تا امپرياليسم به اين نتيجه برسد که براي ساقط کردن يک دولت سرکش بايد چنگال هاي ميليتاريستي خود را وارد عمل کند و به قيمت تخريب تمام مظاهر تمدني يک ملت، دولتي ديکتاتور (طالبان، صدام، قذافي و...) را ساقط و دولت هاي مشابه را حاکم کند.

... تا امکان جنگ!
از زمان زنجير پاره کردن بوش هاي پدر و پسر و طرح محور شرارت، تاکنون که جناح "مسالمت جو"ي هيأت حاکمه ي امپرياليسم آمريکا در قدرت است، همواره تهديد "گزينه ي نظامي روي ميز است" از کاخ سفيد به تهران مخابره شده است. صداي اين گزينه در مقاطع مختلف بلند، آهسته يا خاموش شده است و اينک که موضوع تحريم نفت نظام ايران را به سوي تحديد و حتا تهديد بستن تنگه هرمز رانده است، بار ديگر صداي شيپور گوشخراش جنگ بلند شده است. در همين راستا تحليل هاي مختلفي از سوي اپوزيسيون راست و چپ ايران توليد و بيانيه هاي "چپ" و راستي شرف صدور يافته است، که غالب آن ها با درون مايه ي احساسي، سطحي، ناسيوناليستي و حزب توده يي شکل بسته است. واضح است که نگارنده امکان جنگ در شرايط کنوني و در آينده يي قابل پيش بيني را به مراتب ضعيف تر از دوران سلطه ي باند بوش – ديک چني (رامسفلد، رايس، ولفوويتز، بولتون و...) مي داند. نه به اين سبب که دموکرات ها نسبت به جمهوري خواهان ملايم يا لطيف ترند! حتا استدلال ما معطوف به اين نکات نيز نيست:
* شکست آمريکا در عراق و افغانستان و بي نتيجه ماندن جنگ هاي وکالتي.
* توان رزمي نظام حاکم و جغرافياي سياسي و پهناوري سرزمين ايران
* کشيده شدن جنگ به شيخ نشين هاي منطقه (امارات و بحرين و کويت و قطر) و عربستان، که جمله گي از متحدان اصلي دولت آمريکا هستند و حمله ي موشکي و تلافي جويانه ي ايران به صنايع نفت و توريسم آنان، جهان را به يک بحران تمام عيار انرژي خواهد کشاند.
* ورود اسرائيل به مناقشه، با استفاده از وضع جنگي و تهاجم احتمالي به تاسيسات هسته يي ايران و باز شدن يک جبهه ي جديد با مشارکت دولت متزلزل سوريه و "عمليات استشهادي" افراد و گروه هاي منطقه يي وابسته به ايران.
* مقاومت احتمالي روسيه و چين به سبب تخريب سياست تقسيم جهان.
* گسترش حملات استشهادي و تروريستي به قلب اروپا و آمريکا.
و دلايل مشابه ...
روايت ديگري از وقوع قطعي جنگ با استناد به حمله ي ويروسي استاکس نت به نيروگاه بوشهر و ترور کارشناسان هسته يي ايران از سوي موساد و حمايت پنهان سيا و پنتاگون و ام.آي.6 و آثار مخرب تحريم ها معتقد است که جنگ ميان ايران و آمريکا شروع شده و از مناقشات لفظي بيرون زده است.

خطر هسته يي
بي گمان هر کدام از اين استدلال ها درجه يي از واقعيت را با خود حمل مي کند و براي اين که به اين بحث طول و عرض مستندي بدهيم به يک نقل قول پيش گويانه نيز مراجعه مي کنيم. زماني که نه از تحريم و بستن تنگه ي هرمز وغني سازي 20 درصدي اورانيوم و جنگ امپرياليستي در افغانستان و عراق و ليبي و نه از احتمالات پيش نوشته خبري بود – کم و بيش 22 سال پيش – زبيگنيو برژينسکي طي مصاحبه يي با ناتان گاردلس گفته بود:
"نزديک به سي کشور در اين منطقه [کل خاورميانه و اوراسيا] قرار دارند و تقريباً چهارصد ميليون نفر در آن جا زنده گي مي کنند. اغلب اين کشورها در مراحل اوليه ي کشورسازي قرار دارند. در اين منطقه هم اکنون خشونت هاي مبتني بر اختلافات مذهبي و قبيله يي آغاز شده است و انتظار مي رود که اين خشونت ها شدت يابد. به هر روي بيداري وجدان سياسي مردم و تب مذهبي و قومي اين منطقه را به گرداب جغرافيايي برخورد تمدن ها تبديل کرده است. تصادفي نيست که نيمي از دولت هاي صاحب تسليحات هسته يي يا خواهنده گان آن ها در منطقه ي اوراسيا قرار دارند. به اين ترتيب ارتباط تسليحاتي با منطقه ي مزبور بسيار نگران کننده است و من فکر مي کنم اين منطقه يي ست که احتمالاً استفاده هاي بعدي بمب هسته يي را در آن شاهد خواهيم بود." (قراگوزلو 1386:17)
با وجود حضور دولت هاي اتمي اسرائيل و پاکستان و هند... در اين منطقه البته حضرت برژينسکي در اين گمانه زني خود اغراق فرموده اند. مستقل از مباحثي همچون "زمستان اتمي" واقعيت اين است که استفاده از بمب اتم به ساده گي تصور معاون امنيت ملي اسبق آمريکا نيست. در منطقه ي مورد نظر از دهه ي شصت و هفتاد جنگ هاي خونيني ميان اعراب و اسرائيل، هند و پاکستان و ايران و عراق رخ داده است که با وجود حداکثري شدن اين جنگ ها و دست رسي بعضي از طرفين – به جز دو کشور اخير – به بمب اتم، هرگز از اين سلاح استفاده نشده است. اصولاً در تاريخ پيداپيش سلاح هسته يي، اولين و واپسين استفاده کننده ي آن همان دولت متبوع جناب برژينسکي بوده است.
حتا دولت تبهکار، نسل کش، و نژاد پرستي همچون اسرائيل نيز با وجود بهره مندي فراوان و سخاوتمندانه از بمب اتمي تاکنون به سمت استفاده از آن روي نکرده است. جهان نگري سياسي برژينسکي از يک سو برآمده از آموزه هاي جورج کنان (تئوريسين جنگ سرد) است، (brzezinski,1970:290) و از سوي ديگر برآمده از دکتريني به شدت دست راستي است که در مرکز تحقيقات استراتژيک "اولين" در دانشگاه هاروارد از جانب ساموئل هانتينگتون تدريس و منتشر مي شد و در قالب ارتجاعي ترين دکترين سياست خارجي در دستور کار ديپلماسي آمريکايي و ناتويي قرار مي گرفت. سياستي که بر اساس وجود هميشه خطرناک يک دشمن خارجي طراحي شده بود و بعد از فروپاشي کمونيسم روسي نيز به شکل "بيگانه هراسي" از طرف آمريکا و ناتو دنبال گرديد. فاجعه ي 11 سپتامبر و دخالت اسلام بنيادگرا و سياسي به عروج و نهادينه شدن اين آموزه در سياست خارجي آمريکا ياري رساند. چهره هاي اصلي پيشبرد اين دکترين اعضاي رسمي کميسيون سه جانبه و کلوب رم بودند و تئوريسين هايي همچون دانيل بل و جرمي آزرائيل و جانسي کمپل را براي فرموله کردن سياست هاي خود در جيب داشتند. (قراگوزلو 51-19: 1387)
به قول سمير امين "اين افراد نه روشن فکر و نه استاد علوم سياسي بل که کارمندان سيا و پنتاگون بودند که مي بايد استراتژي هاي سياسي آمريکا را ترجمه کنند" (پيشين، صفحه ي 28)
دلهره هاي آنان نسبت به آينده ي غرب پس از فروپاشي کمونيسم اردوگاهي و بورژوايي در حوزه ي اعتلاي قدرت سياسي اقتصادي و امنيتي چين و هند و سپس رشد اسلام سياسي تعريف مي شد و با استفاده از امکانات دانشگاهي، رسانه يي و مالي کلان؛ سياست هايي همچون "کنترل ساختار کار"، "تحديد آموزش عالي"، "مهار روشن فکران منتقد" و "توازن ميان حکومت و مديا" را پي مي گرفت. يازده سپتامبر بخش عمده يي از مطالعات اين افراد و سازمان ها را معطوف خاورميانه کرد. ايران، عراق و کره شمالي! دولت ايران که مشغول سياست "گفت و گوي تمدن ها" و "آزادسازي بازار" و "تنش زدايي" بود و در آرزوي پيوستن به گات مي سوخت، از تيررس تهاجم نظامي کنار رفت و دولت"ياغي" صدام که ابتدا توسط جنگنده هاي اسرائيل از بمب اتم محروم شده و در جريان جنگي هشت ساله با ايران و تحريمي نه ساله به شدت ضعيف شده بود، هدف ناتو قرار گرفت.
در سال 2003 هنوز بحران اقتصادي عميق گريبان آمريکا و سرمايه داري غرب را نگرفته بود و هنوز ارتش آمريکا تازه نفس بود. کره شمالي نيز با گروه تحت رهبري بيل ريچاردسون مشغول مذاکرات اتمي بود.

ميليتاريسم کينزي
جنگ با عراق اگرچه سودهاي کلاني نصيب شرکت هاي ضدانساني همچون هاليبرتون و بلک واترز کرد و راه بازگشت شرکت هاي امپرياليستي نفتي مانند اکزون موبايل و شل و بريتيش پتروليوم و توتال را به اقتصاد نفتي عراق هموارساخت، اما خسارات مالي سنگيني را به دولت آمريکا وارد آورد و نتيجه ي مطلوب سياسي را نيز به همراه نداشت. شايد به همين سبب بود که در ماجراي جنگ امپرياليستي در ليبي دولت آمريکا به عنوان دستيار فرانسه و ايتاليا و آلمان ظاهر شد و نقشي حاشيه يي ايفا کرد. يک واقعيت محرز ديگراين است که از زمان شروع بزرگ ترين بحران تاريخ سرمايه داري (2008) ايالات متحد جاي گاه محوري خود را در تقسيم جهان امپرياليستي با دولت هاي چين، روسيه، آلمان و فرانسه به اشتراک گذاشته است. در سال 2010 که بدهي خارجي آمريکا به 60 درصد توليد ناخالص داخلي اش رسيده بود؛ اقتصاد دانان آن کشور براي مقابله با رکود و وارونه سازي رشد غيرقابل دوام کسري حساب جاري خود 4 گزينه يا اميد داشتند:
1: کشورهاي متحد آمريکا و دولت هايي که با ايالات متحد معاملات تجاري داشتند خيلي سريع تر از نرخ رشد آمريکا رشد کنند و بدين سان ميزان تقاضا براي کالاها و خدمات اين کشور را افزايش دهند.
2: سرمايه داران داخلي بتوانند کسري حساب جاري را از طريق مقاطعه کاري تقاضاهاي داخلي جبران کنند.
3: رشد انفجاري کسري حساب جاري به شيوه ي اصلاحاتي در قيمت هاي نسبي و به يک مفهوم کاهش ارزش دلار جبران شود.
4: و سرانجام اعمال قدرت نظامي و سياسي آمريکا – مانند دوران روزولت و جنگ جهاني دوم – مي توانست بر اجزاي تشکيل دهنده ي رشد کسري حساب جاري موثر واقع شود.
توضيح شکست تمام اين بندهاي چهارگانه بيرون از مجال اين مجمل است. در سال جاري دولت آمريکا براي جبران کسري بودجه دست کم 150 ميليارد دلار از هزينه هاي دفاعي (ميليتاريستي) خود کاسته است و آقاي پانه تا در آخرين پيام به تفنگداران دريايي ناوهاي مستقر در خليج فارس دل داري مي دهد که اين کاهش هزينه، از قدرت رزمي شما نخواهد کاست!!
از 33 تيپ جنگي آمريکا، 16 تيپ خسته و درهم شکسته از عراق بازگشته است.2 تيپ در افغانستان (تا سال 2014)، 2 تيپ در کره ي جنوبي و يکي درکوزوو مستقر هستند. از 12 تيپ باقي مانده و تازه نفس در آمريکا 3 تيپ مشغول مدرن سازي، 3 تيپ در حال آماده باش دائمي و 2 تيپ مشغول جاي گزيني با نيروهاي جنگي در افغانستان هستند. 4 تيپ باقي مانده به هيچ وجه قادر به گسترش جبهه يي به وسعت تجمع ژئوپلتيکي ايران نيستند. مضاف به اين که نه آمريکا و نه متحدانش تا آينده يي قابل پيش بيني قادر به تامين هزينه هاي فوري و فرسايشي يک جنگ جديد – با ايران – نخواهند بود. در شرايطي که هيچ سرزمين تقسيم نشده يي موجود نيست و با توجه به همه ي قرائن موجود مي توان فهميد که بزرگ کردن خطر جنگ با ايران شکل ديگري ازنتايج سياست هاي ايجاد اشتغال کينزي را براي دولت اوباما و وارثين اش به ارمغان آورده است. اگر روزولت به ياري جنگ جهاني دوم و تئوري پردازي هاي "طرح نو" و کينز- دکستر وايت موفق به مهار بحران بزرگ 1929 شد ، در مقابل دولت کنوني آمريکا نيز مي تواند با ايجاد فضاي جنگي به بخش قابل توجهي از دست آوردهاي همان سياست نائل آيد.در سال 2010 فروش 5 ميليارد دلار اسلحه به هندوستان نزديک به 35 هزار شغل جديد در آمريکا به وجود آورد .در ابتداي سال جاري آمريکا توانسته است نزديک به 100 ميليارد دلار اسلحه (انواع هواپيماهاي جنگنده اف.16) به عربستان و ساير شيخ نشين هاي منطقه غالب کند.
اين که فروش چنين حجم سنگيني از اسلحه چند فرصت شغلي جديد ايجاد کرده بر من دانسته نيست، اما بخش عمده يي از کاهش 5/1 درصدي نرخ بي کاري آمريکا در سال گذشته (2011) به همين سياست ميليتاريسم کينزي پيوند خورده است.به اين ترتيب فضاي جنگي براي همه، هم نان دارد و هم آب!
دولت ايران نيز مي تواند با تاکيد بر خطر جنگ افروزي هاي امپرياليسم آمريکا و تشديد مناقشه ي لفظي با "استکبار جهاني" به رشد قدرت نظامي خود ادامه دهد، ناتواني در پاسخ گويي به نيازهاي اوليه ي معيشت کارگران و زحمت کشان را به گردن دشمن حاضر در منطقه بياندازد و فقر و بي کاري و تن فروشي و هرج و مرج بازار ارز و سکه و خشک سالي و عدم مشارکت درانتخابات و هر درد بي درمان ديگري را به دست از پا درازتر آمريکا بدهد.در همين راستا"چپ" هاي بيکار نيز مي توانند پشت سر هم مقاله و بيانيه عليه جنگ و "آتش افروزي" توليد کنند و خلاصه همه خوش و خرم، مشغول باشند .در اين ميان مدافعان" طبقه ي کارگر"درخود ايران نيزمي توانند به محض مواجه شدن با دليل عدم تشکل و سازمان يابي،ابتدا يک سمينار وال استريت برگزار کنند و سپس کاسه کوزه ها را بر سر استبداد سياسي و قرارداد موقت و پيمان کاري و خصوصي سازي بشکنند و از ياد ببرند که کارگران رزمنده ي ايران در تاريخ معاصر جنبش کارگري مهم ترين تشکل هاي خود را(واحد و هفت تپه) در همين شرايط شکل داده اند." فعالان کارگري" پيشرو و پسرو نيز مي توانند براي بيکار نماندن مانند "فعالان ضد جنگ "مرتب بيانيه بنويسند و امضا جمع کنند.

بعد از تحرير
من بامدادم
خسته
بي آن که جز با خويشتن به جنگ برخاسته باشم
هرچند جنگي از اين فرساينده تر نيست
که پيش از آن که باره برانگيزي آگاهي
که سايه ي عظيم کرکسي گشوده بال بر سراسر ميدان گذشته است. (احمد شاملو)
به احترام الف . بامداد سکوت مي کنم و اين بحث را با تمام ناگفته هايش وا مي نهم.


محمد قراگوزلو
Qhq.mm22@gmail.com


منابع
قراگوزلو.محمد(1386) ظهور و سقوط بنيادگرايي درافغانستان،تهران :قصيده سرا
قراگوزلو.محمد(1387) فکر دموکراسي سياسي ،تهران:موسسه ي انتشارات نگاه
Brzezinski, Zibigniew1970)) Between Two Ages: America’s Role in the Technetronic Era, New York, Viking Press
Sklar, Holly (1980) Trilatarism :The Trilateral commission and elite planning for world management ,Boston ,South End Press


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration