The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

سوريه درآتش

مجيد سيادت


يک سال از شروع مبارزات آزادي خواهانه مردم سوريه مي گذرد. اين مبارزات در ابتدا عمدتا تظاهراتي مسالمت آميزو خشونت پرهيز بودند . اکثر اطلاعات موجود حاکي از آنند که اين تظاهرات در ابتدا خودجوش بوده وهدف اوليه آنها اعتراض به خودکامگي بي حد و حصر و درخواست اصلاحاتي در جهت آزادي اندکي بيشتر در سيستم حکومتي بودند. آن مبارزه خشونت پرهيز اوليه تدريجا به جنگ داخلي تمام عياري تبديل مي شود که هيچ انتهائي هم برايش در چشم انداز نداريم.
از ابتداي فوريه تانکهاي آقاي بشار اسد شهر حمص را در محاصره گرفتند و محله باباعمر را براي 27 روز کوبيدند. در تمام اين مدت به ارقام کشته شدگان بين پنجاه تا صد نفره در روز خو گرفته ايم. در همين حال، در همان زمان که باباعمر را آتش باران مي کردند در سوريه رفراندوم براي اصلاحات سياسي گذاشتند. خودموضوعات پيشنهادي، در واقع زمينه هائي که دولت سوريه حاضر به عقب نشيني شده، موضوعاتي - در روي کاغذ مهم - هستند (هر چند حتي روي کاغذ هم کافي نيستند) . بسياري ناظران امور مي گويند اگر اين اصلاحات در ماههاي اول مطرح شده بودند مي توانستند زمينه را براي نوعي سازش و آرامش فراهم کنند. ولي به نظر مي رسد در شرايط کنوني آنها نوشدارو پس از مرگ سهرابند. در اين رفراندوم بالاخره قبول مي کنند که سيستم تک حزبي کنار رود و آزاديهاي سياسي به مردم داده شود. حکومت نظامي سي ساله را معوق مي کنند ولي در عين حال مي گويند آقاي بشار اسد تا 16 سال ديگر بر سوريه حکومت خواهد کرد وتنها پس از آن از قدرت کناره گيري خواهد کرد. برگذاري رفراندم ، همزمان با ادامه کشتار در گوشه و کنار سوريه، اين اقدام را به شعبده بازي مشمئز کننده اي تبديل مي کند. به علاوه چه دليلي وجود دارد که اين قول و قرارها راپس نگيرند؟ چه تضميني وجود دارد که به همين وعده هاي نيم بند وفا کنند؟ در هر صورت اصلاحات رفراندوم در حال حاضر، پس از کشته شدن بين هفت تا ده هزارنفر، ديگر کافي نيستند و به ختم مبارزه نمي انجامند.
در طي ماههاي گذشته بسياري ناظران بين المللي انتظار داشتند که شعله هاي مبارزه فروکش کند. هر روز تظاهرات مي کردند و تک تيراندازهاي دولت سوريه هم هر روز مردمي را در صفوف تظاهرات به قتل مي رساندند. مخابرات سوريه (سازمان امنيت سوري) عده اي تبهکاران و چاقوکشان را در حرکتي سازمان داده است که در بين مردم به نام "شبيهه" معروف است. مي توان وجه تسميه آن را حدس زد و مي توان تصور کرد که چگونه بسياري جنايات توسط همين نيروهاي غير رسمي انجام مي گيرند. عليرغم اين جنايات، هيچ شکاف جدي اي در صفوف ارتش سوريه پديد نمي آمد و هيچ بديلي با وزن ملي و بين المللي مناسب هم در صحنه نيست. چطور مردم توانسته اند به مبارزه ادامه دهند؟ چه انگيزه هاي کاملا قدرتمندي در سوريه عمل مي کنند که مردم را به راه مي اندازند تا صدها بارجان خود را در دست بگيرند و به خيابانها بريزند؟ و چگونه است که سربازان و افسران سوري هنوز هم حاضرند چنين جناياتي مرتکب شوند؟
عوامل ملي و بين المللي گوناگوني دست به دست هم داده اند که در اين برهه از زمان به تداوم اين سلاخي غير انساني در سوريه کمک مي کنند و شايد براي دوراني بس طولاني تر هم همين روند را ادامه دهند. ما قبلا شاهد بوديم مردم را در کيگالي (رواندا) با قمه و ساطور کشتند و يا درب کليسا را بستند و آنر ا به آتش کشيدند ولي امروز شاهد جناياتي – همانقدر غير انساني و وحشيانه - هستيم که بجاي ساطور و سرنيزه از توپ و تانک استفاده مي کنند.
وضعيت داخلي سوريه - قدرت در سوريه عمدتا در دست علوي ها (شيعيان سوري) است. علوي ها به همراه "دروز"ها تقريبا 16% جامعه سوريه را تشکيل مي دهند. علاوه برآن، 10% از جامعه سوريه هم مسيحي هستند. اين اقليتها در چهل سال حکومت دو اسد (حافظ و بشار) از امتيازات فراواني برخوردار بوده اند. به علاوه در فضاي تعصب و خصومت مذهبي که پس از اشغال عراق به وجود آمد همه آنها نگران سرنوشتي هستند که در صورت روي کار آمدن اکثريت سني در انتظارشان خواهد بود. خصومت کور و وحشيانه اي که هر روزبمبي در مساجد شيعه و کليساهاي مسيحيان عراق منفجر مي شود مسلما در طي سالهاي اخير نگراني اقليتها را بيشتر کرده است. دولت سوريه هم کاملا آگاهانه، به همين نگرانيها دامن زده و به اقليتها گفته است اگر رژيم ما برود شما با سلفيستها ئي سر وکار خواهيد داشت که هيچ رحمي به ديگر انديشان نمي کنند. با اين تصوير، شيعيان و مسيحيان سوري چاره اي به جز اينکه در واقع در خدمت اردوگاه دولتي حرکت کنند نمي بينند.ارتش سوريه هم در عمل، در اختيار همين نيروهاست. اگرچه سربازان ساده – نظام اجباري - از تمام صفوف مردم تشکيل مي شوند ولي عمدتا همانها هم هستند که سپس فرار مي کنند و به صفوف ارتش آزاد سوريه مي پيوندند.
پس از جنگ جهاني اول، سوريه و لبنان به قيمومت فرانسه در آمدند. در آن دوره فرنسوي ها نيروي نظامي اي را تحت عنوان "گارد ويژه" سازمان دادند که عمدتا از ميان "علوي" ها انتخاب مي کردند. اين سابقه همچنان ادامه يافته است. امروز هم بهترين و مجهزترين واحدهاي ارتشي تقريبا کاملا از علوي ها تشکيل شده اند و همانها هستند که فکر مي کنند در اين کشت و کشتار از جان خود و خانواده شان دفاع مي کنند. بعضي افسران علوي گفته اند اگر اوضاع سوريه از اين هم خرابتر شود آنها به تجزيه سوريه و برپاکردن کشوري با اکثريت علوي دست خواهند يازيد.
تصويري که در فوق رسم شد کمي ساده کردن صحنه است. اولا روشنفکران شيعه مذهب فراواني در سوريه هستند که عليه رژيم اسد مبارزه کرده و مي کنند. ثانيا بسياري سني ها – مخصوصا بازار و تجار سوري - در صفوف رژيم هستند، چرا که رژيم اسد منافع آنان و امنيت مالي آنان را تامين مي کرده و مي کند. همچنين بخشهائي از جامعه سني منجمله قبيله "شوايه" در شمال شرقي سوريه – از رژيم هواداري مي کنند. در عين حال مسيحيان سوري تمرکز منطقه اي قدرتمندي ندارند و با اينکه اکثريت آنان از رژيم هواداري مي کنند ولي برخورد آنان بسته به اينکه در کدام ناحيه هستند متفاوت بوده است.بالاخره بايد از اقليت کرد سوريه ياد کرد (حدودا ده درصد جمعيت ) که باز هم در شمال شرقي کشور متمرکز هستند. اين اقليت بطور کلي با اهداف آزادي خواهانه مبارزه در سوريه همسوئي و هم دردي دارد ولي نگراني عمده آنها در چارچوب حقوق اقليت کرد در جامعه اي با اکثريت عرب تعريف مي شود. بعضي کردها تا همين حال حاضر از داشتن شناسنامه و پاسپورت سوري محروم بوده اند وتمرکز فکري آنان برسر مسائل قومي قابل فهم است.
با تمام اين توضيحات، بازهم تصوير کلي اي که صف علوي ها و مسيحيان را در مقابل سني ها قرارمي دهد، در سوريه قابل مشاهده است.
چنين وضعيتي در گذشته هم باعث شورش و خونريزي شده بود. سي سال پيش در 1982، مردم شهر حما در سوريه به پا خاستند و حافظ اسد (پدر بشار) با کشتار ده هزارنفر، آن شورش را سرکوب کرد. مردم معمولي حاضر به فداکاري هستند ولي مرزي نامرئي وجود دارد که ادامه مبارزه فراي آن مرز را بيهوده مي کند .کشتار حما، مردم سوريه را به آن مرز رساند و هيچ دليل ديگر، عامل بيشتري، هم نبود که آنها را به ادامه مبارزه تشويق کند.
امريکا، اسرائيل و ديگر بازيگران بين المللي که با حاکميت سوري درگير و در تضاد بودنداز آن کشتار در حد توان خود استفاده تبليغاتي کردند ولي در معادلات بين المللي و در طي محاسبات سود و زيان خود، تصميم گرفتند که با اوضاع حاکم بر سوريه به صلح مسلح بسنده کنند.

شرايط بين المللي کنوني - اما امروز، شرايط بين المللي جديدي وجود دارند که به آتش جنگ و خونريزي بيهوده و کور هنوز هم دامن مي زنند.
امروز در شرايطي هستيم که بازيگران عمده بين المللي احساس مي کنند ممکن است نظم جديدي در خاورميانه برقرار شود. نظمي که توازن قواي تازه اي را در اين خطه برقرار مي کند. به همين دليل هم اکثر بازيگران منطقه حاضرند بيش از گذشته و فراي محاسبات ماقبل، خطر کنند و ريسکهاي جدي تري را بپذيرند.
هنوز هم منابع انرژي خاورميانه مهمترين منابع انرژي قابل دسترس جهان هستند. هنوز هم بسياري – در تمام مراکز قدرت جهاني - به اين باور هستند که کنترل منابع انرژي خاورميانه اهرم بسيار قدرتمندي در تمام معادلات بين المللي است. بر همين مبنا امريکا مخارج فراواني کرده و هنوز هم مي کند که درجه کنترل خود را در اين منطقه بالابرده يا لااقل در سطح موجود حفظ کند. در سالهاي شصت و اوائل هفتاد ميلادي، امريکا براين باور بود که شکست جنبش آزادي خواهانه ويتنام براي ادامه سلطه امريکا بر جهان و پيروزي بر اردوگاه سوسياليسم حياتي است و به همين دليل مخارج عظيم انساني، نظامي، مالي و سياسي را متحمل شد. شکست امريکا در ويتنام دوره اي از سردرگمي و انزواجوئي را براي آنها به بار آورد. در سالهاي پس از فروپاشي شوروي، امريکا مي خواهد با کنترل منابع انرژي خاورميانه، اهرم قدرتمند و موثري را در اختيار بگيرد. اين هدف، مقوله اي استراتژيک است و نمي تواند با معيار هاي معمولي سنجيده شود. نکته در اينست که چين (وروسيه و حتي هندوستان) هم اين موضوع را درک مي کنند. از نظر اين نيروها، مسائلي که از کنترل کامل امريکا بر منابع خاورميانه جلوگيري کنند، به نفع استراتژيک آنها خواهد بود. به اين ترتيب همه قدرتهاي بزرگ دنيا – هر کدام از زاويه منافع خود - نگران سرنوشت خاورميانه بوده و حاضرند براي پيشبرد فرايندي مناسب منافع خودشان، مايه بگذارند.
منطقه خاورميانه - در چارچوب منطقه خاورميانه، مبارزه قدرت بين امريکا و اير ان بوده است. ايران هرگز توان مقابله عمومي با امريکا را نداشته – وهنوز هم ندارد- اما ايران کشوري است که به نحوي علني، با حضور و نفوذ امريکا در خاورميانه مخالف بوده است. جدا از اينکه اهداف واقعي اجمهوري اسلامي چه بوده اند، همين سياست و مواضع ضد امريکائي جمهوري اسلامي براي ايران نفوذ فراواني را – مخصوصا در ميان عرب کوچه و بازار - به وجود آورده است.
در اين چارچوب، رهبران سوريه که مدعي مبارزه ضد امپرياليستي و ضد اشغالگران فلسطين بوده اند، هميشه يار و ياور جمهوري اسلامي بوده اند. حتي در اوج جنگ ايران و عراق، آنها به همکاري با ايران ادامه دادند.
آينده عراق پس از تخليه ارتش امريکا - پس از تصرف افغانستان و مخصوصا پس از سرنگوني صدام، موضع ايران از پوسته دفاعي بيرون آمد. جمهوري اسلامي در موقعيت ژئوپولتيک بهتري قرار گرفت. از زماني که رهبران جديد عراق از دل انتخابات عراق سربرآوردند، اين رهبران در حد امکان با ايران همکاري و تفاهم داشته اند. هيچ کدام از رهبران عراق هيچ زماني دست نشانده ايران نبوده اند ولي بسياري از آنها براي سالهاي طولاني در ايران پناهنده بودند. علاوه برآن ، شيعيان عراق همبستگي مذهبي قدرتمندي هم با رهبران ايران دارند (هر چند که اختلافات جدي اي هم دارند). تاريخچه پناهندگي در ايران و همبستگي مذهبي زمينه هاي قدرتمندي براي تفاهم و همکاري رهبري جديد عراق با ايران بوده است. حتي در زماني که عراق هنوز تحت کنترل کامل نظامي امريکا بود ، عراقي ها روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي گسترده اي با ايران به راه انداختند و عليرغم فشارهاي موجود دائما تاکيد داشتند که ايران و امريکا – هر دو – متحدين عراق هستند.
رهبران امريکا به اين ادعاي عراقي ها مبني بر دوستي با هر دو طرف، باور ندارند. مطمئن نيستند که عراقيها به امريکا به مثابه يک متحد نگاه مي کنند. رهبران عراق در فرايندي بدون هياهو، شرايط باقي ماندن نيروي نظامي امريکا در عراق را غيرممکن کردند و امريکا مجبور شد – بعد از ساختن پايگاههائي که براي پنجاه سال آينده طرح ريزي شده بودند، خاک عراق را ترک کند. اين روزها، امريکائيها نگرانند که در طي زمان، اگر هيچ واقعه جدي اي مانع همکاري بيشتر نباشد، رابطه عراق با ايران، بسيار نزديکتر خواهد شد. نظرات دست راستي در امريکا به مردم هشدار مي دهند که سپاه پاسداران ايران، دير يا زود در خيابانهاي بغداد ظاهر خواهند شد.در همين حال، روابط خصمانه عربستان با رهبران کنوني عراق و کمکهاي منظم و بي حساب آنها به تروريستهاي مختلف عراقي (از هر گروه و دسته ضد حکومت) زمينه جدي اي براي نزديکي بيشتر عراق به ايران به وجود مي آورد. روند وقايع به نحوي است که احتمالا عراقي ها را در جبهه ايران قرار دهد.
اگر اين جبهه درست شود، اگر عراق علنا در جبهه ايران و عليه امريکا قرار بگيرد، اوضاع عمومي خاورميانه ، نظم امريکائي حاکم، برهم خواهد ريخت. اوضاع حاشيه شرقي ايران، نواحي غربي افغانستان (مرکزيت هرات) و نفوذ حزب الله در لبنان اين چشم انداز نگران کننده را تيره و تارتر مي کنند.سرزمين عراق ، خاک ايران وسوريه را از هم جدا مي کرد. اگر رهبران عراق به اردوگاه ايران / سوريه بپيوندند منطقه به هم پيوسته وسيعي - ازافغانستان تا ساحل مديترانه – به اردوگاه مخالف نظم موجود تبديل مي شود.
در همين اوان، امريکا که در تجاوز به عراق و افغانستان، ضربه خورده، با توجه به مشکلات اقتصادي درگير در داخل امريکا، نمي تواند مخارج سنگين انساني، نظامي و مالي بيشتري را در منطقه تحمل کند.صداهاي هر روز بيشتري هم در امريکا به راه افتاده اند که – همراه اوباما – خواهان اتخاذ سياست "آسيا محور" براي امريکا هستند. ترکيب همه اين مسائل بدان معناست که امريکا بايد در طي دوره کوتاهي نيروي خودش و توجهش به خاورميانه را کمتر کرده و به جاي آن، امکانات و توان خود را بيشتر متوجه کنترل کردن نيروي رو به رشد چين نمايد.
باز هم در همين حال، بهار عربي ، عليرغم از دست دادن وجهه رويائي اوليه، هنوز هم درجه بالائي از بي ثباتي را به منطقه مي آورد و مي تواند به ديگر کشورهاي باثبات منطقه هم سرايت کند.
به اين ترتيب روشن است که امريکا (غرب) نگران رشد نفوذ ايران در عراق باشد. امريکا نگران است در شرايطي که عراق را تخليه کرده و تخليه افغانستان هم در دستور کارشان است، خلائ فراهم آمده مورد سوئ استفاده ايران قرار بگيرد.
در چنين شرايطي، فشار بيشتر بر سوريه، حمله به "حلقه ضعيف" ايران در منطقه به حساب مي آيد. در حالي که فشار مستقيم امريکا به ايران در چند ماهه اخير به اوج خود رسيده است، غرب و دوستان محلي اش حساب مي کنند اگر اوضاع سوريه تغيير کنند و يا لااقل سوريه در موقعيت بسيار ضعيفتري قرار بگيرد فرصت شکل گيري يک جبهه محکم مستقل از امريکا خنثي شده و يا کمتر مي شود.انتظار دارند که ايران در انزواي بيشتر قرارگرفته شود و سوريه متحد ايران هم تضعيف شده و يا تغيير سياست دهد. اگر اينچنين شود، رهبران عراق به سياست همکاري با ايران با احتياط بيشتري برخورد خواهند کرد و موقعيت جناح غرب و رهبران کشورهاي شوراي همکاري خليج، تقويت مي شود.
به نظر مي رسد که اين محاسبه دوطرفه است. روسيه و چين هم نگرانند که تضعيف سوريه و ايران موجب افزايش کنترل امريکا بر منابع انرژي خاورميانه مي شود.
با اين محاسبات است که از يک طرف روسيه، چين و ايران نقش جدي اي دارند و از طرف ديگر، امريکا، عربستان، و القاعده.
هواداران بين المللي بشار اسد، کمکهاي سياسي ، مالي و نظامي فراواني در اختيار رژيم سوريه قرار مي دهند. روسيه و چين قطعنامه اتحاديه عرب به شوراي امنيت را وتو کردند. البته آنها مي گويند سياست عمومي آنها احتراز از دخالت خارجي در امور داخلي هر کشوري است. ولي بطور ضمني، اشاره مي کنند که قطعنامه اتحاديه عرب براي راه انداختن برنامه اي شبيه ليبي است. مي گويند قبول کرديم که چتر دفاعي براي امنيت افراد غير مسلح به وجود آيد ولي نيروهاي ناتو در عمل به نيروي هوائي شورشيان در مقابله با قذافي تبديل شدند.
وتوي روسيه و چين اعلام خطر جدي اي در سطح بين المللي است که در مورد سوريه يک خط قرمز کشيده اند و حاضر نيستند تکرار وقايعي شبيه ليبي را به سادگي قبول کنند.
ايران و روسيه کمکهاي نظامي و مالي منظمي به سوريه داد ه اند. گفته مي شود مخارج نظامي اغتشاشات ماههاي اخير تقريبا يک ميليارد دلار در ماه است . اين رقم براي رژيم سوريه بسيار سنگين است ولي با پشتوانه ايران وروسيه ، مخارج نظامي مربوطه پرداخت مي شوند. اسلحه و مهمات مورد نياز هم از همين منابع تهيه مي شوند. هم چنين گفته مي شود سردار سپاهي، قاسم سليماني، فرمانده سپاه قدس، در برنامه ريزي عمليات سرکوب نقش مستقيم دارد.
در طرف مقابل هم برنامه ريزي براي وسعت دادن به کشتار ، وسيع و پر قدرت است. امريکا به خاطر وتوي روسيه و چين نتوانسته جواز قانوني براي دامن زدن به کشتار بدست آورد. ولي رهبران جنگ طلب برنامه هاي خود را ادامه مي دهند. آقاي مک کين – يکي از رهبران سرشناس جناح جنگ طلب – در مصاحبه با سي ان ان اعلام مي کند که امريکا نمي تواند شورشگرا ن را (به نحو قانوني و علني) مسلح کند ولي همراه با لبخندي پر معنا مي گويد جنگ ليبي نشان داد که هميشه راههائي براي ارسال اسلحه وجود دارند. اين روزها آقاي مک کين علنا براي حمله هوائي به سوريه تبليغ مي کند. گقتني است که آقاي مک کين اعلام کرده که کمک مستقيم به شورشيان سوري براي مبارزه با ايران اهميت دارد.
اما عربستان و کشورهاي حوزه خليج رودربايستي امريکائي ها را ندارند. عربستان – با کمال وقاحت – اعلام مي کند که براي دفاع از حقوق بشر و دموکراسي در سوريه – بايد سوريها را در نبرد عليه بشار اسد مسلح کرد. بالاخره، رئيس کنوني القاعده هم فتوي مي دهد که جهادگران بايد به کمک شيرهاي سوريه بروند. البته جهادگران سلفيست که در جنگ عراق تجربه عمليات تروريستي وحشيانه و کشتار بي رحمانه را کسب کرده اند در ماههاي اخير و با کمک اسلحه وسرمايه سعودي هر روزه به سوريه مي رفتند. گزارشهاي بي طرفانه اي (منجمله از طرف سازمانهاي دفاع از حقوق بشر) هم حاکي از کشتن "علوي" ها توسط مخالفين اسد وجود دارند. اين جنايتها منطقا بايد توسط سلفيستها انجام گرفته باشند. دولت اسد هم حضور آنها و کشتار علوي ها را توجيه کشتارهاي وحشيانه دولتي کرده است. حالا مي شود انتظار داشت که اين شيعه کشي ها به مراتب وسيعتر و خونين تر شوند.
بالاخره بايد از نطفه بندي يک اتحاد جديد در منطقه ياد کرد. در طي ماههاي اخير، حماس مواضعي کاملا مخالف اقدامات دولت اسد اتخاذ کرد و رهبري خارج از کشورش را از دمشق بيرون کشيد. مسلما جنايات رژيم اسد در اين تصميم تاثير داشتند. ولي حماس و حزب الله لبنان دو نيروئي بودند که به کمکهاي سوريه و ايران متکي بودند و مشکل بوده است بتوانند سياستهاي خود را بدون درنظرگرفتن حمايت اين دو کشور ادامه دهند. لازم به تذکر است که حماس به يک معني شاخه فلسطيني اخوان المسلمين است و پس از انتخابات اخير مصر اميد به اتحاد و همکاري بيشتر با مصريها دارد. در همين حال، گفته مي شود فرمانده جديد ارتش ترکيه هم از اخوان المسلمين است ( که شايد اتهامي بيش نباشد). بدين عبارت، اين احتمال وجود دارد که محور جديدي – مصر، ترکيه ، حماس – در حال شکل گيري باشد که اولا مستقل از تمايلات امريکا عمل مي کند و ثانيا گرايشاتي کاملا مستقل از سياست و برنامه هاي ايران- سوريه داشته باشد.(يک نمونه بهتر از خم و پيچهاي سياست در خاورميانه پس از تغيير موضع حماس اتفاق افتاد. "جهاد اسلامي" که رقيب حماس در نوار غزه به شمار مي رود درطي اتفاقاتي که جزئيات آن روشن نيستند درگير جنگ موشکي با اسرائيل شد. بعيد نيست اين اتفاق نوعي هشدار به حماس بوده باشد. يک يادآوري که موضع عمومي حماس نبايد به فراموشي سپرده شود).

نيروهاي اپوزيسيون – اساس مبارزه مردم سوريه درخواست آزاديهاي بيشتر بوده است. مبارزات مردم عمدتا خودجوش بوده که در سالهاي اخير – پس از تجارب ايران و بهار عربي – از تکنولوژي نوين (تويتر و ديگر ابزار ارتباطي) کمک فراواني گرفته است. به جرات مي توان گفت که در ماههاي اول، هيچ گونه سازماندهي چشم گيري وجود نداشت. در سوريه سه گروه بندي قابل ذکر به چشم مي خورند.
"شوراي ملي سوريه" - از ترکيب هفت گروه در سپتامبر 2011 تشکيل شد. اين گروه در واقع سرهمبندي گروههاي اپوزيسيون خارج از کشور بود. اختلافات دروني آنقدر مهم هستند که هنوز برنامه و پلاتفرم روشني ارائه نداده اند چرا که مي ترسند هر پلاتفرمي باعث انشعاب يک يا چند گروه شود. هدف اصلي و شعار عمده اين تشکيلات درخواست کمک خارجي براي مبارزين سوري بوده است. در نيمه دوم ماه مارس، بعضي از چهره هاي شناخته شده، اين شورا رهبري شورا را به ديکتاتوري دروني متهم کردند و اظهارنگراني کردند که شورا به وسيله اي در دست اخوان المسلمين تبديل شده است. برهمين مبنا، چندين نفر از شورا انشعاب کردند .
"شوراي هماهنگي سوريه" - تشکيلات ديگري است که عمدتا از فعالين داخل کشور به وجود آمده است. به نظر مي آيد که نگراني اصلي آنها جلوگيري از نفوذ سلفيستها در "شوراي ملي" باشد. با اينکه ارتباطات داخلي آنها مهم هستند ولي نمي شود انتظار داشت که بتوانند رهبري جنبش را به دست بگيرند.
ارتش آزاد سوريه - تشکيلاتي نظامي است که در طي ماههاي اخير و توسط افسران فراري از ارتش به وجود آمده است. با اينکه خودشان را "ارتش" مي نامند ولي از آن جا که رهبري سياسي معيني را قبول نکرده اند آنها در عمل به صورت يک نيروي مستقل سياسي در صحنه ظاهرشده اند.
اين نيرو هنوز هم توان مقابله جدي با ارتش سوريه را ندارد. مي گويند شايد بيست هزار عضو داشته باشد که عمدتا با کلاشينکف و حد اکثر آرپي جي مسلح هستند. اين تشکيلات عمدتا – بسته به مقر افسر فرمانده محلي - پراکنده هستند. انگيزه اصلي اکثريت سربازان (سني مذهب) مبارزه با جنايات رژيم است. آنها از اين جنايات خسته شده اند و حاضرند در مقابل تانکهاي رژيم جانفشاني کنند. هيچ مکانيسم ديگري براي رسيدن به برنامه و چشم انداز سياسي ندارند (نمي توانند داشته باشند). وضعيت آنها قابل درک و فهم است ولي در عين حال امکان رشد گرايشي سلفيستي در ميان آنان بسيار بالا است. جاي رهبري سياسي سالم و متعهدي که در اين وضعيت پيچ در پيچ، راه را از چاه بشناسد بسيار خالي است. در چنين شرايطي امکان اينکه اين نيرو به هر طرف کشيده شود و حتي خودش به جناياتي بدتر از جنايات ارتش اسد دست بزند وجود دارد (همچنان که در مورد نيروهاي شورشي ليبي شاهد بر وز اين وضعيت بوده ايم) .
در هر صورت هيچ بهانه اي نمي تواند وضعيت پراکندگي و سردرگمي کنوني اپوزيسيون را توجيه کند. مسلما توضيح و تبليغ فرهنگي نوين، فرهنگي که سلامت و تغيير را در فرايندي خشونت پرهيز مي بيند ، مهم و حياتي است ولي اين موضوع ديگر موضوع تازه اي نيست. چرا و چگونه اين سالها را به هدر دادند؟
سرانجام ؟ ترکيب خاص نيروهاي داخل جامعه و قدرتهاي خارجي اي که از اين يا آن جناح پشتيباني مي کنند به نوعي "تعادل" نيرو مي انجامد. شايد نزديکترين نمونه براي اين وضعيت ، دوران جنگ داخلي لبنان باشد. سالهاي سال طول مي کشد و مردم را بيچاره مي کند و هيچ آينده قابل قبولي هم براي هيچ کسي نشان نمي دهد.
اگر نيروهاي داخلي را به حال خود مي گذاشتند بالاخره بازنده و برنده اي پيدا مي شدند وديريازود دوره اي از آرامش و زندگي معمولي (تر) به راه مي افتاد ولي سرنوشت کنوني سوريه با سرنوشت جنگ قدرت در خاورميانه عميقا در هم تنيده اند. با حضور نيروهاي خارجي – که هر کدام برنامه و اهداف خود را دارند و هيچ کدام نمي توانند و نمي خواهند به سرنوشت مردم سوريه اهميت دهند - اين جنگ مي تواند به حمام خون بدل شود. خونريزي اي که قبل از تعيين تکليف کلي با وضعيت خاورميانه فروکش نخواهد کرد.
بر اين مبني احتمال سقوط رژيم بعثي زياد نيست. البته آقاي اسد مشروعيت خود را (حتي آن سطحي که تا دو سال پيش داشت) ديگر از دست داده است.حتي در صورتي که برسر قدرت باقي بماند توان عمومي و نقش او در تحولات خاورميانه بسيار کمتر خواهد بود.
يک " راه حل" که مورد علاقه بخشي از نيروهاي سوري (مخصوصا شوراي ملي سوريه) و البته نيروهاي جنگ طلب غربي است مداخله نظامي از همان نوع مداخله در ليبي است. ولي ليبي و سوريه از يک جنس نيستند. اشتباه است انتظار داشته باشيم که ازحمص همان روندي شروع شود که از بنغازي فراروئيد. اولا ارتش سوريه که از چندين جنگ با اسرائيل تجربه دارد چيزي به مراتب قوي تر از ارتش قبيله اي ليبي است. ثانيا وتوي چين وروسيه فرصت مداخله بر مبناي قوانين بين المللي را از غربي ها گرفته است. ولي مهمترين تفاوت ليبي وسوريه در اينست که سوريه در موقعيت خاص ژئوپولتيکي اي قرار گرفته که ليبي از آن برخوردار نبود. همان طور که قبلا اشاره شد، برنامه هاي استراتژيک امريکا، روسيه ، چين و ديگر قدرتها به حول تعيين تکليف با کش مکش کنوني ايران و امريکا مي چرخد و به نظر نمي رسد اين مسئله به زودي به نتيجه برسد.
با اين توضيحات چشم اندازي از جنگي بيهوده و فرسايشي در جلوي رويمان است هيچ کس ازآن سودي نمي برد. مردم سوريه مخصوصا از اين کشتار هيچ دستاوردي نخواهند داشت. بايد اميدوار بود که نوعي سازش ، درجه اي از انعطاف و کنار آمدن در ميان باشد. گفته مي شود که اگر خود آقاي اسد کنار برود (به مدل يمن – رئيس جمهور کنار مي رود ولي رژيم موجود با اپوزيسيون مصالحه مي کند) شايد بتوان از ادامه خونريزي جلوگيري کرد.
متاسفانه سفر کوفي عنان به سوريه موفقيتي نشان نداده است. البته پيشنهادات آقاي عنان مخفي باقي مانده اند ولي هر دو طرف به آنها بي اعتنائي کرده اند. آقاي اسد مي گويد تا زماني که تروريستهاي مسلح عمل مي کنند مذاکره با اپوزيسيون بي فايده است. شوراي ملي هم هرنوع مذاکره با اسد را منفي اعلام کرده است.
ادامه کشتار بايد هر دو طرف را– مخصوصا همه آنهائي را که دلشان براي مردم سوريه مي طپد - به يافتن راههاي مياني تشويق کند. ولي در هر صورت يک عامل ديگر هم عمل مي کند و آن موضع و رفتار سلفيستها است. در شرايطي که جنايات رژيم اسد به وجود آورده اند، تروريسم فرصت و زمينه رشد دارد و نيازي هم به نيروي وسيع و بي انتها ندارد. اين نيرو مي تواند تا زماني که شيخهاي عربستان و رهبران امريکا بخواهند به کشتار مردم بي گناه و غير مسلح ادامه دهد.
آياسياستمداران و رهبران امريکا و ايران به اين مسئله توجهي کرده اند؟ تروريسم افراطي اسلامي در سه چهار دهه اخير موجب بلاياي فراواني براي مردم منطقه بوده است. تازماني که امريکا و ايران برخوردي ابزاري به اين موضوع دارند مي توانيم منتظر ادامه فجايعي باشيم که تحت عنوان دين و مذهب به ما تحميل شده اند .
رهبران جمهوري اسلامي، شيخهاي کشورهاي نفت خيز عرب و رهبران امريکا هر کدام از زاويه منافع خود به تروريسم افراط گرايان اسلامي برخورد مي کنند. هيچ کدام آنها به منافع مردم منطقه کاري ندارند. همه آنها سياستهائي کوته بينانه و غير انساني را دنبال مي کنند. اين مردم منطقه، ايراني و عرب و کرد، شيعه و سني و مسيحي، هستند که تاوان اين سياستها را مي پردازند

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration