The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

تاملي بر "پرگار" و افاضات "نگهدار"!

عباس هاشمي


تاملي بر "پرگار" و افاضات "نگهدار"!

عباس هاشمي
جمعه ۲۹ ارديبهشت ۱٣۹۱

آخرين برنامه‌ي "پرگار" در پايان ماه آوريل امسال - از سلسله برنامه‌هاي تلويزيون بي.بي.سي. فارسي که هر دوشنبه درباره‌ي موضوعي خاص توسط آقاي "داريوش کريمي" اجرا مي‌شود ـ به مسئله‌‌اي اختصاص داده شده که از جهات مختلفي قابل تامل است: هم موضوع برنامه، هم ترکيب شرکت‌کنندگان و هم کيفيت برنامه! با بررسي اين سه محور، اهداف اين برنامه نيز تامل‌انگيز مي‌شود.
موضوع برنامه "گروه‌هاي مسلح" نام گرفته و مجري برنامه با اين جملات برنامه را آغاز مي‌کند: «گروه‌هاي مسلحي که در چند سال بعد از انقلاب در مقابل جمهوري اسلامي ايستادند، يادآور يک مبارزه‌ي قهرمانانه هستند يا خطائي نا‌بخشودني؟...»
اما از اين برنامه کسي نمي‌فهمد آن "گروه‌هاي مسلح" که هستند، از چه زمان سلاح بدست گرفته‌اند و چرا مسلح‌اند، چه عملياتي انجام داده‌اند، چه مي‌خواستند و از چه هويت سياسي ـ اجتماعي برخوردار بودند. و اين که دشمن آن‌ها، جمهوري اسلامي چگونه پديده‌اي است و از چه هويت و عملکردي برخوردار! ؟ لاجرم بايد پرسيد اساسا منازعه برسر چه‌ها بوده؟
مگر نه اينکه انقلابي اتفاق افتاده بوده است؟! مگر اسلاميان با شعار "بحث بعد از مرگ شاه" دهان سايرين را نمي‌بستند؟ شاه که رفت، بنابراين "بحث"هائي را که حضرات ـ با چماق حزب‌الله‌شان ـ به "بعد از مرگ شاه" احاله داده بودند، مي‌بايست آغاز مي‌شد؟!.
چرا جاي بحث و مناظره را چماق گرفت و "گروه‌هاي چماقدار" ميدان‌دار شدند؟! و "روسري يا تو سري"، نخستين ارمغان آيت‌الله‌ها براي زنان ايران شد؟! فراموش نشده که اينان هر صداي مخالفي را به دست اوباشان مزدورخود خاموش مي‌کردند... پس طبيعي بود که تضادها تشديد شود و بر سرانقلاب و مطالبات آن درگيري ايجاد گردد: چه در کردستان، چه در گنبد و چه در کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها و ... بدون بحث اما سرکوب آغاز شد. در واکنش به اين سرکوب است که جنبش‌هاي اجتماعي براي تداوم انقلاب در مقابل ارتجاعي که به نام انقلاب سوار بر جنبش مردم شده بود، دست به مقاومت مي‌زنند. در آن ميانه "گروه‌هاي مسلح" و غير مسلح، بسته به رويکردشان در کنار جمهوري اسلامي و يا در کنار خواست آزادي و مطالبات انقلاب مقاومت مي‌کردند. از اين رو برنامه‌ي "پرگار" مي‌توانست روشن کند که تفاوت و دلايل وجود و حضور "گروه‌هاي مسلح" چه بود و پيوندشان با مطالبات انقلاب چيست؟ آنگاه ضعف و قوت‌هايشان را به بررسي بنشيند...
لذا ضروري بود که "گروه‌هاي مسلح" مورد به مورد بررسي شوند. چرا که ما با چندين دسته از"گروه‌هاي مسلح "مواجه‌ايم که هر کدام عملکرد و هويت‌شان با ديگري فرق داشت: "فرقان" با "مجاهدين خلق" متفاوت است، "مجاهدين خلق" با "چريک‌هاي فدائي خلق". دست به اسلحه بردن "خلق کُرد" و "خلق ترکمن" نيز از مقوله‌اي ديگر! و شايسته اين بود، که نمايندگاني از آنان در آن برنامه‌ي پرگار حضور مي‌داشتند! با اين توضيحات به اشکال متديک‌ي که در سوال اوليه‌ي برنامه مطرح شده است پي‌ مي‌بريم: "گروه‌هاي مسلح‌ي که در مقابل جمهوري اسلامي ايستادند مبارزه‌اي قهرمانانه کرده‌اند يا خطائي نابخشودني؟" چه مبارزه‌ي مسلحانه درست و چه غلط بوده باشد، الزاما پاسخ نه يکي از اين دواکسترم (افراط) است و نه درست و غلطي تاکتيک‌ها حقانيت و عدم حقانيت مقاومت را توضيح مي‌دهد. چرا که مبارزه‌ي مسلحانه، مي‌تواند مقاومتِ مشروع باشد، اما اجراکنندگان چنان بد عمل کرده باشند و يا اصلا عملي نکرده باشند که از جهاتي کارشان "خطائي نابخشودني" به حساب آيد و برعکس مي‌تواند مبارزه‌ي مسلحانه‌اي غلط باشد، اما "ايستادن آن‌ها در مقابل جمهوري اسلامي مبارزه‌ا‌ي قهرمانانه"!
وقتي سوال يا موضوعي، خارج از متن مطرح شود (يعني بريده از مجموعه‌ي شرايط خود) امکان بررسي و نقد مسئله اگر نگوئيم ناممکن، لااقل بسي دشوار مي‌شود و به سوال "تقدم مرغ يا تخم‌مرغ" شبيه مي‌شود که توجه طرفين مباحثه از "تحول تدريجي انواع در پيدايش"، دور مي‌شود.
تراژدي اينجاست که"گروه‌هاي مسلح"، هم "قهرمانانه ايستادند" و هم در مواردي دچار "خطاهاي نابخشودني" شدند و اين پارادوکس را "پرگار" روشن نکرد. آن برنامه اگر درست سازماندهي شده بود و به سوي کشف واقعيت پيش مي‌رفت، در گام نخست فرخ نگهدار، "دراز" مي‌شد: نه بعنوان کسي که از "مبارزه‌ي مسالمت‌آميز" در برابر "گروه‌هاي مسلح" دفاع کرده، بلکه بخاطر همکاري ها و دفاع گستاخانه اش از جمهوري اسلامي که همه‌ي مخالفان رژيم را، چه مسلح و چه غير مسلح، همصدا و هماهنگ با جمهوري اسلامي، "ضدانقلابي، خرابکار و آمريکايي" لقب مي‌داد...! اما درآنجا چه کسي"خط" را پيش ببرد؟! و "پرگار" بيش از هرچيز آنچه در برنامه‌ي خود القا کرد همان منطق بلاهت‌باري‌ست که هم اکثريت را حامل حقيقت و هم آن را محق و مجاز به سرکوب اقليت، و يا اقليت را مجبور به تسليم در مقابل اکثريت مي‌داند! منطق سرکوب فقط براي ايجاد ترس و وحشت نيست.در يک اضطراب و بگير و ببند مداوم, جامعه نبايد اين بلاهت را بفهمد: که سرکوبگر، حتي اکثريت هم نيست، اما ساير اقليت‌ها را به نام اکثريت و منافع جمع سرکوب مي‌کند.
(تازه آن هم در خلال يک انقلاب که مظهر بروز تفاوت‌هاست و گوش‌ها به يکباره براي شنيدن صداي اقليت‌هاي متفاوتي که همواره سرکوب شده‌، حساسيت نشان مي‌دهد و در يک سمفوني عظيم، مي‌رود که امکان فهم عمومي و همدردي همگاني را فراهم سازد!) اما اين بلاهت جانمايه‌ي هستي سياسي و هويت خط امامي نگهدارها و همه‌ي پوپوليست‌ها را تشکيل مي‌دهد. در حالي که تاريخ نشان داده است که همواره يک اقليت آگاه و مصمم، مشعل‌دار و پيشگام تحولات اجتماعي بوده است. دريغا که برغم وجود عناصر و زمينه‌ي لازم، به علتِ نقشي که چنين سفلگاني در لباس رهبران و اپوزيسيون بازي کرده و مي‌کنند، در حال حاضراين پيشگام، پراکنده، بي‌اعتماد، و بعضا اشتباه‌کار و به حاشيه رفته‌است.
ترکيب شرکت‌کنندگان: ترکيب نيروهاي شرکت‌ کننده در آن برنامه شگفت‌انگيز است. عنوان برنامه، "گروه‌هاي مسلح" است اما اصلي‌ترين جريان آن "گروه‌ها" که "مجاهدين خلق" باشند در برنامه حضور ندارند!؟ و بدتر از آن، حضور عنصري‌ست که در همکاري با جمهوري اسلامي کمر يکي از همين"گروه‌هاي مسلح" يعني بزرگ‌ترين سازمان انقلابي چپ را شکسته و بسياري از اعضاي آن را به کشتن داده و حالا خودش "مدعي‌العموم" شده و عليه همان سازماني که خود سه دهه رهبر اصلي بخش عمده‌اش بوده و "نان" آن را خورده، "حکم بطلان" صادر مي‌کند! يکي هم نيست آنجا تا "يقه‌اش را بگيرد"...و به او بگويد: البته اين حق طبيعي توست که بالاخره جمله‌پردازي‌هاي انقلابي گونه‌ي خود را که متاثر از سازماني انقلابي با اهداف بزرگ انساني و اجتماعي بوده است، کنار بگذاري و به جايش آرزوي "جاه و مقام" در سر بپروراني. اما ممنون از "رهبري‌هاي خردمندانه"ات که يک سازمان بزرگ, با صدها هزار عضو و هوادار را در همکاري با بهشتي‌ها و لاجوردي‌ها به تلاشي کشاندي، پس از اين ولي به "معلم اخلاق"، آن هم اين مدلي‌اش، احتياجي نيست. خدا روزي تو را جاي ديگري حواله کند "برادر". تو واقعا تصادفي طرفدار آخوندها و "خط امام"ي نشدي، اصلا ترا چه به چريک و فدائي، حيف تو نيست؟!!
آقاي حسن بهزاد ديگر شرکت‌کننده‌ي برنامه، برغم دفاع شرافتي و اخلاقي‌اي ـ در حد توان خود ـ که از سازمان‌اش به عمل آورد، به پايه‌ي پوسيده استدلال‌هاي نگهدار و عملکرد‌هاي رياکارانه‌ي او اشاره ي لازم را نکرد. خانم سميه اغنيا هم با سوال‌هاي‌شان نشان دادند که عنايتي به شرايط خود‌ ويژه‌ آن زمان (که انقلابي اتفاق افتاده است. که اين "گروه‌هاي مسلح" نقش مهمي در سرنگوني رژيم گذشته داشته‌اند. که براي آزادي و عدالت جنگيده‌اند، که نتيجه‌اش اما "امام" بوده با توسري‌ها و جهنم‌اش...و...) ندارند.
در ميان شرکت‌کنندگان اما مداخله‌ي هوشمندانه‌ي آقاي کيانوش بوستاني با طرح سوالي بجا و کليدي، (مبني بر عطف توجه به شرايط انقلابي و حقوق برابر مشارکت‌کنندگان در انقلاب و نيز حق دفاع مشروع آنان در مقابل گروهي انحصارطلب که تنها يگ گرايش در اپوزيسيون بوده است و ...) مي‌رفت که مسئله را به جاي اصلي بکشاند، و يکبار ديگر شاهد "حمله‌ي قلبي آقاي نگهدار در مناظره‌ي تلويزيوني" باشيم. اما در قدم‌هاي بعدي بر اثر اندکي بي‌دقتي، مورد هجوم نيشخندها قرار مي‌گيرد و بحث را منحرف مي‌کنند؛ در حالي که مثال ايشان مثال بي‌پايه‌اي نبود و جاي بحث داشت.

کيفيت برنامه:
کساني که برنامه‌هاي "پرگار" را نگاه مي‌کنند، ديده‌اند که معمولا برنامه‌ها با تدارک قبلي اجرا مي‌شود. اما در اين برنامه تدارکي به چشم نمي‌خورد و مثلا معلوم نيست چرا آقاي کريمي هيچ سوال روشنگرانه‌اي پيرامون بي‌مسئوليتي‌هاي نگهدار، (يعني اعمال و مواضع گذشته و بلبل زباني‌هاي امروزش در تخالف با آن) نمي‌پرسد؟! آقاي کريمي که نشان داده است براي هر برنامه حداقلي مطالعه و جستجو انجام مي‌دهد، قاعدتا به اسناد مربوط به مسئله‌ي جنگ گنبد – که يکي از مهم‌ترين اتهامات به چريک‌هاي فدائي خلق است، سري زده و لابد ديده است که "عباس هاشمي" (نويسنده اين مطلب) به عنوان نماينده‌ي چريک‌هاي فدائي خلق در ترکمن صحرا، طي گزارشي مختصر در نشريه‌ي "آرش"، نوشته است: «...در حالي که ما را در ستاد گنبد محاصره کرده بودند و زير آتش آن‌ها بوديم، به ستاد تهران تلفن زدم که رفقا را درجريان بگذارم ...فرخ نگهدار گفت شما هم به آتش‌شان پاسخ بدهيد...» فرخ نگهدار که تاکنون نسبت به اين گفته سکوت مطلق اختيار کرده است، چرا از سوي مجري برنامه مورد سوال واقع نمي‌شود؟! در اينجا آيا لازم نبود تاملي بر آن واقعه‌ي بس مهم و تاريخي بشود و مردم ببينند جنگ‌افروز که بوده و ما چه کرديم و پرده از چهره‌ي ... اين رياکار و هم جمهوري اسلامي مطبوع‌اش برداشته شود؟!فقط براي خوانندگان به يک نمونه ي مشخص اشاره ميکنم که روشن شود چرا ميگويم پارادوکس و چرا مورد به مورد و در متن بايد مسايل را بررسي کرد. مثلا در همين جنگ گنبد: آقاي نگهدار که لابد"از شکم مادر" تا کنون مخالف "خشونت" بوده است, معلوم نيست چرا در مقابل حمله ي جمهوري اسلامي به ستاد سازمان در گنبد طرفدار واکنش قهرآميز ميشود؟! و مثلا مني که بيشتر از سوي همين اکثريتي ها "چپ رو" و لابد "خشونت طلب "معرفي شده ام, وقتي ديدم دشمن محل و زمان درگيري را تعيين کرده است ,از درگيري پرهيز کردم و همين نکته را که آموزه اي از جياب بود با مردم و رفقاي ترکمن يکروز قبل از شروع جنگ در ميان گذاشتم و درگيري را در آن شرايط نادرست خواندم .گرچه رژيم جنگ را تحميل کرد, خلق ترکمن اما مقاومت جانانه اي کرد و آنان را مجبور به عقب نشيني نمود ... و تو خود بخوان حکايت از اين مجمل .
به هر رو اين همه ضعف و اهمال در اين برنامه تامل برانگيز است. درحالي که اگر حقيقتا هدف روشنگري باشد، مي‌بايست از اشخاص ذيصلاح و پژوهشگران مستقل و تاريخ‌نگاران اين مرحله از تاريخ ما دعوت کرد (و نه الزاما مجاهد يا فدائي، چرا که "گروه‌هاي مسلح" جزيي کوچک از نهادهائي بوده‌اند که "در مقابل جمهوري اسلامي ايستادند" و به بهانه‌هاي واهي سرکوب شدند) تا مسئله به درستي و همه جانبه کاويده شود. اما بجاست از برنامه‌ريزان پرسيده شود: بنابر اهميت و الويت مسئله‌ي مورد مناقشه و با اين همه امکانات وسيع و زنده‌اي که با حضور اصلاح‌طلبان سابقا حزب‌اللهي و اطلاعاتي و مطلع در لندن و آمريکا و در بيشتر محافل اصلاح‌طلبي خارج از کشور موجود است،"پرگار" موضوع چگونگي پيدايش و نقش"باندهاي سياه"و اوباش متشکل را که به قتل مبارزين و سرکوب انقلاب پرداختند و بدنه‌ي اصلي "بسيج" و "لباس شخصي‌ها" را ساختند و هنوز در کارند، مقدم ندانسته و يا به طور همزمان از آقايان دعوت به عمل نياورده تا مسئله به طور همه جانبه و در يک "پانوراما"ي وسيع بررسي شود؟! من اميدوارم مسئولين "پرگار" به اين ضرورت پاسخ مثبت بدهند و چنانچه "بسيج" و "لباس شخصي‌ها" جزئي از ارثيهي اصلاح‌طلبان نباشد که مي‌بايست حفظ شود، برنامه‌اي همه جانبه و با حضور پژوهشگران مستقل براي "پرگار" تدارک ببينند.

اشاره‌اي به هراس افکني‌هاي "نگهدار" از "دفاع مشروع" و يا "خشونت" به تعبير او:
آقاي نگهدار در ادامه‌ي سخنان "پراگماتيستي" هميشگي خود، در اين برنامه "کاتوليک‌تر از پاپ" شده و با هراس و وحشت در حالي که تفنگ و فشنگ و ماشه را قاطي کرده، به مدد دست و پا، هر نوع دفاعي را نامشروع و "خشونت"آميز مي‌داند! انگار خيال کرده بخاطر خوش خدمتي‌هايش قرار است "خشونت" دامن او را هم بگيرد؟
در دنيا انقلابي سراغ نداريم، بدون "گروه‌هاي مسلح"و بدون "مقاومت" و يا "دفاع مشروع"!
ضمنا به نظر مي‌رسد فرخ نگهدار يکبار ديگر بدون مطالعه، خودش را (اينجا و آنجا) به جرياني مي‌چسباند که ميثاق‌هاي آن را نمي‌شناسد؟! چرا که ايشان گاهي هم از حقوق بشر صحبت مي‌کند.
اما گوئي نمي‌داند که مسئله‌ي دفاع مشروع و "حق قيام" را حتي "اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر" هم به رسميت مي‌شناسد ! آقاي نگهدار بايد بداند: اين البته به معني آن نيست که تنظيم‌کنندگان مفاد"اعلاميه جهاني حقوق بشر" کمتر از ايشان نگران منافع حکومت‌ها و "خشونت" هستند. تفاوت در اين است که آن‌ها از يک شعور عمومي و منطقي برخوردارند که نمي‌گذارد حرفي مفت بزنند يا چيزي را تصويب کنند که با يک حساب ساده بشود به ريش‌شان خنديد. آن‌ها مي‌دانند اين امر اجباري‌ست و از ذات منازعه‌ي طبقاتي بر مي‌خيزد و منافع حکومت‌گران حد و حصر نمي‌شناسد.
اما نگهدار "سنگ را بسته و سگ را رها کرده" و از"خشونت" وا مصيبتا دارد! جالب‌تر اما اين است که اگر جمله پردازي‌هاي موسمي او را کنار بگذاريم، مي‌بينيم عملا همه‌ي زندگيِ سياسي‌اش در سه دهه‌ي گذشته به دفاع ‌ازخشونت‌گراترين نيروي سياسي تاريخ معاصر ما خلاصه مي‌شود! نيروئي که با تسليح اوباش، انقلابيون را قلع و قمع کرده و از اراذل باند سياهي، "بسيج"و "لباس شخصي" ساخته و به جان مردم انداخته است! (و شايد سواي منافع مادي، به همين خاطر هم باشد که علاقه‌اي به سرنگوني آن ندارد؟! بالاخره اين هم نوعي سرمايه‌گذاري ست!).
براي بنگاه بي.بي.سي. اما مسئله نه انقلاب ۵۷ است، و نه "گروه‌هاي مسلح" آن زمان! چرا که انقلاب ۵۷ کارش به پايان رسيده است و اتفاقا به کمک امثال همين نگهدارها، جنبش دموکراتيک و "گروه‌هاي مسلح" و غيرمسلح‌اش متلاشي شدند. حالا اما مي‌خواهند شکست مادي و مقطعي چپ انقلابي را (که چيزي جز مطالبات کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان، مليت‌هاي ايراني ... يعني آزادي و عدالت در سر نداشته و ندارد) شکستي معنوي و اصولي جلوه دهند! پس مسئله‌ي اصلي نه ديروز، که امروز و فرداي ايران است!
اما "بي.بي.سي." به عنوان يکي از مهم‌ترين سخن‌پراکنان "اصلاح‌طلبي اسلامي" در ايران، هم چنانکه در قيام ۵۷ با "پروژه‌ي اسلامي" از"آيت‌الله خميني" پشتيباني تام و تمام کرد، امروز نيز در غياب يک جريان توانمند انقلابي و به هنگامه‌اي که امکان توفان‌هاي مهيب بسيار است، تبليغ آرامش و پرهيز از "خشونت" نموده، مي‌کوشد سقف توقعات و مطالبات مردم را به سطح چانه‌زني‌هاي اصلاح‌طلبان اسلامي فرو بکاهد و با ناديده گرفتن سي سال حکومت مذهبي و لاجرم انزجاري عمومي از آن، امکان نظري و رواني آن را فراهم سازد تا باز هم جرياني اسلامي را از دل همين حکومت بر اريکه‌ي قدرت بنشاند. چرا که اينان نيز بسان سلف خود در ضديت با تحولات اجتماعي و انقلاب و انقلابيون از يک قماش‌اند. به همين جهت ريشه‌کن‌سازي هرنوع فکر انقلابي و يا فکر سپردن قدرت بدست خود مردم را از وظايف عاجل خود مي‌داند. در يک پروژه‌ي وسيع که مدتي‌ست آغاز گشته‌، اصلاح‌طلبان حکومتي و چپ‌هاي نادم و روشنفکران دستگاهي و عناصر فرصت‌طلب ديگر، زير چتر حمايتي غربي‌ها (اروپا و امريکا) در حال دوره ديدن، اخذ مدارک عالي تحصيلي براي اشغال پُست‌هاي دولتي، و البته سبک و سنگين شدن و هم چنين شناسائي عناصر ناباب و ضد "انقلاب" هستند تا چنانچه مذاکرات با رژيم به نتيجه‌ي دلخواه نرسيد و يا شعله قيامي در گرفت، اين"گروه همخوان" آماده باشد که به هنگام، بر آن نازل شود و يکبار ديگر همچون آوار و بختکي چون خميني، آن را خفه سازند. و "تامل‌انگيز"ي اينجاست: آيا اين برنامه‌ي"پرگار"، با ترکيب و تدارکي که برگذار شد،"شانس" از پيش خريده شده‌اي نيست براي بنگاه خبر پراکني بي.بي.سي. که با "درس‌هاي اخلاقي"، " چفت و بست"ي بر پروژه‌ي "دموکراسي براي ايران" بسازد و آن را به ملت به جان آمده ايران ارزاني دارد، تا ملت "کتف بسته" بماند و هيچ ضرري نرساند و خطري نداشته باشد، و غرب هم با چهار تا "آدم"ي که قبلا توجيه شده‌اند، بهتر و راحت‌تر کنار بيايد و "خشونت" و خون‌ريزي هم انشالله در کار نباشد؟! چنين مباد.

عباس هاشمي
پاريس - ۱۱ ماه مه ۲۰۱۲

* اين مقاله در نشريه ي آرش شماره ي ۱۰۷ نيز منتشر مي شود.

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration