The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

دروغ هرچه چربتر بهتر؟ پيرامون ادعاهاي دروغين پرويز ثابتي

خسرو شاكري (زند)

دروغ هرچه چربتر بهتر؟
پيرامون ادعاهاي دروغين پرويز ثابتي سردارپاسدار سازمان جهنمي «امنيت» در نفي شکنجه در رژيم پهلوي
جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۹ مارس ۲۰۱۲

خسرو شاكري (زند)

پرويز ثابتي، سرپاسدار سازمان جهنمي «امنيت،» در مصاحبه اي، که به منظور تبليغ انتشار قريب الوقوع «خاطرات»اش با برنامه¬ي تلويزيوني «افق» صداي آمريکا انجام داده است، برخلاف تمام شواهد تاريخي، که بسياري از آن¬ها در غرب به چاپ رسيده اند،1 با بي آزرمي بيسابقه اي مدعي شده است که پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در زمان حکومت دوم پهلوي، زندانيان سياسي شکنجه نمي¬شدند، بل، برعکس، زندانيان سياسي در عهد دکتر مصدق شکنجه مي¬شدند. البته، شگفت انگيز هم نيست که نامردي، که طي سال¬ها آن خدمات بزرگ را به «شاهنشاه اش» انجام مي¬داد، و مهمترين مهره در آشکاري بدسيرتي رژيم پهلوي در انظار جهانيان بود، يک چنين آبِ «پاکي» بروي اعمال خود و ارباب اش بريزد، چه از مستبدان و عمال فرومايه¬ي آنان هرگز انتظار اعتراف به «تقصير مراست» (mea culpa) نرفته است.2 حکومت¬هاي استبدادي آنقدر به مردم ستم مي¬کنند و مبارزان را آنقدر شکنجه و اعدام مي¬کنند تا روزي کاسه¬ي صبر مردم لبريز مي¬شود و آنان با خيزش خود آن دستگاه را واژگون مي¬سازند. تاکنون چنين بوده است، زيرا، چنانکه قُدما آموخته اند، «هيچ ظلمي پايدار نماند.»

گزارش جنايات ساواک به مديريت ثابتي و ديگر سران ساواک مثنوي هفتاد من است. براي يادآوري به نامردي که گويا به بيماري نسيان دچار آمده است، يکي دو نمونه از شکنجه¬هاي فرمانداري نظامي بختيار – که در سال ۱۹۵۷ به ساواک تغيير نام داد و تحت نظر سيا و موساد گسترش يافت و تعليم گرفت – و خود ثابتي در عصر ساواک اشاره مي کنيم. يکي از جوانان توده اي آن دوران3 نقل مي کند، به هنگامي که در اثر شکنجه¬ي فرمانداري نظامي از لشکر ۲ زرهي به بيمارستان ارتش منتقل شده بود، با چهار توده اي ديگر هم اطاق بود. يکي از آنان محسن علوي، دبير رياضيات کالج البرز، بود، که در اثر شکنجه با دستبند قپاني بازويش شکسته بود و عاقبت معيوب ماند. (پس از انقلاب، وي از نو به حزب توده پيوست و پس از يورش به آن حزب دستگير و اعدام شد.) ديگري جواني ارمني بود به نام آرتوش که همچنين در اثر شکنجه به بيمارستان فرستاده شده بود. سومين سرهنگ سالاري از سازمان افسري حزب توده، و چهارمين ابوالفضل فرهي، که نيز در اثر شکنجه در بيمارستان ارتش بستري شده بود. داستان شکنجه¬ها و اعدام¬هاي ديگر اعضاي آن حزب را سال¬ها پيش نوشته اند. در دوران ساواک نيز، چنانکه در کتاب فوالذکر کنفدراسيون آمده است، شکنجه بسيار بود، اما موردي از شکنجه به دست شخص ثابتي را يادآور آن ناجوانمرد شويم. يکي از همبندان4 حسن ضياء ظريفي از گروه سياهکل نقل مي کند که روزي ضياء ظريفي به او و ديگر همبندان اش گفت:
روزي پرويز ثابتي مرا به اطاقي برد و به روي يک صندلي فلزي نشاند و گفت مي خواهم با شما بحث کنم. به او گفتم: با شما بحثي ندارم. در اين حين در نشيمنگاه ام احساس سوزش کردم. از روي صندلي بلند شدم، اما او بار ديگر مرا بروي صندلي نشاند و دستور داد دست¬هاي مرا به پشت صندلي ببندند و پاهايم را به پايه¬هاي صندلي. سوزش ادامه يافت و آن قدر شديد شد تا پوست و گوشت ران¬هايم سوخت و از حال رفتم. در بيمارستان به خود آمدم. سه هفته در بيمارستان بستري بودم تا اثرات سوختن ران¬هايم التيام يابند.
(حسن ضياء ظريفي را، با هشت تن ديگر از فدائيان که در اثر کوشش¬هاي گسترده¬ي کنفدراسيون جهاني از حکم اعدام جان به در برده بودند، چندي بعد تيرباران کردند و به دروغ اعلام کردند که آنان قصد فرار داشته بودند و قتل شان در حال جلوگيري از فرار رخ داده بود!)

شايد اين يادآوري پرويز ثابتي را از خواب نسيان بيدار کند و اعتراف کند که شخصاً چه شکنجه اي به ضياء ظريفي وارد آورده بود تا از او اعتراف بگيرد!
ثابتي همچنين مدعي مي شود که شکنجه در زمان نخست وزيري مصدق اعمال مي¬شد. اين تهمت دروغين کشتار و شکنجه ي توده اي ها امر تازه اي نيست؛ اين تهمت را حزب توده اختراع کرد و در روزنامه هاي آن دوران دار دار مي¬کرد، تهمتي که حتي پس از کودتا يک توده اي-فرقه دموکراتي، که بعد از سقوط شوروي ايمان خود نسبت به آن کمونيسم از دست داد، در کتابي به مصدق آورده است. وي مصدق را به «قتل و جرح بيش از۱۵۰۰» نفر از فعالين سازمان¬هاي وابسته به حزب توده متهم مي¬کند.5
البته، همه مي¬دانند که اين يکي از بزرگترين دروغ¬هايي است که درباره¬ي تاريخ معاصر ميهن ما اختراع شده است، و امروز پرويز ثابتي، که خود مسؤول مستقيم شکنجه و آزار صدها، ورنه هزاران، توده اي و غير توده ايست، آن را از زرادخانه¬ي نورالدين کيانوري ورشکسته به استقراض مي¬گيرد.6
اينک، بايد به اين نکته توجه داد که در دوران نخست وزيري مصدق تا انتصاب سرتيپ افشار طوس در اسفند ۱۳۳۱ به رياست شهرباني (وي دو ماه بعد به دست کودتاچيان ربوده شد و به قتل رسيد)، رئيس شهرباني را شاه تعيين مي¬کرد. نخستين آنان سرتيپ بقايي بود که بخاطر فاجعه¬ي ۲۳ تير ۱۳۳۱(سرکوب تظاهرات حزب توده به مناسبت سفر آورِل هريمن براي حل مسئله¬ي نفت) توسط مصدق برکنار شد، و سپس شاه يکي ديگر از افسران نزديک به خود، سرتيپ کوپال، را بجاي او نشاند. بنابر اين، آنچه در شهرباني و زندان¬هاي آن مي¬گذشت خارج از کنترل مصدق بود. چون بايد توجه نسل جواني را که از آن دوران آگاهي کاملي ندارد به چند سند جلب کرد، از يک گزارش سفارت فرانسه نقل مي کنيم که بر اين نکته پرتوي مي¬افکند. سفير فرانسه مسيو کوله (Coulet) پيرامون حبس نواب صفوي و همدستان او بخاطر همدستي در قتل رزم آرا و نيز تيراندازي به دکتر فاطمي وزير خارجه دولت مصدق نوشت:

بنابر گزارش يک ژورناليست نزديک به سفارت فرانسه در تهران، که با يکي از فدائيان اسلام در تماس بود، «مناسبات فرقه[ي فدائيان اسلام] با شهرباني [به رياست سرتيپ کوپال منصوب و زير نفوذ دربار شاه] در حال حاضر "بسيار خوب" است. در ميان چندين تن از دستگيرشدگان، که پس از بيست و ششم بهمن ۱۳۳۱بازداشت شدند، هيچ يک از رهبران يا اعضاي فعال ديده نمي¬شدند، و با خود صفوي در زندان بسيار خوب رفتار مي¬شود. از شهرباني مداوماً براي او سبد ميوه فرستاده مي¬شود تا او را ترغيب به قطع اعتصاب غذا کنند. در دوم اسفند [۱۳۳۰] رئيس شهرباني هيئتي از فدائيان را دوستانه به حضور پذيرفت و به آنان گفت که مهدي رفيعي جوان [که به دکتر فاطمي تيراندازي کرده بود] هيچ اعترافي در باره¬ي منبع اسلحه¬ي مورد استفاده اش براي تير انداختن به حسين فاطمي نکرده بود، که اسباب دردسر بوده باشد. سپس سرتيپ کوپال به ملاقات کنندگان اش اطمينان داد که دستور [دادستاني براي] دستگيري¬هايي را که مجبور شده بود صادر کند به اجرا نگذاشته بود.» افزون بر اين، چنانکه که شايعه اش شنيده مي¬شد، فدائيان اسلام کوپال را بخاطر [احتمال] تبعيد رهبرشان به بندر عباس تهديد به عواقب آن کردند. آنان به کوپال گفتند که جبهه¬ي ملي «بدترين دشمن ميهن شده بود.» ايشان همچنان تصريح کردند که کاشاني، که با عدم کوشش براي آزادي نواب صفوي «ماهيت خود را نشان داده بود،» سزاوار اين بود که «يکي از قربانيان» آنان باشد. در باره¬ي دليل تيرانداختن به فاطمي، فدائيان اسلام به سرتيپ کوپال گفتند که "خيانت" وي اين بود که گفته مي¬شد وي «به هنگام اقامت هيئت نمايندگي ايران در ايالات متحده، قول¬هاي "مساعدي به سود منافع بريتانيا" داده بود»! شکايت دوم فدائيان از فاطمي اين بود که «پس از امضاي تعهد براي دفاع از [خليل] طهماسبي» بعداً به بهانه¬ي «احترام به روند عدالت» از قول خود تخطي کرده بود.7

اين گزارش محرمانه آشکار مي سازد که فدائيان اسلام تا آنجا پيشرفته بودند که، نه تنها با رئيس شهرباني منصوب شاه روابط دوستانه داشتند، بلکه حتي روابط به گونه اي بود که رئيس شهرباني شاه براي آنان با سبد ميوه پذيرايي مي¬کرد و آنان به کسي که مي¬بايستي از جان شهروندان حفاظت مي¬کرد و خاطيان را تحويل دستگاه عدالت مي¬داد بصراحت مي¬گفتند که مي¬خواستند حتي کاشاني را هم ترور کنند. ياد آور شويم که سرتيپ کوپال رئيس شهرباني منصوب شاه، چند ماه بعد همچنان يکي از همکاران قوام در سرکوب مردم در سي ام تير بود وبا کودتاي 28 مرداد نيز همکاري داشت.

افزون براين، حتي انگليسيان که بدترين تهمت¬ها را به مصدق وارد مي¬آوردند هرگز مدعي نشدند که او دستور شکنجه¬ي زندانيان سياسي را داده بود. حتي حزب توده که همچنان در مطبوعات خود، چون مردم، بسوي آينده، و رزم، کثيف ترين ناسزاها را به مصدق مي داد خود در آن زمان مي¬دانست که اين تهمت¬هاي زشتي را که امروز ثابتي به مصدق بيشرمانه وارد مي سازد کاملاً ناجوانمردانه بودند. بر عکس، در باره¬ي رفتار با زندانيان حزب توده که در دوران¬هاي پيش از نخست وزيري مصدق زنداني شده بودند، سفارت بريتانيا در باره¬ي «زدوبند دولت دکتر مصدق با حزب توده» نوشت:

«شواهد علني» اين «زدوبند» با حزب توده عبارت بودند از آزادي با ضمانت فعالان حزب توده به نام علي اميد (فعال کارگري)، سبحاني و يک تن ديگر، که پس از غير قانوني کردنِ (خلاف قانون) حزب توده در دادگاه¬هاي فوق العاده به حبس¬هاي پنج تا ده سال محکوم شده بودند، به شرط محاکمه¬ي مجدد در يک دادگاه عادي دادگستري؛ آزادي فعالان کارگري حزب توده در آبادان و استخدام مجدد آنان؛ آزادي براي سازمان¬هاي پيشخوان حزب توده؛ «حمايت روزنامه¬هاي حزب توده و نو-توده اي»!8

علاوه بر اين، دکتر مصدق پس از سي ام تير از وزير دادگستري لطفي خواست به پرونده¬ي۱۵بهمن ۱۳۲۷(راجع به «تيراندازي» ساختگي به شاه) رسيدگي شود، و در صورت عدم صحت اتهام، حزب توده و سران آن مبرا از اتهام اعلام شوند. رسيدگي قضات به پرونده بيگناهي سران حزب توده را ثابت کرد – امري که موجب تحريکات هرچه بيشتر از جانب بريتانيا و آمريکا داير بر «زدوبند پنهاني» دولت مصدق با حزب توده اي شد که، برغم اقداماتي که مصدق براي آزادي آنان انجام مي¬داد، همچنان به ايراد تهمت¬هاي رنگارنگ به دولت ملي ادامه مي¬داد، تا اينکه در پلنوم چهارم خود «انتباه نامه»ي خود را صادر کرد.

در زمان دولت دکتر مصدق، اعضاي حزب توده، نه تنها به دستور وي شکنجه نشدند، بلکه حق داشتند تحت نام سازمان¬هاي پيشخوان آن حزب نامزد انتخابات شوند. گزارش سرکنسول بريتانيا از تبريز اين امر را آشکار مي کند. به‏هنگام انتخابات مجلس هفدهم، درست در زمانى كه «فرقه دموكرات آذربايجان،» از باکو، دولت مصدق را از جمله «دست‏نشانده¬ي برده‏وار» و «در خدمت امپرياليست‏هاى امريكا و انگليس» معرفى مى‏كرد،

رئيس شهربانى تبريز به كنسولگرى بريتانيا ــ كه كارى جز اين نداشت كه درباره¬ي انتخابات عليه مصدق به تبليغ و بسيج ارتجاع بپردازد ــ اطمينان داد كه دولت، برخلاف دولت¬هاي پيشين، در انتخابات دخالت نخواهد كرد و انتخابات آزاد خواهد بود، و اگر نامزدهايى از حزب توده انتخاب شوند، دولت ممانعتى به عمل نخواهد آورد، بل، برعكس، مى‏خواهد كه از آنان [نامزدهايي] انتخاب شوند. مصدق مى‏گويد كه اقدامات نظاميان را، كه به سود دربار كار مى‏كردند، خنثى خواهد كرد و اجازه خواهد داد كه انتخابات آزادانه صورت گيرد.9

مصدق با دخالت نظاميان از طرف شاه در انتخابات مخالفت مي¬کرد. بنابر گزارش همبازي سوئيسي شاه ارنست پرون به سر جاسوس انگليس زهنر،10 شاه در گفتگويى با مصدق پيرامون انتخابات مشهد با او «با تندى سخن گفت،» چون مصدق به او گفته بود كه «شاه در انتخابات [مجلس هفدهم] دخالت كرده بود.» شاه اين گفته را «توهين‏آميز» تلقى كرده بود. مي¬بينيم که چه کسي مانع انتخاب نامزدهاي وابسته به حزب توده و/يا ملي در خارج از پايتخت مي¬شد. همين نکته را در ۶ بهمن ۱۳۳۰ ابوالقاسم كاشانى [متحد آن زمان نخست وزير] طى يك سخنرانى راديويى يادآوري کرد: الف) دولت هرگونه دخالتى از جانب مسئولان را در انتخابات مانع خواهد شد، و شاه هم به ارتش دستور اكيد داده است كه در انتخابات دخالت نکنند [يعني قبلاً دخالت مي¬کردند]؛ ب) مردم در هر حوزه انتخاباتى بايد مراقب باشند كه مسؤولان دخالت نكنند؛ ج) از صندوق‏هاى رأى بايد محافظت كرد تا در آنها دستكارى نشود.11 با اينهمه، دربار شاه توسط نظاميان در انتخابات دخالت کرد تا حدي که مصدق ناگزير مانع از ادامه¬ي انتحابات در آن وضعيت شد. يکي از ننگين ترين تقلب¬هاي انتخاباتي که مصدق در دادگاه نظامي شاه به آن اشاره برد انتخابات سنندج سني نشين بود، که از آنجا، با اينکه صارم خان صادق وزيري، نامزد جمعيت ملي مبارزه با استعمار (پيشخوان حزب توده) اکثريت آراء را آورده بود، نظاميان با تعويض صندوق¬ها، حسن امامي، امام جمعه¬ي شيعه¬ي درباري تهران، و از دشمنان سرسخت مصدق، را از صندوق بيرون کشيدند. بدين سان مي¬بينيم که، اگـر در زمان مصدق چند توده اي در زندان دچار ضرب و جرح شدند، اين شهرباني و رکن دوم ارتش شاه بودند که مسؤوليت اين کار ننگين را داشتند، همان افسران رکن دو و شهرباني که در کودتا شرکت داشتند و، پس از کودتا، نيروي اصلي فرمانداري نظامي به رياست تيمور بختيار و سپس در ۱۳۳۶عمده¬ي افسران ساواک را تشکيل مي دادند.

پس، سردارپاسدار ثابتي ساواک به اشتباه تصور مي کند که با «دسته¬ي کوران» طرف است و ايرانيان و انيرانيان از جنايات ساواک و نام زشت آن بي خبرند.

و اما در باره¬ي شکنجه در فرداي ۲۸مرداد، ما بهتر از تيمور بختيار شاهدي نمي¬يابيم.

ديپلمات انگليسي در سفارت بريتانيا تهران به نام جي. ت.فيِرنلي در اسفند ماه ۱۳۳۴طي گزارشي از دعوتي به صرف نهار که سرتيپ بختيار، رئيس فرمانداري نظامي و سپس مؤسس و نخستين رئيس ساواک، ازو به عمل آورده بود سخن مي گويد، ميز نهاري که بر سر آن، افزون بر اين دو نفر، يک کارمند محلي سفارت به نام سجادي و محمد باقر حجازي، دوست ديرين آن سفارت، نيز حضور داشتند.12 قصد بختيار «مطلع کردن سفارت از رفتار با زندانيان سياسي» بود. بختيار به فيرنلي گفت: «... بدون ترديد سفارت داستان¬هاي وسيعاً رايج در تهران در باره¬ي شکنجه¬هايي که بوسيله¬ي فرمانداري نظامي اعمال مي¬شوند شنيده است.» بختيار از سجادي خواسته بود به سفارت اطلاع دهد که چنين«داستان¬هايي» را، که «بسيار اغراق آميز» بودند، حزب توده پخش مي¬کرد. درباره¬ي اين خبر در آن زمان در کشور که فرمانداري نظامي زندانيان را با خرسي در قفس مي کرد، بختيار گفت: «بطور مثال، از آن خرس تنها يک بار استفاده شده بود»! ديپلمات انگليسي خود مي¬افزايد «من اينچنين دستگيرم شد که اين خرس از نوع کاملاً رشد يافته است که در قفسي در پادگان لشگر ۲ (زرهي)، که سرتيپ بختيار فرمانده آن است، نگهداري مي¬شود.»13 بختيار افزود که در همان يک بار هم «به خرس اجازه داده نشد که زنداني را آزار دهد. زنداني کسي بود که به هنگام آشوب¬هاي مرداد ۱۹۵۳[روزهاي ۲۵تا ۲۸مرداد ۱۳۳۲] طي تلگرافي از سياست¬هاي مصدق شديداً حمايت کرده، به شاه حمله کرده، وپيشنهاد کرده بود که در محل¬هاي قصر¬هاي سلطنتي باغ وحش ايجاد شود.14 فرمانداري نظامي بر آن بود که [آزار يا هم قفسي با] خرس مي¬توانست مجازات مناسبي براي آن احساسات[زنداني] باشد، و آن مرد به درون قفس افکنده شده و دچار وحشت شده بود، اما، پس از اظهار ندامت سريع و پيش از آنکه خرس چنگ هاي خود را بر او وارد آورد، از قفس بيرون کشيده شده بود»! 15

بختيار همچنين گفت او از برخي «شيوه¬هاي شکنجه که به او نسبت داده بودند استفاده نکرده بود. شيوه¬ي اصلي مورد استفاده شلاق بود. ازين شيوه در مورد افسران توده اي و ديگر زندانيان توده اي بسيار استفاده شده بود،16 اما در ماه هاي اخير ازين شيوه به مراتب کمتر استفاده شده بود. در واقع، سرتيپ [بختيار] مدعي شد که کساني که در اين اواخر دستگير شده بودند آنقدر درباره¬ي شکنجه شنيده بودند که، براي گرفتن اعتراف يا اطلاعات، کافي بود به آنان گفته شود که به لشکر ۲ زرهي منتقل خواهند شد.»

بختيار همچنين کوشيد به ديپلمات انگليسي «توضيح دهد» که: «در اين باره شاه تنها دستورات کلي داده بود، بدين معنا که فرماندار نظامي بايستي، با توجه به اهميت زندانيان گوناگون و نافرماني آنان، از هر شيوه¬ي ضروري براي کسب اطلاعات [از آنان] استفاده مي کرد. سرتيپ [بختيار] و افسران زير فرمان اش مسؤول تصميم اين بودند که در هر مورد مشخصي با زنداني چه رفتاري کنند.»17

ديپلمات انگليسي افزود که بختيار در باره¬ي شکنجه¬ي «حمام معروف» [در لشکر ۲ زرهي] که گفته مي¬شود بيشتر شکنجه در آن صورت مي¬گيرد سخني نگفت. ديپلمات انگليسي همچنين اضافه کرد: «من حاضر نيستم تضمين¬هاي او را بپذيرم که شکنجه بيشتر از آنچه او اظهار داشت نيست، اما مايلم بپذيرم که درباره¬ي دامنه و خشونت [شکنجه¬ها] اغراق شده است. حادثه¬ي خرس گرايش فکري اي را نشان مي دهد که، اگر فکر کنم من خود به چنگ فرمانداري نظامي بيفتم، به من احساس خيلي خوبي دست نخواهد داد؛ و اينکه فرماندار نظامي از وجود شايعه¬ي شکنجه براي ترساندن مردم استفاده مي¬کند مطمئناً مي¬تواند بيش از يک گونه تفسير شود.»

ديپلمات انگليسي، ضمن طرح پرسش¬هاي ديگري، همچنين بر نکته¬ي مهم ديگري انگشت مي گذارد: اگر چه «هميشه شکنجه به اشکال گوناگون در ايران معمول بوده است، اما، تا آنجا که نيک مي دانم، و با توجه به شخصيت وزير دادگستري آن زمان، مثلاً، هيچ عملي ازين نوع [شکنجه] در زمان دولت دکتر مصدق روي نمي¬داد.»

اينک، پرويز ثابتي در برابر اين نظر انگليسياني که از مصدق نفرت کامل داشتند، اما نمي¬توانستند واقعيت را هم در ميان خود انکار کنند، همچون گوبلز، با بيشرميِ رذيلانه اي، مدعي مي¬شود که در زمان مصدق – يعني به دستور او – زندانيان شکنجه مي¬شدند – همان مصدقي که، به هنگام دستگيري غيرقانوني سيد ضياء توسط قوام السلطنه براي خوشآيند شوروي، با اينکه از مخالفان سر سخت رهبر کودتاي ۱۲۹۹بود، به اين اقدام غيرقانوني قوام السلطنه طي نامه اي اعتراض شديد کرد!

ديپلمات انگليسي همچنين نوشت:

ترديد ندارم که اکثريت وسيعي از مردم ايران اين امر [شکنجه] را خوش ندارند. اين داستان¬هاي شکنجه و دستگيري¬هاي خودسرانه – بنابر گزارش¬هاي نسبتاً معتبري که اخيراً شنيده ام، هنوز ادامه دارند – بزرگترين تأثير را در ايجاد طرز تلقي رايج و گسترده¬يِ ترس مخلوط با نفرت از فرمانداري نظامي داشته اند – و نه فقط در ميان توده اي ها، همگامان آنان، و عناصر ملي.18

ديپلمات انگليسي مي¬افزايد: «چنانکه پيش ازين در يادداشتي گفتم، ما [بريتانيا] هر روز بيشتر با مسؤولان دولتي يکي دانسته مي¬شويم. مطمئناً، ما نمي¬خواهيم با فرمانداري نظامي يکسان شناخته شويم.» اما سفير بريتانيا نخواست سفارت در اين امر هيچ دخالتي کند و اين نکته را به رخ ديپلمات زير دست اش کشيد که ايران نسبت به زمان ناصر الدين شاه «پيشرفت» کرده بود، يا «رفتار خشونت آميز» رژيم کودتا همچون رفتار برخي ديگر کشورهاي آسيايي، يعني کشورهاي «وحشي،» بود، و لذا، هيچ دخالتي براي جلوگيري از آن را نمي¬طلبيد.19 سفيرِ يکي از دو حکومتي که در ايران کودتا کرده بود سخن ديپلمات خود را درباره¬ي مقايسه¬ي دولت کودتا با دولت مصدق را زير سبيلي در کرد. و اين رفتار همچنان ادامه يافت تا زماني که صليب سرخ زير فشار مداوم کنفدراسيون جهاني رژيم شاه و سرپاسداراش پرويز ثابتي را واداشت تا از آزار، شکنجه، و اعدام مخالفان دست بردارد.

اين را هم فراموش نکنيم که ساواک تنها به شکنجه و اعدام زندانيان بسنده نمي¬کرد، بلکه ايران را به زنداني بزرگ بدل کرده و اوضاع و احوالي در ايران ايجاد کرده بود که، همانند آلمان هيتلري، برادر از خواهر، دختر از مادر، پدر از پسر، و ... و دوست از دوست مي¬هراسيد که مبادا فلان انتقاداش از شاه يا دستگاه دولتي به ساواک گزارش شود.

ساواک موجب تبعيد ايرانيان در داخل و خارج از کشور بود، و بسياري از خانواده¬ها را از هم پاشاند. اين¬ها همه جنايت است. چه کسي به مصدق اجازه نمي¬داد در احمدآباد برهوت حتي پزشک خصوصي خوداش او را معاينه کند؟20 يا دوستان و آشنايان او با وي ديدار کنند؟ ساواک خانوده¬هاي دانشجويان ايراني مقيم خارج را، که در فعاليت براي استقرار دموکراسي در ايران شرکت مي¬جستند و به اسارت، شکنجه، و اعدام مبارزان اعتراض مي¬کردند، زير فشار قرار مي¬داد تا فرزندان خود را از اين فعاليت¬ها دور کنند يا مانع از ارسال مخارج تحصيل براي آنان مي¬شد. ساواک مطبوعات را سانسور مي¬کرد؛ مانع از انتشار کتبي مي¬شد که به مذاق آريامهر خوش نمي¬آمد؛ ساواک آن اداره اي بود که بايستي اجازه¬ي استخدام هر فارغ التحصيلي، چه از خارج چه از داخل کشور، را صادر مي¬کرد. ليست جنايات ساواک بلند تر از مسئله¬ي شکنجه است!

اينک، پرويز ثابتي بناگهان از پناهگاه خود، چون موشي که از ترس در سوراخي تپيده بود، سربرآورده است و ادعاهايي مي¬کند که همگان را از بيشرمي وي انگشت به دهان کرده است! ادعاهاي پوچي که براستي مي¬بايستي در دفاع از خود در دادگاهي چون دادگاه بين المللي رسيدگي به جنايات عليه بشريت و در برابر مدعيان شکنجه شده¬ي ساواک اعلام مي¬کرد تا پاسخ خود را چون حبس ابد از دادگاه دريافت مي¬کرد. افسوس که شجاعت اين کار را ندارد تا در برابر آن دادگاه حاضر شود تا حکم محکوميت خود را بر اساس شهادت قربانيان زنده¬ي آن دوران و اسناد تاريخي انکار ناپذير دريافت کند، چه اسناد و شهادت¬ها بيش از آن اند که برخي از قربانيان تا کنون اعلام کرده اند يا ضمن اين مقاله، و اسناد کنفدراسيون جهاني آمده اند؛ اکنون اسناد منتشر نشده اي وجود دارند که محکوميت ثابتي و همکاران اش را حتمي مي¬کنند، اما اگر او براستي معتقد است که سخن حق را گفته است، اين گوي و اين ميدان! بيايد و خود را به دادگاه بين المللي معرفي کند و رو در روي قربانيان خود بايستد.

دروغ آتشي بد بود بيفروغ / نداني تو گفتن سخن جز دروغ

خسرو شاکري (زند)، ۱۷ اسفند ماه ۱۳۹۰

بعد التحرير: مي ماند معمايي که براي آن پاسخي ندارم: آنکه چرا سردارپاسدارِ ساواک پرويز ثابتي با کسي مصاحبه مي¬¬کند که ظاهراً فرستاده¬ي جمهوري اسلامي است – از ميان پيغمران جرجيس را برگزيد! – و از امکانات مالي فراواني برخوردار است و مي تواند سر به خمره¬ي اسناد در کشورهاي غربي هم فروکند تا مگر اطلاعاتي هم به سود جمهوري اسلامي و هم به سود سلطنت طلبان به دست آرد، گويي بادبان آسيابي است که در جهت هر بادي که بوزد مي چرخد!

مـنـابـع:

1بنگريد به مجموعه¬ي گزارش هاي سازمان هاي مدافع حقوق بشر، وکلاي مدافع شرکت کننده در دادگاه هاي نظامي، و روزنامه هاي اروپايي درباره¬ي وضعيت حقوق بشر در ايران پس از 28 مرداد 1332، که به چهار زبان انگليسي، آلماني، فرانسه، و ايتاليايي در دو جلد توسط کنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايران، اتحاديه¬ي ملي (CISNU) به مناسبت برگذاري جشن هاي 2500 ساله¬ي سلطنت در ايران زير نام رژيم ترور و اختناق پهلوي. گزارش هاي شاهدان عيني و مقالات مطبوعات منتشر شد:
The Pahavi Reign of Terror. Eyewitness Reports and Newspaper Articles (Dokumentation zur Gewaltherrschaft des Pahlavi Regimes im Iran. Augenzeugenberichte und Zeitungsartikeln), [ed. by Cosroe Chaqueri], Frankfurt/am Main, vol. I,1971; vol. II, 1978.
و نيز: کميسيون پژوهش کنفدراسيون جهاني، درباره¬ي ساواک، فرانکفورت، 1969.

2 در کشورهاي آمريکاي لاتين، پس از سرنگوني ديکتاتوري، بسياري از مسؤولان قتل¬هاي سياسي، همپالگان ثابتي، دستگير، محاکمه، و حبس هاي درازمدت محکوم شدند.

3 وي بعد ها از حزب توده بريد و به يک جريان انشعابي پيوست.

4 گفتگوي حضوري درهفتم مارس 2012/16 اسفند 1390 در پاريس.

5 علي شميده، جنبش کارگري و سنديکاهاي کارگري در ايران پس از جنگ جهاني دوم (به زبان روسي)، باکو، 1965، ص 183.

6 در عهد مصدق، کيانوري مسؤول انتشارات حزب توده بود و (به عنوان جانشين کامبخش وابسته¬ي کا.ژ.ب.) سياست کلي را به هيئت اجرايي ديکته مي¬کرد.


7 Ambassadeur Francois Coulet à Son Excellence Monsieur Robert Schuman, "de l'Organisation et des buts des Fadaïyan-é Islam," le 26 février 1952, Archives du Quai d'Orsay, Perse, E 30)1, Dossier 14.

مي توان حدس زد که چه کسي اين «اطلاعات دقيق» را در اختيار آنان مي گذاشت.


8 “Minutes” on “Collusion of Dr. Musaddiq’s Government with the Tudeh Party,” 4 July 1951; FO248/1517.

9 گزارش تبريز (FO 371/98594).

10 Secret Minutes, G10/05/199, 1952; FO 248/1531.

11 USNA, RG 84/Box 129, G.R. 1950-52.

12 "Minutes" by J.T. Fearnly, 11 March 1956; British National Archives FO 248/1569.

13پيشين.

14 اين زنداني بايد کريم پور شيرازي، مدير شورش، بوده باشد، نه يک توده اي.


15 "Minutes" by J.T. Fearnly, 11 March 1956; British National Archives FO 248/1569.

16 سرگرد وکيلي در نامه¬هاي سري به همسرش نوشت که او را شکنجه کردند و «شلاق سيمي» زدند، او را در هر بازجويي «کتک» مي¬زدند، و به او «فحاشي» مي¬کردند. بنگريد به: نامه هاي سرگرد وکيلي، به کوشش باقر مؤمني، پاريس 1388؛ نسخه¬ي اينترنتي در:


http://www.aratta-iran.com/aratta/?p=2220.

17 "Minutes" by J.T. Fearnly, 11 March 1956; British National Archives FO 248/1569.

18 پيشين.

19 "Minute" by the Ambassador, 19 March 1956; British National Archives, FO 248/1569.

20 لابد پرويز ثابتي به ياد مي¬آورد هنگامي را که دکتر مصدق به چشم پزشک نيازمند بود و ساواک دکتر مخصوص خود دکتر علوي، نماينده در مجلس چهاردهم و از طرفداران سرسخت بريتانيا، را براي معاينه¬ي او تعيين کرد – کسي که بلافاصله گزارشي هم به سفارت بريتانيا فرستاد!


صفحه¬هاي سند مکالمه¬ي تيموربختيار فرماندار نظامي تهران پس از کودتاي۲۸ مرداد ۱۳۳۲با يک ديپلمات سفارت بريتانيا در ۱۱ مارس ۱۹۵۶ پيرامون شکنجه¬ي زندانيان سياسي

منبع سند: British National Archives, FO 348/1569




[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration