The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

نقدي بر مقاله‌ي «برادر جان، جنگ طبقاتي تمام شده»، نوشته‌ي محمد طبيبيان

خسرو صادقي بروجني، رضا اسدآبادي

نقدي بر مقاله‌ي «برادر جان، جنگ طبقاتي تمام شده»، نوشته‌ي محمد طبيبيان
در دفاع از «منطق استثمار»
خسرو صادقي بروجني، رضا اسدآبادي
جمعه 27 ژانويه 2012, بوسيله ى Ahmad Farsi
اشاره:
پس از گفتگوي نشريه مهرنامه (شماره 15) با محمد طبيبيان، استاد اقتصاد دانشگاه تهران، نقدي با عنوان «منطق استثمار» (1) بر اين مقاله نگاشته شد. از آن جا که اين نشريه‌ خلاف عملکردش، خود را مقابل ايدئولوژي‌هاي موجود «بي طرف» مي‌انگارد، مقاله‌ي مذکور به گونه‌اي مستدل و محترمانه تنظيم گشت که بهانه‌ي شکلي و محتوايي خاصي براي عدم انتشارش وجود نداشته باشد. مقاله براي مهرنامه ارسال شد و علي رغم قول مساعد مبني بر انشارش، از چاپ آن خودداري کردند. از آن جايي که بيم آن مي‌رفت موضوع مطرح شده به فراموشي سپرده شود، مقاله در سايت‌هاي اينترنتي منتشر شد.
محمد طبيبيان در شماره‌ي 18 نشريه مهرنامه در مطلبي تحت عنوان «برادر جان، جنگ طبقاتي تمام شده» (2) جوابيه‌اي بر مقاله‌ي "منطق استثمار" نوشته است. (البته عنوان اين مقاله در مهرنامه "..." ذکر شده است!). کساني که اندک آشنايي با اخلاق روزنامه‌نگاري حرفه‌اي دارند، آگاهند که چنانچه مطلبي منتشر و نقدي بر آن نوشته شود، اگر آن نقد در نشريه‌ي مذکور منتشر نشود، جوابيه‌ي آن نيز فاقد موضوعيت براي انتشار توسط آن نشريه است.
چنين عملکردي از سويي نشريه‌اي که رياکارانه خود را «غير ايدئولوژيک» و «مفسر» مي‌داند و در پشت اين نقاب‌هاي دروغين، ايدئولوژيک‌ترين و جزمي‌ترين انديشه‌ها را ترويج مي‌دهد، چندان امر جديد و بي پيشينه‌اي نيست.
در فضاي رسانه‌اي بي بديلي که نيروهاي راديکال و ترقي‌خواه از داشتن هرگونه رسانه‌ي مکتوب رسمي محرومند، گفتمان مهرنامه که در برخي نشريات ديگر نيز شاهدش هستيم، يکي از بي اخلاق‌ترين و ايدئولوژيک‌ترين انواع روزنامه‌نگاري را نمايندگي مي‌کند. اين بيان، نه توهين و تهمت و شعار، بلکه داراي مصاديق واقعي قابل اشاره‌اي است که موضوع اصلي اين مقاله نمي‌باشند.
براي نمونه يکي از در دسترس‌ترين اين مصاديق، مانيفست ابتدايي اين نشريه است که با بياني کاملاً مزورانه عنوان مي‌دارد: «مهرنامه از هيچ ايدئولوژي سياسي و اجتماعي جانبداري نمي‌کند و طرفدار هيچ جناح سياسي يا فکري نيست». در صورتي که هر خواننده‌ي آگاه و منصف اين نشريه به وضوح مي‌تواند جهت‌گيري‌‌هاي خاص ايدئولوژيک و سياسي اين مجله را درک کند.
از جمله مي‌توان به نقل قولي از «حسين راغفر» در مهرنامه‌ي شماره 16 اشاره کرد که مي‌نويسد: «اين که يک نشريه فرهنگي طي چند شماره‌ي پياپي به طرح گسترده‌ي چهره‌هايي چون فون هايک، ميلتون فريدمن، فون ميزس و مکتب اتريش بپردازد و ادعاي بي‌طرفي در عرصه‌ي ايدئولوژي و سياسي داشته باشد به سختي قابل پذيرش است، به ويژه که در هر شماره به شکلي افراطي عرصه و فضاي نشريه به قلم طرفداران اين مکتب مزين مي‌شود و احياناً براي گريز از برچسب جانب‌داري‌هاي افراطي، صفحه يا صفحات قليلي به منتقداني اختصاص مي‌يابد که عملاً تفاوت ماهوي با مواضع حاميان ندارد، پذيرش ادعاي بي‌طرفي را سخت‌تر مي‌کند». يا به تعبير «پرويز صداقت» در شماره‌ي 15 مهرنامه‌: « ... نشريه‌اي که «مهر»اش به ميلتون فريدمن [مشاور ارشد اقتصادي ديکتاتور شيلي]، رسواترين اقتصاددان دهه‌هاي اخير، مي‌رسد و «عناد»ش نصيب دکتر محمد مصدق و جنبش ملي شدن صنعت نفت مي‌شود»
البته اينکه نشريه‌اي موضع ايدئولوژيک و سياسي خاصي را نمايندگي کرده و از آن دفاع کند به هيچ عنوان مورد ايراد نمي‌باشد، اما آن چه نکوهيده و مذموم است، دروغ‌پردازي و بيان رياکانه مبني بر داشتنِ عملکرد «بي‌طرف» و «غيرايدئولوژيک» و «غيرسياسي» است. چنين مصاديقي است که به بيان «ناصر فکوهي»، در سخنراني خود در دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران (7/8/1390)، «مهرنامه»، «کثيف‌ترين نوع ژورناليسم» است.
محمد طبيبيان در شماره‌ي 18 مهرنامه پاسخي نگاشته‌اند که لازم است مجدداً توضيحي بر آن‌ داده شود. هر چند ايشان بسيار سعي دارند مخالف نظري خود را با انواع انگ‌هاي سياسي و اخلاقي خطاب کنند و خود را همواره فردي آکادميک و علمي معرفي کنند (که در مورد اخير صد البته همين گونه است)، لذا در پاسخ به مقاله‌ي اخير ايشان، همچون مقاله‌ي پيشين، سعي مي‌شود تا حد امکان از مثال‌ها و تعابير عوام پسندانه و غير علمي‌اي که اين استاد دانشگاه براي خوشايند خواننده‌ي خالي‌الذهن همواره در مطالبشان به کار مي‌برند، پرهيز کنيم و با بياني که بيشتر با جايگاه آکادميک ايشان تناسب دارد، به طرح مسائل بپردازيم. اميدواريم ايشان نيز چنين رويه‌اي را در مقالات خود پيش بگيرند.
****
مقاله‌ي ايشان چندان قابليتي براي انتقاد دارد که نقد خود را مي‌توانيم از عنوان مقاله‌ي ايشان آغاز ‌کنيم. «برادر جان، جنگ طبقاتي تمام شده». در ابتدا لازم است بيان شود که در دايره المعارف انديشه‌ي کارل مارکس عبارت مستقلي تحت نام «جنگ طبقات» وجود ندارد. بلکه به طور دقيق‌Struggle Between Classes يا کشمکش بين طبقات و يا مبارزه‌ي طبقاتي مطرح است. به اين معني که حتي فعاليت طبقه‌ي کارگر در اتحاديه‌ها و سنديکاها نيز نوعي از اين کشمکش محسوب مي‌شود. اين کشمکش لزوماً به اين معني نيست که مثل دهقانان آلماني قرن نوزدهم و هجدهم بر سر حقوق اوليه وارد يک جنگ شوند. هر کشمکش نظري، اقتصادي، سياسي که بيانگر تضاد کار و سرمايه در دنياي مدرن باشد، به نوعي کشمکش بين طبقات اين جامعه نيز خواهد بود و لزوماً هر کشمکشي تا سطح «جنگ» پيش نخواهد رفت.
رسيدن کشمکش طبقاتي و نزاع بين مزد و گسترش سرمايه، به سطح يک نبرد طبقاتي، شرايط متنوعي را طلب مي کند. اگر هم مطلبي با اين عنوان مشاهده شد بايد ديد که آيا منظور از نبرد بين طبقات استعاره اي از همان کشمکش مي‌باشد يا نه؟ لذا اگر آقاي دکتر طبيبيان انتظار داشتند که از نظر چپ‌ها بايد هر روز در جامعه کارگران با چکش در يک تصوير فانتزي به سمت صاحبان سرمايه حمله ببرند، بايد به سراغ تصويرهاي انورخوجه و پل پوت از مارکسيسم بروند. اين طنز تاريخ است که رويکرد ايشان در اين زمينه مشابه عقب افتاده‌ترين نظرياتي است که حتي به سختي مي‌توان آن‌ها را در چهارچوب نظريات مارکسيستي دسته‌بندي کرد.
ايشان در بخش ابتدايي مقاله‌ي خود، به گونه‌اي رندانه که پيش از اين نيز از نشريه مهرنامه و نويسندگانش سراغ داريم، نقل قولي از مقاله‌ي «منطق استثمار» را تحريف مي‌کند. وي با اشاره به نقل قولي از مقاله‌ي مذکور مي‌نويسد: «دکتر طبيبيان لازم است از رويکرد اقتصادي مارکسيستي و با اتکا به قانون ارزش مارکس استفاده کند تا بتواند در مورد استثمار نظر دهد» و از اين نقل قول تحريف شده به اين نتيجه‌ي نادرست مي‌رسد که رويکرد مارکسيستي، تنها برگ برنده‌ي منتقد ايشان مي‌باشد. در صورتي که بيان اصلي مقاله اين گونه است: «از آن جا که بيان اين جملات از سوي ايشان به منظور انتفاد از نظريات مارکس مي‌باشد، لازم است از رويکرد اقتصاد سياسي مارکسيستي و با اتکا به قانون ارزش مارکس، اعتبار آن سنجيده شود». همچنان که مشاهده مي‌شود ايشان با تغيير جهت دار و زيرکانه‌اي «لا اله» را مي‌گويد اما «الا الله» را حذف مي‌کند!
در ادامه، آقاي دکتر استدلال مي‌کنند که مارکسيست‌ها به تبع مارکس، معتقدند رشد بيکاري و بحران، اقتصاد سرمايه‌داري را به سقوط خواهد کشاند. در صورتي که اين فهم عميقاً اشتباهي است. جناب آقاي دکتر غني‌نژاد در سخنراني خود در دانشگاه علامه طباطبايي پيرامون جنبش تسخير وال استريت نيز، چنين اشتباهي را مرتکب شدند و به همين دليل مارکس و مارکسيست‌ها را جبرگرا خواندند. در حالي که عامل سقوط يک ساختار اقتصادي، اجتماعي در نزد اغلب مارکسيست‌ها، تغيير توازن قواي طبقاتي به لحاظ سياسي است و نه فقط بحران سرمايه‌داري و بيکاري و مسائلي از اين دست که تنها يک زمينه‌ي عيني اوليه است.
مثالي که در اين زمينه مي‌توان از آن بهره برد، ماجراي هواي سرد و پوشيدن لباس است. شما در هواي سرد تمايل پيدا مي کنيد که براي محافظت از خود، لباس گرم بپوشيد. يعني هواي سرد پايه‌ي مادي حرکت شما براي پوشيدن لباس گرم را آماده مي‌کند. اين لباس مي‌تواند کت، اورکت، سويشرت يا هر چيز ديگري باشد. ولي شرايط سياسي و ذهني نيز مهم است. انسان مختار است آن لباس را نپوشد. بخش عظيمي از پروژه‌ي فکري‌اي که تحت عنوان نئومارکسيسم و مکتب فرانکفورت و جريان فکري لوکاچ و گرامشي و ديگران در غرب پر و بال گرفت، توضيح همين امر بود که به دليل شيئ‌‌وارگي انسان مدرن در اين ساختار و شرايط هژموني ايدئولوژيک مدافع اين نظام و شرايط تقسيمات سياسي و فرهنگي و ...، چرا فرايند پوشيدن لباس رخ نمي‌دهد. لباس مي‌تواند هر چيزي باشد. آلترناتيو به معناي مطلق‌اش، معين نيست و اين آلترناتيو را بايد خشت به خشت ساخت. ممکن است نزديک به نظريات پساکينزي و پساتوسعه‌گرايانه باشد. ممکن است جايگزين اين سيستم، يک ساختار سوسياليسم بازار بر طبق نظرات «ديويد شويکارت» يا «اسکار لانگه» باشد. ممکن است مدل‌هاي برنامه‌ريزي دموکراتيک غير متمرکز امثال «روبين هانل» و «مايکل آلبرت» باشد (اين‌ها فقط بخشي از کليه‌ي انديشه‌ها و مدل‌هايي اند که در قيل و قال توپخانه‌ي تبليغاتي‌اي که برنامه‌ريزي مرکزي دولت را به عنوان يگانه نتيجه‌ي انديشه‌ي چپ معرفي مي‌کند، گم شده اند). مسئله در مرحله‌ي اول بر سر بديل نيست؛ بلکه بر سر نقد وضعيت موجود و تحليل دقيق‌تر آن است.
آقاي طبيبيان مي‌فرمايند که نظام سرمايه‌داري با رشد دستمزدها روبرو بوده است و ساقط نشده است. درست است. انباشت سرمايه و تکنولوژي به اين نظام کمک مي‌کند که ثروت عظيمي را ايجاد کند. هيچ کس هم منکر اين نيست که روابط سرمايه‌داري بهتر از روابط فئودالي و ارباب رعيتي يا برده‌داري و يا نظام‌هاي توليد آسيايي و استبداد سنتي شرقي و سازمان اقتصادي و اجتماعي سنتي است. اما هر پديده‌ي‌اي را بايد بر اساس همان ظرف زماني خودش بررسي کرد. مثلا نمي‌توان بر کره جنوبي خرده گرفت که چرا در دهه‌ي پنجاه، فاقد حتي يک رايانه در کشورش بوده است؛ چرا که در آن زمان در اساس، کامپيوتر به معناي امروزي اش اختراع نشده بود.
رشد دستمزدها در کشورهاي صنعتي غربي مي‌تواند دو دليل عمده داشته باشد. اول انباشت وسيع سرمايه که در شرايط فقدان مبارزات سازمان يافته‌ي نهادهاي پايين دستي جامعه و اتحاديه‌ها رخ داد و اتفاقاً نابرابري‌هاي به وجود آمده به واسطه‌ي اين انباشت وسيع بود که احزاب و اتحاديه‌ها و نهادهاي مدافع محيط زيست و حقوق زنان و سنديکاهاي کارگري را که بعضاً مورد انتقاد نوليبرال‌ها هستند به وجود آورد (و ساير نهادهاي مدني‌اي که در حقيقت، اين‌ها عامل عاقل‌تر شدن سرمايه‌داري ديوانه‌ي اوليه بودند، از آثار همان دوران هستند).
به هر روي، ثروت انباشت شده‌ي اوليه و زيرساخت‌هاي عظيم ارتباطي و صنعتي و رشد اقتصادي جهش وار در غرب، امکان پرداخت دستمزدهاي بالا را نيز ممکن مي‌ساخت. دليل دوم، پديده‌اي است که قبل از «پل باران» و «پل سوئيزي» (که از قضا ايشان نيز در مقاله‌ي خود به آن‌ها اشاره کرده اند)، کساني چون روزا لوکزامبورگ، لنين و هلفردينگ به آن اشاره کرده بودند. نظريه‌ي مرحله‌ي انحصاري و امپرياليستي شدن سرمايه‌داري اين مسئله را توضيح مي‌دهد که به دليل همين مبارزات ضد سرمايه‌داري و پيکار نيروهاي چپ و پيشروي طبقه ي کارگر، سرمايه‌داري مرکز براي حفظ نرخ سود خود، اقدام به «صدور سرمايه» مي‌کند. توسعه‌ي اقتصادي کشورهايي مثل اقتصاد هاي شرق آسيا همچون چين و ژاپن و کره جنوبي و کشورهايي مثل برزيل و ترکيه را از همين دريچه مي‌توان تحليل کرد.
براي سرمايه گذاران و شرکت‌هاي چند مليتي توليدي، توجيه اقتصادي‌اي وجود ندارد که سرمايه‌ي خود را در کشورهايي به کار ببرند که سطح دستمزدهاي بالا وجود دارد. تفاوت نرخ رشد اقتصادي 2-3 درصدي در کشورهاي غربي با رشد اقتصادي بالاي 7-8 درصد کشورهايي که به آن‌ها سرمايه صادر مي‌شود را، بر اين اساس مي‌توان تحليل کرد. بدون شک مقايسه‌ي دستمزد واقعي (نسبت دستمزد اسمي به سطح قيمت‌هاي عمومي همان جامعه) يک کارگر چيني و يا برزيلي، با دستمزد واقعي يک کارگر مشابه انگليسي و يا فرانسوي - که گاهي نسبت آن‌ها به يک دهم نيز مي رسد- بيانگر همين واقعيت است. اگر چنين طبقه‌ي کارگر غير متشکلي وجود نداشت، بدون شک پديده‌ي سقوط نرخ سود در انتظار اقتصاد جهاني بود. قطعاً گسترش آگاهي طبقاتي و بغرنج شدن رابطه‌ي ميان هئيت حاکمه و مردم در کشورهاي شرقي و جنوبي، خود در آينده از مصائب نظام سرمايه‌داري و طرفدارانش خواهد بود.
بر خلاف پيش فرض‌هاي اقتصاددانان کلاسيک و نئوکلاسيک، نه دستمزدها در بازار انعطاف دارند و نه طبق نظر «ميلتون فريدمن» چيزي به نام بيکاري طبيعي وجود دارد که شرايط تعادل را به صورت خود به خود در بازار کار حاکم کند. بررسي دقيق نشان مي‌دهد که بازار کار، با بازار کالا تفاوت‌هاي جدي دارد. هر چند اقتصاددانان ليبرال دموکرات تفاوت چنداني بين بازارها و شرايط نهادي آن‌ها قائل نيستند؛ ولي به هر صورت اگر عارضه‌ي سياست‌هاي تعديل کننده‌ي کينزي بر اقتصاد سرمايه‌داري تحميل نمي‌شد، امروز شرايط به گونه‌اي ديگر بود. هر چند آقاي غني‌نژاد انتقاد مي‌کنند که همين دخالت‌ها عامل بحران است، اما بايد يادآور شد که بطور مثال اگر دخالت دولت در آمريکا و مخصوصاً کشوري چون انگلستان براي توليد مسکن (چيزي که ايشان عامل بروز بحران معرفي مي‌کنند) نبود، امروز با بحران‌هاي اجتماعي ديگري ناشي از اعتراض بي خانمان‌ها روبرو بوديم.
ساختاري که در ذات خود داراي عدم توازن و تضاد است، نمي‌تواند تضادهايش را بپوشاند. رفع بحران اقتصادي در آن به ايجاد بحران اجتماعي و رفع بحران اجتماعي اقتصادي ممکن است به تشديد بحران زيست محيطي تبديل شود. يا طبيعت بايد استثمار شود يا افراد جامعه‌ي خودمان استثمار شوند يا اينکه بايد مثل کارگر چيني و جهان سومي، با دستمزدي که به قول کلاسيک‌ها تنها براي زنده ماندن لازم است به حيات خويش ادامه داد يا اين‌که اصلاً اقتصاد به رکود تورمي ناشي از سياست‌هاي تعديل‌گرايانه کينزي دچار شود و چرخ توليد نگردد.
اين واقعيتي است که به بيان آقاي طبيبيان، ربطي به «سر هم کردن مطالبي مثل هژموني و جهاني سازي» ندارد. مگر اينکه معتقد باشيم چين- که در قبال هشت ساعت کار، دستمزدي کمتر از هشت دلار به کارگرانش مي‌پردازد- نظامي کمونيستي است و همچون هميشه، همه‌ي کاسه و کوزه‌ها را سر رقيب تاريخي و ايدئولوژيک خود بشکنيم! در صورتي که بر اساس نظر اغلب ليبرال دموکرات‌ها و نوليبرال‌هاي ايران و جهان، توليد انبوه فعلي چين، نتيجه‌ي حرکت در مسير آزادتر کردن بازار کار و سرمايه مي‌باشد.
از اين رو مشاهده مي‌کنيم که علت تفاوت ارزش توليدات کشوري مثل هند و چين و قيمت کالاهاي مشابه توليدي در کشورهاي غربي (حتي با وجود برابري دقيق تکنولوژي و سرمايه‌ي به کار رفته در يک صنعت مشابه) ناشي از تفاوت فاحش بين دستمزدهاست که اين امر، خود اثبات کننده‌ي نظريه‌ي ارزش کار مارکس و تجلي دستمزد بر قيمت کالاست که قرن نوزدهمي يا قرن دومي بودن آن تفاوتي ندارد.
ايشان متاسفانه با تکرار چند باره‌ي نظريه‌ي عرضه و تقاضا که ناظر بر قيمت کالا و نه ارزش آن است، تحليل‌ از رويکرد اقتصاد سياسي را به اقتصاد محض تقليل مي‌دهد. در صورتي‌که «تقاضا» و ميزان آن در بازار سرمايه‌داري، موجود قائم بالذات نيست و عوامل گوناگوني چون قدرت، تبليغات و روبناي فرهنگي نيز در ميزان آن تاثير گذارند.
يکي ديگر از مهمترين مسائلي که در هر دو مقاله‌ي آقاي طبيبيان مطرح و تکرار شده است، بي توجهي مارکس و مارکسيست‌ها به «تکنولوژي» مي‌باشد. در مقاله‌ي اخير نيز ايشان مي‌نويسد: «تغيير در ترکيب سرمايه، به معني تغيير در مقادير نسبي سرمايه ثابت و متغير است و نه تغيير در تکنولوژي توليد». اين در صورتي است که بنا به تعريف، سرمايه‌ ثابت، شامل تکنولوژي توليد نيز خواهد بود و بيان ايشان نوعي مغلطه در تحليل مي‌باشد.
از سويي، اقتصاددانان ليبرال دموکرات وطني ما يک وجه مشترک با اقتصاددانان نهادگراي ايراني دارند و آن تحليل غلط از مقوله‌ي تکنولوژي و رشد صنعتي در ارتباط با اقتصاد سياسي است. اقتصاد دانان نهادگرا و از جمله آقاي دکتر مومني با تکيه بر اين مسئله که در غرب، انقلاب دانايي و انقلاب‌هاي چهارم صنعتي رخ داده، با تاکيد بر صنعت‌زدايي اقتصادهاي بزرگ معتقدند که مفهوم طبقه‌ي کارگر مثل گذشته معنا ندارد. اقتصاددانان ليبرال دموکرات و از جمله آقاي طبيبيان به عنوان يکي از مدافعان بازار آزاد نيز، بر اين مسئله تاکيد دارند که «نيروي کار امروز، نيروي کار زمان مارکس نيست که عمدتاً چکش به دست بودند. امروز علاوه بر کارگر ساختماني و کارگاهي، افرادي مانند مهندس، پزشک، برنامه نويس کامپيوتر، مدير، هنرمند، استاد دانشگاه، روزنامه نگار و ... همه نيروي کار تلقي مي‌شوند». اينکه ايشان از کجا به چنين درکي رسيده اند که منظور مارکس، فقط "کارگران چکش به دست" بوده است، براي نگارندگان اين مطلب مبهم است. اما از آن جايي که تحليل ايشان بسيار نزديک به تحليل جزمي‌ترين طرفداران نظريه‌ي مارکس مي‌باشد، خود جاي بسي شگفت است! در مورد مفهوم واقعي طبقه‌ي کارگر، نگارنده‌ي مطلب «منطق استثمار»، پيش از اين در مقاله‌‌اي (3) مستقل به آن پرداخته است که نيازي به تکرار محتواي آن نيست.
آقاي دکتر طبيبيان که اقتصاد خرد پيشرفته تدريس مي نمودند، حتما اطلاع دارند که تجهيزات صنعتي که جايگزين نيروي کار مي‌شوند، خود مستهلک مي‌شوند و هزينه‌ي نگهداري بالا دارند و سوخت مصرفي‌شان نيز در صورت توسعه‌ي همه جانبه‌ي اتوماسيون فرايند توليد و طبيعتاً هزينه‌هاي بنگاه اقتصادي بالا مي‌رود. لذا مکانيزاسيون توليد اقتصادي جامعه، براي صرفه جويي در پرداخت دستمزد و به کار گرفتن کارگر، تا يک سطح معيني مي‌تواند تداوم يابد و قطعا پس از يک نقطه‌ي بهينه، اين اتوماسيون در نظام سرمايه داري بازده نزولي خواهد داشت (در کنار آن، بحث رشد روزافزون هزينه‌هاي سوخت و مواد اوليه‌ي تجديد ناپذير نيز مطرح است). ضمن اين‌که هرچه تکنولوژي پيچيده‌تر شود، به نيروي کار ماهرتر و به تبع آن با سطح دستمزد بالاتر نياز است.
از کساني که انقلاب دانايي و انقلاب اطلاعات را باعث ايجاد برخي تعديلات در قطب بندي جوامع مي دانند، بايد سوال شود که اگر صنعت‌زدايي، بدون در نظر گرفتن تقسيم کار جهاني، در مقياسي جهان شمول رخ مي‌داد (و نه فقط در غرب که سطح دستمزدها تا اين حد رشد کرده) در آن صورت اوضاع از چه قرار بود؟
بر خلاف ادعاي صاحب‌نطران ليبرال دموکرات و نهادگرا، اتفاق خاصي نيفتاده و گسترش تکنولوژي در زمان مارکس نيز به نسبت زمان خود شتابان بوده است و در اين تحليل اقتصادي، رشد فناوري‌ها جايگاه اساسي‌اي ندارد. بلکه مسئله‌ي اصلي بر سر شرايط توازن بين نرخ سود و نرخ دستمزد حقيقي در اقتصاد است و در اين بين، تکنولوژي تنها عاملي حاشيه‌اي است که تنها مي‌تواند ارزش اضافي نسبي را به نفع سرمايه‌دار (اگر طبقه‌ي کارگر از طريق نهادهايش دخالت‌گري نکند) افزايش دهد. قطعاً با ارائه‌ي نمونه‌‌ي «استيو جابز» و علاقه‌ي برخي از مردم دنيا به او به عنوان يک نابغه، نمي‌توان سازمان عظيم اقتصادي، اجتماعي، سياسي سرمايه‌داري متأخر را توضيح داد و توجيه کرد و از شرايط کارگراني که محصولات شرکت او را در سراسر جهان مونتاژ و بسته‌بندي و توزيع مي‌کنند، چيزي نگفت.
مسئله بر سر اختلاف انواع کار نيست. مسئله بر سر پيوستگي انواع رشته‌هاي صنعت با انواع کار است. نمي‌توان اميد داشت که ماشينيزه کردن يک صنعت و اتوماسيون، باعث شود که يک صنعت، نياز خود را به نيروي کار از دست بدهد. ضمن اين‌که همه‌ي سرمايه داران جهان بيل گيتس و استيو جابز نيستند. سرمايه داران عرب و صاحبان کارتل‌هاي نفتي در سراسر جهان و رابرت مرداک‌ها و سرمايه داران مافيايي شرقي و مثلاً شخصي مثل ديک چني و جورج بوش، بعيد به نظر مي‌رسد که بتوان لفظ نابغه را برايشان استفاده کرد! درضمن اين سوال وجود دارد که آيا تمام ابتکارات و فناوري هاي به کار رفته در توليدات شرکت اپل يا مايکروسافت، ناشي از ابتکار و مديريت شخص بيل گيتس يا استيو جابز است؟ يعني عقل مطلقي بالاي سر نشسته است و باقي کارمندان و کارکنان و مزدبگيران ...!
به نظر نمي‌رسد اين تصور نوليبرال‌هاي ايراني براي کارکنان اين شرکت‌ها چندان خوشايند باشد. درست است که سرمايه‌داري امکان شکوفايي استعداد‌هاي انساني را تا حدي بيش از گذشته فراهم آورده است. اما اين فرد‌گرايي افراطي، ناشي از تحليل تقليل‌گرايانه از جامعه است.
چنين رويکرد تقليل‌گرايانه و غيرتاريخي‌اي موجب مي‌شود ايشان مسئله‌ي افرايش دستمزد را به صورت مجرد و بدون توجه به ميزان بهره‌وري و ساعات کار و همچنين بدون در نظر گرفتن چگونگي توزيع ثروت جامعه و کيفيت نابرابري تحليل کنند. در مقاله‌ي «منطق استثمار» با ارائه‌ي نمودارهايي، توضيحات لازم در اين زمينه داده شده بود که گويا ايشان صلاح ندانسته اند اشاره‌اي به آن مطالب داشته باشند! رويکرد غيرتاريخي ايشان نيز موجب شده است توسعه‌ي مناطق و کشورهاي گوناگون جهان را به صورت منفک و مستقل از هم بررسي کند. در صورتي که به تعبير سمير امين، توسعه يافتگي و توسعه‌ي توسعه نيافتگي، دو روي يک سکه و داراي ارتباط ارگانيک با يکديگر مي‌باشند.
آقاي طبيبيان که از فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي «وال مارت» تمجيد مي‌کنند، بايد در نظر داشته باشند که شانس، در قمارخانه‌ي بازار، چيز مهمي است و همه چيز به دايره‌ي مهارت بستگي ندارد. مخصوصا اقتصادهايي که از جايي به نام «وال استريت» بهره مند ميشوند. ديدن بازنده گان نظام بازار که همگي آنها را نمي توان فاقد ضريب هوشي و قدرت مديريت دانست نيز، بد نيست. همچنين ايشان لازم است اندکي از رويکرد تقليل‌گرايانه‌ و مجرد نگر خويش فاصله گرفته و به توليدکنندگان واقعي محصولات اين شرکت‌ها و شرايط زندگي آن‌ها، که عمدتاً در کشورهاي پيراموني هستند نيز عنايتي داشته باشند تا بيشتر متوجه سرچشمه‌ي ارزانيِ کالاي اين شرکت‌ها شوند.
بحث ما در اساس، کمتر به «افراد» سرمايه دار نظر دارد. نظريات ما، برخلاف مکتب اتريش و يا نهاييون و کلاسيک‌هاي جديد و سايرين، ريشه در نظرات رفتارشناختي (که بعداً بي اعتبار بودن آن‌ها ثابت شد) ندارد. بحث بر سر افزايش وسعت ديد و افق نگاه اجتماعي و رويکرد ساختاري است. بررسي‌هاي فردي و مصداقي ،که نمي‌توان بر اساس آن حکم عمومي صادر کرد، عاملي است که باعث مي‌شود انديشه‌ي طرفداران بازار آزاد با داروينيسم اجتماعي گره بخورد. سرمايه‌داري عاقل متولد نشده است؛ بلکه مقاومت‌هاي گوناگون بر سر راه سرمايه‌داري بود که تا حدي او را سر عقل آورد تا بتواند به حيات خود ادامه دهد؛ وگرنه نتايج اين نوع نگاه به انسان و جامعه، شايد جهان را به نابودي مي‌کشاند.
سخن آخر ...
هم آقاي طبيبيان و هم آقاي غني‌نژاد و نيلي و در نهايت آقاي قوچاني و همفکران شان، يک اشتباه تاريخي دارند. باز کردن اين اشتباه، خود مقاله‌اي مفصل با ارائه‌ي اسناد و فاکت‌هاي متعدد و بحث و نظر ورزي طولاني مي‌طلبد. اما به صورت مختصر اشاره اي به اين اشتباه تحليلي مي‌کنيم که با وجود تذکرات ساير دوستان در اين مورد، گويا اين بحث هنوز به طور دقيق توضيح داده نشده است.
آقاي طبيبيان مانند ساير دوستان خود، بار ديگر مقاله‌ي خود را با يادي از رژيم هاي کره شمالي، استالين، مائو و ديگران پايان مي‌دهد. ساير نويسندگان مهرنامه نيز در مقالات متعدد خود، به حکومت‌هايي از اين دست لقب «سوسياليستي» مي‌دهند و در راس همه، هوشنگ ماهرويان، کره شمالي موروثي را «حکومت مارکسيستي» مي‌نامد.
«لودويگ فون ميزس» اقتصاددان راست‌گرا و طرفدار بازار آزاد، در يکي از اولين انتقادات خود از سوسياليسم، يک مدل مشخص را پيش فرض قرار داد و آن مدل، برنامه‌ريزي مرکزي دولت در اقتصاد بود. به تعبيري، او اقتصاد دولتي مورد نظر لاسال را مقابل بازار آزاد قرار داد. به دليل شکستي که در انقلاب روسيه پيش آمد، شوروي بيش از پيش به سمت ساختار سرمايه‌داري دولتي حرکت کرد، يعني همان روابط توليد کارمزدي در غالب رفتار يک دولت به مثابه يک بنگاه انحصاري بزرگ. اين دولت‌ها از هر لحاظي با تئوري‌هاي مارکسي در تضاد بودند. از نقض آزادي بيان و اجراي حکم اعدام گرفته تا عدم رعايت تعادل بين شاخه‌هاي توليد تا ايجاد آنارشي بازاري در اقتصاد (چيزي که از شاخص هاي اقتصادي نظام سرمايه داري است) و ...
تمام اين مظاهر جوامع خلقي-پوپوليستي، هيچ جايگاهي در آثار مارکس و مارکسيست‌هاي مستقل نداشته است. برنامه‌ريزي اقتصاد از مرکز، حتي در آثار ارتدوکس‌هايي چون کائوتسکي نيز يافت نمي‌شود، چه رسد به مارکس که خود يکي از بزرگ‌ترين مخالفانِ معاصرِ لاسال (به عنوان نظريه‌پرداز دولتي کردن اقتصاد و جامعه و جانشيني نخبگان حزبي به جاي طبقه‌ي کارگر) مي‌باشد. انديشه‌ي اقتصادي بوخارين، به عنوان فردي که تئوريسين اقتصادي استالين شمرده مي‌شد، شوروي را به جايي کشاند که به دست شبه طبقه‌ي نوکيسه‌ي بوروکرات‌هاي دولتي و به رهبري استالين، چند سال پس از پيروزي انقلاب اکتبر، آژانسي به نام «گاسپلان» ايجاد شد. اين آژانس، مرکز برنامه‌ريزي اقتصادي شوروي شد و مدل سياسي اقتصادي استالين، پس از او در همه جا به عنوان مدل مارکسيستي و سوسياليسم معرفي شد. شوراهاي کارگري، فاقد اختيار و عملاً استحاله شدند و به نهادهاي فورماليته‌اي تبديل شدند. آيين نامه‌هاي کنترل کارگري، جاي خود را به آيين‌نامه‌هاي حزبي و دستوري و تماميت‌خواهانه داد و رژيم، يک کمپاني بزرگ شد و رهبر حزب هم، رئيس کمپاني قلمداد گشت. اين تراژدي‌اي بود که اکثر رژيم هاي خلقي-پوپوليستي جهان سوم از آن الهام گرفتند و بدون طبقه‌ي کارگر و به نام او و در کشورهايي که اساساً طبقه کارگر نداشتند، انقلاب سوسياليستي کردند‍!
نيروهاي بديل سرمايه‌داري در جهان، با انجام بازنگري و نقد جدي چنين پيشينه‌اي، به هيچ عنوان از آن مدل‌ها و الگوها پيروي نمي‌کنند. اميدواريم گفتمان راست وطني کمي ارتقا پيدا کند و به جاي مقايسه‌ي پادشاهي روستايي کره شمالي- که تا حدي، دستاورد ايالات متحده در جنگ کره هم به شمار مي رود- با اقتصاد سرمايه‌داري، حداقل تا سطح افرادي مثل هايک، که از غير ممکن بودن استقرار جامعه‌ي سوسياليستي مورد نظر مارکسيست‌ها سخن گفت و مدعي شد که آلترناتيوي جز اين وجود ندارد، ارتقاء يابند. چون هايک حداقل خوب مي‌دانست مارکسيست‌هاي مخالف‌اش چه مي‌گويند و آن چه در چين و کره شمالي و کامبوج و ... مي‌گذرد، نسبتي با نظريات آن‌ها ندارد.
از آن جايي که محمد طبيبيان در سرتاسر مقاله‌اش سعي دارد خود را آکادميسيني بي‌طرف و غيرسياسي جلوه دهد، مقاله‌ي حاضر را با نقل قولي از «ادوارد سعيد» در کتاب «نشانه‌هاي روشنفکران» و ذکر نکته‌اي به پايان مي‌بريم:
«هر روشنفکري که حرفه‌اش ارائه و بيان انديشه‌ها، ديدگاه‌ها و ايدئولوژي‌هاي روشن و مشخص است، به طور منطقي آرزومند است که آن‌ها را در جامعه بتواند عملي کند. روشنفکري را که مدعي‌ست فقط براي خودش يا به خاطر آموزشِ محض يا دانش مجرد مي‌نويسد، نه مي‌توان و نه بايد باور داشت. همان‌طور که ژان ژنه نويسنده‌ي بزرگ قرن بيستم گفته است، "از همان لحظه که مقالاتي را در جامعه منتشر کرديد، وارد زندگي سياسي شده‌ايد"؛ بنابراين اگر مي‌خواهيد سياسي نباشيد، مقاله ننويسيد و سخنراني نکنيد». از اين رو چنان‌چه ايشان تمايل زيادي به ارائه‌ي تصويري بي‌طرف، غيرجهت‌دار و غيرسياسي ار خود دارند، شايسته است "خرده‌گيري" دوستان خود را جدي گرفته و در اساس از وارد شدن به اين‌گونه مباحث چالشي، دوري گزينند.
پي‌نوشت:
1- منطق استثمار، http://kanoonmodafean1.blogspot.com...
2- خوانندگاني که امکان و يا تمايل به خريداري نشريه‌ مهرنامه ندارند، مقاله‌ي «برادر جان، جنگ طبقاتي تمام شده» را مي‌توانند در وبلاگ کوخ مطالعه نمايند: http://koukh1.blogfa.com/post-105.aspx
3- مفهوم واقعي طبقه‌ي کارگر، http://koukh1.blogfa.com/post-3.aspx


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration