The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

بحثي مقدماتي پيرامون همکاري و وحدت چپ

محمد اعظمي

اين نوشته به چرائي و چگونگي همکاري و وحدت چپ پرداخته است. از اينرو به ناگزير، مخاطبان آن، محدود به افراد و جريانات چپ علاقمند به اين بحث، خواهد بود. کوشيده ام نظرم را پيرامون برخي پرسش ها بنويسم. به رغم اينکه اين مطلب را براي بحث درون تشکيلاتي و در ارتباط با وحدت در سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران، تهيه کرده‌ام، بهتر ديدم آن را منتشر کنم. مسائل و پرشس هائي که داشته و در اين نوشته به آن ها پرداخته ام، مي توانند، بر اي هر فعال چنبش چپ مطرح باشند.

زندگي سازمان هاي سياسي در تبعيد به درازا کشيده است. زيستن به دور از جامعه براي ما به عنوان جريانات سياسي، به ويژه در شرايطي که رابطه مان با جنبش هاي اجتماعي مردم ايران ضعيف است، خطر تشديد ذهني گري را در پي دارد. در طي اين سال هاي مهاجرت به دلايلي، که خارج از بحث کنوني است، پراکنده تر و ضعيف تر شده ايم. ادامه اين روند ما را کاملا به حاشيه مي راند و تقريبا بي اثر مي سازد. راهي بايد جست تا بتوانيم انديشه هاي خود را در تماس با جامعه قرار دهيم. ما به لحاظ سياست و انديشه ابهاماتي داريم. اما در همان حد هم که سياست هايمان روشن است، قادر به تبديل آنها به نيرو نمي شويم. يکي ازدلايل، کم وزني ماست. از اين رو تلاش براي نيرومند کردن چپ و بالا بردن نقش آن در جنبش دموکراتيک مردم ايران مي تواند مفيد باشد. ما در اين زمينه، در کنگره هفتم خود، سياستي روشن کرده ايم تا چپ توانمند شود. اما بلافاصله با اين سئوال مواجه مي شويم که فرض کنيم که توانمند شديم. براي استفاده از اين توان چه برنامه اي داريم و آن را براي چه اهدافي به کار مي گيريم. مگر تا کنون دو بار، وحدت نکرده ايم.(1) جز افزايش تعدادمان به لحاظ عددي چه کرده ايم؟ به خصوص امروز براي وحدت، در وجه غالب، سازمان اکثريت را در مقابل خود داريم و وحدت با اين جريان نيز، براي تعدادي از ما خوشايند نيست. گام نهادن در اين راه، ما را با مقاومت هائي روبرو مي کند. بنابراين بهتر نيست از خير اين وحدت هم بگذريم؟ چنين وحدتي اگر ضروري است، براي پاسخگوئي به کدام نيازهاست؟
من فکر مي کنم شرايط امروز با وضعيت ديروز، که وحدتها در آن رخ داد، تفاوت کرده است. در آنزمان، جامعه آرام بود. حرکات و جنبش هاي مردمي سر بر نياورده بودند. چپ ضعيف و در حال تجزيه بود. وحدت هاي ديروز، ما را بيش از هر چيز در برابر آن وضعيت محافظت مي کرد. حاصل آن دو وحدت، اين است که ما توانسته ايم در قد و قامت کنوني بمانيم و اثرگذار شويم.
اکنون، شرايط جامعه با آن دوره متفاوت شده است. حرکات و جنبش هاي اجتماعي در حال سربرآوردنند. وضعيت کارگران، زنان، دانشجويان، خانواده زندانيان، اقوام و مليت ها و ... نسبت به قبل تغيير کرده است. تلاش، حرکت و مبارزه در جامعه، افزايش يافته است. روانشناسي مردم براي به ميدان آمدن، تغييرات مثبتي کرده است. در حالي که ميل به سرکوب افزايش يافته است، همزمان تيغ حکومت کند شده است. امروز، هم سرکوب وجود دارد و هم ايستادگي در برابر استبداد چشم گير است. و مهمتر اينکه بخشي از اقشار آگاه جامعه، از ميان روشنفکران، نويسندگان، روزنامه نگاران، زنان، کارگران و ... به شکل علني، در برابر سرکوب با نام و نشان مقاومت مي کنند. اين شرايط باعث شده است که تمايل فعالان سياسي و مدني در داخل کشور براي تماس با جريانات سياسي و نهادهاي مدني در خارج کشور، افزايش يابد. رشد تکنولوژي و گسترش امکانات فني براي ارتباط هم، به عنوان عامل مثبتي، در خدمت مستحکم کردن اين پيوند، در آمده است. به اينها همه مي توان شرايط مساعد جهاني را افزود، که به سود اپوزيسيون و تضعيف رژيم عمل مي کند. اين اوضاع براي ما که در تبعيد به سر مي بريم بهترين شرايط را پديد آورده است تا رابطه خود را با مردم مستحکم کنيم و ضعف طبيعي زيستن در خارج از کشور را به حداقل برسانيم. از اينرو اهميت دارد که به تلاش خود براي شکل گيري اتحاد گسترده اي در مقياس مردم سراسر کشور، با هدف برچيدن بساط استبداد، بيافزائيم. اما مي دانيم که بدون متحد و نيرومند شدن چپ ، اتحاد مردم ايران در ابعاد ملي اگر هم به عمر حکومت پايان دهد، نمي تواند استقرار دموکراسي را تضمين و استمرار آن را تامين نمايد. من پيش از اين گفته و باز تکرار مي کنم که:
چپ موتور حرکت جنبش دموکراتيک و نقطه اتصال گرايشات مختلف آزادي خواهانه است. زماني که چپ پراکنده است، نمي توان به شکل گيري يک جنبش دموکراتيک متحد و آزاديخواه اميدوار بود. اتحاد جريانات دموکراسي خواه در ايران، بدون يک چپ متحد بسيار ضعيف است. چپ مي تواند چنين نقشي را ايفا کند، مشروط به اينکه خود را باز يابد و اين مقدور نيست مگر اينکه به گذشته خويش بنگرد و روي حال و روز کنوني خود مکث نمايد. چپ نيازمند است با نگاه به گذشته و با درس آموزي از تجارب خود، راه خويش را براي دستيابي به آزادي و عدالت اجتماعي باز کند. نيروي خود را متحد و منسجم نمايد. با قدرت به ميدان آيد و با نيرو نقش آفرين شود. شک ندارم که ما همه، اين را مي خواهيم، اما براي نيرومند شدن، به الزامات آن توجه نداريم. واکنش اوليه ما تا کنون، نسبت به نيرومند شدن، ناخودآگاه منفي بوده است.
ناگزيريم در پي يافتن راه باشيم. سازمان ما پس از کنگره هفتم خود، با ديدن شرايط جامعه و امکانات موجود، به چاره جوئي نشست. براي تماس با اين حرکات و جنبش ها، سنگ پايه ساختار خود را بر گروههاي کار بنا نهاد. گروههائي که موضوع فعاليت آنها، جنبش هاي اجتماعي مردم-کارگران، زنان، جوانان و ...- در داخل کشور و پرداختن به نيازهاي نظري و کمک به مبارزه عملي آنها، بود. با اين هدف که هم، تغذيه شده خون تازه اي در رگانمان به حرکت در آيد و هم، به کمک تجربه و امکانات سازمان مبارزات مردم را تقويت کنيم.
اين نوع سازماندهي با وجود تمام قدرت آن، باز به دليل ضعف کادر با تجربه و کارا، نتوانست به نتيجه مطلوب برسد. ما به رغم درک اهميت حرکات مردمي، نيروي کافي براي اين کار نداشتيم. جنبش دانشجوئي يکي از نمونه‌هاست. در اين زمينه فعاليت ما ناچيز بوده است. برخي کادرهاي سازمان که توانائي کار در اين عرصه را داشتند، به وظايف ديگري مشغول بوده اند. وظايفي که براي گردش چرخ يک سازمان، ضروري است.بخش ديگري از اعضاي سازمان، در يک ترکيب قادرند کار کرده و نقش ايفا کنند. اما همين افراد خود نمي توانند سازماندهنده و سازنده اينگونه رابطه ها باشند. همين مساله باعث شده است که ما با وجود اهميتي که براي تقويت جنبش هاي اجتماعي قائل هستيم و به رغم داشتن اعضاي علاقمند به کار در اين زمينه، از گام برداشتن در اين عرصه باز مانيم.
در اين قبيل موارد، کار مشترک با ديگر جريانات مي تواند رهگشا باشد. بنابراين، همکاري و وحدت چپ، يکي از اهداف اش پاسخگوئي به اين نياز است. خوشبختانه مصوبه کنگره هفتم سازمان، نه تنها دست ما را براي کار مشترک باز گذاشته بلکه ما را موظف به انجام اين کار کرده است. کنگره هفتم در اين باره چنين اظهار نظر کرده است:
« لازم مي‌دانيم که همکاري‌ها را در هر سطحي که ممکن باشد، از گفتگو (و) ديالوگ گرفته تا فعاليت‌هاي مشترک در زمينه مسائل کارگري، زنان، جنبش‌هاي اجتماعي، مسائل نظري، تبليغاتي و انتشاراتي و غيره تشديد کرده و تلاش خود را براي يافتن زمينه‌ي تفاهم بين نيروهاي چپ افزايش دهيم. ضروري است اين همکاري‌ها از چنان اشکالي برخوردار باشند که بتوانند مشارکت نيروهاي فعال سياسي چپ غيرمتشکل را هم در بر گيرند.»
در رابطه با اين مصوبه، بيلان کار ما بسيار ناچيز است. حتي پيرامون جنبه هاي مختلف اين سياست، کمتر گفتگو کرده ايم. اخيرا اين موضوع در دستور بحث اعضاي سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران، قرار گرفت. در جريان اين گفتگو روشن شد که همه ناراضي اند. ظاهرا هر فرد و ارگاني، ديگري را مقصر دانسته و نسبت به اين وضع معترض است. اينکه کدام عضو و يا چه ارگاني از سازمان به وظيفه خود عمل نکرده است، موضوع اين نوشته نيست و شايد فعلا از چندان اهميتي برخوردار نباشد. مهم اين است که همه معترضيم و از اين امر خشنود نيستيم. اين اعتراض را به فال نيک بايد گرفت و از آن براي پاسخگوئي به اين وظيفه بهره جست. از اينرو حداقل از اين پس سکوت و کم کاري جايز نيست. منتظريم تا افراد و ارگانها طرح و پيشنهادشان را براي سطوح مختلف کار مشترک ارائه دهند. من نيز در اين يادداشت مي کوشم به جنبه هاي مختلف سياست همکاري و وحدت چپ بپردازم. ابتدا روي مختصات همکاري چپ مکث کرده ام و پس از آن، چارچوب درک خود را از چگونگي وحدت چپ توضيح داده ام. در مطلب بعدي، به مبناي وحدت و جرياناتي که در اين چارچوب قرار دارند خواهم پرداخت :
همکاري چپ، از فعاليت بر اساس اين يا آن وظيفه موردي با يک يا چند جريان شروع شده، تا کار روي پروژه هاي مشترک امتداد مي يابد. موضوع پروژه ها، مي تواند کار روي جنبش هاي اجتماعي نظير کارگري، زنان، جوانان و ..... يا فعاليت هاي مشترک نظري و تبليغاتي باشد.
ترکيب شرکت کنندگان در هر پروژه، الزاما يکسان نيست. ما ضمن اينکه از شرکت وسيعترين نيروي چپ در هر پروژه دفاع مي کنيم اما در صورتي که اين يا آن جريان آمادگي شرکت در يک پروژه را نداشتند با جريان و يا جريانات ديگر پروژه را پي‌خواهيم گرفت. افزون بر اين، پروژه هاي مد نظر ما، در جريان گفتگو با چپ ها و با همفکري، توافق و پشتيباني آنان راه اندازي مي شود، اما ترکيب آنها بسته به وظايف پيشارو، مي تواند افراد و جريانات غير چپ را هم با حقوق و وظايف برابر، در بر گيرد. براي نمونه، کار روي جنبش زنان الزاما به چپ ها محدود نمي ماند، مي تواند ديگر فعالان جنبش زنان را هم شامل شود.
براي همکاري جريانات چپ، هيچ نيازي به تدوين سند سياسي و يا ايجاد تشکيلات سياسي نيست. اين اسناد، به تجربه ديده ايم که به جاي تسهيل در کارها، زنجيري مي شوند به دست و پا. کار مشترک، بسته به مورد و يا موضوع ممکن است از يک اقدام و يا يک موضع مشترک سياسي شروع شود و تا يک پروژه درازمدت، امتداد يابد. کنگره هفتم، ما را به اجراي اين اقدامات مشترک، موظف کرده است.
براي انجام کار مشترک، سختگيري چندان جايز نيست. نقطه اتکا براي کار مشترک، اشتراکات است. برجسته کردن اختلافات، به کار انشعاب و جدائي مي آيد. ما تفاوتهايمان کم نيست. اگر تفاوتها برجسته شوند از هيچکدام از سازمان هاي سياسي، اثري بجا نمي ماند. خطاست که با برجسته کردن اختلافات و با قرار دادن شرط و شروط هاي غير ضرور، از رفتن به پاي عمل مشترک خودداري کنيم. در گذشته جريانات چپ با انگشت نهادن بر اختلافات، انشعابات را سازمان مي دادند. بسياري از تفاوتها واقعي بوده و امروز هم واقعي هستند. امروز ما نيازمنديم آن نوع نگاه و آن روش را کنار بگذاريم. پافشاري بر آن درک و دريافت، نه تنها به وحدتي نمي انجامد، که وحدت تشکيلات خودمان را نيز آسيب پذير مي کند.
نتيجه کار مشترک چه بسا، امکان نزديکي اين يا آن جريان را به يکديگر فراهم کرده، به وحدت کشاند. شکي نيست وحدت تشکيلاتي، اگر از چنيين مسيري بگذرد منطقي است. قاعدتا با رعايت چنين منطقي، وحدتها مي تواند مستحکم تر و عميق تر شوند. اما اهميت دارد توجه کنيم که اولا همه افراد و جريانات چپي که همکاري مشترک مي کنند در چارچوب وحدت تشکيلاتي قرار ندارند و ممکن است حداقل فعلا هيچ چشم‌اندازي براي وحدت در آينده نداشته باشند. ثانيا همه وحدت ها هم، الزاما از اين مسير نمي گذرند. وحدت سازمان فدائيان خلق با آزادي کار نمونه گويائي است. اين دو جريان، هيچ عمل مشترکي تا پيش از آغاز بحث وحدت انجام ندادند. و حتي پيش از وحدت تشکيلاتي، يک اعلاميه مشترک هم صادر نکردند. اما وحدت اين دو، از هر نظر به معناي واقعي وحدت و ادغام در يکديگر بود. يکسال پس از وحدت، تشخيص اينکه چه کسي از چه جرياني بوده است، بدون داشتن اطلاعات از سابقه فرد، دشوار و شايد ناممکن بود.
مکث روي اين تجربه درس آموز است. ما جريانات چپ ايراني، هم پراکندگي مان ويژه است و هم مي تواند نوع وحدت کردنمان شگفت انگيز شود. وحدتي با اين کيفيت بدون يک عمل مشترک و بدون حتي يک اعلاميه مشترک، نشاندهنده اين است، زماني که اراده براي وحدت وجود داشته باشد، پروسه وحدت، شتاب مي گيرد. تصميم به وحدت زماني که بدون مشکل ذهني آغاز شود، بسياري از شرط و شروط هاي زائد به کنار مي رود. علت آن هم روشن است.اين جدائي ها از چندان منطقي برخوردار نبوده اند و تداومشان، به شرط پايبندي به مناسبات دموکراتيک، غير قابل توجيه است.
نمونه ديگر وحدت سازمان هاي فدائي با «شورايعالي» است. اين دو جريان، با دادن دو يا سه اعلاميه- آنهم در جمعي از سازمان هاي چپ و حزب دموکرات کردستان ايران- وارد بحث وحدت سه جانبه شدند. اين پروسه با کنار رفتن راه کارگر، به وحدت دو جانبه انجاميد. تعدادي از اعلاميه هاي مشترک، در جريان بحث وحدت منتشر شد. اين دو نمونه، که تمام تجربه وحدت ما را مي سازد، از منطق ما و از «قاعده»، برون است. يعني بدون اتحاد عمل، وحدت صورت گرفته و دوام يافته است. معناي اين دو تجربه، قبل از آنکه مهر بطلاني به منطق وحدت ها بزند، تير خلاصي است به اين نمونه از جدائي ها. اغلب اين سازمانها، اندام هاي يک پيکرند. به محض اينکه عزمي به وحدت جزم شود، وحدت متحقق مي شود، مشروط به اينکه از درک غير دموکراتيک گذشته فاصله گرفته و مناسبات دموکراتيک در درون تشکيلات پذيرفته شود. نمونه ناموفقي که مي تواند مورد اشاره قرار گيرد، وحدت سازمان راه کارگر با راه فدائي است. علت ناموفق ماندن اين وحدت هم در اين بود که اين دو، با درک و دريافت سابق به پاي وحدت رفتند و با استمرار حاکميت همان فکر غير دموکراتيک نيز، به انشعاب کشيده شدند.
جريانات چپ از طريق گفتگو و تبادل نظر و داشتن پروژه مشترک مي توانند در حرکات عمومي و دموکراتيک شرکت کرده و با مشارکتشان هم ثقل چپ را نيرومند کنند و هم در عمل مشترک دموکراتيک و عمومي، برهمديگر اثرگذار شوند. توافق جريانات چپ براي مشارکت در اتحادها و اقدامات دموکراتيک، علني است. ثمره توافق هاي پنهاني، تضعيف چپ و به تضعيف حرکت دموکراتيک مي انجامد.
همکاري جريانات چپ، براي تقويت چپ و براي تقويت نيروهاي دموکراسي خواه، مفيد و ضروري است. از اينرو جريانات چپ ايران موظف اند براي فشردن صفوف خود در يک حزب نيرومند، تلاش کنند. خطاي بزرگي است که در شرايط کنوني، وحدت تشکيلاتي جريانات چپ، منوط به توافق روي برنامه شود. براي تدوين يک برنامه ناروشني کم نيست. دستيابي به پاسخي براي سئوالات نيز، کار اين و يا آن جريان به تنهائي نيست. تدوين برنامه، نيازمند زمان کافي و کار مشترک است. وحدت تشکيلاتي در اين مقطع زماني، حول يک اساسنامه و پلاتفرم سياسي – نظري مي تواند صورت پذيرد. با اين وجود، تحقق وحدت را اراده حدودا واحد در تشکل ها، تضمين کرده و تداوم مي بخشد.
اينکه گفته مي شود «وحدت کنيم که چه کنيم» روشن است، همان کاري را مي کنيم که به تنهائي در نظر داريم انجام دهيم. اساسا حتي اگر وحدت منجر به افزايش عددي ما هم شود، نه تنها بد نيست، بسيار هم خوب و نکوست. چون قاعدتا براي وحدت، اشتراکاتي لازم است. يعني جرياناتي وحدت مي کنند، که حدودا سياست و جهت واحدي دارند. توجه داشته باشيم که برخي از انحرافات در صفوف جريانات چپ، از ضعف نيرويش برمي خيزد. از تلاش هاي بي حاصلش سر چشمه مي گيرد. دل بستن به مستبدزادگان داخلي و يا قدرت هاي متجاوز خارجي، عمدتا از ناتواني است. وحدت براي زنده کردن اميد در دلهاست. براي اين است که تصميمات سنجيده تر بگيريم. براي اين است که با جنبش ها تماس گرفته، از آنها تغذيه کرده و بر آنها اثرگذار شويم. براي اين است که به طور کلي براي جنبش و به طور خاص براي نيروهاي چپ و فدائيان در ايران و خارج از ايران، چشم انداز باز کنيم. اينکه برخي از ياران عزيز ما اينگونه نمي انديشند، مشکلي است که بايد مشترکا کمر به حل آن ببنديم. نيازمنديم برايش چاره انديشي کنيم. چاره کار در ايستادن و پيش نرفتن و يا به تنهائي درگير موانع شدن، نيست. ايراني آزاد، آباد و دموکراتيک، با نيروي مشترک و همت همه آزاديخواهان و با قدرتي بيش از توان تک تک ما ساخته و پرداخته مي شود.
شکي نيست که اين وحدت ها، بدون مشکل نخواهند بود. اما قاعدتا پس از وحدت، هم سطح مشکلات متفاوت شده و هم، کيفيت برخورد با مشکلات، افزايش مي يابد. شايد نياز به تاکيد نباشد که با وحدت، تنها امکاني ايجاد و چشم اندازي گشوده مي شود به سوي تحکيم رابطه با مردم، در جهت دموکراسي و سوسياليسم، نه بيشتر. اينکه با وحدت هم، ره به جائي نبريم، منتفي نيست. اما بدون وحدت، ترديد نبايد کرد، که نه تنها گشايشي ايجاد نمي شود، بلکه ادامه کاري ما هم دشوار و شايد ناممکن شود.
مي دانيم که بسياري از جدائي ها محصول دوره گذشته و «دست آورد» نابالغي چپ بوده است. برخي از جريانات چپ ايران، اکنون، به آن نگاههاي سياسي و نظري و به آن سبک و سياق فعاليت عملي خود در گذشته، انتقاد دارند. امروز، همين نيروها،هم در نظر و سياست و هم در عمل، کارهايشان نزديک به يکديگر شده است. اين را مي توان با مراجعه به اسناد سياسي نظري جريانات سياسي، نشان داد. بسياري از جريانات تغيير کرده اند. سازمان ما يکي از اين جريانات است که با گذشته خود فاصله گرفته است. سازمان اکثريت جريان ديگري است که خوب پيش آمده است. شوراي موقت سوسياليست ها هم در اين مسير راه پيموده است. تعداد زيادي از فعالان در جنبش جمهوري خواهان دموکرات و لائيک و در ديگر تجمع ها هم، در اين چارچوب قرار دارند. کنار زدن موانع از وظايف ماست. خطاست که ما هم مانعي بر موانع بيفزائيم. در ک ما در اغلب زمينه ها متحول شده است، اما متناسب با اين درک و دريافت، موانع را براي وحدت کنار نمي زنيم. اهميت دارد که در اين مورد نيز دست بکار شويم. با شروع بحث وحدت چپ، موانع بهتر شناخته خواهند شد. اما براي اينکه در اين مسير محکم و استوار گام برداريم لازم است توجه کنيم که از يکسو نمي توانيم با قد و قامت کنوني، در جنبش مردم ايران نقش برجسته اي ايفا کنيم. براي دخالتگري در تحولات سياسي جامعه، نيازمنديم توان خود را افزايش دهيم و از سوي ديگر، ناگزيريم در روش خود براي نيرومند شدن تجديد نظر کنيم. حاصل کار تاکنوني ما به اين سازمان هاي قد و نيم قد ختم شده است. اگر معجزه اي رخ ندهد، دليلي براي نيرومند شدن وجود ندارد. افزون بر همه اينها، مسئوليت حکم مي کند که همگي تلاش کنيم تا موانع را شناسائي کرده و به کمک يکديگر راهيابي کنيم. تقسيم کاري بدين صورت که عده اي به شناسائي موانع مشغول شوند و تعداد ديگري نيز وظيفه خود را در برداشتن موانع ببينند، ره به جائي نمي برد. هم شناسائي درد و هم يافتن داروي درمان آن، وظيفه همگي ماست.
اکنون که بحث وحدت توسط کميته مرکزي سازمان ما طرح شده است،(2) آن را در سطح جنبش اعلام و براي تحقق آن از همه کساني که خود را با ما هم سرنوشت مي بينند، ياري بطلبيم. اين پروسه بدون سازماندهي پيش نخواهد رفت. براي اين هدف، اقداماتي که در رابطه با همکاري جريانات چپ برشمرده ايم، هر چند جزء وحدت محسوب نمي شود، اما در خدمت وحدت قرار دارد. افزون بر آن، ضروري است با دامن زدن به مبارزه نظري، در جلسات و کنفرانس هاي مشترک و در نشريات و پالتاک، در جهت برطرف کردن موانع فرا روي وحدت، تلاش کنيم. يعني هم به لحاظ عملي و هم نظري، گام در راه همکاري و وحدت چپ بگذاريم. بدين ترتيب، نقشه راه ما براي همکاري و وحدت چپ روشن مي‌شود . با در دست داشتن چنين نقشه‌اي، موضوع گفتگو با سازمان هائي که توسط کميته مرکزي سازمان، به وحدت فراخوانده شده اند، مشخص خواهد بود: از يکسو سازماندادن بحث وحدت و پرداختن به چگونگي و الزامات و ابزارهاي آن و از سوي ديگر سازماندادن کار مشترک به ويژه کار روي جنبش هاي اجتماعي. در جريان اين بحث هاي نظري و اقدامات عملي است که ما مي توانيم چشم انداز کنگره مشترک وحدت را، فرا روي خود داشته باشيم. شکي نيست که اين پروسه را بايد با سنجيدگي پيمود. همچنين، وسعت جريانات و يا افراد شرکت کننده در اين بحث بسيار اهميت دارد. اما لازم است که بدانيم که زمان زيادي نداريم و سنجيدگي، الزاما با کندي همراه نيست. افزون بر اين، ما براي وحدت در پي نيروي هر چه بيشتري هستيم، اما به انتظار نمي توان نشست. خصوصا بي خردي است که منتظر نيروي مجهولي، که هنوز زاده نشده است، بمانيم. مي توان با هر جريان و يا جرياناتي که اعلام آمادگي کرده اند شروع کرد. بحث وحدت اگر دموکراتيک سازمان داده شود، امکان وارد شدن ديگر افراد و جريانات در آن وجود دارد. مهم اين است که ما در پايان اين بحث بتوانيم کنگره مشترک را به شکل دموکراتيک فراخوانيم. کنگره اي، که محل تجمع همه جريانات و افرادي باشد که مي خواهند عليه سرکوب، استبداد، ستم و تبعيض، تخريب محيط زيست و براي آزادي، دموکراسي و سوسياليسم مبارزه کنند. همه انسانهائي که مخالف استثمار و حرکت افسارگسيخته سرمايه و مدافع عدالت اجتماعي و ايجاد شانس برابر براي مردم اند.
04/01/2007

(1) منظور از اين دو وحدت، وحدت سازمان فدائيان خلق ايران با سازمان آزادي کار ايران که به سازمان فدائي-ايران، انجاميد و سپس وحدت اين جريان با سازمان چريکهاي فدائي خلق ايران مشهور به شورايعالي، که در نتيجه آن، سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران تشکيل شد.
(2) کميته مرکزي سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران در راستاي مصوبه کنگره هفتم، بحث وحدت چپ را در دستور خود قرار داده است.



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration