The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

روز کارگر و زنان - اعلاميه ي به مناسبت اول ماه مه

زناني ديگر ۱۱ ارديبهشت ۱٣۹۱




اول ماه مه، روز جهاني کارگر براي ما زنان از دوزاويه گرامي و قابل ارج است. اول آنکه اين روز نمادي از مبارزات کارگران جهان عليه استثمار و بهره‌کشي است؛ روزي که ذهن و شعور و جسم کارگران معطوف به چرايي استثمار و شيوه‍ي رهايي از آن مي‌شود؛ روزي که همبستگي و حمايت از تمامي استثمار شدگان سرلوحه‍ي شعارها و پلاکاردهاست.
دوم، ما زنان استثمار چندگانه‍ي طبقاتي – جنسيتي را آن چنان تلخ و آن چنان مستمرزندگي مي‌کنيم که هر ثانيه و لحظه لحظه‍ي اين روز را براي به چالش کشيدن نظام مردسالاري- سرمايه‌داري غنيمت مي‌شماريم.

روز ۲۲ آپريل ۱٨۵۶ کارگران استراليايي با دست کشيدن از کار، براي اولين بار تقاضاي کاهش ساعات کار روزانه را عنوان کردند. سي سال بعد يعني اول ماه مي ۱٨٨۶، دو ميليون نفر از کارگران امريکايي دست از کار کشيده و خواستار تعديل شرايط کار و کاهش ساعات روزانه‍ي کار از ده ساعت به ٨ ساعت شدند. به رغم سرکوب پليس روز ۴ ماه مه، روز خاکسپاري کشته شدگان، کارگران در شهر شيکاگو، دوباره دست به تظاهرات زدند که منجر به کشته شدن عده‌اي ديگر از آنان توسط پليس شد. به دنبال آن موج وسيعي از دستگيري کارگران شروع شد و رهبران کارگري به محاکمه کشيده شده و عده‌اي نيز به اعدام محکوم شدند. در سال ۱٨٨۹کنگره کارگران انترناسيونال دوم با حضور چهارصد نماينده، اولين خواسته‍ي کارگران را هشت ساعت کار در روز عنوان و براي گراميداشت خاطره‍ي قربانيان کشتار شيکاگو اول ماه مي را به عنوان روز کارگر اعلام کرد. اين روز به سرعت در بسياري از کشورها، از جانب کارگران، به عنوان روز کارگر پذيرفته شد و حتي پس از تامين خواست هشت ساعت کار ِ روزانه، همچنان به عنوان روز کارگر و فرصتي براي طرح مطالبات کارگري ومبارزه‍ي عليه نظام سرمايه‌داري در اقصا نقاط دنيا برگزار مي‌شود.

روزکارگر در ايران
کارگران ايراني به شکلي مستقل و سازماندهي شده، براي اولين بار روز کارگر را در سال ۱٣۰۱برگزار کردند. اين مراسم توسط اتحاديه کارگران چاپخانه سازماندهي شده بود و در اعلاميه‌اي که اين اتحاديه در اين روز صادر کرد، روز يازده ارديبهشت ، مصادف با اول ماه مه را عيد کارگران ناميد و آن را تعطيل اعلام نمود. در اين مراسم در مورد اول ماه مه، نياز کارگران به تشکيلات، معيشت دشوار کارگران و بي‌خاصيت بودن قانون اساسي مشروطه در زندگي زحمتکشان سخنراني شد. پس از استقرار حکومت رضا شاه و سرکوب فعالين کارگري و دستگيري و پيگرد فعالين حزب کمونيست روز کارگر عموما پشت درهاي بسته برگزار مي‌شد و پس از سازماندهي دوباره‍ي تشکل‌هاي مخفي حزب کمونيست، جشن اول ماه مه در سال ۱٣۰۷ در تهران و بسياري ديگر از مناطق دوباره برگزار شد. تجمعات کارگري در اين روز خواستار «آزادي اعتصاب، آزادي تجمعات، ٨ ساعت کار روزانه و ممنوعيت کار کودکان» شدند. تجمعات گسترده و تاثيرگذار روزکارگر توسط تشکل‌هاي مخفي کارگران نفت در خوزستان از سال ۱٣۰۵ تا ۱٣۰٨ منجر به اعتصابات کارگري فراگير در اين مناطق شد و قدرقدرتي دولت بريتانيا را به چالش گرفت. دراين اعتراضات که به خشونت کشيده شد کارگران خواهان آزادي کارگران زنداني، افزايش حقوق متناسب با معيشت کارگران، مرخصي يکماهه با حقوق، تهيه مسکن براي کليه کارگران؛ به رسيمت شناختن تشکل‌هاي کارگري توسط شرکت، تقليل کار در تابستان و ... شدند. به رغم سرکوب کارگران عملا بسياري از خواسته‌هاي آنان توسط شرکت نفت ايران و انگليس پذيرفته شد. در سال ۱٣۱۰ نيز تجمع کارگران نساجي اصفهان در روز اول ماه مه منجر به تحقق خواسته‌هاي آنان از قبيل ۹ ساعت کار، توقف تفتيش و توهين به کارگران، ايجاد غذاخوري در کارخانه، افزايش ۲۰ درصدي دستمزدها و... شد. بسياري از فعالين کارگري ِ اين دوره در زندان‌هاي رضاشاهي جان باختند.
به رغم اختناق و سرکوب پهلوي دوم جنبش کارگري کما بيش به حيات خود ادامه داد. اعتصابات و اعتراضات کارگري پراکنده‌اي در اين دوره صورت گرفت. شاخص‌ترين آن‌ها اعتصاب و تظاهرات کارگران چيت‌ري بود که منجر به سرکوب و کشتار کارگران شد و چندي بعد در يک عمليات انتقامي کارفرماي کارخانه ترور شد. روزکارگر در اين دوره اگر هم برگزار مي‌شد پشت درهاي بسته بود. بعد از قيام مردمي سال ۵۷ و مصادره‍ي آن توسط حکومت ارتجاعي جمهوري اسلامي، سرکوبگران جديد تلاش زيادي کردند تا روزکارگر را از تقويم‌ها و اذهان کارگران بزدايند. با هرگونه حرکت مستقل به شدت برخورد کردند و با تاسيس نهادهايي ارتجاعي همچون خانه کارگر سعي کردند تا مبارزات و مطالبات کارگران را به بيراهه ببرند. اما و به رغم تمامي اين تلاش‌ها در اين دوره تشکل‌هاي کارگري رشد چشم‌گيري داشتند و روز کارگر تقريبا هر سال در فضاي باز و به شکل علني يا نيمه علني برگزار شد و فرصتي براي طرح مطالبات کارگران بود، گرچه همواره با سرکوب وحشيانه رژيم مواجه شدند. در تظاهراتي که به مناسب اول ماه مه در سال‌هاي ٨۷ و ٨٨، جلوي مجلس و سال بعد در پارک لاله برگزار شد تعداد زيادي دستگير شدند و حکم‌هاي سنگين گرفتند. اما و به رغم اين، حتي در سال ٨۹ پس از سرکوب وسيع جنبش‌هاي مردمي ، کارگران براي تجمع روز اول ماه مه، جلوي وزارت کار، فراخوان دادند که عده‌اي زيادي به آن پاسخ داده و در محل گرد آمده‌ بودند، گرچه باز با يورش ماموران روبرو شدند و عده‌اي زيادي دستگير شدند. در اين دو سال اخير نيز گرچه تشکل‌هاي کارگري نتوانستند روز کارگر را به طور کاملا علني برگزار کنند اما بعضا آن را به شکل نيمه علني برگزار کرده و مطالبات خود را طرح کرد‌ه‌اند. جمهوري اسلامي به رغم اينکه اين روز را جزو تعطيلات کارگري محسوب کرده اما هرگز مجوزي براي برگزاري گردهم‌آيي مستقل کارگران نداده و همواره اين روز را به پدرخواندگي خود برگزار کرده‌ است و حال پس از سرکوب سه ساله جنبش‌کارگري و ساير جنبش‌ها، بيابان‌هاي اطراف بهشت زهرا را براي برگزاري روز کارگر پيشنهاد مي‌دهد.

روزکارگر، جنبش کارگري و زنان
اگر مردان براي برگزاري روزکارگر و حضور در جنبش کارگري فقط سرمايه‌داري و ارتجاع را در مقابل خود دارند، «زن- کارگر»‌‌ها براي پذيرفته شدن در جنبش کارگري علاوه بر ارتجاع و سرمايه‌داري، بايد با پدرسالاري و مردسالاري نيز مبارزه کنند. بنابران اين‌ها هم زنند و هم کارگر و بايد در دو جبهه مبارزه ‌کنند، در يک جبهه به عنوان زن و در جبهه‌اي ديگر به عنوان کارگر، گرچه اين دو جبهه در بسياري موارد قابل تفکيک نيستند اما هر يک وظايف ويژه‌اي بر دوش «زن- کارگر» مي‌گذارند. اما جنبش کارگري و مبارزات کارگران نه تنها توسط ارتجاعيون حاکم بر ايران، بلکه در بسياري از کشورها و حتي از جانب بسياري از روشنفکران وطني و غيروطني، هميشه عرصه‌هايي مردانه انگاشته و نگاشته شده است، درحالي که «زن- کارگر»ها اگر خود طبقه‌اي تشکيل ندهند از تحت ستم‌ترين اقشار جامعه بوده و به مراتب بيشتر و بدتر از همتايان مرد خود مورد استثمار قرار مي‌گيرند.
بر اساس آخرين گزارش سازمان ملل، زنان نصف جمعيت جهان را تشکيل مي‌دهند و دو سوم ساعت‌هاي کاري جهان را انجام مي‌دهند، درحالي که فقط ۱/۱ درصد ار درآمد جهاني را به دست مي‌آورند و کمتر از ۱/۱ درصد دارايي جهان را در اختيار دارند. طبق همين آمارها زنان عمدتا در بخش‌هاي پايين صنايع و خدمات کار مي‌کنند و دستمزد آنان ۴۰ درصد مردان است. زنان کشاورز نيمي از جمعيت کشاورز سراسر دنيا را تشکيل مي‌دهند، مجبورند در هر شرايط آب و هوايي کارکنند، هيچگونه مرخصي‌اي ندارند و بنابراين با بالاترين خطر در سلامتي مواجه‌اند.
زنان در جمهوري اسلامي همواره با بيکاري و بيگاري گسترده روبرو بود‌ه‌اند. گرچه نرخ بيکاري در جمهوري اسلامي در سي و سه سال گذشته، به طور کل افزايش چشم‌گيري داشته اما نرخ بيکاري زنان تقريبا همواره به مراتب بيشتر از نرخ بيکاري مردان بوده و گاه به دوبرابر رسيده است. بر اساس آمارهاي مرکز آمار ايران ۷/٨٨ درصد بيکاري در شهرها و ۴/۵۹ درصد بيکاري در روستاها متعلق به زنان است. تسويه‌ها و اخراج‌هاي وسيع زنان از سال ۵۷ به بعد نرخ بيکاري آنان را بسيار افزايش داد. نرخ بيکاري زنان از سال ۵۷ تا ٨۲ با ۱۶درصد افزايش از ۲۱ به ٣۷ درصد رسيد، درحالي که نرخ بيکاري مردان در همين دوره با ۵ درصد افزايش از ۱۴ به ۱۹ رسيد. نرخ بيکاري زنان در سال ٨٨ معادل ۴/٣۲ اعلام شد، سال ۹۰ به ۵/۴۶ درصد رسيد و آمارهاي امسال در اين مورد خبر از ۵۰ درصد مي ‌دهند. طبق نظر کارشناسان، پس از فصل بهار و بيکاري بخش زيادي از زنان در بخش کشاورزي، نرخ بيکاري زنان ممکن است به ۶۵ درصد هم برسد. اگر بخواهيم به اين آمار و ارقام ها تعداد ۱۲ ميليون و ۵۰۰ هزار نفر زنان خانه‌دار را هم که عملا بيگاري مي‌کنند و بازتوليد نيروي کار را به خرج و با زحمت خود به حساب سرمايه و سرمايه‌داران مي‌ريزند؛ اضافه کنيم نرخ بيکاري زنان بسيار بيشتر از اين‌ها خواهد بود. و با توجه به حضور يک ميليون و ۲۰۰ هزار زن سرپرست خانوار در سراسر کشور، مي‌توان تصور کرد که خانواده‌هايي اساسا درآمدي براي زندگي ندارند.
زنان شاغل اما عمدتا در بخش‌هاي غيرتخصصي‌ و کم‌درآمدتر مثل کشاورزي، توليد منسوجات، دوزندگي و قالي بافي، آموزش، بهداشت و مددکاري اجتماعي کار مي‌کنند و فقط ۲/٣ درصد از آنان درمشاغل تخصصي و بالا مشغول به کار هستند. اين درحالي است که فقط ۱۶ درصد مردان در مشاغل مذکور کار کرده و بقيه آنان در مشاغل تخصصي تر به کار مشغولند. مزيد بر اين در تمامي مشاغل، متوسط حقوق زنان در رده‌هاي شغلي يکسان خيلي پايين‌تر از مردان است.
۱/۲٣ درصد اين زنان در بخش توليدي و عمدتا در کارگاه‌هاي کوچک کار مي‌کنند که مجموعا ۹۰ درصد نيروي کار اين کارگاه‌ها را تشکيل مي‌دهند. اين زنان تحت پوشش هيچ قانوني نيستند، شرايط کار و ميزان دستمزد آنان به ميل کارفرما تعيين مي‌شود، از بيمه و خدمات پزشکي محرومند و تحت بدترين شرايط استثمار شده و مورد انواع و اقسام سواستفاده‌ها قرار مي‌گيرند. ۹۵ درصد شاغلين کارگاه‌هاي روستايي را نيز زنان تشکيل مي‌دهند. در اين کارگاه‌ها حتي هويت آنان را به رسميت نمي‌شناسند و اغلب به اسم همسران يا پدرانشان به کار گرفته مي‌شوند، از کار آن‌ها به عنوان کار فاميلي نام مي‌برند و چه بسا دستمزد آنان نيز به خودشان داده نشود. اين کارگاه‌ها نيز تحت پوشش قانون کار نيستند، فاقد هرنوع بيمه، بازنشستگي و خدمات درماني هستند و زنان و کودکان در آن‌ها متحمل بدترين اشکال استثمار و سورفتارها مي‌شوند. يک تحقيق دانشجويي نشان مي‌دهد که کارگران صنعت قالي‌بافي و گليم بافي که اغلب کمتر از ۱۶ سال سن دارند در روز بين ۱۲ تا ۱۶ ساعت کار مي‌کنند و بيش از ۱۰ نوع بيماري مختلف پوستي، استخواني و عضلاني در آنان شناسايي شده است.

«زن- کارگر» و تشکل‌ مستقل
همانطور که اشاره شد «زن- کارگر»‌ها فقيرترين و محروم‌ترين بخش ِ نيروي را تشکيل مي‌‌دهند. بنابراين و با توجه به تفاوت‌هاي عمده‌اي که در وضعيت اقتصادي آنان وجود دارد، بخش عمده‌اي از مبارزاتشان اقتصادي - طبقاتي است. اين زنان با درجاتي شديدتر با همان مشکلات و محروميت‌هايي روبرو هستند که همتايان مردشان. مشکلاتي همچون بيکاري‌هاي گسترده، حقوق‌هاي معوقه، خارج شدن از شمول قانون کار؛ تحميل قراردادهاي موقت و محروم ساختن آنان از بيمه بيکاري، نداشتن حق تشکل؛ حق اعتصاب؛ برگزاري مراسم روز اول ماه مه و... از طرف ديگر آنان به عنوان زن تحت ستم جنسي نيز هستند و اين ستم جنسي آنان را به عنوان بخشي از طبقه کارگر در فشار بيشتري قرار مي‌دهد. زنان اولين گروه از اخراج شدگان بوده و بخش عظيمي از ارتش ذخيره کار را تشکيل مي‌دهند؛ در زمان فراخوان مجدد به اشتغال آخرين نفرات هستند؛ خشونت محيط کار، آزار و اذيت کارفرمايان و ساير تبعيض‌هاي حقوقي در محل کار و اجتماع باعث رانده شدن اين زنان به حاشيه، کارگاه‌هاي کوچک، کارهاي نيمه وقت و يا کار در خانه‌ها مي‌شود که هيچ قانوني- حتي قانون کارارتجاعي جمهوري اسلامي نيز- بر آن‌ها حاکم نيست. بسياري تن به ازدواج‌هاي زودرس واجباري داده و برخي نيز در دام تن فروشي و اعتياد گرفتار مي‌شوند. علاوه بر اين «زن- کارگر»‌ها همچون بسياري از زنان ديگر موظف به انجام کارهاي خانگي، مادري، پرستاري و تيمارداري از کودکان و سالمندان و مديريت خانه و درآمد آن هستند و اين خود به تنهايي وظيفه‌اي کمرشکن است، به ويژه در اوضاع نابسامان و گراني‌هاي روز‌افزون کنوني. وظايف شاق همسري، مادري و تيمارداري به اضافه‍ي تبعيضات و تعصبات شرعي؛ عرفي و قانوني مانع از حضور فعال و گسترده‍ي آنان در تشکلات صنفي و طبقاتي مي‌شود و تمامي اين‌ها افزون است بر آنچه تمامي زنان در جامعه و تحت نظام ِ مردسالار، پدرسالار و زن ستيز جمهوري اسلامي بايد تحمل کنند: حجاب و پوشش اجباري و کار طاقت فرسا و طولاني زير روسري و مقعنه در گرماي شديد تابستان، تبعيض در حقوق سياسي؛ اجتماعي ، مدني، شهروندي و... تحقير و سرکوب از طريق رسانه‌هاي عمومي، درمحل کار و اجتماع، تبعيض در گزينش مشاغل، رشته تحصيلي، تبعيض در امکانات رفاهي و ارتقا شغلي و هزاران تبعيض و نابرابري ديگر در عرصه‍ي خانه، خيابان، و محل کار!
موقعيت ويژه «زن- کارگر»‌ها که از يک سو در جبهه‍ي تبعيض‌هاي جنسيتي مبارزه مي‌کنند واز سوي ديگر عليه سرمايه و مناسبات آن، آنان را نيازمند سازماندهي، تاکتيک‌ها و استراتژي دراز مدت‌تري نسبت به جنبش عمومي زنان و جنبش طبقه کارگر مي‌سازد. اين زنان نيازمند آنند که با ايجاد تشکلات مستقل خود هم‌زمان مبارزات خود عليه نابرابري‌هاي جنسيتي از يک طرف و استثمار سرمايه‌داري از طرف ديگر را به پيش ببرند. اين زنان در جبهه مبارزات خود عليه تبعيض‌هاي جنسيتي، حداقل تا کسب برابري حقوقي و اجتماعي مي‌توانند روي زنان طبقات متوسط و حتي عناصر روشن‌بين طبقات بالا حساب کنند و در مقاطعي با آنان اتحاد عمل داشته باشند. براي محو سلطه طبقاتي، مالکيت خصوصي و حاکميت سرمايه از حمايت همرزمان مرد خود در طبقه‍ي کارگر برخوردار خواهند شد و متقابلا بايد از آنان حمايت کرده و در ارتباط پويا و فعال با جنبش کارگري باشند. اما راه محو کامل مردسالاري، پدرسالاري و هرگونه سلطه‍ي جنسيتي، قومي، نژادي و غيره راهي است که چه بسا بايد به تنهايي بروند. زناني که به ايده‌‌ال‌هاي طبقات متوسط و بالا چسبيده‌اند هرگز با آنان همراه نخواهند شد و مردان و زناني که تصور مي‌کنند به محض برقراري سوسياليسم همه چيز روبراه خواهد شد آنان را تنها خواهند گذاشت. بنابراين اين زنان نه تنها به واسطه‍ي اينکه به عنوان «زن – کارگر» مشکلات ويژه‌اي دارند، بلکه به واسطه‍ي عرصه‌هاي مبارزاتي که بايد در آن درگير شوند، و طول مبارزه‌اشان، که هم از «جنبش برابري حقوق زنان» و هم ازمبارزات طبقه کارگر طولاني تر است، نيازمند تشکل‌هاي مستقل، تاکتيک‌ها و استراتژي‌ ويژه مي‌باشند.

زناني ديگر
۱۱ ارديبهشت ۱٣۹۱

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration