The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

مرگ دلخراش فروغ در يخچال (سرد خانه) ي زندان

مسعود نقره کار



مرگ دلخراش فروغ در يخچال (سرد خانه) ي زندان
شاهد جنايت هاي حکومت اسلامي (بخش سي وپنجم)
يکشنبه ۴ تير ۱۳۹۱ - ۲۴ ژوين ۲۰۱۲


مسعود نقره کار



«.....حجت الاسلام حسيني، حاکم شرع، تازه کارش را شروع کرده بود. من هم طبق معمول بعد از سرزدن به زندان هاي مختلف حدود ساعت ۶ و ۷ بعد از ظهر رفتم زندان عادل آباد تا کارهايم را در آن زندان ،که بررسي و تکميل پرونده ها ، رسيدگي به شکايات و مشگلات ،وسرکشي دفتر آمار بود، انجام بدهم . زندان ها علني و مخفي اي که طي روز به آن ها سرکشي مي کردم کم نبودند. زندان خليلي، زندان مرکزي ، زندان سازمان قضائي، زندان اداره اطلاعات ، زندان مرکزي ساواما، زندان ويژه ( عفيف آباد) ، زندان کانون( چهارراه زرگري) ، زندان پيگيري ساواما( خيابان خيام) ، زندان پيگيري اطلاعات( زرگري) ، زندان گل طلائي و....برخي از اين زندان ها و بازداشتگاه ها بودند، زندان ها و بازداشتگاه هائي که زنداني زياد نداشتند و در مواقع ضرور از آن ها استفاده مي شد. اين زندان هاغالبا خانه هاي مصادره اي پولدارها بودند و اوائل انقلاب به وسيله ي بنياد مستضفان نگهداري مي شدند که بتدريج با توجه به نياز سپاه و نيروهاي انتظامي در اختيار آن ها قرار داده شدند.درآغاز اين زندان ها نام مشخصي نداشتند و غالبا نام خياباني که در آن قرار داشتند به آنها داده شده بود. زندان خليلي چون در خيابان خليلي بود،و در زمان شاه مرکز ستاد مبارزه با مواد مخدر بود ، يا زندان همت در خيابان همت که بعدها زندان ۲۰۰ مشترک شد ، و ساختمان بزرگ خانواده لشکري که در خيابان خيام قرار داشت و مرکز بنياد مستضعفان بود که به پيگيري ساواما تحويل داده شد. بعد از تغيير و تحول در ساختار سيستم سپاه و شروع کار وزارت اطلاعات سپاه و حراست ، و حفاظت و امنيت نام هائي روي اين زندان ها گذاشته شد.

کارمن هم آن روز ها بيشتر بررسي و کنترل آمار ورودي ها و خروجي ها ي زندان بود. آن روزها بازجوها و شکنجه گر ها بدون حساب و کتاب شکنجه مي کردند، مي کشتند و دفن مي کردند، به همين خاطردفتر و دستکي درست شد تا آمار دقيقي از زندانيان و وضعيت آن ها داشته باشيم . براي نمونه، در يک مورد حاکم شرع ۱۰ نفر را براي محاکمه خواست، مامورين ۵ نفر را براي محاکمه آوردند. حاکم شرع سراغ ۵ نفر ديگر را گرفت. گفتند آن ها زير شکنجه مقاومت کردند، کشته شدند، ودفن شان کرديم !. البته اين مسؤليت داده شده به من باعث مي شد من به هر جا که مي خواستم سرک بکشم و با زنداني ها تماس بيشتري داشته باشم.

پنجشنبه بود، توي دفترم در دادگاه نشسته بودم ، مراجعه کننده نداشتم مگر توصيه اي مي شد از سوي حاکم شرع يا امام جمعه يا مقام هاي قضائي از تهران. از شب قبل کارهائي را که بايد انجام مي دادم مي گذاشتند توي دفترم . قبل از شروع کار معمولا نشستي با دادستان و حکام شرع برگزار مي شد و کار هاي انجام شده يا کارهائي که بايد انجام شود مورد بحث و گفت و گو قرار مي گرفت.معمولا ساعت ۸ کارم را با سرکشي از زندان شروع مي کردم.

آن پنجشنبه خيلي خسته بودم، شب قبل اش نخوابيده بودم. به پرونده يکي از ماموران ساواک فکر مي کردم و روي آن کار مي کردم، اسم آن مامور ساواک « ثابت سروستاني» بود. او راحلق آويزشده پيدا کرده بودند، بازجو وشکنجه گرش مي گفتند او خودش را کشته اما من باور نمي کردم و دنبال قضيه بودم .آن روز بعد از انجام برخي از کارهايم کاغذ هايم را برداشتم و رفتم به نمازخانه ي بازداشتگاه مرکزي سپاه . آنقدر خسته بودم که کنار کاغذ هايم خوابم برد. با صداي الله اکبر گفتن يک نماز گزار بيدار شدم. غروب شده بود، نمازم را خواندم و دردعاي کميل که شروع شد ه بود شرکت کردم. دعاي کميل، دعائي طولاني ست و خواندن اش انگيزه ا ي شده بود براي گريه ها و ضجه هاي بازجوها و شکنجه گران . آن ها با آنکه اکثرشان معني فارسي اين دعا را نمي دانستند همراه با خواندن اش به شدت گريه مي کردند. انگار وسيله اي براي تخليه و آرامش شان بود. تا ساعت حدود ۹ شب آنجا بودم ، کم کم بازجوها و شکنجه گران رفتند . من هم خسته و خواب آلود کاغذهايم را جمع کردم که بروم اما آنقدر خسته بودم همانجا تقريبا دو باره داشت خوابم مي برد که صداي هادي آسماني توي گوشم پيچيد. او در حاليکه خودش را به من نزديک تر مي کرد دست روي شانه ام گذاشت و گفت : « حاجي ، حاجي ، بيداري ؟ »چشم هاي اش سرخ بود و پراز وحشت ، بعد رفت در آستانه ي در نماز خانه ايستاد و به من نگاه کرد. گفتم: « آره ، چطور مگه؟ » ، گفت: « بيا ، بيا، ببين چي شده » ، و بدون معطلي راه افتاد . من هم به دنبال اش .( هادي و محسن و عارفي معمولا خبر هاي زندان را به من مي دادند.) هادي به طرف سرد خانه رفت ، جلوي آن مکث کرد، نگاهي به من کرد واز سرد خانه دور شد من نزديک سردخانه شدم.( سرد خانه درواقع يخچال بزرگ ايستاده و پهني بود براي نگهداري مواد عذائي ،اما درون اين يخچال که مصادره شد ه بود در اکثر مواقع اجساد نگهداري مي شد). سردخانه دريچه اي شيشه اي داشت که مي شد داخل آن را ديد.دريچه از داخل خوني بود و جاي کشيده شدن انگشتان دست و پنجه ي خونين برآن ديده مي شد. هادي را صدا زدم و از او خواستم در سردخانه را باز کند ، هادي ترسيده بود و خودش را عقب مي کشيد. مي دانست چه اتفاقي افتاده ،جعفر جوانمردي و عمو الياس هم آمدند. خودم در را باز کردم که .... ناگهان بدني خونين ونيمه جان از سردخانه بيرون افتاد.همه وحشت زده جا خورديم . تمام صورت قرباني خونين و جاي چنگ زدن ها ي عميق بود. نمي شد شناختش، موهاي اش خونين و پريشان روي صورتش ريخته بودند . آنقدر پيشاني بر در و دريچه سردخانه کوبيده بود که پيشاني کبود و خون آلود و قاچ قاچ شده بود. پيراهن اش را هم از شدت سرما و ترس و درد دريده بود. سينه هاي اش را هم با چنگ دريده بود.کتم را رويش انداختم و فقط فرياد زدم « دکتر افنان». هادي رفت و دکتر افنان را آورد.دخترک هنوز زنده بود ، پرسيدم : « اسمت چيه ؟»، به سختي و شمرده شمرده با صدائي بي جان گفت : «من فروغم» و ساکت شد. او را به درمانگاه بردند . براري ( که در جبهه کشته شد) مسؤل درمانگاه بود، بعد از چند دقيقه اي دکتر افنان با چشماني پر اشک آمد و گفت : « تموم کرد ، خلاص شد». دکترافنان را هادي به بندش ( بند ۵ ) برد. از جوانمردي خواستم بانشي را خبر کند. بانشي آمد. از اوپرسيدم: « بازجوي اين دختر کيه، اين دخترو کي گذاشته بود توي سرد خونه ؟ » ، بانشي گفت بي اطلاع است . گفتم : « شما پرونده ها را ميان بازجوها تقسيم مي کنيد، نمي دانيد بازجوي اين فرد کيست ؟» ، گفت سريع پيگيري خواهد کرد. سريع بازجوي فروغ را پيدا کرد و خواست. بازجو آمد، اسم او هم حسيني بود( باز جوئي که پيش تر قصد تجاوز به يک زنداني پسر مجاهد را داشت ) ،بانشي از او پرسيد:« چرا زنداني رو توي سردخونه گذاشتي؟» . حسيني گفت : « من هر کاري مي کردم حرف نمي زد ، کلافه م کرده بود ، يک کلمه زير شکنجه م حرف نزد، تمامه پاش داغون شد اما حرف نزد، خيلي خورد اما چيزي نمي گفت ، کتک و تعزير و تهديد فايده نداشت ، واسه همين گذاشتمش تو سرد خونه شايد بترسه وحرف بزنه ، همين موقع دعاي کميل ام شروع شد ، من رفتم وضو گرفتم و رفتم براي نمازو دعاي کميل. يادم رفت اينو ازسرد خونه درش بيارم، حواسم رفت به دعاي کميل ، فراموش کردم که اونو گذاشتم تو سرد خونه ».

گزارشي از آن چه گذشته بود تهيه کردم و در جلسه ي روزانه گزارش را خواندم . حسيني ي حاکم شرع خونسرد و مودبانه به من گفت : « حاج آقا من مورد را پيگيري مي کنم شما بهتره به کارهاي خودتون برسيد».

فروغ ۲۰ ساله بود و مجاهد، آن شب، دوازدهم اسفند ماه بود ( مطمئن نيستم سال ۶۱ بود يا ۶۲ )‌. هيچکس به دنبال فروغ نيامد ، او هرگز ملاقاتي و يا کسي که سراغ اش بيايد نداشت. بعد از چند ماه از دفتر امام جمعه حائري خواستند پيگيري شود که آيا زنداني اي به نام فروغ اعتمادي در زندان هست يا نه ؟. به دفتر امام جمعه اطلاع دادند ما چنين زنداني اي نداريم !....»

**********

* سلسله مطالبي که سي و پنجمين بخش آن را خوانديد، اظهارات يکي از کارکنان سابق قوه قضائيه حکومت اسلامي درشکنجه گاه ها و زندان هاي اين حکومت، و در جبهه جنگ است. او به عنوان شاهد تجاوزبه دختران و زنان زنداني، شاهد شکنجه واعدام زندانيان سياسي و عقيدتي، از گوشه هايي از جنايت هاي پنهان مانده ي جنايتي به نام حکومت اسلامي پرده بر مي دارد.( با توجه به اينکه در زندان ها حکومت اسلامي، شاغلين در زندان ها از نام هاي متعدد و مستعار استفاده مي کردند - و مي کنند- ، نام ها و فاميلي ها مي توانند واقعي، و حقيقي، نباشند.

براي پيشبرد گفت و گوها قرارمان اين شد که در صورت امکان يک هفته مسائل مربوط به سال هاي گذشته مطرح شود و يک هفته مسائل روز. راوي اين سلسله مطالب سال 1385 ايران را ترک کرده است و در يکي از کشورهاي شرق آسيا پناهنده است، او اما به دليل شغل هاي حساس و ارتباط هاي گسترده اش به هنگام خدمت ، هنوز با تعدادي از فرماندهان سپاه و نيروهاي انتظامي ،کارکنان قوه قضائيه و روحانيون ارتباط دارد. اطلاعاتي که پيرامون مسائل جاري داده مي شود از طريق همين ارتباط هاست


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration