The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

سكوت و انفعال در طيف اپوزيسيون جمهوري خواه

محمود راسخ



mrassekh@freenet.de

از زمان انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري سكوت و انفعال محسوسي طيف اپوزيسيون جمهوري خواه را در داخل و خارج از كشور فراگرفته است. اين سكوت و انفعال با گذشت ماه‌ها و سال‌ها به تدريج عميق‌تر شده به طوري كه اكنون فعاليتي محسوس از جايي و در جايي كم‌تر ديده يا شنيده مي‌شود.
نه اين كه گمان كنيد من بر اين باورم كه پيش از آن تشكل‌هاي اپوزيسيونِ خواهان براندازي فعاليتي چشم‌گير يا مثمر ثمر را كه از روي حساب و كتاب و با نقشه و برنامه و استراتژي حساب شده و روشني طراحي شده باشد به مردم ارايه داده و مي‌كوشيدند با فعاليت مستمر خود پشتيباني مردم را به آن جلب كرده و آنان را در مبارزه با رژيم فعال نمايند. نه. چنين چيزي پيش از اين هم وجود نداشت. ولي خُب هر چيزي نسبي است. فعاليت‌هاي عملي تشكل‌هاي اپوزيسيون اكنون حتا نسبت به آن زمان، كه آن هم چندان توسعه‌اي نداشت، بسا پس‌تر رفته تا بدان اندازه كه مي‌توان گفت به توقف رسيده است.
باز بگويم كه البته منظور من اين نيست كه در ايران حركت‌هاي اعتراضي يا مقاومت در برابر زورگويي‌هاي مأموران رژيم يا اعتراض به بالا رفتن تورم و سخت‌تر شدن شرايط زندگي، به ويژه سخت‌تر شدن زندگي براي كارگران و زحمتكشان و حقوق‌بگيران و درجه‌ي نارضايتي عمومي از رژيم، اعتصاب‌هاي كارگري و حرفه‌اي، دانشجويي و غيره كاملاً فروكش كرده و جامعه در سكوت محض بسرمي‌برد. نه. اين حركت‌ها وجود دارد و اغلب آن‌ها در شرايطِ سختِ خفقان و ترورِ اوباش رژيم ولايت فقيه انجام مي‌گيرد. ولي در مقايسه با سال‌هاي پيش از احمدي نژاد افول سطح مبازه محسوس است. امروزه صحنه‌ي سياسي در ايران و وضعيت اپوزيسيون جمهوري خواهِ خواهان براندازي، در داخل و خارج از كشور شباهت‌هاي زيادي با سال‌هاي رياست جمهوري رفسنجاني و دوران پيش از دوم خرداد 76 دارد.
در آن ايام نيز يأس و نا اميدي عميقي به امكان تغيير در شرايط سياسي در كشور بر روحيه‌ي اجزاي اپوزيسيون متشكل حاكم بود. اين تصور رايج بود كه مردم هرگونه اميدي را به اصلاح و تغيير از دست داده‌اند و وضعيت حاكم بر كشور و خود را به عنوان سرنوشتي غير قابل تغيير پذيرفته و خود را با آن سازگار ساخته‌اند. كه ناگهان زمين لرزه‌ي دوم خرداد 76 بوقوع پيوست.
در جريان انتخابات رياست جمهوري آن سال، در ظرف مدت زمان كمي جنب و جوشي كه از زمان انقلاب به اين سو ديده نشده بود در جامعه و بويژه ميان زنان و جوانان پديد آمد و يأس و نا اميدي غالبِ سال‌هاي پيش به ناگهان به اميد و دلگرمي بدل شد. اميد و دلگرمي به امكان انجام تغييراتي كه خاتمي تنها به صورت حرف در سخنراني‌هايش مطرح كرده بود، بدون آن كه براي تحقق آن‌ها برنامه و طرحي روشن و دقيق ارايه كرده باشد.
البته در آن زمان نيز در حركت و جنب و جوشي كه ميان زنان و جوانان بوجود آمده بود متاسفانه اپوزيسيون جمهوري خواهِ متشكل نه در ايجاد آن و نه پس از انتخاب خاتمي به رياست جمهوري در جريان‌هاي بعدي نقش فعال و مؤثري داشت. بلكه فقط به نقش ناظر و مفسر اكتفا كرد.
در واقع جنبشي كه پديد آمده بود جنبشي خود جوش بود. شايد پس از براه افتادن‌اش برخي از شخصيت‌ها، عناصر و گروه‌هاي سياسي در دامن زدن و جهت دادن به آن فعال شدند ولي توده‌هاي وسيعي از زنان و جوانان كه اكنون فعال شده بودند به دور از تأثير پذيري از اين گروه‌ها فعاليت مي‌كردند.
طبيعي بود كه گروه‌ها و سازمان‌هاي سياسي در برابر چنين حادثه‌ي غير منتظره‌اي به تفسير و موضع‌گيري بپردازند. آنان به سه دسته تقسيم شدند. يك دسته در يك انتهاي اين طيف، نامزدي و انتخاب خاتمي به رياست جمهوري را «كار خودشان» تلقي كردند. آن را اقدامي براي فريب مردم انگاشته مردود اعلام داشتند و وظيفه‌ي اپوزيسيون جمهوري خواه را مخالفت كامل با آن و افشاي اين فريب و عاملان آن قرار دادند.
دسته‌ي ديگر كه در انتهاي ديگر طيف قرار داشتند، خاتمي را منجي و تنها فرد و جرياني را كه بعداً به اصلاح طلبان معروف شد تنها راهي اعلام داشتند كه مي‌تواند رفته رفته و بتدريج در ساختار نظام جمهوري اسلامي تغييرها و اصلاحاتي را بوجود آورد و آن را از نظام ولايت مطلقه‌ي فقيه، ابتدا به ولايت فقيه انتخابي و سپس به جمهوري بدون پسوند استحاله دهد. و اين راه را تنها راه نجات كشور تلقي كرده و وظيفه‌ي اپوزيسيون جمهوري خواه را پشيباني از خواست‌ها و اهداف اصلاح‌طلبان و خاتمي و شركت فعال در مبارزه‌ي آنان براي تحقق آن اهداف تعيين كردند.
دسته‌ي سومي نيز وجود داشت. مانند جريان ما. كه هر چند مي‌پذيرفت كه جريان اصلاح طلبان و در رأس آن خاتمي جرياني بود كه به «دست خودشان» و براي فريب مردم بوجود نيامده و شايد به طور ذهني خواهان آن چنان اصلاحاتي نيز مي‌بود- و همان طور كه ديديم در عمل نيز دست به اصلاحاتي مانند آزادي نسبي مطبوعات و اقدامات همانند ديگر زد- ولي از سوي ديگر نمي‌توانست از محدوديت‌هايي كه نظام از يك سو و تركيب انساني‌ِ نيروهاي اصلاح طلب و سوابق و وابستگي‌هاي آنان به نظام، از خاتمي گرفته تا ساير افراد مؤثر آن، از سوي ديگر برايش ايجاد مي‌كرد فراتر رود و در نتيجه در عمل شكستِ آن اجتناب ناپذير بود.
چه براي غلبه بر تماميت خواهان كه اهرم‌هاي اصلي قدرت را در اختيار داشتند و مانع اصلي در برابر اصلاحات و تغييرات اعلام شده توسط خاتمي و اصلاح طلبان بودند تنها نيرويي كه خاتمي و اصلاح طلبان مي‌توانستند به آن تكيه كنند و به كمك آن اهداف اعلام شده‌ي خود را، با فرض اين كه صادقانه خواهان چنان اصلاحاتي بودند، متحقق سازند، مردم بودند. اما براي تبديل نيروي مردم به ابزار فشار بر تماميت خواهان بسيج و سازمان دادن آنان لازم مي‌آمد. ولي بسيج مردم به عنوان يك نيروي متشكل سياسي و با آن به مصاف تماميت خواهان حاكم رفتن در نهايت برابر بود با مبارزه و فعاليت براي واژگون كردن نظام اسلامي و اين آن خط سرخي بود كه نه خاتمي و نه اصلاح طلبان حاضر بودند از آن عبور كنند. با توجه به اين مسايل بود كه ما اهداف اعلام شده‌ي اصلاح طلبان را يك توهم مي‌دانستيم. توهم نسبت به ماهيت نظام جمهوري اسلامي و توهم نسبت به اصلاح پذيري آن.
نزاع نظري ميان اين سه نظريه در تمام دوران رياست جمهوري خاتمي ادامه داشت. تازه در سال‌هاي آخر رياست جمهوري او و شكست اصلاح طلبان در تمامي جبهه‌ها و روي گرداندن مردم از آنان بود كه اغلب آناني كه به خاتمي و اصلاح طلبان اميد بسته بودند رفته رفته از او قطع اميد كردند و به اين موضع رسيدند كه جمهوري اسلامي مانند هر نظام مبتني بر دكترين از درون اصلاح پذير نيست و بايد از بين برود.
از ذكر اين مطالب مي‌خواستم اين نكته را يادآوري و برجسته كنم كه اپوزيسيون جمهوري خواه در جريان انتخابات رياست جمهوري 76 و وقايع و حوادثي كه نامزدي خاتمي به رياست جمهوري و انتخاب‌اش پديد آورد و جريان اصلاح طلبي، كاملاً غافل‌گير شد. چون از روند تحولاتي كه در سال‌هاي رياست جمهوري رفسنجاني در بطن جامعه و همچنين در درون اجزا و فراكسيون‌هاي حاكميت جريان داشت هيچ تحليل و شناخت درستي نداشت و قادر به پيشبيني كردن حوادث نبود. وقت خود را بيش‌تر صرف مشاهده و تفسير بگو مگوهاي ميان جناح‌ها و سران نيروهاي تشكيل دهنده‌ي نظام ‌كرده بود تا بررسي روندهاي عيني و واقعي در جامعه.
جريان خاتمي و اصلاح‌طلبان به مدت هشت سال همه را به خود مشغول ساخت. ولي اپوزيسيون جمهوري خواهِ خواهان براندازي نه به تحقيق و بررسي علل آن غافل‌گير شدن پرداخت و نه درسي از آن گرفت تا خود را براي زماني آماده سازد كه اگر شرايط مشابهي باز پديد آمد، البته منظورم تكرار جريان دوم خرداد 76 نيست بلكه حركت و جنبش خودجوش مردم است، اولاً باز غافل‌گير نشود و ثانياً براي مقابله با آن طرح و برنامه‌اي داشته باشد و به جاي باز ناظر و مفسرِ حوادث و وقايع بودن بتواند در آن‌ها مداخله و سياست كند.
همان طور كه پيش‌تر گفته شد از زمان انتخاب احمدي نژاد به اين طرف مرتب از سطح فعاليت اپوزيسيون جمهوري خواه كاسته شده به طوري كه داريم كم كم به سطح توقف كامل نزديك مي‌شويم. ولي البته در ايران وضع به همين حالت كنوني باقي نخواهد ماند. مقايسه‌ي وضعيت كنوني با دوران رياست جمهوري رفسنجاني و سكوت و ركود مبارزه در آن زمان و سپس اشاره به زمين لرزه‌ي دوم خرداد را تا حدي به اين سبب كردم تا نمونه‌اي زنده به دست داده باشم كه سكوت و ركود كنوني نيز گذراست و دير يا زود جامعه با تكان‌هاي ديگري روبرو خواهد شد.
اما پرسش اين است كه خُب با در دست داشتن تجربه‌ي دوم خرداد و بي‌عملي و بي‌برنامگي اپوزيسيون جمهوري خواه در آن زمان و بيش‌تر ناظر و مفسر بودن تا دخالت كردن و در صحنه‌ي سياسي به طور عملي فعال بودن آيا مي‌خواهيم اين بار نيز همان گونه رفتار كنيم يا درس‌هاي لازم را از اشتباهات گذشته گرفته‌ايم و مي‌خواهيم خود را براي روبروشدن با تكان‌هاي آينده‌ي اجتماعي آماده سازيم.
بايد تا كنون براي بخش‌هاي پراكنده‌ي نيروهاي چپ و جمهوري خواهان روشن شده باشد كه بدون وجود حزب و تشكيلاتي مدرن با برنامه و استراتژي روشن و شفاف و بالاتر از همه با فعاليت عملي، نه چپي‌ها و نه اپوزيسيون جمهوري خواه هرگز قادر خواهد شد مبارزه‌اي خردمندانه، مستمر و مؤثر را به پيش برد. البته حزب و تشكيلات همه چيز نيست كه مانند عصاي موسا گره‌ي هر مشكلي را بگشايد. ولي بدون وجود آن هم كاري از پيش نمي‌توان برد. وجود حزب و تشكيلات هر چند شرطي كافي نيست ولي شرطي لازم است. همان گونه كه وجود ابر در آسمان به تنهايي كافي براي ريزش برف و باران نيست ولي براي آن كه باران ببارد و برف ريزش كند وجود ابر در آسمان شرطي مطلقاً ضروري است.
كارزار تبليغاتي كه پس از انقلاب عليه حزب، سازمان و تشكيلات سياسي، نه عليه احزاب، سازمان‌ها و تشكيلات موجود آن زمان، بلكه اصولاً عليه حزب، تشكيلات و سازمان سياسي به طور مطلق، و به ويژه به دست اعضاي سابق احزاب، سازمان‌ها، تشكيلات و عناصر سياسي سازمان داده شد اثر منفي و تخريب كننده‌ي خود را بر صحنه‌ي سياسي ايران به جاي گذاشته است. تجربه‌ي مأيوس كننده‌ي انقلاب و عملكرد منفي و پر از خطا و اشتباه سازمان‌ها و احزاب سياسي و همچنين روابط غير دمكراتيكي دروني بسياري از آن‌ها زمينه‌ي مناسبي شد براي تبليغات زهرآگين، آگاهانه يا نا آگاهانه‌، و در بسياري از موارد مغرضانه، عليه حزب، سازمان و تشكيلات.
اينان به جاي آن كه به جاي حزب و سازمان بد حزب و سازمان خوب را برگزينند، به جاي رهبران بد، مستبد و زورگو رهبران خوب، آزادمنش و دمكرات را قرار دهند و به جاي مناسبات غير دمكراتيكي درون سازمان مناسبات دمكراتيكي را بر قرار سازند، به تبليغ اين موضوع پرداختند كه اصولاً وجود حزب و تشكيلات بخودي خود و في‌حدذاته بد، مخرب و فاسد كننده است. غافل از اين كه حزب و تشكيلات را مانند هر چيز ديگر در هر جامعه‌اي انسان‌هاي آن جامعه مي‌سازند. و سرشت حزب و سازمان در هر جامعه‌اي از سرشت و فرهنگ انسان‌هاي همان جامعه ناشي مي‌شود. نه مي‌تواند از آنان بسيار بدتر و نه بسيار بهتر باشد. مناسبات غير دمكراتيكي را همان اعضاي حزب و تشكيلات بوجود مي‌آورند. آشكار است كه عضويت در هر حزب و تشكيلاتي داوطلبانه است نه با زور و سرنيزه. در هر زمان و در هر شرايطي در برابر هر عضو و همه‌ي اعضا اين گزينش وجود دارد كه از حزب و تشكيلات كناره‌گيري كنند. اگر اعضا نخواهند مناسباتِ هيچ حزب و تشكيلاتي نمي‌تواند غيردمكراتيكي باشد. رهبران زورگو و مستبد را اعضاي زورپرست و مستبدهاي كوچولو بوجود مي‌آورند. مبلغان عليه حزب و تشكيلات معلول را به جاي علت مي‌گذارند. حزب و تشكيلات معلولي است كه در جامعه‌ي طبقاتي علل اجتماعي دارد. تا اين علت‌ها وجود دارند حزب و تشكيلات نيز وجود خواهد داشت. حزب وسيله است. هر وسيله‌اي به خودي خود نه خوب است نه بد است. با چاقو هم مي‌شود آدمي را كشت و هم مي‌شود به دست يك جراح غده‌اي سرطاني را عمل كرد. هيچ انسان عاقلي با تركيدن يك ديگ بخار يا سقوط يك هواپيما نه حكم به جمع كردن همه‌ي ديگ‌هاي بخار خواهد داد و نه به انهدام همه‌ي هواپيماها. بلكه آن چه در زندگي واقعي انجام مي‌گيرد اين است كه سعي مي‌شود علت تركيدن آن ديگ بخار و سقوط آن هواپيما را بيابند و آن را برطرف سازند. از اين طريق در تكنيك ساختن ديگ و هواپيما پيشرفت حاصل مي‌شود.
در جريان نفي حزب و سازمان و تشكل، اين افراد شدند مبلغ و مروج خودخواهي، فردگرايي راديكال، نفي تعاون و همبستگي و تعهد سياسي، رواج بي‌مسؤليتي و لجن مال كردن آرمان و آرمانخواهي، تبليغ سطحي‌گري و مصرف باوري و وضعي كه در آن الگوي فرد مدرن نزد ايشان شخصي است خودشيفته كه آرمان عالي‌اش در زندگي «خور و خواب و شهوت» است. فاقد وجدان اجتماعي، حس تعاون و همبستگي و آگاهي سياسي. نزد ايشان امروزه كسي كه سرش به كارهاي شخصي و خصوصي و پيش‌پا افتاده و سطحي خودش گرم است شخصي زرنگ و عاقل تلقي مي‌شود و آن كه از وجدان اجتماعي برخوردار است و در قبال وضع موجود احساس مسؤليت مي‌كند و شرايط سختي كه ميليون‌ها انسان محروم و زحمتكش در آن بسر مي‌برند او را رنج مي‌دهد و در توان خود و با همكاري و تعاون و همبستگي با ديگران در حزبي، سازماني، تشكيلاتي براي دگرگون كردن اين اوضاع كوشش و فعاليت مي‌كند و عواقب نه چندان مطلوب آن را به جان مي‌خرد نمود ساده لوحي، بي‌خردي و ديوانگي جلوه مي‌كند. نزد ايشان فرد مدرن اجتماعي و سياسي امروزه كسي است كه خود را فقط در قبال خود و سرنوشت خويش و جدا از ديگران و چه بسا در مقابل آنان، مسؤل و متعهد بداند. كسي است كه فقط خوشبختي خودش را مد نظر دارد و بر اين باور است كه به تنهايي و جدا از ديگران مي‌تواند به اين خوشبختي خيالي دست يابد. الگويي كه نوليبرال‌ها از فرد آزاد و مستقل ارايه مي‌دهند و در شيپور تبليغاتي خود تبليغ مي‌كنند. كه خوشبختانه روز به روز شكست آن در پهنه‌ي زندگي واقعي بيش از پيش خود را نمايان مي‌سازد.
البته سازمان‌هاي سياسي ما نيز چه در گذشته و چه اكنون الگوهاي خوبي براي پادزهر اين تبليغات مغرضانه و زهرآلود نبوده‌اند. در واقع الگويي كه آنان از آن پيروي مي‌كنند همان الگوي فرد نوليبرال است. منتها در شكل سازماني‌اش. سازمان‌ها نيز هر يك حصاري به دور خود كشيده و در خودخواهي و «فردگرايي» گروهي به سر مي‌برند و مي‌پندارند كه با جثه‌ي ضعيف و نهيف خود و به تنهايي قادرند در صحنه‌ي سياسي ايران مثمر ثمري واقع شوند. نبايد تعجب كرد كه مردم اعتنايي به اين سازمان‌هاي جوراجور نكنند و آنان هيچ نقشي در صحنه‌ي سياسي ايران ايفا ننمايند. چپ و اپوزيسيون جمهوري خواه ما بيش‌تر يك اپوزيسيون ذهني است تا اپوزيسيون عملي و واقعي. چپ و اپوزيسيوني است كه در كله‌هاي افراد آن وجود دارد و نه در پهنه‌ي واقعي زندگي سياسي و اجتماعي كشور.
تكان‌هاي آينده‌ي سياسي و اجتماعي در ايران بدون هيچ شك و ترديدي در راه است و دير يا زود با آن روبرو خواهيم شد. اگر نمي‌خواهيم اين بار باز غافل‌گير شويم و اين قدر به عنوان ناظر و مفسر اين دست و آن دست كنيم تا حاكمان خودكامه‌ي جمهوري اسلامي باز فرصت يابند و با استفاده از شيوه‌هاي سركوب و وعد و وعيد اصلاح و دگرگوني بحران را از سربگذرانند و حاكميت خود را بار ديگر براي سالياني تثبيت نمايند بايد اول با خرافات و دلبستگي‌هاي سازماني و محفلي خود تسويه حساب كنيم و به اصلاح خود بپردازيم و در صورتي كه اختلافات واقعي و اساسي ميان سازمان‌ها و جريان‌هايي كه از نظر مرام و ديد سياسي به هم نزديك‌اند وجود ندارد به جدايي‌ها خاتمه دهيم و تشكيلات‌هايي را بوجود آوريم كه نه تنها در حرف بلكه در عمل و به طور واقعي از نظر كمي وكيفي در شرايطي باشند كه بتوانند به چالش‌هاي مبارزه با رژيم جمهوري اسلامي پاسخ‌هاي درخور را بدهند.



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration