The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

دو افسانه‌ي‌‌ سياسي

شيدان وثيق

دو افسانه‌ي‌‌ سياسي
پنجشنبه ۳ فروردين ۱۳۹۱ - ۲۲ مارس ۲۰۱۲


شيدان وثيق


امروزه، در ديسکور سياسي اپوزيسيون ايران، دو مقوله‌ي سياسي سر زبان‌ها افتاده‌اند: «اتحاد بزرگ» و «آلترناتيو حکومتي». اين دو، از دير باز و به ويژه در عصر مدرني که با دموکراسي، دولت‌‌گرايي و تحزب‌‌‌ براي کسب قدرت سياسي سرشته شده است، همواره مباني «سياست» را تشکيل داده‌اند. حد‌اقل از هابز اگر نه از افلاطون و ارسطو تا کنون، «سياست» را چون حاکميت بر مردم يکپارچه توسط نيروي بريني که خدايي يا زميني است، تعريف و تبيين کرده‌اند. پس نخستين بار نيست که از «اتحاد بزرگ» يا «آلترناتيو قدرت» سخن مي‌رود و آخرين بار نيز نخواهد بود.
آن چه که در زير به صورت ملاحظاتي مقدماتي مي‌آيد، نگاهي اجمالي بر مقدرات دو مقوله‌ي نامبرده از زاويه‌‌ي‌ نظري و تاريخي است.

افسانه‌ي «اتحاد بزرگ»

جمله‌پردازي‌هاي سياسي اين زمانه همواره ما را با فرمول‌هايي کلاسيک رو به رو مي‌کنند که اعتبار و کارکرد تاريخي‌شان‌ را ديگر از دست داده‌اند، با اين که تقدس خود را نزد سياست‌ورزان حرفه‌اي هم‌چنان حفظ کرده‌اند. تا زماني که «سياست» بر پاشنه‌ي هماني که تا کنون بوده است به چرخد، يعني آن چه که ما «سياست واقعاً موجود» يا امر «حکومت کردن و تحت حاکميت قرار گرفتن» مي‌ناميم، اين فرمول‌هاي «جادويي» نيز به حيات تخيلي و موهوم خود در ديسکور سياسي سنتي ادامه خواهند داد. از اين شمارند: «وفاق ملي»، «جبهه‌ي ‌واحد»، «اتحاد بزرگ»، «حزب يا تشکل فراگير»، «بلوک» طبقاتي، دموکراتيک، جمهوري‌خواهي و يا غير.
مفاهيم يا پديدارهاي فوق در دوره‌اي از تاريخ گذشته مي‌توانستند، آن هم البته تا حد و حدودي، مبنا و معنايي داشته باشند. مي توانستند کمابيش و تا ميزاني تحقق‌پذير و يا حداقل تصور‌پذير باشند. به طور نمونه مي‌توان از دو فاز تاريخي در فاصله‌ي ميان پايان سده‌‌ي نوزدهم و اواسط نيمه‌ي دوم سده‌ي بيستم نام بُرد. سِکانس تاريخي مبارزه با استعمار براي کسب استقلال ملي و سِکانس تاريخي‌ مبارزه‌ي ضد ‌فاشيستي در جنگ جهاني دوم. با اين وجود نبايد از ياد برد که در همين فاز‌هاي تاريخي نيز و در هر جا که به کار رفتند، به ويژه در کشورهاي مستعمره و نيمه‌مستعمره، در نهضت‌هاي مقاومت ملي بر عليه تجاوز خارجي و يا در مبارزات استقلال‌طلبانه و ضدامپرياليستي از سوي آن چه که در زماني موسوم به «جهان سوم» بود ، از جمله در خودِ کشور ايران در دوره‌هايي از تاريخ معاصرش از مشروطه به اين سو، کارکرد اين مفاهيم هم‌زمام برانگيزنده‌ي مسايل و پرسش‌هايي نيز بود.
ويژگي اصلي سِکانس‌‌هاي مبارزاتي سپري شده در اين بود که در دوران آن‌ها مي‌توانستيم زمان‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي را از يکديگر تفکيک نماييم. به بياني ديگر، مبارزه براي خواست‌هاي سياسي‌- ‌اجتماعي را «مرحله‌بندي» کنيم. افزون بر اين، مي‌توانستيم در چهارچوبه‌ي ملي و کشوري چاره‌انديشي کنيم و راه‌کارهايي، چه راست يا رفرميستي و چه راديکال يا چپ، ارايه دهيم. بر اساس شرايط عيني و تاريخي ويژه و به کمک سلاح نظري «تضاد عمده»، امکان داشت که بتوان در برابر آن چه که دشمن اصلي تبيين مي‌شد، يعني نيروي استعماري، نو‌استعماري يا تجاوز‌گر، وفاق‌هاي ملي، اجتماعي و سياسي بزرگ و فراگير به وجود آورد و يا حداقل در باره‌ي آن‌ها بي‌‌انديشيد و طرح‌ريزي کرد. تشکيل جبهه‌هاي آزاديبخش ملي يا خلقي، نهضت‌هاي مقاومت ملي، جنبش‌ها و احزاب فراگير توده‌اي، قطب‌بندي‌هاي بزرگ سياسي و از اين دست در سده‌ي گذشته در بسياري از کشورهاي جهان، در چهارچوبه‌ي همين جدا‌سازي و ‌سلسله مراتبي کردن زمان‌هاي تاريخي و در محدوده‌ي «ملي‌‌‌- انديشيدن» راه‌حل‌ها و راه‌کارهاي اجتماعي و سياسي قرار مي‌گرفتند‌. بنا بر تفکيک زمان‌هاي مبارزاتي و به حکم اصل «نسوزاندن مراحل»، هر فازي از مبارزه در تمايز از فاز بالاتر، «سياست» و سياست‌ورزي ويژه‌‌ي خود را مي‌طلبيد، خواست‌ها و شعارهاي ويژه‌ي خود را فرا مي‌خواند.
امکان جداسازي مضمون‌هاي مبارزه در گذشته را مي‌توان بر دو مبناي اساسي زير توضيح داد.
۱- يکي بر پايه‌ي عمده شدن برخي تضاد‌ها نسبت به ديگر تضادهاي اجتماعي بود. به طور نمونه مي‌توان از تضاد جامعه، به تقريب در تماميت‌اش، با استعمار و امپرياليسم براي استقلال و حاکميت‌ ملي نام برد. در چنين شرايطي امکان ايجاد اتحاد‌هاي بزرگ ملي فراهم مي‌شد. اما امروزه ما در وضعيتي قرار داريم که تضادهاي مختلف اجتماعي در هم تنيده شده‌اند و يکي بر ديگري برتري تام و مطلق ندارد. به طور نمونه اگر در شرايط امروز ايران مسايلي چون حقوق بشر، جمهوري، دموکراسي، برابري زن و مرد، حقوق مليت‌ها و جدايي دولت و دين جايگاه مهمي را احراز مي‌کنند که مي‌کنند، اما در عين حال ديگر مانند گذشته نمي‌توان به سادگي و راحتي از کنار ساير تضادهاي ژرف اجتماعي، اقتصادي و سياسي گذشت. اين تضادها از بسياري عوامل ناشي مي‌شوند: از فقدان عدالت اجتماعي، از نابرابري‌هاي شکننده‌ي اقتصادي، اجتماعي و سياسي و هم‌چنين از فعال‌مايشايي مناسباتي که سيستم سرمايه‌داري جهاني‌-‌ ملي در هر گوشه‌ي اين دنيا و از جمله در ايران برقرار مي‌کند. امروزه ديگر نمي‌توان به نام ضرورت مرحله‌بندي کردن فاز‌هاي سياسي- ‌اجتماعي و به حکم الزامات عيني رشد نيروهاي مولده و دموکراسي، از کنار ديگر خواست‌هاي مهم و مبرم اجتماعي، يعني از عدالت اجتماعي، برابري و تغييرات بنيادي در مناسبات اجتماعي، با توجه به مناسبات تنگاتنگ ميان کشورها در دنياي جهاني شده‌ي کنوني، بدون ارايه‌ي پاسخ، راه‌کار و طرحي مشخص‌‌ گذشت.
۲- دومين مبناي تفکيک‌پذيري فازهاي مبارزاتي در گذشته را مي‌توان در وجود ايدئولوژي‌هاي تمامت‌خواهانه‌ چون ناسيوناليسم، فاشيسم، سوسياليسم سويتيک (لنيني‌-‌ استاليني)... در سده‌ي بيستم نشان داد. اين‌ ايدئولوژي‌ها امروزه يا پس رفته‌اند و يا جاي خود را به پوپوليسم‌هاي راست و چپ، ديني يا غير ديني، داده‌اند. در اين سال‌ها شاهد رشد نمونه‌هاي فراوان اين پديدار راست (و حتا چپ) در همه جا مي‌باشيم. اسلام‌گرايي‌هاي سياسي از نوع آن چه که در انقلاب بهمن ۵۷ در ايران برقرار شد و يا در انواع کم و بيش مشابهي در مصر، تونس و ليبي در فرداي آن چه که «بهار عرب» نام گرفت، در حقيقت نمونه‌هاي پوپوليسم تمامت‌خواهانه در اشکال مختلف دين‌سالاري با درجاتي مختلف است. اين پوپوليسم‌ها البته تا حدودي موفق به ايجاد کليت‌هاي اجتماعي فراگير مي‌شوند. همان‌طور که در گذشته نيز ناسيوناليسم، فاشيسم و يا سوسياليسم به واقع موجود موفق به ايجاد تشکلات فراگير توده‌اي مي‌گرديدند. اما اين «تجمعات» بزرگ که امروزه در پرتو ايدئولوژي‌هاي پوپوليستي، چه ديني و يا غير ديني، سکولار و يا «لائيک»، شکل مي‌گيرند و قادر به سازمان‌‌دهي توده‌ي انبوه مي‌شوند، نه تنها بنا بر شرايط واقعي تضادهاي اجتماعي هميشه موقتي، نا استوار و شکننده‌اند، نه تنها به هيچ رو نمونه‌ي ترقي‌خواهانه‌اي براي جوامع آزاد بشري به شمار نمي‌آيند، بلکه به شدت نيز واپس‌گرا، ناسيوناليستي و ارتجاعي‌ مي‌باشند.
به طور کلي امروزه، فازهاي مبارزاتي توام و هم‌زمان در مناسباتي پيچيده با هم نمايان مي‌شوند‌. اين فازها به هم پيوسته و در هم آميخته شده‌اند و بيش از پيش کلاف سر در گمي از مناسبات را تشکيل مي‌دهند. افزون بر اين، مسايل «ملي» با مسايل «فرا ملي» در جهان کنوني چنان در هم تنيده شده‌اند که راه‌کارها و راه‌حل‌هاي مشترک و همبسته‌اي را در سطح منطقه‌اي و جهاني مي‌طلبند.
اشتباه نشود. ما در اين جا نمي‌خواهيم ادعا کنيم که مرز ميان زمان‌ها و فازهاي مختلف اجتماعي، اقتصادي و سياسي در يک کشور و مرز ميان ملت‌ها و کشورها و مسايل سياسي، اقتصادي و اجتماعي‌ خاص در هر يک در محدوده‌‌ي مرزهاي شان به کلي از ميان رفته‌اند. ما تنها مي‌گوييم که ديگر مانند گذشته ديوار چيني گذر‌ناپذير «مراحل» مبارزه را از يکديگر منفصل و متمايز نمي‌‌کند، هم‌چنان که مبارزه‌ي سياسي‌- اجتماعي در يک کشور را از ساير کشورهاي هم‌جوار، دور يا نزديک جدا نمي‌سازد.
امروزه در ايران، زمان مبارزه‌ي ضد‌استبدادي براي آزادي که بنا بر ويژگي جمهوري اسلامي خصلتي ضد تئوکراتيک براي لائيسيته يا جدايي دولت و دين به خود گرفته است، جدا از زمان مبارزه براي جمهوري و دموکراسي سياسي نيست. زمان اين‌ها نيز جدا از مبارزه براي دموکراسي اجتماعي نيست. زمان اين يکي نيز جدا از مبارزه براي عدالت اجتماعي و برابري نيست. زمان اين ديگري نيز جدا از مقابله با مناسبات سرمايه‌داري که امروزه جهاني شده‌ و ديگر حد و مرزي براي جهان‌گشايي‌ خود، چه اقتصادي، چه اجتماعي و چه سياسي نمي‌شناسد نيست. زمان اين آخري نيز در نهايت نمي‌تواند چندان دور و بيگانه نسبت به مبارزه براي رهايي emancipation باشد. رهايش به معناي امحاي از خود‌بيگانگي‌هاي ناشي از سه سلطه‌‌ي سرمايه، مالکيت و دولت. افزون بر همه‌‌ي اين‌ها، امروزه ديگر نمي‌توان مبارزات در محدوده‌ي بسته‌ي «ملي» را از مبارزات در گستره‌ي فراخ منطقه‌اي و جهاني جدا ساخت. امري که به نوبه‌ي خود بر دشواري‌ها و بغرنجي‌هاي مبارزه در چهارچوبه کشوري مي افزايد.
از اين جا مي‌خواهم نتيجه بگيرم که مبارزه‌ي سياسي-‌ اجتماعي امروز در ايران و در هر گوشه‌ي ديگر زمين مشترک ما، بدون در نظر گرفتن مسايل فردا و پسان فردايي که در دل همين امروز هر دم رخنه مي‌کند، امکان‌پذير نيست. پس اگر اين فردا و پسان فردا را از هم اکنون بايد چون مساله‌ي حي و حاضر - و نه تنها مربوط به آينده‌ا‌ي دور و نامعلوم - دريابيم و در مبارزه و سياست خود دخالت دهيم، در اين صورت پروژه‌ي ايجاد کليت‌هاي بزرگ سياسي چون «وفاق ملي»، «اتحاد‌ بزرگ» و از اين دست، به دليل تعارض‌ها و تضادهايي که ريشه‌‌ در موقعيت‌ها و منافع متفاوت و متضاد اقتصادي و طبقاتي دارند، به دليل شرايط گوناگون اجتماعي، فرهنگي، ايدئولوژيکي و عقيدتي... در جامعه‌اي که هيچ گاه واحد و هم‌گون نبوده و نيست، نه تنها نا ممکن مي‌گردد بلکه حتا کوشش در جهت آن نيز اقدامي واپس‌‌گرا و ارتجاعي مي‌شود.
امروزه نمي‌توان تنها بر گرد اصول کلي چون جمهوري، دموکراسي، حقوق بشر و جدايي دولت و دين، بر گرد شعار سرنگوني جمهوري اسلامي و يا شعار‌هايي پايين‌تر و محدود‌تر چون انتخابات آزاد و از اين قبيل... دست به ايجاد اتحاد‌ها يا بلوک‌‌هاي بزرگ جمهوري‌خواهي، دموکراتيک و يا چپ زد. امروزه نمي‌توان به منظور ايجاد اتحادي بزرگ و فراگير، از مسايل پسا‌ جمهوري اسلامي در حوزه‌هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي و سياسي قطع ‌‌نظر کرد. مسائلي که به راستي و به ناگزير در مورد آن‌ها در جامعه تفرق، تضاد و تعارض وجود‌ دارد و خواهد داشت. امروزه نمي‌توان مسايل مورد اختلاف و نزاع اجتماعي را به خاطر دست‌رسي به «وفاق» يا «اتحاد» بزرگ که موهوم و غير قابل تحقق‌اند، به طور موقت کنار گذارد، دور زد و يا فرصت‌طلبانه در پرانتز قرار داد.
ائتلاف‌ها يا اتحاد‌هايي که امروزه بر مبناي جدا کردن زمان‌ها و فازهاي مبارزاتي انجام مي‌پذيرند، خيلي سريع در برابر واقعيت‌هايي سر سخت قرار مي‌گيرند: در برابر تضادهاي ناشي از تداخل منطقي فازهاي مبارزاتي و در نتيجه در برابر ضرورت وارد کردن اين تضادها در زمان مبارزه‌ي حي و حاضر کنوني. از اين‌رو، کليت‌هاي سياسي بزرگ، اگر هم به وجود آيند که نمي‌آيند، خيلي سريع از هم فرو مي‌پاشند. در اين مورد نمونه‌هاي آشنا فراوانند و نياز به بازگويي ندارند.
ائتلاف‌هاي يا اتحاد‌هاي سياسي همواره موقت و گذرا مي‌باشند. اين‌ها در همين حد نيز تنها مي‌توانند ترجمان و برآيندِ اتحاد‌هاي بين اقشار و طبقات اجتماعي در حرکت‌هاي مبارزاتي، اجتماعي، سياسي و مدني باشند و نه بر عکس. اين پنداشت و تصور رايج در اپوزيسيون ايران که در خارج از ميدان مبارزات سياسي‌-‌ اجتماعي و مستقل از جنبش‌هاي اجتماعي و اتحاد‌هايي که در بين خودِ اقشار و طبقات بر سر موضوعات مشخص سياسي يا اجتماعي به وجود مي‌آيند، گروه‌هاي سياسي بُريده از جامعه و به ويژه آنان که در خارج از کشور‌‌ به سر مي‌برند، مي‌توانند دست به اتحاد‌هاي بزرگ و يا حتا کوچک سياسي زنند، پندار واهي و باطلي بيش نيست.
همه چيز در جهان، در هستي خود، چندانه، چندگانه و متضاد است. اين چندانگي و چندگانگي متضاد توسط «يک» يا چندي، دسته‌اي يا سازماني نمي‌تواند نمايندگي ‌شود، مگر در شکل صوري، موهوم يا مرتجع آن. اين چندانگي و چندگانگي متضاد به واقع تنها مي‌تواند به صورت چندانه و چندگانه يعني در چندانگي و چندگانگي‌اش، خود را نمايان سازد. معرفي ‌کند. اعلام وجود و حضور نمايد. بي‌واسطه از خود (و توسط خود) نمايندگي کند. به طور مستقيم، دست به عمل زند، دخالت و مبارزه کند.
خلاصه کنيم: راه‌کارهاي مبارزاتي که تداخل و پيوند زمان‌ها و فازها را به منظور ايجاد ساختارهايي فراگير و انبوهي ناديده مي گيرند، فاقد بنيادي واقعي بوده و در نتيجه افسانه‌اي و موهوم‌ مي‌باشند.
با اين همه، به سر رسيدن زمانه‌ي کليت‌ها يا اتحاد‌هاي بزرگ سياسي را نبايد به معناي بسته شدن راه‌هاي همکاري و مشارکت گروه‌ها و روندهاي سياسي بر محور پاره‌اي اصول و راه‌کار‌ها تلقي نمود. حتا در شرايط و زمان‌هايي مي‌توان تصور کرد که ائتلاف‌هايي در پرتو برنامه‌هايي مبارزاتي به وجود آيند. هم‌چنان که چنين ائتلاف‌هايي، البته حکومتي، در کشورهاي دموکراتيک ميان برخي احزاب انجام مي‌پذيرند. اما اين ائتلاف‌هاي حکومتي نيز همواره شکننده، گذرا و ميرنده‌اند و در چهارچوبه‌‌ي مديريت سيستم موجود و تکرار «اين همان» با اصلاحاتي چند، در بهترين حالت، باقي مي‌مانند. افزون بر اين، در اين جا پربلماتيک و بغرنج ديگري براي فعالان رهايي‌خواه مطرح مي‌شود که ما را به افسانه‌ي سياسي دومي سوق مي‌دهد.

افسانه‌ي «آلترناتيو قدرت»

مفهوم ديگري که اين روزها تکه کلام سخن‌وران در محافل سياسي ايراني خارج کشوري شده است، واژه‌‌ي «آلترناتيو» است. ناگفته روشن است که منظور ما در اين جا آن چه که اين روزها «آلترناتيو سازي»‌‌هاي‌ کاخي مي‌نامند نيست. بي‌شک ما را کاري با آن ها نيست. بحث ما مشمول آن شعار، فرمول يا مفهومي مي‌شود که از سوي نيروهاي مستقل جمهوري‌خواه، دموکرات يا چپ طرح و به نام کارستان سياسي و سياست‌ورزي در براير کار محفلي يا خرده‌کاري (واژه‌‌هايي بر گرفته از فرمول‌هاي سنتي لنيني) تبليغ مي‌شود.
ايجاد آلترناتيو چون راه‌کار برون رفت از وضعيت کنوني مشتمل بر دو عنصر است: يکي، تبديل شدن نيرويي به آلترناتيو قدرت حاکمه و ديگري، مساله تصرف قدرت و تشکيل آن چه که «حزب‌-‌ دولت» مي‌ناميم.
۱- آلترناتيو هيچ گاه به واقع توسط عده‌اي، گروهي يا احزابي، در جدايي از جامعه و مبارزات اجتماعي يعني به طور نمونه در مورد اپوزيسيون ايران، در خارج از کشور به وجود نمي‌آيد. آلترناتيو تنها مي‌تواند در فرايند رشد و گسترش جنبش‌هاي اجتماعي- سياسي، جنبش‌هاي ضد سيستمي، در ميدان مبارزاتي در درون جامعه شکل گيرد. آلترناتيو دلخواسته ايجاد نمي‌شود بلکه در رخ‌داد‌هاي اجتماعي عروج مي‌کند. آلترناتيو واقعي - و نه خود‌ساخته - هيچ‌گاه خود را از پيش اعلام نمي‌کند بلکه در جريان جنبش‌هاي اجتماعي تبديل به واقعيتي عيني و اجتناب‌ناپذير مي‌شود. نمونه‌اي از آن را مي‌توان در فرايند تبديل شدن جنبش همبستگي به آلترناتيوي در برابر قدرت توتاليتر در لهستان سال‌هاي ۱۹۸۰ نشان داد. آلترناتيو سياسي‌-‌ اجتماعي واقعي از پايين بر‌مي‌خيزد و نه از بالا توسط عده‌اي يا گروهي که به نام مردم خود را چنين خوانند. در يک کلام، آلترناتيو سياسي‌-‌ اجتماعي واقعي از درون و متن جنبش‌هاي اجتماعي و فعاليت‌ها و مشارکت‌هاي‌ گروه‌هاي سياسي در داخل اين جنبش‌ها بر‌مي‌خيزد و نه از فراسوي اين ميدان و بستر يعني در خارج از آن‌ها.
۲- دومين جنبه‌ي آلترناتيو‌سازي مساله‌ي تصرف قدرت و تشکيل حزب‌-‌ دولت است که نقد و رد شکل‌ها و شيوه‌هاي کهنه، سنتي و کلاسيکِ فعاليت سياسي و سازماني را در بر مي‌گيرد. جنبش‌هاي احتماعي در همه جا امروز در تکاپوي ابداع اشکالي نوين از مشارکت و خود ‌‌‌سازماندهي مي‌باشند. همه‌ي آن‌ها نيز در برابر بغرنج‌‌هايي جديد و سخت قرار دارند. شکل‌هاي تاريخي و سنتي سازماندهي‌ در سده‌ي بيستم، چه در شکل راست، بورژوايي يا ليبرالي و يا چه در اشکال چپ، سوسياليستي يا کمونيستي، همواره خود را در نمونه‌ي حزب‌-‌ دولت متجلي کرده‌اند. يعني تحزب براي رهبري مردم، تصرف قدرت سياسي و حفظ آن. اين گونه اشکال سنتي و کلاسيک سازماندهي، با اين که هم‌چنان نيز عمل مي‌کنند، امروزه در بحران نظري و ساختاري ژرفي فرو رفته‌اند. تحزبِ به واقع موجود، چه در گذشته و چه امروز با هر ايدئولوژي، ساختار و شيوه‌اي، همواره براي تصرف قدرت و حکومت کردن ساخته و پرداخته شده است. اين احزاب کلاسيک با وجود نقشي که در درازاي تاريخ مدرن در هدايت و سازماندهي سياسي ايفا کرده‌اند، همواره در زمان و مرحله‌اي از مبارزه، در مقابل حرکت‌ها و جنبش‌هاي اجتماعي رهايي‌خواهانه قرار مي‌گيرند. حزب دولت‌گرا زماني که بر مسند قدرت مي‌نشيند، بنا بر سرشت محافظه‌کارانه‌ي‌ «حفظ ‌خود» چون دستگاهي جدا از جامعه و در مقام مديريت کشور، ناگزير دست به سلطه و ستم يا آن چه که «خشونت مشروع» نامندش مي‌زند. از رشد و توسعه‌ي حرکت‌‌ها و جنبش‌‌هاي اجتماعي که خارج از حوزه‌ي اقتدار و کنترل او‌ ‌قرار مي‌گيرند، جلوگيري به عمل مي‌آورد و سرانجام (و ناگزير) دست به سرکوب آن‌ها مي‌‌زند.
آلترناتيو قدرت، حتا در صورتي که برآمدِ جنبش‌هاي انقلابي اجتماعي باشد، از آن جا که خود را آلترناتيو قدرت مي‌نامد و نه ناقد و نافي آن، همواره بازتوليد کننده‌ي «سيستمي» مي شود که مي‌خواهد براندازد. آلترناتيو قدرت، تا آن جا که خود را حريف و بَديل قدرت حاکمه معرفي مي‌کند، راهبُردي سياسي از موضع اپوزيسيون به موضع پوزيسيون يا سلطه‌اي ديگر است. آلترناتيو قدرت، تا آن جا که مي‌خواهد قدرتي را به جاي قدرتي ديگر بنا بر اصل «حکومت کردت و تحت حاکميت قرار گرفتن» بنشاند، به واقع آلترناتيو هيچ چيز نيست. حتا «آلترناتيو» نيز نيست و به ناروا خود را چنين مي‌خواند و اعلام مي‌کند. ‌ آلترناتيو قدرت، در بهترين حالت، چيزي نيست جز ادامه‌ي «همان» در ديسکور و شکل ديگر.
امروزه بيش از هر زمان ديگر در طول تاريخ معاصر، براي نيروهاي رهايي‌خواه يعني آنان که رهايش اجتماعي را موضوع انديشه و عمل خود قرار مي‌دهند، بغرنج پاسخ‌گويي به اين دو پرسش اساسي مطرح است: مبارزه‌ براي چه و کدام مناسبات اجتماعي؟ مبارزه با چه شيوه‌ها و اشکال مشارکتي؟ مبارزه اما نه به صورت کلاسيکِ آن يعني جدال به قصد تصرف قدرت و سازماندهي براي تبديل شدن به حزب‌-‌ دولت، بلکه مبارزه با شيوه‌ها و اشکالي دِگر و به گونه‌اي دِگر.
اين پرسش اصلي که چگونه مي‌توان جامعه را بدون تصرف قدرت و تبديل شدن به قدرتي دولتي براي اعمال حاکميت و سلطه بر جامعه... تغيير داد، از اين پس و بيش از پيش مي‌رود که به دلمشغولي‌ نظري- عملي و سياسي گرايشات رهايي‌خواهانه تبديل شود.

شيدان وثيق
مارس ۲۰۱۲ – فروردين ۱۳۹۱
cvassigh@wanadoo.fr


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration