The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

به خاطر يك تكه نان





چند ساعتي از ظهر گذشته اما خورشيد هنوز از گوشه‌هاي آسمان دودگرفته شهر، نور و حرارتش را به زمين دوخته است...


ايلنا: چند ساعتي از ظهر گذشته اما خورشيد هنوز از گوشه‌هاي آسمان دودگرفته شهر، نور و حرارتش را به زمين دوخته است. در يکي از خيابان‌هاي فرعي، كمي آن‌طرف‌تر از ميدان انقلاب، روي آسفالتِ همچنان سوزان، قدم‌هايي با سنگيني تمام، کفش‌هايي را به روي زمين مي‌کشد و در سربالايي خيابان بالا مي‌برد. گالش‌هاي وصله و پينه شده از زير چادر مشکي بورشده‌اي که از حد معمول کوتاه‌تر به نظر مي‌رسد، پيداست.
کفه زيرين لنگه چپ کفش از قسمت پاشنه جدا شده. زنِ تنها، مجبور است پاي چپ را موقع راه رفتن با كمترين فاصله از زمين، پيش ببرد. راه رفتن برايش به حدي دشوار شده كه لنگ لنگان طي طريق مي‌كند.
صورت آفتاب سوخته و درهم رفته هم چهره را از ظرافت زنانه خالي کرده است.
قدم‌ها حالا آهسته‌تر از قبل پيش مي‌رود. راه را كج مي‌كند و به سطل زباله بزرگ و چرخ‌دار كنار خيابان نزديك مي‌شود. انگار كه خود را براي كاري آماده مي‌كند. چادر از سر برمي دارد و آن را به كمر محكم مي‌کند. پيراهن گل‌دار زير چادر به چادرشب مادر بزرگ‌ها مي‌ماند. گل و بوته‌ها بر روي لباسِ رنگ و رو رفته، ديگر به لكه‌هاي روشني بر روي زمينه قهوه‌اي رنگ، شبيه شده است. پيرزن، روسري نخي مشكي رنگ را هم كه به پارچه کهنه‌اي شباهت دارد، طوري محكم روي سر بسته و دنباله‌اش را به دور گردن پيچانده كه مزاحمتي برايش نداشته باشد. چين و چروك صورت از دور پيداست هرچند كه روسري را از دو طرف تا نزديكي نيمه‌هاي صورت جلو آورده تا چهره به حد زيادي پوشانده شده باشد.
لبه‌هاي سطل زباله را با دستانش مي‌گيرد و خود را به آن نزديك‌تر مي‌كند. نگاهي به داخل آن مي‌اندازد و خيلي زود چشم از آن برمي‌دارد. بدون آن كه گردن صاف كند، زيرچشمي نگاهي به اطرف مي‌اندازد و دور و بر را مي‌پايد. رهگذران پياده‌رو و سواره‌هاي خيابان اما هركدام سرشان به كار خودشان گرم است. خيابان آنقدر خلوت نيست كه ماشين‌ها بتوانند سرعت زيادي بگيرند اما كمتر سواره‌اي است كه چشمانش به زن و سطل آشغال كنارش خيره مانده باشد. پياده‌ها هم چندان خود را درگير ماجرا نمي‌كنند. بر خلاف تصور پيرزن، نگاه‌ها معطوف به او نيست. نگراني اما در چهره پژمرده او با قطره‌هاي عرق روي پيشاني، خود را نمايان ساخته است.
پيرزن نگاهش را از اطراف مي‌گيرد و بار ديگر به داخل سطلي كه خيلي‌ها آن را جايگاه زباله مي‌دانند، خيره مي‌شود. دست‌ها هم حالا همراه چشم‌ها شده‌اند. هر دو دست به داخل سطل رفته و چيزي را در آن مي‌جويد. قد و قامت زن آنقدر بلند نيست كه كاملا بر سطل مسلط باشد. پاها را روي پنجه قرار داده و طوري به سطل آشغال تكيه كرده است كه تعادل را هرچند نصفه و نيمه حفظ كرده باشد. دست‌ها همچنان در حركت است و محتويات سطل را جابجا مي‌كند. بعد از چند دقيقه بازوها آرام مي‌گيرد و لبخند كمرنگي به مفهوم رضايت در پسِ چهره زنِ نقش مي‌بندد. او به خواسته‌اش رسيده و چيزي را داخل سطل يافته است. دست‌هايي كه به زحمت از سطل بيرون مي‌آيد، تكه نان خشك شده‌اي را همراه دارند. آن را روي جدول كنار خيابان مي‌گذارد. گره چادر از كمر باز مي‌كند و روي سر مي‌كشد. حالا چروكيدگي قابل توجهي هم به ظاهر رنگ باخته چادر اضافه شده است. تكه نان را به آرامي از زمين برمي‌دارد و با دست چپ همزمان كناره مياني چادر را مي‌گيرد به طوري كه نان خشكيده زير چادر پنهان مانده و فقط گوشه‌هاي از آن بيرون زده است. با دست راست هم بالاي چادر را در هر دو طرف زير چانه جمع كرده و آن را محكم نگه داشته است. بدون آنكه سر را بالا بياورد به راهش ادامه مي‌دهد. با اين كه از سطل فاصله گرفته اما همچنان نمي‌خواهد نگاهش به نگاه رهگذران گره بخورد. فقط جلوي پايش را مي‌بيند. سرعت قدم‌ها را هم چنان بالا برده كه انگار از چيزي فرار مي‌كند.
ظاهر زن، آغاز دوره پيري را نشانه رفته است اما خود او مي‌گويد حدود 45 سال دارد. سن دقيقش را نمي‌داند نه به اين خاطر كه قصد لاپوشاني داشته باشد بلکه شايد ديگر انگيزه‌اي براي شمارش سال‌هاي گذشته نمانده است.
زن تنها دو دختر دارد که به زبان خودش از خانه بيرونشان کرده. از عروس شدن دخترانش چنين تعبيري دارد. 4 سال است که با شوهرش در اتاقي اجاره‌اي زندگي مي‌کند که متعلق به يکي از آشنايان همسرش است.
خانه‌نشيني شوهر روزگار سختي را رقم زده است: «حدودا 8 ماهه که بيکار شده. قبل از آن هم 3 ماه بدون آنکه حقوق بگيرد کار مي‌کرد. در يک کارگاه ريخته‌گري بزرگ حوالي اسلامشهر مشغول بود. خانه ما هم همان اطراف است. کارگاه ورشکسته شد تا چند ماه به گارگرانش حقوق نداد بعد از آن هم عذر همه را خواست. شوهرم مي‌گويد کارخانه خودروسازي که برايش قطعه توليد مي‌کرديم ديگر به اين قطعه‌ها احتياج ندارد. مي‌گويد توليد آن کارخانه هم با مشکل مواجه شده. قطعه‌هاي اصلي که از خارج مي‌آمده، ديگر وارد نمي‌شود و اين قطعه‌هاي داخلي هم ديگر به کارشان نمي‌آيد.»
او رنج‌هاي پس از بيکاري شوهرش را چنين بر زبان جاري مي‌سازد: «از همان 8 ماه پيش مشکلات ما شروع شد. درست است که چندماه قبل از آن هم حقوق نمي‌گرفت اما وضعيت خودش بهتر بود. حداقل اميد داشتيم اوضاع روبراه شود. بعد از آن هم مدتي شوهرم به طور روزانه کارگري مي‌کرد اما نتوانست در آن کارها بماند. مي‌گويد ميان جمع زياد کارگران روزمزد، بيشتر صاحب‌کارها به سراغ جوان‌ها مي‌روند و به او که حالا نزديک 60 سال، سن دارد، کاري نمي‌رسد.»
اين شرايط بيش از زن، مرد خانه را از نفس انداخته است:« تقريبا شب‌ها خوابش نمي‌برد. تا صبح زُل مي‌زند به ديوار کاه‌گلي اتاق اجاره‌اي‌مان. صبح هم بعد از نماز از خانه مي‌زند بيرون تا کاري روزانه نصيبش شود اما کمتر موفق مي‌شود. توان بدني چنداني هم براي بارکشي در بازار ندارد. فقط دو روز در اين کار دوام آورد. بعد ديديم اگر ادامه دهد، خرج دوا و دکترش بيشتر از درآمد او مي‌شود آن هم در اين اوضاع که حتي بيمه هم نداريم.»
در اين چند ماهي که خبري از درآمد ماهانه نبوده اجاره همان اتاق سه در چهار با آشپزخانه دو متري و دستشويي مشترک هم درنيامده است: «چند ماهي از اين طرف و آن طرف اجاره را جور کرديم اما الان 7 ماه است ديگر نتوانسته‌ايم. دو ميليون پيش داده‌ايم. ماهي 120 هزار تومان. حالا هم اجاره از پول پيش کم مي‌شود. تازه از اين ماه قرار است کرايه اضافه شود که با اين وضعيت پول پيش، زودتر تمام مي‌شود. بايد فکري هم به حال آن کنيم. پيغام داده که اجاره بايد ماهي 200 هزار تومان شود. باز خدا پدرش را بيامرزد که ما را آواره خيابان نکرده.»
پير زن فقط دو دختر بزرگ دارد که دومي 4 سال پيش ازدواج کرده. اولي هم دو سال قبل از آن، خانه شوهر رفته است. مي گويد شوهر دومي تو زرد از آب درآمده: «حداقل هفته‌اي يک بار از زير کتک‌هايش فرار مي‌کند به خانه ما مي‌آيد. هر بار با هزار دوز و کلک او را راضي مي‌کنم که سر زندگي‌اش برود. در اين اوضاع ديگر جايي براي او نداريم.»
او حالا در غذاي روزانه‌اش هم مانده است. مي‌گويد مدتي است به سطل‌هاي زباله براي پيدا کردن غذا روي آورده: «ديگر هيچ راهي برايمان نمانده است.»
پيرزن که يافتن غذا از لابلاي زباله‌هاي شهر را به گدايي ترجيح داده باقي دردهايش را براي خود نگه مي‌دارد. آهي مي‌کشد و به راه خودش در سربالايي تند خيابان ادامه مي‌دهد.
كنار پياده‌رو 15،10نفري به صف ايستاده‌اند. جمعيتِ به خط شده، نگاه پير زن را به دنبال خود مي‌كشد. ابتداي صف به داخل نانوايي بزرگي بند شده كه پارچه نوشته‌اي مقابل آن نصب شده است. پير زن سر را كمي بلند كرده است. كلمات روي پلاكارد مي‌گويد: «نان با قيمت مصوب 600 توماني عرضه مي‌شود.» چهره‌اش نشاني از افسوس ندارد. فقط سر را پايين مي‌اندازد و راهش را ادامه مي‌دهد.
حالا آفتاب هم سايه‌اش را از سر پيرزن كم كرده است و هوا هم نشانه‌هايي از ظلمت را بروز مي‌دهد. صداي اذان كه از بلندگوي گل‌دسته‌هاي مسجد بزرگ و مجلل كنار خيابان، پخش مي‌شود، فضاي اطراف را پر كرده است.
از پيرزن، حالا فقط نقطه سياهي پيداست كه آن هم در لابلاي سياهيِ چادرِ زناني كه خود را با عجله به مسجد مي‌رسانند، گم مي‌شود...

پايان پيام

گزارش: محمد عدلي



1391/4/24

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration