The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

تجربه هاي ديروز و آموزه هاي امروز

محمد اعظمي



چندي پيش در جريان بحث و گفتگو با يکي از دوستانم ، جمله اي شنيدم بسيار فکر برانگيز وشنيدني. او چنين عنوان نمود : " من با نظرات تو خيلي فاصله ندارم واز تو دورنيستم" او مي خواست هم نظري ونزديکي نظريمان را بيان کند، اما چون دراعماق ذهنش واژه هاي نزديکي و يگانگي وهم نظري بارشان منفي است، اين نزديکي را با واژه " دور " نيستيم و " فاصله " نداريم، توصيف نمود . درناخودآگاه ذهن او مثل ذهن بسياري از ما ، کلماتي چون دور بودن و فاصله داشتن، ارزش زاست. از اينرواوبراي بيان نزديکي، کلمه اي مناسب تراز کلمه" دور" نتوانست بيابد. اين نمونه اي از طرز فکر وعادت فکري وسرگذشت وتاريخ اتحادها وهمگرائي هاي ماست. طرز فکري که باهم بودن را برنمي تابد وبا الزامات آن يعني انعطاف ونرمش ناسازگار است. اين فکر باجدائي ها خو کرده است وازلشکر بالقوه گسترده و عظيم چپ که چنين پراکنده شده است تکان نمي خورد . گوئي پراکندگي آنهم در اين ابعاد امري طبيعي است. فضاي سياسي حاکم بر ما چنان غمبار است که اگر کسي از وحدت ونزديکي لب به سخن بگشايد، سکه يک پول مي شود. به روحيه پرسش گري نه با هدف تعميق وتکميل ديدگاهها، که به منظورايجاد رعب و زير سئوال بردن وبه تفاهم نرسيدن، دامن زده مي شود . وحدت کنيم که چه کنيم ؟ وحدت براي چه ؟ و... يکي پس از ديگري پيش کشيده مي شود والبته با اين هدف که همگرائي و وحدتي شکل نگيرد. کسي هم سئوال نمي کند که پراکنده مانده ايم که چه کنيم ؟ و کمتر آستيني براي غلبه بر پراکندگي بالا زده مي شود. البته از حق نبايد گذشت که سخن هاي بي بو وخاصيت در اين باره به وفور ورد زبانهاست. سخناني بغايت کلي که ناظربرهيچ اقدامي نبوده ونيست. سخناني از تبار گفته هاي گذشته خودمان. در گذشته زماني که مشغول برنامه ريزي براي جدائي از يکد يگر بوديم در همان لحظه جدائي شعار کارگران جهان متحد شوي دسر مي داديم. امروزکه پراکنده شده ايم وامکان وياراي انشعاب نداريم، در کمين نشسته ايم تا نگذاريم در حد توان خود لبي به وحدت گشوده شود. چنان فضاي مسمومي براي تمايلات وحدت طلبانه ايجاد شده است که دل مي خواهد تا وارد ميدان گفتمان وحدت خواهانه شود. در اين فضا، برهم بودن فضيلت است و پررنگ کردن مرزها نشاني ازاصوليت!!
براي برخورد با اين روحيه تلاش کردم در مطلبي با عنوان « آموزه هاي انقلاب بهمن " همه باهم " يا " همه با من" » نگاهي داشته باشم به انقلاب بهمن. در آن مطلب تلاشم اين بود که در حد خود تلنگري بزنم به برخي از عادات فکري مان. و مکثي کنم بر نظرات پذيرفته شده وبي چون و چرا، که سالهاست ملکه مان شده است بدون آنکه چندان روي آنها مکث وبدانها انديشيده باشيم. نظراتي که پذيرش آنها پيش از آنکه حاصل تعمق وتفکر باشد، نتيجه عادات و کليشه هاست. با چنين نگاهي تجربه انقلاب بهمن را کاويده و ازآن سه درس گرفته ام. اول تلاش کرده ام نشان دهم شعار " همه با هم " را خميني پيش کشيده واز آن" همه با من " را مد نظر داشته است وگفته ام درک مانيزآلوده به همان فکر خميني بوده و هنوزهم هست. دوم توضيح داده ام که حکومت شاه را يک جنبش مليوني مردم به زير کشيده است واز آن نتيجه گرفته ام که جمهوري اسلامي نيز مي بايست توسط يک جنبش همگاني به زير کشيده شود. اضافه کرده ام خواست رفراندم براي تعيين تکليف با حکومت، راهکاري است که مي تواند عمومي شود وجنبشي حول آن شکل گيرد. سوم مطرح کرده ام که بر افتادن شاه خوب بود ولي چون نيروهاي دموکراتيک جامعه نتوانستند در آن به شکل موثري شرکت کنند به دموکراسي نيانجاميدوجمهوري اسلامي از آن سر برآوردو نتيجه گرفته ام که تنها با شکل گيري يک آلترناتيو دموکراتيک نيرومنداز مجموعه جريانات چپ وجمهوريخواه امکان استقرار دموکراسي مهيا مي شود. اين ها جوهر اصلي نظر من در آن مقاله بوده است . رفقاي گرانقدرم رئوف کعبي و احمد آزاد طي دو مقاله جداگانه ايرادات وانتقاداتي برآن وارددانسته اند. در اين ياداشت نگاهي دارم به انتقادات اين ياران عزيز:
رئوف کعبي در مطلبي با عنوان " همه با هم ، زمينه ساز همه با من " ( 1 ) ، اساس انتقادش متوجه نتيجه گيري هاي مقاله من است .او پس از توضيح مختصرنظر من مي گويد :
« از بحث پيرامون ميزان صحت وسقم احکام مستتر درنوشته ايشان ونيز از ارزيابي از وضعيت موجود که قابل قبول مي نمايد اگر بگذريم آنچه که جاي مکث دارد نتيجه گيري از طرح اين مسائل است " سپس با اشاره به احکامي عمومي درباره بااتحاد نتيجه ميگيرد که " همه باهم هاي غيرواقعي، شتابزده وجدا از جنبشهاي اجتماعي موجود در جامعه... در دراز مدت اگر به همه با من فرا نرويند در بهترين حالت به اين پراکندگي وبي اعتمادي دامن خواهند زد و آفت جان خود خواهند شد... »
از ميان نتيجه گيري هاي مقاله من ، به « " همه باهم " غير واقعي، شتابزده وجدا از جنبشهاي اجتماعي » اشاره شده است . اين نقد ارتباط اش با آن مقاله چندان روشن نيست . شايد مناسب اين بود ابتدا اثبات مي شد که مطلب مورد نقد، درپي" همه باهم " غيرواقعي ، شتابزده وجدا ازجنبش هاي اجتماعي است سپس در نفي آن قلم زده مي شد. تا آنجاکه به مطلب من مربوط مي شود، چنين نظري درآن وجود ندارد. من غير از اين گفته ام. ادعا کرده ام که در جنبش ما همه با هم را خميني مطرح کرده و منظوراوازاين شعار، همه بامن بوده است. آيا اين ادعا درست است يا خطاست ؟ ادعاي ديگرم اين است که هيچگاه در جنبش ما همه باهمي وجود نداشته است. چه واقعي وچه غير واقعي. چه شتابزده وچه غيرشتابزده. چه جدااز جنبشهاي اجتماعي وچه در پيوند با آن . در خواست کرده ام اگر غير از اين است، به يک نمونه اشاره شود. من نظر خويش ازهمه با هم گفته ام. آيا به خطا رفته ام ؟ مشکل آنچه که تعريف کرده سپس از آن دفاع کرده ام در چيست ؟ افزون بر اين تفکر خميني را نقد کرده و نزديکي آنرا با انديشه برخي از جريانات چپ بازگفته ام. بحث بهتر بود حول همين موضوع متمرکزو دراثبات اين ايده که " همه با هم زمينه ساز همه با من است " استدلالي آورده مي شد . کدام همه باهم، زمينه ساز همه با من است؟ مگر نمونه اي از همه باهمي را اپوزيسيون ايران تجربه کرده است که از آن همه بامن زاده شده باشد. من قبلا گفته ام باز مي گويم ما همه با هم نبوده ايم. همه با هم پشت سر خميني ( 2 ) بوده ايم. او فرمان مي داد واز ما انتظار اطاعت داشت . تفکر خميني مردود است وقابل نقد. خطاي بزرگي است که از اين فکرچماقي براي تلاش هاي وحدت طلبانه درست کنيم.
بازنگري در مفاهيم کهنه براي ما بسيار ضروري است . مسائل امروزپاسخ نو وامروزي مي خواهد . تا کي بايد دردرون اين تشکلهاي کوچک، خودرا زنداني کنيم وبه آنهادل خوش باشيم. چرا هرگاه سخن از وحدت و اتحاد به ميان مي آيد هزارشرط وشروط و دليل و برهان براي رد آن از جيب بيرون مي کشيم. اگر سرنوشت ما چنين وقدرت ما همين است که مي بينيم، بهتر نيست از فعاليت ومبارزه سازمان يافته دست کشيم وقصد کار دگرکنيم ؟ آيا حاصل سالها مبارزه ما بايد اين باشد که براي دفاع از زندانيان سياسي نتوانيم صدنفردر حرکات مشترکمان بسيج کنيم ؟ اين به نظرطبيعي است ؟ اگر غير طبيعي است چرا چاره جوئي نمي کنيم و ايده هاي گذشته رابدون بازنگري مرتب تکرار مي کنيم ؟ اگر آن افکار وآن نظرات درست بودند ماچنين وضعي نداشتيم. به آن نظرات آسماني وقراني ننگريم. بازنگري آنهاارتداد نيست. نو وامروزي کردن آن ايده ها ضرورتي است که تاخيردرآن خطائي است بس بزرگ، که کمترين نتيجه اش پرت شدن ما از گردونه تحولات پيشاروبه بيرون است. من براين باورم که اپوزيسيون ترقي خواه ايران استحقاق چنين موقعيت ضعيفي را ندارد. هم شايستگي اش بيش ازاين هاست که نمود دارد وهم تواني فراترازاين دارد که عمل مي کند. اهميت دارد خود وموقعيت حساس خود را دريابد وبراي برهم زدن اين عادات کهنه دست به کار شود. بدون شک هم ظرفيت فکري وهم توان عملي براي غلبه بر اين آشفتگي درجريانات پيشرو ايران کم نيست.
رئوف کعبي در بخش پاياني مقاله اش درنقد مطلب من همان نتيجه اي را مد نظر دارد که مقاله من بدان پرداخته است. او نوشته است :
« " شاه بايد برود" نتيجه داداما درنبود ويا کم بها دادن به جنبه بلافصل بعدي آن يعني " چي بيايد " که ضرورت ترسيم مرزها را به ميان مي کشيد امروزه عواقب اين نتيجه بر کسي پوشيده نمانده است »
در اين باره من نيز با قلم وانشاي خود تقريبا همين گفته ام. اختلاف برسرچيست ؟ من گفته ام : " وبالاخره انقلاب بهمن به ما مي آموزدکه شکل گيري يک جنبش وسيع مليوني عليه حکومت گرچه بسيارلازم وضروري است، اما به خودي خود وبه تنهائي به استقراردموکراسي نمي انجامد. شکل گيري جنبش هاي مردمي توجه به برنامه هاي سياسي و حساسيت نسبت به برنامه هارا بالا مي برد. نيروهاي چپ ودموکرات کشورمان اگر مي خواهند مهر دموکراسي را بر پيشاني تحول آينده بنشانند، موظف اند در يک اتحاد بزرگ پا به ميدان گذارند...... » روشن نيست اختلاف ومرزبندي با چه چيزي اين رفيق عزيز را به نقد در اين زمينه واداشته است ؟ من هم چون او بر اين نظرم که برافتادن استبداد الزاما وبه خودي خود به دموکراسي نمي انجامد همانگونه که پس ازتلاشي حکومت شاه، درغياب يک آلترناتيونيرومند دموکراتيک ، استبدادکنوني از درون انقلاب سر برکشيد.
احمد آزاد نيز درمطلبي با عنوان " تجربه هاي ديروز و اتحادهاي امروز" ( 3 ) کوشيده است با نگاه خودعلل شکل گيري درک " همه با هم " را در انقلاب بهمن توضيح دهد. سپس به نادرستي اين شعار پرداخته، آنرا مختص زمان گذشته پنداشته وخواهان شکل گيري ائتلاف هاي ممکن امروزشده است. در اين مطلب که ازهر دري سخن رفته است بدون ذکر منبع به نقد مقاله « آموزه هاي انقلاب " همه با هم" يا " همه با من " » نشسته است . مکثي بر اين گفته ها، موضوع بخش دوم اين يادداشت است.
نخست بگويم پرداختن به اين مقاله کاري است دشوار. نه ازاينروکه آشفته است يا
ايده هائي متناقض ونادقيق دارد، بدين خاطر که همرزم گراميم احمدآزاد به نقد نظراتي بي صاحب وبدون ذکر ماخذ ومنبع نشسته است. مفاهيم مورد نقد روشن نيست از قلم وزبان چه کسي بيرون آمده است. تا آنجا که به نظر من برمي گردد، کمترارتباطي با گفته ها ونوشته هايم توانستم درآنها بيابم. بيشتر به نظر مي رسدنويسنده عليه برداشت هاي غيرواقعي خود قلم برکشيده است. افزون براين، ازمقوله موردبحث تعريف روشني که بتوان بدان استناد کرد درنوشته نمي توان ديد. ازلابلاي نوشته مي بايست درک او يافت وبه ارزيابي از صحت وسقم آن نشست.

" همه باهم " از جمله مفاهيمي است تعريف نشده و موافقان ومخالفان آن نيز کمتر آنرا توضيح داده اند. به نظر مي رسد بيشترمخالفت ها ، بامفهوم وحدت طلبانه آن صورت مي گيرد. روحيه انزواجويانه ومحفل پسندانه ما، امروزدربرابر حرکات همگرايانه سد مستحکمي ايجاد کرده و براي مقابله با آن نيز آماده است دليل وبرهان ازآستين برکشد. اما از آنجا که در افتادن با اين ايده ها چندان ساده نيست، ابتدا موضوع غير واقعي نمايانده مي شود تا قد برافراشتن درمقابل آن وزيرضرب بردن آن، آسان شود.
براي مبارزه با اين روحيه وتغييري دروضع موجود، کوشيدم با درک وبرداشت خود تعريفي ازمفهوم " همه باهم " ارائه نمايم . نکته ام را در مقاله " آموزه هاي انقلاب بهمن ...... .. " چنين توضيح داده ام : « جوهر اصلي پيام " همه باهم " به معناي اتحاد است که امروز کيمياست. شرط اول آن در درجه نخست داشتن هدف وسياست روشن است. در درجه دوم نيازمند تفاهم آن مجموعه اي است که "همه" ازگردآمدن تک تک آن جمع شکل مي گيرد. وبالاخره اهميت دارد جريانات وگرايشاتي که ازجمع آنها " همه " ساخته مي شود، هرکدام داراي هويت سياسي روشن وبرنامه مشخص باشند. اين سه شرط ، سه پايه وسه ستوني است که شعار " همه باهم " مي تواند برآن استوار شود. » سپس در ادامه مطلب براي اينکه ابهامي بجا نماند بار ديگرهمين سه شرط وسه خصوصيت "همه باهم " را به صورت ديگري تکرارکرده ام: « زماني که قرار است " همه " گردهم آيند، اين " همه " حول کاري معين وتحقق سياست وبرنامه اي مشخص مي توانند اجتماع کنند. بدون هدف وسياستي روشن، هر تجمعي بي حاصل وسردرگم مي ماند........ »
احمدآزاد براي رد کردن ايده نهفته در مقاله " آموزه هاي انقلاب بهمن... ........" ابتدا مفهوم جنبش رابامفهوم ائتلاف درهم مي آميزد. جنبش را ائتلاف مي پندارد، سپس استدلال مي کند که اگرائتلاف تنها عليه حکومت شکل گيرد بي سرانجام مي شود، و مي افزايد که ائتلاف مي بايست براي حکومت جايگزين ايجاد شود. بااين درهم آميزي، منطق وقانونمندي حاکم بر شکل گيري جنبش ها را با ائتلاف - که آنرا " همه با هم " مي نامد- يکسان در نظرمي گيرد. آنگاه عليه چنين همه باهمي، موضع گيري مي کند. اين موضوع را بيشترتوضيح مي دهم.
انقلاب بهمن براساس يک جنبش وسيع ضد شاه شکل گرفت. دراين جنبش اقشار مختلف مردم ايران مشارکت داشتند. روحانيون ودر راس آن خميني در جريان انقلاب به تدريج نقش بالائي به دست آوردند و رهبري آنرا بدست گرفتند. مبارزه مردم عليه شاه خصلت جنبشي داشت. جنبشي بود از خانواده جنبش ضد آپارتايد وجنبش ضدجنگ . ائتلاف ناميدن جنبش ضد شاه خطاي بزرگي است. چون ائتلاف واتحاد براساس برنامه سياسي ايجاد مي شود. " ائتلاف گسترده انقلاب بهمن " ( ) که به جاي جنبش مورد تاکيد رفيق عزيزاحمد آزاد قرارگرفته است، حول کدام برنامه وتوسط چه جرياناتي شکل گرفته است. اگر انقلاب بهمن" ائتلاف گسترده اي " بوده است، اين ائتلاف را چه کس يا کساني پي ريخته اند ؟ او نه تنها به اين پرسش، پاسخ نمي دهد، بلکه در نقطه مقابل ودر رد نظرخود استدلال مي آورد. مي گويد : « خميني نيروي سياسي جدي ديگري در مقابل خود نمي ديد تا درپي اتحاد وائتلاف باشد » بسيارخوب. اگرخميني درپي ائتلاف واتحاد نبوده است پس " ائتلاف گسترده انقلاب بهمن " را چه کسي پي ريخته است. آيا او دراين مقاله تناقضي بين گفته هاي خود نمي بيند؟ آيا خميني نقش رهبري را بعهده داشته است يا نه ؟ اگر آري چگونه است که ازسوئي به يک " ائتلاف گسترده " براي انقلاب بهمن تاکيد مي شودوازسوي ديگررهبراين انقلاب دراين ائتلاف حضورندارد، چون بنا به گفته خود نويسنده، خميني درپي اتحاد وائتلاف نبوده است!!
پس ازاين درهم آميزي دو مفهوم جنبش وائتلاف، همين درک نادرست مبني قرارگرفته است. اومي گويد :
« پرسش کنوني همانا چگونگي آينده پس ازجمهوري اسلامي است. آيا شعار" همه باهم " ره گشا خواهد بود؟ » آنگاه مي گويد : « نيروهاي سياسي اپوزيسيون براي پس ازجمهوري اسلامي طرح هاي گوناگون ومتضادي ارائه مي کنند..... درچنين شرايطي بسيار بعيد بنظرمي رسد که بتوان تجربه انقلاب بهمن و " همه باهم " راتکرارکرد » ودرادامه آورده است : « اگر بپذيريم که درحال حاضر جنبش تحول خواه ايران خود را تنها به تغيير حکومت محدودنمي کند بلکه پيش از آن درپي يافتن پاسخي براي شکل آينده حکومتي است که دمکراسي، آزادي ورفاه اجتماعي را تضمين کند، بايد به اين پرسش پاسخ دهيم که چگونه مي توان برآيندي مشترک از برنامه هاي سياسي متضاد بدست داد ؟ »
اين که جنبش تحول خواه ايران خودرا تنها به تغيير حکومت محدود نمي کند، نظردرستي است. به اين اضافه مي کنم که اگرهم به تغييرحکومت محدودکند هيچ تضميني براي استقرار دموکراسي ايجاد نمي شود. امااز اين ايده درست چرا نتيجه نادرست گرفته شده است. چه کسي گفته است که براي " همه باهم " بايد" برآيندي مشترک از برنامه هاي سياسي متضاد بدست داد" اين حکم

ساخته وپرداخته ذهن چه کسي است ؟ يکي از کساني که از شعار" همه با هم " دفاع کرده هنوز هم دفاع ميکند من هستم. اما دفاع من از شعاري است تعريف شده و مشخص. مفهومي که من از آن دفاع کرده ام ارتباطي با درک مورد نقد ندارد. من " باهم" بودن را براي تحقق سياست وبرنامه اي مشخص مورد تاکيد قرار داده و برنامه را نخستين شرط " باهم " بودن دانسته ام. چه ارتباطي بين اين نظر با حکم ، باهم بودن براساس " برآيندي مشترک از برنامه هاي سياسي متضاد " دارد؟
اشکالات و ابهامات نوشته کم نيست. براي نمونه در جاي ديگري ازمطلب چنين آمده است: « خميني شعار " همه بامن " سر نمي داد. وي برنامه سياسي خود را تبليغ مي کرد واز مردم مي خواست گرد وي براي تحقق آن جمع شوند...» اگر نام اين فکروانديشه " همه با من" نيست ، پس " همه بامن" چيست؟ خميني همه را فرا مي خوانده که گرد وي وبرنامه اش جمع شوند. من هم جزاين نگفته ام . من اين فکر را مردود وبراي آزاديخواهان ايران آنرامضر مي شناسم، اما احمد آزاد آن راهمه با من نمي داند. به نظر مي رسد حداقل از نظر متد، چندان مشکلي با ايده ئي که بخواهد برنامه مورد نظر خود رامحوراتحاد قراردهد و ديگران را به پذيرش آن فرا خواند، ندارد. از نظر من اين فکرمردود است، چون " حقيقت " را در انحصار خود مي پندارد. فراخواندن ديگران به گرد خود از اين انديشه برمي خيزد. دراين فکر تعامل، تفاهم ، نرمش وگفتگو جايگاهي ندارد وکسي هم که نرمش وانعطاف داشته باشد سازشکار و مطرود است. چون در" حقيقت " دست برده وآن رابه سود " باطل " تغييرداده است. چون برسرحقيقت به معامله نشسته است. اين فکر با هم بودن را برنمي تابد و نرمش را نمي پسندد. بار منفي سازشکاري در فرهنگ چپ ايران وفروکاستن آن تا حد يک ناسزا، ريشه در همين " حق " به جانبي دارد. سازشکاري از اينرومطرود است که پرچم حقيقت را در برابر" باطل " خم مي کند . کسي که حقيقت را به چنگ دارد تعديل ويا تغييرآن عقب نشيني از موضع حقيقت است. اين فکر از موضع ودر موقعيت حقيقت ناب ، ارزشي براي ديگر فکرها قائل نيست ونيازي به مکث و توجه به ديگر نظرها ندارد. مکث روي افکار وسياستهاي ديگران شک در حقيقت ناب است. واگر باهدف همگامي وهمراهي انجام شود عين سازشکاري است که به " باهم بودن " خواهد انجاميد. ازاينرودرافتادن با انعطاف، ضديت با سازش ونفي باهم بودن، درفضاي چپ سنتي ايران ارزش زاست. برخلاف اين ايده هاي رايج، فکرمي کنم اپوزيسيون نرقي خواه ايران نيازمند است منطق سازش را بياموزد. سازش ونرمش در يک کادر برنامه اي وسياسي نه تنها منفي نيست، که بسيار هم مفيداست. کسي که سازش را نياموخته باشد، تک رو وتنها مي ماند . تفاهم وسازش شرط اوليه شکل گيري هر کار جمعي است وبدون آن اتحاد وائتلاف وباهم بودن زيرسئوال مي رود. من پيش از اين در نوشته" آموزه هاي انقلاب بهمن.... " گفته ام ،عقل هاي کل وحقيقت هاي مطلق، آفت جان " باهم " بودنند . درآن نوشته ازخويشاوندي دوفکرظاهرا متضاد خميني وبرخي از نيروهاي چپ گفته ام. تاکيد کرده ام که تفاوت آنها در منبع ومخزن دستيابي به حقيقت است. يکي حقيقت از آسمانها به او نازل شده ديگري آنرا ازايدئولوژي ومتد جزم انديشانه کسب کرده است. اما هر دو خود محور ووحدت گريزند. يکي از دلايل پراکندگي جريانات پيشرو ايران تسلط افکار وحدت گريزانه برآنست. افکاري که با وجود فاصله گيري ازدگم هاي گذشته ، هنوز نتوانسته است دريابد که حقيقت دربهترين حالت مي تواند در کف مجموعه" ما " باشد. از اينروست که نيازمند گفت وشنود، تعامل ، سازش، نرمش وانعطاف براي دستيابي به حقيقت هستيم.
نمونه ديگر نگاه به تجربه اندوزي هاست. اومي گويد با توجه به طرح هاي متنوع ومتضاد اپوزيسيون « بسياربعيد بنظرمي رسد که بتوان تجربه انقلاب بهمن و" همه باهم " را تکرار کرد » چه کسي گفته است تجربه انقلاب بهمن تکرار شدني است. هراکليتوس فيلسوف، قرنها پيش گفته است که حتي در يک رودخانه نيز دوبار نمي توان شنا کرد. حال چگونه ممکن است در اين روز و روزگار کسي را يافت که بخواهد يک تجربه اي را - آنهم تجربه انقلاب بهمن را – دوبارتکرارکند ؟
با چنين باوري است که احمد آزاد تمايلي به تجربه اندوزي ونگاه به گذشته براي درس آموزي ازخود نشان نمي دهد. اينکه مي گويد: « ائتلاف " همه باهم " انقلاب بهمن رابه همان زمان واگذاريم و ائتلافهاي ممکن امروز را جستجو کنيم » ازاين درک نشات گرفته است. چرا بايد " انقلاب بهمن را به همان زمان واگذاريم " ؟ انقلاب بهمن در گذشته رخ داده است، اما تجربه اش دررگ هاي امروز جاري است. جان تجربه ديروز، زندگي بخش تن امروزاست . اساسا اتحادهاي امروز با بهره گيري ازآموزه هاي ديروزمي توانند قوام ودوام گيرند. رنجوري تن اتحادهاي امروز، ناشي از واگذاري انقلاب بهمن به ديروزاست. شايد باهمين نگاه به تجربه اندوزي است که آموزه هاي مورد تاکيد مرا ازانقلاب بهمن زير سئوال مي برد. من از انقلاب بهمن درس براي آينده گرفته ام نه تکرار تجربه به صورت کپيه برداري. براي نمونه گفته ام انقلاب بهمن نشان داد که براي مقابله با استبداد بايد با نيرو وارد ميدان شد. شاه را جنبش همگاني ( همگاني نه همه با هم ) مردم به زيرکشيد وازآن درس گرفته ام که مي بايست حکومت کنوني را با يک جنبش نيرومندوسراسري ازپاي درآورد. براي شکل گيري جنبش هم تاکيد کرده ام که حول خواست هاي عام وکلي شکل مي گيرد. در اين رابطه گفته ام که رفراندم براي قانون اساسي ظرفيت اين را دارد که جنبشي حول آن شکل گيرد. اين تجربه اندوزي است نه تکرار تجربه، آنهم به صورت کليشه اي.

احمد آزاد درادامه مطلب خود وارد بحث رفراندم شده است ودر اين باره نيز غير دقيق وگذرا سخن گفته است. من فکر مي کنم موضوع رفراندم بحث مستقلي مي طلبد. پرداختن بدان در حاشيه بحثي ديگر چندان ثمر بخش نيست.



( 1) اتحاد کار شماره 125 و عصر نو 29 بهمن 1383

( 2 ) منظور آن بخش از جريانات ونيروهائي است که به دنباله روي ازخميني کشيده شدند. درهمان

زمان بخشي از جريانات چپ ودموکراتيک جامعه با اين سياست مخالف بودند.

( 3 ) اتحاد کار شماره 126 و عصرنو پنج شنبه 18 فروردين 1384

( 4 ) اتحاد کار شماره 126 و..........

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration