The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

امپراطوري در بحران

برگردان ناهيد جعفرپور

امپراطوري در بحران
Jungewelt
برگردان ناهيد جعفرپور
Rainer Rupp
پشت پرده: با کاهش سلطه جهاني ايالات متحده آمريکا توازن جهاني قدرت ميان کشورهاي سرمايه داري هم تغيير مي کند
در دهم مارس روزنامه يونگه ولت و بنياد مارکس انگلس کنفرانسي را با نام " ايورو امپرياليسم تهاجمي" برگزار نمودند. در اين کنفرانس که بيش از 70 نفر شرکت داشتند سخنرانان بيشماري سخنراني نمودند از جمله اقتصادان مارکسيست راينر روپ که سخنراني اش در زير بفارسي برگردانده مي شود.
"بحران اقتصادي که از چهارسال پيش آغاز گشته است، نمي خواهد پايان پذيرد. ريشه هاي اين بحران بسيار عميق تر از داستان حرص بانکها و عدم وجود مقررات و تمامي آن توجيهاتي است که براي گول زدن بيان مي شوند. بلکه مشکل واقعي در سيستم سرمايه داري نهفته است. پيش زمينه بحران کنوني که باعث شده است تا ميليون ها انسانهاي سخت کوش و زحمتکش موجوديتشان دچار خطر گردند، به سال 1971 بر مي گردد. در اين سال سنگ بناي تغيير ساختمان اقتصاد مالي غربي چيده شد. در واقع اين ساختمان جديد به قمارخانه اي بسيار عالي براي افزايش پول تبديل گشت بطوري که در حرکت دهه گذشته همواره طبقات جديدي از آن لبريز از اندوخته مالي گشت. اين مسئله تا جائي پيش رفت که در نهايت در سال 2008 توليد انفجار نمود.
سال 1971 در واقع بيان گر آغاز فاز دوم توسعه اقتصادي غرب در دوره پس از جنگ بود و همانطور که پل ولکر رئيس سابق بانک فدرال ذخيره ارزي ايالات متحده آمريکا توصيف مي کند" در اين سال همه چيز با انحلال استاندارد طلا توسط ريچارد نيکسون رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا و از بين بردن سيستم ارزي بعد از جنگ برتون وود که در سال 1944 بجاي سيستم پولي با نرخ ارزي ثابت که گام بگام در جهت "فروپاشي کنترل شده اقتصاد جهاني" ايجاد شده بود، آغاز گشت".
اين تغيير ساختار رهبري شده از سوي واشنگتن ضرورتي بود که توسط آن هژموني زمان بعد از جنگ ايالات متحده را برقرار نگاه ميداشت. زيرا که اين امر ديگر با روش هاي قديمي يعني بازيافت هوشمندانه مازاد مالي آمريکا در اروپا و کشورهاي آسيائي امکان پذير نبود. افزايش مازاد مالي در موازنه با بيلان پرداختي و بودجه ايالات متحده در هردو دهه بعد از جنگ سرانجام در پايان دهه 60 باعث کسري بودجه اي عظيم گشت. صادرات سرمايه از ايالات متحده آمريکا که در واقع تسمه چرخاندن اقتصاد پر رونق سرمايه داري غرب بود در سال 1971 دچار خلل شد و متوقف گرديد. اعتراف به اين مسئله در واقع به مفهوم پايان رهبريت اقتصادي و همچنين سياسي آمريکا بر ساير کشور هاي غرب بود.
پايان يک مدل تجارت
رهبري واشنگتن بجاي اينکه با اقدامات صرفه جويانه کسري بودجه ايالات متحده را جبران نمايد بازي خطرناکي را آغاز نمود و بدينوسيله کسري بودجه را همواره بيشتر و بيشتر نمود.
چه کسي مي بايست براي اين کسري بودجه بپردازد؟ مابقي کشورهاي جهان! چگونه؟ با کمک انتقال دائمي سرمايه که از اين مقطع بطور اجتناب ناپذير و مداوم بر فراز سرتاسر اقيانوس اطلس و اقيانوس آرام بسوي آمريکاي شمالي جاري شد. دو برابر بودجه اقتصاد آمريکا ( بيلان تجاري و بودجه دولت) مثل يک جاروي برقي غول پيکر آنهم بمدت ده ها سال مکيده شد. دلار اين کاغذ سبز براي توليد کنندگان کشورهاي ديگر مانند طلا و حتي بهتر از طلا بود. زيرا که ظاهرا پولي قابل اعتماد و همزمان با خود سود هم به ارمغان مي آورد. به دلار به عنوان ضامني براي روزهاي بد ( ذخيره ارزي) نگاه مي شد و يا قيمت واردات با آن پرداخت مي شد. بخصوص براي پرداخت مواد اوليه از کشورهاي ديگر. گرچه اين فعاليت براي تنظيم بودجه خشن ترين نوع عدم تعادل اقتصادي را در مقياس جهاني برقرار مي نمود اما براي منفعت برندگان آن چيزي مانند توازن جهاني را معني مي داد. سيستم بين المللي بسرعت شتاب گرفت و باعث بيدار شدن جريان هاي تجاري و مالي نامتقارن شد. حتي براي مدتي طولاني که ظاهرا ثبات و رشد برقرار بود، طبقه رهبري کننده در کشورهاي که در اين امر سهيم بودند سود هاي فراوان حاصل نمودند و همزمان براي بخش هائي از طبقه کارگر هم رفاه افزايش يافت.
اين مکانيسم باعث شد تا برخي از اقتصادها بخصوص در آلمان، ژاپن و کشورهاي توليد کننده نفت و بعد ها چين پشت سر هم کالا و خدماتي توليد کنند که بازار عظيم و قوي و لبريز از قدرت خريد آمريکا همواره با شتاب جذب مي نمود. تقريبا 70 درصد منفعت کشورهاي نامبرده در جهان مجددا به آمريکا جاري شدند و از آنجا توسط وال استريت به سرمايه گذاري مستقيم از سوي آمريکا در ساير کشورهاي جهان به شکل سهام و محصولات مالي پر ماجرا تبديل شد.
همانطور که گفتيم اين پل ولکر بود که با بينش بزرگش تصميات دشواري را که در سال 1971 در مقابل ايالات متحده آمريکا قرار داشت را شناخت: آنها يا مي بايست بخاطر اقدامات صرفه جوئي اقتصادي و کاهش تجارت ايالات متحده و کسري بودجه از محدوده نفوذ اقتصادي و ژئوپليتيکي خود عقب نشيني نمايند و يا از طريق تغييرات در وال استريت و بازيافت مازاد مالي کشورهاي مشتري آمريکا هژموني خود را بيشتر و بيشتر تقويت نمايند. بعلاوه اين واقعيت هم که دلار آمريکا از بعد از جنگ جهاني در سرتاسر جهان نقش ارز ذخيره را بازي مي کرد براي آمريکا کمک بزرگي در جهت نيل به اهدافش بود.
در چهار دهه بعدي ايالات متحده آمريکا توانست تسلط جهاني خويش را تا جائي گسترش دهد که تنها ابر قدرت بزرگ جهان گردد و اين همه اعتبار را بدون اينکه تلاش بزرگي از خود نشان دهد، بدست آورد و بر بيشماري از ابزار هاي مالي ماجراجويانه و انبوه بزرگي از قروضي که همواره بيشتر و بيشتر ميشد، فرود آيد.
واشنگتن همزمان قادر بود توپ و تفنگ و کره را با هم داشته باشد آنهم به وفور. و حال همه اين نعمات در اثر بحران کنوني درخطر قرار دارد. خانه کاغذي چندين طبقه از هم فروپاشيده شده است و بازسازي مجدد آن ممکن نيست. زيرا که مشتريان جهاني آمريکا انگشتشان سوخته است. دروغ فاش شده است و اعتماد از بين رفته است.
طبيعتا همواره هنوز کشورهائي هم وجود دارند مثل چين که بخاطر عدم وجود جايگزين بخشي از مازاد سرمايه خود را به دلار آمريکا بکار مي گيرد. اما اين روند خارج از دلار آمريکا و خارج از دارائي هاي آمريکا همه جا ادامه دارد. چين اما همزمان براي مثال آموخته است که بايد براي محافظت خود در برابر چنين توسعه اي تقاضاي بازار داخلي اش را تقويت کند. رهبريت پکن از اين روي تلاش مي کند تغييرات ساختاري ضروري را انجام دهد تا بتواند بيشتر براي بازار داخلي اش توليد کند. در ژاپن حتي اين مازاد بکلي از بين رفته است. آنها براي يک کسري تجارت خارجي قابل توجه در بازار داخلي خود جاي باز کرده اند. اين همه به اين معني است که کسري بودجه دوقلوي مداوم و سرسام آور آمريکا مي بايست هر چه بيشتر از طريق چاپ اسکناس توسط بانک فدرال تامين مالي گردد. مسئله اي که مجددا شکست جهاني دلار آمريکا را شتاب بيشتر مي دهد.
پيامد هاي گسترده
بحران ناشي از تغييرات ساختاري در پويائي اقتصادي جهاني پيامدهاي گسترده اي به همراه خواهد آورد که خود را در چند سال آينده و يا بهتر بگوئيم دهه هاي آينده بعنوان تغييرات پايدار در روبناي سياسي، اجتماعي و ايدئولوژيکي نشان خواهد داد.
در اينجا برخي از روند ها و ويژگي هاي کليدي اين تغيير قريب الوقوع شناسائي مي شود. روند ها و ويژگي هاي کليدي که در ساختارهاي جديد اقتصادي، ائتلاف ها و اتحاد هاي جديد و همچنين ناسازگاري ها بين کشورهاي غربي و همچنين بين قدرت اصلي امپرياليستي فعلي يعني آمريکا و اتباع اروپائي اش آشکار مي گردد.
در ابتدا بايد متذکر شويم که پيش روي غالب کشورهاي غرب سال هاي بسياري است که زجر اقتصادي و اجتماعي قرار دارد. اين تصوير ترسناک در مقابله با با اقتصاد پر رونق و جوامع کشورهائي چون برزيل، روسيه، هند و چين است. اين بحران تنها اقتصاد غرب را مورد هدف قرار نداده است بلکه روبناي ايدئولوژيکي اين کشورها را هم همچنين. نئوليبراليسم غربي و به همراهش تمامي سيستم اقتصادي بي اعتبار گشته است.
با اين حال رهبران سياسي گيج کشورهاي غربي دقيقا مثل سابق به لحاظ ايدئولوژيکي به سيستم سابق و مکانيسم ها و راه حل هاي آن چسبيده اند. راه حل هائي براي بحران بدهي از طريق بدهي بيشتر. بدين طريق اثرات بحران همواره وخيم تر مي شود و همزمان نخبگان مرتبا از واقعيت ها و نياز هاي توده ها دور تر مي گردند. اين مسئله باعث شده است تا در سرتاسر اروپا نخبگان سياسي مشروعيت خويش را از دست بدهند و اين خود پيامدهاي بي ثباتي را براي سيستم سياسي بهمراه آورده است.
همزمان ايالات متحده آمريکا بعنوان محور اصلي اين سيستم از داخل و از خارج رو به زوال است. فقر سريع طبقه متوسط آمريکا که تا به امروز به مراتب مهمترين ستون مناسبات رهبري کننده بوده است هم دليل ديگر زوال آمريکاست.
محققان روند ايالات متحده آمريکا بر اين ارزيابي هستند که در سال هاي آينده افزايش قابل توجهي اي از ناآرامي هاي شديد اجتماعي در آمريکا پديد خواهد آمد: جرالد سلينگ رئيس موسسه "روند هاي تحقيقاتي" پيش بيني شرايطي جنگ داخلي مانند را که انسجام دولت را زير سئوال ببرد، مي نمايد.
اين که آيا دولت آمريکا با توجه به اين چالش ها براي انحراف از مشکلات سياست داخلي اش سياست جنگ هاي جديد را پيشه خواهد نمود و يا تغييراتي را در داخل آمريکا به وجود خواهد آورد تا بدين وسيله به مشکلات خود رسيدگي نمايد ؟ در حال حاضر بسختي مي توان ارزيابي نمود. اما با کاهش تدريجي قيمت دلار زوال آن بعنوان ارز ذخيره شتاب مي يابد و اين مسئله باعث مي شود تا بقيه جهان ديگر اوراق قرضه آمريکا را نخرند. اين به آن معني است که واشنگتن بايد براي جنگ هايش خود بپردازد و ديگر نخواهد توانست مرتبا ساير نقاط جهان را بمباران کند. براي آمريکا بمانند تمامي کشورهاي ديگر اين آلترناتيو وجود دارد که يا توپ را بخواهد يا کره. زمانهائي که داشتن هر دوي اين ها ممکن بود ديگر بسر آمده است.
منطقه يورو در آستانه زوال
همچنين منطقه يورو در آستانه زوال قرار دارد و بخاطر نارسائي هاي ساختاري يورو يا به يک بيماري طولاني مدت و يا به مرگ ناگهاني محکوم است. اين پول مشترک اروپا تنها تحت دو شرط غير واقعي مي تواند زنده بماند:
1/ زير انگشت شست ديکتاتور بودجه برليني که بالا تر از ساير کشورهاي منطقه يورو است قرار بگيرد که اين خود يک پيش شرط دارد که کشورهاي شريک به اردکي مطيع تبديل شوند و با وجود بخشا ده ها سال فقر سر خود را بلند نکنند.
2/ يک اروپاي واقعا فدرال ايجاد شود که در آن آلمان کشورهاي کمتر مولد منطقه يورو را براي مدت هاي طولاني پشتيباني مالي نمايد و براي کسري بودجه آنها حرکت کند. اگر مشکلاتي را که در حال حاضر در جمهوري فدرال آلمان بخاطر توازن مالي ايالت ها وجود دارد مشاهده نمائيم، براي مثال ميان بايرن ثروتمند و زارلند و ماکلنبورگ فقير در اين صورت فورا روشن مي گردد که در يک بعد وسيع اروپائي که تلاش هاي بزرگتر مالي نياز است اين امر اصلا امکان پذير نخواهد بود. همزمان ناآرامي هاي اجتماعي فزاينده در بيشتر کشورهاي منطقه يورو نشان مي دهند که در اين کشورها مردم نمي خواهند در مقابل آلمان ديکتاتور يورو نئوليبرال و انهدام خدمات اجتماعي مرتبط با آن سر تعظيم فرود آورند.
حتي تنها ايده مثبت اروپائي در پي مشکلات يورو براي بخش بزرگي از مردم اتحاديه اروپا تبديل به يک تهديد شده است ـ تهديدي براي حاکميت ملي آنها، سازمانهاي اجتماعيشان و پيروزي ها و تلاش هاي اجتماعيشان.
اينکه در حال حاضر پولي که در نزد مردم سرتاسر اروپا محبويتش را بعنوان پول مشترک اروپا از دست داده است ونه تنها از سوي سرمايه آلمان بلکه همچنين از سوي نخبگان کشورهاي ديگر بايد نجات داده شود، بيشتر دلائيل سياسي و اقتصادي دارد. يورو ازهمان آغاز خلقش ابزاري بود براي اجبار اروپا به وحدت اما اين ابزار به لحاظ اقتصادي توسعه نيافته و ناپخته بود و تا به امروز هم همانطور باقي مانده است.
نظرات و ارزيابي ها از زمان تصويب يورو نشان مي دهند که طراحان اين پول بطور عمده به اين علاقمند بودند که به قيوميت نفرت انگيز واشنگتن خاتمه دهند و در آينده بعنوان اتحاديه اروپا با آمريکا در نفوذ و تقسيم جهان همطراز باشند.
تا زماني که آب و هواي زيبا برقرار بود يورو به لحاظ اقتصادي توسعه اي با شکوه داشت. در اروپا به واقع هم در سال هاي اول بنظر مي رسيد که يورو به تحکيم اروپا ياري رسانده است و در بازار هاي جهاني با موفقيت توانست به مشکلات آمريکا بيافزايد و دلار را بعنوان ارز ذخيره بازار دچار مشکل سازد. در عين حال اتحاديه اروپا با سياست " امنيت و دفاع از هويت" بازوئي نظامي براي انجام عمليات نظامي در جهان گشت و با تکيه بر تجربيات جنگ هاي مشترک در يوگسلاوي در سال 1999 بزودي مذاکرات ميان بروکسل، واشنگتن و ناتو در باره عمليات مشترک ديگر براي مداخله در ساير نقاط جهان آغاز گشت.
بازگشت استعمار
در دسامبر 2006 جيمي شيا کارشناس جنگ کوزوو و مدير برنامه ريزي ناتو در يک نشست عمومي " کميته امنيت و دفاع" پارلمان اروپا در بروکسل زماني که اعلام تقسيم کار بهتر ميان اتحاديه اروپا و اتحاديه کشورهاي اقيانوس اطلس را نمود، توجه ها را بخود جلب نمود.
جيمي شيا در باره اين تقسيم کار گفت که در مرحله نخست اتحاديه اروپا بايد در آينده مراقب جنبه هاي غير نظامي منافع امنيتي مشترک باشد و وظايف نظامي به عهده ناتو قرار گيرد. بصورت منطقه اي بايد آفريقا مستعمره اسبق تحت نظر بروکسل باشد و خاورميانه بزرگ تحت نظر ناتو.
اين تقسيم کار جديد تمامي قاره ها تحت رهبري کشورهاي غربي نشان مي دهد که از زمان فروپاشي سوسياليسم واقعا موجود در سال 1991 يک مرمت محافظه کارانه انجام گرفته است که همزمان روندي درست بمانند اوج استعمار در قرن 19 را به پيش خواهد برد.
در عين حال ميتوان دررفتار طبقه حاکم همان استکبار استعماري گذشته را ديد که درست با همان ادعاهاي مغرورانه و ادعاهاي سلطه جويانه حقوق ديگران را زير پاي پايمال مي کند و همان سياست زور قلدوري و سياست زور اسلحه را به پيش مي برد. در واقع قدرت هاي غربي در فضاي اتحاديه اروپا و ناتو يک همتاي مدرن براي کنگره برلين در سال 1887 و کنگره وين در سال 1815 خلق نمودند. درست بمانند زماني که مجموعه قاره آفريقا توسط استعمارگران غربي تقسيم شده بود.
با اين حال مداخلات نظامي خوشبينانه دهه گذشته در پي بحران مالي و کمبود ذخاير، اکنون براي فضاي شک و ترديد جاي باز نموده و اين درس دردناک باعث شد تا که جنگ هاي براي نظم جهاني رهبري شده از سوي ناتو و آمريکا در تمامي جوانب شکست بخورند و حتي عواقب بسيار بدي را بدنبال داشته باشند. براي اين منظورهيچ مثالي بهتر از جنگ افغانستان و عراق و اين آخري يعني جنگ ليبي نيست.
درگزارش سالانه 2011 موسسه علوم اجتماعي ارتش آلمان که همين اخيرا منتشر شده است، در باره شکست غرب در هندوکش و حتي در باره يک " از دست دادن کل سياست جهان" (....) براي کشورهاي صنعتي جهان که نظم جهان را در دست دارند، صحبت مي شود. در زمينه مضمون نظرات سال گذشته زبيگنيو برژينسکي مطرح شده است که مي گويد جنگ سالاران غربي با قدرت نظامي برترشان با وجود اينکه کشورهاي سرکش را منهدم مي کنند اما در برابر خواست و اراده مردم سياست را نمي توانند کنترل کنند. در تاريخ بشريت هيچگاه به اندازه امروز کنترل سياست اينگونه سخت نبوده است.
طبيعتا سال ها طول خواهد کشيد تا سياستمداران آمريکائي و لوبي هاي اسرائيلي که بي توقف فرياد " ريختن بمب بر سر ايران" را مي زنند، به اين شناخت و يافته ها برسند. آنها که از يک بيماري رواني رنج مي برند اعتقاد دارند که آمريکا درست بمانند گذشته هنوز هم قدرتمند است و حتي هنوز تشخيص نداده اند که کشورشان ورشکسته است.
ديگران اين موضوع را به وضوح مي بينند. ناميک کمال رئيس حزب دمکرات ترکيه مدتها پيش هشدار داده است که يک جنگ از سوي آمريکا بر عليه ايران مي تواند فروپاشي ايالات متحده را شتاب دهد و اين کشور را به زوال برساند.
همچنين رئيس آکادمي ديپلماتيک وزارت امور خارجه روسيه که سال هاي طولاني متخصص آمريکا و مشاور کرملين ايگور پانارين بوده است، پيش بيني مي کند که در اين دهه فروپاشي اقتصادي و اخلاقي ايالات متحده آمريکا اتفاق خواهد افتاد و کشور به يک جنگ داخلي فرو خواهد رفت و اين مسئله منجر به تقسيم آمريکا به سه يا چهار قسمت خواهد شد.
آيا پانارين و کلنته محقق روند آمريکائي هر دو خيال بافند؟ و يا واقعا در اين نظريه حقيقتي نهفته است که اين جامعه اي که در حال حاضر مهاجران آمده از همه جهان را در خود جا داده است ديگر زمين محکمي ندارد و شايد آنقدر محکم نيست که در مقابل نيروهاي گريز از مرکز مقاومت کند . نيروهائي که به خاطر زوال اخلاقي سياستمداران و نخبگان اقتصادي و بخاطر بي چشم اندازي توده ها آزاد مي گردند؟
به اين پرسش امروز نمي توانيم پاسخي بدهيم اما من مطمئنم که ما تنها کسي نيستيم که اين پرسش را از خود مي کند. تنها اين واقعيت که در باره چنين تم هائي انديشه مي شود اعتبار ايالات متحده آمريکا را متزلزل مي نمايد و در نتيجه سياست بين المللي اش را هم همچنين. همين حالا هم بسياري از نمايندگان سرمايه اروپائي از خود اين پرسش کليدي را مي کنند که کدام مزايائي در آينده اين مناسبات تنگانگ با آمريکا خواهد داشت؟ هزينه هاي سياسي، اقتصادي و نظامي اي که آمريکاي قدرت کاهش يافته همچنان از اتباع اروپائي اش درخواست مي کند، براي آنان فايده اي دارد؟
چه زماني مناسب تر است تا سيستم همکاري هاي امپرياليستي را که در آن اروپائي ها نقش شرکاي جوان را بازي مي کنند، ترک نمود و بعنوان رقيب علني با واشنگتن وارد عمل شد؟
پاسخ به اين پرسش و پرسش هاي مشابه آن در طول سال هاي آينده روابط با آمريکا را در بعد وسيعي تغيير مي دهد. البته اين مسئله در کل اروپا يکسان نخواهد بود بلکه بيشتر يک روند توسعه مخالف انتظار مي رود. همين حالا مشهود است که در بين کشورهاي اروپائي بخشي هنوز تمايل به آمريکا دارند و بخش ديگري تنها بدنبال منافع ملي خويش هستند. اما در نهايت اين توسعه وابسته است به اين مسئله که با چه سرعتي يورو سقوط مي کند و تا چه حد تک تک کشورهاي اروپائي از آن لطمه خواهند خورد.
با يورو بعنوان بندي براي انسجام سياسي در داخل اروپا، پروژه مشترک " هويت امنيتي و دفاعي" اتحاديه اروپا هم مي تواند سر پا باشد و يا به زوال برسد. نخبگان روي اين موضوع سخت کار کرده اند. مسئله اي که باز هم نشان مي دهد که چرا آنها حاضر به نجات يورو هستند. حتي براي نجات يورو حاضرند ثبات اجتماعي و صلح داخلي مردم اروپا را بخطر بياندازند. همزمان آزادي عمل کشورهاي اروپا بطور فزاينده اي توسط شوک هاي اقتصادي و اجتماعي محدود مي گردد. شوک هائي که تاثيراتش بر ساختار هاي سياسي هنوز قابل پيش بيني نيست (.....)
يوهان گالتونگ برنده جايزه آلترناتيو نوبل صلح که فروپاشي شوروي را دقيقا پيش بيني نموده بود از اين حرکت مي کند که امپراتوري آمريکا تا سال 2020 فرو خواهد پاشيد. اين ارزيابي بر اساس پيش بيني هاي واقعبينانه منابع اقتصادي ديگر ارائه شده است. پرسش اينجاست که آيا يورو نصف زمان اعلام شده سرپا خواهد بود؟ زيرا که تا کنون هيچکدام از مشکلاتي که بحران بدنبال آورده است ذره اي هم حل نشده است. اين مسئله مي تواند نقشه هاي سرمايه آلماني را که خواهان اروپائي که از برلين رهبري شود را به هم زند.

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration