The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

رفورم، رفورميسم، انقلاب – بخش د وم

محمود راسخ


در بخش اول اين نوشته شمه‏اي مختصر درباره‏ي عواملي كه موجب طرح گسترده‏ي اين موضوع در ميان جريان‏هاي چپ پس از شكست آنان در انقلاب 57 شد: سرنوشت آن انقلاب و استقرار جمهوري اسلامي و پي‏آمدهاي آن، آوار ديوار برلن و زوال «سوسياليسم واقعا ًموجود»، انتخاب خاتمي به رياست جمهوري و جريان اصلاح‏طلبي و...، گفته شد و به تاريخچه و شرايط اجتماعي و تاريخي طرح نظريه‏هاي رفورميستي در جنبش كارگري و سوسياليستي و به ويژه در آلمان و در درون حزب سوسيال دمكرات در تقابل با نظرات ماركس در اواخر قرن نوزدهم، اشاره‏اي مختصر شد.
اكنون ادامه‏ي بحث:
طرح نظرات برنشتاين در رد نتيجه‏گيري‏هاي ماركس كه انقلاب را براي براندازي نظام سرمايه‏داري اجتناب‏ ناپذير مي‏انگاشت و پيشنهاد گذار تدريجي از سرمايه‏داري به سوسياليسم با استفاده از وسيله‏ي رأي و پارلمان و انجام رفورم‏هاي لازم در نظام سرمايه‏داري براي فراهم آوردن شرايط اين گذارِ تدريجي، در جنبش سوسياليستي و به ويژه در درون حزب سوسيال دمكرات آلمان بحث و درگيري شديد و عميقي را كه در نهايت منجر به انشعاب در آن حزب شد، پديد آورد. در اين درگيري نظري طرفداران نظر ماركس به رهبري كارل كائوتسكي، معتبرترين تئوريسين و مفسر ماركس در آن زمان، و روزا لوكزامبورگ توانستند در ابتدا اكثريت حزب را بدست آورند و مانع تغيير پايه‏هاي نظري و استراتژي و تاكتيك حزب شوند. ولي اين پيروزي موقتي و صوري بود.
هر چند در مرامنامه، برنامه‏ي سياسي، شعارها و اهداف حزب به طور صوري تغييري روي نداد ولي نظرات برنشتاين و شركا بر سياست و فعاليتِ عملي حزب حاكم شد، تا بدان جا كه در سال 1914 در آستانه‏ي جنگ جهاني اول، فراكسيون حزب سوسيال دمكرات آلمان، حزبي كه از نظر مرامي تا آن زمان مبلغ صلح و مخالف هر نوع جنگي بود، به استثناي چند نفر، به تأمينِ اعتبار مالي براي تدارك و هزينه‏ي جنگ رأي داد. بايد به خاطر داشت كه تا آن زمان در جنبش كارگري و سوسياليستي به جنگ به مثابه حربه‏اي نگريسته مي‏شد كه بورژوازي هر كشور سرمايه‏داري پيشرفته براي تأمينِ منافع و نيازهاي خود در برابر بورژوازي كشورهاي ديگر از آن استفاده مي‏كرد: حفظ بازار ملي براي كالاهاي خويش و بيرون نگاه داشتن رقبا از آن، حفظ منابع مواد خام و بدست آوردن منابع جديد براي تأمين نيازهاي رو به گسترشِ صنايع و گسترش سهم خود از بازار جهاني و مانند آن.
در اين رابطه بايد به ياد داشت كه انگلستان و فرانسه، به ويژه انگلستان، به عنوان كشورهايي كه سرمايه‏داري در آن‏ها زودتر از آلمان استقرار يافته و رشد كرده بود پيشاپيش بر بخش‏هاي بزرگي از آسيا و آفريقا تسلط يافته آن‏ها را به مستعمرات خود تبديل كرده بودند و از اين طريق به بازارهاي جديد براي فروش كالاهاي خود از يك سو و از سوي ديگر منابع ارزان و چه بسا رايگان مواد خام براي صنايع خود دست يافته بودند. آلمان به عنوان كشوري كه سرمايه‏داري در آن ديرتر مستقر شده ولي در زماني كوتاه رشدي چشم‏گير كرده بود، اكنون سهم بيش‏تري را از بازار جهاني كه به طور عمده تحت تسلط انگلستان و فرانسه قرار داشت، طلب مي‏كرد و براي تأمين نيازهاي روز افزون‏اش به مواد خام، كه منابع عمده‏ي آن به صورت مستعمره تحت سلطه‏ي انگلستان و فرانسه قرار داشتند، سهم بيش‏تري مي‏خواست. طبيعتاً بورژوازي انگلستان و فرانسه حاضر نبودند از راه‏هاي صلح‏آميز به اين خواست و تغيير در توازن قوا تن دهند.
احزاب سوسياليستي و جنبش كارگري در كشورهايي كه در جنگ اول جهاني درگير شدند، تا آن زمان از اين پرنسيب حركت مي‏كردند كه ميان منافع پرولتارياي كشورهاي مختلف تضاد و تناقضي وجود ندارد كه موجب رو در رو قرار گرفتن آنان با يك ديگر و در نهايت جنگيدن با هم شود. بلكه هر جنگي فقط مي‏تواند در سود بورژازي و به زيان زحمتكشان و توده‏ي مردم هر كشوري باشد. از اين رو نزد آنان تنها سياستِ درست، مخالفت با جنگ، دفاع از صلح و مبارزه براي آن و دفاع و پشتيباني از هر فعاليت و مبارزه‏ي استقلال طلبانه‏ي مستعمرات و نيمه مستعمرات بود.
ولي در آستانه‏ي جنگ اول جهاني احزاب سوسياليستي آلمان، انگلستان و فرانسه به اين دكترينِ درست پشت كردند و هر يك به پشتيباني از بورژوازي خود و به زيان كارگران، زحمتكشان و توده‏ي مردم خود و كشورهاي درگير در جنگ كه در نهايت چون هميشه سنگيني بار جنگ و محروميت‏ها و ويراني‏هاي آن بر گرده‏ي آنان مي‏باشد و هزينه‏ي آن را بايد بپردازند، برخاستند. دليل و زمينه‏ي اين تغيير چه بود؟ دكترين رفورميسم.
بايد توجه داشت كه دكترين رفورميسم رأي مردم و پارلمان را براي تغيير و دگرگوني ريشه‏اي و بنيادي جامعه و بنا بر اين، دگرگوني پايه‏اي در نظام اقتصادي اجتماعي و مناسبات توليدي، به مثابه تنها وسيله مجاز مي‏شمارد. به همين دليل برنشتاين مي‏گفت كه هر فعاليت و سياست حزب بايد با توجه به هدفِ «به دست آوردن اكثريت در پارلمان» تدوين شود.
حال پرسش اين است كه چگونه مي‏توان رأي اكثريت مردم را بدست آورد؟ پاسخ: از اين طريق كه حزب برنامه و فعاليت سياسي خود را طوري تنظيم كند كه اكثريتي از رأي دهندگان آن برنامه را در جهت تحقق خواست‏ها، منافع و آروزهاي خود بپندارد و به آن رأي دهند.
در نگاه نخست اين وسيله بسيار منطقي و دمكراتيك مي‏نمايد. ولي يك اشكال كوچك و ناچيز در آن نهفته است. مسئله اين است كه خواست‏ها و آرزوهاي آن اكثريت را چه چيزي تعيين مي‏كند؟ آيا اكثريت‏هاي متفاوت و متغير در نظام‏هاي سياسي اجتماعي بورژوايي و در نظامي كه توليد كالايي فراگير بر آن مسلط است، سرمايهداري پيشرفته، قادر به تشخيص منافع واقعي خود مي‏باشند؟ آيا ابزار و وسايل اين شناخت را در اختيار دارند؟ آيا بر مكانيسم‏هاي عملكرد اقتصاد سرمايه‏داري واقفند؟ الخ. علائه بر پاسخهاي تئوريكي و نظري پاسخ عملي و تجربي كه تاريخ در دو سه قرن گذشته به اين پرسش‏ها داده است اين است كه در اغلب موارد و در موارد سرنوشت ساز و تعيين كننده پاسخ منفي بوده است. و اين امر بدون دليل نيست.
در جامعه‏اي كه توليد كالايي در آن فراگير شده است- سرمايه‏داري پيشرفته- بر خلاف جامعه‏هاي پيشينِ برده‏داري و فئودالي، مناسبات توليدي و اجتماعي مشخص و هويدا نيست چون در درجه‏ي انتزاع بسيار بالاتري قرار دارد و با رشد و گسترش سرمايه‏داري اين درجه‏ي انتزاع نيز همواره به سطح بالاتري ارتقا مي‏يابد.
در جوامع پيشين، مناسبات ميان توليد كنندگان مستقيم- برده‏ها، دهقانان، پيشه‏وران و غيره با طبقات حاكم، برده‏داران، فئودال‏ها مشخص و آشكار بود. دامنه‏ي فعاليت توليدي در آن جوامع هم از نظر جغرافيايي و هم از نظر كميت و كيفيت توليدات بسيار محدود بود. به دليل سطح رشد ناچيز وسايل و تكنيكِ توليد و مراوده، نوع توليدات محدود و مشخص بود و همواره تكرار مي‏شد. مشخص و نمايان بودنِ مناسبات توليدي، افراد جامعه را نيز به صورت موجوداتي مشخص در مي‏آورد. جايگاه هر فردي در جامعه مشخص و پايدار بود. نَسَبِ خانوادگي تعيين كننده‏ي جايگاه اجتماعي فرد بود. فرد هنوز به صورت فرد تنها يعني فرد انتزاعي در نيامده بود. هر فردي به صنف و رسته‏اي تعلق داشت. اين گروه بندي‏ها هويت شخص را تعيين مي‏كرد.
همراه با پيشرفت نيروهاي مولده در جامعه‏ي فئودالي و گسترش مراوده از راه‏هاي دريايي و زميني و در نتيجه گسترش بازار جهاني- كشف آمريكا- توليد كالايي كه تا كنون به طور جنبي، فرعي و تصادفي انجام مي‏گرفت نيز رشد كرد و همراه با رشد جمعيت، شهرها توسعه يافتند و با پيشرفت علم و تكنيك رفته رفته مراكز ثقل توليد از روستاهاي فئودال نشين به شهرها منتقل شد.
حال، توليد كالايي و رشد آن از يك سو به كارگر و از سوي ديگر به سرمايه‏دار نياز دارد. اين وضعيت زمينه را براي جدا شدن دهقان از زمين و تبديل وي به كارگر، يعني فردي كه جز نيروي كارش كه مالك آن مي‏باشد هيچ وسيله‏ي ديگري براي امرار معاش در اختيار ندارد، فراهم آورد.
در فرايند تاريخي تكامل نيروهاي مولد از جامعه‏ي برده‏داري به فئودالي و از فئودالي به سرمايه‏داري ماهيت كار نيز تغيير يافت. كار مشخص به كار مجرد ارتقا يافت. در جامعه‏هاي پيشين به دليل درجه‏ي بسيار نازل تقسيم كار كه خود نتيجه‏ي سطح بسيار نازل رشد نيروهاي مولد بود، محصول كار تماماً به دست يك فرد يا تعداد بسيار كمي از افراد كه اغلب از اعضاي خانواده بودند توليد مي‏شد. حتا در مانيفكتور كه تقسيم كار در آن تا اندازه‏اي تكامل يافته‏تر بود، مراحل مختلف كار روي محصول به دست يك فرد يا افراد كمي انجام مي‏شد. منبع ثروت را فيزيوكرات‏ها زمين و كار كشاورز و با رشد و گسترش مبادله و مرداوده، مُناتريست‏ها، كار تجاري مي‏انگاشتند. با رشد و گسترش توليد كالايي، يعني توليد به منظور مبادله در بازار، در كنار طبيعت كار صرف نظر از شكل مشخص آن به صورت منبع ثروت درآمد و تثبيت شد.
در سرمايه‏داري پيشرفته به دليل سطح بالاي تكامل نيروهاي مولد تقسيم كار اجتماعي بسيار گسترده‏تر از مناسبات توليدي پيشين است و با رشد و تكامل نيروهاي مولده هر چه بيش‏تر گسترش مي‏يابد. محصول ديگر تماماً يا در بخش عمده‏اي از آن نتيجه‏ي كار يك فرد يا افراد محدودي نيست. چه بسا كه قطعاتي از محصول تمام شده در كارگاه‏ها يا كارخانه‏هاي متفاوت توليد شده باشد و كارگاه يا كارخانه‏اي كه آن كالا به صورت نهايي در آن توليد مي‏شود آن قطعات را همراه با قطعات توليد شده‏ي خود به بازار عرضه مي‏كند. اين امر حاكي از آن است كه ثروت اجتماعي هر چه بيش‏تر فقط به صورت محصول كار، كارِ كلي كه خصوصيات مشخص خود را از دست داده و از اين رو خصوصيتي انتزاعي يافته است توليد مي‏شود. براي كارگر تفاوتي نمي‏كند كه چه كاري براي دريافت مزد انجام مي‏دهد. همان طور كه سرمايه نيز به سطحي بالاتر از انتزاع رسيده و نسبت به اين كه در كدام شاخه‏اي از توليد و در كجا به كار گرفته شود بي تفاوت است. بورس‏بازي بارزترين نشان اين فرايند فزاينده‏ي انتزاع سرمايه است.
در توليد كالايي پيشرفته صاحبان كالاها، كالاهاي خود را در بازار عرضه و با يك ديگر مبادله مي‏كنند. ولي آن چه در بازار به صورت عينيت يافته مبادله مي‏شود به مثابه كارهاي سودمندِ متفاوتِ توليد كنندگانِ متفاوت جلوه‏گر نمي‏شود. بلكه در ظاهر اين طور به نظر مي‏رسد كه آن چه مبادله مي‏شود، نه كارهاي متفاوت بلكه محصول آن كارهاي متفاوت، يعني اشياء است. اين امر آن چه را به واقع انجام مي‏گيرد، يعني مبادله‏ي كارهاي سودمند انسان‏ها با يك ديگر، در ذهن مبادله كنندگان به صورت وارونه، يعني به صورت خصوصيت ذاتي اشياء، جلوه‏گر مي‏سازد. مبادله‏ي كارها به صورت مبادله‏ي اشياء جلوه‏گر مي‏شود. در نتيجه مناسبات ميان انسان‏ها به صورت مناسبات ميان اشياء نمايانده ميشود. اشياء علاوه بر خواص مصرفي‏شان، يعني رفع يكي از نيازهاي آدمي، در ذهن افراد خواصي مي‏يابند كه در واقع فاقد آن مي‏باشند. اين امر يعني شيئ‏وارگي در توليد كالايي پيشرفته پرده‏اي از ابهام و راز بر روي مناسبات واقعي ميان انسان‏ها مي‏كشد و مانع از آن مي‏شود كه آدميان مناسبات اقتصادي و اجتماعي را بدان گونه كه در واقع هست و تمامي پي‏آمدهاي آن را- تقسيم كار اجتماعي، تقسيم جامعه به طبقات حاكم و تحت سلطه، نيروي كار كارگر به مثابه منبع توليد ارزش اضافي، استثمار كارگر، تبديل نيروي كار كارگر به كالا، الخ، دريابند.
مقولات اقتصادي و اجتماعي ديگر در جامعه‏ي سرمايه‏داري مانند مقوله‏ي بازار، پول، بت‏وارگي كالا و غيره نيز كه در سرمايه‏داري پيشرفته به درجه‏اي بالا از انتزاع ارتقا يافته‏اند، همگي به پرده پوشي مناسبات اقتصادي و اجتماعي و وارونه جلوه دادن آن‏ها در ذهن آدميان كمك مي‏كنند. به اين واقعيت‏ها بايد نقش ايدئولوژي را نيز افزود. اگر اين حكم درست باشد كه افكار حاكم بر جامعه افكار طبقه‏ي حاكم است، پس افكار حاكم بر جامعه‏ي سرمايه‏داري افكار طبقه‏ي حاكم يعني افكار طبقه‏ي بورژوازي است. تا زماني كه بورژوازي هنوز قادر باشد نيروهاي مولد را رشد دهد و بحران‏هاي دوره‏اي و ذاتي سرمايه‏داري را از سر بگذراند، منافع بورژوازي به صورت منافع عام تمامي جامعه جلوه مي‏كند. بايد توجه داشت كه دگرگوني‏هاي اجتماعي بر اساس اخلاقيات، كه خود انعكاسي از نيازهاي مناسبات اقتصادي و اجتماعي مي‏باشند و با تغيير آن‏ها، تغيير مي‏كنند، بوقوع نمي‏پيوندند، بلكه به دليل ضرورت‏ها دگرگون مي‏شوند- ضرورت‏هاي اقتصادي. هنگامي كه مناسبات اقتصادي و شيوه‏ي توليد و باز توليد حاكم ديگر قادر به رفع نيازهاي آدميان نباشد و بورژوازي نتواند نيروهاي مولده را بيش‏تر رشد دهد و تضادِ ميان كار اجتماعي شده و تصاحب خصوصي صاحبان سرمايه و مالكيت خصوصي بر وسايل توليد به سطحي تحمل‏ناپذير رسيده باشد و خودِ زندگي دچار اختلال گردد آن گاه است كه لحظه‏ي واقعي دگرگوني‏هاي عظيم اقتصادي اجتماعي فرامي‏رسد. البته بايد خاطر نشان كرد كه اين امر به صورت مكانيكي يعني خود به خودي، گريزناپذير، چه بخواهي چه نخواهي، مانند قطعات ساعتي كه كوك شده باشد و بالاجبار منطبق با قوانين حركت مكانيكي حركت مي‏كند، نيست، بلكه مانند هر مورد ديگري در تاريخ در اين جا نيز «انسان‏ها خود سازندگان تاريخ خويش‏اند» و بدون عمل انسان‏ها كه اراده بر انجام آن مي‏گيرند بوقوع نخواهد پيوست.
بنا بر آن چه ضرورتاً به اختصار گفته شد اين كه در دمكراسي‏هاي بورژوايي هر فردي كه از نظر قانوني بالغ است و حق رأي دارد و بنا بر اين، اين اكثريت مردم‏اند كه خود سرنوشت خويش و جامعه را تعيين مي‏كنند به هيچ وجه به اين معنا نيست كه آن اكثريت هر بار كه به پاي صندوق رأي مي‏رود در واقع مي‏داند منافع آني، كوتاه مدت و دراز مدت‏اش چيست و ابزار شناخت منافع واقعي خود و جامعه را در اختيار دارد و قادر به چنين تشخيصي است. در رد اين نظر مي‏توان مثال‏هاي بي شماري از تاريخ دمكراسي‏هاي غربي آورد. رأي به جمهوري اسلامي و رأي به رياست جمهوري بوش براي بار دوم و آن چه امروزه در اين جوامع مي‏گذرد، تبديل و تعويض حكومت‏ها و اكثريت‏هاي متفاوت، مثال‏هاي اخيرِ غير قابل انكار براي نادرست بودن آن حكم است.
در واقع در ابتداي استقرار نظام‏هاي پارلماني طبقات حاكم نيز دچار اين توهم بودند. آنان نيز تصور مي‏كردند كه اگر تمام افراد بالغ حق رأي داشته باشند از آن جا كه اكثريت را محرومان و كساني كه فاقد دارايي و مالكيت بر زمين و كارخانه و مانند آن‏ها مي‏باشند تشكيل مي‏دهند طبيعتاً آنان عليه منافع بورژوازي و مالكان رأي خواهند داد و حكومتي را روي كار خواهند آورد كه از خواست‏ها و منافع آنان دفاع كند. براي جلوگيري از روي دادن اين حادثه‏ي «دهشتبار» اولاً حق رأي را منحصر به مردان كردند و تازه نه به همه‏ي مردان بلكه فقط به بخش كوچكي از آنان كه داراي شرايط خاصي بودند- داشتن ملك و دارايي و پرداخت حداقلي از ماليات و ديگر محدوديت‏ها. نه زنان حق رأي داشتند و نه كارگران و زحمتكشان و ديگر محرومان جامعه. آنان مي‏بايست با مبارزاتي سخت و طولاني اين حق را بدست ميآورند. ولي تاريخ بارها نشان داده است كه حتا اگر اكثريت رأي دهندگان را كارگران و محرومان جامعه تشكيل دهند آنان از حق رأي خود عليه نظام حاكم يعني نظام بورژوازي هيچ استفاده‏اي نخواهند كرد. بلكه حتا آن جا كه لازم باشد با فدا كردن جان خود از آن نظام دفاع خواهند كرد. دو جنگ جهاني بهترين شاهد اين مدعاست. رفورميسم به عنوان تنها شيوه‏ي تغيير بنيادي جامعه‏ي سرمايه‏داري هيچ معناي ديگري جز در نهايت دفاع از بورژوازي و منافع سرمايه ندارد.
چپِ «عاقل» شده بسيار علاقمند است كه از بلشويسم و سوسياليسم واقعاً موجود انتقاد كند. ايرادي به اين كار نيست. آن سيستم كه خود را به جاي آن چه ماركس تحت مقوله‏ي سوسياليسم تصور مي‏كرد جا مي‏زد- و هر چه راجع به آينده گفته شود تا زماني كه تحقق نيافته است در حد حدس و تصور است- بايد نقد شود و بزرگ‏ترين نقد را خود زندگي با زوال آن نظام از آن كرده است. ولي بديل آن «سوسياليسم واقعاً موجود»، هرگز سوسيال دمكراسي به شيوه‏ي سوسيال دمكراسي آلمان و ديگر احزاب سوسياليست كه از سوسياليست بودنشان تنها عنوان و ادعايي پوچ و خالي باقي مانده است، نيست. احزابي كه دير زماني است كه در تمام جنايت‏ها و چپاول‏هاي بورژوازي سهيم و شريك اند و خود را با احزاب رسمي بورژوايي در دفاع از كليت نظام سرمايه‏داري و حفاظت از آن در رقابت مي‏بيند و مي‏كوشند به مردمان ثابت كنند كه در دفاع از نظام سرمايه‏داري مدافع بهتري از احزاب رسمي بورژوايي ميباشند.
حال، واقعيت اين است كه احزاب «سوسياليستِ» مدافع رفورميسم بارها در كشورهايي اكثريت را به دست آورده و به حكومت رسيده‏اند. ولي به خلاف نظر برنشتاين كه به دست آوردن اكثريت را در پارلمان به عنوان وسيله‏ي گذار به جامعه‏ي سوسياليستي تبليغ و ترويج و آن را به عنوان فعاليت و سياست اساسي حزب تلقي مي‏كرد، نه تنها گامي در اين جهت برنداشته‏اند بلكه در موضع حكومت هر چه بيش‏تر به تحكيم سلطه‏ي بورژوازي كمك كرده‏اند. حتا بيش از اين، در سال‏هاي اخير به بهانه‏ي پيامدهاي گلباليزاسيون بسياري از دستاوردهاي امنيت شغلي و بيمه‏هاي اجتماعي و سنديكايي را مورد حمله قرار داده آن‏ها را ملغا كرده‏اند.
اخيرترين نمونه‏ي سرنوشت خط و مشي و سياست حزبي كه هدف خود را بدست آوردن آراي انتخاب كنندگان قرار مي‏دهد احزاب «سبز» مي‏باشند. احزابي كه از درون جنبش ضد جنگ، ضد سرمايه‏داري، ضد امپرياليسم، ضد استابليشمِنت با رنگ‏آميزي‏هاي سوسياليستي و گويا برخوردار از آگاهي‏اي نو و تازه بيرون آمدند و با ادعاي كاربرد راه و روش‏هاي تازه در سياست با خصوصيات حزبي بكلي متفاوت از احزاب كنوني پا به صحنه‏ي سياست گذاشتند، اكنون به احزابي كاملاً معمولي و بورژوايي استحاله يافته‏اند كه در مجموع در زمينه‏هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و سياسي همان سياست‏هايي را دارند كه احزاب ديگر.
در هر نظام اقتصادي- اجتماعي مسئله‏ي اصلي و اساسي مسئله‏ي مالكيت بر وسايل توليد است كه شكل حقوقي مناسبات توليدي را باز مي‏نمايد. در جامعه‏ي سرمايه‏داري اين مسئله، مسئله‏ي مالكيت خصوصي بر وسايل توليد است. هر حزب و سازمان و جريان اجتماعي كه ادعاي سوسياليستي بودن دارد و از طرح و توضيح و تبيين گرايش سرمايه‏داري و جامعه‏ي بورژوازي به مرحله‏اي از رشد و تكامل كه از بين بردن اين شكل از مالكيت را بر وسايل توليد و جانشين ساختن آن با مالكيت اجتماعي بر آن وسايل ضروري مي‏سازد، سر باززند يا از ابراز مخالفت و نقد به مالكيت خصوصي بورژوايي بر وسايل توليد خودداري كند و كار را به سكوت برگزار نمايد، خصلتاً و ماهيتاً هيچ تفاوتي با ديگر احزاب و سازمان‏هاي بورژوايي ندارد. هر سياست رفرميستي مجبور است چنين روشي را اتخاذ نمايد. پراتيك احزاب و تاريخ شاهد اين ادعاست.

ادامه دارد

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration