The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

مارکسيسم استالينيسم ندارد

گفت وگوي حسين سخنور (روزنامه اعتماد) با ناصر زرافشان


جمعه ۱ آذر ۱۳۸۷ - ۲۱ نوامبر ۲۰۰۸

رايج است، مي گويند گفت وگو با اهالي حقوق و قانون ظرافت ها و پيچيدگي هاي خاص خود را دارد. گفت وگو با ناصر زرافشان و دقت و وسواس وي در پاسخ به سوالات؛ تا جايي که او را به بازنويسي واداشت، مهر تاييدي بود بر آن گفته رايج. حال تصور کنيد موضوع گفت وگو قرار است راجع به کتابي باشد که نويسنده (کولاکوفسکي) به نقد برخي از قرائت هاي مارکسيستي پرداخته است. حال به اين ماجرا اضافه کنيد ابهاماتي پيرامون انتشار کتاب که مترجم آن (عباس ميلاني) مطرح کرده است و شائبه هايي در خصوص تلاش زرافشان جهت عدم انتشار جلد سوم کتاب «جريان هاي اصلي مارکسيسم». خلاصه آنکه پيش بيني کنيد چه اتفاقاتي ممکن است بيفتد اگر قرار باشد با يک وکيل درباره نقد تفکراتش، آن هم با چاشني اتهام بر وي، گفت و گويي صورت گيرد. اما خيالتان راحت، اتفاق خاصي نيفتاد. ما پرسيديم و او پاسخ داد، داوري هم با شما.

---

-قرائت ها و برداشت هاي زيادي تاکنون از مارکسيسم صورت گرفته است که بخشي از آنها در ايران همچنان مشوش و مبهم است. به نظر شما کتاب «جريان هاي اصلي مارکسيسم» تا چه حد توانسته است اين آشفتگي را سامان ببخشد؟ علاوه بر اين شما در اين آشفته بازار انديشه، قائل به کدام قرائت مارکسيسم هستيد؟

من هنوز فرصت نکرده ام اين جلد آخر کولاکوفسکي را بخوانم تا بتوانم به آن قسمت از سوال شما که راجع به حدود تاثير اين کتاب است جواب دهم. اما اگر به قول شما قرائت ها و برداشت ها از مارکسيسم مشوش و مبهم است. با وجود دسترسي نسبي به آثار کلاسيک و دست اول بنيانگذاران مارکسيسم و نظريه پردازان و مفسران مارکسيست نسل هاي بعدي يعني از خود مارکس و انگلس و بعد لنين و لوکزامبورگ و پلخانف و گرامشي و لوکاچ و... امثال آنها گرفته تا انديشمندان و نويسندگان معاصر مانند سوئيزي، امين، هاروي، مگداف، گالي نيکوس، بلامي فوستر، پانيچ و صدها نويسنده و محقق و متفکر ديگر من نمي فهمم چرا کولاکوفسکي بايد به اين آشفتگي سامان بخشد؟ آشفته بازاري را که شما از آن صحبت مي کنيد عمدتاً کساني به وجود آورده اند که در جهت تحريف و تخريب مارکسيسم تقلا مي کنند. مگر براي پي بردن به اينکه مارکسيسم چيست و چه مي گويد، منبعي موثق تر از خود مارکس و مارکسيست ها وجود دارد؟ شما اگر در زمينه تفکر و نگرش مثلاً ابن سينا دچار ابهام بوديد. براي رفع اين آشفتگي و ابهام بايد ابن سينا را بخوانيد يا محمد غزالي را؟ من که مجبور نيستم به مارکسيسم حتماً از همان پنجره يي نگاه کنم که کولاکوفسکي ساخته است.
من تا همين حد که خوانده ام معتقدم کتاب کولاکوفسکي با يک جهت گيري خاص ايدئولوژيک نوشته شده و انتخاب آن براي ترجمه هم با همان جهت گيري خاص صورت گرفته است و امروز هم همان جهت گيري خاص ايدئولوژيک و سياسي است که مي خواهد با سازماندهي يک جلسه بحث و بررسي مطبوعاتي براي اين کتاب آن را مطرح و تبليغ کند. اين در اساس کار خيلي خوبي است به شرطي که براي همه و بدون حذف و تبعيض و جهت گيري هاي ايدئولوژيک انجام شود، اما براي آنکه به شما نشان دهم چنين بي طرفي در کار نيست مثالي مي زنم؛ عقل و منطق حکم مي کند که وقتي قرار است ديدگاهي نقد شود، ابتدا بايد خود آن ديدگاه مطرح و معرفي شود تا پس از آن امکان نقد آن وجود داشته باشد. کتاب نخوانده را نمي توان نقد کرد. اين گفته در مورد مارکسيسم هم صدق مي کند. همين پنج، شش ماه گذشته ترجمه جلد اول کتاب سرمايه منتشر شد. سرمايه، کتاب کوچک و کم اهميتي نيست. در ميان آثار کلاسيک مارکسيستي شايد برجسته ترين و معروف ترين باشد؛ اثري دوران ساز که حاصل حيات مارکس است. مطبوعاتي که امروز به قصد مطرح کردن کتاب کولاکوفسکي پرونده جدا تشکيل مي دهند و برنامه نقد و بررسي مي گذارند کدام يک دو کلمه در نقد و معرفي ترجمه «کاپيتال» نوشتند. آيا فکر مي کنيد اين سکوت تصادفي بود؟ بياييد يک مقداري بي طرفانه و بي تعصب به محيط اطراف مان و آنچه در آن جريان دارد نگاه کنيم.
اما در مورد قسمت دوم سوال تان که مي پرسيد در اين آشفته بازار انديشه من قائل به کدام قرائت مارکسيسم هستم من بايد از شما بپرسم مگر چند قرائت از مارکسيسم وجود دارد؟ اگر بخواهم خيلي ساده جواب بدهم من به مارکس و پيروان او معتقدم.

-اما در حوزه انديشه سياسي، انديشه هاي مارکسيستي قابل تفکيک به نحله ها و گرايش هاي متفاوتي است. از جمله مارکسيسم ارتدوکس، انقلابي، انتقادي، هگل گرا و ساختگرا يا لنينيسم و استالينيسم.

اين صفات متعدد و مختلف که برشمرديد مبناي تفکيک انديشه هاي مارکسيستي به قول شما به نحله ها و گرايش هاي متفاوت نيست. مارکسيسم ذاتاً يک جهان بيني انقلابي است. مارکسيسم غيرانقلابي يا ضدانقلابي نداريم. بنابراين مطرح کردن مارکسيسم انقلابي به عنوان يکي از گرايش هاي مختلف مارکسيسم بي معنا است. مارکسيسم ذاتاً در حال انتقاد و انتقاد از خود رشد مي کند. بنابراين مطرح کردن مارکسيسم انتقادي به عنوان يک گرايش جداگانه مارکسيستي معنا ندارد. مارکسيسم از يک جهت هگلي است زيرا ريشه هايي در نگاه تاريخي و ديالکتيک هگل دارد، همان طور که ريشه هايي هم در انديشه هاي سوسياليستي سوسياليست هاي فرانسوي يا اقتصاددانان کلاسيک انگليس دارد. بنابراين نمي توان از مارکسيسم هگلي آن هم به عنوان يک گرايش تفکيک شده از مارکسيسم صحبت کرد.
لنينيسم از يک سو ادامه و بازتاب مارکسيسم در يک دوره تاريخي خاص يعني عصر طلايي سرمايه داري در آغاز قرن بيستم است که سرمايه داري ليبرال پس از انقلاب صنعتي دوم (صنايع سنگين) در اولين موج جهاني سازي خود درست مثل امروز شعار پايان تاريخ مي داد و براي خنثي کردن و اخته سازي مارکسيسم خيز برداشته بود و با تکيه بر سازشکاري ها و فرصت طلبي هاي برخي جريان هاي بين الملل دوم و بعضي جريان هاي سابقاً چپ و واداده آن روزگار مي خواست مارکس را هم مسخ و دفن کند و از او يک امامزاده بي معجزه و بي خطر و خاصيت مثل بسياري از «علماي علوم اجتماعي» ديگر درست کند و لنين در برابر چنين جريان هايي قدعلم کرد و ايستاد.
بنابراين تفکيک جهان بيني مارکسيستي با عناويني از قبيل مارکسيسم انقلابي، مارکسيسم انتقادي، مارکسيسم هگل گرا، مارکسيسم لنينيسمي و... بي معني است و طرح مساله به اين شکل اساساً نادرست است.

-شما که تمام نحله هاي انديشه مارکسيستي را يکسان مي دانيد، علي القاعده نمي توانيد مرزي هم بين مارکسيسم و استالينيسم قرار دهيد.

براي مارکسيسم چيزي به اسم استالينيسم وجود ندارد. بحث پيرامون دوره حکومت استالين در شوروي و نقد آن از سال ها پيش جريان داشته و هنوز هم ادامه دارد و بحثي چنان ساده نيست که بتوان اينجا طي چند سطر به آن پرداخت . عقيده شخصي من اين است که انقلاب اکتبر از دهه ۳۰ به بعد از شاهراه خود منحرف شد و آنچه بعداً در شوروي به وجود آمد، هرچه بود، سوسياليسم نبود؛ اگرچه انقلاب اکتبر خود حاصل مبارزات انقلابي مارکسيست هاي آن روزگار بود که جريان اصلي و مرکزي اين جنبش را در جهان در آن زمان تشکيل مي دادند . نظير آنچه با حکومت استالين براي انقلاب اکتبر پيش آمد، در تاريخ جنبش هاي اجتماعي ديگر هم روي داده و در هر جنبش اجتماعي احتمال وقوع آن هست، اما ضمناً فراموش نکنيد که قربانيان آن دوره را در درجه اول بلشويک هاي طراز اول تشکيل مي دادند و به هر حال بيش از هر کس ديگر اين خود مارکسيست ها بودند که در برابر آن کژي ها ايستادند، کشته شدند و آن را نقد و افشا کردند.
دوره استالين بايد بي رودربايستي و بي ملاحظه اما صادقانه و عادلانه بررسي و نقد شود. اما رويداد هاي دوره استالين و «استالينيسم» براي برخي بهانه يي شده است براي سفسطه کاري ها و عقده گشايي هاي ضدمارکسيستي، اما حساب مارکسيسم از اين شيوه هاي مزورانه جدا است.

-يعني الان بهار مارکسيست ها است؟

خير، اما دوران بره کشان ليبراليسم نو هم که با فروپاشي شوروي و فرو ريختن ديوار برلين آغاز شده بود، نزديک به پايان است. اتفاقاً همين بحران اخير دنياي سرمايه داري به اندازه ده ها سال کار نظري چشم ها را باز کرد. کجاست آن دست پنهان بازار که ادعا مي شد در صورت عدم مداخله، دولت منابع را به بهترين شکل ممکن، توزيع و بازار را تنظيم خواهد کرد؟ چگونه است که سردمداران سياست «آزادي مطلق بازار از هرگونه دخالت دولت» شرکت هايي را که با بالا کشيدن اندوخته هاي مردم از طريق شارلاتان بازي هاي مالي و شعبده بازي با اوراق بهادار و افزارهاي مشتقه اعلام ورشکستگي کرده اند، دوباره به ريش همان دولتي بسته اند که تا ديروز مداخله آن را در بازار اکيداً منع مي کردند و از جيب ماليات دهندگان و قشرهاي پايين جامعه به وسيله دولت ارقام صدها ميليارد دلاري از ثروت هاي عمومي جامعه را به آن شرکت هاي ورشکسته تزريق مي کنند. مگر قرار نبود دولت در بازار هيچ گونه مداخله يي نکند؟ و کجا هستند مدافعان وطني اين سياست هاي عوامفريبانه که امروز براي مخاطبان سابق خود توضيح دهند چه اتفاقي افتاده است.

-البته برخي معتقدند مارکسيست ها نبايد از اين بحران خوشحال باشند چون ديري نمي پايد که اين بحران تمام مي شود. اين عده بحران اخير را جزء بحران هاي ادواري سرمايه داري مي دانند که دير يا زود برطرف مي شود.

بحث تکامل تاريخ و سرنوشت و آينده انسان، بحث شرکت در يک جشن تولد يا مراسم قرعه کشي بليت هاي لاتاري نيست که بتوان با اين زبان درباره آن صحبت کرد که مارکسيست ها نبايد از اين بحران خوشحال يا دلخور باشند. نگراني از آينده انسان مطرح است. پاي سرنوشت انسان و اين کره خاکي که روي آن زندگي مي کند در ميان است. شما مي گوييد برخي معتقدند اين بحران تمام مي شود. اتفاقاً هدف تمام مبارزه يي که مارکسيسم و مارکسيست ها تاکنون با نظام سرمايه داري کرده اند همين بوده است که اين بحران ها تمام شود. اما براي هميشه تمام شود، نه اينکه بحراني تمام شود تا بحران بعدي آغاز شود. اما رهايي از اين بحران ها براي هميشه مستلزم رهايي از نظام سرمايه داري است، زيرا بحران هاي ادواري همان طور که تلويحاً در سوال خود شما هم پذيرفته ايد جزء ذاتي نظام سرمايه داري است. اين نظام با بحران زندگي مي کند و با بحران هم ادامه حيات مي دهد و در همه عمر تاريخي اين نظام يک دوره تعادل وجود نداشته است. حرکت ذاتي و دروني اين نظام که اتفاقاً مارکس کاشف آن است بي ثباتي دائمي است و از يک عدم تعادل به يک عدم تعادل ديگر مي رسد.
تاريخ آن را تاريخ عبور از يک بحران به بحران بعدي تشکيل مي دهد و از اين رو سرانجام دوران آن هم با يکي از همين بحران ها به سر مي رسد. اما اينکه مي گوييد بعضي معتقدند بحران اخير جزء بحران هاي ادواري سرمايه داري است، من تاکنون چنين اظهارنظر خوش بينانه يي از هيچ يک از سلسله جنبانان اصلي خود اين نظام نشنيده ام. به اصطلاح خود اقتصاددانان سرمايه داري اين يک recession نيست، يک Depression است. امثال جوزف استيگليتز و آلن گرينسپن،فقط مي گويند حيرت زده ايم و در مورد مراحل بعد آن نيز هيچ گونه پيش بيني نمي کنند. اين گونه پيش بيني هاي سنگين و قاطعي که شما نقل کرديد خاص کاتوليک تر از پاپ هايي است که فقط در ايران يافت مي شوند.
در مورد چگونگي حرکت نظام سرمايه داري و اين مسابقه انباشت رقابتي سوزان جرج تمثيل بسيار گويايي دارد. او مي گويد هر فرد سرمايه داري در فضاي رقابت مانند دوچرخه سواري است که چون فقط روي دو چرخ قرار گرفته تا زماني که پا مي زند و در حرکت است مي تواند تعادل خود را حفظ کند و به زمين نيفتد. اما ضمناً چون دوچرخه سواران ديگري هم با او در حال مسابقه اند، ناگزير است هرچه مي تواند سريع تر پا بزند تا از آنها هم عقب نماند. مجموع اين دوچرخه سواران که با يکديگر در حال رقابت اند، به تنها چيزي که فکر نمي کنند ديوار سنگي عظيمي است که به سرعت به سوي آن در حال حرکت اند. انباشت رقابتي سرمايه شبيه چنين مسابقه يي است.

-شما بسياري از اقدامات نئوکان ها را به پاي کل تفکر سرمايه داري گذاشتيد در اين صورت مي توان فجايع استالين را به کل مارکسيسم تعميم داد.

خير، قياس شما يک قياس مع الفارق است. آنچه من در قسمت هاي قبلي و در زمينه ديناميسم ذاتي سرمايه داري و انباشت رقابتي سرمايه توضيح دادم ارتباطي به نئوکان ها ندارد و برخاسته از ماهيت ذاتي اين سيستم است. در تمامي آنچه تا اينجا توضيح دادم از جنبه هاي اساسي صحبت کردم که مربوط به ماهيت عمومي و خصوصيات ذاتي نظام سرمايه داري است و اسمي از نئوکان ها نبرده ام. اما اتفاقاً جا دارد از نئوکان ها و سياست هاي آنها و معلم و مرشد آنها ميلتون فريدمن هم يادي بکنيم، زيرا اتفاقاً آنچه نئوکان ها و باند بوش و چني کردند و مي کنند سرمايه داري ناب و خالص است نه الگوهاي تعديل شده کينزي که امروز سرمايه داري به ضرورت جلوگيري از نرخ نزولي سود با آنها فاصله گرفته است.
نظريه فريدمن و مکتب شيکاگو که متنفذترين خط فکري اقتصادي نيمه دوم قرن بيستم در امريکا است به سرمايه داري فاجعه، سرمايه داري بلاهاي ناگهاني موسوم است. فريدمن معتقد است (يا معتقد بود) که زمينه تغييرات اساسي و عمده در زمان بحران ها و بلاهاي بزرگ اجتماعي و طبيعي فراهم مي شود، زيرا جامعه در اين مقاطع در نتيجه شوکي که مثلاً پس از يک کودتاي خونين، اشغال نظامي، زلزله، توفان هاي مهيب، سونامي و نظاير اينها به آن وارد مي شود، براي مدتي چنان دستخوش اضطراب، گيجي و پريشاني مي شود که در برابر تغييرات مقاومت نمي کند و از اين رو بهترين زمان براي اجراي تغييرات مورد نظر همين مقاطع است. او که اول بار به عنوان مشاور ارشد پينوشه در جريان کودتاي شيلي نظرات خود را در بستر کودتاي خونين و خائنانه پينوشه عليه مردم شيلي در عمل به امتحان گذاشت و تجربه کرد، معلم بسياري از مهره هاي کليدي نئوکان ها بوده است و آنچه امريکايي ها طي دهه هاي اخير در بالکان، خاورميانه، آسياي جنوب شرقي پس از سونامي در لوئيزيانا پس از توفان کاترينا و در مقياس بزرگ تر در خود امريکا بعد از حوادث 11 سپتامبر با مردم امريکا کردند، اجراي عملي نظريات فريدمن و مکتب شيکاگو بود. رامسفلد دوست و شاگرد فريدمن تا وزارت دفاع امريکا را هم خصوصي سازي کرد و کار ارتش را هم به شرکت هاي خصوصي که مزدور و آدمکش جمع آوري و استخدام مي کردند واگذار ساخت.
خانم نائوتي کلاين اخيراً در آخرين کتاب خود «دکترين شوک» به نقد و تحليل نظرات فريدمن و مکتب شيکاگو و عملکرد شاگردان آن پرداخته است که اميدوارم ترجمه فارسي آن را به زودي تقديم خوانندگان فارسي زبان کنيم.
ده ها هزار نفر در جريان کودتاي امريکايي پينوشه کشته و سر به نيست شدند و يک ملت سال ها در اسارت رژيم کودتا دست و پا زد. ۳۰ هزار نفر از فعالان چپ را در يک حرکت در آرژانتين سر به نيست کردند و اکنون سال ها است جنبش مادران اين ناپديد شده ها به دنبال سرنخي از سرنوشت آنان است. در يک توطئه سياه در اندونزي بين ۵۰۰ هزار تا يک ميليون نفر را سلاخي کردند. در گواتمالا، ويتنام جنوبي، هاوايي و... همه جا همين قصه بوده است و امروز پرچم دموکراسي و حقوق بشر بلند کرده اند و در لباس بوداهاي نيک سيرت و مصلحين انسان گرا نسل جوان کشور را که با پيشينه آنها کمتر آشنايي دارد، در معرض بمباران تبليغاتي خود قرار داده اند. آيا شما به عنوان يک روزنامه نگار که پيدا است نظر مساعدي هم نسبت به نظام سرمايه داري داريد، خبر داريد که اين واردکنندگان دموکراسي و حقوق بشر به عراق، اسکادراني از هموسکسوئل هاي منحرف امريکايي سازماندهي کرده و آن را با ماموريت تجاوز به کودکان ۱۰ تا ۱۶ ساله عراقي به عراق فرستاده اند؟ آيا خبر داريد دو اسکادران از مزدوران جنگي را به همراه سگ هاي تربيت شده يي که به آلت تناسلي زندانيان دست بسته حمله مي کنند، براي جوانان بالغ عراقي که بازداشت مي شوند به اين کشور فرستاده اند؟ آيا از شرکت بلک واتر و فعاليت هاي مزدوران آدمکشي که اين شرکت استخدام کرده و به عراق گسيل داشته چيزي شنيده ايد؟
اينها اقدامات خاص نئوکان ها است، اما همين ها هم جدا از نظام سرمايه داري و عوارض آن نيست.

-شما يک قرائت از سرمايه داري را انتخاب مي کنيد که در آن همه چيز بر اصل سود بيشتر است در حالي که ليبراليسم يک طيف است که يک سر آن هم پوپر و راولز قرار مي گيرند که تاکيدات فراواني بر عدالت دارند.

به نکته خوبي اشاره کرديد. نظامي که در آن همه چيز بر اصل سود بيشتر متکي است» اما برخلاف تصور شما اين اصل مربوط به يک قرائت از سرمايه داري نيست. پدر ليبراليسم اقتصادي - اسميت - مي گويد اين اصل (سود بيشتر) محور اصلي فعاليت در آن نظام است و هيچ يک از گرايش هاي مختلفي که در نظام سرمايه داري وجود داشته تاکنون منکر اين اصل نبوده است، نيروي محرکه کل اين نظام تعقيب سود بيشتر است. اين اجماع همه نظريه پردازان سرمايه داري است. از اين گذشته ساختار اقتصادي و اجتماعي موجود نظام چيزي نيست که ما بتوانيم به ميل خود آن را تغيير دهيم و اگر به فرض محال پوپر يا راولز الگوي ديگري را پيشنهاد کردند بشود از الگوي آنها تبعيت کرد. آنچه در واقعيت روي مي دهد اقتضاي عيني اين نظام است نه انتخاب ذهني. نيروي عظيم تحول تاريخي را که يک نيروي عيني و پيوسته است، انتخاب و پسند من و شما يا پوپر و راولز تعيين و هدايت نمي کند. جامعه يک سوپرمارکت نيست با جنس هاي متنوع و متفاوت در غرفه هاي گوناگون آن که هر چه را با ذائقه ما هماهنگي داشت برگزينيم يا هر وقت خواستيم از الگوي نوليبرالي مثلاً به الگوي کينزي تغيير شکل دهيم، آنچه در عمل اتفاق مي افتد تابع اقتضائات عيني اقتصادي و اجتماعي است.

-بهتر نيست با اين مقدمات، اشاره يي صريح تر به نسبت مارکسيسم و دموکراسي داشته باشيم.

نظام هايي که در دوران حکومت شوروي پس از دهه 30 در شوروي و بعدها در اروپاي شرقي و مرکزي روي کار آمدند دموکراتيک نبودند و اين يکي از مسائل ذهني من با اين نظام ها و يکي از تجارب منفي آن دوره است.
اما در مورد رابطه دموکراسي با سرمايه داري و افاضات نوليبرالي چند دهه اخير در اين زمينه مي گويند شرط تامين و تضمين دموکراسي وجود بازار آزاد است. اين هم از آن موهومات نوليبرالي است که بي هيچ دليل و توضيحي در چند دهه گذشته تبليغ شده است. در گفت وگوي امروز بسياري از مسائل مهم عبوري مطرح شد که تمامي وقت گفت وگوي امروز هم براي بحث درباره هيچ يک از آنها کفايت نمي کند و هر يک مجالي به مراتب بيش از اينها مي طلبد، اما همه مسائلي هستند که ما درباره آنها حرف داريم و البته به مرور و در يک جبهه گسترده ايدئولوژيک با همه آنها برخورد خواهيم کرد. از جمله اين مسائل يکي هم همين رابطه دموکراسي و بازار است. عدالت و برابري شرط اصلي وجود و بقاي آزادي و دموکراسي است. انقلاب فرانسه بر پرچم خود شعار آزادي، برابري و برادري را نقش کرده بود. قرار گرفتن آزادي و برابري در برابر يکديگر در اين شعار امري تصادفي نيست و معني دار است. آزادي و برابري به عنوان دو ارزش همپايه و برابر، لازم و ملزوم يکديگرند. منتسکيو يکي از برجسته ترين نظريه پردازان سياسي ليبراليسم مي گفت حد آزادي هر کس آنجا است که مخل و مانع همين آزادي براي ديگري نباشد. آزادي آنجا متوقف مي شود که برابري را نقض کند، يعني ديگري را برده خرد خود سازد. آزادي عمل هيچ کس تا آنجا نيست که منتج به اسيرکردن و استثمار کردن ديگري شود، زيرا در اين حالت به اصل برابري تخطي شده است که همپايه اصل آزادي است. در تفکر اصيل و اوليه ليبرالي برابري تضمين دوام آزادي است. اما چگونه نظامي که ذاتاً توليد کننده نابرابري است مي تواند مدعي آزادي باشد؟ مالکيت خصوصي بنا به تعريف، مستلزم داشتن يک عده و نداشتن بقيه است. اين انحصار است؛ انحصار مالکيت به تعدادي خاص و نه همه. مالکيت منحصر به يک اقليت است. اما همين نظام در مرحله معيني، تا سپري شدن عصر رقابت آزاد، در ميان همان اقليت دارندگان سرمايه نيز مجدداً انحصار ايجاد مي کند؛ انحصار مالکيت به بخش کوچکي از جامعه يعني انحصار برخورداري از همه نعمت ها و مواهب زندگي به آنها که «مالکيت» دارند و سپس رقابت بين همين «دارنده ها» با يکديگر و مجدداً ايجاد انحصار به سود بزرگ ترين دارنده ها و... تا آخر. نظامي که حرکت ذاتي آن در جهت توليد و بازتوليد انحصار و نابرابري است، نظامي که نطفه اش در بستر رقابت در بازار و هرج و مرج ناشي از اين رقابت و نابرابري حاصل از مجموعه اين شرايط بسته شده است، نظامي که انباشت رقابتي سرمايه مانند مسابقه يي بي رحمانه بر آن حاکم است که لزوماً بايد برنده و بازنده يي داشته باشد، نظامي که توليد و بازتوليد انحصار خاصيت ذاتي آن است، چگونه ادعاي آزادي و دموکراسي دارد؟

-طبيعي است که تبيين و تشريح بيشتر نسبت دموکراسي با مارکسيسم و ليبراليسم وقت بيشتري مي طلبد و مي تواند موضوع يک گفت وگوي مستقلي باشد اما در بخش آخر سوالي مربوط به حواشي کتاب «جريان هاي اصلي مارکسيسم» وجود دارد که آن را مطرح مي کنم. مترجم کتاب مدعي است سال ها اين کتاب در نشر آگاه بايگاني شده است و جنابعالي به عنوان مشاور اين انتشارات از مسببان اين اقدام بوده ايد. آيا واقعاً اراده يي وجود داشت که اين کتاب منتشر نشود؟

طبيعي است که تبيين و تشريح بيشتر نسبت دموکراسي با مارکسيسم و ليبراليسم وقت بيشتري مي طلبد و... ادعاي سخيفي است و من بعيد مي دانم آقاي ميلاني چنين ادعايي کرده باشد. من در بخش قابل توجهي از اين مدت در زندان اوين بوده ام. حتي اگر شخصاً چنين تفکر يا منشي داشتم آيا واقعاً چندان قدرتمند بوده ام که از درون زندان اوين مانع انتشار کتاب کسي باشم؟ من شخصاً معتقدم حقيقت فقط در شرايطي مي تواند برملا شود که همه بتوانند حرف هايشان را مطرح کنند. آقاي ميلاني در يکي از مراکز بزرگ تبليغاتي غرب نشسته که آن مرکز 40 سال است در پوشش کار آکادميک فعاليت نظري ضدمارکسيستي مي کند، با امکانات مالي و رسانه يي گسترده و ارتباطات فراوان با مراجع قدرت مسلط و اين گونه دم از غربت و مظلوميت مي زند. پس ما چه بايد بگوييم؟ مطلقاً انتظار چنين حرفي را نداشتم. موسسات انتشاراتي تا آنجا که من مي دانم قبل از هر چيز با توجه به وضع بازار و احتمال فروش سريع يک کتاب يا ماندن آن روي دست شان در مورد چاپ و نشر يک کتاب تصميم مي گيرند.

-چپ هاي داخلي اگرچه در تصميمات قدرت و حاکميت نمي توانند تاثيرگذار باشند اما ترديدي نيست که چپ ها نفوذي گسترده در کانون نويسندگان و به تبع آن در بسياري از مراکز انتشاراتي دارند. ميلاني نيز مي گويد کتاب «جريان هاي اصلي مارکسيسم» سال ها از وزارت فرهنگ مجوز گرفته بود ولي همين نفوذي که مطرح کردم چاپ آن را 15 سال به تاخير انداخت.

نيروي چپ در داخل اگرچه خود نيز زير فشار است اما ترديدي نيست که نفوذي گسترده در محافل فرهنگي، کانون نويسندگان، موسسات انتشاراتي و مانند اينها دارد. ميلاني مدعي است کتاب «جريان هاي اصلي...» طوري از نيروي چپ صحبت مي کند که گويي چپ در حاکميت است. در حالي که در اين دو دهه سيل نوشته هاي تبليغاتي ضدچپ و ضدمارکسيستي در ايران جريان داشته است. بعضي از مطبوعات و ناشران ما که نشر آثار نوليبرالي و ضديت با چپ در اين سال ها گويي عرصه تخصصي آنها بوده است.

-اگر شما بحث صرفه اقتصادي را مطرح مي کنيد چرا ناشر دوم(اختران) از اين منطق پيروي نمي کند؟

من نه در ذهن و مغز نشر اختران هستم که به جاي آنها صحبت کنم، نه حق دارم و نه مايلم در مورد اشخاص ثالث بحث کنم.


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration