The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

تصفيه چندباره دانشگاه‌ها

محمود بهنام

دور ديگري از تصفيه دانشگاه‌هاي ايران از آزادانديشان، معترضان و فعالان صنفي و سياسي، که با روي کار آمدن دولت ‏امنيتي – نظامي احمدي‌نژاد آغاز گرديده، در ماه‌ها و هفته‌هاي اخير شدت بيشتري يافته است.‏
آخرين نمونه اين دور تهاجم و سرکوبگري، در دانشگاه صنعتي اميرکبير (پلي‌تکنيک تهران) است که در پي توطئه‌ انتشار ‏نشريات جعلي، هشت تن از دانشجويان آن در زندان اوين زير بازجويي و شکنجه قرار دارند، حدود 80 نفر از آنان به ‏‏«کميته انضباطي» احضار شده‌اند و براي 15 نفرشان احکام تعليق از تحصيل صادر شده است، 14 نفر به دستور رئيس ‏دانشگاه ممنوع‌الورود شده‌اند و . . . «انجمن اسلامي دانشجويان» پلي‌تکنيک، در بيانيه تحليلي خود در 26 خرداد، ضمن ‏افشاي طراحان و عاملان «سناريوي نشريات جعلي»، هدف اصلي اين کار را تلاش اقتدارگران حاکم براي سرکوب فعالين ‏دانشجويي، تعطيلي نشريات و در يک کلام خاموش‌کردن صداي اعتراض و آزاديخواهي دانشگاهيان اعلام داشته است. ‏‏«دفتر تحکيم وحدت» (سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي - ادوار تحکيم وحدت) نيز با انتشار اطلاعيه‌اي، در 29 خرداد ‏ماه، علاوه بر «سناريو»ي دانشگاه اميرکبير که اجراي آن توسط نهادهاي امنيتي و قضايي ادامه دارد، مساله صدور احکام ‏کميته انضباطي براي دانشجويان، همزمان با آغاز امتحانات (يعني در واقع، ممانعت از حضور دانشجويان درجلسه امتحان) ‏در دانشگاه‌هاي گوناگون و خصوصاً در دانشگاه علامه طباطبايي را مطرح مي‌سازد. اين اطلاعيه، همچنين، ممنوعيت تدريس ‏تعدادي از استادان و مدرسان، و از جمله منع تدريس محسن کديور در دانشگاه تربيت مدرس، را يادآور مي‌شود.‏
‎بازگشت به عقب‎
بازگشت به «ارزشهاي اسلامي»، تلاش براي «اسلامي کردن» محيط اجتماعي و مراکز آموزشي و فرهنگي، و به ويژه ‏دانشگاه‌ها، از جمله شعارها و سياستهاي دولت نهم بوده است. در واقع نيز، يکي از انگيزه‌هاي اصلي و مشترک دستجات ‏گوناگون جناح تماميت‌خواه خامنه‌اي، از گماردن احمدي‌نژاد به مسند رياست قوه مجريه و تشکيل دولت ائتلافي وي، اجراي ‏همين «مأموريت» بوده و هست. زيرا که به گمان اين دستجات که مدام از رواج «بي‌بند و باري» و کمرنگ شدن «ارزشهاي ‏انقلاب اسلامي» در دوره «اصلاح‌طلبان حکومتي» حرف مي‌زدند، مردم و خاصه جوانان و دانشجويان «جري»تر گشته‌اند و، ‏از اين رو نيز، بازگرداندن عقربه‌هاي زمان به عقب ضرورت يافته است. اما اگر نيت برخي از باندهاي جناح غالب، تلاش ‏براي بازگشت به شرايط پيش از «دوم خرداد» است، قصد دار و دسته احمدي‌نژاد چيزي کمتر از رجعت به وضعيت حاکم ‏در دهه 1360 نيست. در هر حال، دولت «امام زمان» و همدستان و حاميان آن در نهادهاي مختلف حکومتي، طي دو سال ‏گذشته، شگردها و شيوه‌هاي گوناگوني را براي تحقق مقاصد خود در اين زمينه، به کار گرفته‌اند.‏
کنار زدن «آدمهاي» رفسنجاني و خاتمي از مناصب دولتي و دانشگاهي، و گماشتن مهره‌هاي وابسته به خود، طبعاً، از ‏نخستين اقدامات دولت نهم بود که با انتصاب محمد مهدي زاهدي به وزارت «علوم، تحقيقات و فناوري»، شروع شد. ‏جابجاييهاي گسترده‌اي در سطح اين وزارتخانه و در دانشگاه‌هاي کشور صورت گرفت و، در اين ميان، عناصري نيز که ‏هيچ سابقه و سنخيتي با مراکز علمي و آموزشي نداشتند و گروهي از آخوندها هم بر صندلي رياست اين مراکز نشستند. ‏مثلاً «دکتر شيخ عباسعلي عميد زنجاني» به رياست دانشگاه تهران، و «حجت‌الاسلام و المسلمين صدرالدين شريعتي» به ‏رياست دانشگاه علامه طباطبائي منصوب شدند. ‏
وزير جديد «علوم»، که ضمناً در بين اغلب دانشگاهيان به بيسوادي و بي‌کفايتي شهره ‌است، در آغاز سال تحصيلي 85-‏‏1384، در تشريح سياستهاي اين وزارتخانه، با اشاره به اين که «منظور حضرت امام از صدور انقلاب، صدور اسلحه نبود ‏بلکه ايشان خواستار صدور فرهنگي غني‌اي بودند که در رأس علوم انساني قرار دارد»، تأکيد کرد : «نزديکي حوزه و ‏دانشگاه در چند سال گذشته رونق کمي داشت و بايد نهضت آنها گسترش يابد». پاسخ «حوزه» همراه و پشتيبان جناح غالب ‏نيز، که خود همواره مدعي «اسلامي کردن»» دانشگاه‌ها و مترصد چنگ‌اندازي بيشتر بر مراکز فرهنگي و آموزشي بوده ‏است، البته چيزي جز «لبيک» به گسترش اين «نهضت» نبود: آيت‌الله مصباح يزدي، در ديدار وزير بهداشت، درمان و آموزش ‏پزشکي با وي، در اسفند 1384، با اعلام اين که «اين نعمتي هم که خداوند اخيراً به ما داده است، يعني روي کار آمدن دولت ‏جديد که با شعار اسلام‌خواهي و عدالت خواهي توفيق خدمتگزاري را نصيب خود نمود و در واقع احياي همان نعمت انقلاب ‏است، بنده به سهم خود عاجز از شکر چنين نعمتي هستم، چرا که وضعيت به گونه‌اي شده بود که مي‌رفت انقلاب رو به ‏ضعف کشيده شود»، اظهار داشت: «امروز نوک پيکان تهاجم فرهنگي و تنها اميد دشمن متوجه دانشگاه‌ها است، چنان که راه ‏اصلاح هم از دانشگاه شروع مي‌شود».‏
اقدام سازمان‌يافته ديگر دولت احمدي‌نژاد در تهاجم دوباره عليه دانشگاهيان، زير لواي «اسلامي کردن» دانشگاه‌ها، تشديد ‏تضييقات و فشارهاي گوناگون بر دانشجويان، از سختگيري‌هاي شديد «کميته‌هاي انضباطي»، اجراي ترفند موسوم به ‏‏«ستاره‌دار کردن» دانشجويان منتقد و معترض، و ممنوع کردن آنها از ورود به دانشگاه و يا ادامه تحصيل گرفته تا گسيل ‏داشتن چماقداران «بسيجي» و «حزب‌اللهي» به محيطهاي علمي و آموزشي، ايجاد درگيري و ضرب و شتم دانشجويان، ‏بازداشت، حبس و شکنجه معترضان بوده است. چنان که مثلاً، در مهرماه گذشته، در پي اعتراضات دانشجويان پلي‌تکنيک ‏تهران به محدوديتها و تبعيضات مسئولان، گروهي مسلح را با عنوان «دانشجوي بسيجي» و «انصار حزب‌الله» براي سرکوب ‏دانشجويان روانه اين دانشگاه کردند. يکي از شگردهاي شناخته شده مسئولان برگمارده دانشگاه‌ها و دار و دسته «دفتر» ‏ولي فقيه و ديگر نهادهاي امنيتي در دانشگاه‌ها، راه‌اندازي نهادهاي خود خوانده و جيره‌بگير زير عنوان تشکلهاي صنفي ‏دانشجويي جهت سرکوب حرکتهاي صنفي و سياسي دانشجويان آزادانديش و معترض بوده است. اقدام به دفن جنازه ‏‏«شهداي جنگ تحميلي» در محوطه برخي از دانشگاه‌ها، ترفند ديگري براي تقويت حضور و سيطره سپاه پاسداران و بسيج ‏و ارگانهاي مشابه در محيطهاي آموزشي و فرهنگي بوده، که اعتراضات شديد دانشجويان و درگيريهايي را در بعضي از اين ‏مراکز، از جمله در دانشگاه صنعتي «شريف» و دانشگاه تربيت معلم «شهيد رجايي»، در اسفند 1384، به دنبال داشته است. ‏مجموعه اين اقدامات و سياستهاي سرکوبگرانه رژيم عليه دانشگاهيان، همان چيزي است که، از جانب خود دانشجويان فعال ‏و مبارز، اجراي مجدد و يا تکرار «طرح امنيتي کردن حوزه‌هاي آموزشي و علمي و فرهنگي» ناميده مي‌شود.‏
گام بعدي در اين تعرض دوباره، تصفيه دانشگاه‌ها از استادان و مربيان مستقل، متنفذ و يا معترض بود. نخستين موج وسيع ‏برکناري و يا بازنشستگي اجباري اين دسته از دانشگاهيان، در بهار سال 1385 آغاز شد که طي آن تعداد قابل توجهي از ‏استادان سرشناس، به ويژه در رشته‌هاي علوم انساني و اجتماعي، با صدور احکام اداري اخراج و يا به «افتخار ‏بازنشستگي» نائل شدند که از جمله آنها 4 نفر از استادان با سابقه و مبرز دانشکده حقوق و علوم سياسي، و چند تن از ‏استادان دانشکده الهيات دانشگاه تهران بودند. برکناري اين استادان و همچنين انتصاب عميد زنجاني به رياست اين دانشگاه، ‏موجب اعتراضات گسترده دانشجويان در خرداد آن سال گرديد، لکن تصفيه‌ها ادامه يافت. در آستانه سال تحصيلي 86-‏‏1385، احمدي‌نژاد در يک نمايش سازمان‌يافته در جمع گروهي از دانشجويان جيره‌بگير رژيم اظهار داشت: «دانشجويان بايد ‏به رئيس جمهوري اعتراض کنند که چرا هنوز استادان ليبرال و سکولار در دانشگاه‌ها حضور دارند»!‏
در نمايش ديگري که اين بار با عنوان «ضيافت افطار مقام رهبري براي اساتيد دانشگاه‌ها» و با صحنه گرداني رئيس ‏انتصابي دانشگاه تربيت مدرس، به اجرا درآمده و از تلويزيون دولتي هم پخش شد. تأييد رسمي و علني رهبر رژيم نيز ‏جهت تداوم تصفيه دانشگاه‌ها صادر گرديد. چنان که نه تنها دانشگاهيان مستقل بلکه گروهي از استادان و مربيان مرتبط با ‏جناحهاي رقيب حکومتي نيز مشمول آن واقع شدند. در همان دانشگاه تربيت مدرس، در آبان گذشته، سعيد حجاريان از ‏شوراي تخصصي «گروه علوم سياسي»، محسن کديور از شوراي تخصصي «گروه فلسفه» و هاشم آقاجري از مديريت ‏‏«گروه تاريخ» برکنار شدند. در اجراي طرح برکناري و بازنشسته کردن اساتيد و کارکنان دانشگاه علوم پزشکي کردستان، ‏در پاييز 1385، حدود 50 نفر از آنها تصفيه شدند.‏
قابل توجه است که اين موج اخراج و برکناري در حالي راه‌اندازي شده است که دانشگاه‌هاي ايران از کمبود شديد استادان، ‏خاصه استادان و مربيان باسواد و کارآزموده، رنج مي‌برند. زيرا که نه تنها روند مهاجرت دانشگاهيان و متخصصان مجرب ‏به خارج از کشور، طي سالهاي گذشته کماکان ادامه داشته، بلکه توسعه کمي دانشگاه‌ها نيز به هيچ‌وجه با تعداد استادان ‏موجود همخواني نداشته است: در حالي که تعداد دانشجويان در دوره بعد از انقلاب بيش از 8 برابر شده، رشد تعداد هيئت ‏علمي دانشگاه‌ها کمتر از 3 برابر بوده است.‏
بيانيه‌اي که با امضاي 542 نفر از فعالان سياسي، اجتماعي و دانشجويي کشور در اعتراض به سرکوب و فشار به ‏دانشگاهيان، در سوم دي‌ماه 1385، انتشار يافت، با اعلام اين که «دولت نهم با تغيير ريشه‌اي کادرهاي علمي دانشگاه‌ها، ‏بازنشسته کردن اجباري استادان برجسته، و جلوگيري از استخدام نيروهاي جوان و خوشفکري که در سالهاي اخير در ‏دانشگاه‌هاي کشور خدمت کرده‌اند، گماشتن برخي از چهره‌هاي غيردانشگاهي به رياست دانشگاه‌ها . . . توسل به دروغ و ‏فرافکني در حوزه مديريت‌ها و اعمال فشار بر گروه‌هاي علمي و پژوهشي و آموزشي و نهادهاي مستقل و فعال علمي و ‏دانشجويي و نشريات دانشگاهي و دانشجويي، ايجاد نهادهاي وابسته و تعطيل نهادهاي مستقل، حيثيت علمي دانشگاه در ‏ايران را نشانه گرفته است»، بر اين نکته نيز انگشت مي‌گذارد که، جدا از محروم شدن بخشي از دانشجويان از ادامه تحصيل، ‏با برکناري استادان باتجربه و توانمند، مابقي دانشجويان نيز از وجود اين استادان محروم مي‌شوند. در جريان تهاجم اخير ‏رژيم به دانشگاه‌ها، صدها تن از استادان و مربيان از کار برکنار و گروه‌هاي زيادي از دانشجويان دانشگاه‌هاي مختلف از ‏تحصيل محروم گرديده‌اند.‏
‎دشمني با انديشه آزاد‎
تهاجم اخير رژيم عليه دانشگاه‌ها، سومين تهاجم وسيع جمهوري اسلامي به مراکز علمي و آموزشي در طول حيات بيست و ‏چند ساله آنست. توسل به تصفيه چندباره دانشگاه‌ها، نشانه آشکاري از دشمني آن با انديشه آزاد و تعارض ماهوي چاره ‏ناپذير حکومت اسلامي با جريان آزاد انديشه و دانش است. اما تعرض اخير از جانب گردانندگان رژيم، در عين حال، اعترافي ‏است به شکست همه تهاجمات پيشين.‏
در جريان تهاجم همه جانبه‌اي که در سال 1359 عليه دانشگاه و دانشگاهيان سازمان داده شده و به وسيله رژيم خميني، ‏‏«انقلاب فرهنگي» نام گرفت، صدمات شديدي به پيکر آموزشي و علمي و فرهنگي – و نهايتاً سياسي، اجتماعي و اقتصادي- ‏کشور وارد گرديد که آثار آن در سالهاي بعد نيز ملموس و محسوس بوده است. پيامد بلاواسطه اين تهاجم، جدا از سرکوب ‏و قلع و قمع نيروهاي سياسي و معارضان و مخالفان، تعطيلي سه ساله دانشگاه‌هاي کشور بود. در اين دور تهاجم، ده‌ها ‏هزار نفر از دانشجويان و هزاران تن از هيئت علمي دانشگاه‌ها، به عناوين گوناگون، مشمول تصفيه و پاکسازي شدند ‏‏(مطابق آمار رسمي تعداد کادر آموزشي دانشگاه‌ها از حدود 17 هزار نفر در سال 1359 به حدود 9 هزارنفر در سال 1362 ‏کاهش يافت).‏
هرچند که رژيم اسلامي با توسل به سرکوب و خفقان توانست براي مدتي دانشگاه‌هاي کشور را «آرام» کند، لکن اين ‏‏«آرامش» چند سالي بيشتر دوام نياورد. از اوايل دهه 1370، حرکتها و تکانهاي تازه‌اي در ميان دانشجويان و استادان شکل ‏گرفت، و اعتراضات دانشجويي در ارتباط با مسائل صنفي و آموزشي (و از جمله در اعتراض به اخراج تعدادي از استادان) ‏در دانشگاه تهران و برخي دانشگاه‌هاي ديگر گسترش يافت. انجمنهاي اسلامي دانشجويان، که خود در جريان «انقلاب ‏فرهنگي» از جمله معرکه‌گيران و مدعيان اصلي تصفيه دانشگاه‌ها و «اسلامي‌کردن» مراکز دانشگاهي بودند، اين بار دچار ‏انشقاق گرديده و خود نيز مورد تعرض حزب‌اللهي‌هاي افراطي‌تر و دستجات ارتجاعي‌تر واقع شدند. بروز و گسترش جنبش ‏صنفي و سياسي دانشجويان، و روشنفکران و نويسندگان در آن سالها، باري ديگر گردانندگان رژيم را به صرافت ‏سازماندهي تعرض وسيع ديگري عليه دانشگاهيان انداخت که اسم رمز آن در آن ايام «تهاجم فرهنگي» بود. خامنه‌اي و دار ‏و دسته وي با کوبيدن بر طبل «مقابله با تهاجم فرهنگي»، موج تازه‌اي را براي «اسلامي کردن» دانشگاه‌ها در سالهاي 75-‏‏1374 به راه انداختند. محمدرضا هاشمي گلپايگاني، وزير فرهنگ و آموزش عالي (در دومين دوره رياست جمهوري ‏رفسنجاني) نيز از عاملان اصلي اجراي طرح تعرض تازه بود که اخراج و تصفيه گسترده دانشجويان و استادان، جايگزين ‏کردن آنها به وسيله عناصر «خودي»، «رزمندگان» و «ايثارگران» (که در آن هنگام به مرحله «تحصيلات تکميلي» رسيده ‏بودند)، اعطاي مدارک دانشگاهي به طلاب «حوزه‌هاي علميه» و . . . را شامل مي‌شد. وي در آغاز سال تحصيلي 75-1374 ‏اعلام داشت که: «براي گزينش استاد، در اين انقلاب شرط و ضوابط آن را امام راحل و رهبر معظم بارها تأکيد کرده‌اند. ‏استادي که در سر کلاس درس ارزشهاي دين و انقلاب را زير سؤال ببرد از دانشگاه طرد مي‌کنيم حتي اگر بالاترين مدارج ‏علمي را داشته باشد». در جريان اين تعرض نيز بخش زيادي از کادر آموزشي دانشگاه‌ها تصفيه شدند، به طوري که حتي ‏دانشگاه خصوصي «آزاد اسلامي» نيز از اين موج تصفيه مصون نماند. ‏
با اينهمه، و با وجود ضربات تازه‌اي که به واسطه اين تصفيه‌ها و محروميتها و محدوديتها بر فعاليتهاي علمي، آموزشي و ‏دانشگاهي وارد آمد، گردانندگان رژيم به مقصود اصلي خود که خاموش کردن صداي دانشگاهيان بود، نرسيدند. برعکس، ‏جنبش دانشجويي ايران از چنان وسعت و قوتي برخوردار گرديد که حرکت گسترده و بي‌سابقه تيرماه 1378 را پديد آورد و ‏سردمداران حکومتي را وحشتزده ساخت. ‏
اکنون نيز آشکار است که روي کار آمدن دولت امنيتي و نظامي، راه انداختن دور ديگري از تهاجم عليه دانشگاهيان، تصفيه ‏استادان، اخراج دانشجويان معترض و مبارز، و در يک کلام اقدامات سرکوبگرانه‌اي که از سوي برخي از بانيان و عاملان آن ‏هم «انقلاب فرهنگي ديگر» ناميده مي‌شود، نيت اصلي ملايان حاکم را برآورده نخواهد ساخت. با وجود همه فشارها، ‏سرکوبگريها و محروميتها، همان طور که تداوم حرکتها و اعتراضات دانشجويي در ماهها و هفته‌هاي گذشته نيز به روشني ‏نشان مي‌دهد، جمهوري اسلامي قادر به «آرام» کردن دانشگاه‌ها و نابودي جنبش دانشجويي نخواهد بود. مگر آن که رژيم ‏حاکم همه دانشگاه‌ها را به طور کلي ببندد که در اين حالت نيز با تناقضات ديگري روبرو خواهد گشت. گردانندگان جمهوري ‏اسلامي مي‌توانند با شروع دور ديگري از «اسلامي کردن» دانشگاه‌ها، بخشي از رقيبان حکومتي خودشان را کنار بزنند، ‏گروه ديگر از عناصر مطيع و مزدبگير خود را بر سر کار بگمارند، عقب ماندگي علمي و فني کشور را باز هم تشديد کنند. . . ‏ولي نهايتاً نمي‌توانند مانع از رشد و نمو نهالي شوند که، همچون سبزه‌هاي تازه رسته از ميان ترک خوردگيهاي سد و ديوار ‏بتوني، سرانجام راهي به آفتاب و هواي تازه مي‌گشايد.‏
حکومت اسلامي، اساساً، با دانشگاه، که طبيعتاً محل بحث و جدل علمي و جريان آزاد انديشه‌هاست، مساله دارد. تکرار مکرر ‏‏«اسلامي کردن» مراکز علمي و آموزشي، و تصفيه چند باره دانشگاه‌ها گواه روشني بر اين مدعاست که اين رژيم، بنا به ‏ماهيت خود، اصلاً نمي‌تواند با دانشگاه در جامعه ما و جهان امروز، کنار بيايد. اين حکومت، هرگاه مي‌توانست، از همان ابتدا ‏همه دانشگاه‌ها را تعطيل، و اگر هم علمي لازم مي‌نمود آن را به همان «حوزه علميه» مطلوب و متناسب خود، منتقل مي‌کرد. ‏ولي عملاً نتوانست – و نمي‌توانست- دانشگاه‌ها را براي هميشه ببندد، زيرا که جهت اداره امور و حفظ بساط خود نيز ‏بي‌نياز از متخصصان و تکنوکراتها نبوده و نيست. اما دانشگاه، چنان که تجربه خود استبداد مذهبي جمهوري اسلامي هم ‏نشان داده، فقط متخصص «اسلامي» يا گوش به فرمان پرورش نمي‌دهد و در يک محيط علمي، همه گونه مسائل از جمله آنها ‏که جزو «مقدسات» و يا «ارزشها»ي رژيم حاکم قلمداد مي‌شوند، مي‌تواند مورد بحث و نقد و سؤال قرار بگيرد. اين تناقض، ‏از همان آغاز، گريبانگير جمهوري اسلامي بوده است. تهاجمات هر از چند گاهي عليه دانشگاه، که بهاي گزاف آن بر جامعه ‏ما تحميل مي‌شوند، نمي تواند اين تناقض را مرتفع سازد. گشودن آن، همانند بسياري تناقضات ديگر نيز، در گرو برچيده ‏شدن بساط اين حکومت است. ‏
‏6 تير 1386- 27 ژوئن 2007‏

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration