The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

درباره پرولتاريا و راه پيش رو

بينا داراب زند

درباره پرولتاريا و راه پيش رو
بينا داراب زند

سه شنبه 22 مه 2012, بوسيله ى Ahmad Farsi
اين مطلب براي اولين بار در دوم اسفند 1388 در نشريه «خبرنامه نداي سرخ» و متعاقباً در نشريه «بسوي انقلاب» زير نام مستعار «احمد فارسي» منتشر شد. از آنجاييکه حول و حوش برگزاري اول ماه مه 2012، نظرات زيادي در مورد موانع تشکل يابي طبقه کارگر از ديدگاه هاي متفاوت مطرح شد و من هنوز نظرات مطروحه را معتبر مي دانم. و از آنجاييکه اينک در ايران نمي باشم و محل اقامت کنوني ام را امن تر تشخيص مي دهم، اقدام به انتشار مجدد آن مي کنم.
بينا داراب زند
«طبقه کارگر يا انقلابي است يا هيچ چيز نيست» – کارل مارکس
من اين مطلب را در زماني مي نويسم که شرايط مبارزه طبقاتي در ايران طبقه کارگر را بسوي تصادم با بورژوازي و حکومت آن مي راند. اين راهي است که چه ما کمونيست ها بخواهيم يا نخواهيم، و چه طبقه کارگر برايش آمادگي داشته باشد و يا نداشته باشد، در برابرش گذاشته شده است. اکثريت قريب به اتفاقِ نيروهاي چپ، قبل از بوجود آمدن چنين شرايطي در مقابل بورژوازي لُنگ انداخته بودند و پرولتاريا را به سازش و محدود نگاه داشتن خواسته هايش در چهارچوب قابل تحمل براي بورژوازي نصيحت مي کردند. برخي ديگر، پس از وضوح مسير انقلابيِ شرايط، او را از حضور در ميدان درگيري منع کردند. اما آيا واقعاً اينها دلسوختگان طبقه کارگر هستند؟ آيا واقعاً اينها مي خواهند پرولتاريا را از سرنوشت شوم و خونين احتمالي نجات دهند؟ بنظر من، اينگونه نيست. چرا که هر انسان واقع بيني مي داند که در شرايط بحراني حاضر در ساختار سرمايه جهاني و بومي، تنها راه نجات براي بورژوازي، قرباني کردن طبقه کارگر است. پس سوأل تحميل شده در چنين شرايطي اين نيست که آيا طبقه کارگر را بايد به جدالي نا برابر و محکوم به شکست دعوت کرد يا نه؟ بلکه اينست که آيا طبقه کارگر بايد به ميل خود به قربانگاه رفته و به صورت «مسالمت آميز» گردنش را در خدمت قصاب بگذارد؟ يا اينکه بايد خود را آماده جدال کند؟ و اگر هستند گروهي از کمونيست ها که معتقد به لزوم جدال طبقاتي مي باشند، آيا بايد اين جدال را محدود به تاکتيک هاي تدافعيِ و بي حاصل سازند؟ و يا اينکه تمامي کوشش خود را به کار گيرند تا طبقه کارگر را در اين جدال به پيروزي برسانند؟ در اين نقطه است که ما به ضرورت و يا عدم ضرورت اتخاذ استراتژي و تاکتيک انقلابي مي رسيم. و در همين نقطه است که ما بايد گفته ي مارکس را به خاطر بياوريم که مي گفت: «طبقه کارگر يا انقلابي است يا هيچ چيز نيست!» (1)
واقعيت نيز اين گفته را تصديق مي کند. اگر ما کمي واقع بينانه به دور خود نگاه کنيم و اقشار مختلف کارگري را در نظر بگيريم، آن را آلوده به انواع نظريات ارتجاعي مي يابيم. گزارشات ميداني نشان مي دهد که بخشي بسيار کوچکي از کارگران توسط حکومت ديکتاتوري اسلامي خريداري شده و در لباس هاي شخصي و فرم بسيج به سرکوب مبارزات توده اي مي پردازند. آن سرباز و يا کادر تهتاني نيروهاي سرکوبگر و پليس نيز جزئي از طبقه کارگر تعريف مي شود. اعضاي شوراهاي اسلامي کار نيز از اعضاي طبقه کارگر مي باشند که در زماني جاسوسي آنها را در واحدهاي توليدي مي کردند(البته اکنون مي بينيم که با قدري تغيير، نگرانِ دستمزدها و شرايط زندگي شان نيز شده اند و گهگاه اعتراضاتي هم مي کنند). بازهم اين بخشي از کارگرانند که تحت تأثير ديدگاه هاي محدود نگر بورژوازي قرار گرفته و نا آگاه به حقيقت تاريخي، جايگاه و نقش شان در مبارزه طبقاتي را محدود به مبارزه براي فروش گران قيمت تر نيروي کارشان به بورژوازي کرده اند. برخي از اين ديدگاه ها بصورت عريان مدافع “غير قابل تغيير بودن” شرايط اجتماعي و سياسي مي باشند. اما، برخي ديگر، با پوشيدن لباس هاي سرخ و ژست هاي “کمونيستي”، مانند حزب توده و اکثريت و …، همان باور را تبليغ مي کنند.
در سطح جهاني نيز اوضاع تغيير چنداني با ايران ندارد. برخي از فاشيست ترين عوامل بورژوازي از کارگرانند. در کشورهاي غربي، قشرهايي از طبقه کارگر از جمله نژاد پرستان دو آتشه و مذهبي هاي متعصب و ناسيوناليست هاي کور مي باشند. اينها همان اقشاري از کارگرانند که در مواقع ضروري، بنابر نيازهاي کارفرمايان و حکومت هاي سرمايه دار به جان کارگران انقلابي و مهاجر مي افتند. در ديگر کشورهاي جهان نيز اوضاع طبقه کارگر به همين گونه است و تفاوت چنداني با ما ندارد. (2)
پس ما با جرأت مي توانيم به کلمات مارکس اضافه کنيم که «طبقه کارگر يا انقلابي است و يا ضد خود است!»
مارکس در نامه ي خود به شوايتزر توضيح مي دهد: « همانطور که حزب بورژوائي در پروس با باور به اينکه با آغاز “دوران جديد” دولت به لطف شاهزاده نايب السلطنه به دامنش مي افتد خود را بي اعتبار ساخت و در وضعيت خوار کنوني قرار گرفت، به همين ترتيب حزب کارگران خود را حتي بي اعتبار تر خواهد ساخت اگر که تصور کند دوران بيسمارک يا هر دوران پروسي ديگري توسط لطف شاهانه سيب طلايي را در دهانش خواهد گذاشت. شکي نيست که توهم بد يُمن لاسال به اينکه يک دولت پروسي با اقداماتِ سوسياليستي (در اوضاع) دخالت خواهد کرد،به يأس و نا اميدي ختم خواهد شد. اين را آينده نشان خواهد داد. . اما خوشناميِ و آبروي حزب کارگران به اين بستگي دارد که قبل از اثبات تو خالي بودنِ اين توهم، آن را طرد سازد. طبقه کارگر يا انقلابي است يا هيچ چيز نيست.» (3)
در اينجا کاملاً مشخص است که مارکس معتقد است طبقه کارگر و کمونيست ها زماني داراي آبرو و خوشنامي خواهند بود که هر گونه توهمي را نسبت به لطف بورژوازي براي رسيدن به خواسته هايشان کنار گذارند. کارگران بايد به اين نکته آگاهي يابند که اگر قرار است به اهدافشان برسند و همراه با دستيابي به منافع و اهداف طبقاتي شان جهان را به دنيايي بهتر رهنمون کنند، تنها و تنها بايد آن را از طريق يک مبارزه انقلابي و انهدام ماشين حکومت سرمايه داري و برقراري دمکراسي مستقيم توده اي، همانند مدل کمون پاريس، يعني تأسيس جمهوري شورايي به دست آورند. اگر کارگران حامل چنين ديدگاه انقلابي اي نباشند، نه تنها «هيچ» که «ضد کارگري» عمل خواهند کرد. همانطور که تا کنون ديده ايم. مارکس گفته بود که «آينده نشان خواهد داد» و آينده نيز نشان داد! از زمانيکه کمونيسم بين المللي اين استراتژي انقلابي را ترک کرد تا به امروز تمامي مبارزات “موفق” طبقه کارگر در سراسر دنيا به نفع بورژوازي مصادره شده است.
پس اين وظيفه يِ فعالان کارگريِ کمونيست است که همانند کمونيست هاي قرن نوزدهم و دو دهه يِ آغازين قرن بيستم ، با تکيه و تأکيد بر استراتژي انقلابي، احزابِ طبقه کارگر را در سطح بين المللي و بومي سازمان دهند و با مبارزه در ميان هم طبقه اي هاي خود و به کارگيري تجربيات عموم کارگران جهان، بخصوص تجارب انقلابي، ايشان را از مقام تاريخي خود آگاه کرده و طبقه کارگر را در مسير انقلابي قرار دهند.
عده اي از کمونيست ها که ما در نيّت خيرشان هيچ شکي نداريم و از جمله نيروهاي انقلابي مي شماريم، طبقه کارگر را به اسطوره اي “مقدس” تبديل کرده اند. گويا عناصر اين طبقه پاک و معصوم اند و چون «حق با ايشان است» پس با مبارزه متشکل شان پيروزي نيز از آن ايشان خواهد بود. آنها بنوعي از فلسفه سقراط پيروي مي کنند که آگاهي طبقاتي پرولتاريا را ذاتي دانسته که گويا تمامي کارگران با آن زاده شده اند. آنها معتقدند که طبقه کارگر در طول مبارزاتش به اين آگاهي ذاتي دست خواهد يافت و از هرگونه آلودگي به ديدگاه ها و انحرافات مرتجعانه ي بورژوازي پاک خواهد شد. اين ديدگاه بخصوص در طرفداران “شوراگرا” وجود دارد. آنها که از لحاظ تاريخي پيروان خط مشي “پانه کوک” مي باشند به گفته ي او مبني بر اينکه: « اين توده يِ زمخت، و بي سواد در حقيقت حامل فرهنگي عالي تر مي باشند … فرهنگ سوسياليستي از فرهنگ بورژوازي جدا است» (4) و يا اينکه صرف شرکت متشکل پرولتاريا در مبارزات طبقاتي پيروزي انقلاب قطعي خواهد بود،اعتقاد دارند. البته شنيدن دلايل آنان براي توجيه بازگشت تمايلات و ديدگاه هاي فاسد و مرتجعانه يِ بورژوازي مثلاً به پرولتارياي آگاه آلمان و روسيه يِ سال هاي پس از انقلاب اوايل قرن بيستم، جالب خواهد بود. ما در ايران شاهد بوديم که با وجود شرکت گسترده و متشکلِ پرولتاريا در انقلاب دهه ۵۰ شمسي در ايران (5) به هيچ عنوان از خرافات مذهبي پاک نشدند و پيروزي انقلاب را تضمين نکردند. ما با وضوح عکس آن را تجربه کرديم. يعني ديديم که مبارزات متشکل کارگران نا آگاه و آلوده به ديدگاه هايِ غير انقلابي چگونه به ضد انقلابي ها و ضد کارگر ها ياري رساند تا هرم قدرت و ثروت بورژوازي را بازسازي کنند و بار ديگر سندي بر صحّت اين گفته يِ داهيانه مارکس شوند.
بر سر دو راهي
بيش از سه سال است که اقليّت بسيار کوچکي از کارگران کمونيست خود را درگير مبارزه اي ايدئولوژيک با اکثريّت قريب به اتفاق فعالان کارگري کرده اند که سعي دارند مطالبات طبقه کارگر را در محدوده هاي صنفي نگاه دارند. اين رفقا در مقابل ديگران بحث مي کردند که بايد کارگران را از نقش تاريخي و انقلابي شان آگاه کرد و منافع و اهداف طبقاتي ايشان را به عنوان مطالباتشان مطرح ساخت. آنها معتقد بودند که بايد در اعلاميه ها و نشريات و بيانيه ها مطالبات سياسي همراه با مطالبات اقتصادي طرح شوند و کارگران را براي آمادگي شرکت در مبارزه نهايي آموزش دهند. اما در عوض، اکثريت قريب به اتفاق فعالان کارگري که در کميته هاي دوگانه “پيگيري” و “هماهنگي براي کمک” و شوراي همکاري اکثريت را داشتند، همراه با سنديکاليست هاي راست شرکت واحد و اتحاديه آزاد و اخيراً سنديکاي هفت تپه، معتقد بودند که کارگران بايد مطالبات خود را در حدودي نگاه دارند که “واقع بينانه” و “قابل دستيابي” باشد. آنها به نقش آموزشي و آماده سازي طرح مطالبات و مبارزات کارگري هيچ وزني قائل نبوده و معتقد بودند که ذهنيّت طبقه کارگر در حدّي نيست که بتواند مطالبات سياسي اش را مطرح نمايد. به همين بهانه نيز از هر گون بحث سياسي در ميان کارگران جلوگيري کرده و حتي براي رقابت با يکديگر و از ميدان به در کردن “رقيب” از نفوذ در ميان کارگران به يکديگر تهمت “سياسي بودن” مي زدند و به کارگران در حال مبارزه اينگونه القاء مي کردند که هر کس که بيايد و در مورد مسائل سياسي با ايشان صحبت کند، “سياسي کار”ي است که مي خواهد از مبارزات کارگران سوء استفاده کند. جالب است تا بگوييم در اين نوع تبليغات، تعداد زيادي از باصطلاح “چپ ها” همگام با راست هاي ضد کمونيست عليه اقليّت کمونيستي موضع مي گرفتند و با انگ زدن هايِ “مشکوک” و “فاسد” و … در منزوي کردنِ فعالان کارگري کمونيست تلاش مي کردند. لازم به ذکر است که اين ائتلاف ضد انقلابي بين فعالان کارگري وابسته به راست هاي ضد کمونيست و “چپ هاي” توده اي و اکثريتي و مارکسيست هاي علني، هم اينک به تبليغ خواسته هاي سياسي، از نوع “بورژوا-دمکراتيک” آن روي آورده اند.
بطور مثال، بيانيه اي که با عنوان « منشور مطالبات حداقلي کارگران ايران به مناسبت سي و يکمين سالروزانقلاب ۵٧ »بتاريخ ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ از طرف امضا کنندگان چهارگانه ي فعالان کارگري بيرون آمده است، (6) ائتلافي از همين گونه است. ايشان به خيال خودشان مطالبات کارگران را در سطحي نگاه داشته اند که حکومت سرمايه داري جمهوري اسلامي بتواند به آن گردن نهد. آنها غافل از آن هستند که همين مطالبات زير حداقلي کارگران نيز از توان سرمايه داري و حکومت آن خارج است. به همين دليل هست که کوچکترين حرکتي از طرف کارگران با سرکوب قهرآميز مواجه مي شود. اين روزها صحبت از بقايِ يکي در مقابل ديگري است. يعني بحران ساختاري سرمايه جهاني و بوِيژه بحران مضاعف سرمايه داري ايران به حدي است که بدون به خاک نشاندن و فرو غلطاندن کارگران اميدي به بقايِ آن نيست. مفاد ده گانه ي ايشان و رويکردشان به جناح هاي سرمايه داري جهاني و حکومتي نه تنها کارگران را از نقش انقلابي خود آگاه نمي کند، بلکه آنها را در توهمي بسيار خطرناک فرو مي برد. آنها سعي دارند تا به کارگران القاء کنند که در ميان سرمايه داران و حکومت هاي ايشان جناح هايي هستند که بخواهند کارگران را به حقوق صنفي و دمکراتيک شان برسانند. سه گروه از ايشان در نامه اي به شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد (سازمان دوّل سرمايه داري) خواهان پيگيري آن نهاد وابسته به سرمايه جهاني براي پيگيري مطالبات دمکراتيک کارگري و آزادي فعالان کارگري زنداني شده اند. درصورتيکه هم اکنون همين کشورها در محدوده ي خودشان متضمن کشيدن خون کارگران توسط سرمايه داران شان شده اند. (7)
همچنين، در ايران نيز آنان سعي دارند تا مبارزات کارگري را در خدمت يکي از جناح هاي حکومتي در آورند. اين يک تصادف نيست که پس از شکستِ اصلاح طلبان در آکسيون ۲۲ بهمن، سنديکاي شرکت واحد بيانيه اي صادر نموده و “جنبش سبز” را به حمايت از مطالبات خود مي نمايد. دقيقاً در زمانيکه آقايان کروبي و موسوي صحبت از استراتژي نوين براي جنبش سبز مي کنند. کارگران ايران بايد بدانند که همان افرادي که تا کنون آنان را از “سياسي کاري” مي ترساندند، اينک آنها را دعوت به همگرايي با يکي از ضد کارگري ترين عناصر “سياسي کار” سرمايه داري ايران مي کنند. اگر به مطالبات ده گانه يِ ايشان دقت کنيد مي بينيد که مطالباتي مطرح گشته است تا “حضرات” اصلاح طلب بتوانند از آنها حمايت کنند. پس دوباره به ياد گفته مارکس مي افتيم که: «طبقه کارگر يا انقلابي است يا هيچ چيز نيست.» يا به تعبير ما «طبقه کارگر يا انقلابي است يا ضد کارگري»!
اما خوشبختانه اين راه تنها راهي نيست که در برابر جامعه کارگري گذاشته شده است. اخيراً دو بيانيه از طرف عده اي از کارگران مبارز بيرون آمده است که کارگران را به راه ديگري فرا مي خوانند. اين کارگران مبارز در اولين بيانيه خويش از توطئه هاي حاميان سرمايه داري اي که براي منفعت شخصي و گروهي شان ژست مخالفت با حکومت سرمايه داري را مي گيرند پرده برداشته و کارگران به ياد نقش تاريخي شان آگاه مي سازند. در بيانيه اول آمده است که: «هدف طبقات خرده بورژوا و بخش تحتاني بورژوازي تداوم همان نظام سرمايه داري با کمي اصلاحات و تغييرات ساختار سياسي است ؛ که با توجه به پايه هاي مادي استثمار؛ در جوامعي مشابه جوامع ما ؛ استبداد و سرکوبي سياسي مجددا حاکم شده و در اندک زماني ؛ تغييرات ايجاد شده را پس خواهد گرفت. در دوران انحصار سرمايه داري و امپرياليسم تنها کارگران بنا به ماهيت وجودي خود اگر به نقش تاريخي و طبقاتي خود آگاه شوند و رسالت تاريخي خود را درک کنند ؛ طبقه اي انقلابي و سازش ناپذيرند ؛ کارگران بلحاظ تاريخي نه تنها استثمار و بهره کشي طبقاتي بر عليه خود و ساير زحمتکشان را مرتفع مي نمايند بلکه اساس کل بهره کشي ؛ استثمار و تضاد طبقاتي را محو مي کنند ؛ کارگران دموکراسي ؛ آزادي و حقوق بشر را در حد اعلاي خود ؛ نهادينه و تکامل جامعه که بر اساس تکامل هر فرد مبتني است را در برنامه خود قرار مي دهند و کليه تبعيض هاي قومي و ملي ؛ جنسبتي و مذهبي را بر مي چينند ؛ زيرا کارگران ؛ منافع خاصي ندارند و بر خلاف ديگر طبقات و اقشار تنها بفکر منافع طبقه خود نيستند بلکه بفکر آزادي کل جامعه مي باشند . طبقه کارگر آگاه ؛ آزادي و دمکراسي را به حد نهايت رشد مي دهند ؛ سرمايه گذاري در ابزار توليد را تحت نظام انسان محور گسترش داده و با نابودي بيکاري و فقر بهمراه آن ؛ کليه تبعيضات ؛ اعتياد و تن فروشي را ريشه کن مي کنند و روابط انساني را تنها بر اساس نياز انساني ورابطه انسان با انسان ؛ برقرار مي سازند.» (8(
سپس در بيانيه دوم ايشان مطالبات واقعي طبقه کارگر اينگونه فرموله گشته است: « ما در اينجا مطالبات کارگران را در دو عرصه صنفي و سياسي مطرح مي نماييم و معتقديم که اولا اين دو عرصه نه تنها از يکديگر مجزا نيستند بلکه نسبت بهم ؛ ويژگي تداخل و پوششي داشته و ثانيا” فشرده و عصاره مطالبات صنفي در درون مطالبات سياسي قرار داشته و نسبت بهم ارتباط تنگاتنگ و دروني دارند . لذا هر گونه فعاليت نظري و عملي که با اصل استخراج از واقعيت مادي طبقه و رسالت تاريخي آن و نيز هدف آن که با بهبود وضعيت و قدرت گيري طبقه کارگر تطابق داشته باشد و بطور مشخص و انضمامي تر ي پيوستگي و انسجام مطالبات را تا اهداف سياسي دراز مدت در نظر گيرد به غناي بحث فوق کمک کرده و در اين راستا از آن استقبال نموده و آنرا جزو دستاوردهاي حرکت تکاملي و به پيش طبقه کارگر ارزيابي مي نماييم .
مطالبات صنفي کارگران ايران : افزايش حقوق مکفي براي يک زندگي شرافتمندانه براي ۸ ساعت کار روزانه بر طبق مصوبه نمايندگان شوراهاي سراسري کارگران – لغو قراردادهاي کار موقت – پرداخت حقوق مکفي به کليه بيکاران زن و مرد بالاي ۱۸ سال – تأمين اجتماعي مکفي براي کليه کارگران و بيکاران – تأمين مسکن مناسب توسط دولت و کارفرما – داشتن حق تشکل هاي شورايي و صنفي و حق اعتصاب– لغو نظارت اداره کار در انتخاب شدن نمايندگان کارگران– بهداشت و آموزش رايگان براي کليه آحاد جامعه – لغو تبعيض کامل بين کارگران اعم از تفاوت هاي جنسيتي ؛ ملي ؛ قومي و مذهبي – ممنوعيت اخراج کارگران – ممنوعيت کار افراد زير ۱۸ سال – افزايش حقوق بازنشستگان طبق تصويب نمايندگان آنها و شوراهاي سراسري –
مطالبات تاريخي و سياسي کارگران : اجتماعي شدن کار خانگي و آزادي زنان از اين تقسيم کار دوران بردگي – خارج شدن نيازهاي پايه زندگي از جمله مسکن ؛ تغذيه مناسب و مکفي ؛ بهداشت و تحصيل از بازار کالا و تأمين آنها براي کليه آحاد جامعه – جدايي دين از دولت و شخصي شدن امر دين – برقراري دمکراسي ؛ آزادي ؛ حقوق انساني و شهروندي براي کليه آحاد جامعه – الزام دولت به حفظ محيط زيست بعنوان يک وظيفه اساسي – حضور نمايندگان کارگران در بالاترين ارکان قانون گذاري و مجلس شوراي ملي – آزادي قلم ؛ بيان ؛ مطبوعات و اجتماعات ؛ آزادي تشکل ها و احزاب – حاکميت کارگران بر کار و محصولات و لغو کار مزدي – بر قراري عدالت اجتماعي و اصل هر کس به اندازه کارش – دموکراتيک و انتخابي شدن همه ارکان حکومتي – ممنوعيت اعدام و شکنجه – ممنوعيت زندان و اجحاف براي هر گونه عقيده سياسي و مذهبي – اجتماعي شدن ابزار توليدات زيربنايي و خدمات دولتي – حمايت از صنايع داخلي و کنترل اجتماعي واردات و صادرات – لزوم اخذ مجوز نمايندگان شوراها در قراردادهاي اقتصادي و سياسي خارجي – خارج کردن درآمد نفت از بودجه جاري و سرمايه گذاري در طرح هاي کلان و زير بنايي – حق تشکيل حکومت کارگري –
همانطور که ملاحظه مي شود تحقق مطالبات صنفي ؛ پايه و اساسي براي تحقق مطالبات سياسي نيز مي گردد بعنوان مثال تحقق پرداخت حقوق بيکاري براي کليه بيکاران زن و مرد بالاي ۱۸ سال (مطالبه صنفي) پايه اي براي اجتماعي شدن کار خانگي و آزادي زنان از اين تقسيم کار نا عادلانه مي باشد . از طرف ديگر همانطور که قبلا تشريح گرديد ؛ بخش هايي از مطالبات فوق در شرايط مشخص و انضمامي مبارزات کارگري بعنوان مطالبه بلافصل کارگران مي تواند در برنامه قرار گيرد و پس از دستيابي به هر بخش از مطالبات ؛ دستاوردهاي آن را مي توان پايه اي براي طرح مطالبات سطح بالاتر قرار داد .
کارگران ضمن تشکل و کار تشکيلاتي و حرفه اي در شوراها و سنديکاها در مرحله اي که عمده مبارزه صنفي است يعني عمدتا براي کسب حقوق جاري و روزمره خود است ؛ به حذف رسوبات ذهني جامعه کهن و سرمايه داري که فرورفتن در منافع فردي است نيز مي پردازند ؛ تمرين کار گروهي و تشکيلاتي ؛ در جهت دستيابي به شوراهايي که ارکان حکومت آتي باشد و اهداف کل جامعه انساني را پوشش دهد اقدام نموده و بسياري از رسوبات جامعه کهن از جمله رفع تبعيض هاي جنسيتي بر عليه زنان و حذف نظام مرد سالار ؛ حذف کليه تبعيض هاي قومي ؛ ملي و مذهبي ؛ حذف منافع فردگرايي بنفع منافع کل طبقه و جامعه و پايه ريزي نظري و انديشه يک جامعه انسان محور که فارغ از هر گونه تبعيض و استثمار باشد مي بايست در ضمن مبارزات صنفي و تدارک براي برقراري شوراهاي سراسري کارگران شکل گيرد ؛ و بين مطالبات کوتاه و بلند مدت رابطه اي تنگاتنگ و ارگانيک برقرار شود ؛ تا کارگران آمادگي ايفاي نقش تاريخي خود را کسب نمايند.» (8(
بنظر ما کاملاً مشخص است که کداميک از اين راه ها طبقه کارگر را در جهت انقلاب و ايفايِ نقش تاريخي خود قرار مي دهد. راه اول، راه انحراف مطالبات و مبارزات کارگري بر ضد خود است، در صورتيکه راه دوم ، راهي است که مطالبات و مبارزات کارگري را در جهت رسيدن به منافع و اهداف طبقه کارگر سوق مي دهد.
۲ اسفند ۱۳۸۸

ياداشت ها:
1. نامه مارکس به شوايتزر در تاريخ ۱۳ فوريه ۱۸۶۵
2. البته در اين ديدگاه نيز مي توان افراط کرد. همانطور که برخي از رفقاي انترناسيوناليست ما بدان راه رفته اند. آنها توده ي کارگري و کارگراني که مستقيماً وابسته به گروه هايِ بورژوازي بوده و به بخشي از هرم ساختاري آن تبديل گشته اند را همسان مي پندارند. مثلاً کارگران عضو يک اتحاديه کارگري را که سازماني بورژوازي است، با کارگردانان و مسئولان حرفه اي اتحاديه گرا يکسان تصور مي کنند. و توده هاي عضو اتحاديه را که براي استخدام ناچار به عضويت در آنها شده اند، تنها به علت عضويت در آن از دست رفته شمارده و اعضاي آن را حتي لايق کار تبليغاتي در ميانشان نمي پندارند. اين ديگر زياده روي است. مسلماً، تا هنگاميکه افکار انقلابي در ميان کارگران توسعه نيافته و در نهادهاي انقلابي متشکل نشده باشند، ايشان براي مبارزات خود به نهادهاي تاريخاً موجود مي گرايند. هر چند که بارها اينگونه نهادها عدم تأثير خود را در پيشبرد اين مبارزات نشان داده اند و “نمايندگان” ايشان بارها به نفع بورژوازي عمل کرده اند، اما کارگران تا زمانيکه نهادهاي انقلابي شکل نگيرند براي اينکه در کنار يکديگر بتوانند متحداً مبارزه کنند ناچار به چنان سازمان هايي رجوع خواهند کرد.
3. نامه مارکس به شوايتزر در تاريخ ۱۳ فوريه ۱۸۶۵ : Just as the bourgeois party in Prussia discredited itself and brought about its present wretched situation by seriously believing that with the “New Era” the government had fallen into its lap by the grace of the Prince Regent, so the workers’ party will discredit itself even more if it imagines that the Bismarck era or any other Prussian era will make the golden apples just drop into its mouth, by grace of the king. It is beyond all questions that Lassalle’s ill-starred illusion that a Prussian government might intervene with socialist measures will be crowned with disappointment. The logic of circumstances will tell. But the honour of the workers’ party requires that it reject such illusions, even before their hollowness is punctured by experience. The working class is revolutionary or it is nothing.
4. آنتوان پانه کوک، سوسياليسم و طبقه، ۱۹۱۱
5. ۱۳۵۳تا ۱۳۵۷
6. سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه، سنديکاي کارگران کشت و صنعت نيشکر هفت تپه، اتحاديه آزاد کارگران ايران و انجمن صنفي کارگران برق و فلز کار کرمانشاه
7. نامه سه تشکل کارگري به شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد، سايت همبستگي مليhttp://www.hambastegimeli.com/index...
8. اتحاد براي ايجاد شوراهاي سراسري کارگران



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration