The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

چه کسي مسئول رشد فاشيسم در فرانسه است؟

آلن بديو - مترجم: ناصر فکوهي

آلن بديو، فيلسوف و نويسنده فرانسوي متولد ۱۹٣۷،در حال حاضر استاد فلسفه دانشسراي عالي فرانسه (اکول نورمال) است. اين مقاله روز پيش از دور دوم انتخابات رياست جمهوري فرانسه در روزنامه لوموند منتشر شده است و بديو تعمدا بر آن بوده که پيش از روشن شدن نتايج، نظرش را درباره سهم روشنفکران و به ويژه روشنفکران چپ فرانسه که خود يکي از برجسته ترين آنها است، در بالا گرفتن آراي راست افراطي و احساسات ضدخارجي در اين کشور بيان کند. عنوان اصلي مقاله «نژادپرستي ِ روشنکفران» است.
اين مقاله توسط ناصر فکوهي به فارسي ترجمه شده است.


بالا بودن آرا مارين لوپن [نامزد راست افراطي و نژاد پرست در انتخابات رياست جمهوري فرانسه در ۲۰۱۲] هم باعث تاسف است و هم شگفت آور. همه به دنبال يک توضيح هستند. آدم هاي سياسي، دست به دامن يک جامعه شناسي پيش پا افتاده شده اند: فرانسه اقشار پايين، شهرستان هاي دورافتاده، کارگران، آدم هاي کم سواد که از ترس جهاني شدن زير فشار کاهش قدرت خريدشان، بي ساماني پهنه هاي زندگي شان، حضور غريبه هاي غريب در کنار دستشان به ملي گرايي و بيگانه هراسي پناه برده اند، اين توضيح است.
البته از ياد نبرده ايم، که همين فرانسه «عقب افتاده» بود که پيش از اين هم متهم مي شد عامل پاسخ منفي به رفراندوم پروژه قانون اساسي اروپا، شد. فرانسه «عقب افتاده» اي که در مقابل طبقات متوسط شهري تحصيلکرده و مدرن، دائما تلاش مي شد و شود آن را به مثابه نخاله هاي اجتماعي دموکراسي بسيار معتدل ما علم کنند.
بهتر است بگوئيم اين فرانسه پايين دست، در اين شرايط آدم ابله داستان فرض مي شود، آدمي دست خالي و گاوي پيشاني سفيد که مهر «عامه گرا» بر او خورده است و متهم مي شود تمام شيطان صفتي و زيان هاي لوپني از او ريشه گرفته است. اما بايد گفت، اين نفرت سياسي – رسانه اي عليه «عوام گرايي» (پوپوليسم) به خودي خود امري عجيب است. آيا مي توان شک کرد که قدرت دموکراسي که ما آنقدر به آن آلرژي داريم، نسبت به مردم عامه بي تفاوت باشد؟ بهر حال نظر آن مردم که هر چه بيشتر چنين است، زيرا در برابر اين پرسش که: «آيا فکر مي کنيد مسئولان سياسي دغدغه مسائل شما را دارند؟» پاسخ کاملا منفي يعني «ابدا» از ۱۵ درصد در مجموع در سال ۱۹۷٨ به ۴۲ درصد در سال ۲۰۱۰ رسيده است؛ در حالي که کل پاسخ هاي مثبت به اين پرسش (يعني «خيلي زياد» و «تا اندازه اي») از ٣۵ درصد به ۱۷ در صد است. (در اين مورد و ساير موارد آماري استناد ما به شماره ويژه مجله اسپري Esprit با عنوان «مردم، بحران و سياست» است که گي ميشله Guy Michelet و ميشل سيمون Michel Simon منتشر کرده اند). بايد گفت در روابط ميان مردم و دولت اعتمادي وجود ندارد و اين کمترين چيزي است که مي توان گفت.
آيا بايد از اين امر نتيجه گرفت که دولت ما مردمي را که شايسته اش باشند ندارد، و اينکه آراي سياه انديشانه لوپني گوياي اين کمبود مردمي است؟ در اين صورت شايد لازم باشد براي تقويت دموکراسي، همانگونه که برشت به طنز مي گفت، اين مردم را با مردم ديگري عوض کنيم...
تز من بيشتر آن است که بايد دو مقصر ديگر براي صعود راست افراطي در فرانسه مطرح کرد: يکي مسئولان سياسي پي در پي در دولت ها، از چپ گرفته تا راست و ديگري بخش قابل توجهي از روشنفکران.
به عبارت ديگر به گمان من فقراي شهرستاني ما نبوده اند که تصميم گرفته باشند حق ابتدايي زندگي يک کارگر را در اين مملکت، حال با هر مليتي که دارد، براي زندگي با زن و فرزندانش محدود کنند. بلکه يک وزارتخانه سوسياليستي و سپس تمام وزارتخانه هاي بعدي (راست) بودند که چنين کردند و اين گسست ها را به وجود آوردند. يک شهرستاني کم سواد نبود که در سال ۱٣٨٣ اعلام کند: اعتصابيون کارخانجات رنو «کارگران خارجي [البته درست است که آنها واقعا اکثرا الجزايري و مراکشي بودند] هستند... که شورشي اند و گروه هاي مذهبي و سياسي آنها را تحت تاثير قرار داده اند و باعث مي شوند چنين عمل کنند، و اين امر رابطه چنداني با واقعيت هاي جامعه فرانسه ندارد».
بله، اين جملات نه از زبان يک آدم کم سواد، بلکه از زبان نخست وزير سوسياليست وقت فرانسه خارج شده بود که با چنين اظهاراتي طبعا سبب خوشحالي بي حد «دشمنانش» در راست نيز مي شد. چه کسي بود که اين فکر «ناب» به سرش زد که بگويد: لوپن مسائل درستي را مطرح مي کند؟» [اما پاسخ هاي نادرستي به آنها مي دهد] آيا اين فرد يک فعال سياسي حزب لوپن در آلزاس بود؟ خير، او يکي از نخست وزيران فرانسوا ميتران [رئيس جمهور دست چپي فرانسه] بود. عقب افتاده هاي پشت صحنه نبودند که مراکز زنداني کردن مهاجران را ساختند و به دور از هرگونه حقوق و قوانين واقعي، امکان به دست آوردن مجوزهاي لازم براي حضور در خاک فرانسه را ناممکن کرده اند، بلکه مسئولان سياسي اند که چنين مي کردند و مي کنند.
وانگهي آيا واقعا مردم جان به لب رسيده حومه هاي فقير شهري فرانسه هستند که امروز در سراسر جهان، ويزاهاي اين کشور را به صورت قطره چکاني به همه مي دهند و در فرانسه براي پليس، سهميه هاي مشخص در اخراج مهاجران تعيين مي کنند؟ تصويب قوانين پي در پي براي محدود کردن حقوق اين مهاجران، به بهانه آنکه فرهنگ آنها با فرهنگ ما تناسب ندارد و حمله بردن به حق آزادي و برابري ميليون ها انساني که در کشور ما زندگي مي کنند، آيا کار «عوام» افسار گسيخته است يا کار مسئولان سياسي؟
در پشت همه اين فعاليت هاي قانوني به سادگي بايد دولت را ديد. همه حکومت هاي پي در پي در فرانسه از فرانسوا ميتران چپ گرفته تا سارکوزي امروز. در اين مورد بد نيست اشاره کنيم که ليونل ژوسپن نخست وزير چپ فرانسه به محض رسيدن به قدرت اعلام کرد که به هيچ وجه قصد ندارد دست به لغو قوانين ضدخارجي اي بزند که شارل پاسکوا وزير راست پيش از او، به تصويب رسانده بود؛ فرانسوا هولاند سوسياليست هم امروز پيش از انتخابات اعلام مي کند که پرونده خارجيان بدون مدارک شناسايي، در دوره او به همانگونه اي بررسي خواهند شد که در زمان سارکوزي مي شدند. تداوم در يک سوگيري مشترک است که به انديشه هاي ارتجاعي و نو-نژادپرستانه دامن مي زنند و نه برعکس.
فکر نمي کنم کسي شک داشته باشد که من معتقد نباشم نيکلا سارکوزي و باندش همواره در خط نژاد پرستي فرهنگي قرار داشته اند، کساني که همواره پرچم «برتري» تمدن گرانبهاي ما در غرب را بلند کرده اند و دائما قوانيني بي پايان براي تبعيض به تصويب مي رساننند که سختي آنها ما را دچار نوميدي مي کند.
اما آنچه شگفت انگيز است، اينکه چپ ، هرگز با قدرت لازم بر نخاست تا در برابر چنين حرکات ارتجاعي اي قد علم کند. بلکه برعکس دائم اصرار داشت بگويد اين نياز به «امنيت» را «درک» مي کند و هموراه بدون آنکه کوچکترين عذاب وجداني به خود راه دهد به قوانيني راي داد که اين يا آن زن [مسلمان] را به جرم اينکه موها يا بدنش را پوشانده است [حجاب] از فضاي عمومي بيرون برانند.
نامزدهاي چپ، همه جا در حال مبارزاتي سرسختانه بودند، اما نه عليه خرابکاري هاي سرمايه داري و ديکتاتوري بودجه هاي رياضت کشانه آن، بلکه عليه کارگران بدون مجوز و نوجوانان خلافکار به خصوص اگر سياه يا عرب باشند. در اين حوزه، راست و چپ با يکديگر در آميخته و هرگونه اصولي را زير پا گذاشتند. در حالي که اين امر براي آنها که مجوزها از ايشان گرفته مي شود نه يک دولت قانوني، بلکه يک دولت «فوق قانون»، يک دولت غيرقانوني، را تداعي مي کند. آنها هستند که خود را در موقعيت عدم امنيت حس مي کنند و نه فرانسوي هاي آسوده خاطر. به همين دليل نيز به نظر من اگر قرار باشد کسي را، خداي ناکرده، اخراج کنيم بهتر است، پيش از هرکس، سياستمداران خودمان را در صف اول قرار دهيم تا کارگران بسيار با وجدان و محترم مراکشي يا مالي را.
و در پشت همه اينها از بيست سال پيش تا امروز چه کساني را مي يابيم؟ چه کساني بودند که اصطلاح درخشان «خطر اسلام» را آفريدند و ادعا کردند که اين خطر جامعه زيباي غربي فرانسوي ما را از هم خواهد گسست؟ چه کساني جز روشنفکران بودند که سرمقاله هاي پرشور روزنامه ها را با اين سخنان انباشتند، کتاب هاي پرطمطراق نوشتنند و «پژوهش هاي اجتماعي» دستکاري شده را ارائه دادند؟ آيا همين روشنفکران بودند يا گروهي از بازنشستگان شهرستاني و کارگران کم سواد شهرهايي که کارخانه هايشان را از دست داده اند؟ کدام يک از اين دو گروه بودند که با آزادي کامل به بحث «برخورد تمدن ها» دامن زدند و از «ميثاق جمهوريت» سخن گفتند، کدام يک بودند که از تهديد شدن «لائيسيته» زيباي ما، از به خطر افتادن «فمينيسم» ما به وسيله زنان عرب سخن گفتند.
آيا درست است که تقصير همه مسائل را بر دوش مسئولان راست افراطي بگذاريم که البته سود حاصل از اين استدلال ها را از آن خود کرد بدون آنکه هرگز سخني از کمک و مسئوليت سنگين «چپي» ها در اين ماجرا چيزي بگويد. [آيا به جز آن بود که روشنفکران ما در استدلال هاي خود همچون] پشت صندوق نشينان سوپرمارکت ها [شغلي بسيار پايين در فرانسه] با هيجان از آن صحبت مي کردند که عرب ها و سياهان به خصوص جوانانشان نظام آموزش ما را خراب کرده اند، حومه هاي شهرهاي ما را به فساد کشيده اند، آزادي هاي ما را به زير سئوال برده اند، به زنان ما توهين مي کنند. دائما گفته مي شود که در اکيپ هاي فوتبال ما تعداد خارجي ها «بيش از اندازه» است، همان طور که در دوران جنگ درباره يهوديان از «بي رگ و ريشه» بودن آنها سخن گفته مي شد و از خطري که از سوي آنها متوجه فرانسه جاودانه اي است که قصد نابودي اش را دارند. و در همه اين سخنان کسي به نقش و کمک روشنفکران و «فيلسوف» هاي ما به اين استدلال ها سخني نمي گويد.
البته شکي نيست که گروهک هاي فاشيستي ظاهر شده اند که خود را طرفدار اسلام اعلام مي کردند و کنند. اما گروهک هاي فاشيستي هم ظاهر شدند و مي شوند که امروز به شدت از غرب و از مفهوم «مسيح – شاه» حمايت مي کنند. آيا چنين واقعيتي مانع آن شد که روشنفکران ما همگي به موج اسلام هراسي بپيوندند و از تز «برتري» غرب و «ريشه»هاي تحسين برانگيز مسيحي در لائيسته ما سخن بگويند؟ همان لائيسته اي که مارين لوپن، در عمل به يکي از پرو پا قرص ترين طرفدارنش تبديل شده است و بدين ترتيب مشخص کرده که ريشه هاي فکري اش از کجا آب مي خورد.
در حقيقت روشنفکران بودند که خشونت ضد مردمي را ابداع کردند و آن را به طور خاص عليه جوانان شهرهاي بزرگ هدايت کردند و اين همان رمز حقيقي اسلام هراسي بود. و حکومت هاي ناتوان از ساختن جامعه اي مبتني بر صلح مدني و عدالت بودند که از خارجي ها، گوشت قرباني خود را براي انتخابات تهيه کردند، از عرب ها و خانواده هايشان، تا بتوانند انتخاب کنندگان سر درگم را به سوي خود جذب کنند. همچون هميشه نيز، فکر، ولو فکري جنايتبار پيش از قدرت از راه رسيد و به افکار عمومي اي که به آنها نياز داشت شکل داد. متاسفانه بايد اذعان کرد روشنفکر بودن اغلب مقدمه اي بود براي وزير شدن، وزيري که سپس خدمه خود را گرد خويش جمع مي کرد.
کتاب، ولو کتابي که بايد به دور انداخته شود، پيش از تصويري مي آمد که به جاي آنکه چيزي بياموزد، آدم ها را گمراه مي کرد و سي سال تلاش هاي صبورانه در نوشتار، انتقام جويي و رقابت هاي انتخاباتي بي آنکه انديشه اي هدايتشان کند، ما به ازاي مصيبت بار خود را در وجدان هاي خسته اي بروز داد که در راي دادن گوسفند وار تجلي مي يافتند.
حال بايد گفت، شرم بر اين حکومت هاي پي در پي که همگي با يکديگر رقابت داشتند که کدام بيشتر از مضاميني چون «امنيت» و «مسئله مهاجران» دفاع کنند! در حالي که مسئله اصلي شان همانگونه که به وضوح مشاهده مي شد، سود رساندن به اقليت هاي هاي اقتصادي بود؛ شرم بر روشنفکران نو- نژادپرست و ملي گرايان در پرده اي که رفته رفته و با سود بردن از خاموشي موقت انديشه هاي آرمانشهرگرايه جامعه برابرخواه، گوش ها را از مزخرفات خود درباره خطر به اصطلاح «اسلامي» و احتمال تخريب «ارزش» هاي ما، پر مي کنند!
آنها هستند که امروز بايد پاسخگوي بالا گرفتن فاشيسم خزنده در کشور ما باشند، فاشيسمي که آن ها بدون وقفه به توسعه فکري اش ياري رسانده اند.

لوموند ۵ ماه مه ۲۰۱۲ - ۱۷ ارديبهشت ۱٣۹۱

منبع: سايت اخبار روز - سايت انسان شناسي و فرهنگ
anthropology.ir






[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration