The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

هيجده سال پس از پايان جنگ هراس سردمداران رژيم از افشاي حقايق

محمود بهنام

در پي انتشار نامه مورخ 25 تير 1367 خميني، خطاب به مسئولان نظام، درباره موافقت با آتش‌بس و پذيرش قطعنامه 598 «شوراي امنيت» سازمان ملل، توسط هاشمي رفسنجاني در اوايل ماه گذشته، بحث و جدل‌هاي تازه‌اي راجع به چگونگي پايان جنگ هشت ساله ايران و عراق، در محافل و مطبوعات حکومتي آشکار گرديد. اين مجادلات عمدتاً در بين رفسنجاني، رئيس «مجمع تشخيص مصلحت نظام» و محسن رضايي، فرمانده سابق سپاه پاسداران و دبير فعلي «مجمع» مذکور و طرفداران آنها در گرفته بود که، به طور ضمني يا صريح، مسئوليت ادامه جنگ و يا پذيرش آتش‌بس و پايان جنگ را به گردن يکديگر مي‌انداختند. اما، صرفنظر از اين که انگيزه‌هاي رفسنجاني از انتشار نامه خميني، در اين مقطع چه بوده است و يا اين که، اساساً، اين نامه چيز ناگفته و محرمانه‌اي در بر دارد يا نه، بحث‌هاي برخاسته در اين زمينه، با دخالت مستقيم رهبر رژيم، به زودي فروکش کرد. يکبار ديگر بر همگان آشکار شد که گردانندگان حکومت نه فقط حاضر به بيان واقعيت‌ها و مسئوليت‌هاي مربوط به جنگ ويرانگر نيستند، بلکه پس از گذشت 18 سال از پايان جنگ نيز از افشاي حقايق سخت هراسانند.
خامنه‌اي، در ديدار با مسئولان رژيم در 18 مهرماه، «بحث‌هاي اخير درباره پايان جنگ» را اشتباه خواند و گفت: «اگر اين حرف‌ها و گله‌گزاري‌ها بيان نمي‌شد بهتر بود اما حالا که صورت گرفته نبايد درباره تأثير آن اغراق کرد و به گونه‌اي حرف زد که انگار حادثه مهمي اتفاق افتاده است» و افزود: «هم مسئولان سياسي و هم مسئولان نظامي در جنگ خدمات فراوان و ضعف‌هايي داشتند که برآيند آنها موجب تصميم‌گيري امام راحل درباره قطعنامه شد که اطلاعات آن به طور مناسب و به تدريج در اختيار مردم قرار مي‌گيرد». ولي حتي پيش از آن که خود «رهبر» براي پايان دادن به اين «بحث‌ها» پا به ميدان گذارد، يکي از عوامل و سخنگويان وي، حسين شريعتمداري، در سرمقاله «کيهان»، با انتقاد شديد از «ابهام پراکني»، «تشنج آفريني در افکار عمومي» و «فرافکني» رضايي و رفسنجاني که «هريک از آنها به عنوان مسئول نظامي و مسئول سياسي جنگ کوشيده‌اند علت پذيرش قطعنامه از جانب امام راحل (ره) را به اظهارنظر طرف مقابل نسبت دهند» نوشت: «نامه سري حضرت امام (ره) يکي از اسناد طبقه‌بندي شده نظام بود و آقاي رفسنجاني حق نداشته و ندارد که از اين سند سري در زد و خورد‌هاي شخصي خود استفاده کند. آقاي رفسنجاني از جمله افراد معدودي است که اطلاعات جزئي و تفصيلي فراواني از اسرار نظام دارد و سؤال اين است که اگر قرار باشد هر بار به هر بهانه‌اي در جريان جدال‌ها و زد و خوردهاي سياسي خود با اين و آن يکي از اين اسرار و اسناد نظام را منتشر کند تا دست بالا را در اين جدال‌هاي – اکثراً بي‌فايده و شخصي- داشته باشد، چه اتفاقي خواهد افتاد و چه تضميني براي امنيت و منافع ملي قابل تصور است؟ !».
پنهان نگهداشتن حقايق با عنوان «اسرار نظام» و طفره رفتن از پاسخگويي به تصميمات و مسئوليت‌ها به بهانه جلوگيري از «تشنج آفريني»، نه تنها در مورد جنگ بلکه درباره اغلب مسائل و مقولاتي که به حيات و سرنوشت آتي مردمان ايران مربوط مي‌شود، در واقع، همان «سنت‌»ي که خود خميني سنگ بناي آن را گذاشته و ميراث ‌خوارانش نيز آن را ادامه داده و مي‌دهند.
خميني، در انتهاي نامه مورد بحث، که از مسئولان نظام مي‌خواهد تا «آتش بس را به مردم تفهيم نمايند» به آنها هشدار مي‌دهند که «مواظب باشيد ممکن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور کنند. صريحاً مي‌گويم بايد تمام همتتان در توجيه اين کار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عکس‌العمل مي‌شود». وي در پيام معروف خود در 29 تير 1367، در مورد پذيرش آتش‌بس، که آن را همانند «نوشيدن جام زهر» مي‌داند، هرگونه «چون و چرا» درباره جنگ را در آن «مقطع» و حتي در «آينده» قدغن مي‌کند. در اين پيام، بعد از روضه‌خواني‌هاي مفصل و فريبکاري‌هاي مرسوم، خميني مي‌گويد: «من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجراي آن مي‌ديدم ولي به واسطه حوادث و عواملي که از ذکر آن فعلاً خودداري مي‌کنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي کارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي کشور که من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نموده و در مقطع کنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي‌دانم». وي در همان جا تأکيد مي‌کند که «در مقطع کنوني به طور جد از همه گويندگان و دست اندرکاران و مسئولين کشور و مديران رسانه‌ها و مطبوعات مي‌خواهم که خود را معرکه‌ها و معرکه‌ آفريني‌ها دور کنند . . . در اين روزها ممکن است بسياري از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چون و چراها و بايدها و نبايدها کنند. . . اما اکنون فرصت پرداختن به آن نيست» و مي‌افزايد: «در آينده ممکن است افرادي آگاهانه يا از روي ناآگاهي در ميان مردم اين مسئله را مطرح کنند که ثمره خون‌ها و شهادت‌ها و ايثارها چه شد. اينها يقيناً از عالم غيب و فلسفه شهادت بي‌خبرند و نمي‌دانند کسي که براي رضاي خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگي نهاده است حوادث زمان به جاودانگي و بقا و جايگاه رفيع آن لطمه‌اي وارد نمي‌سازد».
اکنون 18 سال از پايان جنگ ايران و عراق سپري گشته است. در اين مدت دگرگوني‌هاي زيادي در جامعه ما، در عراق و در سطح منطقه و جهان به وقوع پيوسته است. اما گردانندگان جمهوري اسلامي که در آن دوره نيز غالباً از مسئولان اصلي سياسي و نظامي جنگ بوده‌اند، همچنان مهر کتمان و سانسور را درباره حقايق جنگ حفظ کرده و از حساب پس دادن در قبال آنهمه جنايت، خونريزي و ويرانگري طفره رفته‌اند.


علل پذيرش آتش‌بس
انتشار نامه خميني که موجب بروز دعواي ديگري در ميان دستجات رقيب حکومتي شده است، به واقع، هيچ نکته تازه‌اي درباره علل پذيرش قطعنامه 598 و تن‌دادن به آتش‌بس از سوي رژيم اسلامي در بر ندارد. علل عمده قيد شده در اين نامه، يعني عواملي که مسئولان رژيم – و نهايتاً شخص خميني- را ناگزير به قبول آتش‌بس نمود، در واقع، همان‌هايي هستند که در آن هنگام، و حتي پيش از آن، از سوي اکثر ناظران داخلي و خارجي و يا نيروهاي اپوزيسيون مطرح شده بود و بر بسياري از مردم نيز معلوم و آشکار بود. به علاوه بايد يادآوري کرد که متن همين نامه، با عنوان، «پيوست شماره 137»، در کتاب «خاطرات آيت‌الله حسينعلي منتظري»، در سال 1379، در خارج از کشور منتشر شده است و در داخل نيز کساني که به سايت اينترنتي او در آن زمان دسترسي داشتند، مي‌توانستند از مضمون آن باخبر شوند.
در هر حال، دلايلي که خميني در اين نامه براي موافقت خود با آتش بس برمي‌شمارد، عبارتند از:
- درماندگي نظامي و تسليحاتي: «حال که مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ مي‌باشند صريحاً اعتراف مي‌کنند که ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد، و نظر به اينکه مسئولين دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح کشور نمي‌دانند . . . و با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که يکي از ده‌ها گزارش نظامي سياسي است که بعد از شکست‌هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده کل نيروهاي مسلح [رفسنجاني]، فرمانده سپاه يکي از معدود فرماندهاني است که در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌هاي شيميايي و نبود وسايل خنثي کننده آن، اينجانب با آتش‌بس موافقت مي‌نمايم». در ادامه اين بخش، خميني قسمت‌هايي از نامه فرمانده سپاه به جانشين فرمانده کل نيروهاي مسلح در 2/4/67 را نقل مي‌کند که نوشته است: «ممکن است در صورت داشتن وسايلي که در طول پنج سال به دست مي‌آوريم . . . اگر ما داراي 350 تيپ پياده و دو هزار و پانصد تانک، سه هزار توپ و . . . باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا عمليات آفندي داشته‌ باشيم». لکن، شکست سياست «جنگ، جنگ تا پيروزي !» و ناتواني رژيم نه فقط در کسب «پيروزي» نظامي، بلکه در ادامه وضع موجود نيز از مدتها پيش کاملاً آشکار بود و شکست‌هاي پي‌درپي نيروها در چزابه، فاو، شلمچه و . . .، گسترش فاجعه‌بار «جنگ شهرها»، ادامه «جنگ نفتکش‌ها»، نشانه‌هاي بارزي از فرسودگي و درماندگي ماشين جنگي رژيم خميني بود.
- ناتواني مالي و اقتصادي: خميني در اين زمينه تنها به ذکر اين که «آقاي نخست‌وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام کرده‌اند، مسئولين جنگ مي‌گويند تنها سلاح‌هايي را که در شکست‌هاي اخير از دست داده‌ايم به اندازه تمام بودجه‌ايست که براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود» بسنده مي‌کند. اما وخامت اوضاع اقتصادي و تضعيف شديد بنيه مالي دولت، از چند سال پيش نمايان بود و تنها نگاهي اجمالي به روند درآمدهاي نفتي و بودجه سالانه کافي بود تا اين وضعيت غيرقابل دوام را آشکار کند. درآمدهاي نفتي در سال 1366 به حدود 6 ميليارد دلار کاهش يافته بود و، صرفنظر از تأثيرات تحريم تسليحاتي، ديگر منابع لازم براي تغذيه ماشين جنگي فرسوده هم وجود نداشت. به رغم اعلام دولت موسوي که «تمامي امکانات خود را در خدمت جنگ قرار مي‌دهد»، کل درآمدهاي پيش‌بيني شده بودجه سال 1367 (که معمولاً هم غيرواقعي و اغراق آميز بود) حتي کفاف هزينه‌هاي جنگ و جاري رژيم را نمي‌کرد و کسري بودجه اعلام شده در ابتداي اين سال، پيش از 50 درصد بود.
- رويگرداني از جبهه و نفرت فزاينده مردم از جنگ: خميني در نامه‌اش اشاره مي‌کند که «مسئولين سياسي مي‌گويند از آنجا که مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است». اشاره وي از جمله به گزارش محرمانه‌اي است که محمد خاتمي، به عنوان رئيس «ستاد تبليغات جنگ» در آن زمان تهيه کرده و به «شوراي عالي دفاع» فرستاده بود و يکي از «ده‌ها گزارش نظامي سياسي» است که خميني در ابتداي نامه از آنها ياد مي‌کند. اين گزارش‌ها، البته، هنوز هم از جانب مسئولان حکومتي محرمانه تلقي مي‌شود. اما آنچه که در آن ايام بر بسياري از مردم آشکار بود و شواهد و قرائن آن را مي‌شد در فرار روزافزون از جبهه‌ها، امتناع جوانان از رفتن به سربازي، تظاهرات پراکنده عليه کشتار و ويرانگري (خصوصاً در دوره تشديد بمباران شهرها)، اعتراضات آوارگان جنگي و . . . ملاحظه کرد، همانا نارضايتي و انزجار فزاينده توده‌هاي مردم از جنگ و جنگ افروزي بود. به طوري که رژيم حاکم، با وجود تداوم همه فريبکاري‌ها، تطميع و تهديدها، ديگر نمي‌توانست جوانان را به مسلخ جبهه‌ها گسيل دارد و خستگي و فرسودگي نيروهاي نظامي هم، بيش از پيش، مشهود و ملموس شده بود.
- تشديد انزواي رژيم در عرصه بين‌المللي: در اين باره، خميني از «غربت» رژيم خود در جهان مي‌نالد و به «خدا»ي خود پناه مي‌برد: «خداوندا در جهان شرک و کفر و نفاق، در جهان پول و قدرت و حيله و دورويي، ما غريبيم، تو خود ياريمان کن. . . خداوندا ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني کرديم، غير از تو هيچکس را نداريم، ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما». اما واقعيت آنچه که خميني آن را به زبان آخونديش بيان مي‌کند اين بود که رژيم اسلامي به خاطر توسعه طلبي و جنگ افروزي‌هايش، که در «صدور انقلاب»، دخالت در امور داخلي ديگر کشورها، ورود به خاک عراق و يا در شعارهاي نظير «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در عالم!» بازتاب مي‌يافت، در عرصه بين‌المللي منزوي شده بود. اين انزوا به دليل رد همه پيشنهادهاي صلح و، خصوصاً، امتناع از قبول قطعنامه 598 – که يک سال پيش از آن به تصويب «شوراي امنيت» رسيده بود- باز هم شدت يافته بود، در حالي که رژيم جنايتکار صدام ضمن اعلام پذيرش آن قطعنامه، به امکانات مالي و تسليحاتي بيشتري دست پيدا کرده و موقعيت نظامي خود را ترميم و تقويت نموده بود.
به طور خلاصه، رژيم خميني که همه فرصت‌هاي مناسب پايان جنگ و برقراري صلح، به ويژه بعد از بازپس گرفتن خرمشهر در خرداد 1361، را با لجاجت تمام رد کرده بود، هنگامي ناگزير به پذيرش آتش‌بس گرديد که در همه عرصه‌هاي نظامي، سياسي و اقتصادي در بدترين وضعيت قرار داشت. خميني وقتي «جام زهر» را سرکشيد که ديگر عملاً هيچ راهي در پيش روي رژيم او باقي نمانده بود. اين رژيم، در ادامه فريبکاري‌هايش، در آن زمان تلاش کرد چنين وانمود کند که گويا «اسرار»ي در کار بوده که موجب پذيرفتن قطعنامه شده است. خميني گفت: «به واسطه حوادث و عواملي که از ذکر آن فعلاً خودداري مي‌کنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد»، خامنه‌اي، بعد از گذشت 18 سال، هنوز مي‌گويد که «اطلاعات آن (پذيرش قطعنامه) به طور مناسب و به تدريج در اختيار مردم قرار مي‌گيرد»، و برخي روزنامه‌ها هم، با اشاره به انتشار نامه خميني، از آشکار شدن «راز پايان جنگ» خبر مي‌دهند ! لکن تا جايي که به علل عمده پذيرش قطعنامه برمي‌گردد، در واقع، هيج «راز»ي در ميان نيست. ناتواني و درماندگي رژيم در همه زمينه‌ها، آن را مجبور به قبول آتش بس کرد وگرنه سردمداران آن باز هم به جنگ جنون‌آميز و قرباني کردن جوانان و ويراني ايران ادامه مي‌دادند. رفسنجاني هنوز هم (در مصاحبه با «همشهري» 1/7/85) وقيحانه ادعا مي‌کند که «ما به خاطر ضعف قطعنامه را نپذيرفتيم. . . ما در مقابل همه کفر ايستاده بوديم و از آنچه به دست آورديم، راضي هستيم». اما اين قبيل ادعاها تغييري در اين واقعيت عريان نمي‌دهد که جمهوري اسلامي درنهايت ذلت و استيصال و با خفت و خواري تمام، ناگزير به قبول پايان جنگ گرديد.
لکن پيداست که هنوز اسرار و ناگفته‌هاي زيادي در مورد جوانب گوناگون اين جنگ خانمان‌سوز و مسئولان آن وجود دارد. قبل از هر چيز، و با گذشت 18 سال از پذيرش آتش‌بس، هنوز تعداد واقعي قربانيان و مصدومان و معلولان جنگ، چه در مورد ايران و چه درباره عراق، اعلام نشده است. هنوز ميزان دقيق خسارات و هزينه‌هاي مادي مستقيم و غيرمستقيم اين فاجعه بزرگ برآورد و يا منتشر نگرديده است. هرچند که مسئوليت رژيم صدام، به عنوان آغازگر اين کشت و کشتار، تاکنون روشن شده، اما باز هم سؤالات بسياري راجع به عدم پيش‌بيني تهاجم نظامي عراق، تلاش براي جلوگيري و يا آمادگي جهت مقابله با آن، در مورد مسئولان جمهوري اسلامي بدون پاسخ مانده است. هنوز کاملاً روشن نيست که چه کساني، از مقامات سابق و لاحق رژيم حاکم، مسئول و مروج تداوم جنگ و خونريزي بعد از سال 1361 بوده‌اند و دامنه و شدت تلفات و صدمات ادامه جنگ طي 6 سال بعد از آن، چه بوده است؟ کداميک از مسئولان سياسي و نظامي طراح و مجري تاکتيک «امواج انساني» بوده‌اند که دسته دسته از جوانان را بدون تجهيزات کافي و يا به جاي تجهيزات جنگي روانه کشتگارگاه‌هايي به نام «جبهه حق عليه باطل» کرده‌اند؟ چه کساني مسئوليت گسترش دامنه جنگ (به شهرها و مناطق مسکوني، به خليج فارس و . . .) عهده‌دار بوده‌اند و مسئولان واقعي جنايات جنگي صورت گرفته طي 8 سال، از هر دو سو، کدام‌ها هستند؟ و . . . مردم ايران حق دارند از ابعاد و مسئولان واقعي فاجعه‌اي که در تاريخ معاصر اين سرزمين بي‌سابقه بوده است، با خبر شوند. نه تنها براي مطالبه پاسخ از مسئولان در هر زمينه، بلکه فراتر از آن، به منظور جلوگيري از تکرار چنين فاجعه‌اي، نسل‌هاي کنوني و آتي بايد بدانند که عوامل و تصميم‌گيرندگان اصلي آغاز و ادامه اين کشتار و ويراني دهشتناک– که پيامدهاي آن هنوز در هر گوشه ايران نمايان است – چه کساني بوده‌اند.
در پايان، بايد اشاره کرد که انتشار نامه خميني در اين مقطع از طرف رفسنجاني نيز فارغ از سانسور متداول مسئولان حکومتي نبوده است! اغراض شخصي و جناحي و مقاصد سياسي رفسنجاني از نشر اين نامه، مانند خودنمايي و ابراز قدرت، تسويه حساب باندي، «گريز زدن» به بحران اتمي گريبانگير رژيم و . . .، هرچه باشد، اين نکته کاملاً واضح است که اين امر براي بيان حقايق و يا بنا به ادعاي «دفتر» وي براي «رفع هرگونه شبهه‌اي در تاريخ» انجام نگرفته است. رفسنجاني که حتي پيش از منصوب شدن به مقام «جانشين فرمانده کل نيروهاي مسلح» نيز، بعداز خميني دومين مقام تصميم‌گيري و پيشبرد و تداوم جنگ در جمهوري اسلامي بوده است، همانند ديگر سردمداران اين رژيم، اگر نه بيشتر از آنها، از افشا شدن حقايق مربوط به جنگ وحشت دارد. همان طور که کتاب «خاطرات» وي و يا کتابي که با عنوان «عبور از بحران» در سال 1378 منتشر ساخته است، به روشني آشکار مي‌کند، هرجا که به مسائل «حساس»، «امنيتي»، «جنگ تحميلي» و . . . مربوط به ساليان گذشته هم برخورد کرده، يا اساساً به سانسور و کتمان دست يازيده و يا به دروغپردازي و تحريف مبادرت کرده است.
اما در مورد نامه مورد بحث نيز، رفسنجاني به نامه «امام راحل» خود و سند رسمي جمهوري اسلامي دستبرد زده و دو کلمه آن را رأساً سانسور کرده است. اين سانسور مربوط به آن بخش از نامه خميني است که قسمت‌هايي از نامه مورخ 2/4/67 فرمانده سپاه را نقل مي‌کند: «اگر ما داراي 350 تيپ پياده و . . . و قدرت ساختن مقدار قابل توجهي از سلاح‌هاي ليزر و اتم – که از ضرورت‌هاي جنگ در آن موقع است- داشته باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا عمليات آفندي داشته باشيم»، که عمليات «ليزر و اتم» به وسيله رفسنجاني از آن حذف و جاي آنها نقطه چين شده است. ظاهراً در اين مورد هم سانسورچي يا دروغگو «کم حافظه» بوده است ! زيرا که همان‌طور که در بالا اشاره شد، متن کامل اين نامه چند سال پيش در کتاب «خاطرات» منتظري درج شده است (پيوست شماره 137، صفحه 503). علاوه بر آن، کسان ديگري هم که از مضمون اين نامه با خبر بوده‌اند، به اين امر (سلاح‌هاي ليزر و اتم) قبلاً اشاراتي داشته‌اند. مثلاً مسعود روغني زنجاني يکي از «آدم‌هاي» خود رفسنجاني در دوران «سازندگي» که، در مقطع پذيرش قطعنامه، رئيس سازمان برنامه و بودجه بوده است، در مصاحبه‌اي پيرامون مسائل اقتصادي و جنگ، به جلسه‌اي که از سران و مسئولان اصلي رژيم، پيش از اعلام رسمي پذيرش قطعنامه، برگزار شده است اشاره کرده و مي‌گويد: «مي‌خواستند ابتدا به صورت رسمي مسئولان کشور اعلام نظر کنند. آقاي محسن رضايي هم اعلام نظر کرد که از نظر نظامي ما نمي‌توانيم به جنگ ادامه دهيم. رئيس ستاد مشترک ارتش نيز همين‌طور. يادم است آقاي رضايي گفتند ما براي ادامه جنگ به بمب اتمي نياز داريم. در واقع ما از روش خودمان و نظاميان هم از روش خودشان به اين نتيجه رسيدند که ادامه جنگ بي‌فايده است» (اقتصاد سياسي جمهوري اسلامي، به کوشش بهمن احمدي امويي، انتشارات گام نو، سال 1383، ص 172).




[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration