The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

اول ماه مه، تولــد يـك جشــن

اريك هابزبام

در مقاله‌اي پيرامون ”عيد پاك“، ”مايكل ايگناتيف“ در هفته نامة ”ابزرور“ در سال 1990 نوشت كه ”جوامع لائيك هيچگاه قادر به ايجاد جايگزينهايي براي آيينهاي مذهبي نشدند“ و افزود كه انقلاب فرانسه ”ممكن است رعايا را تبديل به شهروندان كرده، شعار ”آزادي، برابري و برادري“ را بر سر در هر مدرسه‌اي نصب نموده و معابد را ويران كرده باشد، اما به غير از (جشن و تعطيلي) چهاردهم ژوئيه هيچوقت نتوانست خدشه‌اي در تقويم كهن ميلادي به وجود آورد“. موضوع بحث من در اينجا هم، شايد تنها مورد خدشة ترديدناپذيري است كه به وسيلة يك جنبش لائيك بر تقويم ميلادي و يا هر تقويم رسمي ديگر وارد آمده، و يك روز جشن و تعطيلي، نه فقط در يك يا دو كشور، بلكه به صورت رسمي در 107 كشور، در سال 1990، ايجاد كرده است. و مهمتر آن كه، اين مناسبت، نه بواسطة قدرت حكومتها و فاتحان بلكه از جانب يك جنبش اساساً غيررسمي مردان و زنان تهيدست، بوجود آمده است. موضوع بحث من، جشن ماه مه، يا بطور دقيقتر، اول ماه مه، جشن بين‌المللي جنبش طبقة كارگر است كه صدمين سالگرد آن هم مي‌بايست در 1990 برگزار مي‌شد زيرا كه اين جشن از سال 1890 آغاز شده است.
در صدمين سالگرد اول ماه مه، در برخي از كشورهاي اروپايي، صداهايي در مخالفت با آن و براي برچيدن آن برخاست. كساني آن را نوعي بدعت‌گذاري ”شوروي“ قلمداد كرده و بر آن بودند كه به دنبال سقوط كمونيسم بين‌المللي، اين جشن هم بايد ملغي شود. اما تا جايي كه به خود كشورهاي ”جامعة اروپا“ مربوط مي‌شود، منشأ پذيرش و برقراري رسمي اين جشن، درست در نقطة مقابل گرايش بلشويكي و يا حتي سوسيال دموكرات، قرار دارد. منشأ آن به سياستمداران ضد سوسياليستي برمي‌گردد كه با علم به ريشه‌هاي عميق اول ماه مه در ميان طبقة كارگر جوامع غربي، مي‌خواستند از طريق پذيرش رسمي جشن آنان و تبديل آن به چيزي ديگر، با محبوبيت و كشش جنبشهاي كارگري و سوسياليستي موجود مقابله كنند. به عنوان مثال، مي توان به طرح پيشنهادي 41 نمايندة مجلس فرانسه در آوريل 1920 (جهت تعيين اول ماه مه به عنوان تعطيلي) اشاره كرد كه تنها نقطة اشتراك ميان آنان اين بود كه اصلاً سوسياليست نبودند. در اين طرح آمده بود:
”اين روز تعطيل بايد عاري از هرگونه عنصر حسادت و نفرت (كلمات رمز به جاي مبارزة طبقاتي) باشد. تمامي طبقات، اگر بتوان گفت كه طبقات هنوز وجود دارند، و همة انرژيهاي مولد ملت بايد با الهام از يك ايده و يك ايده‌آل، با يكديگر برادري كنند“.
پس از ”اتحاد جماهير شوروي“، دولت هيتلر نخستين دولتي بود كه اول ماه مه را ”روز ملي كار“ رسمي تعيين كرد. حكومت ”ويشي“ مارشال ”پتن“، اول ماه مه را “جشن كار و وفاق“ اعلام داشت و گفته مي‌شود كه، در اين كار، از ژنرال ”فرانكو“ي اسپانيا الهام گرفته بود. پذيرش رسمي اول ماه مه به عنوان روز تعطيلي در كشورهاي غربي، در واقع، بر پاية نياز كنار آمدن با سنت غيررسمي اول ماه مه و به منظور جدا ساختن آن از جنبشهاي كارگري، آگاهي طبقاتي و مبارزة طبقاتي بود. اما چگونه اين سنت از چنان وسعت و قوتي برخوردار گرديد كه حتي دشمنان آن، نظير هيتلر، فرانكو و پتن كه جنبش كارگري سوسياليستي را نابود كردند، ناگزير شدند آن را بپذيرند و از آن خود بنمايانند؟
نكتة فوق‌العاده جالب توجه در مورد تكامل اولية اين آيين آنست كه اصلاً با قصد و برنامه نبوده است. از اين لحاظ مي‌توان گفت كه پيدايش آن دفعتاً صورت گرفته و كمتر حالت يك ”سنت ابداعي“ داشته است. منشأ تاريخي بلاواسطة ماه مه، امروزه مورد بحث و اختلاف نيست: يكي از دو كنگرة رقيب مـؤسـس ”انترناسيونـال“، يعنـي كنگـرة ماركسيستها، قطعنامه‌اي را در پاريس در ژوئية 1889، در صدمين سالگرد انقلاب فرانسه، تصويب كرده و كارگران را به برگزاري تظاهراتي بين‌المللي در يك روز معين فراخواند كه طي آن كارگران خواست خود مبني بر هشت ساعت كار قانوني در روز را در برابر دولتها و يا ديگر مراجع مربوطه مطرح نمايند. و از آنجا كه، پيش از آن، ”فدراسيون كار آمريكا“ تصميم به برگزاري چنين تظاهراتي در اول ماه مه 1890 گرفته بود، همين روز نيز براي تظاهرات بين‌المللي تعيين گرديد. شگفت‌آور اين كه، اول مه مه، هيچگاه نتوانست در خود آمريكا، همانند جاهاي ديگر، رواج و استقرار يابد. دليل عمدة اين امر آنست كه يك روز تعطيل عمومي كار، تحت عنوان ”روز كار“ (كه در اولين دوشنبة ماه سپتامبر هر سال برگزار مي‌شود) از قبل تعيين شده بود و بتدريج هم حالت رسمي بيشتري مي‌يافت.
بررسي منشأ قطعنامة مذكور و چگونگي ارتباط آن با تاريخچة مبارزات پيشين كارگران براي هشت ساعت كار در روز، در آمريكا و كشورهاي ديگر، طبيعتاً از سوي پژوهشگران انجام گرفته است و اين موضوعات، در اينجا، مطمح نظر ما نيست. آنچه در اين بحث مورد توجه ماست اينست كه چگونه آنچه كه در آن قطعنامه مطرح شده بود با آنچه كه در عمل روي داد، تفاوتهاي بسيار دارد. در اينجا به سه نكته از قطعنامه يا پيشنهاد اوليه اشاره مي‌كنيم.
اول اين كه، فراخوان آن براي يك تظاهرات بين‌المللي در يك روز، و براي يك بار، بود و هيچ پيشنهادي در آن در مورد لزوم تكرار آن تظاهرات و، به طريق اولي، تبديل آن به يك رويداد منظم ساليانه، مشاهده نمي شود. دوم اين كه، در آن قطعنامه چيزي دال بر برگزاري اين مراسم همراه با جشن و آيينهاي ويژه، وجود ندارد هرچند كه جنبشهاي كارگري همة كشورها را مجاز مي‌دارد كه ”تظاهرات را به شكلي كه با مقتضيات و شرايط كشورشان سازگاري دارد انجام دهند“. عبارت اخير هم، در واقع، يك راه خروج اضطراري بود كه براي حزب سوسيال دموكرات آلمان، كه در آن هنگام تحت سيطرة قوانين ضدسوسياليستي ”بيسمارك“ هنوز غيرقانوني محسوب مي‌شد، باز گذاشته شده بود. سوم اين كه، قرينه‌اي داير بر اين كه قطعنامة مورد بحث در آن موقع بسيار مهم تلقي شده باشد، ديده نمي‌شود. بر عكس، مطبوعات آن زمان، مگر بندرت و به صورت ناقص، هيچ اشاره‌اي به آن نمي‌كنند، و حتي گزارش رسمي كنگره هم، كه از جانب حزب سوسيال دموكرات آلمان منتشر شده، به ذكر اسامي پيشنهادكنندگان قطعنامه و درج متن آن، بدون هيچ شرح و تفسيري، بسنده مي كند. بطور خلاصه، چنان كه ”ادوار ويان“، يكي از برجسته‌ترين نمايندگان حاضر در آن كنگره، چند سال بعد، به خاطر مي‌آورد: ”چه كسي مي‌توانست پيش‌بيني كند... اوجگيري سريع اول ماه مه را؟“.
گسترش سريع و نهادينه شدن اين جشن، مسلماً مديون موفقيت خارق‌العادة نخستين تظاهرات اول ماه مه در سال 1890، دست‌كم در اروپاي غربي امپراتوري روسيه و منطقة بالكان بود. سوسياليستها زمان مناسبي را براي ايجاد و يا تشكيل مجدد ”انترناسيونال“ برگزيده بودند. برگزاري نخستين مراسم اول ماه مه مصادف با پيشرفت پيروزمندانة قدرت و اطمينان جنبش كارگري در كشورهاي متعددي بود. در اين باره تنها به ذكر دو نمونة آشنا اكتفاء مي‌كنيم: يكي ظهور جنبش اتحادية كارگري جديد در بريتانيا، كه متعاقب اعتصاب باراندازان در 1889 به وقوع پيوست، و ديگري پيروزي سوسياليستها در آلمان، كه مجلس آن از تمديد قوانين ضدسوسياليستي ”بيسمارك“ در ژانويه 1890 امتناع نمود و در نتيجه،‌ در انتخابات عمومي كه يك ماه بعد از آن انجام گرفت، ميزان آراي حزب سوسيال دموكرات دو برابر شده و نزديك به 20 درصد كل آراء را به خود اختصاص داد.
با اينهمه، وسعت استقبال و مشاركت كارگران در اين تظاهرات و تجمعات، حتي آنهايي را هم كه به اين مناسبت فراخوان داده بودند، شگفت‌زده كرد، و از آن جمله سيصد هزار نفري كه ”هايد پارك“ لندن را پر كرده، و براي اولين و آخرين بار، بزرگترين تظاهرات در اين شهر به همين مناسبت را برگزار كردند. هر چند كه همة احزاب و سازمانهاي سوسياليستي، طبعاً برگزاري ميتينگها و تظاهراتي را سازماندهي كرده بودند، ولي تنها برخي از آنها پتانسيل كامل اين مناسبت را دريافته و تمامي نيروي خود را از همان ابتدا بدين منظور به كار گرفته بودند. حزب سوسيال دموكرات اتريش، از لحاظ درك سريع اين جو و احساس توده‌اي، و نتيجه‌اي كه به دست آورد، موقعيتي استثنايي داشت. همانطور كه فريدريش انگلس، چند هفته بعد، در اين باره نوشت: ”در قارة اروپا، اتريش، و در اتريش هم، وين بودند كه اين جشن را به باشكوهترين و مناسبترين وجهي برگزار نمودند“.
بايد گفت كه در آن دوره نيز، چنان كه در ميان جريانات چپ مرسوم است، بحث و اختلافات ايدئولوژيك در خصوص شكل يا اشكال مشروع انجام چنين تظاهراتي، جاري بود. به علاوه، با توجه به احتمال برخورد كاملاً عصبي و حتي جنون‌آميز دولتها به اين مراسم و با در نظر گرفتن افكار عمومي اقشار متوسط و كارفرمايان كه تهديد به سركوب پليسي مي‌كردند، برخي رهبران سوسياليست ترجيح مي‌دادند كه از اشكال تقابل تحريك‌كننده پرهيز و روشي احتياط‌آميز اتخاذ كنند.
اما موضوع حساس ديگر در رابطه با برگزاري اين مراسم، آن بود كه آيا بايد از كارگران خواسته شود كه در يك روز كاري دست به تظاهرات، يعني دست به اعتصاب، بزنند، چون كه در سال 1890، اول ماه مه مصادف با روز پنجشنبه بود. بطور كلي، احزاب و اتحاديه‌هاي كارگري كه جانب احتياط را مي گرفتند، با اين استدلال كه چرا بايستي به خاطر يك حركت سمبوليك خود و اعضايشان را به خطر بيندازند، گرايش به آن داشتند كه اين تظاهرات را در اولين يكشنبة ماه مه، و نه در اولين روز اين ماه، برگزار كنند. رهبران و نمايندگان جريانات بريتانيايي و آلماني داراي اين گرايش بودند در حالي كه، مثلاً فرانسوي‌ها و اتريشي‌ها خواستار برگزاري آن در اول مه بودند. اين موضوع، سرانجام به ”انترناسيونال“ كشيده شد كه در اجلاس كنگرة آن در بروكسل در 1891، نظر فرانسوي‌ها و اتريشي‌ها در اين مورد چيره گشت. همانند بسياري ديگر از جوانب جشن ماه مه، بارز شدن اين موضوع هم نتيجة تصادف و اتفاق بود. در قطعنامة اوليه هيچ اشاره‌اي به توقف كار نشده بود، ولي چون روز اعلام شده جهت تظاهرات بين‌المللي مصادف با يك روز كاري بود، اين مسئله بلافاصله و لزوماً در برابر هر كسي كه مي‌خواست براي برگزاري آن برنامه‌ريزي كند، قرار مي‌گرفت.
اگرچه احتياط طريق ديگري را توصيه مي‌كرد، اما آنچه در واقع اول ماه مه را پديد آورد دقيقاً همان انتخاب سمبول در مقابل مصلحت عملي بود. همان اقدام توقف كار به صورت سمبليك بود كه اول ماه مه را به چيزي فراتر از يك تظاهرات ديگر و يا مناسبت يادبود ديگر، تبديل كرد. در كشورها يا شهرهايي كه احزاب، حتي به رغم درنگ و ترديد اتحاديه‌ها، بر اعتصاب سمبوليك اين روز تأكيد نمودند، اول ماه مه بواقع به صورت بخش مهمي از زندگي طبقة كارگر و هويت كارگري درآمد. زيرا كه امتناع از كار در يك روز كاري، هم نوعي ابراز قدرت طبقة كارگر ـ و در واقع، مهمترين و اساسي‌ترين شكل ابراز اين قدرت ـ و هم جوهر آزادي، به معني عدم اجبار به كار همراه با عرق جبين و متقابلاً گذراندن يك روز با خانواده و دوستان به دلخواه خويش، بود. بدين ترتيب، اين اقدام هم نشانه‌اي از ابراز وجود طبقاتي و مبارزة طبقاتي، و هم يك تعطيلي و جشن، نوعي پيش‌درآمد از آن زندگي بهتري كه پس از رهايي كارگران فرامي‌رسد، بود. البته، در وضعيت موجود در 1890، و با توجه به موفقيتهاي برخي اتحاديه‌ها و احزاب كارگري، اين امر جشن پيروزي نيز به حساب مي‌آمد، همانند برندة مسابقه دوي كه يك دور اضافي نيز در استاديوم مي‌زند. ار اين لحاظ، جشن ماه مه كوله‌بار سنگيني از احساسات و اميد را هم به همراه داشت.
با اين كه كنگرة ”انترناسيونال“ در 1891 ادامة برگزاري تظاهرات در روز اول مه را تصويب و بر ”توقف كار در همه جا، مگر در جاهايي كه انجام اين امر غيرممكن باشد“ تأكيد كرد، لكن اين به معني فراخوان يك اعتصاب عمومي از جانب جنبش بين‌المللي نبود. زيرا كه، با وجود همة اميدها و انتظارات گسترده‌اي كه در آن مقطع برانگيخته شده بود، كارگران متشكل، در عمل، بر نقاط قوت و همچنين نقاط ضعف جنبش خود واقف بودند. اين كه مردم بايد در اول ماه مه دست از كاربكشند، و يا اين كه مي‌توان از آنها انتظار داشت كه به خاطر تظاهرات از يكروز دستمزد خويش چشمپوشي نمايند، مسايلي بود كه در سطحي وسيع در بين كارگران مورد بحث بود، چنان كه مثلاً گزارشهاي پليس مخفي از محاورات كافه‌ها و ميخانه‌هاي كارگري هامبورگ در آن دوره، اين را نشان مي‌دهد. كاركنان راه آهن دانمارك، با ارسال تلگرافي به گردهمايي نخستين مراسم اول ماه مه در كپنهاگ، اعلام داشتند: ”اگرچه به دليل فشارهاي وارده از سوي صاحبان قدرت، نمي‌توانيم در آن ميتينگ حضور به هم رسانيم، اما پشتيباني كامل خود را از خواست هشت ساعت كار در روز اعلام مي داريم“. با اينهمه، در اين شهر هم حدود 40 درصد كارگران در تظاهرات اول مه 1890 حاضر بودند. در هر حال، آن عده از كارگران در آن تعداد از كشورها كه در اولين موعد برگزاري تظاهرات اول مه به ميدان آمدند، كافي بود تا جنبش تعطيل كار در اين روز را به جنبشي واقعي و مقبول تبديل نمايد.
با توجه به توفيق چشمگير و غالباً غيرمنتظرة نخستين اجراي مراسم اول مه، طبيعي بود كه تكرار آن درخواست شود. جنبشهاي كارگري و سوسياليستي كشورهاي اسكانديناوي در تابستان 1890 و بعد از آنها، اسپانيايي‌ها، چنين چيزي را مطرح كردند. تا پايان همان سال، اكثر احزاب اروپايي نيز خواستار آن شدند. اين كه تكرار تظاهرات اول مه، نه تنها براي باري ديگر، بلكه به صورت مداوم ساليانه،‌ مشخصاً از سوي حزب يا جرياناتي درخواست شده باشد چندان روشن نيست. ولي هنگامي كه كنگرة 1891، جنبش بين‌المللي را متعهد به برگزاري منظم ساليانة اين مراسم نمود، كسي هم ابراز شگفتي نكرد. در هر حال، اين كنگره، علاوه بر تأكيد بر سازماندهي تظاهرات واحد در همان اولين روز ماه، دو چيز ديگر را هم مطرح ساخت: يكي، افزودن دست‌كم دو مطالبة ديگر بر خواست اولية هشت ساعت كار روزانه، كه عبارت بودند از: تصويب قوانين ناظر بر مناسبات كار، و مبارزه عليه جنگ. اگرچه خواست صلح بعد از آن جزئي رسمي از آيين اول ماه مه شده، لكن اين شعار، في‌نفسه، به صورت بخشي از سنت توده‌اي اول ماه مه در نيامد،‌ جدا از اين كه طرح آن، خصلت بين‌المللي اين مناسبت را هم تأئيد و تقويت مي‌كرد. ديگري، طرح ”برگزاري جشن“ اول ماه مه در قطعنامه، يعني شناسايي رسمي اين مراسم از جانب جنبش بين‌المللي نه فقط به مثابه يك فعاليت سياسي بلكه به عنوان يك جشن.
در اينجا هم بايد تأكيد كرد كه اين كار، يعني پذيرفتن اين مراسم به عنوان يك جشن، جزئي از برنامة اوليه نبود. برعكس، جناح راديكال درون جنبش بين‌المللي و، همچنين، آنارشيستها، به لحاظ ايدئولوژيك شديداً مخالف جشن گرفتن بودند. براي آنها، اول ماه مه روز مبارزه بود. آنارشيستها ترجيح مي‌دادند كه اين يك روز فراغت را كه كارگران از سرمايه‌داران اخذ كرده بودند به اعتصاب بزرگ عمومي براي براندازي كل نظام گسترش دهند. تصوري كه بسياري از انقلابيون مبارز از مبارزة طبقاتي داشتند با تيرگي آميخته بود، همانطور كه طرحها و تصاوير باقيمانده از آن دوران، كه در آنها رنگ سياه و خاكستري تجمع توده‌ها را تنها پرچم سرخي در اينجا و آنجا قدري روشن مي‌سازد، نيز بر اين نكته گواهي مي‌دهد. ترجيح آنارشيستها آن بود كه اول ماه مه را به عنوان روز يادبود شهيدان ـ شهيدان شيكاگو در سال 1886 ـ ”يك روز سوگواري و نه يك روز جشن“ برگزار نمايند، و در جاهايي مانند اسپانيا، آمريكاي جنوبي و ايتاليا هم كه آنها نفوذ بيشتري داشتند، گراميداشت شهدا در اول ماه مه نيز به واقع به صورت بخشي از مراسم اين روز درآمده بود. شيريني و آبجو جايي در استراتژي انقلابي نداشت. از ديدگاه جرياناتي كه مي‌‌گفتند: يا انقلاب جهاني يا هيچ، اقدامات و حركتهاي سمبوليك اصلاً مهم نبود. در فرانسه، تنها بعد از پايان جنگ اول جهاني بود كه ”كنفدراسيون عمومي كار“ (ث. ژ. ت.) به جشن گرفتن هم در روز اول مه رضايت داد.
مي‌توان گفت كه رهبران ”انترناسيونال دوم“ نيز در تبديل اول ماه مه به يك جشن، نقشي ايفا كرده‌اند، چرا كه آنها مسلماً مي‌خواستند از‌‌تاكتيكهاي تصادمي آنارشيستي پرهيز و، همچنين، عدة هرچه افزونتري را به تظاهرات اين روز جلب كنند. ولي ايدة يك روز تعطيلي طبقاتي، هم مبارزه و هم جشن و تفريح، قطعاً از ابتدا در ذهن آنان نبود. اين ايده از كجا آمد؟
در آغاز، مطمئناً انتخاب فصل و موعد برگزاري مراسم، نقش بسيار مؤثري در اين زمينه داشته است. در نيمكرة معتدل شمالي، تعطيلات و جشنهاي بهاري پيوندي تنگاتنگ با گردش سال دارند و خود ماه مه هم نمادي از نو شدن طبيعت محسوب مي‌شود. در سوئد، به عنوان مثال، طبق يك سنت ديرينه، اول اين ماه يك روز تعطيل تقريباً عمومي بوده است (متقابلاً، برگزاري اين مراسم در ايام زمستاني استراليا، يكي از مشكلات كار در اين قاره بوده است). بر مبناي مجموعة گستردة منابع در اين باره، اعم از مطبوعات، طرحها، تصاوير، پلاكاردها و...، كه اكنون در دسترس ماست، كاملاً اشكار است كه طبيعت، گياهان و، بيش از همه گلها، به صورت خود به خودي و در همه جا، به عنوان نمادهاي اين مناسبت به كار رفته است. در سالهاي بعد، همراه با متداول و آيين‌مند شدن بيشتر اول ماه مه، گلهاي معيني هم به عنوان سمبل اين جشن در كشورهاي مختلف شناخته شدند. در ايتاليا و در قلمرو امپراتوري ”هابسبورگ“، از حدود 1900 به بعد، گل ميخك سرخ به صورت نماد رسمي اين جشن درآمد. گل رز سرخ، در سوئد، به همين عنوان رسميت يافت. در فرانسه، به رغم مخالفت و تأسف انقلابيون سرسخت، گل ”موگه“ كه عاري از هرگونه معناي سياسي بود، پس از 1900 تدريجاً وارد مراسم اول ماه مه شد تا اين كه به صورت يكي از مظاهر رايج اين روز درآمد. در هر حال، ايدة برگزاري يك جشن عمومي و يا تعطيل كارگري، بطور خودجوش و تقريباً بلافاصله پديدار شده و با بهره‌گيري از پاره‌اي شرايط مساعد گسترش يافت. اين نيز، البته، منطقي به نظر مي‌رسيد كه مردمي كه در اين روز دست از كار مي‌كشيدند، پس از شركت در ميتينگها و راهپيماييهاي سياسي، ساعاتي را هم دور هم جمع شده و به تفريح بگذرانند، بويژه آن كه كافه‌ها، رستورانها و مهمانخانه‌ها، به عنوان محل ملاقات و مركز تجمع فعالان جنبش كارگري، نقش مهمي بر عهده داشتند.
يكي از پيامدهاي عمده تبديل اين مناسبت به جشن نيز مشاركت زنان در اين مراسم بود. سياست، در آن دوران، ”كار مردان“ محسوب مي‌شد ولي جشنها، زنان و كودكان را هم در برمي گرفت. منابع و مدارك موجود حاكي از مشاركت زنان در اول ماه مه، از همان آغاز، است. همين ويژگي كه اين جشن مختص مردان نبوده بلكه به خانواده‌ها تعلق دارد، عامل مهمي در تبديل اين مراسم به يك نمايش طبقاتي اصيل، و باعث جلب فزايندة كارگراني بود‌كه به لحاظ سياسي، طرفدار سوسياليستها نبودند. متقابلاً ، شركت زنان و خصوصاً زنان ازدواج كرده ـ كه اكثريت وسيع آنان در آن زمان مستقيماً در بازار كار حضور نداشتند ـ در اين مراسم، موقعيت و هويت اجتماعي و طبقاتي آنها را مشخص‌تر مي‌ساخت. اگر زندگي كاري مزدبگيران عمدتاً مربوط به مردان بود، امتناع از كار براي يك روز آحاد طبقة كارگر از جنس و سنين مختلف را گرد هم مي‌آورد.
موضوع قابل بررسي ديگر در خصوص تولد و تكامل اين جشن، رابطة ان با مذهب و اعياد مذهبي است. پيش از آن، تقريباً تمامي تعطيلات عمومي در اروپا (به غير از بريتانيا) تعطيلات مذهبي بود. يكي از وجوه تشابه اول مه با اعياد مسيحي اين بود كه آن نيز خواستار جهانشمولي و يا، به اصطلاح كارگري، ”انترناسيوناليسم“ بوده است. جهانشمول بودن آن مراسم، شركت‌كنندگان را عميقاً‌ تحت تأثير قرار داده و بر جذابيت آن مي‌افزود. نمونه‌هاي تشبيه و يا شبيه‌سازي ميان اول ماه مه و مناسبتهاي مذهبي، نظير ”عيد پاك“ و ”عيد پانتكوت“ (كه پنجاه روز پس از عيد پاك برگزار مي‌شود) همچنان كه با جشنهاي بهاري سنتي و توده‌اي، بسيار است. سوسياليستهاي ايتاليا كه از جذبة خودانگيختة ”جشن كارگران“ در ميان جمعيت غالباً كاتوليك و بيسواد كاملاً آگاه بودند، از سال 1892، اصطلاح ”عيد پاك كارگران“ را در مورد آن به كار مي‌بردند و اينگونه قرينه سازيها در نيمة دوم دهة 1890 در ديگر كشورها هم رواج يافت. شباهت جنبش نوين سوسياليستي به يك جنبش مذهبي و حتي، در سالهاي اولية رواج اول ماه مه، به يك جنبش احياي مذهبي، آشكار بود همانطور كه، از بعضي جهات، تشابه ميان مجموعة رهبران اوليه، فعالان و مروجان آن جنبش، و كشيشان و يا مبلغان عامي. تراكتي از شهر “شارل روا“ي بلژيك مربوط به 1898 بر جاي مانده، كه از طرف ده تن از نمايندگان ”حزب كارگر بلژيك“ كه مسلماً افرادي غيرمذهبي بودند، تهيه و منتشر شده است كه متن آن بيش از هر چيز به نيايش اول ماه مه شباهت دارد. بر بالاي آن نيز دو شعار درج گرديده است: ”كارگران جهان متحد شويد (كارل ماركس)“ و ”همديگر را دوست بداريد (عيسي)”.
با اينهمه، نكتة مهم دربارة جنبش نوين كارگري اين نبود كه آن يك ”ايمان“ بود، ”ايماني“ كه اغلب لحن و شيوة گفتار مذهبي را منعكس مي‌كرد، بلكه نكته اينجاست كه تأثيرپذيري اين جنبش از مدل مذهبي، حتي در كشورهايي كه توده‌ها عميقاً مذهبي و خوگرفته با راه و رسم كليسايي بودند، اين قدر محدود بود. به علاوه، همگرايي اندكي ميان ايمان قديم و ”ايمان“ جديد وجود داشت، مگر در مواردي كه پروتستانيسم به جاي ايجاد كليساهاي رقيب، شكل فرقه‌هاي غيررسمي و بطور ضمني معارض را به خود گرفت. جنبش كارگري سوسياليستي جنبشي لائيك مبارز و ضد مذهبي بود كه جمعيت ديندار و يا سابقاً ديندار را گروه گروه به سوي خود مي‌كشاند.
مي‌توان گفت كه در موارد و موقعيتهايي، خود اين ”جنبش“ جايگزين جامعة موجود گرديده و، بدين طريق، بخشي از آداب و آيينهايي را كه در انحصار مذهب بوده، برعهده گرفته باشد، چرا كه مردان و زناني كه به آگاهي طبقاتي مي‌رسيدند، در جامعة تحت سيطرة كليسا، جا و مكاني براي ابراز وجود و بيان خويش نمي‌يافتند و در جاهايي حتي، نه فقط كارگران خارجي بلكه كارگران برخي مشاغل (مثلاً معدنچيان و كاركنان مانوفاكتورهاي اطراف شهرها و روستاها) نيز از طرف جامعة وسيعتر پيراموني ”بيگانه“ به حساب مي‌آمدند. لكن اين موارد عموميت نداشته است. دليل عمده‌اي براي موفقيت گستردة اول ماه مه، در واقع، اين بود كه اين روز تنها تعطيلي منحصراً مربوط به خود طبقة كارگر تلقي مي‌شد و، علاوه بر اين، روز تعطيلي كه كارگران با اقدام خودشان آن را به دست آورده‌اند. فراتر از اينها، اين روزي بود كه كساني كه معمولاً ديده نمي‌شدند در انظار عمومي نمايان شده و فضاي رسمي در اختيار حاكمان و جامعه را، دستكم به مدت يك روز، به تصرف خود درمي‌آوردند.
يكي ديگر از چيزهايي كه موجب تمايز و جدايي اين جنبش از مذهب بود، نوگرايي و آينده‌نگري آن بود. تكيه كلام آن ”نوين“، و تأكيد آن همواره بر آينده بود. برخلاف ديگر تعطيلات عمومي، و حتي بسياري از جشنها و مناسبتهاي ادواري خود جنبش كارگري تا آن زمان، اول ماه مه مراسم يادبود هيچ چيزي نبود (صرفنظر از آنارشيستها كه آن را مربوط به واقعة 1886 شيكاگو مي‌دانستند). اول ماه مه دربارة چيزي نبود مگر آينده، كه بر خلاف گذشته‌اي كه چيزي جز خاطرات بد براي پرولتاريا به ارمغان نياورده بود، نويد رهايي آنها را مي‌داد. اما خود اين نيز كه آينده چه چيزي به همراه خواهد آورد چندان روشن نبود، جز اين كه خوب خواهد بود و سرانجام هم فرا خواهد رسيد. طرح مسئلة حق رأي همگاني، به عنوان حداقل يك راه به سوي آينده، هم به موفقيت اول ماه مه كمك كرد و هم اين مناسبت را به چيزي بيشتر از تظاهرات و جشن مبدل ساخت. در اروپاي سال 1890، دموكراسي انتخاباتي هنوز بسيار نامتداول بود و خواست حق رأي همگاني هم به زودي به هشت ساعت كار و ديگر شعارهاي اول ماه مه افزوده گشت. در حقيقت، اقدام به سازماندهي اعتصاب عمومي و يا تهديد به آن، به منظور كسب حق رأي همگاني، كه با موفقيتهايي در بلژيك، سوئد و اتريش به پيش برده شد، از توقف سمبوليك كار به مناسبت اول مه آغاز گرديده و توسعه يافت. نخستين نمونه از اين قبيل اعتصابها، ‌به وسيلة معدنچيان بلژيكي در همان روز اول مه 1891 شروع شد. از سوي ديگر بايد يادآور شد كه همة اتحاديه‌هاي كارگري همواره در اين زمينه همداستان نبودند. برخي از آنها توجه بيشتر خود را معطوف به خواستهايي مانند ”ساعات كمتر، دستمزدهاي بالاتر“ (كه شعار سوئديها در اول ماه مه بود) مي كردند تا به جنبه‌هاي ديگر اين مناسبت. اتحاديه‌هاي ايتاليا، در مقاطعي، عملاً خواست دموكراسي را به ديگران واگذار كردند. لكن پيشرفتهاي بزرگ اين جنبش، و از جمله رهبري مؤثر آن در عرصة دموكراسي، مرهون خواستهاي اقتصادي محدود نبود. دموكراسي، البته، جايگاهي اساسي در جنبش كارگري سوسياليستي آن دوران داشت. اين امر، نه تنها براي پيشرفت جنبش كاملاً ضروري، بلكه از آن جدايي‌ناپذير بود. به عنوان يادبود نخستين مراسم اول ماه مه در آلمان پلاكي ساخته شده بود كه يك روي آن تصوير ماركس و روي ديگرش مجسمة آزادي را نشان مي‌داد. يك ورق چاپي مربوط به جشن اول مه در 1891 در اتريش، تصوير ماركس را نشان مي‌دهد كه كتاب ”سرمايه“ را در دست دارد و به افق دوردست كه خورشيد اول مه از آن برمي‌خيزد اشاره مي‌كند و بر اشعة خورشيد هم شعار ”آزادي، برابري، برادري“ نقش بسته است. اين شعار، همچنين، بر روي ”بج“ها و بسياري از اشياي ديگر كه به مناسبت اين جشن در آن دوره ساخته مي‌شد نيز به چشم مي‌خورد.
در حال حاضر، هر چند كه جشن اول ماه مه به يك روز تعطيلي همانند ديگر ايام تعطيل تبديل شده، ولي ويژگي معيني را همچنان حفظ كرده است. امروزه ديگر نمي‌توان آن را، مثل دورة آغازين ”يك تعطيلي خارج از همة تقويمها“ ناميد، زيرا كه اكنون در اكثر تقويمها وارد شده است. در واقع، بعد از روزهاي 25 دسامبر (نوئل يا كريسمس) و اول ژانويه، فراگيرترين روز تعطيلي در جهان، اول مه است كه، بدين لحاظ، ديگر رقيبان مذهبي خود را پشت سر نهاده است.
اما ويژگي مهم اين مناسبت آنست كه از پائين برخاسته است. اين روز به وسيلة خود كارگران و زحمتكشان ناشناخته‌اي شكل گرفته است كه از طريق آن، و در وراي مرزبنديهاي حرفه‌اي، زباني و حتي مليتي، به هويت خود به عنوان طبقه‌اي واحد آگاهي يافته و با تصميم، سالي يكبار، به دست كشيدن عامدانه از كار، اجبار اخلاقي، سياسي و اقتصادي به كار را ناديده گرفتند. چنان كه ”ويكتور آدلر“ (رهبر حزب سوسيال دموكرات اتريش) در 1893 نوشت: ”اينست معناي جشن اول ماه مه، مفهوم دست كشيدن از كار، كه دشمنان ما از آن مي‌ترسند. اينست آن چيزي كه آنان انقلابي مي‌دانند“. مطالعة شكل گيري و گسترش اين جشن نشان مي‌دهد كه چگونه مردان و زناني كه، به عنوان افراد، فاقد توان و بيان بوده و اصلاً به حساب نمي‌آيند، مي‌توانند نقش خود را در تاريخ برجاي گذارند.
ترجمه و تلخيص از كتاب ”مردمان نامتعارف” (Uncommon People)
برگرفته از نشريه اتحاد کار شماره 97 به تاريخ ارديبهشت 1381

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration