The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

"آي نقي" خودت اصلاح‌طلب‌ها را اصلاح کن

مهدي اصلاني

تبهکارِ تحقير‌کار اعدام بايد گردد!
"آي نقي" خودت اصلاح‌طلب‌ها را اصلاح کن
۲٨پنج شنبه
ارديبهشت ۱٣۹۱
مهدي اصلاني
صورت مسئله‌: شاهين نجفي خواننده‌ي جوان و خوش‌قريحه‌ي رپ ايراني با انتشار کليپ ويديوي "آي نقي" امام دهم شيعيان را دست‌مايه‌ي آخرين اثر هنري خود قرار داد. خبرگزاري نيمه‌دولتي "فارس" منسوب به بخش اطلاعات و امنيت سپاه پاسداران با انتشار خبري تحت عنوان: "حکم ارتداد شاهين نجفي صادر شد" از فتواي آيت‌الله صافي گلپايگاني پرده برداشت. بر زير صدور اين فتوي که عکس آن در خبرگزاري فارس به ديد گذاشته شد، تاريخ و مُهر دو هفته پيش از انتشار ترانه کليپ "آي نقي" خودنمايي مي‌کرد. مرجع نود و شش ساله‌ي شيعيه در پاسخ به سئوالي درباره حکم توهين‌کنندگان به امام هادي (امام دهم شيعيان) بدون نام بردن از هيچ‌کس فتوي با اين مضمون صادر کرد: پرسش: مدتي است عده‌اي اجيرشده که عمدتاً از ضدانقلاب خارج کشور مي‌باشند در فضاي اينترنت، سايت‌ها و وبلاگ‌هاي خود به راحتي به امام مظلوم شيعيان حضرت امام هادي اهانت مي‌کنند (طراحي، جوک، کاريکاتور، فحاشي، دروغ بستن و ...) حکم اين افراد چيست؟ پاسخ: چنانچه اهانت و جسارت به حضرت نموده باشند مرتدند. والله‌اعلم.
خبرگزاري امنيتي فارس هم‌چنين از "تشکيل کمپين اعدام شاهين نجفي" گفت. پس از آن سايت خبري شيعه‌آن‌لاين از اختصاص يافتن صدهزار دلار جايزه براي سر شاهين نجفي که توسط فردي خير از کشورهاي عربي(؟) تاًمين شده خبر داد. تدارکِ صدور اين فتوي و نفرين‌نامه‌ي شوم و بهيمي اما پيش‌تر کليد خورده بود. حدود يکسال پيش در برخي شبکه‌هاي اجتماعي هم‌چون فيس بوک و صفحه‌اي مجازي بر روي اينترنت تحت عنوانِ "کمپين يادآوري امام نقي به شيعيان" تعدادي از جوانان منتقد اوضاع اجتماعي سياسي در ايران به زبانِ طنز و شوخي با نام بردن از امام دهم شيعيان که به ساده‌گي به زبان آمده و خوش‌تلفظ مي‌باشد، بر مبناي کم اشتهار بودن و ناشناخته‌گي امام دهم شيعيان، "نقي" را به ابزاري براي بيان پاره‌اي اعتراضات و انتقادات در چهارچوبه‌ي طنز قرار دادند. گفتني است در ميان دوازده امام منسوب به شيعيان، بر مبناي موضوعيتِ تاريخي، اهميت و اشتهارشان مي‌توان چندتني را به ساده‌گي رج زد. به عنوان نمونه در شمارش امامان پس از امام هشتم مي‌توان با جا انداختن امام نهم و دهم يک‌سر به ايستگاه امام يازدهم رسيد. ناشناخته‌گي امام دهم شيعيان چنان بود که پس از غائله‌ي "آي نقي" بيژن فرهودي مجري برنامه تفسير خبر تلويزيون صداي آمريکا در برنامه جمعه بيست و دوم ارديبهشت "نقي" را امام چهارم! خواند. جالب‌تر آن‌که مهمان ويژه اين برنامه دکتر محمد سهيمي که خود را مسلماني معتقد معرفي کرد نيز "نقي" را امام يازدهم معرفي کرد. پيش از ورود به بحث اما،

مقدمه‌‌اي ناگزير: اصلاح‌طلبان از ابتداي حضور و قدم‌رنجه‌ فرما شدنشان به خارج کشور که آن را نقطه‌ي آغاز اپوزيسيون مي‌خوانند، در برخورد با موضوعات حقوق بشري از نوعي ضرورت سياسي پيروي کرده و مي‌کنند. تمامي اصلاح‌طلبان امروز و يا چپ‌هاي مسلمان ديروز نه تنها در "دوران طلايي" در موضع اعتراض قرار نداشته‌اند که يک خط اعتراض به نقض حقوق بشر نيز. صدور حکم ارتداد و آدم‌کشي يکي از دست‌آوردهاي "امام راحل!" بود. از جمله مشهورترين و فجيع‌ترين احکام خميني صدور حکم ارتداد و مرگ براي شنونده يکي از برنامه‌هاي راديو درست هفده روز پيش از صدور حم ارتداد سلمان رشدي در روز مادر و ماجراي معروف به اوشين بود.(۱) اصلاح‌طلبان هماره بر مبناي مفروضاتي نادقيق ابتدا يک ساخت به وجود مي‌آورند و سپس در آن ساخت يک گفتمان مي‌سازند و ديگران را به مسابقه‌اي دوسرباخت که قوانين و زمين بازي از قبل توسط خودشان تعيين شده دعوت مي‌کنند. در موردِ اخير ابتدا متفقاً گفتند توهيني از جانب شاهين نجفي به اعتقادات و باورهاي اکثريتي عظيم وارد شده است. شما بايد اين فرض نادقيق و معيوب از جانب ايشان را بپذيريد تا بازي آغاز شود. يعني شما به بازي دعوت مي‌شويد که از پيش بازنده‌‌ي آن هستيد. مشکل اصلي اصلاح‌طلبان در برخورد با عمده مسائل نه ساختي معيوب به نام کليت نظام اسلامي که از ابتداي شکل‌گيري‌اش تن دريده و سر زده که وجود "بدمن‌ها" و آدم‌ مريخي‌هاست. چاره‌ي کار نيز آن‌که بايد بدمن‌ها از قدرت رانده و آدم خوب‌ها را دوباره به قدرت برگرداند. در ماجراي اخير جان‌مايه‌ي حرف بيشتر اصلاح‌طلبان آن است که اگر آيت‌الله منتظري بود اين‌طوري نمي‌شد. اگر آقاي کروبي الان در قدرت بود با چانه‌زني معضل را حل مي‌کرد و نمي گذاشت کار به اين جا‌ها بکشد. به همين روشني بخشي از سبزها و اصلاح‌طلبان هرگز قادر به نقد تمامي جنايات دوران جمهوري اسلامي نمي‌باشند. نقد جنايات جمهوري اسلامي الزاماً بايد با نقدِ موجوديت جمهوري اسلامي تواًمان صورت گيرد. جمهوري اسلامي روزي اصلاح خواهد شد که ديگر نباشد. پاره‌اي وامانده‌گان و پرت‌شده‌گان از قدرت (نه کناررفته‌گان از قدرت) اگر فرجام چانه‌زني در بالا مطابق ميل طي شود اصل موضوع را به فراموشي وا مي‌نهند. چرا که اصل براي اصلاح‌طلبان حفظ کليت نظام مي‌باشد. به معناي روشن و ساده‌تر، بايد نظامي موجود باشد که بشود و بتوان بخشي از آن‌را اصلاح کرد، وگرنه نه نشان از تاک خواهد ماند و نه از تاک‌نشان.در مورد اخير در تمامي نوشته‌هاي منسوبين بدين نحله‌ي فکري نقطه‌ي شروع آن بود که در کليپ "آي نقي" از جانب شاهين نجفي تحقير و توهيني بزرگ به باورهاي اکثريتي عظيم از شيعيان روا شده. اين همه گفتم تا پلي زده باشم به سخنِ اصلي و بهانه‌ي اين مکتوب. و آن عبارت است از واکنشِ يک‌سر خطا و تباه از جانبِ اصلاح‌طلبان و بخشي از "سبز‌ها" نسبت به غائله‌ي "آي نقي". از ميان برخوردهايي که فضاي رسانه‌اي ده روز گذشته را اشغال کرد به پاره‌اي نوشته‌هاي اينان مي‌پردازم. در غائله‌ي "آي نقي" ابتدا اکثرِ سبزها و اصلاح‌طلبان ترجيح دادند خودشان را نجس نکنند و با سکوت از کنار ماجرا بگذرند، که لابد از شرِ يک "تحقيرکننده مقدسات" و "تبهکار" راحت شوند. با کمي تاًخير در ستون "برگ سبز" تارنماي "جرس" که اصلي‌ترين پايگاه خبري-تحليلي سبزها مي‌باشد با اين توضيح که: "نظرات وارده در ستون يادداشت‌ها الزاماً ديدگاه جرس نيست" سه نوشته از مهدي جامي، مرتضي کاظميان، و طاها پارسا منتشر شد. از آن‌جا که اين سه نوشته با درجاتي متفاوت در يک شوم‌آوايي مطلق، بازتابِ نظري و سقوط اخلاقي بخش عمده‌اي از اصلاح‌طلبان در واکنش به رُخ‌داد اخير را شمول مي‌دهد، مي‌توان آن‌را "الزاماً ديدگاه جرس خواند" ابتدا مکثي خواهم داشت بر روي اين سه مکتوب و سپس نگاهي به نوشته‌ي مجتبي واحدي در تارنماي "گويا" و علي افشاري در "روز آنلاين" در ميان تمامي نوشته‌هاي تاکنوني بر "آي نقي" بي‌ترديد فاجعه‌آميز‌ترين و رسواترينِ آن تعلق به مهدي جامي مدير سابق راديو زمانه در "جرس" دارد. (با پوزش از ف. م. سخن. که تارنماي "گرامي" جرس و البته نويسنده‌ي گرامي و محترم‌شان را ناگرامي و نامحترم مي‌دانم ۲)

اول، مهدي جامي: نوشته‌ي مهدي جامي، جدا از نادقيق و غير‌اخلاقي بودن، شباهتي قريب به پاپوش‌دوزي امنيتي و زير چَک دادن شاهين نجفي به دست سربازان گمنام دارد. اين‌ها گوشه‌اي از اتهام‌نامه و کيفرخواستِ کوتاه جامي عليه شاهين نجفي در "جرس" مي‌باشد، وي ابتدا کار شاهين را توهين به مقدسات و تحقير و تمسخر مي‌خواند. سپس تحقير را روش تبهکاران دانسته و خوب بعدش هم که معلوم است ديگر، تبهکارِ تحقير‌کار اعدام بايد گردد! جامي مي‌نويسد: «تمسخر هيچ مناسبتي با رواداري ندارد. شوراندن خلق (امت) و گزک به دست تبهکاران حاکم دادن.[...] تحقير روش تبهکاران است نه آزادگان» مهدي جامي سپس اتهام هم‌کاري با گروه‌هايي که از روش توهين پيروي مي‌کنند را تن‌خور شاهين کرده (نام مستعار و اسم رمز ضد‌انقلاب و جريان فتنه) و اين‌گونه پرونده را بر دل‌بسته‌گانِ جمران و جمکران چرب‌تر مي‌کند: «شاهين نجفي به پشتوانه و دلگرمي گروههايي که از روش توهين براي پيشبرد مقاصد سياسي و اجتماعي خود در ايران بهره مي‌برند است که مي‌تواند ترانه آي نقي بنويسد و اجرا کند. اگر اين دلگرمي نبود او هرگز تصورش را هم نمي‌کرد يا اگر مي‌کرد جسارت بياني‌اش را نمي‌يافت» و البته حالا که شاهين جسارت بياني‌اش را يافته بايد تاوان پس دهد و کسي که خربزه مي‌خورد لابد پاي لرزش هم مي‌نشيند. چشم شاهين کور و دندش هم نرم، مي‌خواست توهين نکند و تحقير پيشه نکند که «تحقير روش تبهکاران است.» و تبهکار تحقير‌کار اعدام بايد گردد!. مهدي جامي، اما ول کن ماجرا نيست و در دفاعي آشکار و "دين‌خويانه" از رحمانيت اسلام بر سر شاهين تشر مي‌زند که: «دين اسلام دين زندانيان و قربانيان اين نظام است. دين تاجزاده‌ها و نبوي‌ها و سحابي‌ها و موسوي و کروبي است. دين نوري‌زاد و سردار علايي است. دين رهنورد و فائزه است. [...] دين آل احمد است دين سروش. ٣ » اين بيانِ امنيتي که هيچ نامي جز سقوط اخلاقي نمي‌توان بر آن نهاد با زبان بي‌زباني به شاهين مي‌گويد اي هتاک و تحقيرکننده اگر رعايت هيچ چيز را نکردي دست‌کم رعايت اسلام فائزه و رهنورد و سردار علايي را مي‌کردي، و به حرمت منتظري و موسوي و کروبي هم که شده بود اين غلطِ زيادي را نمي‌کردي. و کجاست احمد شاملو که ندا سردهد "زمانه‌" غريبي‌است نازنين! حرمت را در پستوي خانه نهان بايد کرد.

دوم، طاها پارسا: سبزينه‌پوش ديگر آقاي طاها پارسا با تحقيري خفيف و "جوانک" خواندن شاهين نجفي (معادل طفلک) آن‌هم از نوع "جوياي نام" شاهين را با قاتل نروژي مقايسه کرده و مي‌نويسد: «روي سخن با جوانک جوياي نامي نيست که در هر جامعه‌اي و هر از گاهي از اين هتاکي‌ها به آبرو و نام و جسم و جان انسان‌ها يافت مي‌شود. شاهين نجفي لابد حالا مي‌داند که توهين کردن يکي از ساده‌ترين کارهايي است که در زندگي مي‌شود کرد و لذا به يک معنا کاري است معمولي و بيهوده؛ يعني نه تنها منجر به نتيجه نمي‌شود بلکه در همان لحظه اول صاحب گفتار را تحقير مي‌کند و بر زمين مي‌کوبد جايي خوانده‌ام که هر انساني اين ظرفيت را دارد که دست کم ۱۰ دقيقه بر صدر اخبار قرار گيرد اما مسئله اين است که به چه قيمتي؟ آيا قاتل نروژي هم که ۷۷ نفر را يکجا در ساحل کشت از همين قاعده پيروي نکرد؟ ۴» به باور طاها پارسا، شاهين ده دقيقه در صدر خبر‌ها جاي گرفت. بسيار خوب. بعد تحقير شد. اين هم قابل فهم است که در جنگ تحقير، سبزها کمر به تحقير متقابل شاهين گرفته‌اند. اما مي‌ماند بر زمين کوبيده شدن شاهين؟ شاهين را چه کسي زمين‌گير کرده است؟ طاها پارسا از چه مي‌گويد؟ حکم آيت‌الله نود و شش ساله که با زمين گير کردن شاهين دل جناب پارسا را خنک کرده.

سوم، مرتضي کاظميان: نوشته‌ي مرتضي کاظميان، در جرس با فاصله از وقاحت نوشته‌ي مهدي جامي، به گونه‌اي در صدد جمع کردن ماجرا برآمده. وي پس از متکثر خواندنِ جنبش سبز محتواي آهنگ "آي نقي" را "به‌دليل رنجاندن بخشي از شهروندان، و توهين به باورهاي آنان اقدامي غير‌اخلاقي" خوانده و سپس با توسل و دخيل بر آستان دکتر علي شريعتي از "جغرافياي سخن" و چه جايي؟ و چگونه سخن گفتن؟ با نامناسب خواندنِ شاهين نجفي به اين نتيجه‌گيري در متن نوشته‌اش مي‌رسد که: "در روزهايي که محمدرضا معتمدنيا، اسير آزاده‌ سبز، اعتصاب غذا را چونان راهي براي رساندن صداي اعتراض خود" در پيش گرفته و محمد توسلي عنقريب به وظيفه شرعي خود که همانا روزه و اعتصاب غذا دست خواهد زد و "نرگس محمدي بيمار تحت فشار بازجوها و شرايط زندان، دچار فلج مجدد مي‌شود؛ [و] مهسا امرآبادي به همسر زنداني‌اش مي‌پيوند" را شايسته دموکراسي‌خواهان ايران ندانسته و به همه‌گان توصيه مي‌کنند تا "انرژي‌هاي کمتري را تلف کنند و تمرکز و همگامي بيشتري پيرامون جنبش اجتماعي ايران امروز (جنبش سبز) بيافرينند" (۵)

چهارم مجتبي واحدي: مجتبي واحدي، مشاورِ ارشد و سخنگوي سابق مهدي کروبي (با پوزش از آقاي واحدي. سابق مي‌گويم و نه ساقط، چرا که "شيخ" در حال حاضر به گاه هواخوري يا ديدار با فرزندانش هم چهار جفت چشمِ بپا دارد. در جايي که سخن گفتن "شيخ" موضوعيت ندارد، وظيفه‌ي سخنگويي و مشاور ارشد بودن امري است متعلق به سابق) در آخرين مکتوب‌شان که در تارنماي "گويا" منتشر شد، به بهانه‌ي سنگ‌انداختن آيت‌الله صافي در چاه و غائله‌ي "آي‌ نقي" اندر فوايد "شيخ‌"شان مهدي کروبي، به نقل دو داستان مي‌پردازند تا گفته باشند از پايبندي "شيخ" بر اصول و "سخن انساني" گفتن‌شان. يکي از اين دو داستان مربوط به سال ٨۱ و مخالفت شيخ باصدور حکم ارتداد براي هاشم آغاجري به بهانه‌ي توهين به مقدسات مي‌باشد. "شيخ" در جلسه‌اي خصوصي در حضور آقاي واحدي و "دو تن از روحانيون سرشناس حکومتي" که بر اساس روايت آقاي واحدي آن دو روحاني آمده بودند تا: «براي آنکه به خيال خود شيخ را خلع سلاح کند انبوهي از روايات و احاديث را بر سر او ريختند. کروبي هم که از قبل خود را براي "تکرار مخالفت" آماده کرده بود در کمال آرامش به آنها پاسخ داد که "حتي اگر همه رواياتي که شما مي‌گوييد درست باشد براي اثبات توهين، وجود دو عنصر ضروري است: نخست آنکه گوينده، واقعا قصد توهين داشته و دوم، وجود عبارات صريح که در جامعه، توهين تلقي شود ۶» آقاي مجتبي واحدي به عنوان يک مسلمان معتقد البته ضروري نمي‌دانند به خواننده‌ي مطلب‌شان بگويند با اين استدلال اگر گوينده‌ي مطلب (آغاجري يا هر فرد ديگر) واقعاً قصد توهين داشته باشد و عبارت صريح از طرف جامعه (امت هميشه در صحنه) توهين تلقي شود تکليف گوينده‌ي مادرمرده چه مي‌باشد؟ و حکم "شيخ" شان بر مبناي قوانين شرعي در مورد توهين‌کننده چه خواهد بود؟ اصلاً چه کسي ميزانِ سنجشِ توهين با غيرِ آن به ويژه در مورد اخير مرتبط با يک اثر هنري مي‌باشد؟ جناب واحدي! شوخي نفرماييد و از "سخن انساني" گفتن شيخ، براي‌مان قصه سرندهيد. "شيخ" شما در سياه‌ترين دوره تاريخ جمهوري اسلامي و در "دوران طلايي" دست راست آقاي خميني نشسته بودند. شما نمي‌توانيد حتا يک مورد اعتراض از جانب ايشان به سلاخي دهه‌ي شصت ارائه دهيد. "شيخ" هماره طرفدار جمهوري اسلامي و شخص "امام خميني" بوده و هستند. ايشان مکرر در مکرر انقلاب اسلامي را عصر سربلندي و آيت‌الله خميني را مطلق عدالت خوانده و معتقد که "بُعد رحماني، بخشش، قانون‌گرايي و دقت در حفظ حقوق شهروندي از خصايل برجسته "امام راحل" بوده است. ايشان در دوران موج سبز و در ارتباط با اعدام‌هاي تابستان شصت و‌هفت و نقش خميني که ديگر تنها خواجه حافظ شيرازي است که نداند قاتل اصلي جز خودش کسي نمي‌باشد فرمودند: «ماجرا در ابهام قرار دارد و معلوم نيست که تا چه اندازه امام در اين ماجرا دخالت داشته‌اند ۷» آقاي واحدي! نه شماي مسلمان معتقد نوعي نه "شيخ"‌تان و نه هيچ مرجعي به زعم شما "عادل" نمي‌تواند با قوانين اسلامي مخالفت کند چرا که به محض مخالفت از مسلماني ساقط مي‌شود. شما جناب واحدي ما را بدهکار "شيخ"‌ مي‌کنيد که مرحمت فرموده و آن‌دفعه را نديد گرفته‌اند. شما با برگرداندن انگشت اتهام به سمت بخشي از اپوزيسيون معتقديد که حاشيه‌هاي داستانِ اخير بيش از اندازه حساسيت برانگيز شده. بر من دانسته نيست شما با چه اطميناني و بر چه مبنايي تهديد جاني عليه شاهين نجفي را "غيرواقعي" مي‌خوانيد؟ به راستي به معناي اين بخش از نوشته‌تان وقوف داريد: «تلاش مشکوک برخي رسانه‌هاي حکومتي و همراهي سئوال برانگيز بخشي از اپوزيسيون براي مرتبط کردن يک فتوا از آيت‌اله صافي گلپايگاني با اين موضوع موجب تبليغات وسيع پيرامون تهديد غير‌واقعي عليه جان خواننده ترانه شد» آقاي واحدي صدهزاردلار براي سر شاهين جايزه تعيين شده شما اپوزيسيون را هدف گرفته که فتواي آيت‌الله صافي ربطي به شاهين ندارد؟ مگر آيت‌الله صافي زبانم لال! که عمرشان دراز باد و چند سال ديگر امت هميشه درصحنه! بايد صدسالگي‌شان را جشن بگيرند خودشان زبان ندارند دو کلمه بگويند اين فتوا ربطي به شاهين نداشته و ندارد؟ سخن‌گويي البته برازنده‌ي شماست اما در اين مورد مشخص چرا نقش سخن‌گوي ايشان را ايفا مي‌کنيد؟ جناب واحدي! اگر فردا بر مبناي فتوي که شما مرتبط با شاهين نمي‌دانيد، سر اين پسر را ته‌تراش کرده و روي سينه‌اش به نمايش گذاشتند و مانند فريدون فرخزاد "مثله"‌اش کردند تکليف ما با اسلامِ رحماني شما چه خواهد بود؟ لابد مانند هميشه عده‌اي مريخي و خودسر با هدايت اجانب براي آلودن رحمانيت "اسلام عزيز!" دست به کار شده‌اند. حتماً نمي‌خواهيد کساني را نام برم که همين‌گونه با چنين فتواهايي به "درک واصل شده‌اند" ليست جنايات و تباهي‌هاي نظام به ويژه در دوران طلايي چنان است که شماره کردنش موجب کسالت خواننده خواهد شد. مجتبي واحدي هم‌چنين با "دروغين خواندن فتوي" بخشي از اپوزيسيون يا به زعم ايشان کساني که "ادعاي دموکراسي‌خواهي" دارند را مورد تفقد اصلاح‌طلبانه‌شان قرار مي‌دهند: «گروهي از حاميان دو آتشه شاهين نجفي، با ادعاي دموکراسي‌خواهي، يک فتواي دروغين را دستاويز قرار داده‌اند و با تبليغ گسترده پيرامون آن، به صورت غير مستقيم به حکومت کمک مي‌کنند تا مظاهر گوناگون "نقض دموکراسي" را از چشم‌ها مخفي نگه دارد. آنها با منتسب کردن فتواي بيست روز پيش آقاي صافي گلپايگاني به ترانه‌اي که حدودِ يک هفته پيش منتشر شده "فرياد بر مي آورند « جان ترانه سرا، در خطر است" آقاي واحدي به پير به پيغمبر قسم جان خواننده در خطر بوده و هست که پليس آلمان وارد ماجرا شده است. آخرسر شما جناب واحدي مرقوم داشته‌ايد: «حقيقت آنست که من شخصاً در ترانه جديد شاهين، هيچ آموزندگي نديدم.» (خواننده مصيبت‌زده را با نام کوچک خواندن از جانب آقاي واحدي را لابد بايد نوعي هم‌دردي به حساب آورد. معادل حالا جواني کردي و کاري است که شده) آخر جناب واحدي! چه کس تعيين کرده و قرار نهاده و گفته که در موسيقي رپ که بنيانش بر اعتراض و مقابله با هرنوع تبعيض از جمله بدترين نوعش (آپارتايد ديني در ايران) واقع شده و با زباني خاص و خياباني عرضه مي‌شود بايد دنبال آموزندگي گشت؟

پنجم علي افشاري: مشابه چنين برخوردي را علي افشاري اين‌گونه فرمول مي‌کند: «مسئله ارتداد و مجازات مرگ براي آن که بنا به قولي امري متعلق به دوران اوليه بعثت پيامبر بوده و سپس منسوخ شده است و به باور ديگري احاديث و روايات مربوط به آن ضعيف بوده و قابل استناد نيستند ٨» شوخي نفرماييد آقاي افشاري. چي منسوخ شده؟ چه چيز قابل استناد نيست؟ دست‌کم جداي از فريدون فرخزاد و کوروش آريامنش که به اتهامي مشابه و توهين به مقدسات سلاخي شدند از بختيار و قاسملو و شرفکندي و کاظم رجوي و دکتر سامي و فروهرها بگيريد و برويد جلو الا‌ماشالله تا برسيد به تابستان شصت‌و‌هفت که تنها در يک فقره با حکمِ امامِ خوش‌خط "دست طلايي" ۹ چندين هزار نفر سهميه گورستان‌هاي بي‌نام شدند. در اين زمينه از برکاتِ اسلامِ عزيز! چنان ليستي بلند در اختيارمان است که مي‌توانيم آن‌را در کتابِ جهاني رکوردهاي گينس ثبت کنيم. آقاي افشاري هم‌چنين انتشار اين آهنگ را "چون باعث آلام و درد و رنج مومنان و شيعيان معتقد شده است به لحاظ اخلاقي نيز ايراد و اشکال‌دار" مي‌دانند. علي افشاري، عمومي شدنِ آي نقي را "دامن زدن به فضاي تخاصم و ستيز و تنش در جامعه و از منظر کارکرد‌گرايي آرامش جامعه را مختل" کردن مي‌دانند. کارکرد‌گرايي؟دامن زدن به فضاي تخاصم؟ آلام شيعيان و رنج مومنان؟ آقاي افشاري به عنوان فردي معتقد و مسلمان معتقدند: "ترانه فوق چون مرز مشخصي با تمسخر و استهزاء ندارد و عرف جامعه در خصوص مقدسات را رعايت نکرده است، مشکل آفرين است".
فصل مشترکِ تمامي نوشته‌هاي فوق و منطق ارائه شده در آن يک چيز است و لاغير. دعوت به سکوت. چرا مي‌گويم دعوت به سکوت؟ خط مشترکي که در تمامي نوشته‌هاي فوق اصل قرار گرفته و دنبال مي‌شود آن است که شاهين نجفي، به چيزي توهين کرده که اولاً مقدس بوده است. دوماً به اکثريتي عظيم توهين شده. مبناي اين تقدس اما آسمان است. حوزه‌ي آسمان هم مقدس است و هم مصونيت دارد، زان‌بيش‌تر اکثريت را هم دارد. اگر شاهين در ترانه‌ي خود به جاي "آي نقي بيا" به حوزه‌ي دين ورود نمي‌کرد و به عنوان مثال مي‌گفت آي مارکس بيا و يا ژان پل سارتر يا کامو و يا هر انديشمندي ديگر را به آمدن فرا مي‌خواند و دست‌مايه‌ي کار هنري‌اش قرار مي‌داد آب از آب تکان نمي‌خورد. مبناي نقد‌ناپذيري آسمان شروع از نيمه‌ي دوم بازي است. شما آقايان اگر باورمند به تقدس هستيد اين تقدس بايد همه‌گاني و شامل همه‌ي انديشه‌هاي انساني شود. هيچ انديشه‌اي به خودي خود نسبت به هيچ انديشه‌‌ي ديگري برتري ندارد. شما با نگاهي تبعيض‌آميز که به نوعي راسيسم نظري پهلو مي‌زند يک انديشه را که همانا اسلام عزيز! باشد را از شمول نقد خارج مي‌کنيد چون هم آسماني است و هم داراي اکثريت. مرتب دور مي‌زنيد و جلز و ولز مي‌کنيد و از هواس‌پرتي‌هاي اسلام بهره مي‌جوييد تا صحت عقلش را به اثبات برسانيد. در هنر اساس اين پرسش که چرا گفتي؟ ناصحيح است. جخ! بحث شما اين نيست که چه گفته؟ بحث شما آن است که چرا گفته؟ شما براي هنرمند از پيش سبک و موضوع تعيين مي‌کنيد. هنرمند بايد بتواند هرچه خواست بگويد. شما هم نقد کنيد. در اين حق هيچ مرزي وجود ندارد. در هنر تنها يک بايد وجود دارد و آن همانا بي‌مرزي سخن مي‌باشد. مرز پس از تولد اثر تعيين مي‌شود. بنيانِ هنر تخيل است. يک چيز در جهان آزاد است و از حوزه‌ي هر محدوديتي خارج، و آن ذهن آدمي است. هنرمند از هفت دولت آزاد است چون مدام تخيل مي‌کند. هنر ثبت تخيل و ذهن است. تحقير در اين مقوله اساساً موضوعيت ندارد. شما اول ساکت مي‌کنيد و بعد مي‌گوييد جنبش سبز متکثر است و بياييد حرفتان را بزنيد. آخر اين نوع حرف زدن که مي‌شود پانتوميم! شما هرجا کم مي‌آوريد جِر مي‌زنيد و مي‌گوييد به مقدسات اکثريتي عظيم توهين شده است. جوهره‌ي حرف شما ساکت کردن است. بعد اين حوزه‌ي تقدس را به سياست تسري مي‌دهيد که مثلاٌ "آي نقي" خواندن شاهين در جنبش سبز افتراق ايجاد کرده است و يا بيماري نرگس محمدي و زنداني شدن محمدرضا معتمدنيا را به سايه رانده و زير گرفته و يا خوب بود شاهين به حرمت موسوي و منتظري و کروبي نمي‌خواند. چرا که آي نقي! آسيب‌رسان ائتلاف‌هاي سياسي شده است. شما با اين نوع نگرش گفتمان سکون مي‌سازيد هر ائتلافي وقتي معنا دارد که همه‌ي صداها در آن شنيده شود. گفتن اين‌که جنبش سبز رنگين‌کمان است و متکثر و چه و چه ديگر به کار سياست امروز نمي‌آيد. چون از اولش هم سبز متکثر نبود و نيست. از همان آغاز همه بايد به سبز مي‌پيوستند، سبز با کسي ائتلاف نداشت و ندارد. شما مدام کنار تشک قدرت بدن‌سازي مي‌کنيد و تمرين سکوت مي‌دهيد. غايت حرف شما اين است: دين نبايد آسيب ببيند. شما از نقطه‌اي آغاز مي‌کنيد که مورد توافق نيست. در پايان چه دارم بگويم جز آن‌که آي نقي خودت اصلاح‌طلبان را به راه راست هدايت کن. آمين!




۱- ماجراي صدور حکم ارتداد از سوي خميني از اين قرار بود که هم‌زمان با "روز مادر" سال ۱٣۶۷، راديوي جمهوري اسلامي ايران در سالروز تولد حضرت فاطمه طي برنامه‌اي زنده از مخاطبينش سوال مي‌کند الگوي شما به عنوان زن ايراني کيست؟ به رغم نام بردن اکثر پاسخ دهندگان از حضرت فاطمه به عنوان الگو، يکي از مخاطبان از "اوشين" به عنوان الگويش نام مي‌برد و در پاسخ به گوينده که مي‌پرسد چرا الگوي شما فاطمه نيست مي‌گويد: "حضرت زهرا مال ۱۴۰۰ سال پيش است. ما يک الگوي امروزي مي‌خواهيم" خميني تنها ساعاتي پس از پخش اين مصاحبه و اطلاع از پخش زنده اين برنامه از آنتن صدا و سيما، در نامه‌اي خطاب به محمد هاشمي، رئيس وقت اين سازمان که بدون استفاده از واژگان محترمانه‌اي چون "جناب" و "محترم" و "با تشکر" و "موفق باشيد" و... نوشته شد، و حکم ارتداد صادر کرد. "آقاي محمد هاشمي، مديرعامل صدا و سيماي جمهوري اسلامي با کمال تأسف و تأثر روز گذشته (روز شنبه ۸ بهمن) از صداي جمهوري اسلامي مطلبي در مورد الگوي زن پخش گرديده است که انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردي که اين مطلب را پخش کرده است تعزير و اخراج مي‌گردد و دست‌اندرکاران آن تعزير خواهند شد و [...] توهين‌کننده محکوم به اعدام است. نگاه کنيد به صحيفه نور، جلد ۲۱ صفحه ۷۶
۲- نگاه کنيد به ف.م.سخن"ترانه نقي، توهين به مقدسات يا طرح تلخ معضلات؟" در اين نوشته ف. م. سخن سايت جرس را با صفت "گرامي" به کار گرفته؟! گويا نيوز.
٣- نگاه کنيد به مهدي جامي، "حق تمسخر و تحقير محفوظ نيست" تارنماي جرس
۴- نگاه کنيد به طاها پارسا،" دشمنان درجه اول آزادي" پيش‌گفته
۵- نگاه کنيد به مرتضي کاظميان، ستاره قطبي، شکاف اصلي. پيش‌گفته
۶- نگاه کنيد به مجتبي واحدي، "اسلام گرايي نمايشي دموکراسي خواهي گزينشي" گويا نيوز‬
۷- نگاه کنيد به نامه کروبي به موسوي‌اردبيلي در اعتراض به سخنان دادستان عمومي تهران
٨- نگاه کنيد به علي افشاري، "ترانه جنجالي و نفي خشونت و اهانت" روز‌آنلاين
۹- وام گرفته شده از عطاء مهاجراني که از خوش‌خطي امام راحل سخن گفته‌اند.

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration