The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

ناصر هنوز خواب وحشت کبوتر مي¬بيند!‏

شيدا نبوي

مادۀ 5 اعلاميۀ جهاني حقوق بشر:‏
‎‎‏ احدي را نمي توان تحت شکنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد که ظالمانه و يا بر خلاف انسانيت و شئون بشري يا موهن ‏باشد.‏‎‎
اصل 38 قانون اساسي‏‎ ‎جمهوري اسلامي ايران: ‏
‎‎هرگونه شكنجه‌اي براي گرفتن اقرار و يا كسب‎ ‎اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين ‏شهادت و‎ ‎اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات‏‎ ‎مي‌شود.‏‎ ‎

مي¬گفت و مي¬گفت و مي¬گفت... از نقض گستردۀ حقوق بشر در ايران، در تمامي عرصه¬ها، حرف مي¬زد و از اينکه شکنجه¬هايي که ‏در بازداشتگاهها و زندانهاي عادي بر متهمان اعمال مي¬گردد ناديده گرفته مي¬شود. مي¬گفت ما با همه¬جور پرونده و متهم سر و کار ‏داريم و مي¬دانيم که با اينها چه مي¬کنند. مي¬گفت در هر جاي دنيا، و در خود ايران هم، وقتي صحبت از شکنجه و آزار متهمان مي¬‏شود همه بلافاصله از زندانيان سياسي مي¬گويند و اينکه چه شکنجه¬ها که بر آنان اعمال مي¬گردد ولي چه جريانهاي سياسي و ‏آزاديخواه، و چه مراجع و مدافعان حقوق بشر، کمتر از شکنجه و آزار بدني متهمان جرايمي مثل قتل، دزدي، قاچاق و... سخن مي¬‏گويند. هيچکس حتي فکر نمي¬کند که اينها هم، به محض دستگيري تحت شديدترين آزارها و شکنجه¬ها قرار مي¬گيرند که يا به جرم ‏خود «اعتراف» کنند و يا همکاران و همدستان خود را معرفي کنند. و اين شکنجه¬ها اغلب روزها و ماهها طول مي¬کشد و مثل شکنجه ‏روي هر انسان ديگري، مثل شکنجه روي جان و تن آزاديخواهان و مبارزان، اثرات خود را گاه براي هميشه باقي مي¬گذارد. ولي کمتر ‏ديده و شنيده شده که در دفاع از حقوق بشر و در هنگام منع شکنجه و آزار، از اين متهمان هم نامي برده شود و دفاعي صورت گيرد. ‏درست است که آزاديخواهان و مبارزان و متهمان سياسي، به شدت و به نحوي گسترده مورد آزار و شکنجه¬هاي جسمي و روحي قرار ‏مي¬گيرند تا خودشان و ديگران نيز، دفاع از آرمانهاي انساني و آزاديهاي اجتماعي و فردي را فراموش کنند، اما خوشبختانه اينها مدافع ‏بسيار دارند و خبر شکنجه¬هايشان همۀ مرزها را درمي¬نوردد. ‏
مي¬گفت و مي¬گفت... و ضمن تأکيد بر اهميت اين افشاگريها و مبارزات و محکوم کردن شکنجه و آزار متهمان سياسي، تأکيد ‏بسيار داشت که بايد اين افشاگريها و مدافعات از حقوق بشر را به زمينه¬هاي ديگر نيز تسري داد، بايد گفت که آزار و شکنجۀ جان و ‏جسم متهمان جرايم عادي نيز در گسترۀ نقض حقوق بشر است و بايد محکوم شناخته شود. بايد همه بدانند که کشورهاي ناقض ‏حقوق بشر، فقط حقوق مبارزان راه آزادي را نقض نمي¬کنند، نقض حقوق بشر عمومي است. هيچکس از آن در امان نيست. بايد سکوت ‏مراجع داخلي و بين¬المللي مدافع حقوق بشر، در قبال شکنجه و آزار متهمان جرايم عادي شکسته شود. فراموش کردن حق برابري همۀ ‏افراد در مقابل قانون و حق برخورداري همگان از حمايت در مقابل بي قانوني، خود، نقض اين حقوق است. بايد بدون اعمال شکنجه¬¬هاي ‏جسمي و روحي، به اتهامات و جرايم اين افراد رسيدگي شود. شکنجۀ انسانها بايد متوقف شود.‏
در همين زمينه، روز جمعه اول ارديبهشت 1386/21 آوريل 2007، گزارشي در تارنماي انترنتي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ‏درج شده است که گواه و شاهد زندۀ پردردي است از آنچه در ايران مي¬گذرد و فرد مزبور از آن حرف مي¬زد. چگونگي دستگيري و ‏شکنجه¬هاي مرد جواني، به اتهام کبوتردزدي، انگيزۀ گزارش و تحقيق سرويس حوادث ايسنا در اينمورد است. بخش اول اين مطلب، تا ‏آنجا که به مقولۀ مورد بحث ما مربوط است، به عنوان شاهد مثال ـ عيناً ـ نقل مي¬شود:‏

‎‎‏«ناصر هنوز خواب وحشت کبوتر مي¬بيند!»‏
ـ بن‌بست، پايان شش سال پيگيري يك پروندۀ شكنجه‎

‏«ناصر» را خيليها‎ ‎مي‌شناسند، خادم جوان و كم حرف مسجد ... رامهرمز. ‏
انگار فقط چشمهايش‎ ‎حرف مي‌زند؛ حرفهاي ناگفتۀ آن چند روز كه زير دردناكترين لحظات عمرش به جرم ناكردۀ‎ ‎كفتردزدي، ‏جسمش را آنقدر آزردند كه تنها سكوت مطلق مي‌توانست روح جوان 26 ساله را،‎ ‎در اوج افسردگي بي‌درمان، آرام كند.‏‎ ‎
او نمونۀ فراموشي‏‎ ‎واژۀ انسانيت است ـ‏‎ ‎و خشم فرو خوردۀ خانواده‌اي كه با به دندان كشيدن جوانشان از شش‎ ‎سال گذشته تا كنون به ‏رسم حق گرفتني در لابه‌لاي كاغذهاي حقوقي و اظهارنظرات‎ ‎كارشناسانۀ مراجع و سازمانها دست و پا زدند، اما هنوز هم پاسخي به ‏خواست بر حقشان‎ ‎مبني بر مجازات دو تن از پرسنل متخلف آگاهي رامهرمز داده نشده است. ‏

‎‎سال 1380، اعمال شكنجۀ بيرحمانه در‏‎ ‎بازداشتگاه آگاهي رامهرمز‎ ‎
اين جوان در گفت‌وگو با خبرنگار «حوادث» ايسنا، در خصوص ادعاي خود مبني بر اعمال شكنجه در بازداشتگاه آگاهي رامهرمز‎ ‎مي‌گويد: «ساعت 8 صبح دوم دي ماه سال 80، در مقابل منزل مسكوني‌ام بودم كه دو مأمور‎ ‎پليس آگاهي شهرستان رامهرمز به هويت ‏‏«حسين ـ پ» به همراه دو تن ديگر به مقابل درب‎ ‎منزلم آمده و از من خواستند به عنوان فرد مطلع از جريان سرقت كبوترها با آنها ‏به‎ ‎آگاهي مراجعه كنم، من نيز از آنجا كه تعدادي كبوتر داشتم و چيزهايي دربارۀ سرقت‏‎ ‎كبوترها شنيده بودم به اتفاق برادرم راهي ‏ادارۀ آگاهي شدم». ‏
وي در خصوص ادامۀ ماوقع در پليس آگاهي‏‎ ‎مي‌گويد: «بعد از گذشت پنج سال هنوز هم حادثه در مقابل چشمانم چنان زنده است كه ‏گويا‎ ‎همين ديروز اتفاق افتاده است، به طوري كه بلافاصله پس از ورودم به آگاهي، مرا به‎ ‎زيرزمين بردند و پس از گذشت ساعتي با ‏چشم بسته و دست دستبند زده به اتاقي انتقال‎ ‎يافتم كه يكي از مأموران آگاهي به هويت «ك» به همراه فردي كه بعدها فهميدم يكي ‏از‎ ‎شكات پروندۀ سرقت كبوترها بوده است به هويت‌ «ر» نشسته بودند. مأمور آگاهي از من‎ ‎سوالاتي در خصوص انگيزۀ ارتكاب سرقت ‏مطرح كرد و من زماني كه پي بردم تحت عنوان متهم‎ ‎مورد بازجويي قرار گرفته‌ام، نظرم را در اين باره ابراز و اظهار كردم: "من هيچ ‏ربطي‎ ‎به اين سرقت ندارم"، اما مأمور آگاهي شروع به زدن سيلي به صورتم كرد. در حالي كه چشمانم بسته بود، ناگهان درد‎ ‎زيادي را ‏در صورتم احساس كردم. مأمور آگاهي با دست سبيلهايم را مي‌كند و در همين‎ ‎حال چشمانم را باز كرد و محاسن كنده شده از صورتم ‏را نشانم داد.‏‎ ‎به خاطر درد زيادي كه متحمل شده بودم،‎ ‎حرفها و داد و فريادهاي مأمور آگاهي را نمي‌فهميدم».‏
اين جوان در خصوص ادامۀ شكنجه‌هاي اعمال‎ ‎شده به ايسنا مي‌گويد: «در حالي كه از درد شديد بي‌حال شده بودم، مأمور آگاهي چند‎ ‎ضربۀ كابل به سرم زد و دستور داد به ارتكاب سرقت كبوترها اعتراف كنم، اما من اين‏‎ ‎كار را نكردم و به اين ترتيب با امتناع من از اقرار، ‏مأمور مرا به اتاق ديگر برد».‏‎ ‎
اين حادثۀ تلخ كه همچون يك كابوس باور آن‏‎ ‎به سختي ميسر است، با وجود آنكه در سال 80 رخ داده، جزئيات دردناك آن به خوبي ‏در‎ ‎خاطر آقاي ... مانده است.‏‎ ‎اعمال شكنجه‌اي تحت عنوان شناخته شدۀ «جوجه»‏
وي مي‌گويد: «كفش و جورابها را از پايم‎ ‎درآوردند و كمربند و كيف پولم را تحويل گرفتند و به اين ترتيب نيم ساعت به اين شكل‎ ‎و ‏بدون اتفاق خاصي گذشت...، اما نمي‌دانستم بعد از اين مدت قرار است شكنجۀ‎ ‎وحشتناكتري را تحمل كنم: دو شصت پايم با نخ ‏باريكي به هم بسته شد، بعد از آن روي‎ ‎زمين نشاندندم و در حالي كه به دستهايم دستبند زده بودند، متوجه وزن سنگيني بر روي‎ ‎گردنم شدم، كسي بر روي گردنم نشسته بود و آنقدر سرم را به سمت پايين فشار مي‌داد كه‎ ‎احساس كردم هر آن مهره‌هاي گردنم ‏مي‌شكند، مچاله شده بودم، در حالي كه سر و دستم‎ ‎روي زانوهايم بود، چوب استوانه‌اي شكل بلندي آوردند، چوب را از روي آرنج ‏راستم‎ ‎عبور دادند و به زير پاي راستم بردند و در حالي كه چوب بر روي آرنج دست چپم قرار‎ ‎گرفت، مرا بلند كردند و دو طرف چوب ‏را بر روي ميز قرار دادند و بدين ترتيب در هوا‎ ‎معلق ماندم... . ‏
‏«بعد از آزادي و نجات از دوران نقاهت‎ ‎طولاني‌، در جريان تحقيقات اعضاي خانواده‌ام پي بردم كه تحت شكنجه‌اي شوم به نام‎ ‎‏«جوجه» ‏قرار گرفته‌ام».‏‎ ‎
ادامۀ ماجرا‏‎… ‎
‏«جاذبۀ زمين مرا‏‎ ‎مي‌كشاند، گردنم از درد در حال شكستن بود، دستهايم از آرنج و مچ در حال قطع شدن‎ ‎بود، فقط درد و تألم شديد ‏را مي‌فهميدم. باور اين كابوس سخت بود، اما در جهنم‎ ‎گرفتار شده بودم.‏‎ ‎در اين فاصله يكي از‎ ‎آن مأمورنماهاي پليس به پشت سرم ‏رفت و نخ بسته شده به پاهايم را كشيد، به طوري كه‎ ‎پاهايم رو به هوا قرار گرفته بود و نمي‌دانستم به كدامين گناه نابخشودني، اين بار‎ ‎با كابل كف پاهايم را آماج تلخ‌ترين ضربات قرار دادند، پاهايم مي‌سوخت انگار حرارت‎ ‎از آنها زبانه مي‌زد، اين زجركشي نيم ساعت در ‏حالي ادامه داشت كه بر روي محل ضرب و‎ ‎شتم، آب مي‌پاشيدند و با چوبي به پشت پايم مي‌زدند. سرانجام مرا پايين‎ ‎آوردند و به ‏سربازي تحويل دادند تا طبق دستور در مجاورت دستشويي مرا راه ببرد تا‎ ‎به گفتۀ خودشان سر حال بيايم، اما من نمي‌توانستم راه ‏بروم، به طوري كه سرانجام مرا‎ ‎به زير زمين بردند. آنقدر وضعيت جسمي‌ام‎ ‎بد بود كه تا بعد از ظهر هيچ چيز نفهميدم و حتي اشهدم ‏را هم خواندم، اما عصر دوباره‎ ‎براي بازجويي از زيرزمين خارجم كردند و دوباره به زيرزمين بردند و باز هم‏‎ ‎بازجويي‌هاي شكنجه‌گر ‏شبانه آغاز شد...‏‎ ‎صداي مأمور «...» كه‎ ‎پيش از اين مرا شكنجه كرده بود را شنيدم كه به سربازي دستور داد طناب بياورد و بدين‎ ‎ترتيب با اجراي فرمان دستهايم از پشت سر بسته شد، مأمور مي‌گفت: "با اين طناب قاتلي‎ ‎را اعدام و متهمي را آويزان كرديم و طناب ‏پاره شد و به حرف آمد، تو هم حرف مي‌زني،‎ ‎بدنت را خراب نكن، تو حرف مي‌زني".‏‎ ‎بعد طناب را از لولۀ‎ ‎ايرانتي رد كرده و به من ‏دستور دادند پاهايم را روي صندلي بگذارم و با انجام اين‎ ‎فرمان يك نفر مرا بلند كرد و روي صندلي گذاشت و بدين ترتيب در حالي كه ‏به سمت بالا‎ ‎كشيده شدم، طناب را گره زدند و به ميله بستند. فكر مي‌كردم ديگر خانواده‌ام را‎ ‎نمي‌بينم و براي هميشه بايد در ‏زيرزمين بمانم. طناب كوتاه شده بود،‎ ‎مرا از همان بالا رها كردند، به طوري كه دستهايم از پشت، بالا رفته و تقريباً نيم‏‎ ‎متري با زمين ‏فاصله داشتم، ناگهان شروع به ضرب و شتم پاهايم كردند. مثل كابوس بود،‎ ‎نه،‌ خود كابوس بود؛ هنوز هم بعضي شبها بعد از مدتها ‏مصرف داروهاي اعصاب و آرامبخش‎ ‎خوابش را مي‌بينم، تمام وجودم را وحشت فرا مي‌گيرد.‏‎ ‎در واقع مرا اعدام‎ ‎كرده بودند با اين تفاوت ‏كه طناب دار در گردنم نبود، وحشتناك بود، كتفها و قفسۀ‎ ‎سينه‌ام در حال جدا شدن از بدنم بود. فكر مي‌كردم 20 تا 30 دقيقه ديگر ‏بيشتر طول‎ ‎نمي‌كشد، فقط از خدا كمك مي‌خواستم. وقتي چشمانم را باز كردند، آقاي... مأمور از من‎ ‎خواست كه برگه‌اي را انگشت ‏بزنم، ولي من دستي نداشتم، آنها خودشان انگشتم را گرفتند‎ ‎و انگشت زدند و بدين ترتيب من به جرم ناكردۀ كبوتر دزدي كه متهم ‏شده بودم، اعتراف‎ ‎كردم».‏‎ ‎
‏«سرانجام پس از سه روز مقارن پنجم دي ماه حضور‏‎ ‎در دادگاه و پرسش قاضي در خصوص اين كه آيا مشكلي داري؟ و پاسخ مأمور كه ‏هيچ چيزي‎ ‎نيست حاج آقا! تصادفي بوده، آب نخاعي است و باز هم بدون هيچ تعيين تكليفي پرونده‎ ‎تحويل آگاهي شد».‏‎ ‎
‎‎پيگيريهاي هشت ماهۀ «ايسنا» بر روي‏‎ ‎پرونده‎ ‎
اين حادثه كه تأمل در آن سبب رنجش هر‎ ‎انسان آزاده‌اي مي‌شود، سال 80، [.....]‏‎ ‎رخ داده و پيگيريهاي هشت ماهۀ ايسنا بر روي ‏پروندۀ مذكور و علل به نتيجه نرسيدن شكايت‏‎ ‎خانوادۀ (كرد زنگنه) براي احقاق حقشان، همچنان با بن‌بست مواجه شده است؛ چرا كه ‏عليرغم‎ ‎تلاشهاي مسؤولانۀ سردار جعفري، رييس پليس آگاهي ناجا جهت برخورد با دو مأمور خاطي،‏‎ ‎مطلع شديم كه آنها از ادامۀ ‏فعاليت در حوزۀ تخصصي پليس آگاهي شهرستان رامهرمز منع‎ ‎شده اما متأسفانه به بخش ديگر ناجا انتقال يافته‌اند. با اين حال‎ ‎سردار ‏جعفري در گفت‌و‌گويي اختصاصي با ايسنا‎ ‎به تشريح چگونگي‎ ‎نظارت بر فعاليت مأموران آگاهي ناجا در مواجهه با متهمان پرداخت:‏‎ ‎طي يكسال و اندي، 114 مأمور آگاهي‏‎ ‎كشور به دليل بدرفتاري تنبيه شدند. 283 مأمور آگاهي به دليل «داشتن زمينۀ‎ ‎ارتكاب» همين ‏جرم احضار شدند. كه از آنجا كه احتمال بروز رفتارهاي‎ ‎خشن از سوي آنها مي‌رفت، براي پيشگيري از زمينه‌هاي ارتكابي مورد ارشاد ‏قرار‎ ‎گرفتند.‏‎ ‎
سردار جعفري با تاكيد بر اين كه پليس‎ ‎آگاهي ناجا توان كامل اين را دارد كه از طريق راهكارهاي به كارگرفته و حتي ايجاد‎ ‎كريدور ‏پستي تمامي نمونه‌هاي محل جرم را براي آسيب شناسي با تخصصي‌ترين آزمايشگاه‎ ‎تشخيص جرم در پايتخت بررسي كند، به ايسنا ‏‏‌گفت: متأسفانه مسألۀ ناديده گرفته شده، «اقرار محوري» است كه با وجود شاهد، مستندات بيولوژيكي، باز بر اقرار صريح مجرم‎ ‎تأكيد ‏مي‌شود و در اين شرايط اگر يك متهم حرفه‌اي حاضر به اعتراف نشود، آيا راه‎ ‎ديگري پيش‌روي پليس مي‌بينيد؟‎ ‎‏....... ‏
دستگاه قضايي همچنان بر «اقرارگيري»‏‎ ‎تأكيد دارد!‏‎ ‎
‏ ‏

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration