The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

رفورم، رفورميسم، انقلاب

محمود راسخ


جدال در جنبش سوسياليستي ميان رفورميست‏ها كه شيوه‏ي انجام رفرم‏هاي مستمر و گام به گام را در گذار تدريجي از سرمايه‏داري به جامعه‏ي پس از آن )سوسياليسم-كمونيسم( تنها شيوه‏ي ممكن تلقي مي‏كنند با انقلاب باوران كه بر اين نظرند كه مقاومت بورژوازي را در برابر برانداختن مناسبات توليدي‏اش تتنها با قهر انقلابي مي‏توان درهم شكست و گذار از جامعه‏ي سرمايه‏داري به جامعه‏ي پس از آن را ممكن ساخت، جدالي تازه و امروزي نيست. بلكه در زمان حيات ماركس نيز از جانب برنشتاين و شركا مطرح بوده است. يكي از اسناد مهم در اين رابطه نامه‏ي ماركس و انگلس است به «آگوست بِبِل، ويلهم لي‏بكِنشت، ويلهم بِراكِه و ديگران» و از آن جا كه اين نامه از يك سو نظر رفرميست‏ها را در آن زمان منعكس مي‏كند و تشابه‏هاي ميان استدلال‏هاي آن زمان را با استدلال‏هاي كنوني آشكار مي‏سازد و از سوي ديگر استدلال‏هاي محكم و عميق ماركس و انگلس را بيان مي‏دارد، مفيد خواهد بود كه در بحث كنوني نظري به آن بيفكنيم. به طوري كه خواننده خود توجه خواهد كرد ماركس و انگلس نه تنها رفورميسم را بمثابه استراتژي گذار از نظام سرمايه داري به سوسياليسم رد مي كنند بلكه استراتژي انقلاب از بالا را در رهايي طبقهي كارگر توسط حزب يا هر عامل ديگري نيز نميپذيرند و صراحتاً اعلام مي دارند كه «آزادي طبقهي كارگر تنها ميتواند به دست خود طبقهي كارگر تحقق يابد.»
متن اين نامه از جزوه‏ي «نامه‏هاي ماركس و انگلس در زمينه‏ي رابطه‏ي پرولتاريا با احزاب بورژوا- دمكراتيك» انتشار يافته توسط «سازمان مبارزه براي ايجاد جنبش مستقل كارگري- آبان 1359» گرفته شده است.

لندن 17 و 18 سپتامبر 1879

مانيفست ياران ثلاثه‏ي زوريخ
در اين فاصله، سال‏نامه‏ي «هوشبرگ» Karl Höchberg به دست‏مان رسيده كه در آن مقاله‏اي با عنوان «نگاهي به جنبش سوسياليستي آلمان» چاپ شده است. آن طور كه از هوشبرگ شنيده‏ام، اين مقاله را سه نفر از اعضاي كميته‏ي زوريخ نوشته‏اند. مقاله حاوي انتقادات رسمي اين سه نفر از گذشته‏ي جنبش سوسياليستي آلمان و همچنين برنامه‏اي است كه رسماً براي راه و روش رهبري جديد جنبش ارايه مي‏دارند، البته اگر آنان تعيين كننده‏ي اين راه و روش باشند.
در همان آغاز چنين مي‏خوانيم:
«جنبشي كه لاسال آن را يك جنبش سياسي والا مي‏دانست و نه تنها از كارگران، بل از تمام دمكرات‏هاي صديق دعوت مي‏كرد تا در آن شركت جويند، جنبشي كه مي‏بايست در صف نخستين آن دانشمندانِ مستقل و تمام مردان سرشار از محبت راستين به همنوع گام بردارند، در دوران رهبري «يوهان باپتي‏ست فون شِوايتزر» تا سطح مبارزه‏ي همه جانبه‏ي حفظ منافع كارگرانِ صنعتي تنزل كرد».
كاري به آن نداريم كه آيا و تا چه اندازه اين موضوع از لحاظ تاريخي به همين ترتيب بوده است. ايراد خاصي كه در مقاله به شِوايتزر مي‏گيرند، آن است كه «لاساليسم» را- كه در اين جا به عنوان يك جنبش بورژوا دمكراتيكِ- نوع دوستانه تلقي مي‏شود- تا سطح مبارزه‏ي يك جانبه‏ي حفظ منافع كارگران صنعتي تنزل داده است، تنزل به مفهوم ارتقاي خصلت طبقاتي جنبش، يعني مبارزه‏ي طبقاتي كارگران صنعتي بر ضد بورژوازي. به راستي دمكراسي بوژوايي را با حزب سوسيال دمكراسي چه كار؟ در واقع اگر اين دمكراسي از «مردمان صادقي» تشكيل شده باشد، تمايلي نيز به ورود به حزب سوسيال دمكراتيك نخواهند داشت، و اگر با اين همه بخواهند به چنين حزبي بپيوندند، فقط براي خبر چيني و نفاق افكني خواهد بود.
حزب لاسال «ترجيح داد تا به صورتي كاملاً يك جانبه، خود را به عنوان حزب كارگر جا بزند.» آقاياني كه چنين چيزي مي‏نويسند، همگي اعضاي حزبي هستند كه به صورتي كاملاً يك جانبه خود را به عنوان حزب كارگر جا مي‏زند و همگي در آن صاحب مقام و منصب مي‏باشند. اين جا تناقضي كاملاً آشكار به چشم مي‏خورد. اگر منظور آقايان همان باشد كه نوشته‏اند، پس بايد از حزب كناره بگيرند و يا دست كم از مقام و منصب‏شان چشم پوشي نمايند. در غير اين صورت، بايد اعتراف كنند كه مي‏خواهند از موقعيت‏شان در حزب، براي مقابله با خصلت پرولتري آن سوء استفاده نمايند. از اين رو حزب، اگر اجازه دهد كه آنان همچنان در مقام و منصب‏شان باقي بمانند، به خود خيانت كرده است.
به عقيده‏ي آقايان، حزب سوسيال دمكرات نبايد به هيچ روي تنها حزب كارگران باشد، بلكه بايد حزبي باشد متنوع، مركب از «مردان سرشار از محبت راستين به همنوع». اين حزب بايد قبل از هر چيز با طرد تعصبات خشن پرولتري، نشان دهد كه مي‏خواهد در چنين راهي گام بردارد و حاضر است «براي پرورش ظرافت ذوق و سليقه» و «فراگرفتن لحن مؤدبانه« (صفحه‏ي 58) رهبري بوژوازي تحصيل كرده و نوع دوست را پذيرا شود. در اين صورت «رفتار هرزه‏ي» برخي از رهبران نيز جاي خود را به «رفتار مؤدبانه‏ي بورژوايي» خواهد بخشيد (گويي كم‏ترين ايرادي كه مي‏توان بر آنان گرفت، ظاهر رفتا هرزه‏شان است!). آن گاه «هواخواهان بي‏شماري از ميان طبقات تحصيل‏كرده و متملك به اين جمع خواهند پيوست. اگر بخواهيم... از تبليغات بُروُشور سياسي، موفقيت‏هاي محسوسي حاصل شود، بايد نخست چنين افرادي را به سوي خود جلب كنيم». سوسياليسم آلمان «بيش از حد براي جلب توده‏ها اهميت قايل شده و به همين سبب نيز از تبليغ وسيع(!) در ميان قشرهاي به اصطلاح بالاي جامعه غافل مانده است.» چون «هنوز هم اين حزب فاقد افرادي است كه لايق نمايندگي آن در مجلس ملي آلمان باشند». اما «پسنديده و ضروري است كه نمايندگي مجلس به افرادي واگذار شود كه امكانات و وقت كافي براي آشنايي كامل با مسايل مربوطه را دارند. كارگر ساده و صنعت‏گر كوچك... به ندرت فرصت و وقت لازم را براي آشنايي با مسايل مربوطه پيدا مي‏كند.» پس به بورژوازي رأي بدهيد!
كوتاه سخن: طبقه‏ي كارگر به تنهايي قادر به رهايي خويشتن نيست. براي اين منظور بايد رهبري بوژوازي «تحصيل‏كرده و متلك» را پذيرا شود، يعني تنها افرادي كه «امكان و وقت آن را دارند» تا با منافع كارگران به درستي و كاملاً آشنايي پيدا كنند. و بعد هم به هيچ روي نبايد با بورژوازي به مبارزه برخاست، بلكه بايد با تبليغات آنان وسيع به سوي خود جلب كرد.
اما اگر قرار باشد قشرهاي بالاي جامعه يا عناصر پاك نيتِ آن را جلب كنيم، پس نبايد به هيچ روي آنان را مرعوب سازيم. و اين جاست كه ياران ثلاثه‏ي زوريخ تصور مي‏كنند به كشف آرام بخشي دست يافته‏اند:
«حزب، درست در اين لحظه، در زير فشار قانون سوسياليست‏ها ، نشان داده است كه نمي‏خواهد در راه انقلاب قهرآميز و خونين گام بردارد، بلكه مصمم است... تا قدم به راه فعاليت‏هاي قانوني، يعني اصلاحات بگذارد.»
بنا بر اين، وقتي 500 تا 600 هزار رأي دهنده‏ي سوسيال دمكرات، يعني يك دهم تا يك هشتمِ كل رأي دهندگان- آن هم پراكنده در سطح وسيع مملكت- آن اندازه عاقل هستند كه بي‏گدار به آب نزنند و با تناسب قواي يك نفر به ده نفر، سعي در «انقلاب خونين» نكنند، خود نشانه‏ي آن است كه در آينده نيز هرگز به خويشتن اجازه نخواهند داد تا از يك رويداد عظيم خارجي، از يك تحول انقلابي ناگهاني ناشي از چنين رويدادي، يعني از برخوردهاي قهرآميز براي پيروزي خلق استفاده كنند! هرگاه برلن ديگر بار چنان رفتار وحشيانه‏ي پيشه كند كه 18 مارس تازه‏اي را به دنبال آورد. سوسيال دمكرات‏ها بايد به جاي آن كه هم چون «اوباشِ شيفته‏ي جنگ‏هاي خياباني» (صفحه 88) در نزاع شركت جويند، «گام در راه‏هاي قانوني بگذارند»، مردم را آرام كنند، سنگرها را برچينند و در صورت لزوم، همراه با ارتش شكوهمند بر ضد توده‏هاي كوته بين، خشن و وحشي وارد عمل شوند. و اگر آقايان ادعا كنند كه چنين منظور نداشته‏اند، بايد پرسيد پس منظورشان از اين حرف‏ها چيست؟
و بعد نكته‏ي جالب‏تري طرح مي‏شود:
«هر اندازه حزب انتقادات‏اش را نسبت به وضع موجود و پيشنهادات‏اش را براي تغيير اين اوضاع آرام‏تر، معقول‏تر و سنجيده‏تر مطرح كند، به همان اندازه نيز امكان تكرار اين گونه اِعمال فشارها (با اجراي قانون سوسياليست‏ها) كم‏تر خواهد بود، فشارهايي كه ارتجاعِ آگاه با بهره‏گيري از آن، تخم وحشت از شبح سرخ را در دل بورژوازي افشانده است.» (صفحه 88)
براي آن كه بتوان آخرين سايه‏ي وحشت را از دل بورژوازي زدود، بايد با روشني و قاطعيت ثابت كرد كه شبح سرخ واقعاً چيزي جز يك شبح نيست، يعني آن كه وجود خارجي ندارد. به راستي، اما، سِرّ شبح سرخ مگر چيزي جز وحشت بورژوازي از مبارزه‏ي ناگزير بر سر مرگ و زندگي با پرولتارياست؟ ترس از فرجام محتوم مبارزه‏ي طبقاتي مدرن؟ مبارزه‏ي طبقاتي را به به يك سو مي‏نهيم، آن گاه ديگر بورژوازي و «تمام افراد مستقل، كم‏ترين بيم و هراسي از متحد شدن با پرولتاريا در دل راه نخواهد داد!» و در اين جا پرولتارياست كه كلاه بر سرش خواهد رفت و بس.
استدعا مي‏كنيم كه حزب با خضوع و خشوعِ تمام اعلام دارد كه «نابفرماني و كج رفتاري» را براي هميشه به يك سو نهاده است، يعني اَعمالي كه مسبب وضع قانون سوسياليست‏ها بوده‏اند. هر گاه حزب داوطلبانه تعهد كند كه مي‏خواهد تنها در چارچوب قانون سوسياليست‏ها فعاليت نمايد، بيسمارك و بورژوازي نيز با بزرگواري تمام اين قانون زايد را لغو خواهند فرمود!
«اميدواريم حرف‏هاي‏مان به درستي درك شود»، ما نمي‏خواهيم «حزب و برنامه‏هاي‏مان را به دست فراموشي بسپاريم، ولي معتقديم، چنانچه تمامي نيرو و توان‏مان را صرف دست‏يابي به هدف‏هاي نزديك كنيم، براي سال‏هاي سال و به اندازه‏ي كافي كار خواهيم داشت، هدف‏هايي كه به هر تقدير، قبل از آن كه بتوان درباره‏ي تحقق اهداف بلند مدت انديشه كرد بايد به دست آورده شوند». آن گاه بوژوازي، خرده بورژوازي و كارگران نيز فوج فوج به ما خواهند پيوست، كساني كه «در حال حاضر با طرح خواست‏هاي بلند مدتِ ما... به وحشت مي‏افتند».
برنامه‏ي حزب نبايد فراموش شود، بلكه فقط به تعويق افتد- براي مدت نامعلوم. برنامه‏ي حزب پذيرفته مي‏شود، اما در واقع نه براي خويشتن و در دوران حيات خود، بلكه به عنوان مرده ريگي براي فرزندان و اخلاف آنان. در اين بين، اما، «تمامي نيرو و توان» صرف بيهوده كاري‏ها و وصله پينه دوزي‏هاي نظام اجتماعي سرمايه‏داري خواهد شد تا چنين بنمايد كه كاري صورت مي‏گيرد و در عين حال بورژوازي نيز به وحشت نيفتد. من در واقع «ميكل» كمونيست را تحسين مي‏كنم، آدمي كه اعتقاد تزلزل ناپذيرش را به سقوط ناگزير سرمايه‏داري در چند قرن آينده با دروغ بافي‏هاي مختلف و گوناگون به اثبات مي‏رساند و با صداقت و بي‏ريا به پيدايش بحران 1873 كمك مي‏كند و به اين ترتيب براي فروپاشي نظام حاكم واقعاً كاري انجام مي‏دهد.
يكي ديگر از خلاف‏هاي مغاير با لحن مؤدبانه «حملات و انتقاداتِ بيش از اندازه به بنيان‏گذاران حزب» است. افرادي كه «فقط فرزندان زمان خويش‏اند» و بس. «از اين رو بهتر است كه «ناسزاگويي به «اِشتراس‏بِرگ» و افرادي مانند او... ديگر پايان بگيرد». متاسفانه همه‏ي مردم فرزندان زمان خويش‏اند» و اگر اين عذر به اندازه‏ي كافي موجه باشد، ديگر نمي‏توان بر هيچ كس خرده گرفت و هر گونه جدل و جدالي از جانب ما پايان مي‏گيرد. با آرامشِ تمام اردنگي‏هاي دشمن را تحمل مي‏كنيم، زيرا كه ما فرزانگان به درستي مي‏دانيم كه آنان «فقط فرزندان زمان خويش‏اند» و ناگزير چاره‏اي ديگر، جز آن چه مي‏كنند ندارند. به جاي آن كه اردنگي‏هاي‏شان را با بهره پس بدهيم، بايد بر حال اين بي چارگان تأسف بخوريم.
به همين ترتيب، جانبداري از كمون نيز اين زيان را در بر داشت كه افرادي را كه تا آن هنگام با ما نظر مساعدي داشتند از ما تاراند و به طور كلي نفرت بورژوازي از ما افزايش پيدا كرد. «و علاوه بر اين‏ها حزب نيز در تصويب قانون اكتبر كاملاً بي تقصير نبوده است، چرا كه نفرت بورژوازي را به شيوه‏اي غير ضرور افزايش داده است».
و اين برنامه‏ي مميزين ثلاثه‏ي زوريخ است. از اين واضح‏تر ممكن نمي‏بود. بويژه براي ما كه با تمام اين گونه لفاظي‏ها از 1848 تا كنون به خوبي آشنايي داريم. اين صداي نمايندگان خرده بورواژي است كه هراسناك و وحشت زده اعلام مي‏دارند، پرولتارياي متأثر از وضع انقلابي‏اش در كارها «زياده روي مي‏كند». به جاي مخالفت‏هاي قاطع سياسي، ميانجي‏گري‏هاي كلي را به جاي مبارزه با دولت بورژوازي، كوشش براي جلب آنان و ترغيب‏شان به همكاري قرار مي‏دهد، و به جاي مقاومتِ سرسختانه در برابر تجاوزهاي طبقات بالا، اطاعت فروتنانه و اذعان به حقانيت مجازات‏ها را مي‏طلبد. همه‏ي تضادهاي ضروري تاريخي به سوءتفاهم تعبير مي‏شود و تمام مباحثات با اين تأكيد به پايان مي‏رسد كه: در اصل هيچ كدام با يك ديگر اختلافي نداريم. آن‏هايي كه در سال 1848 به عنوان بورژوا دمكرات در صحنه ظاهر شدند، امروز مي‏توانند به همان سادگي خويشتن را سوسيال دمكرات بنامند. هم چون كه براي آقايان جمهوري دمكراتيك رؤيايي دور مي‏نمود، براي اينان نيز سرنگوني نظام سرمايه داري فراسوي تصورشان قرار دارد: يعني در فعاليت‏هاي سياسي زمان حال، مطلقاً معنا و مفهومي نمي‏تواند داشته باشد. به دلخواه مي‏توان ميانجي‏گري كرد، ائتلاف نمود و نوع دوستي پيشه كرد. در مورد مبارزه‏ي طبقاتي بين پرولتاريا و بورژوازي نيز به هم چنين. بر روي كاغذ مبارزه‏ي طبقاتي تاييد مي‏شود، چون ديگر نمي‏توان آن را ناديده گرفت. در عمل اما، ماست مالي‏اش مي‏كنند، در پرده‏ي ابهام‏اش فرو مي‏برند و تضعيف‏اش مي‏نمايند. حزب سوسيال دمكرات نبايد حزب كارگر باقي بماند و نبايد نفرت بورژوازي و يا اصلاً نفرت هر كس ديگري را عليه خود برانگيزد، بلكه بايد بيش از هر چيز در ميان بورژوازي به تبليغ بپردازد. به جاي تأكيد بر هدف‏هاي بلند پروازانه‏اي كه باعث وحشت بورژوازي مي‏شود و براي نسل ما نيز قابل دست يابي نيست، بهتر است حزب سوسيال دمكرات تمامي نيرو و توان‏اش را صرف آن دسته از اصلاحات و رفرم‏هاي خرده بورژوا مآبانه‏اي بكند كه تكيه گاه‏هاي جديدي براي نظامِ كهنه فراهم مي‏آورند. تا احتمالاً به اين وسيله فاجعه‏ي نهايي را بدل به پروسه‏ي گام به گام و حتي‏الامكان صلح جويانه‏ي تغيير اوضاع بنمايد. اينان همان كساني هستند كه با تظاهر به مشغله‏ي فراوان نه تنها خود كاري نمي‏كنند، بل سعي دارند كه اصولاً هيچ فعاليتي صورت نگيرد، جز پُر حرفي و لفاظي! همان كساني كه وحشت‏شان از اقدام به هر گونه عملي در سال‏هاي 1848 و 1849، جنبش را از حركت باز داشت و سر انجام به شكست كشانيد. همان كساني كه ارتجاع را نمي‏بينند و بعد هم تعجب مي‏كنند كه چگونه در بن‏بستي گرفتار آمده‏اند كه ديگر نه امكان مقاومت دارند و نه امكان فرار. همان كساني كه مي‏خواهند تاريخ را به افق تنگ تفكرات خرده بورژواهاي كوته بين محدود سازند. اما تاريخ بي توجه به آنان موضوعي را كه در دستور روز قرار دارد، دنبال مي‏كند.
افكار سوسياليستي اين آقايان را در «مانيفست» فصل «سوسياليسم آلمان يا سوسياليسم واقعي» به حد كافي نقد كرده‏ايم. هر جا كه «مبارزه‏ي طبقاتي» به عنوان پديده‏اي ناخوشايند و «خشن» به كناري گذاشته شود، ديگر شالوده‏اي جز «بشردوستي واقعي» و عبارات توخالي مانند «عدالت» براي سوسياليسم باقي نمي‏ماند.
اين پديده‏اي است مرتبط با تكامل تاريخي و اجتناب‏ناپذير كه افرادي نيز از طبقات حاكم به جمع پرولتارياي مبارز مي‏پيوندند و با خود عناصر فرهنگي به ارمغان مي‏آورند. ما اين موضوع را در مانيفست توضيح داده‏ايم. ولي در اين رابطه بايد به دو نكته توجه داشت:
نخست آن كه چنين افرادي براي آن كه بتوانند فايده‏اي به جنبش برسانند،بايد واقعاً حامل عناصر فرهنگي باشند. ولي اين نكته در باره‏ي قسمت اعظم بورژوازي آلمان كه به طبقه‏ي پرولتاريا روي آورده است، صدق نمي‏كند. هيچ يك از جريده‏هاي «آينده» و «جامعه‏ي نوين» چيزي به ارمغان نياورده است كه به شكرانه‏ي آن جنبش توانسته باشد گامي به جلو بردارد. اين جرايد از لحاظ موضوعات فرهنگي، چه موضوعات مشخص و چه موضوعات تئوريكي كاملاً فقير و تهي هستند. به جاي آن سعي مي‏كنند تا افكار سوسياليستي‏اي را كه به صورتي سطحي فراگرفته‏اند با نظرات تئوريكي مختلفي كه آقايان از دانشگاه‏ها يا هر جاي ديگر با خود به ارمغان آورده‏اند هماهنگ سازند. افكاري كه به يمن فساد دامنگير بقاياي فلسفه‏ي آلماني، هر يك مغشوش‏تر و پريشان‏تر از ديگري است. به جاي آن كه نخست كاملاً به فراگيري اين علم جديد بپردازند، هر كدام‏شان آن را مطابق با نظرات خويشتن اصلاح نمود بدون تشريفات از آن علمي شخصي پديد آورد و بلافاصله مدعي تعليم‏اش شد. از اين رو بين اين آقايان تقريباً به تعداد كله‏هاي‏شان نظرات وجود دارد. به جاي آن كه نكته‏اي را روشن كنند تنها به سردرگمي‏ها و ابهامات دامن زده‏اند و بس. اما خوشبختانه فقط در ميان خودشان. حزب از اين گونه عناصر فرهنگي كه نخستين اصل‏شان تعليم چيزي است كه خود فرانگرفته‏اند، به راحتي مي‏تواند چشم پوشي كند.
دوم آن كه هر گاه اين افرادِ متعلق به طبقات ديگر به جنبش پرولتري بپيوندند، نخستين شرط آن است كه كم‏ترين بقايايي از پيش داوري‏هاي بورژوايي، خرده بورژوايي و مانند آن با خود همراه نياورند. بل بدون غل و غش جهان بيني پرولتري را بپذيرند. اين آقايان، اما، همان طور كه ديديم سر تا پا مملو از تفكرات بورژوايي و خرده بورژوايي هستند. در يك كشور خرده بورژوايي مانند آلمان بي گمان اين قبيل تفكرات به سهم خود حقانيتي دارد. اما فقط بيرون از حزب كارگرِ سوسيال دمكرات. آقايان كاملاً محق خواهند بود تا اقدام به ايجاد يك حزب خرده بورژوايي سوسيال دمكرات بنمايند. آن گاه مي‏توان با آنان وارد مذاكره شد و به تناسب اوضاع با ايشان ائتلاف كرد و مانند آن. اما، در يك حزب كارگر اين آقايان عنصري گمراه خواهند بود. اگر به دلايلي مجبور باشيم اين قبيل افراد را فعلاً در حزب كارگر تحمل كنيم، وظيفه داريم كه آنان را فقط تحمل كنيم و بس. اما به ايشان كم‏ترين اجازه‏ي مداخله در رهبري حزب ندهيم و آگاه باشيم كه جدايي از آنان فقط يك مسئله‏ي زماني است كه دير يا زود به وقوع خواهد پيوست. در ضمن اين طور كه پيداست زمان جدايي فرا رسيده است. اين كه حزب چگونه مي‏تواند حضور نويسندگان اين مقاله را هنوز در ميان خود تحمل كند براي ما قابل درك نيست. علاوه بر اين اگر رهبري حزب كم و بيش در دست چنين افرادي بيفتد، خيلي ساده اخته خواهد شد و ديگر از خصلت پرولتري آن خبري نخواهد بود.
و اما آن چه به ما مربوط مي‏شود بايد بگوييم كه با توجه به تمامي گذشته‏مان تنها يك راه براي‏مان باقي مي‏ماند. ما چهل سال تمام است كه بر مبارزه‏ي طبقاتي به عنوان اهرم عظيم تحولات اجتماعي مدرن تأكيد مي‏ورزيم. به اين ترتيب محال است بتوانيم با افرادي كه مي‏خواهند اين مبارزه‏ي طبقاتي را از جنبش طرد كنند، در يك راه همگام شويم. ما به هنگام بنيان نهادن انترناسيونال، به وضوح شعار مبارزه را مشخص كرديم: رهايي طبقه‏ي كارگر بايد به دست طبقه‏ي كارگر انجام پذيرد. از اين رو، نمي‏توانيم با افرادي هم راه شويم كه آشكارا اعلام مي‏دارند، طبقه‏ي كارگران فاقد فرهنگ لازم براي رهايي خويشتن مي‏باشد و بايد از بالا، يعني به مدد بورژوازي بزرگ و خرده بورژوازي نوعدوست، رهايي پيدا كنند. اگر رهبري جديد حزب روشي مطابق با شيوه‏ي تفكر آن آقايان در پيش گيرد، يعني روشي بورژوايي و نه پرولتري، با كمال تأسف چاره‏اي نخواهيم داشت جز آن كه علناً مخالفت‏مان را با آن اعلام داريم و به همبستگي‏مان، كه بر آن اساس تا كنون در خارج از كشور نماينده‏ي حزب سوسيال دمكرات آلمان بوده‏ايم، پايان دهيم. اما اميدواريم كه كار به آن جا نكشد...

زيرنويس ها:


1- مقاله اي كه توسط هوشبِرگ، ادوارد برنشتاين و شِرَم نوشته شده و در «سالنامهي علوم اجتماعي و سياسي» به چاپ رسيده است.
2- Sozialistengesetz اين قانون پس از سوءقصد به جان قيصر آلمان، ويلهلم اول، به هنگام صدارت بيسمارك در سال 1878 به اجرا گذاشته شد. هدف اين قانون سركوب جنبش كارگري و سوسياليستي آلمان بود و طبق آن حزب سوسيال دمكرات آلمان و سنديكاي كارگري منحل اعلام شدند و كليهي روزنامه هاي سوسيال دمكراتها توقيف شد و هر نوع تجمع آنان ممنوع اعلام گرديد. اين قانون در آغاز براي مدت سه سال پيش بيني شده بود. اما به دفعات اعتبار اجراي آن تمديد گرديد، تا سرانجام در سال 1890 با وجود مقاومتهاي بيسمارك بر اثر مجاهدتهاي طبقهي كارگر آلمان لغو شد.
3- منظور مبارزات انقلابي خياباني برلن در روزهاي 18 و 19 ماه مارس 1848 است.
4- با آغاز بحران اقتصادي 1873 دورهاي كه اصطلاحاً «سالهاي موسسين» خوانده ميشود به سر ميآيد، يعني دورهي دلالبازيها و بورس بازيهاي بي حساب كه پس از پايان يافتن جنگ آلمان-فرانسه، از سال 1871-1870 آغاز شده بود.
5- منظور همان قانون سوسياليستهاست كه توسط بيسمارك در اكتبر 1878 به اجرا گذاشته شد.

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration