The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

شناسنامه ندارند، درکپر زندگي مي‌کنند يارانه نمي‌گيرند


شناسنامه ندارند، درکپر زندگي مي‌کنند
در شرح رنج زنان مردان روستاهاي دورافتاده سيستان و بلوچستان

اين حکايت رنج مردمان مناطق محروم استان سيستان و بلوچستان است که در رسانه رسمي و دولتي ايران منتشر شده است.

خبرگزاري فارس: زنان و مردان روستاهاي دورافتاده در محروم‌ترين مناطق استان سيستان‌وبلوچستان فاقد شناسنامه هستند به طوري که از احوال خويش بي‌خبرند، آنان شناسنامه ندارند تا همانند ساير مردم ايران يارانه بگيرند.

بي‌مقدمه سر اصل مطلب مي‌روم چون چيزهايي که به چشم ديدم جايي براي مقدمه و تامل و آرامش نگذاشته است. اهل "گجک‌دردپ" بود. براي من و تويي که اهل تهران هستيم، تلفظ اسم روستايش هم سخت است. در "گجک‌دردپ سفلي" زندگي مي‌کرد. روستايي که در منطقه هبودان، روستاي برشک، دهستان چانف از بخش لاشار شهرستان نيکشهر است. حدود ۲۰۰ کيلومتر تا نيکشهر فاصله دارد اما فاصله‌اش تا روستاي محمدآباد، اولين روستايي که يک خانه بهداشت دارد، چهار کيلومتر است.

مي‌‌گفت نمي‌دانم چند ساله هستم! چون شناسنامه‌اي نداشت که از احوال خودش باخبر باشد. پيرزن، نحيف و لاغر بود و زانوهايش را در بغل گرفته بود. خيلي زبانش را نمي‌فهميدم، دخترش کمک مي‌کرد متوجه شوم چه مي‌گويد. وقتي حرف مي‌زد، دستانش مي‌لرزيد.

در همان کپر پيرزن نشستيم و صحبت کرديم که به دنيا آمده بود، بزرگ شده بود، جوان شده بود، عمري گذرانده بود و حالا هم با چهره‌اي شکسته و چشماني گود رفته به چشمان ما زل زده بود. تمام دارايي‌اش پتوي کهنه‌اي بود که زير پايش پهن شده بود. براي من و تو حتي تصور زندگي‌اش هم محال است. معني زندگي براي او يک دست لباس کهنه و خاکي‌اش بود. کفشي براي پوشيدن نداشت. از کودکي روي سنگ و خاک داغ روستايش راه رفته بود.

* تقصير کيست؟

حالا جز پوستي تيره و چروک که زير آفتاب داغ منطقه سوخته، چيزي برايش باقي نمانده و دوپاره استخوان است. مثل من و تو کرم ضد آفتاب ندارد که بزند، اصلاً در جايي که "آب" تميز براي آشاميدن و شستشوي تن نداري، کرم چه معني دارد! مردم اين روستا از روي همان آبي که تکه تکه در بين راه در چاله‌ها جمع شده است و گاهي هم چرخ ماشيني از روي آن رد مي‌شود، عبور مي‌کنند، گذرگاهشان، گذرگاه دام‌هايشان هم هست، در کل زندگي مجزايي از دام‌هايشان ندارند. خودشان هم از همان آبي مي‌خورند که دام‌هايشان مي‌خورند! باورش اما سخت است.

سخت‌تر اينکه اگر خودشان در يک کپر با همه فشردگي زندگي مي‌کنند اما مجبورند براي دام‌هايشان چند کپر بسازند تا از بين نروند، آخر اين بزهاي لاغر و نحيف تنها سرمايه‌ اين اهالي هستند.

به صورتش نگاه کردم و دستان استخواني‌اش را با دستانم لمس کردم، آخر اين هم يک "زن" است، چه فرقي با من و تو دارد. من و تو اگر شامپوي مخصوص‌مان نباشد، حرف و حديث داريم اما اين زن شايد چند ماه يک بار به سختي از همان آب نزار حمام کند. تقصير کيست که روزگارش اين شده است؟! من، تو يا شما آقاي مسئول ؟!!!

* از نان خودم به دام‌ها مي‌دهم که نميرند!

با همان سختي که کلمات را ادا مي‌کند، مي‌گويد دو فرزند دارد. يکي همان دختري است که ما را به خانه محقر اما پرمعناي مادر دعوت کرد. تعريفش از غذا خيلي فراتر از "آب و نان" نمي‌رود. نه؛ اصلاً فکرش را هم نکن که حتي اسم غذاهايي که مي‌داني، به گوشش خورده باشد. اينها آنقدر در فقر و محروميت هستند که مجبورند از غذاي خودشان بزنند و به دام‌هايشان بخورانند تا نميرند! از سهميه يک کيسه آردي که چند ماه يک بار نصيب‌شان مي‌شود، نان مي‌پزند و به بزها و گاوهايشان هم مي‌دهند. دام‌هايشان هم مثل خودشان لاغر هستند. شير و گوشت آنچناني براي استفاده ندارند. اما من و تو بارها به تالارهايي دعوت شده‌ايم که منوي زير 50 ميليون نداشته‌اند و به راحتي هر چه تمام‌تر، غذاهاي دست نخورده شب‌ها به سطل آشغال رفته‌اند.

هضم اين حرف‌ها براي گوش‌هايمان سخت است، شايد چون واقعيت است. شنيده بودم واقعيت تلخ است، اما تلخي اين زندگي باورنکردني تمام زندگي را به کامم تلخ کرده است. تعارف که نداريم؛ همه در يک کشور زندگي مي‌کنيم پس اين همه فاصله چرا؟! چه بد است که براي من و تويي که از امکانات بيشتري برخورداريم، اسراف و اسراف و اسراف و خبر نگرفتن از احوال همنوع‌مان فخرفروشي‌مان شده و به خود مي‌باليم که در "شهر" زندگي مي‌کنيم و فرهيخته‌ايم!

* تک تک روستاها بهترين محل براي زندگي!

به راستي دامنه تعريف انسانيت از کجا تا کجاست؟ دولت خدمتگزاري داريم که حداقل در سال‌هاي اول خدمتش تلاش کرد چهره فقر را از مناطق محروم پاک کند، به بسياري از مناطق سر زد اما کافي نبوده و نيست. اين قدم‌ها استقامت مي‌خواهد. برادران مسئول، ما به اين روستا و چند روستاي ديگر در نزديکي آن رفتيم تا زحمت شما را کم کنيم. مي‌دانم که مسئوليت خطير شما شايد فرصت‌ها را براي صحبت رو در رو با اين مردم کم کند اما اين قلم و اين تصوير گوياي همان چيزي است که بارها مشاهده کرده‌ايد و دغدغه شما شده بود. اما راه تمام نشده و هنوز کساني در نزديکي ما زندگي مي‌کنند که براي ديدن‌شان بايد از زمين‌هاي پر از سنگ عبور کرد. راه آسفالت ندارند که به شهر بيايند تا شما مسئولان را ببينند و از مشکلات‌شان بگويند.

به گفته مسئولان، مي‌شود همه جاي ايران را آباد کرد و تک تک روستاها و شهرها بهترين محل براي زندگي شود. نه در يک بازهي 50 ساله؛ بلکه در يک بازه چند ساله کوتاه." پس بسم‌الله، اهالي روستاي "گجک دردپ" منتظرند...

* شب‌هاي گجک دردپ تاريک تاريک است

اما پيرزن مي‌گويد حتي شناسنامه‌اي ندارد که يارانه‌اي بگيرد. هيچ مسئولي تاکنون پيدا نشده است که به زندگي اين اهالي سر و ساماني بدهد؟! بخشداري؟ فرمانداري؟ استانداري يا رئيس جمهور، نمي‌دانم اما اين را خوب مي‌دانم که هر که هستي براي خدمت به همنوعت اين شده‌اي. حقوقت نوش جانت برادر اما همان طور که زير نور چراغ اتاق کارت نشسته‌اي، قدمي براي هموطني بردار که وقتي ماه به آسمان مي‌آيد، ديگر چراغي ندارد که خانواده‌اش را ببيند! در همان تاريکي، شب را صبح مي‌کند.

ما رفتيم تا کار تو راحت شود، تا تو مجبور نباشي از وقت گرانمايه‌ات که بايد صرف خدمت به مردم شود، هزينه کني. اصلاً بيا تقسيم کار کنيم! رفتن و گذر از مناطق صعب‌العبور و شنيدن درد دل ‌اي اين اهالي کار ما و لنز دوربين‌ها و نوک قلم‌هايمان در خدمت شما، اما شما هم اين زنان و مردان پر از فقر و محروميت را مثل خواهر و برادر و فرزندان خودت بدان، سنگر خدمت را خالي نکن و چشمان به راه مانده‌شان را بيش از اين منتظر نگذار!

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration