The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

روشنفکر: مرغ عروسي و عزا

مسعود نقره کار

روشنفکر: مرغ عروسي و عزا
مسعود نقره کار
يکشنبه ٨ مرداد ۱٣۹۱
پيشگفتار
روشنفکر (منورالفکر) در ايران از هنگام تولدش تا امروز، يعني حدود ۱۵۰ سال فحش خورده وبه اشکال و انواع مختلف مورد تحقير، سرزنش، تهديدو تحديد قرارگرفته است. در اين کوتاه مدت تاريخي ،روشنفکران بدهکارهمگان بوده اند حتي بدهکار بخشي از پيکره ي خويش. روشنفکران با آنکه درخوشي و ناخوشي مردم شرکت داشته و سهيم بوده اند اما هرگز قدر و منزلت شان دانسته نشده و مورد سپاس و ستايش قرارنگرفته است. ناسزاي سياسي، فرهنگي و شخصي ي« روشنفکر» از داغ هاي بدنه ي عاطفه و فکر و انديشه ي وامانده و عقب نگه داشته شده ي غالب بر ميهنمان است.نه فقط فکروکردار روشنفکري ، حتي ظاهرو لباس پوشيدن شان به عنوان مظاهرروشنفکري مورد تمسخر، و اسباب خنده و استهزا وطعنه و تحقير و تحميق قرار گرفته است. کراوات، کلاه شاپو، کت و شلوارو مخصوصا" اطوي شلوار ( به ويژه نوعي که خربوزه قاچ مي کرد !) ، عينک ، پيپ، چوب سيگار ، نوع آرايش مو، بي حجابي از علايم روشنفکري شدند. .کراوات افسار خر شد ، کلاه شاپو به لگن ادرار و مدفوع بچه تشبيه شد ، عينک زن " پروفسور" و « جناب منورالفکر» لقب گرفت (و شد اقا عينکي ، کون کرمکي) ، وآرايش و مرتب کردن مو فکلي خوانده شد، و نسبت هائي چون قرتي، سوسول، فرنگي ماب ، مستفرنگ ، " هوشنگ خان" ، «جعفر خان» و... از صفات و اسامي روشنفکري شدند. در نگاه مذهبيون روشنفکربابي ولامذهب و ضد دين شد. غرب زده ، مزدور بيگانه ، کافه نشين ، برج عاج نشين . بي عمل ، آدم کليشه اي ، حراف و پر گو ،عامل فساد و فحشاء و کار هاي قبيحه ، «بي اخلاق» و..... از دهان روشنفکر ستيزان و عوام به ويژه در باره ي روشنفکران سياسي بيرون ريخته مي شدند. در اين ميانه لمپنيسم اسلامي و فرهنگ ورزان آخونديسم، عشق قدرتي ها ، کوشندگان سياسي و فرهنگي ي ايدئولوژي زده و ديکتاتورها، کشکول روشنفکرستيزي در ايران را پر ملاط تر کرده و مي کنند.
چرا روشنفکر ستيزي ؟
روشنفکر ستيزي در جوامعي شبيه جامعه ي ما امري قابل پيش بيني و فهم است. راه تحقق رشد و تعالي انسان و جامعه در اين جوامع با موانع متعدد و متنوع ، و کشمکش ها، تناقض ها و ابهام ها ي بسيار مواجه است. روشنفکر به عنوان يکي ازرهروان و سازندگان چنين راهي با اين موانع و مسائل نيز درگير است . بررسي زمينه ها و بسترهاي ذهني و عيني روشنفکر ستيزي بي ترديد فضا و کاري بيش از آنچه در اين يادداشت مي آيد، مي طلبد، اما آنچه به گمان من قابل مکث است اينکه روشنفکري ما به مانند «متجدد و مدرن» شدن مان طي يک پروسه ي شايد بتوان گفت، آگاهانه و قانونمند پديد نيامده ،و بيشتر يک طرح و نقشه و پروژه بوده است، آنهم از موضع و سطحي که عباس ميرزا آغازگرش بود. به همين خاطر ناخالصي ها و گيرو گرفتاري هاي اش نيز کم نبوده و نيستند. در اين يادداشت کوتاه من تنها به برخي از عواملي که سبب ساز روشنفکر ستيزي و يا تشديد و تداوم و گسترش اين پديده شده اند اشاره خواهم داشت تا شايد کمکي ناچيز به يافتن پاسخ به اين پرسش ها باشد که: چرا در ميهنمان روشنفکران با عمري نزديک به دو قرن وبا اتکا به تجربه ي دو انقلاب و چندين جنبش سياسي و اجتماعي هميشه مرغ عروسي و عزا بوده اند، و مقبوليت مردمي و اجتماعي وسيع نداشته اند؟.عوامل بروز چنين وضعي کدامند؟ :
۱ ـ- روحانيت: روحانيون در بروز و تداوم و گسترش روشنفکر ستيزي در ميهنمان نقشي مهم داشته و دارند، اين جماعت پيشتاز اين ستيزه گري بوده اند. تحقير، تقبيح ،اتهام زني ، دفع و نفي و حذف روشنفکران از جوهره هاي تبليغات آخوندي ست. براي نمونه در دوران مشروطيت کلام و رفتار شيخ فضل الله نوري و بعد تر فرزند فکري و رفتاري او آيت الله خميني و حتي " نوانديشان " اين جماعت همچون مرتضي مطهري وعلي شريعتي و جلال آل احمد و...... اين ويژگي را نمايندگي کرده اند.بسياري از روحانيون سخنان روشنفکران را " شرک" خواندند. حتي واژه ومفهوم وطن و ميهن،ووطن پرستي و ميهن پرستي را که روشنفکران متداول کردند شريک قائل شدن براي خداوند تعبير کردند و جار زدند ، وکلمه ي آزادي را کلمه ي قبيحه ي منورالفکرانه خواندند و مجلس و پارلمان را« کفر آباد» ناميدند . در نگاه روحانيون روشنفکر نماينده يا حامل فکر و رفتاري ضد اسلامي شد، موجودي نماينده ي بليه ي تجدد و مدرنيته و مدرنيزاسيون، عامل سلطه و زبان بيگانه گان، که از طريق کشورهاي غربي و يا از راه همسايه شمالي روسيه و بعد تر شوروي به کشورمان هجمه کرده است. روحانيون شيعه و مرتجعين مشابه آنان ستيز با روشنفکر را همانا ستيزبا استعمار و استثمارو استحمارغرب پنداشته اند . دليل اصلي اين کينه ورزي و ستيز روشن است ،و آن را در يکي از مهمترين ويژگي هاي روشنفکري مي توان يافت، يعني در توليد کنندگي ايده و فکر و انديشه، پرسشگري، سنجشگري و جستجوگري حقيقت از سوي روشنفکران ،ويژگي ها و خواست هائي که با احکام و اصول دين اسلام و مذهب تشيع نه فقط همخواني ندارند که در تقابل و تضاد قرار مي گيرند، و همان حديث جن و بسم الله حضرات را رقم مي زند .
يکي ازکارهاي سخيفانه ي روحانيون روشنفکرستيز( معمم و مکلا )جلوه دادن روشنفکران به عنوان افرادي ضد دين است ، اينان به ويژه رابطه ي روشنفکري و لائيسيته وسکولاريسم را بهانه کرده اند تا راحت تر روشنفکران را دشمنان سنت و خدا معرفي کنند. اين جماعت نقد دين توسط روشنفکران و ديدگاه روشنفکران در رابطه با جايکاه دين در جامعه را ضديت با دين وانمود کرده اند. البته اين مهم را هم نبايد نا ديده گرفت که دين ستيزي برخي از روشنفکران همراه با شيفتگي شان به غرب و«شرق»، و درک ناروشن و نادرست از مفاهيم لائيسيته و سکولاريسم نيز به اين ستيز دامن زده است . مغالطه روحانيون که روشنفکران را ضد دين و دنيا پرست خوانده اند، و منبري کرده اند که اينان برآنند با سکولاريسم شان قدرت دين وروحانيون را بگيرند و به حکومت ها و دولت ها بدهند، متاسفانه در ميان توده ناآگاه کارساز افتاده است. از منظر صنفي نيز روحانيون لايه ي اجتماعي روشنفکررا رقيب خود دانسته و نگران حذف روحانيت توسط روشنفکران، و جايگزين کردن دانش وعلم به جاي دين بوده اند. رابطه نزديک صنف روحانيت با مردم به دلايل گوناگون،ازجمله بافت مذهبي جامعه و رواج فرهنگ شنيداري در جامعه به ماندگاري و گسترش نظر ورفتار روشنفکرستيزي کمک کرده اند ، واين در شرايطي بوده وهست که روشنفکران محروم از امکانات اشاعه نظرشان بوده و هستند، واگر امکاناتي نيز برايشان مهيا شده بسيار محدودو در سطح و محيط هاي دانشگاهي و فرهنگي بوده است.
۲ ـ حکومت هاي تماميت خواه و ديکتاتورها ، به دليل عدم تحمل نقد و مخالفت، با روشنفکران به عنوان منتقدان قدرت سرستيزداشته و دارند. ديکتاتورها روشنفکران را مخل و برهم زننده نظم موجود و مزاحم خودو نظم فکري و رفتاري جامعه ـ البته نظم از ديدگاه خودشان ـ دانسته و معرفي کرده اند، و به اشکال مختلف به تخريب وترورشخصيتي و فيزيکي آن ها پرداخته اند . اينان گاه بسان روحانيون اما به گونه ي سياسي اش روشنفکران مخالف خود را «جاسوس » شرق و غرب و خرابکار معرفي کرده اند. ديکتاتورهاي تجدد گرا نيزبا تحبيب و تطميع و تهديد روشنفکران را به خدمت خود در آورده اند و به اين وسيله نيز به نوعي به آتش روشنفکر ستيزي در سطح جامعه و توده ها دميده اند. رضا شاه و فرزندش محمد رضا پهلوي چنين روشي پيش بردند.روشنفکراني که به سمت قدرت نمي رفتند ،حمايت نمي شدند و در بهترين حالت همانگونه که اشاره کردم عامل و نوکر بيگانه معرفي مي شدند. تحليل و ارزيابي گروهي از روشنفکران، فرصت طلبي و جاه طلبي پاره اي ديگر از آنان، بسياري از روشنفکران را به سوي تائيد در بست و همراهي شان با ديکتاتورها کشانده است. اين تجربه را در سطح و کيفيتي ديگر در رابطه با انقلاب بهمن وحکومت اسلامي نيز داشته ايم. امروز بخش وسيعي از مردم روشنفکران را مقصر آوارشدن بختک حکومت اسلامي بر زندگي شان مي دانند. ترديدي نيست قول آنا هارنت در مورد بخشي از روشنفکران ما صادق است که : « شکل گيري نظام هاي خود کامه بدون روشنفکران کوته بين ممکن نيست»، و بخشي از روشنفکران در تداوم حيات وتحکيم حکومت اسلامي ايفاي نقش کرده اند.اين خطا را بخش اعظم «روشنفکري چپ» به دليل مخالفت ( ودشمني ) اش با غرب و درک و خواست عدالت جويانه اش بيش ازديگر روشنفکران مرتکب شده است، چرا که چنان تصورودرک و تفکري اين طيف از «چپ» را به حکومت غرب ستيز و طرفدار مستضعفان نزديک تر مي کرد. اما بي انصافي و غير واقعي ست که مخالفان تغيير و تحول ، تمامي پيامد هاي منفي هر تغيير و دگرگوني را به گردن همه ي روشنفکران مي اندازند. مخالفان انقلاب بهمن چنين کرده و مي کنند. برخي از اينان عوام و ناآگاهانند و برخي ديگر کساني هستند که تغيير و تحول با خواست ها و منافع مالي ( مادي) و معنوي شان خوانايي نداشته است.
۳-ـ ساختار و سلطه مناسبات اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و اقتصادي عقب مانده ي ايلي ، قبيله اي ، فئودالي، مستبدانه ، و نيزبي سوادي و بي علاقه گي اکثريت مردم ميهنمان به مطالعه ي روزنامه ، نشريه و کتاب، فقدان فرهنگ و مناسبات دموکراتيک و پذيرش تنوع ديدگاه و سليقه، فرقه گرائي و مطلق انديشي برفرهنگ بدگماني به روشنفکرو روشنفکر ستيزي توده ها تاثيري فزاينده داشته است .روشنفکران هرگز با توده هاي مردم امکان ارتباط نداشته اند، واگر امکان ارتباطي هم بود در سطحي بسيار محدود وجود داشت.بخش اعظم مردم ميهنمان آمخته و پذيرنده ي " فرهنگ " شنيداري اند ، و رسانه هاي سمعي و بصري ( راديو و تلويزيون و......) و آخوند ها، با توجه به امکانات و شيوه تبليغ و ترويج شان، منابع خبري و تغذيه فکري آنان بوده و هستتند.
۴- ـ ناسازگاري تيپ هاي روشنفکري با يکديگر نوعي روشنفکرستيزي بهمراه داشته است. روشنفکران غرب گرا که به دنبال آزادي به سبک غرب، پارلمانتاريسم و توسعه اجتماعي با اولويت کارهاي فرهنگي، و آموزشي و تربيتي اند با روشنفکران چپ معتقد به سوسياليسم که عدالت خواهي جوهره ي انديشگي شان است هيچگونه سازگاري در حد تحمل يکديگر نداشته اند و همديگر را، عليرغم اينکه هردو فرزندان مدرنيته اند، بر نتافته اند. وابستگي و شيفتگي روشنفکران غرب گرا به غرب ، ويا چپ ها به بلوک هاي مختلف شوروي وچين و آلباني و.... و دفاع و پذيرش يک جانبه سياسي ، نظري و فلسفي يک طرفه ، و رد و نفي مطلق سياست و نظرو فلسفه ي طرف مقابل لطمه ي سنگيني به روشنفکر و روشنفکري ميهنمان وارد کرده و سبب تشديد روشنفکر ستيزي درسطح جامعه شده است. بخش اعظم جريان ها و شخصيت هاي چپ ميهنمان به اين دليل که توده ها سازندگان تاريخ اند و آموزگاران واقعي سياست و فرهنگ و هنر ،و فقط بايد از ان ها آموخت، با انديشگي اي پوپوليستي باور به کنش سياسي و اجتماعي روشنفکران نداشته اند. اين باورمندان به حزب پيشگام و ايدئولوژي پرولتري با پديده ي روشنفکر و روشنفکري بر خوردي ايدئولوژيک و گاه بسيار سطحي و ناباورانه کرده اند، " قهوه خانه نشيني و ديزي خوردن و دستفروشي کردن و لباس مندرس پوشيدن و اوورکت هاي امريکائي چريکي پوشيدن و... را عامل زدايش خصلت هاي روشنفکري مي پنداشتند و آن را بخشي از" پراتيک انقلابي" مي فهميدند .( من يکي از اين اورکت ها را سالياني پوشيدم ، و سرانجام خورشيد خانم، مادرم، درغيبت من با قيچي ريزش کرد و در برابر گله و اعتراضم گفت : مادر شما ديگه گندشو در آوردين ......رفيق چپ و همکلاس دوران دانشجوئي ام که در حال حاضر طبيب حاذقي ست، پيش از انقلاب به خواهر زاده خردسال اش فحش هاي رکيک ياد مي داد تا واقع بين شود و از کودکي از فرهنگ بورژوائي و خرده بورژوائي و روشنفکرانه فاصله بگيرد و به فرهنگ توده ي مردم نزديک شود..... ويا چريک تحصيلکرده اي را براي اينکه خصلت هاي روشنفکرانه ا ش از بين برود به صحن امام رضا فرستادند تا دستفروشي کند و....). لغزش هاي روشنفکران سياسي ( و کوشندگان سياسي) نيز با توجه به خصلت کار سياسي زمينه ساز روشنفکر ستيزي در سطح وسيع توده اي شده اند . برخي از نوانديشان ديني و روشنفکران فرهنگي نيز نگاهي تخريبي و بدبينانه نسبت به روشنفکران از خود بروز داده اند، براي نمونه علي شريعتي با اين دعا ي خود: « خدايا به روشنفکران ما ايمان و به توده ها آگاهي عطا کن» روشنفکران را مشتي « بي ايمان» به مردم معرفي کرد، و يا سهراب سپهري که گفت : " ايران دشت هاي گسترده، مادران خوب و روشنفکران بد دارد"و........
۵-ـ روشنفکر ستيزي واکنش عاطفي و رواني ي بخش هائي از مردم نسبت به نقش بيگانگان در ميهنمان نيزهست . ذهنيت و تجربه ي تاريخي مردم ما زخم خورده ي حمله هاي بيگانگان به سرزمين مان و دخالت هاي شان به شکل هاي مختلف است، اين حمله ها ودخالت ها درکنار آسيب هاي زيادي که به همه ي عرصه هاي حيات اجتماعي زده اند نوعي ترس و هراس از بيگانگان را نيز به پاره اي از روان جامعه بدل کرده اند. بخشي از مردم به همين دليل به روشنفکر به عنوان يک پديده ي وارداتي از غرب، و به مثابه ي يک عامل بيگانه و تهاجم نگريسته اند، پديده اي که تداعي کننده ي همه ي آسيب هايي ست که مردم ما از يورش و سلطه ي بيگانگان ديده اند.
۶ـ ويژگي هاي رواني و رفتاري بسياري ازروشنفکران، که در نگاه بسياراني به موجودي غير قابل فهم به لحاظ کلامي ورواني و رفتاري بدل شده اند نيزبه تداوم حضورروشنفکر ستيزي کمک کرده اند. من فقط به دو دسته از اين ويژگي ها فهرست وار اشاره مي کنم :
الف:-بي تعادلي: بي تعادلي از ويژگي هاي روشنفکران و روشنفکري ما بوده و هست. تجلي آن را براي نمونه در شيفتگي ها و نفرت هاي اش ، در نفي کردن ها و مطلق کردن هاي اش، و دردخيل بستن هاي اش به افکار و رفتار ديگران مي توان ديد. وقتي پاي انديشگي و فرهنگ و رفتار غرب به ميان مي آمد مي خواستند از سر تا ناخن پا و از کلاه تا فورم نوک کفش و خلاصه همه جوره غربي شوند، در مورد مارکسيسم و پسوند هاي اش نيز همينگونه بود، از اين دريچه غرب به جانوري امپرياليستي بدل شد که مي بايست از روي زمين برداشته شود. اين نوع شيفتگي و مطلق انديشي روشنفکر را به شتاب زدگي در تحليل و ارزيابي سوق داده است، که حاصل اش نيز تحليل ها و ارزيابي ها و رفتارهاي شتابزده و غالبا نادرست است، (براي نمونه آنچه که در مقطع انقلاب بهمن شاهد آن بوديم).افراط و تفريط، پذيرش و نفي مطلق که ريشه در تفکر اسطوره اي و ديني( مذهبي) و ايديولوژيک داشته ودارد، و نيز ذهنيتي حماسي و اسطوره اي که خود را قهرمان و پيشگام مي پندارد زمينه ساز بروز اين بي تعادلي هاست. سياه وسفيد، ديو و فرشته ، اشقيا و اوليا کردن ها، و بالاخره اين درک و فهم که روشنفکران خيرهستند آنهم خيرهاي ناب و الباقي شرند و آنهم شرهاي ناب، نشانه هاي اين بي تعادلي ست . هم نگاه طبقاتي اي مطلق به پديده ي روشنفکر، وهم باور و ارزيابي هاي مطلق طبقاتي روشنفکر از انسان و جامعه ، سبب تشديد بي اعتمادي به روشنفکر وزمينه ساز روشنفکر ستيزي شده اند.
۲-ـ حس ممتاز بودن نيز بليه اي ست که نه فقط به روشنفکر لطمه زده بل که اسباب دورکردن مخاطبان اش از او و دامن زدن به روشنفکرستيزي در ميان توده هاي مردم را فراهم آورده است، بليه اي که يکي ازموانع امکان پيوند روشنفکر با مردم و در نتيجه نشر افکار روشنفکري شده است . اين حس بر زبان روشنفکران نيز تاثيرگذارده است .( به قول رفيق عزيزي هم امروز اگر برخي از متن هاي نوشته شده توسط روشنفکران را براي مردمان عادي بخوانيد تصور خواهند کرد که متني هندي براي آن ها خوانده مي شود !) . حس ممتاز بودن سبب مي شود درجه ي مدارا و تحمل روشنفکر به ويژه درعمل کاهش يابد . آنچه از عوامل بروزحس نخبه و اليت بودن است توانايي ذهني روشنفکر و آگاهي او به امور گونه گون در عرصه هاي مختلف زندگي ست. اين حس آنجا که واقعي و زميني وعقلاني نشود ره آوردش بر خوردي متفرعنانه و از بالا نگاه کردن به ديگران، واخلاقي و اتوکراتيک بر خورد کردن به مردم و گروه هاي اجتماعي مختلف خواهد بود. اين ويژگي سبب آسيب پذيري رابطه ي روشنفکران با ساير گروه هاي اجتماعي ،وحتي آسيب درون لايه اي يا درون گروهي خود روشنفکران شده است .
***

زير نويس:
آنچه که به اختصار گفته شد همه ي ماجرا نبوده و نيست .روشنفکران ازديرباز از سوي منتقدان نيز زيرذره بين بوده اند ، و تفاوت ميان نقد و ستيز نيز برکمتر کسي پوشيده است . امروزه براي نمونه برخي از تمايل ها وجريان هاي فکري، روشنفکر و روشنفکري را نقد کرده و تا حد نفي نقادانه شان پيش رفته اند. پاره اي از پست مدرنيست ها و يا مجموعه هائي مشابه بر اين باورند که جامعه ديگر نيازي به روشنفکردرمعناي متداول اش ندارد و گفتمان مدرنيته و مدرنيزاسيون نيز دوران اش به سر آمده است، وبه اين ترتيب به نقد ونفي روشنفکر و روشنفکري روي آورده اند. چنين نقد و نفي اي از سوي جريان ها و شخصيت ها و چهره هاي مختلف را نمي توان و نمي بايد روشنفکرستيزي قلمداد کرد. ( براي نمونه حتي جناب رژي دبره از مرگ روشنفکرـ " روشنفکر فرانسوي: ادامه و پايان"ـ سخن گفته است و ...)

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration