The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

"استبداد و قتل خصلت وجودي جمهوري اسلامي است"

سيم خاكسار


"استبداد و قتل خصلت وجودي جمهوري اسلامي است"
پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۶ فوريه ۲۰۱۲


نسيم خاكسار


راديو زمانه: گفت‌و‌گو با نسيم خاکسار پيرامون بحران مرجعيت، سرکوب نهادهاي مدني، جنبش زنان و ادبيات معترض در سايه نهمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي در اسفند ماه ۱۳۹۰
دفتر خاک در گفت‌و‌گو با نسيم خاکسار به مناسبت انتخابات مجلس شوراي اسلامي - نسيم خاکسار نامي شناخته‌شده در ادبيات معاصر ايران است و موضوعات و شيوه‌هايي که او در داستان‌هاي کوتاه، رمان‌ها و نمايشنامه‌هايش برگزيده، متنوع است.
خاکسار در جنوب ايران متولد شده و پرورش پيدا کرده و پيش از انقلاب مدتي در زندان به سر برده و بعد از انقلاب هم مانند بسياري از نويسندگان معترض به تبعيد گريخت و اکنون ساليان دراز است که در هلند زندگي مي‌کند.
مهم‌ترين درونمايه آثار خاکسار پس از تبعيد وضعيت انسان ايراني در غربت و مشکلات خانوادگي، اجتماعي و سياسي اوست. "مرائي کافر است" و رمان "بادنماها و شلاق‌ها" از مهم‌ترين آثار خاکسار به‌شمار مي‌آيند. همچنين اکنون چند سالي‌ست که نسيم خاکسار با تأمل در متون ادب کهن به سرمنشأ استبداد و ذهنيت استبدادي در گستره تاريخ ايران نيز مي‌پردازد. مقالاتي که او درين زمينه‌ها نوشته، در شماره‌هاي فصل‌نامه "جنگ زمان" (به سردبيري منصور کوشان) انتشار يافته است.
در مجموعه‌اي که در راديو زمانه به مناسبت انتخابات مجلس شوراي اسلامي در نهمين دوره آن در اسفندماه ۱۳۹۰ خورشيدي، تدارک ديده‌ايم، با جمعي از نويسندگان، منتقدان و هنرمندان ايراني گفت‌و‌گوهايي انجام داده‌ايم. توجه شما را به گفت‌و گو با نسيم خاکسار جلب مي‌کنيم:
------

آقاي خاکسار، شما از نخستين نويسندگان تبعيدي بوديد که زير سقف کانون نويسندگان ايران (در تبعيد) براي آزادي بيان فعاليت مي‌کرديد. اکنون بيش از سه دهه از آن زمان مي‌گذرد. وضع نهادهاي مدني مستقل را امروز چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

نسيم خاکسار - وضع اين نهادها در ايران به دليل فشار و سرکوبي که حکومت جمهوري اسلامي براي درهم شکستن‌شان به‌کار برده و مي‌برد، بسيار دردناک و غم‌انگيز است و براي همگان هم روشن. کافي است تاريخ يکي دو تا از اين نهادهاي مدني را در اين سه دهه مروري شتابزده کنيم تا به صداي حافظ "همه خون از مژه‌ها بگشايند".

از کانون نويسندگان شروع کنيم؟

از کانون نويسندگان ايران شروع کنيم. هنوز سه سالي از انقلاب نگذشته سعيد سلطانپور، شاعر و نمايشنامه‌نويس و کارگردان تئاتر و دبير کانون بازداشت و بعد از مدتي کوتاه تيرباران مي‌شود. پس از آن به قتل رساندن سعيدي سيرجاني هست و بعد برنامه‌ريزي وزارت اطلاعات براي کشتن دسته‌جمعي تعدادي از نويسندگان عضو کانون در راه دعوتشان به ارمنستان و بعد ربودن فرج سرکوهي و بعد قتل‌هاي زنجيره اي را داريم و به قتل رساندن محمد مختاري، پوينده، احمد ميرعلائي و غفار حسيني و بسياري ديگر و بعد دستگيري و بازداشت ناصر زرافشان، حقوقدان و دبير کانون، و حبس طولاني‌مدت او و بعد بازداشت‌ها و فشارهايي ديگر که بر يکايک اعضاي اين نهاد آمده و مي‌آيد. همين يک سال پيش بود که دبير کانون فريبرز رئيس‌دانا را به جرم مصاحبه با بخش فارسي راديو و تلويزيون بي بي سي دستگير کردند. هنوز يک نهاد فرهنگي مثل بنياد جايزه گلشيري از داشتن يک جاي کوچک براي مراسم اعطاي جايزه به نويسندگان کتاب‌هاي برگزيده‌اش، محروم است.

نهادهاي ديگر، مانند کانون وکلا هم تحت فشار بوده‌اند و هنوز هم تحت فشار هستند...

وضعيت کانون وکلا هم تفاوتي با وضعيت کانون نويسندگان ندارد. جنبش زنان را نگاهي کنيم. بيدادي که اين حکومت بر تشکل مستقل و مدني کمپين جمع آوري يک ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‌آميز عليه زنان وارد آورده شرم‌آور است. بسياري از زنان فعال در اين جنبش مدني را تا مدت‌ها در حبس نگه داشتنند. برخي را به خوردن شلاق محکوم کردند. نسرين ستوده هنوز زندان است.

بسياري از اين زنان فعال بعد ازمدتي ناچار به ترک وطن شدند. خانم پروين اردلان و خانم شادي صدر و مهرانگيز کار از اين نمونه‌اند. اين حکومت حتي تحمل يک نهاد صنفي مثل خانه سينما را هم که بر اساس قوانين خودش به ثبت رسيده است ندارد و آن را منحل مي‌کند. با اين وضعيت مي‌خواهي وضع نهادهاي مدني مستقل ديگر که ثبت هم نشده‌اند، چگونه باشد؟ حکايت آنها، حکايت مجروحي است با زخم‌هاي فراوان بر تن. مجروحي که شب و روز از زخم‌هاي فراوان تنش خون روان است. با اين‌همه اين بيمار مجروح هنوز از پاي نيفتاده، و هنوز زنده است و زنده بودنش به يمن اميدي‌ست که به زندگي دارد. برمي‌خيزد با همه زخم‌هاي تنش و در جسم و جاني ديگر به فعاليت خود ادامه مي‌دهد.

نمونه‌اش جنبش مادران زنداني به نام مادران پارک لاله و جنبش هاي ديگر زنان است که هر زمان با نام تازه‌اي فعاليت مي کنند. واقعيت اين است که مردم جامعه ما به اين نتبجه رسيده‌اند که از طريق همين تشکل هاست که با حقوق سياسي و اجتماعي و صنفي و جنسي خودشان آشنا مي شوند. برقراري دمکراسي در آينده و توانايي پايدار ماندنش در جامعه‌اي نظير جامعه ما که تاريخش با نفي آزادي مردم از سوي حاکمان عجين شده، بستگي عميقي به مبارزه مردم از طريق همين تشکل‌هاي مستقل مدني دارد. اين را مردم و فرزندان همان مردم بعد از انقلابي که از آنها دزديده شد، خوب آموخته‌اند.

تا وقتي که احمد شاملو و هوشنگ گلشيري زنده بودند، در شعر و در داستان‌نويسي يک مرجعيت ادبي وجود داشت. اکنون پس از درگذشت اين دو بزرگوار، مرجعي براي تشخيص خوب از بد، زشت از زيبا وجود ندارد. از آن سو نقد ادبي هم در ايران بنيان‌هاش هنوز سست است. بهمن فرسي از عصر قلم‌آشوب ياد مي‌کند. آيا اين آشفتگي، بخشي از روند شکل‌گيري دموکراسي در ايران است؟

بحران مرجعيت يک سخن است و وصل کردن اين موضوع به شاملو و گلشيري سخني ديگر. من با طرح اين نظر بدين‌گونه موافق نيستم و فکر مي‌کنم نبايد بحث روي مرجعيت را وصل کنيم به اينها. دلايلم را هم مي‌گويم: گلشيري و شاملو را من از نزديک مي شناختم. و با هر دوي آنها مدتي کار کرده‌ام. با شناختي که از روحيه آنها داشتم مي‌توانم بگويم در آنها هيچ تمايلي به مرجع شدن وجود نداشت، و خوششان هم نمي‌آمد که مرجع باشند. شاعري که مي‌آيد و با صداي بلند فکر کردن‌هايش را درباره شاهنامه مي‌گويد و آن همه انتقاد براي خود مي ‌خرد کجا ميل مرجع شدن دارد و يا گلشيري با آن زبان تندش در نقد و نظرهاي صريحي که بر کارهاي ديگران مي‌کرد و گاه هم شتابزده. تأثيرگذاري آنها بر داستان و شعر معاصر به‌طور کلي و بر جمعي از نويسندگان و شاعران، حرفي ديگر است.

بعد از نيما، غير از شاملو و فروغ و اخوان، شاعراني ديگر هم مطرح بودند. اين‌گونه نيست که ما در چند دهه فقط چهار يا پنج شاعر برجسته داشتيم و ديگران در گمنامي کامل بودند و کارشان هم فاقد تاثير گذاري بود يا نقشي در ادبيات شعري معاصر ما نداشتند و خواننده‌هاي خود را کم داشتند. براي عده‌ زيادي شعرهاي نصرت رحماني و نادر نادرپور مطرح بود. فروغ اوائل بسيار متأثر از نادرپور بود. و تصويرپردازي‌هاي نادرپور در شعر، بسياري از شاعران دهه ۴۰ را مجذوب خود کرده بود. سهراب سپهري، سايه و مشيري و کسرايي براي عده وسيعي مطرح بودند. سپانلو با زبان ويژه‌اش و نيز منوچهر آتشي و خوئي و براهني که به ويژه در سال‌هاي ۷۰، شعر و آموزه‌هايش از شعر طرفداران زيادي پيدا کرده بود، همه شاعراني بودند که تأثيرگذار بودند. در ادبيات داستاني هم همين وضع است. کجا داستان‌نويسان جنوب کارهايشان شباهتي به کارهاي گلشيري دارد، و يا داستان‌نويسان شمال. بسياري از نويسندگاني که در همين دوره سي و خرده اي ساله بعد از انقلاب مطرح شدند هرکدامشان ويژگي نوشتاري خودشان را دارند.

براي مثال چه شباهتي است بين کارهاي چهل‌تن از همين نسل با کارهاي گلشيري. و اما انگار ما دوست داريم استفاده از سنت آئيني رمزي بودن اعداد در فرهنگمان را ادامه دهيم. و دوازده و هفت که داريم. چهار و سه و دو هم به آن اضافه کنيم.

آقاي خاکسار، مرجعيت ادبي در مفهوم يک زيباشناسي غالب و پيشنهادي در زيباشناسي که عموميت پيدا کرده باشد. نگفته پيداست که ده‌ها جريان ادبي در جامعه وجود دارد، اما گاهي يک جريان عمده مي‌شود: شعر سپيد و پيشنهادهاي گلشيري در داستان‌نويسي. بحث اين نيست که شاملو يا گلشيري مي‌خواستند مرجع باشند. بحث بر سر آن شرايط روحي و اجتماعي در جامعه است که به مرجع نياز دارد. جوان‌هاي اين دوره مرجعيت را نفي مي‌کنند و اين خب، بسيار تفاوت دارد با سال‌هاي نخست انقلاب. بپردازيم به بحران مرجعيت سياسي. بحران مرجعيتي که الان در جامعه وجود دارد، به نظر شما دلايلش چيست؟

بحران مرجعيت به نظر من هيچ ربطي به درگذشت اين يا آن شاعر و نويسنده ندارد. به شرايط ويژه‌اي ربط دارد که زيستگاه جوامع بشري را در قلمرو محدود جغرافيائي‌شان با همه بزرگي تبديل کرده است به دهکده جهاني. عرصه‌هاي ارتباط در جهان امروز آن‌چنان گسترده است که جواني که در منطقه‌اي پرت و دورافتاده زندگي مي‌کند به محض داشتن يک کامپيوتر و اينترنت با فشار دادن يک دکمه مي‌تواند جهان‌هاي نو و تازه‌اي را سير و سفر کند و منتظر ننشيند تا کسي پيدا شود و به صورت دست دوم راهنمايي‌اش کند. همين دگرگوني‌ها باعث شده براي مثال که هر شاعر با استعدادي که در ايران زندگي مي‌کند و به يکي دو زبان خارجي هم مجهز است به کانون‌هاي مطرح فکري و شعري جهان خيلي سريع دسترسي پيدا کند؛ و زني شاعر را که دغدغه‌هاي شناخت بر تن و هويت زنانه‌اش دارد، وصل کند به شعرهاي طغيانگرانه "آدريان ريچ" شاعر آمريکايي که زني است همجنسگرا و مدافع سرسخت فمنيسم. آنگاه همين پيوند، حس‌هاي خفته و سرکوب شده در وجود او را چنان بيدار کند که زباني ويژه براي خودش به‌کار ببرد. براي چنين شاعري ديگر زبان استعاري فروغ در بيان جنسيت خود، با همه ارزشش نمي‌تواند به اندازه کافي کارآيي داشته باشد يا زبان فخيم شاملو.

جدا از همه اينها من بر اين باورم که تأثيربرداري شاعران و نويسندگان از هم، پيش از آن که ربطي به مرجعيت و مرجع شدن اين يا آن نويسنده و شاعر داشته باشد ربط به خوي و سرشت يا اصالت وجودي فرد هنرمند دارد. هر هنرمندي بر مبناي گوهر وجوديش به نوعي احساس خانوادگي پيدا مي کند با يک سبک کار يا يک نوع زبان و يا با يک شيوه نگاه کردن به جهان و بعد در خواندن و کارورزي بيشتر، مي‌بيند که در نزديکي با برخي کارهاست که جانش شکفته مي‌شود. اين آتش درون که ناشناخته هم هست به جرقه‌اي گُر مي‌گيرد که با آن احساس خانوادگي مي‌کند. وقتي امکان ارتباط ما با جهان خيلي بيشتر از ۵۰ سال پيش شده است که دلمان را به خواندن چند جزوه سياسي و کتابي که هزار جا قايم کرده بوديم خوش کرده بوديم، آشکار است که شکوفايي و تنوع حس‌ها هم بيشتر مي شود و بيشتر هم خواهد شد.

نخستين انتخابات پس از کودتاي ۲۲ خرداد به زودي برگزار مي‌شود. به عنوان يک نويسنده و يک روشنفکر تبعيدي، شما آيا خواهان تحريم اين انتخابات هستيد، يا اينکه گمان مي‌کنيد، تحريم انتخابات، استبداد را شدت مي‌بخشد؟

من تا مدت‌ها براي اصطلاح "آدم‌فروشي"، داستاني واقعي در ذهنم نداشتم چنان‌که گمان برود بر پايه‌ آن، اين اصطلاح از سوي مردم خلق شده. وقتي دو سال پيش کتاب "راحت‌الصدور و آية‌الصدور" راوندي را مي‌خواندم از تاريخ آل سلجوق، به شرح زندگي پادشاهي رسيدم به نام سلطان محمد غياث‌الدين که راوندي از فضايلش مي‌نويسد: خداي ترس و عادل و سايس و عالم‌دوست است، و بيرق اسلام را هم بلندتر از اسلافش کرده بود. اين غياث‌الدين پادشاه، نخست خيلي راحت ابوهاشم فرزندزاده پيغمبر را به وزيرش نظام‌الملک به پانصد هزار دينار فروخت که هر کار مي‌خواهد با او بکند و بعد که آن فرزندزاده پيغمبر مبلغ بيشتري را به شاه رساند، شاه، وزيرش را به او فروخت. آدم‌فروشي اينجا يک تعريف وجودي پيدا مي‌کند از شخصيت اين شاه.

حالا وقتي حکومت جمهوري اسلامي مي‌آيد و به جاي دستگيري قاتلان قتل‌هاي زنجيره‌اي، وکيلي را که پرونده اين قتل‌ها را دنبال مي‌کند دستگير مي‌کند و سال‌ها در حبس نگه مي ‌دارد، آشکارا داد مي‌زند که خودش قاتل است. وقتي اين حکومت هيچ مجالي حتي به خودي‌هاي منتقد خود نمي‌دهد که به مجلس بروند، از پيش اعلام کرده است که مستبد است. استبداد و قتل از خصلت‌هاي وجودي اين حکومت‌اند. مستبد بودن و قاتل بودن اين حکومت دشنامي بر اين حکومت نيست، بيان تعريف وجودي اين حکومت است. انتخابات عرصه گفت‌وگوي آزاد و صريح بين دولت و ملت است. در دايره قوانين اين حکومت در پرانتر( قاتل و مستبد،) انتخابات به اين معنا هيچ جايي ندارد، اگر داشت در طول اين ۳۰ سال مي‌توانست فضايي به وجود بياورد براي درهم شکستن اين ساختار.

آيا شما به اين موضوع اعتقاد داريد که ادبيات داستاني و شعر مي‌توانند از يک سويه اعتراضي برخوردار باشند؟

بله. من به اين موضوع باور دارم که ادبيات داستاني و شعر و يا به‌طور کلي ادبيات و هنر از يک سويه اعتراضي برخوردار است: اعتراض با صداي بلند به وضع موجود و به فرهنگ و سياست سلطه؛ و صد البته اين اعتراض را نبايد فقط به درگيري با سياست‌هاي حکومتهاي وقت محدود کرد بلکه به سلطه در معناي وسيع‌اش. در جوهر ادبيات و هنر اين گونه اعتراض هميشه بوده است. اين يک تعريف عام و جهاني از هنر و ادبيات است. به يک‌جا و به يک دوره هم محدود نمي‌شود. مگر در کارهاي سوفوکلس جوهر اعتراض وجود ندارد؟ صداي آنتيگونه هنوز پس از هزاران سال صداي زنده و بلند اعتراض زني است عليه يک سيستم سلطه که توجهي به عاطفه بشري ندارد. مگر در صداي حافظ، شاعر ناب‌گراي ما، اعتراض طنين نينداخته؟

منت سدره و طوبي ز پي سايه مکش
که چو خوش بنگري اي سرو روان اين‌همه نيست.

ز زهد خشک ملولم بيار باده ناب
که بوي باده مدامم دماغ تر دارد

زبان او اگرچه با زبان شاعر هم‌عصرش عبيد زاکاني متفاوت است اما هر دو از يک منظر، گفتمان مسلط را زير ضرب گرفته‌اند.
يا نگاه کنيد به نظر شمس تبريزي در کتاب مقاماتي که از او مانده است.
همه سخن ام به وجه کبريا مي‌آيد. قرآن و سخن محمد همه به وجه نياز است.
يا در جاي ديگر مي‌گويد: راست نتوانم گفتن. که من راست آغاز کردم مرا بيرون کردند. اگر تمام راست گفتمي، به يکباره همه شهر مرا بيرون کردندي.
مگر در شعر خيام جهالت بشري که در وجود فقيه و شريعتمدار متجلي شده، کم به سخره گرفته شده است؟

آيا نمونه‌هايي در ادب معاصر هم سراغ داريد؟

بله. بيائيم به ادبيات معاصرمان نگاه کنيم؛ به کارهاي فروغ فرخزاد، آتشي، نصرت رحماني، رويائي. مخصوصاً از اينها نام برده‌ام و نه از نام‌هايي که همگان به آن اشاره دارند. راه بردن به درون انسان که وجودش پرده در پرده است، کشف و بيان آن در شرايطي که سنت و مذهب و سياست در قدرت، دور تا دور ما ديوار ممنوع بلند کرده، مسئله ساده‌اي نيست، و شعر و داستان اين کار را مي‌کنند. همه اينها در شناختن انسان به خودش نقشي غول‌آسا دارند.

البته در هر دوره‌اي به دليل شرايط اجتماعي ويژه‌اي که اعمال سلطه مي‌کند يک نوع از اين صداهاي اعتراض برجسته مي‌شود. در دهه‌ چهل و پنجاه، با اعمال سياست گسترده سرکوب حکومت شاه عليه مبارزان و کارورزان سياسي در ايران و روي آوردن جوانان به مبارزه‌هاي مخفي و خانه تيمي، بيان و تصويرگري اعتراض وجود آدمي از جنبه حماسي و قهرماني، وزنه سنگين‌تري از جنبه هاي اعتراضي ديگر در ادبيات ما پيدا کرد. اما اين موضوع نبايد باعث حاشاي اين حقيقت شود که صداي اعتراض زن ايراني را که نخستين بار در شعرهاي فروغ و شاعران زن ديگر شنيده مي شد ناشنيده بگيريم يا شعر "کفر" نصرت رحماني به ديده نيايد. رويکرد به جنبه حماسي هم فقط در شعرهاي يکي دو شاعر برجسته خلاصه نمي‌شد. خيلي‌ها به آن پرداختند. شاملو، خوبي، کدکني، سپانلو، آتشي در چهره عبدوي جت، نعمت ميرزاده در سحوري، سعيد سلطانپور و در ادبيات داستاني، ماهي سياه کوچولوي صمد بهرنگي، برخي داستان‌هاي گلشيري و در چند داستان‌هايي از خودم و ديگران که همان سال‌ها منتشر شد.

در حال حاضر مشخصات ادبيات معترض ما چيست؟

الان وضع تغيير کرده است. قهرمان‌هاي آن دوره ديگر در خانه‌هاي تيمي نيستند. کنار ما هستند. سر کار مي روند، سيگار مي کشند، مشروب مي‌نوشند و در جامعه‌اي که يک جشن ساده هم در آن ممنوع است، شب‌نشيني راه مي‌اندازند و دختر و پسر باهم مي‌رقصند و گاهي هم سر هم داد مي‌کشند. اينان طالب يک زندگي آزاد هستند و به عصيان‌هاي جنسي‌شان هم اجازه بروز و طغيان مي‌دهند. پايش هم بيفتد، برمي‌خيزند و جنبش‌هايي را عليه اين حکومت بيداد سازماندهي مي‌کنند و در خيابان‌ها هم کشته مي‌شوند.

کانون شعر معترض و داستان معترض اکنون در کجاست؟ چه نمايندگاني دارد؟

کانون اعتراض الان يک‌جا نيست. پخش است همه جا. منتشر است در سطح وسيعي. اين است که صدايش را بايد در کارهاي همين نويسندگان و شاعران بيست تا سي چهل ساله نسلي ديد که بعد از انقلاب رشد کرده‌اند. همين شاعران و نويسندگاني که بخشي‌شان در ايران‌اند، بخشي‌شان در تبعيد و يا در مهاجرت. برخي هم در رفت و آمد بين ايران و خارج. اينها در ضمن معجون عجيبي هم هستند. هم همديگر را دوست دارند، هم به هم حسادت مي‌کنند. هم کارهاي هم را با دقت مي‌خوانند و تأثير برمي‌دارند از هم، و هم همديگر را تحقير مي کنند. موضوع‌هاي ذهني‌شان هم به اندازه و وسعت وجودشان پراکنده است. گاه عشقي است بي‌سرانجام، گاه طغياني است عليه نسل گذشته و گفتمان‌هاي مسلط در شعر و سياست و اجتماع و رفتار اجتماعي. گاه نفي معنا مي‌کنند و گاه معنا مي‌پذيرند. و با همه اين درآمخيتگي‌ها که لازمه چنين وجودهايي هم هست، بارها شده که در نوشته‌هايشان چه شعر و چه داستان مي‌بيني که آتشي از حس و کلام جرقه زده است. آتشي که سراپايت را مي‌سوزاند و وادارت مي کند برخيزي و به احترامشان کلاه از سر برداري.

داستان "رحله"، آخرين اثري که از شما اخيراً در نشريه آرش انتشار يافته، يک اثر تمثيلي‌ست: تمثيلي از خشونت و زناني که قرباني مي‌شوند. مدت‌ها بود از شما داستان تمثيلي نخوانده بوديم. يعني در واقع، اگر اشتباه نکنم از "قفس طوطي جهان خانم" که در همان نخستين سال‌هاي پس از جنگ منتشر شد تا امروز اين نخستين داستان تمثيلي شماست که بسيار هم داستان محکم و زيبايي‌ست. آيا الان که فاصله‌اي بين شما و اين اثر به وجود آمده، گمان مي‌کنيد، فضايي که رقم زده‌ايد، متأثر از سرکوب‌هاي اخير بوده است؟

من مدتي است دارم متن‌هاي کهني را که به زبان پارسي است دانش‌آموزانه براي خودم مي‌خوانم. همين متن‌هايي که از دستبرد آفات زمانه مصون مانده و به دست ما رسيده است. از قرن سوم هجري به بعد. برگ برگ اين متون از بيدادي که بر مردم و فرهنگ اين سرزمين رفته است خونين است. تاريخ ما تاريخ ستمگري است. ما از تاريخ و از گذشته فقط استبداد به ميراث برده‌ايم. اين استبداد هنوز ادامه دارد و به همان شکل خونين آن در گذشته، اجرا مي‌شود. براي آن‌که بتوانيم شانه از زير بار اين بيداد بيرون بياوريم بايد همه آن چه را بر ما رفته است مدام و مکرر با دقت بکاويم. و گرنه اين ميراث از هزاران راه و روزنه وارد روحمان مي‌شود.

حادثه‌اي که در داستان "رحله" رخ مي‌دهد زمان ندارد. هم در امروز جريان دارد و هم در گذشته. هم در خواب است و هم در بيداري. بارها براي من رخ داده که وقت خواندن خبري از محکوميت به شلاق خوردن زني فعال در هنر و اجتماع در ايران که گويا ديگر عادي شده است اين محکوميت‌ها، فکر کرده‌ام گويا دارم يکي از متن‌هاي گذشته را مي‌خوانم. اينانج خاتوني را که طغرل شاه خفه کرد همين امروز با نامي ديگر، به همان صورت باز هم دارند خفه مي‌کنند.

حرکات و سکنات آدم‌هاي حکومت هم همان حرکات و سکنات آدم‌هاي قرن‌هاي پيش‌اند. هيچ فرقي نکرده‌اند. در دايره استبداد همه اينها دارند خودشان را تکرار مي کنند. ما يک زندگي کابوس‌گونه داريم. نويسنده مي نويسد تا از اين کابوس‌ها خلاصي يابد. اين داستان يکي از کابوس‌هاي من بود. کابوس فکر کردن‌هاي من درباره محکوميت بانوي حقوق‌دان و فعال در جنبش زنان، نسرين ستوده، به زندان و شلاق، کابوس فکر کردن‌هاي من از محکوميت بازيگر سينما، مرضيه وفامهر، کابوس فکر کردن‌هاي من درباره چگونگي بازداشت و تجاوز کردن به دختري به نام ترانه موسوي در زندان و بعد سوختن و کشتن او در روزهاي انتخابات چند سال گذشته. اين دختر زيبا با آن عکسي که از او در سايت‌ها ديديم چه شد؟ چه بلايي سرش آمد؟خانواده اين دختر کجا هستند؟ زنده‌اند؟

بعد از گذشتن دو سال و اندي ازاين حادثه من هنوز نمي‌توانم از کابوس اين رويداد بيرون بيايم. حکومت نفرت‌انگيز جمهوري اسلامي مجبور شد به کمک وزارت اطلاعاتش براي فرونشاندن خشم مردم و قانع‌کردنشان که اين خبرها واقعيت ندارد دست به نمايش عجيبي بزند. دختري را به نام ترانه موسوي روي صحنه آورد و گفت که ترانه موسوي زنده است. يک خانواده براي اين خانم ساختند. خواهري، برادري، شوهري. اين نمايش در پيش چشم ميليون‌ها مردم و همه ما در تلويزيون اجرا شد. نمايشي حيرت‌انگيز. جمهوري اسلامي موفق به جا انداختن اين دروغ در ذهن مردم نشد. اما در اين اجراي تلويزيوني همان کاري را کرد که در خفا کرده بود. او در اين اجرا و جلوي ما تماشاگران يک‌بار ديگر به ترانه موسوي تجاوز کرد و او را سوزاند و کشت و بعد دفن کرد. داستان رحله گرد اين کابوس‌ها مي‌چرخد: گزارشي‌ست از واقعيت تاريخ سرزمين ما و يا گزارش خوابي است که ما شب و روز مي بينيم و به طول تاريخ ما عمر دارد.

خيزش اخير، از يک خصلت زنانه و از يک خصلت جهاني برخوردار است. دستاوردهاش براي ادبيات ما چه مي‌تواند باشد؟

در طي اين سال‌ها در جنبش وسيع و متنوع مبارزه براي دمکراسي و آزادي در ايران، مبارزه زنان نقش برجسته‌اي يافته‌اي است. ميدان مبارزه آنها چنان گسترده است که بايد گفت فعاليتي اجتماعي در عرصه‌هاي گوناگون در ايران صورت نمي‌گيرد که زنان نقش مهمي در آن نداشته باشند. شاهد اين مدعا، آمار زناني است که به جرم فعاليت‌هاي اجتماعي هم‌اکنون در زندان‌اند و يا آواره جهان.

نقش آنان در ادبيات ما هم چشمگير است. ما از زمان شروع داستان‌نويسي و شعر مدرن در جامعه‌مان تاکنون، در هيچ دوره‌اي به اين شماره نويسنده و شاعر و ناقد ادبي و پژوهشگر زن نداشته‌ايم که اکنون داريم. فشار و بيدادي که اين حکومت بر زنان روا داشته باعث شده که زنان به فعاليت‌هاي اجتماعي بيشتر روي بياورند و نيز در صدد کشف خود و جامعه مردسالار ما در حيطه نوشتن خلاق باشند؛ و اين البته حرکتي اميدافزاست. به ويژه در جامعه‌اي مثل جامعه ما که فرهنگش زير سلطه پدرسالاري و مردسالاري ساخته شده است.

با خواندن رمان و داستان و شعرهايي که اين ده بيست ساله اخير در ايران و بيرون از ايران، زنان نويسنده و شاعر نوشته‌اند، مي توان گفت که ادبيات ما داراي يک نگاه تازه به جهان و جامعه و انسان شده است. نگاهي که کمک مي کند به ما از منظري ديگر به تماشاي خود بنشينيم. براي بحث و گفت‌گو از آنها نياز به تأمل و وقت بيشتري داريم و با يکي دو جمله نمي توان به آن پاسخ گفت.

آقاي خاکسار، بسيار سپاسگزاريم که وقت داديد به ما براي اين گفت‌و‌گو

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration