The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

نامه سرگشاده به آقاي محمد ملکي

محمد اعظمي



آقاي محمد ملکي !
با سلام وآرزوي موفقيت براي شما
مقاله تان با عنوان " دلدادگان آزادي و دلدادگان قدرت " را که در نقد دو کتاب " دلدادگان آزادي " و " داد بي داد " قلمداد شده بود، در سايت عصر نو ديدم . مشتاقانه شروع به خواندن کردم وبا تعجب آنرا به آخر رساندم. با کنار نهادن آن، تاسفي عميق و احساس غريبي داشتم.عواطف و احساسات مرا به واکنش سريع وا مي داشت، اماتجربه ومنطق، مرا به سوي تفکرو تعمق مي کشاند. امروز پس از دو هفته مکث روي گفته ها وشايد درست تر اين باشد که بگويم برخي ملاحظات تند شما، بر آن شدم نامه اي سرگشاده براي شما وبراي همه آناني که مطلب شما را خوانده اند، بنويسم. پيش از هر چيز بگويم که خطاب نامه ام به شما، به خاطر احترامي است که براي مبارزه تان دارم. تاسفم بيش از هر چيز براي خودم بود. براي اينکه ياران و همرزمانم، يعني روشنفکراني چون شما چرا بايد چنين قضاوتي در مورد بخشي از مبارزان داشته باشند.
سرگشاده بودن نامه، نه بخاطر افشاگري، بلکه از اينروست که مطلب شما در چند سايت پر خواننده در سطح وسيعي منتشر شد. اتهامات شما به 41 تن از زنان مبارز کشورمان بس سنگين بود واز مرز نويسنده کتاب داد بي داد و مبارزه اش گذشته، همه ياراني را نيز که سالها در زندان با مقاومتشان حماسه هاي غرور انگيزي آفريده اند، نشانه رفته بود. مي توانستم پاسخ را به صورت مقاله اي تنظيم و منتشر کنم. به عمد چنين نکردم. شما را خطاب قرار دادم تا توجه شما را به تاثير کارتان بيشتر جلب کنم. از نظر من شما يکي از مبارزين اثر گذاريد. خطاها و برخوردهاي مثبت شما نيز به ناگزير و در همان سطح مي تواند مخرب يا سازنده باشد. از شما هم قبل از پاسخ ، انتظار مکث و تعمق روي گفته هايم را دارم.
آقاي ملکي !
من با خواندن مطلب شما دچار حيرت شدم. باور کنيد لحظاتي اين فکر از ذهنم گذشت و اين سئوال برايم طرح شد که آيا واقعا کتاب داد بي داد را شخصا خوانده ايد؟ اين فکر را حمله ها واتهامات غير مستند شما، در من تقويت نمود. قسمت هائي که از کتاب داد بي داد و يا از مقاله آقاي عليرضا ثقفي ( در نقد نو شماره 4 دي و بهمن 1383 ) آورده بوديد، با اتهامات شما چندان ارتباطي نداشت.
آقاي ملکي، قاعدتا مي بايست شما خوب بدانيد که در يک جامعه آزاد و دموکراتيک، انسانها داراي حق وحقوق اند. اتهام وتوهين به هرکس جرم محسوب مي شود. و مجرم تحت پيگرد قرار مي گيرد. شما بارها از چنين جامعه اي دفاع کرده ودر راه استقرار چنين نظامي مرارتها کشيده ايد. به رغم اين، روشن نيست چرا و بر اساس چه مستنداتي به نويسنده کتاب داد بي داد، اتهام وبه چه حقي، به تعداد زيادي از زندانيان سياسي کشورمان توهين کرده ايد؟
شما در مطلب خود با عنوان " دلدادگان آزادي و دلدادگان قدرت " بدون هيچ دليل و مدرکي نويسنده کتاب داد بي داد را وابسته به رژيم جمهوري اسلامي معرفي کرده ايد . در اين باره گفته ايد:
" ... محتويات.... و کتاب داد بي داد که پيش از آن ديده بودم در معرفي جمعي از زندانيان سياسي قبل از انقلاب را چنان دور از انصاف و با هدف توهين و تحقير دلدادگان راستين آزادي يافتم که سکوت در مورد آنها را ظلم به بزرگاني چون......... که جان برسر عشق به آزادي و عدالت نهادند.... ديدم. من به نام يک زنداني سياسي – عقيدتي دو نظام شاه و شيخ وظيفه خود مي دانم تا حد توان از افشاگري اين قبيل کارهاي مسخره و نخ نما شده رژيم که هدفي جز انحراف جوانان و سرخورده کردن آنها از مبارزه آزادي ندارند دريغ ننمايم و به افشاي کارهائي نظيرتشکيل " کانون زندانيان سياسي مسلمان ( قبل از انقلاب ) " .... و در همين راستا انتشار کتابهائي مانند دلدادگان آزادي و داد بي داد بپردازم تا جوانان ........ تحت تاثير اين قبيل کارهاي برنامه ريزي شده قرار نگيرند وفکر و ذهنشان با تبليغات وسيع نااهلان و وابستگان به نظام به انحراف کشيده نشودو ... "
به چه دليل به خود حق داده ايد که چنين سخن بگوئيد؟ براساس چه مستنداتي کتاب داد بي داد را جزء " کارهاي مسخره و نخ نما شده رژيم " معرفي کرده ايد؟ چرا در حاليکه مي گوئيد : " اين کتاب اگر چه از نظر افشاگري بسيار ارزنده است و کار خانم ويدا حاجبي تبريزي در خور تقدير .... " است، آنرا يکي از کارهاي برنامه ريزي شده " وابستگان به رژيم " دانسته ايد؟
آقاي ملکي!
شما در مطلب تان " دلدادگان آزادي و دلدادگان قدرت " به همه دلاوراني که طرف گفتگوي خانم حاجبي بوده اند، توهين کرده ايد. شما از طرفي به درستي و به شکلي مسئولانه از مبارزات آنان در گذشته تقدير مي کنيد، اما از طرف ديگر همه آنها را با يک گردش قلم " بريده " معرفي مي کنيد.عين گفته خودتان را يادآور مي شوم . مي گوئيد که ويدا حاجبي " خاطرات کساني را در کتاب آورده که به اين تحليل و برداشت رسيده اند که آن فداکاريها و ايثارگريها تندروي و عدم شناخت جامعه بوده است و بهتر است هر کس پي کار خويش برود و کار قيصر را به قيصر واگذاريم وگرنه عرض خود مي بريم و زحمت ديکتاتورها را زياد مي کنيم " سپس در جاي ديگر نوشته اتان مي گوئيد" با همه آن قهرمانيها که در گذشته کرده ايد که قابل تقدير است اگر حال واداده ايد و زندگي در آن سوي مرزها و بودن در کنار خانواده و...... " ويا باز در قسمت ديگري از نوشته مي گوئيد " اگر انگيزه مبارزه نداريد و به اصطلاح بريده ايد بهتر است ..."
آقاي ملکي چرا توهين مي کنيد ؟ آيا چون " حدود 60 سال مبارزه به خاطر آزادي و عدالت در چنته عمر هفتاد و دو ساله " خود داريد، اين حق واين مجوز را به کف آورده ايد که هرتوهيني که بر زبان آوردنش نه شايسته شماست و نه شخصيت اين مبارزين، بي مهابا برقلم رانيد؟ شما حتي حرمت مبارزه آنها را هم شکسته ايد. نويسنده کتاب داد بي داد در ايران، زماني که در زيرپيگرد وبه صورت مخفي زندگي مي کرده است، در آن زمان که از نظر شما هنوز " نبريده " بود، براي اينکه خود و يارانش از پيگرد حکومت در امان باشند مجبور بوده است " خورش هاي پر ادويه " در ست کند. شما نيک مي دانيد که اين قبيل کارها جزئي از اقدامات عادي سازي براي مقابله با ضربه پليس بوده است. چرا آنرا به استهزا گرفته ايد وگفته ايد : « اگر انگيزه اي براي مبارزه نداريد و به اصطلاح بريده ايد بهتر است به جاي توجيه گري و مخالفت و زير سئوال بردن اصل مبارزه، در کنج خانه هاتان بلوليد و " خورش هاي پر ادويه " بپزيد تا در پاريس و ديگر شهرهاي اروپا و آمريکا و کانادا بوي عطر آن به همسايه ها بفهماند که شما در کار مبارزه عليه استبدادگران وطنتان نيستيد تنها آشپزهاي ماهري هستيد!! »
در خارج و البته در ايران هم، کم نيستند افرادي که راه ديگري براي زندگي خود بر گزيده اند. کسي آنها را زير سئوال نمي برد تا مجبور باشند از طريق " بوي خورش پرادويه " پيام تغيير مسير زندگي شان را اعلام کنند. کساني که امروز در حال مبارزه و تلاشند، حتي اگر تلاششان بي حاصل باشد، اما کارشان را مي بايست ارج گذاشت.ارج گذاري به معني تائيد حاصل کار آنها نيست. مي توان با آن مخالف بود، اما تحقير و توهين به آنها و تلاش هاي شان جايزنيست.
آقاي ملکي! من به خاطر اتهام و توهين به گروهي از زندانيان سياسي عليه شما به خود شما اعلام جرم مي کنم. از نظر من هيچ دادگاهي صالح تر از وجدان خودتان نيست. از اينرورسيدگي به اين دادخواهي را به شما مي سپارم. اگر محکوم شديد، خواست من يک چيز است. اينگونه کارها را تکرار نکنيد.شايسته شما نيست. لکه هاي کدري بردامان مبارزه شصد ساله تان مي نشاند
انتقاد به چه معني است!
موضوعي که فکر مي کنم موجب برانگيختگي شما شده است، برداشتي است که ازمقوله انتقاد داريد. هم شما هم آقاي عليرضا ثقفي با اين سخن نويسنده کتاب که گفته بود" بيشتر در پي آن بودم که بدانم هم بندان سابقم چه خاطره، چه برداشت و چه تحليلي از آن سالها دارند " به نظر مي رسد موافقت نداريد. به نظر مي رسد شما مشکل را در اين هدف ديده ايد. چون هم آقاي ثقفي اين مساله را بيان داشته و هم شما به نقل از او آنرا تکرار کرده ايد. من فکر مي کنم مشکل اين نيست. اگرزندانيان در خاطرات و برداشت ها و تحليل هاي خود همان را مي گفتند که شما مي خواستيد، مسلما ديگر اين خواست نويسنده کتاب که در" پي خاطره، برداشت و تحليل هم بندان " بوده است، به نظر شما منفي جلوه گرنميشد. مشکل به نتيجه اين تحليل ها و برداشت ها بازمي گردد. افزون بر اين فکر مي کنم نوع نگاه شما به انتقاد با برداشت رايج فاصله دارد. به نظر مي رسد شما، انتقاد را با نفي و تخريب يگانه مي بينيد. من چنين نمي انديشم. درک من از انتقاد و بررسي گذشته، شناخت ضعف ها براي غلبه بر آنها ومحکم کردن گامها براي فتح فرداست. روح گذشته است که به کالبد امروز جان مي بخشد وحرکت آينده را مي سازد. بيماري ها ونارسائيهاي گذشته در صورتي که درمان نشوند تن ما را امروز رنجور مي کنند و ما را در برابر استبداد آسيب پذيرمي نمايند. ممکن است کساني با اين بررسيها از مبارزه کنار بکشند. چندان غير طبيعي نيست. نمي بايست اين اتفاقات، ما را از پرداختن وبررسي گذشته باز دارد. آنچه که مسلم است بدون بازشناختن ضعف هادر گذشته ، گام هايمان براي فتح فردا بي رمق و آسيب پذير مي شود. من فکر مي کنم مي بايست در پي درس گيري از گذشته بود. بر اين نظرم، که تاريخ ما کمتر مکتوب شده ودرسهاي آن منتقل نشده است. بارها به دليل اين ضعف، يک اشتباه را تکرار کرده ايم. دراثر همين نا آگاهي از تاريخ گذشته بوده است که روحانيون و خميني توانستنداين چنين فکر بخش عظيمي از روشنفکران ما را تسخير کنند.
ما در گذشته فداکاري هاي غرور انگيزي داشته ايم . چه جانهاي گراني را به پاي آزادي به قربانگاه ديکتاتوري و فساد نفرستاديم. اما با همه اين جانفشانيها، امروز پس از ساليان سال، هنوز چند جزم انديش سنگ شده در اعماق قرون، بر جان و مال ما حاکمند وچه جنايتها که مرتکب نمي شوند.اين وضع بخشا نتيجه عملکرد مجموعه ما نيزهست. کارهاي ما بي مشکل نبوده است وگرنه، امروز کانديداهاي رياست جمهوريمان در ايران، محدود به چند نفر دزد و مجرم که در دنيا تحت پيگردند، نمي شد. آيا شما فکر مي کنيد هر چه در گذشته رخ داده و هر اقدامي که کرده ايم آيه قرآن بوده است و نزديک شدن به آن وشک در آن، کفر است؟ شما حتي انتقاد به شيوه مبارزه را با پشت کردن به مردم و مبارزه يکسان مي انگاريد. از نظر من اين برداشت قابل دفاع نيست وما را نمي تواند به پيش ببرد. اگر ما نقص نداشتيم که نمي بايست افراد مبارزي چون شما که سالها براي آزادي مبارزه کرده ايد، امروز هم مشتي دزد بر بالاي سرتان تيغ سانسور و تهديد و زندان بياويزند. نمي بايست گروه گروه جوانان رزمنده کشورمان در زندانها قتل عام مي شدند. نمي بايست نويسندگانمان حلق آويزمي شدند. نمي بايست بخشي از بهترين فرزندان اين آب و خاک آواره کشورهاي خارج مي شدند. نمي بايست يکنفر بر70 مليون مردم ايران حکم مي راند و....... بي شک خطائي در نگاه و نقصي در عمل مبارزان بوده است که ما امروز در اين نقطه قرار گرفته ايم. ما نيازمنديم که براي شناخت اين نقص ها و راه غلبه بر ضعف ها به گذشته خود نگاه نقادانه اي بياندازيم.
" داد بي داد " بي نقص نيست!
در اينجا قصد ندارم که به نقد جلد اول کتاب داد بي داد بنشينم. اما از آنجا که دراين نوشته عملا درکنار نويسنده و زندانيان سياسي مصاحبه شده قرارگرفته ام لازم مي دانم که به صورت گذرا نظرم را در باره کتاب بيان کنم. تا جايگاه دفاع من از حرمت آنها جلوه روشن تري پيدا نمايد.
فکر مي کنم که به جلد اول کتاب داد بي داد، دو ايراد وارد است. اولين ايراد نا مشخص بودن جايگاه ومسئوليت نويسنده يا جمع آوري کننده کتاب است. روشن نيست که در ميان نقش آفرينان کتاب، هر کس چه اندازه مسئوليت دارد. خانم ويدا حاجبي مي گويد همه 40 نفري که با آنها گفتگو انجام داده است همگي به شکل مکتوب، مطلب خود را تائيد کرده اند. بنابراين بار مسئوليت اصلي کتاب، منطقا به دوش آنها ست. اما قرار دادن مجموعه مطالب کنار يکديگر، يک مفهومي را در ذهن ها مي نشاند که از معني تک تک آنها فراتر مي رود. در اينجا خانم حاجبي است که مسئوليت اش روي آن مجموعه سايه مي اندازد.افزون بر اين، خود نويسنده به عنوان يک زنداني مثل سايرين اظهار نظر نکرده است وبا زبان خود نمي گويد که چه برداشت و تحليلي از آن دوران دارد. درواقع از طريق راويان در مي يابيم که جايگاه و طرز فکر او چه بوده است. البته اين شايد مشکل سبکي است که خانم حاجبي انتخاب کرده است. يعني کتاب نه يک قصه است و نه يک گزارش تاريخي. گزارش قصه اي است تاريخي که نويسنده آن از يکنفر در گذشته است. خالق آن يکنفر باضافه چهل نفر است. در اين سبک کاربار اصلي مسئوليت، قدرتها وضعفهاي اين اثر، تا حدي لغزنده ومبهم مي ماند. امکان گريزو فرار از مسئوليت ايجاد مي کند.
دومين ايراد که هم آقاي ثقفي و هم آقاي ملکي – البته به صورت بسيار اغراق آميز - روي آن انگشت گذاشته اند، انعکاس يکجانبه از اشکالات وانتقادات آن دوره است. به نظر من برخي از ايرادات و انتقادات طرح شده توسط زندانيان، به شکل تفکيک شده وجدا از همديگر، حدودا درست است. اما من با برخي ديگر ازانتقادات موافق نيستم. افزون بر اين کنار هم قرار گرفتن مجموعه آنها با همديگر برداشتي غيرواقعي ازوضعيت زندان و زنداني سياسي زنان، در ذهن ها مي نشاند. البته مي بايست توجه شود که جلد اول به وضعيت زندان تا سال 1354 مي پردازد. تا اين سال نيز زندانيان سياسي زن در اوج بي تجربگي خود بودند. کارها و اعمالي که من شخصا از طريق بستگانم بعدا در جريان آن قرار گرفتم، به لحاظ بي تجربگي قابل قياس با زندان سياسي مردان، خصوصا بندهائي که زندانيان محکوميت بالا در آن نگهداري مي شدند، نبود. نکته ديگري که توجه بدان مي تواند ما را به نظر متعادل تري برساند، اين است که کتاب داد بي داد دو جلد است و بهتر است به هر دو جلد باهم به عنوان يک کل نگريسته شود. در جلد دوم ايرادات جلد اول ديده نمي شود.
به رغم اين ملاحظات ، جلد نخست مي توانست با نگاه متعادل تري تنظيم شود. واين توضيحات نمي بايست بر ضعف آن سايه اندازد.
همينجا بر خود لازم مي دانم تاکيد کنم که اين دو جلد کتاب، گرچه بازنگري و درس آموزي را هدف خود قرار داده است، اما سند بسيار ارزنده ايست که نشان مي دهد که در دوره شاه چه جنايت ها که در حق زنان زنداني اعمال نمي شده است . وضعيت فاطمه اميني ، سيمين.. ، فريده ا..و..در زير بازجوئي و وضعيت مشقت بار زنان در زندان هاي غير سياسي، رسواگر حکومتي است که امروزطرفدارانش مي خواهند با به فراموشي سپردن آن جنايات دوباره به کمک اربابانشان به اريکه قدرت چنگ اندازند. افسوس قلم خانم ويدا حاجبي که ابعاد جنايت حکومت شاه را در دو جلد کتاب خود بازتابانده ، نتوانسته است به لحاظ عاطفي ابعاد فاجعه را در زندان زنان، آنگونه که بايد، به شکل ملموس و اثر گذاري در اعماق جسم وجانمان بنشاند.
پايان سخن!
در پايان مايلم چند نکته ديگر را با شما در ميان بگذارم :
اول اينکه گفته ايد : " اي کاش خانم حاجبي خاطرات تعدادي از شير زناني که زندان و شکنجه دو نظام را تحمل کردند و مي کنند را هم در کتاب مي آوردند "
اين کتاب در نظر داشته است به وضعيت زنان دوره شاه بپردازد. ادامه چنين تلاش هائي و امتداد آن تا دوره جمهوري اسلامي بسيار مفيد است. امابرخلاف برداشت شما وآقاي عليرضا ثقفي حداقل6 تن از کساني که مصاحبه کرده اند زنداني دو رژيم بوده اند ( 1 ) . شما بگوئيد چه کسي را مي شناسيد که ناديده گرفته شده است.
دوم اينکه، گفته شده است که " جمع آوري کننده کتاب کوشيده نظرات کساني را منعکس کند که حال به اين نتيجه رسيده اند که حتي نزديک موج نبايد شد... " دراين مورد نيز به خاطرنزديکي و آشنائيم با تقريبا اکثريت نزديک به اتفاق مصاحبه شوندگان، لازم مي دانم بگويم که اين حکم شما در باره موقعيت مبارزاتي مصاحبه شوندگان، درست نيست. افزون بر اين، 40 نفري که مصاحبه با آنها صورت گرفته است، امروز به گرايشات سياسي مختلفي تعلق دارند. افق هاي سياسي آنان الزاما يگانه نيست. هم نظر دانستن آنان با همديگر و با نويسنده خطاست.
سوم اينکه شما به گونه اي سخن گفته ايد که گويا ما زندگي در خارج از کشور را داوطلبانه انتخاب کرده ايم. مي گوئيد : " .. اگرحال واداده ايد و زندگي در آن سوي مرزها و بودن در کنار خانواده و پرداختن به کار روزانه حتي در حال پناهندگي را انتخاب کرده ايد و .. "
آقاي ملکي! چقدر به اين گفته خود اطمينان داريد ؟ شما نمي دانيد جمهوري اسلامي براي اکثر ما خانواده اي باقي نگذاشته است تا در کنارشان باشيم ؟ قاعدتا بايد بدانيد که ما آواره ديکتاتوري واستبداد حاکم بر ميهنمان هستيم. بسياري از ما و به شمول خانم ويدا حاجبي در ايران به مرگ محکوم بوده ايم. اکثر ياران ما را همين رژيم از زير تيغ گذرانده است. همان " صدها وهزارها زنداني قبل و بعد از انقلاب که با حفظ عقايد خود هزار هزار در زندان اوين، گوهردشت و قزل حصار وديگر زندانها سرود خوانان به استقبال مرگ شرافتمندانه رفتند " که مورد اشاره شماست، خواهران و برادران ما بودند. خويشان و يارانمان بودند . ما بوديم. باور کنيد که ما بوديم. فقط بايد زير خاک شويم تا بدانيد که چه کشيده و چه مي کشيم ؟ با به خاک افتادن هر کدام از آنها، بخشي از وجود ما به خاک افتاد. امروز اگر ايستاده ايم به خاطر اين است که نمي توانيم نايستيم. خانوادهاي ما در خارج زندگي نمي کنند. ما تنها در جامعه اي آزاد و دموکراتيک مي توانيم با آنها ودر کنار آنها زندگي کنيم . ما مي خواهيم با هم و همراه شما به آن جامعه برسيم. در اين ترديد نکنيد!
----------------------------------
( 1 ) - .يکي از آنان که مورد بي مهري آقاي ثقفي هم قرار گرفته ، خانم ثريا عليمحمدي است که مثل خود شما زنداني " شاه و شيخ " بوده است. ايشان در زمان شاه از سال 1353 تا مقطع انقلاب در زندان بوده وپس از آزادي بلافاصله به سازمان فدائيان خلق پيوسته است. در دوره جمهوري اسلامي نيز از سال 1363 تا 1369 در زندان بسر برده است. من به دليل خويشاوندي و مهمتر از آن به دليل مسئوليت تشکيلاتي ام لازم مي دانم خدمت آقاي ثقفي عرض کنم که خانم عليمحمدي در طول بيش از ده سال زندان در دو رژيم شاه و جمهوري اسلامي، همواره در صف زندانيان مقاوم و مبارز بوده است. با اين همه، از نظر من حتي اگر توان مقاومت هم نمي داشتند، مستحق چنين بي مهري نبودند.

ارديبهشت 1384



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration