The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

در نيمه راه و نه بحران!‏

احمد آزاد

از سمينار «مردم سالاري و جمهوري لائيک در ايران» که در ژوئيه 2003 در پاريس برگزار شد تا کنون چهار ‏سال ميگذرد. اين سمينار که خود بدنبال انتشار يک اعلاميه،« جمهوري اسلامي، جمهوري لائيك و جايگاه ما» در ‏در سال 2001، شکل گرفته بود، پايه‌گذار شکلگيري تجمعي شد که در سپتامبر 2004 با برگزاري نشستي در ‏پاريس با نام «جمهوريخواهان دمکرات و لائيک»، رسميت يافت. حرکت اين تجمع سياسي عليرغم انتظار، پس از ‏اجلاس پاريس، با مشکلات بسيار همراه بود و به تدريج در طول اين سه سال از فعاليت‌هاي آن کاسته شد و ‏امروزه چندان تحرک سياسي ندارد. حاصل اين وضعيت پنج تن از پيشگامان و فعالين اين تجمع سياسي را برآن ‏داشت تا در پي چاره‌جويي ، گروه کاري با عنوان «گروه کار بررسي و چاره انديشي در باره وضع کنوني ما» ‏تشکيل دهند. در اطلاعيه‌اي کوتاهي که دراين مورد منتشر کردند، تشکيل جلسات پالتاکي و بحث و گفتگو پيرامون ‏مشکلات موجود اين جريان سياسي را به اطلاع رسانده و همراه با آن به طرح چند مضون که به نظر آنها مي‌بايد ‏مورد بحث قرار گيرد، بسنده کردند. اگرچه اين مضامين به يکديگر مرتبط هستند، ولي مضمون پيشنهادي « ‏نمودها و ريشه‌هاي بحران در.ج.د.ل.» بيش از ديگر موارد مورد استقبال بحث کنندگان قرار گرفته وموضوع غالب ‏مقالاتي است که تا کنون در اين مورد نوشته شده است.‏
براي ورود به بحث ابتدا بايد روشن کرد که وضعيت کنوني «جمهوري خواهان دمکرات و لائيک» ( بعد ازاين به ‏اختصار جدل خواهم ناميد) در حال حاضر چيست؟ نقطه مطلوب دوستان گروه کار چه بوده و فاصله‌اي که ‏امروز بين وضعيت کنوني و نقطه مطلوب خود مي‌بينند تا چه حد است، که آنان را برآن داشته تا پيرامون اين ‏فاصله، که ظاهرا بحراني است، از ديگران دعوت به گفتگو کنند. متاسفانه گروه کار هيچ توضيحي در اين زمينه ‏بدست نمي‌دهد و خود هيچ بحث مقدماتي را تدارک نديده است. چنين به نظر مي‌رسد که دوستان تنها وظيفه خود ‏را طرح چند سوال، تشکيل يک گروه کار حول آن و سازمان دادن جلسات پالتاکي قرار داده‌اند، بدون آن که ‏روشن کنند اين سوالات ريشه در چه ارزيابي يا تحليل دارند. ‏

‏ نگاهي به روند چهار ساله «جدل»، نشان مي‌دهد که اين تجمع تاکنون نتوانسته است بدرستي شکل بگيرد. دوران ‏تدارک نشست اول، از ژوئيه 2003 تا سپتامبر 2004 ، خود با مشکلات عديده و درگيري‌هاي جدي بين اجزاء ‏تشکيل دهنده آن روبرو بود. دراين مورد کافي است به نوشته هاي گوناگون اين دوره مراجعه شود. حاصل اين ‏درگيري‌ها تدارک ضعيف و ناکافي نشست پاريس بود. نشست سه روزه پاريس درنهايت توانست يک سند ‏سياسي را، اگر چه ايده‌آل نبود ولي با توجه به شرائط جلسه و با روشن کردن موارد اشتراک و افتراق، تصويب ‏کند، که درحد خود و با توجه به فضاي نشست يک دستآورد بود. در عرصه سازماندهي نيز تنها شوراي ‏هماهنگي و وظائف و اختياراتش به تصويب رسيد. در نشست براي بخشي از اعضاء شورا راي‌گيري شد و طبق ‏مصوبه مي‌بايست اين شورا با حضور نمايندگان واحدهاي محلي تکميل شود. جلسه با اين اميد که با تشکيل ‏شوراي هماهنگي گام مهمي به پيش برداشته شده و اين شورا مي‌رود تا کارهاي نيمه تمام گذشته را پيگيري کند، ‏به کار خود پايان داد. و اين همه ممکن نبود اگر نيت خير شرکت‌گنندگان بدرقه راه اين نشست نمي‌بود. ‏
قاعدتا شوراي هماهنگي نيز مي‌بايست پس از چند ماه سازماندهي دروني، در جهت حل مشکلات پيشاروي اين ‏جمع از جمله، سامان دادن به وضعيت نهادهاي محلي، سامان دادن به مباحث ناتمام گذشته در زمينه هاي ‏گوناگون و از جمله موارد اختلاف در بخش افتراقهاي سند، برنامه سياسي «جدل»، ساختار تشکيلاتي و غيره، ‏فعاليت‌هاي خود را سامان ميداد
اما از آنجا که هيچ جاده‌اي بخودي خود با نيت خير صاف نشده است، جاده «جدل» نيز صاف نشد. مشکلات ‏عديده کار شوراي هماهنگي را سخت کرد و ظاهرا بحث‌هاي طولاني و پايان‌ناپذير «بودن يا نبودن» کار اين شورا ‏را مختل نمود. از آنجا که همگان و منجمله موسسين اين جريان، ضمن عدم توافق بر سر تشکيل اين نهاد و ‏وظائف آن، همه اميد خود را به موفقيت اين شورا بسته بودند و همه چشم ها به آن خيره شده بود، عملا کار ‏ديگري نيز پيش نرفت. بيشتر وقت شوراي هماهنگي به رتق و فتق امور داخلي يا بهتر است گفته شود اختلافات ‏پايان ناپذير دروني گذشت. و جريان ساختن «جدل» با اختلال مواجه شد. به اين ترتيب دومين نشست «جدل» در ‏هانوفر، پس از 17 ماه از اجلاس اول، با تدارکي بمراتب ضعيفتر و با دسته‌بندي‌هايي به مراتب قويتر آغاز شد و ‏طبعا صحنه درگيري برخي جناحهاي دروني گرديد. تنها سندي که به اين اجلاس ارائه شد، ساختار تشکيلاتي بود ‏که روند ارائه آن به اجلاس و برخي مفاد آن مورد اعتراض بخشي از شرکت‌کنندگان قرار گرفت و حاصل اين شد ‏که اينان در راي‌گيري شرکت نکردند و پس از پايان اجلاس به‌همکاري خود با اين تجمع پايان دادند. اين‌بار يک ‏شوراي هماهنگي کوچکتر، با اعتباري به مراتب کمتر و مشکلاتي بمراتب بيشتر تشکيل شد، به اين اميد که بر طبق ‏اساسنامه تصويب شده، از نهادهاي محلي و گروه‌هاي کاري کساني به آن بپيوندند. که اين نيز ظاهرا در اين مدت ‏دچار مشکلاتي شده و نتيجه رضايت بخش نيست.‏
‏ نگاهي به بيلان چهار ساله نشان مي‌دهد تلاشي که از سمينار پاريس آغاز شد، هنوز به سرانجام نرسيده و ‏هنوز نمي‌توان از يک تجمع سياسي به نام «جدل» نام برد. فکر تجمعي از فعالين سياسي دمکرات و چپ، مستقل ‏از جناح‌هاي در قدرت در ايران و قدرت‌هاي جهاني، بسيار با استقبال روبرو شد و نشان داد که جنبش دمکراتيک و ‏چپ ايران به چنين تشکلي نياز دارد. اما چنين شد که معماران اين بنا هنوز سنگ اول بنا را نگذاشته، بر سر ‏نقشه‌هاي آن اختلاف پيدا کردند، کار نيمه تمام رها شده، همچنان دعوا بر سرنقشه ادامه دارد. به اين اعتبار مشکل ‏بتوان از بحران در «جدل» صحبت کرد. اين تجمع سياسي، که فعالين آن بسيار علاقه دارند که آن را يک «جنبش» ‏به نامند، هنوز سامان و قوامي نيافته است. سند مصوب اجلاس اول هنوز کامل نيست. خود سند مي‌گويد « مسائل ‏مورد افتراق موضوع بحث و گفتگوهاي روشنگرانه قرار خواهد گرفت تا حصول به توافقهاي عمومي‌تري را ممكن ‏سازد.» و چنين بحث و گفتگوهايي هنوز صورت نگرفته است. از سوي ديگر «جدل» از نظر سياسي برنامه روشني ‏ندارد. از نظر تشکيلاتي نيز تا کنون نتوانسته به يک ساختار معيني دست پيدا کند و اختلاف نظر بر سر شکل ‏سازماندهي بسيار زياد است. ‏
‏«جدل» دچار بحران نيست. «جدل» راهي را آغازکرده ولي هنوز به پايان نرسانده است و در نيمه راه، همراهان ‏چنان به اختلاف رسيده‌اند که پيشروي به شدت کند شده است. ‏

‎چه عواملي مانع پيشرفت و تحکيم اين حرکت سياسي است.‏
‏ هويت سياسي ‏‎

اولين و به اعتقاد من مهمترين مانع، ناروشني مضمون و هويت اين تجمع براي فعالين آن بوده و مي‌باشد. ‏اختلاف در برداشت و درک از مبارزه سياسي بطور جدي فعاليت اين تجمع را با دشواري روبرو کرده است. ‏دراين عرصه بطور عمده دو نگرش متفاوت در مقابل هم قرار دارند. يکي هدف سامان دادن به تلاش‌هاي فعالين ‏جمهوري خواه دمکرات و لائيک را به منظور ايجاد بديلي در مقابل جمهوري اسلامي و ديگر بديل‌هاي آن دنبال ‏مي‌کند. ديگري نه در پي آلترناتيو که بيشتر در پي روشنگري سياسي و گفتمان سازي سياسي است.‏
مستقل از درستي يا نادرستي هر يک از اين نظرات، اين دو نمي‌توانند در يک تجمع سياسي با هم همراه باشند. ‏ايجاد يک بديل درمقابل قدرت سياسي الزامات و مسئوليت‌هايي دارد که بايد آنها را جدي گرفت. درحاليکه ‏‏«گفتمان سازي» با اين الزامات و مسئوليت‌ها روبرو نيست و کارکرد ديگري دارد. بي دليل نيست که از همان ‏ابتداي شکلگيري شوراي هماهنگي، «بودن يا نبودن» آن يکي از بحث‌هاي محوري درون جدل بود و همچنان ادامه ‏دارد. موضعگيري سياسي به يک معضل جدي تبديل شد و تلاش در اجراي قرار مصوبه نشست پاريس در مورد ‏‏«اتحاد گسترده جمهوريخواهان» زلزله‌اي در اين تجمع سياسي برپا کرد. هر تلاشي براي برداشتن يک گام ‏سياسي با اعتراض گسترده بخشي مواجه شد. در نتيجه حاصل کار چيزي جز در خود فرورفتن و بي‌عملي اين ‏تجمع نبود. اين مسئله اما هيچگاه به صورت مستقل و به عنوان يک موضوع مورد اختلاف به بحث گذاشته نشد. ‏مهرداد باباعلي در نوشته اخير خود، «علل کاميابي آغازين و بحران متعاقب جنبش جموريخواهان دمکرات و ‏لائيک» (قسمت دوم/ سايت عصر نو) مي‌نويسد: « پروژه نانوشته جنبش ج.د.ل. از بدو پيدايش نه پروژه ‏بديل‌سازي يا رهبري سياسي بلکه پروژه روشنگري سياسي يا گفتمان‌سازي بود.» از سير حوادث اما چنين ‏برمي‌آيد که اين «پروژه نانوشته» مورد توافق همه همراهان نبوده است. مستقل از اين که برخي از همراهان بعدا ‏تغيير نظر داده‌اند يا برداشت مهرداد باباعلي از ابتدا نادرست بوده است، اکنون جا دارد که اين «پروژه نانوشته» ‏نوشته شود، به بحث گذاشته شود و نهايتا روشن شود که بالاخره اين تجمع چه مي‌خواهد کند؟ آيا «جدل» ‏رسالت خود را در گفتمان سازي و «روشنگري» مي‌بيند يا تلاش دارد تا با دخالت مستقيم‌تر در سياست در جهت ‏شکل دادن به يک آلترناتيو جمهوري‌خواهايي دمکرات و لائيک حرکت کند؟ ‏

‎ساختار تشکيلاتي‎
از سوي همراهان تلاشهاي زيادي براي يافتن يک شکل تشکيلاتي صورت گرفته و مي‌گيرد. و بعضا ريشه همه ‏نابسامانيها را در معضل تشکيلاتي مي‌بينند. در مواردي نيز کابوس «استالين» چنان خواب برخي را آشفته مي‌کند ‏که ساده‌ترين اصول کار جمعي را قرباني اين وحشت مي‌کنند و روح «باکونين» را شاد. در اينجا قصد بر نقد اين ‏طرح‌ها نيست، چرا که به نظر من، موانع پيشرفت کار «جدل» نه در ساختار که در اختلافات جدي بر سر مضمون ‏فعاليت و برنامه سياسي است. به همين دليل بر اين باورم که اين طرح‌ها اجراشدني نيستند و راه به جايي نخواهند ‏برد. اما از آنجا که اصرار بر ارائه اين طرح‌ها خود نشان از نديدن مشکل دارد، براي نمونه به آخرين نوشته ‏دوستان عزيزم بهمن اميني و رسول آذرنوش اشاره مي‌کنم که ريشه همه مشکلات «جدل» را در شوراي هماهنگي ‏ديده‌اند و راهکار پيشنهادي‌شان انحلال اين شورا و سازماندهي «جدل» بر پايه واحدهاي محلي مستقل و رابطه ‏شبکهاي افقي بين آنها است. ‏
اين دوستان مي‌نويسند: «بايد تصديق کرد که تبلور بحران و کانون آن در جنبش ما، نهادي به نام “شوراي ‏هماهنگي” بوده است. يعني مستقل از اينکه اين نهاد چه نقشي در فعاليت‌هاي ما داشته يا مي‌بايست داشته باشد، ‏اين يک واقعيت عيني و غيرقابل انکار است که فعاليت “شوراي هماهنگي” از همان ابتدا با مشکلات جدي روبرو ‏بوده که با گذشت زمان به يک بن‌بست منجر شده است. بحران کنوني در جنبش جمهوري‌خواهان دموکرات و ‏لائيک ايران، در حقيقت بحران شوراي هماهنگي است.» (بحران ما / رسول آذرنوش _ بهمن امينى – سايت صداي ‏ما) و درچرايي اين حکم معتقدند که: «در ذهن اغلب همراهانِ حتي با تجربه هم تصور نمي‌شد که مساله شکل ‏فعاليت و ساختار تشکيلاتي بتواند آنچنان اهميتي بيابد که ما را با مشکلات جدي و نهايتاً با بحران مواجه کند.» ‏‏(همانجا) اين دوستان چنان به ساختار اهميت مي‌دهند که از خود نمي‌پرسند چرا شوراي هماهنگي با مشکلات ‏جدي روبرو شد. آنها به اين نکته دقت نمي‌کنند که اختلافات جدي بر سر مضمون و برنامه سياسي «جدل»، که در ‏دوران تدارک نشست اول حل نشده بود، خودبخود به درون شورا رفت و نمايندگان فکري هر جناح عملا شورا را ‏عرصه حل و فصل اين مسئله قرار داده و تلاش کردند تا از طريق شوراي هماهنگي فکر سياسي خود را پيشبرند. ‏يقينا با حذف شورا مشکل اختلافات دروني شورا و بحث هاي ماراتوني آن از بين مي‌رود ولي مسئله همچنان ‏بقوت خود باقي خواهد ماند و اين بار به درون واحدهاي محلي کشيده خواهد شد. ‏
‏ از نظر آنها وجود شوراي هماهنگي غلط بود، چرا که مترادف بود با کار حزبي و و از اين زاويه معتقدند که براي ‏جلوگيري از فعاليت به شکل حزبي، کافي است تا ساختاري غير حزبي سامان داده شود. و از همين جا است که ‏معتقدند «اجلاس پاريس به اين امر واقف نبود که با سپردن رهبري به شوراي هماهنگي آن را عملاّ به يک کميته ‏مرکزي تبديل مي‌کند و اين امر در تناقض آشکار با “هويت غيرحزبي” جمهوري‌خواهان دموکرات و لائيک قرار ‏دارد.» (همانجا). در اينجا نيز ما با همان مشکل قبلي در مورد «پروژه نانوشته» مواجه هستيم. ظاهرا به نظر اين ‏دو دوست «پروژه نانوشته» ساختار تشکيلاتي «جدل»، يک «ساختار غير حزبي» بود. در اينجا نيز روشن نيست ‏که به چه ميزان همراهان «جدل» با اين ايده همراه بودند. بحث‌هايي در زمينه ساختار تشکيلاتي صورت گرفت ولي ‏در کنار طرح پيشنهادي اين دوستان، بودند طرح‌هايي که ساختار حزبي تمام عيار را پيشنهاد مي‌کردند. مسئله اما ‏صرفا به جنبه تکنيکي برنمي‌گردد. مسئله اين است که در اين جمع برخي با فعاليت «حزبي» مخالفند. ‏
‏ اين دوستان بر اين باورند که « بدون حزب هم مي‌توان يک مبارزه جمعي و متشکل را در جهت برچيدن نظام ‏جمهوري اسلامي و ايجاد تغييرات بنيادي در جامعه‌مان به پيش برد.» (همانجا). مسئله اينجا است که اين تز بدون ‏هيچ دليلي و بدون هيچ بحث اثباتي و صرفا با تکيه بر تجربه منفي احزاب چپ ايراني، آن هم در دهه هاي گذشته ‏طرح مي‌شود. مستقل از نظر منفي دوستان به حزب و«ديو هفت سر» کميته مرکزي آن، بايد دقت داد که حزب يک ‏نهاد اجتماعي در جوامع مدرن کنوني است و در حال حاضر بخش عمده فعاليت سياسي شهروندان در کادر آن ‏صورت ميگيرد و دمکراسي نمايندگي، آنگونه که دوستان از آن دفاع مي‌کنند، بدون احزاب ناممکن است. بديل اين ‏دمکراسي ، گسترش هر چه بيشتر دمکراسي مشارکتي و عبور به دمکراسي خودگرداني مردمي است ، که تنها ‏بدنبال يک تحول بنيادين در ساختار جامعه و خلع يد از قدرت سياسي «سرمايه» امکان پذير است. فکر نمي‌کنم که ‏در حال حاضر برنامه سياسي «جدل» خلع يد از قدرت سياسي«سرمايه» و استقرار جمهوري خودگردان توده‌اي ‏در فرداي جمهوري اسلامي باشد. درنتيجه خواهي نخواهي احزاب سياسي در آينده جمهوري دمکراتيک پارلماني ‏مورد نظر اين دوستان وجود داشته و نقش اساسي را بازي خواهند کرد. جنبش‌هايي چون «آتاک» و ‏‏«آلترموندياليست»ها نيز تنها در حد جنبش سياسي اعتراضي باقي مانده‌اند و تاکنون نتوانسته‌اند در پروسه ‏‏«دمکراسي نمايندگي» در جهت تعيين نماينده و شرکت در انتخابات حرکت کنند. تنها جنبش «سبزها» بود که پس ‏از آن که به يک حزب سياسي تبديل شد، توانسته وارد بازي انتخابات شود. نکته مهمتر آن که دمکراسي دروني و ‏کارکرد احزاب را فقط با کميته مرکزي تعريف نمي‌کنند و وجود کميته مرکزي دليلي بر غير دمکراتيک بودن حيات ‏دروني حزب نيست. ‏

‎موخره‎
تلاش براي غلبه بر پراکندگي فعالين سياسي دمکرات و چپ، که ضمن باور به استقرار حکومت جمهوري ‏دمکراتيک و لائيک در ايران، خواهان تغيير کليت حکومت بوده و باوري به امکان اصلاح رژيم از درون ندارند، ‏علت وجودي «جدل» بود و هست. چنين تجمعي خود بخود خصلت سياسي داشته و بالاجبار با مسائل حکومت و ‏جامعه درگيري مستقيم و روزمره خواهد داشت. يک سوي فعاليت سياسي «قدرت حاکمه» است. «قدرت حاکمه» ‏يک نيروي اجتماعي زنده است که روزمره با سياستهاي خود در حيات جامعه و تحولات آن تاثير مي‌گذارد. ‏نيروي سياسي اپوزيسيون نيز در تقابل با «قدرت حاکمه» بايد بتواند به همان ميزان زنده و فعال با تحولات ‏اجتماعي برخورد کرده و واکنش نشان دهد. «روشنگري» و «گفتمان سازي» يک نيروي سياسي اپوزيسيون همراه ‏است با مشارکت دائمي و روزمره آن در تحولات جامعه و همراه با مردم. چنين تجمع سياسي يا حزب است يا ‏اتحادي است از احزاب، نهادها و فعالين سياسي منفرد. من قبلا در چند نوشته طرح خود را دررابطه با سامان ‏يابي «جدل» ارائه کرده‌ام ( مراجعه شود به مقالات من در مورد امر سازماندهي «جدل» در سايت صداي ما/ بخش ‏آرشيو). به نظر من «جدل» اتحادي است از همه فعالين دمکرات و چپ و سازمانهاي سياسي ‏

شرائط سياسي در ايران متحول است. نارضايتي عمومي روزبروز بيشتر مي‌شود و سرکوب حکومت روزبروز ‏خشن‌تر. در درون جامعه جنب و جوشي درکار است و عليرغم شدت سرکوب، نيروي مقاومت مردم نيز روزبروز ‏بيشتر شده و درتلاش براي سامان دادن به خود است. اپوزيسيون دمکرات و چپ خارج از کشور از نيرو و توان ‏مناسبي براي شکل دادن به يک بديل جمهوري خواهي دمکرات و لائيک، در همراهي با ياران خود در داخل کشور ‏برخوردار است. تعلل در اين زمينه نادرست است. «جدل» با بحران مواجه نيست. «جدل» در نيمه راه به دليل ‏اختلافات نظري متوقف شده است. بايد تعلل را کنار گذاشت، اختلافات نظري را حل کرد و راهي گشود. بايد زمينه ‏مشارکت همه جمهوريخواهان دمکرات و لائيک در هر فرم و ساختاري را فراهم کرد و جويبارهاي کوچک را به ‏رودخانه‌اي بزرگ تبديل کرد. ‏
چهار سال پيش، بعدازظهر روز يکشنبه 6 ژوئيه 2003، روز پاياني اجلاس سمينار «مردم سالاري و جمهوري ‏لائيک در ايران»، در فضای سالن پرسشي موج ميزد «چه بايد کرد؟»، پاسخ همه يکسان بود «بايد گردهم آمد». آن ‏زمان کسي نمي‌دانست که چگونه گردهم خواهيم آمد و نقشه‌اي در کار نبود. از آن زمان چهار سال مي‌گذرد. ‏بسياري ديگر به اين خواست پيوستند. طرحهايي ارائه شد، تلاش‌هايي صورت گرفت. امروز تجاربي بدست آمده ‏است. راه بايد ادامه پيدا کند، هدف همان است که بود « طيف گسترده اي از آزاديخواهان دمکرات و لائيک گردهم ‏آيند» ‏
‏2 تير 1386/ 23 ژوئن 2007‏

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration