The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

فقدان بيژن بيش از هر زمان محسوس است

سيامند

برگرفته از سايت عصر نو‏ ‏
سفر دانيل اورتگا رئيس جمهور منتخب نيکاراگوئه به تهران، بسياري از فعالين و علاقمندان چپ را در ايران و خارج از ايران به حيرت ‏فرو برد و موجب واکنش هاي متفاوتي شد. در نوشته ي کنوني خواهم کوشيد جايگاه چپ بين المللي و همينطور پديده ي جمهوري ‏اسلامي در اين مجموعه را به بحث بگذارم. يقينا اين مبحث مي بايست از سال هاي بسيار دور در جنبش چپ ما آغاز مي گشت، اين ‏نوشته نيز مدعي پرداختن به همه ي جوانب اين امر نبوده و نيست، اما اشتراک نظر عزيزان و دوستان خواننده يقينا به روشن تر شدن ‏هر چه بيشتر زواياي تاريک اين مبحث ياري خواهد رساند.‏
جمهوري اسلامي به اعترافِ خود، بر اساسِ آمار و ارقام، قطعنامه هاي کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد و ديگر نهادهاي حقوق ‏بشري شناخته شده ي بين المللي اگر نه ضد دمکراتيک ترين، اما لااقل يکي از ضد دمکراتيک ترين نظام هاي موجود در جهانِ معاصر ‏است. پرداختن به کارنامه ي حقوق بشري اين حکومت از حوصله ي اين مبحث کاملا خارج است، و الزاما نيازي به اين يادآوري آماري ‏نيز نمي بايست باشد ؛ اما جمهوري اسلامي در زمينه ي « مبارزه با امپرياليسم» در سراسر جهان کسب اعتبار نموده و طي سال هاي ‏اخير به عنوان نمادِ « مبارزه ي ضد امپرياليستي» در خاورميانه و برخي ديگر نقاط جهان طرح بوده است. تاثير گذاري ايدئولوژيکِ ‏حکومت جمهوري اسلامي بر توده هاي بي شکل در خاورميانه و البته ديگر کشورهاي مسلمان، به شکل گيري و تقويت گروه هايي از ‏نوع حزب اله در لبنان و سپاه بدر و مهدي و مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق و ... انجاميده است ؛ به رغم اينکه جرياناتي از نوع « ‏حماس» و « جهاد اسلامي» و حتي « القاعده» و همينطور گروه هاي بنيادگرا در اميرنشين هاي حوزه ي خليج فارس نمايندگانِ نظري ‏طيف فکري وهابيون اند و عقبه ي فکري آنان به « اخوان المسلمين » مي رسد، اما تاثيرگذاري ايدئولوژيک و سياسي جمهوري اسلامي ‏در پروسه ي شکل گيري و حتي عملکرد سياسي و غيرسياسي آنها نيز غيرقابل انکار است.‏
علاوه بر اين مي بايست چهره ي عمومي خاورميانه از حدودِ سال هاي پاياني دهه ي 1970 مصادف با سرنگوني نظام سلطنت در ايران ‏و عروج نظامِ مبتني بر ولايت فقيه را در نظر آورد. اگر که از سال هاي دهه ي 1950 تا محدوده ي دهه ي 1980 خاورميانه و کشورهاي ‏همسايه ي اين منطقه عرصه ي حرکت هاي قدرتمندِ دو جنبشِ ناسيوناليستي و چپ بود، اما در همان سال هاي پاياني دهه ي 1970 و ‏ابتداي دهه ي 1980 با عروج جنبش اسلامي، اين دو جنبش مقهور شده و در صحنه ي تحولاتِ منطقه اي به درجات بعدي پرتاب شدند.‏
در اين فرصتِ کوتاه الزاما به عوامل نزول جنبش چپ و ناسيوناليستي نخواهم پرداخت، و اميدوارم زماني فراهم آيد که بتوان به فراغ ‏بال اين موضوعات را مورد بررسي دقيق و آکادميک قرار داد. تنها به اشاره اي مي توان به سرفصل هايي براي اين بررسي اشاره ‏داشت و مبارزه ي فرسايشي دو جنبش چپ و ناسيوناليستي عليه يکديگر، نقش مخرب و زيانبار تئوري « راه رشد غيرسرمايه داري» و ‏حمايتِ « سوسياليسمِ واقعا موجود » از عقب افتاده ترين و ضددمکراتيک ترين حکومت هاي خاورميانه از نوع سوريه ي حافظ اسد و ‏ليبي معمر قذافي، کودتاي « سوسياليستي» در افغانستان و سپس اشغال نظامي اين کشور و ... اشاره داشت که هر کدام يکي از نقاط ‏عطفِ بي اعتباري مفرطِ چپ در خاورميانه و از موجباتِ اعتلاي جنبشِ اسلامي در اين منطقه از جهان بود.‏
اين روند بي اعتباري و عروج جنبشِ اسلامي در خاورميانه در زماني رخ داد که با فروپاشي « اردوگاه سوسياليسم» عرصه بر يکه تازي ‏امپرياليسم امريکا در جهان و بخصوص در خاورميانه کاملا گشوده شده بود و جنبش اسلامي با بسيجِ توده هاي بي شکل و خواهانِ ‏عدالتِ اجتماعي از سويي با تمامِ قدرت به سرکوب بقاياي دو گرايش ملي گرا و چپ پرداخت و از سوي ديگر به عنوان تنها نيروي معتبر ‏بازدارنده در مقابل امپرياليسم عمل مي کرد. اما همين جنبش طي ساليان طولاني خود به گرايش ها و جناح هاي گونه گون تقسيم شده و ‏هر جناح و گرايش در عرصه ي حرکت بين المللي در سمتي ايستاده است.‏
جنبش اسلامي طي سال هاي قدرتِ جنبش هاي ناسيوناليستي و همينطور چپ از حمايت هاي بي دريغ امپرياليسم امريکا و سرمايه داري ‏غرب بهره ي بي نهايت برد. کمک هاي دولت انگلستان به شکل گيري اخوان المسلمين در ابتداي تشکيل آن در مصر تا حمايت هاي بي ‏دريغ امريکا و مجموعه ي غرب، دولت سعودي و پاکستان از « مجاهدان» افغان قابل اشاره اند ؛ وظيفه ي اسامه بن لادن در سربازگيري ‏براي افغانستان در ميان مسلمانان بنيادگراي جوامع مسلمان شمال افريقا و آسيا ( الجزاير، مراکش، مصر، پاکستان، يمن، عربستان ‏سعودي و ... ) همه تحت نظارت و حمايتِ امريکا و سازمان جاسوسي اين کشور صورت پذيرفت. نام گذاري گروه القاعده و « مجاهدين ‏‏» افغان به « مبارزينِ ازادي» توسطِ رونالد ريگان رئيس جمهور اسبق امريکا صورت گرفت. اما خروج « اردوگاه سوسياليسم» از صحنه ‏ي معادلات جهاني، حضور اسرائيل در منطه ي خاورميانه، گرايش قدرتمند ضديهودي در جرياناتِ بنيادگراي اسلامي، و حمايت همه ‏جانبه ي امريکا از اسرائيل در منطقه ي خاورميانه خواه ناخواه اين متحدين ديروزين را در مقابل يکديگر قرار داد.‏
واقعه ي 11 سپتامبر 2001 و سپس حمله ي امريکا به افغانستان و عراق و اشغال اين دو کشور، رويارويي اين دو جريان، امپرياليسم ‏امريکا و جريان اسلامي در منطقه ي خاورميانه را به رويارويي مستقيم نظامي ارتقاء داد. طالبان در افغانستان که با حمايت مستقيم و ‏آشکار دو متحد اصلي امريکا در منطقه، پاکستان و عربستان سعودي به قدرت رسيده و مدت زيادي از حمايت هاي غيرمستقيم امريکا ‏سود برده بودند، در مقابل امريکا قرار گرفتند و با اشغال عراق نيز عمده ي جريانات و گرايشاتِ بنيادگراي اسلامي شيعه و سني، که ‏ريشه در اخوان المسلمين و حکومت جمهوري اسلامي در ايران داشتند، به مقابله با اشغالگران امريکايي برخاستند.‏
حماس در فلسطين و حزب اله لبنان ديگر جرياناتي بودند که به مقابله ي مستقيم و رودررو با اسرائيل قدم گذاشتند، گرايشات مختلف ‏برخاسته از سنت اخوان المسلمين در حوزه ي شمالِ افريقا، همچون مصر و الجزاير به مقابله با حکومت و سازماندهي حرکات و عمليات ‏نظامي عليه منافع امريکا بخصوص، و کلا منافع غرب پرداختند. دامنه ي حرکات نظامي اين گروه ها حتي به حمله به جهان گردانِ ‏اروپايي و امريکايي نيز رسيد. اين سياهه را مي توان تا صفحاتِ طولاني ادامه داد.‏
امر مسلم اين است که « مبارزه ي ضد امپرياليستي» طي نزديک به سه دهه ي اخير، تغيير شکل داده و تبديل به مبارزه ي « ضد غربي»، ‏‏« مبارزه ي ضد يهودي» و ... شده و رهبري اين مبارزه نيز بي ترديد در اختيار جنبش بنيادگراي اسلامي است. جنبش اسلامي در کليتِ ‏خود جرياني يکدست نبوده و نيست، بسياري گروه و گرايش هاي متفاوت در درون آن حضور دارند. گرايش هايي که شايد تنها نقطه ي ‏اشتراک نظر آنان، مسلمان بودن باشد و بس. در اين مجموعه ي گسترده حضور گرايش هاي مدرن تحت الشعاعِ هياهو و حرکاتِ ‏تروريستي و جناياتِ گرايش هاي بنيادگرا قرار گرفته و گرايش هايي که حضور آنان در جامعه اي دمکراتيک متضمنِ تداومِ پلوراليسم و ‏دمکراسي است و درکي سکولار از انديشه ي ديني ارائه داده و مبارزينِ جدايي دين از دستگاه حکومتي بوده اند، امکانِ طرح انديشه ي ‏خود را نيافته اند.‏
سابقه ي سياه امپرياليسم امريکا و صهيونيسم اسرائيل در منطقه، موجبِ جذبِ گسترده ترين توده ي مردمِ کوچه و خيابان به شعار و ‏مبارزه ي « ضد امپرياليستي» و « ضد صهيونيستي» بوده است، جذب اين توده ي گسترده به مبارزه و عرصه ي عملِ اجتماعي کاري ‏است که جنبش اسلامي و بخصوص گرايشِ بنيادگرا در آن کاملا موفق عمل کرده است. از همين روست که امروزه بر سر رهبري ‏مبارزه ي « ضد امپرياليستي» ميان رهبران جمهوري اسلامي و گروه هاي بنيادگراي وابسته به « القاعده » رقابتي سخت درگير است.‏
جنبش اسلامي در کليتِ خود جنبشي است با مطالباتي عدالت طلبانه. همانطور که در سطور پيشين گفته شد اين جنبش به گرايشاتِ ‏متنوعي تقسيم شده است. در تاريخ معاصر ايران، اين جنبش اشکالي بسيار متنوع به خود گرفته و گرايش هاي بسياري از آن برخاسته، ‏جدا از نقشي که علماي مشروطه طلب در جنبش مشروطه داشته اند، جدا از نقش آنان در تشکيل مجلس شوراي ملي، در سال هاي بعد ‏شکل گيري پديده ي « سوسياليست هاي خداپرست»، نهضت آزادي، بخش بزرگي از جبهه ي ملي ايران با تمايلات مذهبي و در سال هاي ‏بعد سازمان مجاهدين خلق ايران، جنبش مسلمانان مبارز، گروه هاي متفاوت پيرو انديشه ي شريعتي، فدائيان اسلام، جمعيت موتلفه ي ‏اسلامي، فرقان و ... تنها گوشه ي بسيار کوچکي از تنوع نظري جنبش اسلامي در ايران است. امري که به همين گستردگي در ديگر ‏جوامع مسلمان و بطور ويژه خاورميانه مشهود است. همانطور که گفته شد، عمده اين جريانات در ابتدا مطالباتي عدالت جو طرح کرده و ‏مي کنند، اين که روش پيشنهادي آنان براي دسترسي به اين مطالباتِ عدالت جويانه چيست، البته امري است که مي بايست مورد مطالعه ‏و بررسي دقيق قرار گرفته و اين گرايش هاي گوناگون شناخته شوند. جنبشِ چپ در خاورميانه و همينطور در ابعاد بين المللي با اين ‏مطالعه و بررسي است که متحدينِ مبارزاتي و همينطور دشمنانِ خود و همچنينِ پيشرفتِ اجتماعي را خواهد شناخت و راه مبارزه ي ‏آينده ي خود را هموار خواهد کرد.‏
اين وظيفه ي پيش از هرکسي به عهده ي چپِ خاورميانه اي است. اين جريان است که به علت شناختِ دقيق تر از بافتِ اجتماعي، سنن و ‏روش هاي برگزيده ي اين گرايشات، ساختارِ سياسي و اجتماعي هر کدام از آنها، وابستگي هاي طبقاتي هر يک از آنان، فرهنگِ اجتماعي ‏و درک هر يک از آنان از ترقي اجتماعي قادر به تعيين جايگاه هر يک از اين گرايشات است. اين امري است که چپ خاورميانه در درجه ‏ي اول و در درجات بعدي چپ بين المللي را در تعيين موضع خود نسبت به اين پديده ي نوين تواناتر خواهد کرد.‏
اگر امروزه بخش بزرگي از چپِ بين المللي در رابطه با شعارهاي « ضد امپرياليستي» محمود احمدي نژاد رئيس جمهور اسلامي، ‏شعارهاي ضدامپرياليستي و ضد اسرائيلي حزب اله لبنان، حماس و جهاد اسلامي در فلسطين، طالبان در افغانستان، گروه اسلامي ‏الجزاير و بسياري ديگر از اين سلاله گروه هاي جهان به سردرگمي دچار آمده اند, اگر که امروزه افرادي همچون چاوز، اورتگا و ‏کاسترو در همسويي و هم کلامي با محمود احمدي نژاد و آيت اله خامنه اي مسابقه گذاشته اند و هر کدام مي کوشد « جبهه ي مبارزه با ‏امپرياليسم جهاني» را با همسويي با جمهوري اسلامي و ديگر جريانات بنيادگراي اسلامي قدرتمندتر کند، گناه آن نه به عهده ي اورتگا و ‏کاسترو، که در درجه ي اول به عهده ي چپِ خاورميانه اي است. جرياني که هنوز مرزهاي محافلِ ايدئولوژيک به سوي سازمان و حزبي ‏سياسي را درنورديده و هيچ گاه به خود زحمت پرداختن به اين امر را نداده است.‏
به گمانِ من جنبشِ چپِ بين المللي در مقابلِ يکي از معضلاتِ تاريخي خود ايستاده است. اين جنبش يک بار در سال هاي پيشين در اين ‏چاله افتاده و به قيمتِ شماري بيش از پنجاه و پنج ميليون کشته ي جنگ توانست از اين مهلکه جان سالم به در برد. پيمانِ استالين – ‏هيتلر اوج اين فضاحتِ سياسي بود. استالين هم پيمان خود را بر اساسِ شعارهايي که هيتلر عليه امپرياليسم و قدرت هاي بزرگِ زمان، ‏يعني انگلستان و فرانسه مي داد، برگزيد.‏
در مجموعه ي چپِ معاصر خاورميانه اي تا کنون به جز جرقه هايي هنوز هيچ تلاشِ جدي اي در اين زمينه صورت نگرفته. از مجموعه ‏ي آنچه که به عنوان جنبش چپِ ايراني در خارج و داخلِ کشور ديده مي شود، برآيند تلاش در اين زمينه معادل صفر بوده است، به ‏همين دليل هم هست که روابطِ گرم و صميمي کوبا، ونزوئلا، بوليوي و جديدا نيکاراگوئه با جمهوري اسلامي در نشريات و تحليل هاي ‏گروه ها و احزابِ چپِ ايراني در تبعيد جايي را به خود اختصاص نمي دهد و يا اين که در حداقل و تنها گفتاري سرزنش بار براي ‏مسئولين و حکومت هاي مورد نظر است. در ديگر جوامع خاورميانه نيز آيا به جز آقايان طارق علي و ژيلبر آشکر کساني ديگر را نيز ‏مي توان مورد اشاره قرار داد، که به اين امر پرداخته باشند ؟ که نقش جنبش اسلامي و جايگاه اين جنبش را در مبارزه ي عمومي ‏مردمان اين منطقه از جهان مورد بررسي قرار داده باشند ؟ نگاهي به جنبش اسلامي و گرايشات مختلف آن افکنده باشند ؟ به تعيين ‏تکليف سياسي با اين جنبش پرداخته باشند ؟ تفاوتِ درکِ خود از « مبارزه با امپرياليسم» را با جرياناتِ بنيادگراي اسلامي به طور ‏شفاف بيان نموده باشند ؟ و ... اشاره ام به اين دو نفر نيز به دليلِ مواضع کاملا متفاوت آنهاست، آقاي طارق علي در تمام موارد ‏مختلف هماهنگ و همسو با جريانِ « ضد امپرياليستي» و در کنار آقايان احمدي نژاد و شرکا بوده است. در حالي که ژيلبر آشکر با دو ‏اثر ارزنده ي « جدال دو توحش » و همينطور اثر بسيار ارزنده ي « شرق ملتهب » ( اين کتاب به فارسي ترجمه نشده است ) از سال ها ‏قبل به اين امر بسيار مهم پرداخته است.‏
يقينا آقاي اورتگا، کاسترو، چاوز، طارق علي و ديگر « سوسياليست» هايي که در جهتِ پيشبردِ « مبارزه ي ضد امپرياليستي» در کنار ‏جمهوري اسلامي، سوريه و ديگر رژيم هاي ضددمکراتيک خاورميانه ايستاده اند، مي بايست در رابطه با درک و شناختِ آنان از ‏دمکراسي و سوسياليسم مورد سئوال قرار بگيرند، يقينا مي بايست تفاوت آنان با نلسون ماندلا را همواره در نظر داشت و به آنان ‏يادآوري کرد که ماندلا حاضر نشد آلت دستِ جمهوري اسلامي شود، اما امتيازاتِ ناچيزِ اهدايي جمهوري اسلامي و حکومت هاي مشابه ‏تا حدي شما را از خود بيخود کرد که همه چفيه به گردن در کنار آيت اله خامنه اي و احمدي نژاد به تائيد نظامي پرداختيد که بزرگترين ‏افتخار آن سرکوب و نابودي چپ بوده است، اما وظيفه ي چپِ ايران در اين زمينه چيست ؟ روابط حکومت نيکاراگوئه، کوبا و ... با ‏جمهوري اسلامي در چارچوبِ روابطِ ميان حکومت ها و البته امتيازاتي که در اختيار ديگري قرار داده مي شود – هر چند به غلط – قابل ‏توضيح و يا بهتر گفته شود، قابل توجيه است. اما توجيه چپ ايران بر اين موضع چيست ؟ آن کسي که مي بايست در رابطه با سفر ‏دانيل اورتگا به ايران و «جبهه ي ضد امپرياليستي» او و ديگر رهبران امريکاي لاتين پاسخگو باشد، پيش از همه جنبش چپِ ايران است. ‏پاسخ اين گروه به جنبشِ فعال و رزمنده ي دانشجويي ايران چيست ؟ جنبشِ چپِ موجود داخلِ کشور که به رغم فشار و سانسور ‏جمهوري اسلامي دستاوردهاي نظري خارق العاده اي داشته است، چگونه چشمداشتي مي بايست از اين «سازمان» ها و « احزاب» و ‏باقي مدعيان طبقه ي کارگر و جنبش دمکراتيک شهروندي ايران داشته باشد ؟ آيا همچنان با لاابالي گري مي بايست جنبشِ موجود را به ‏مطالعه و درکِ تفاوت هاي اينان با واقعيات جاري جهانِ موجود ارجاع داد ؟ جرياناتِ چپي که سال هاي طولاني است از تحليل و تلاش ‏در شناختِ جامعه ي خود استعفا داده و تنها به تکرار ملال آور کدهاي ايدئولوژيک پرداخته و هر از چندي نيز خود را مزين به مدال ‏هاي افتخار براي دمکراتيسم بيکران مي کنند، طبعا در اينجا نيز چشم بر اين واقعه بستند و سفر روزهاي آينده ي هوگو چاوز به تهران ‏را نيز به سکوت برگزار خواهند کرد، دعوتِ کاسترو از احمدي نژاد را نيز به سکوت برگزار خواهند کرد و ...‏
عمده ي آثار بيژن جزني در زندان و در شرايطي که حتي دسترسي به کاغذ و قلم نيز ممنوع بود، تهيه شد ؛ بيژن در اين شرايط به تحليل ‏جنبش موجود اجتماعي ايران در دوران خود پرداخت و آثاري از خود باقي گذاشت که هنوز پس از بيش از سه دهه از مرگِ او، مراجعه ‏به آنها براي درک و شناخت دوره اي از تاريخ ايران اجتناب ناپذير است. فقدان بيژن را نه فقط به جنبش دمکراتيک مردم ايران، بلکه به « ‏رهبرانِ جنبش چپ» نيز بايد تسليت گفت. شايد اگر بيژن مي بود، وظايف انجام نداده ي آنان طي سه دهه را يک جا انجام مي داد !‏

پنج شنبه 31 خرداد 1368، 21 ژوئن 2007‏
siamand@yahoo.com
http://siaamand.blogspot.com/2007/06/blog-post.html


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration