The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

راه کارگر تا کي مي خواهد منزوي بماند

محمد اعظمي

کنگره دهم سازمان کارگران انقلابي ايران( راه کارگر) که در ژوئيه ‏‏2005 تشکيل گرديد، پس از سالها تناقض در ‏زمينه سياست ائتلافي، با ‏تصويب قطعنامه اي تحت عنوان "در باره ائتلاف با نيروهاي غير ‏سوسياليستي" به گوشه ‏گيري خود از جريانات سياسي رسميت ‏بخشيد. بر اساس احکام آن، کار مشترک راه کارگر با ديگران به ‏‏" راه اندازي ‏يک تظاهرات مشخص عليه جمهوري اسلامي ايران ... " و ‏نظاير آن محدود شده بود.‏
بنا بر گزارش کنگره يازدهم راه کارگر، که درآخرين نشريه آنان- ‏شماره 277 - منتشر شد، سياست ائتلافي آنان ‏دستخوش تغييري ‏نشده است. اين گزارش که به صورت فرماليستي تنظيم شده است، ‏دستور کار کنگره را چنين ‏برشمرده است: ‏
الف- "بررسي پيش نويس گزارش سياسي .. "‏
‏ ب- "بررسي عملکرد کميته مرکزي . ..... "‏
‏ ج- "بررسي حول تداوم اصلاحات تشکيلاتي... "‏
پيرامون اين سه موضوع، در گزارش به جز سخناني کلي و نا روشن، ‏چيزي نمي توان يافت.‏
در رابطه با سند سياسي، از نظرات متفاوت صحبت شده است، از ‏وجود نظر اکثريت و اقليت در درون کميسيون و از ‏اينکه گويا تفاوت ها ‏در حد تنظيم مجدد سند سياسي بوده است و .. اما با وجود اين همه ‏تنوع، در نهايت، کليات سند ‏سياسي اصلاح شده با 96 در صد راي ‏مثبت به تصويب رسيده است. نه معلوم است که انتقادات چه بوده، نه ‏به نظر ‏اقليت کميسيون اشاره شده و نه اکثريت آن. با اين رفتار، راز ‏اين 96 در صد آرا، که به حساب سند سياسي واريز شده ‏است، در ‏ابهام مي ماند. به نظر مي رسد يا واژه هاي اقليت و اکثريت، در راه ‏کارگر معناي ديگري دارند و يا اينکه ‏اقليت و اکثريت و افراد منتقد در ‏جريان راي گيري هم قسم شده اند که يکپارچه به سند راي دهند. به هر ‏حال در رابطه ‏با يک سند مشخص و با وجود نظرات متفاوت- اقليت و ‏اکثريت و منتقد – تصويب آن با 96 درصدي آراء، از هيچ ‏منطقي ‏پيروي نمي کند. ‏ ‏
‏ اين تازه وضعيت سند سياسي است که راه کارگر مطلب تصويب شده ‏آن را منتشر کرده است. موارد ديگر در دستور، ‏نظير اصلاحات ‏ساختاري، اساسا هيچ چيزش روشن نيست. در اين کنگره "اصلاحات ‏ساختاري" يکي از موضوعات ‏در دستور بوده و قطعنامه هائي هم از ‏سوي برخي اعضاي راه کارگر در ارتباط با آن، به کنگره ارائه شده ‏است. اما در ‏گزارش يک کلمه حتي يک کلمه نه در باره آن ها و نه در ‏باره مصوبه، گفته نشده است. برغم اين، ادعا شده است که ‏مصوبات ‏کنگره دهم در اين زمينه، مورد تاکيد مجدد کنگره قرار گرفته است. ‏اينکه مصوبات کنگره دهم چه بوده است ‏نيز، نه پيش از اين در ‏باره شان کلامي گفته شده و نه اکنون حرفي از آنها به ميان آمده است. ‏ابهام اينجاست که با وجود ‏اين قطعنامه ها، چرا سند کنگره دهم دوباره ‏در دستور قرار گرفته و به چه دليل قطعنامه هاي ديگر کنار نهاده ‏شده اند؟. ‏اين گزارش تنها چيزي که ندارد، روشنائي است. همه چيز در ‏آن گنگ و مبهم مانده است. هدف راه کارگر از انتشار ‏اين گزارش ‏چيست. قصد اين بوده که مردم را گيج کنند و يا خواسته اند آنان را از ‏پيشرفت کارها مطلع نمايند. حقيقت ‏اين است که من به عنوان يکي از ‏افراد علاقمند به سرنوشت راه کارگر، با خواندن اين گزارش منتظر ‏ماندم تا گزارش ‏تفصيلي منتشر شود. هر گز تصور نمي کردم که اين، ‏گزارش نهائي کنگره يازدهم سازمان کارگران انقلابي ايران(راه ‏کارگر) ‏باشد. زماني که توسط همين گزارش از قرار گرفتن " اصلاح ساختار"، ‏در دستور کار کنگره مطلع شدم، ‏اميدوار بودم که ضابطه ممنوعيت ‏بحث در برخي عرصه‌ها، که هنوز در اساسنامه راه کارگر وجود دارد، ‏براي اعضا ‏برداشته شود. اما ظاهرا چنين نشده است و يا اگر اصلاحي ‏در اساسنامه رخ داده است، از چشم ديگران پوشيده مانده ‏است.‏
با توجه به حساسيتي که روي سياست ائتلافي راه کارگر داشته و ‏هنوز دارم، در اين زمينه نيز مشتاقانه منتظر ماندم تا با ‏نظرات و ‏سياست هاي کنگره يازدهم آشنا شوم. ظاهرا اين موضوع به طور ‏مشخص در دستور نبوده است، اما از ‏گزارش چنين برداشت مي شود ‏که در جريان بررسي عملکرد، بدان پرداخته شده و در اين زمينه، کار ‏کرد کميته ‏مرکزي تائيد شده است. البته با آن قطعنامه اي که در کنگره ‏دهم براي کار نکردن با ديگران صادر شده بود، تائيد ‏عملکرد کميته ‏مرکزي توسط کنگره يازدهم دور از انتظار نبود. آن قطعنامه فقط يک ‏بند اش اثباتي بود، که در رابطه با ‏آن نيز، رفقاي راه کارگر در فاصله ‏دو کنگره، با هيچ جرياني، به نام راه کارگر، همکاري عليه جمهوري ‏اسلامي ‏نکرده اند. ولي ساير مفاد آن، که رهنمود براي کار نکردن بوده ‏است، از حق نبايد گذشت، مو به مو اجرا شده اند. در ‏اثبات اين ادعا به ‏دو نمونه اشاره مي کنم. درسال گذشته که مصوبات کنگره دهم ‏راهنماي تشکيلات راه کارگر بود، اين ‏جريان از هر اتحادي براي ‏دموکراسي مي گريخت. به طور مشخص در پاريس به پيشنهاد سازمان ‏اتحاد فدائيان خلق ‏ايران براي همکاري در رابطه با دفاع از کارگران ‏سنديکاي شرکت واحد اتوبوسراني تهران، پاسخ منفي دادند. همچنين ‏‏براي حرکت مشترک در زمينه دفاع از کارگران شرکت واحد، پيشنهاد ‏چند جريان ديگر نيز، با پاسخ منفي روبرو شد. ‏اينها شواهدي است که ‏نشان مي دهد راه کارگر اهل اتحاد و ائتلاف و همکاري نيست، حال چه ‏در رابطه با امر ‏دموکراسي باشد و چه در رابطه با مسائل کارگري، که ‏سنگ آن را به سينه مي زنند. ‏
‏ راه کارگر تا کنون در باره سياست ائتلافي خود، موضع غير قابل ‏دفاعي داشته و در توضيح آن ناموفق بوده است. در ‏اين مورد شهاب ‏برهان بيش از ديگران فعال بوده است، اما تلاش هاي او بيش از آنکه ‏ديگران را به راه آنها بکشاند، به ‏درد آرامش وجدان براي انزواجويان ‏مي خورد. به جز او، دوست عزيزمان محمد رضا شالگوني نيز در دفاع ‏از اين ‏سياست، در چندين ميز گرد شرکت کرده و انزواي راه کارگر را ‏در ميان جريانات سياسي توجيه نموده است. اخيرا نيز ‏مصاحبه اي ‏کرده است با نشريه آرش، که در شماره 97 آن منتشر شده است. هر ‏چند موضوع مصاحبه، به سياست ‏اتمي جمهوري اسلامي اختصاص ‏دارد، اما در بخش پاياني آن، پيرامون اتحادها در برابر جمهوري ‏اسلامي نيز صحبت ‏شده است. البته مصاحبه به نام خود او انجام شده ‏است، اما از آنجا که در جريان چرخش نظر راه کارگر، به ويژه در ‏دو ‏کنگره آخر، او به نمايندگي از طرف آنها براي توضيح اسناد کنگره ‏دهم و يازدهم، مشارکت کرده و به طور کامل ‏از مواضع کنگره دفاع ‏نموده است، من نظرات او را محور برخورد خود قرار دا ده ام.‏
‏ در مصاحبه با نشريه آرش، شالگوني در پاسخ به اين سئوال که چرا ‏نيرو هاي آگاه جامعه نمي توانند بر سر اشتراکات ‏به توافق برسند و ‏برنامه و مبارزه مشترکي را در برابر جمهوري اسلامي پيش ببرند. از ‏دادن پاسخ روشن طفره مي ‏رود. پرسش آرش و پاسخ شالگوني ‏اينگونه است: ‏
نشريه آرش پس از گوشزد کردن پراکندگي نيروهاي مترقي و در لزوم ‏متحد و يکپارچه حرکت کردن فعالان سياسي، ‏پرسيده است که:‏
‏ " ....... حال چگونه است بر سر هيچ طرح مشترکي بر سر همان ‏مشترکاتي که شما طرح کرديد، نمي شود با هم به ‏توافق رسيد – هم ‏در داخل و هم در خارج- و برنامه اي مشترک براي مبارزه با ‏جمهوري اسلامي پيش برد. مي بينيم، ‏نيروهاي مختلف - خصوصا ‏نيروهاي چپ- به هيچ وجه به منافع مشترک اقشار مختلف توجه ‏نمي کنند. ..."‏
‏ شالگوني مي گويد:‏
‏"....... هيچ نيروئي نيست که جدا از منافع طبقاتي و موقعيت خودش ‏چيزي را ببيند. ... اين که در مجموع نيروي خارج ‏از کشور مخالف ‏جمهوري اسلامي است ترديدي نيست. ولي اين که چه چيزي را ‏مي خواهد به جاي اين بگذارد، تازه ‏بحث ها از اين جا شروع ‏مي شود. من فکر مي کنم در مورد خيلي از مسايل(منظورم ‏سوسياليسم نيست، سوسياليسم پيش ‏کش) مثلا ضديت با اين ‏سيستم بهره کشي و فقر و فلاکتي که در ايران بيداد مي کند، اکثر ‏مهاجرين خارج نمي توانند به ‏توافق برسند....." ‏
توجه کنيد، نشريه آرش از اشتراکات مورد قبول پرسيده و رفيق عزيز ‏ما شالگوني، افتراقات را توضيح مي دهد. شايد ‏اگر اين توضيح، از زبان ‏يک تازه وارد به ميدان سياست، شنيده مي‌شد چندان تعجب برانگيز ‏نبود. اين سخنان را ‏شالگوني بيان مي کند، که از جمله چپ هاي ايراني ‏است که دانش و اندوخته قابل توجهي دارد. زماني که موضع ‏نادرست ‏است و مهمتر اينکه خط قرمزهاي غير قابل عبوري بر سر راه فکر و ‏انديشه وجود داشته باشد، بيشترين ‏تجارب نا کارا و وسيع ترين ‏دانش ها فلج مي شوند و درتوضيح و توجيه مساله در مي مانند. در ‏واقع موضع غلط راه ‏کارگر و تابوي دفاع از آن، اين رفيق را چنين ‏ناتوان کرده است و گرنه در مطالب ديگر و در گفتگوها، که چارچوب ‏‏وخط قرمزي انديشه اش را مهار نمي کند، بسياري ازسخنان او ‏آموزنده و ارزشمند است. آرش پرسيده است چرا روي ‏اشتراکات در ‏رابطه با آزادي ها و مبارزه عليه جمهوري اسلامي متحد نمي شويد. ‏شالگوني مي گويد در خارج کشور ‏روي ضديت با سيستم بهره کشي ‏توافق وجود ندارد. رفيق عزيزاگر نظر شما اين است، چرا در مطلب ‏ديگري با عنوان ‏‏"همه جا آسمان همين رنگ است" به شکل ديگري سخن ‏گفته ايد. اگر در آنجا چنان مستدل سخن مي گوئيد چرا در ‏اينجا چنين ‏بي منطق موضع مي گيريد؟ شما در آن مطلب مي گوئيد که :‏
‏ "تجربه فاجعه کاترينا نشان داد که در سرمايه داري، هيچ جا براي ‏کارگران و زحمتکشان و تهيدستان امنيتي وجود ‏ندارد و هر جا که ‏آنها نتوانند پيکار طبقاتي کارآمدي را سازمان بدهند، زير تازيانه ‏بي رحم سرمايه له خواهند شد، خواه ‏در ايران باشند خواه در ‏آمريکا. اگر سرمايه داري مي تواند در ثروتمندترين دموکراسي ‏ليبرالي جهان با مردم آن کند که ‏در توفان کاترينا ديديم، معلوم است ‏که در ديکتاتوري هاي خونبار جهان سومي چه ها مي کند. تهيدستان ‏نيواورلئان در ‏وضعي به مراتب بهتر از ما قرار دارند، اما نه به اين ‏دليل که در کشوري بسيار ثروتمندتر از کشور ما زندگي مي ‏کنند، ‏بلکه اساسا به دليل اين که دست کم از آزادي داد زدن و متشکل شدن ‏برخوردارند. آنها امکانات بسيار بسيار بهتري ‏براي سازماندهي ‏پيکارهاي طبقاتي شان دارند. اين چيز کمي نيست. به اين دليل و ‏فقط به اين دليل، آسمان همه جا همين ‏رنگ نيست که بالاي ‏سرماست"‏
نشريه آرش در واقع مي خواهد بپرسد با تکيه بر اشتراکات مورد ‏قبول تان چرا نبايد حداقل براي " آزادي داد زدن و ‏متشکل شدن" براي" ‏امکانات بسيار بسيار بهتر سازماندهي پيکارهاي طبقاتي" مبارزه ‏مشترک کرد. شالگوني مي گويد ‏نمي توانيم چون در ضديت با سيستم ‏بهره کشي و فقر توافق نداريم. نشريه آرش که پاسخ خود را نگرفته ‏است، دوباره ‏پرسش را تکرار مي‌کند: "آرش: بحث فقط در مورد ‏اشتراکاتي است که خود شما مطرح کرديد و قبول داريد". شالگوني ‏‏گريزش از اتحاد و همکاري را چنين توجيه مي کند:‏
‏" ببينيد، بعضي ها مي گويند بگذاريد اول جمهوري اسلامي را که در ‏ضديت با آن همه اشتراک نظر داريم، براندازيم و ‏سپس در يک نظام ‏دموکراتيک که همه احزاب و جريانات آزاد هستند، در باره مسايل ‏ديگري مانند اقتصاد و غيره، ‏آزادانه صحبت بکنيم و تصميم ‏بگيريم. اما در اينجا دو چيز از قلم مي افتد. اول اين که از چپ ‏خواسته مي‌شود که فعلا ‏بخشي از هويت خود را درز بگيرد و به ‏عبارت ديگر فعلا چپ نباشد. و دوم اين که از اکثريت مردم کشور، ‏خواسته مي ‏شود که با مفاهيمي انتزاعي به جنگ رژيم بروند و در ‏باره مسايل حياتي روزمره شان فعلا چيزي مطرح نکنند. اين ‏يعني ‏فلج کردن توان و انگيزه مبارزاتي نيروئي که بدون به ميدان آمدن ‏آن امکان براندازي رژيم وجود ندارد......"‏
مي دانيم و ديديم که سوسياليسم بدون آزادي به چه سرنوشتي گرفتار ‏مي شود. نمي تواند به موجوديت خود ادامه دهد. ‏پوچ، توخالي و ‏بي معنا مي شود. مي ترکد. همانگونه که ترکيد. سئوال اين است که آيا ‏آزادي بدون سوسياليسم نيز بي ‏معنا است و وجود ندارد؟ آيا اين ‏آزادي به سود جنبش هاي اجتماعي، نهادهاي دموکراتيک و سازمانها و ‏احزاب سياسي ‏است يا به زيان اين مجموعه است. براي متشکل شدن ‏و براي سازماندهي پيکارهاي طبقاتي بهتر و مفيدتر است يا نه. ‏اگر به ‏سود اين مجموعه است به چه دليل نبايد ما حول نقاط اشتراک مان ‏براي آزادي در برابر جمهوري اسلامي، ‏مبارزه مشترک کنيم. ‏
شالگوني که قاعدتا نبايد با اين مساله مخالف باشد در دفاع از نظر خود ‏و در رابطه با اين سئوال که چرا نبايد متحد شد، ‏پاسخ مي دهد که چون ‏‏"بعضي ها مي گويند بگذاريد اول جمهوري اسلامي را که در ضديت ‏با آن همه اشتراک نظر ‏داريم، براندازيم و سپس در يک نظام ‏دموکراتيک که همه احزاب و جريانات آزاد هستند، در باره مسايل ‏ديگري مانند ‏اقتصاد وغيره، آزادانه صحبت کنيم"‏
‏ چه کسي چنين گفته است؟. اگر به تجربه ي اتحادها در سال‌هاي اخير ‏بخواهيم استناد کنيم، در هيچکدام از اين بلوک ‏هائي که چپ براي ‏دموکراسي در پي شکل دادن بدان ها بوده، استقلال هيچکدام از ‏جريانات در طرح هاي پيشنهادي ‏نقض نشده است. در اينگونه اتحادها ‏شرط اوليه کار مشترک، آزادي در نظر وتبليغ آن است. بنابراين ‏صحبت از اين ‏نيست که اين اتحاد دست و بال کسي را براي بيان نظر ‏خود مي بندد. اين اتحاد چون حول اشتراکات است منطقا کساني ‏که ‏مفاد توافق شده را پذيرفته اند آن را تبليغ مي کنند، ضمن اينکه در اين ‏چارچوب آزادي انتقاد هم منتفي نيست.‏
مگر شالگوني در همان مصاحبه نمي گويد"مردم يک صخره و يک ‏پارچه نيستند، بلکه به گروه ها و لايه ها و صنوف ‏و طبقات مختلف ‏تقسيم مي شوند" اگر اين پذيرفته شود بنابراين، هم، اين مردم در ‏مبارزه اشتراک هائي دارند و هم، ‏تفاوت هائي. سئوال اين است که از ‏اين جويبارهاي کوچک چگونه مي توان رودخانه بزرگي ساخت. آنچه ‏که شالگوني ‏در پي آنست اتحاد حول اشتراکات نيست. هم انديشي و ‏يگانگي مردم يک صخره و يکپارچه است. ‏
شالگوني ميگويد از چپ خواسته مي شود در مبارزه عليه جمهوري ‏اسلامي از بخشي ازهويت اش چشم بپوشد و فعلا ‏چپ نباشد. او بر ‏اساس يک فرض نادرست استدلال کرده است. ما مي گوئيم براي اينکه ‏اين چپ بتواند در آينده به ‏آزادي، عدالت و سوسياليسم برسد، ضمن ‏اينکه بايد از همين امروز براي سوسياليسم برزمد ولي اين کافي ‏نيست. ‏ضروري است که جبهه وسيعي براي آزادي، در برابر جمهوري ‏اسلامي گشوده شود تا بتوانيم لحظه به لحظه شرايط ‏بهتري براي ‏پيشروي ايجاد کنيم. درنگ در هموار کردن راه به اميد يک جهش ‏ناگهاني، عين نابخردي است. مي گوئيم ‏اين ديو که سايه شومش را بر ‏سر مردم جامعه در ابعاد ملي گسترانده است، با يک اتحادي از ‏طرفداران آزادي در ابعاد ‏ملي مي توان به زير کشيد. اگر چنين شود به ‏قول شالگوني مردم " آزادي داد زدن و متشکل شدن.. و امکانات بسيار ‏‏بسيار بهتري براي سازماندهي پيکارهاي طبقاتي " خواهند داشت و" اين ‏چيز کمي نيست". آيا اين اقدام در خدمت همان ‏سوسياليسمي که راه ‏کارگر برايش مي رزمد قرار نمي گيرد. اشتباه بزرگي است که راه ‏کارگر خود را گرفتار سخنان ‏انزواجويانه رفيق شهاب برهان کند، آنجا ‏که مي گويد: "تحت هيچ شرايطي کمک به شکل گيري يک آلترناتيو ‏‏بورژوائي-حتي دموکرات- در برابر جمهوري اسلامي را وظيفه حتا ‏موقت و تاکتيکي خود نمي دانيم" اگر در اين ‏مقطع، هواداران ‏سوسياليسم به تنهائي قدرت برکناري اين بختک را از روي مردم ايران ‏داشتند، اين سخنان تا حدودي ‏قابل فهم بود، اما امروز خصوصا در ‏اوج ضعف و پراکندگي چپ ها، سخن از اين طرح هاي ذهني به هيچ ‏نمي ارزد. ‏چنين نگاه و تفکري، نمي تواند تفاوتي بين جمهوري اسلامي ‏و يک حکومت دموکرات بگذارد. اين دو حکومت ممکن ‏است براي شهاب ‏برهان در اين نقطه از جهان تفاوت نکند ، اما براي مردم ايران حتي ‏‏"آزادي داد زدن" هم، چيز کمي ‏نيست.‏
‏ با آرزوها و روياهاي بسيار زيبا نمي توان سياست ورزي کرد. ‏اشکال هم در همين جاست که ما چپ ها با آرمان ‏سياست مي کنيم. ‏براي سياست کردن، هدف، نقشه راه و قدرت و نيرو لازم است. آرمان ‏و آرزو هر چند که در حدي ‏براي نشان دادن جهت حرکت، لازم و ‏ضروري است اما در آميختن آن با راهکار، مهلک و زيانبار است چون ‏به جاي ‏هموار کردن راه ما را به قعر چاه مي نشاند. ‏
شالگوني استدلال خود را بر يک فرض غلط بنا کرده است. در ‏شکل‌گيري اتحادها خصوصا در اين دوره و زمانه بسيار ‏نابخردانه ‏است که از کسي خواسته شود که هويت خود را درز بگيرد. نه ما ‏چپ ها چنين شرطي را معقول مي‌دانيم و نه ‏به نيروهاي غير چپ اجازه ‏مي دهيم که با ما چنين کنند. اگر هم، چنين خواست نامعقولي طرح و يا ‏پيشنهاد شود، ما تن ‏دادن به آن را بي پرنسيپي دانسته و غير قابل ‏پذيرش مي دانيم. درز گرفتن از هويت و يا بخشي از هويت جريانات ‏‏سياسي، خواست هيچ جرياني نيست. خواست ديگران از راه کارگر اين ‏است که حول اشتراکاتي که خود را بدانها پايبند ‏مي داند، از فشردن ‏دستاني که به سوي اش دراز مي شود، امتناع نورزد. ‏
يکي ديگر از دلايل راه کارگر براي نپذيرفتن کار مشترک اين است که ‏گويا جرياناتي از اکثريت مردم مي خواهند که " ‏با مفاهيمي انتزاعي به ‏جنگ رژيم بروند و در باره مسايل حياتي روزمره شان فعلا چيزي ‏مطرح نکنند" و اين، مانع راه ‏کارگر براي شرکت در يک اتحاد براي ‏دموکراسي است. ‏
در اين باره نيز روشن نيست که چه کساني مورد خطاب هستند. اين ‏دلايل بيش از آنکه واقعي باشند، به کار توجيه ‏انزواجوئي مي آيد.‏
‏ اولين ايراد حکم فوق اين است که جاي مخاطب در آن عوض شده ‏است. موقعي جريانات سياسي مورد خطاب قرار مي ‏گيرند بايد آنها ‏سياست خود را توضيح دهند. شانه خالي کردن از سئوال مشخص و ‏حواله کردن آن به مردم، کسي را ‏مجاب نمي کند. راه کارگر تا زماني ‏که خود را يک جريان سياسي مي داند، مدعي قدرت است. يعني مبارزه ‏مي کند ‏براي کسب قدرت و يا براي نقش ايفا کردن در قدرت. سازمان ‏سياسي حتي آنجا که براي خود حکومتي مردم مبارزه مي ‏کند، ابتدا ‏بايد از طريق مشارکت در قدرت به سوي اين شعار حرکت کند. بنابراين ‏نمي تواند براي اتحاد سازمانهاي ‏سياسي طرح نداشته باشد. فرار از ‏سئوال، با اين پاسخ که اين کارها "از طريق متحد شدن رهبران از بالا ‏اتفاق نخواهد ‏افتاد. از طريق دامن گرفتن از پائين اتفاق خواهد افتاد" باز ‏روشن نمي کند که چرا بايد براي نقش ايفا کردن، تنها عمل ‏کرد. مگر ‏مي شود براي پيوند با جنبش ها و براي اثرگذاري بر تحولات با اين ‏سازمانهاي اتميزه شده، اثرگذار بود؟ اگر ‏مردم خودشان از پائين ‏حرکت کرده، متشکل و اثرگذار شوند، خاصيت اين سازمان هاي ‏سياسي چيست؟ زماني که يک ‏جريان ادعا دارد که سازماني سياسي ‏است، موظف است براي سازماندهي و تقويت حرکت در پائين، در "بالا" ‏نيز متحد ‏شود.‏
‏ مشکل رفقاي راه کارگر تنها در اين خلاصه نمي شود که استقرار ‏آزادي در يک جبهه وسيع را نمي پذيرند، اين رفقا ‏حتي براي فعاليت ‏مشترک با جريانات چپ هم، دهها اما و اگر دارند که نتيجه اش، ‏کارنامه اي است که از خود بجا ‏گذاشته اند. کارنامه اي که چيزي براي ‏ارائه در آن يافت نمي شود. ‏
‏ دومين ايراد اين است که ادعا شده که جريانات سياسي که از اتحاد ‏نيروها براي استقرار دموکراسي دفاع مي کنند از ‏مردم انتظار دارند که ‏از خواسته هاي روزمره خود کوتاه بيايند. اين کدام جريان بوده که ‏چنين سخن نامربوطي بر زبان ‏رانده است. اين واقعي نيست. امروز ‏جريانات چپ و ترقي خواه حداقل در حرف و اعلام سياست، از ‏خواسته هاي مردم ‏حمايت مي کنند. حتي جرياني چون سلطنت طلبان از ‏خواست و حرکت کارگران واحد حمايت کردند.‏
‏ و سومين ايراد اين است که امر آزادي و اتحاد براي دموکراسي، ‏شعاري انتزاعي تلقي شده و به لحاظ ناکارآمديش در ‏بسيج مردم مورد ‏انتقاد قرار گرفته است. اين درست است که مردم با شعارآزادي و ‏دموکراسي خشک و خالي بسيج نمي ‏شوند، اما کسي هم چنين ادعائي ‏نکرده است. اتحاد، براي آزادي و دموکراسي است، اما مردم براي ‏آزادي عقيده و بيان ‏و مطبوعات و براي آزادي زندانيان سياسي به ‏ميدان مي آيند. براي آزادي حجاب حرکت مي کنند. براي آزادي تشکل ‏‏صنفي و سياسي براي آزادي "داد زدن" بسيج مي شوند، اين مجموعه ‏اجزاي دموکراسي اند و آن را مي سازند. ‏دموکراسي و آزادي خشک و ‏خالي ممکن است انتزاعي باشد، اما چه ارتباطي با رد کردن و نپذيرفتن ‏کار مشترک ‏براي دموکراسي دارد؟
من فکر مي کنم راه کارگر نيازمند يک بازنگري در همه زمينه ها از ‏جمله در زمينه اتحادهاست. اکنون اين سياست ‏جديد وارد چهارمين ‏سال عمر خود شده است. قبل از هر چيز راه کارگر بايد نشان دهد که ‏در پرتو اين سياست در عمل ‏چه بدست آورده و چه اندوخته اي دارد؟ ‏و تا کي مي خواهد منزوي بماند؟ ‏
دوم ژانويه 2007‏

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration