The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

ضد حمله مارکس

لوسين سو - مترجم: مرمر کبير

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه ۱۲ دي ۱٣٨۷ - ۱ ژانويه ۲۰۰۹

تقريبا موفق شده بودند ما را متقاعد کنند که: پايان تاريخ فرارسيده و با توافق و رضايت جمعي، سرمايه داري شکل نهايي سازماندهي اجتماعي است، «پيروزي ايدئولوژيک جناح راست» بر آرزو هاي نخست وزير فرانسه جامه عمل مي پوشاند و در اين ميان تنها چند فرد تهي مغز معلوم نيست هنوز پرچم کدام آينده را مثل جغجغه به حرکت در مي آورند.

زمين لرزه مالي شگفت انگيز اکتبر ۲۰۰٨ با يک تنش از پايه بناي اين نظريه را در هم ريخت. در لندن، روزنامه ديلي تلگراف نوشت: «روز ۱٣ اکتبر ۲۰۰٨ در تاريخ به مثابه روزي ثبت خواهد شد که سرمايه داري انگلستان به شکست خود اعتراف کرد» (۱). در نيويورک بر روي پلاکاردهاي تظاهر کنندگان در مقابل وال استريت شعار «مارکس حق داشت!» نوشته شده بود. يک ناشر در فرانکفورت اعلام کرد که فروش کتاب سرمايه سه برابر شده است. يکي از مجلات معروف پاريس در پرونده اي سي صفحه اي به بررسي «دلايل تولد دوباره» فردي که قبلا اعلام شده بود ديگر براي هميشه مي توان دفنش کرد، پرداخت (۲). دفتر تاريخ از نو گشوده مي شود...

بازگشايي دوباره مارکس بيش از آن که يک پديده باشد، کشف دوباره پديده هاست. خطوطي که يک قرن و نيم پيش نگاشته شده است با دقتي مجذوب کننده، در باره ما سخن مي گويند: «از آن جا که اشرافيت مالي قوانين را تحميل و دولت ها را اداره مي کرد، از همه حقوق مدون برخوردار بود، بر افکار عمومي در عمل و از طريق رسانه ها احاطه داشت، در تمامي حوزه ها، از دربار گرفته تا کافه بورن (عنواني براي کافه هاي بدنام پاريس ـ م)، يک نوع فحشاء، يک نوع دغلبازي شرم آور، عطشي يکسان براي ثروت اندوزي به چشم مي خورد و اين ها همه نه از طريق توليد بلکه با غارت ديگران...» (٣). در اينجا مارکس، وضعيت فرانسه را قبل از انقلاب ۱٨۴٨ تشريح مي کند... نوشته اي که ما را در رويا فرو مي برد...

اما از وراي تشابه اعجاب انگيز ميان توصيف بالا با دوران ما، وجود تفاوت بين دوران ها، هر گونه فراگذاري مستقيم را سفسطه آميز مي سازد. آنچه عميقتر مي باشد، معاصر بودن آشکار انتقاد از اقتصاد سياسي است که همچون کوهي در کتاب سرمايه مارکس همچنان استوار ايستاده است.

ابعاد بحران کنوني از چه ناشي مي شود؟ به زعم آنچه در نوشته هاي غالب رايج بيان مي گردد گويا مي بايست فرار بودن محصولات مالي پيچيده، عدم توانايي بازار سرمايه در تنظيم خويش، کمبود در زمينه اخلاقي در بين دست اندرکاران مالي و ... را مقصر دانست. خلاصه کلام، مشکلات مربوط به نظامي، که در مقابل «اقتصاد واقعي» نام «اقتصاد مجازي» را بر آن نهاده ايم ـ درست مثل اين که هم اکنون به چشم خود شاهد آن نيستيم که تا چه حد اين بخش از اقتصاد نيز جنبه واقعي دارد...

بحران اوليه ساب پرايم، از رشد روزافزون عدم توانايي مالي ميليون ها خانوار آمريکايي براي پرداخت وام هاي مسکنشان آغاز شد. امري که مارا وامي دارد تا بپذيريم که دست آخر مصيبت «مجازي» زير سر بخش «واقعي» است. و «واقعي»، در عمل مجموعه جهاني شده قدرت خريد اقشار مردمي است. ترکيدن حباب سوداگري اي که توسط سرمايه مالي بوجود آمده بود، غارت جهانشمول ثروت هاي توليد شده توسط کار، به وسيله سرمايه را به نمايش گذاشت و از وراي اين اجحاف که باعث شد آنچه به حقوق بگيران بر مي گردد معادل ده رده پس رفت کند، که کاهشي است عظيم، يک ربع قرن سختي براي زحمتکشان به نام جزميات نئو ليبرالي رخ مي نمايد.


«اخلاقي کردن سرمايه داري» در بوق و کرنا

کمبود مقرارت در مقابل بخش مالي، مسئوليت اداري و اخلاق در بورس؟ مطمئنا، اما اگر بدون تابو بينديشيم، مسلما مي توان جلوتر رفت: زير سوال بردن اصل جزمي سيستمي که با دقت مورد محافظت بوده و به دور از هر اتهامي است، غور در دليل غايي همه چيز، که مارکس نام آن را «قانون عمومي انباشت سرمايه داري» گذاشته است. او نشان مي دهد که آنجا که شرايط اجتماعي توليد در مالکيت خصوصي طبقات سرمايه دار قرار مي گيرد «همه امکاناتي که مي بايست در جهت توسعه توليد قرار گيرند، به ابزار سلطه و استثمار توليدکنندگان تبديل مي شود». انباشت که محصول غارت ثروت ها توسط صاحبان سرمايه است، از خود تغذيه شده به سمت جنون مي رود. «انباشت ثروت در يک قطب» الزاما منجر به «انباشت فقربه همان ميزان» در قطب ديگر شده، بدون شک زمينه بحران هاي تجاري و بانکي خشني را فراهم مي آورد (۴). صحبت اينجا از سرنوشت ماست.

بحران ابتدا در حوزه وام آغاز شد و قدرت مخرب آن در عرصه توليد همراه با تقسيم هرچه ناعادلانه تر ارزش افزوده بين کار و سرمايه شکل گرفت، مبارزه سنديکايي آمادگي اين سيلاب را نداشت و چپ سوسيال دموکرات حتي آن را همراهي نيز کرد و تا آنجا پيش رفت که با مارکس چون سگي جان باخته برخورد کند. در اين شرايط مي توان عيار راه حل هايي که در مقابل بحران ارائه مي گردد را محک زد ـ «اخلاقي» کردن سرمايه، وضع «مقرارت» براي بخش مالي ـ توسط سياستمردان، مديران و نظريه پردازاني بوق و کرنا مي شود که تا ديروز هيچ گونه شک و شبهه اي را بر راهکار «همه چيز ليبرالي» روا نمي داشتند.

«اخلاقي» کردن سرمايه؟ شعاري که شايسته بردن جايزه طنز سياه است. ملاحظات در زمينه اخلاقي، از آن دسته از ملاحظاتي است که رژيمهايي که بر مبناي تقدس رقابت آزاد استوار مي باشند، به هيچ وجه توجهي بدان ندارند: کارايي به طرز وقيحانه اي به طور قطع در همه عرصه ها مستولي مي شود همان طور که سکه نامرغوب جاي سکه مرغوب را مي گيرد (قانون گرشام مبني بر اين که در سيستم پولي اي که دو پول مثل نقره و طلا رايج باشند، نقره، طلا را از گردش خارج مي سازد ـ م). طرح کردن دغدغه اخلاقي در اين رابطه، جنبه تبليغاتي دارد. مارکس در چند خط در مقدمه سرمايه دليل اين امر را توضيح داده است: «من به هيچ وجه درنظر ندارم شخصيت سرمايه دار يا زميندار را زيبا سازم» اما «در دورنمايي که ترسيم مي کنم، تحول جامعه، به مثابه يک فورماسيون اقتصادي همچون روند تاريخ طبيعي اي درک مي شود که نمي تواند فرد را مسئول وجود روابطي بازشناسد که خود از نظر اجتماعي محصول آن است...» (۵). به همين دليل است که کافي نيست به يکي دو نفر توگوشي بزنيم تا نظام را «اصلاح» کنيم، نظامي که سود، تنها معيار آن است.

منظور بي توجهي به جنبه اخلاقي نيست. بلکه بر عکس. اما با برخوردي جدي تر، متوجه مي شويم که مشکل بيش از بزهکاري چند کارفرماي بي وجدان، يا بورس بازان بي مسئوليت و ميليون ها پولي است که مديران شرکت هاي بزرگ هنگام ترک شرکت مي گيرند. از وراي رفتارهاي فردي، آنچه در روابط سرمايه داري غيرقابل دفاع مي باشد، خود اصول آن است: فعاليت انساني که ثروت مي آفريند، بي شک يک کالاست و نه همچون هدفي به خودي خود، بلکه به مثابه يک وسيله عمل مي کند. لازم نيست کانت را مطالعه کنيم تا به منبع دائمي بي وجداني سيستم پي بريم.

اگر واقعا در نظر داريم زندگي اقتصادي را اخلاقي کنيم، پس بايد واقعا به آنچه بي اخلاقش کرده است حمله بريم. اين امر مسلما از طريق بر قراري مجدد مقررات دولتي آغاز مي شود ـ ريشخند آميز است که خود ليبراليسم نيز اين راه را مجددا بازيافته است ـ. اما باور به نيل به اين مقصود از طريق دولت سارکوزي که دولت «سپر مالياتي» براي ثروتمندان (از نخستين تصميمات دولت سارکوزي که منجر به بخشش مالياتي حدود ۱۵ ميليارد يورو براي ثروتمند ها شد ـ م) و خصوصي سازي پست مي باشد، از مرز ساده لوحي ـ يا شايد رياکاري، فراتر مي رود. آن زمان که ادعاي وضع مجدد مقرارت مطرح مي شود، مي بايست به روابط اجتماعي پايه اي رجوع کرد ـ و اين بار نيز مارکس تحليلي بسيار به روز ارائه مي دهد: مفهوم از خود بيگانگي.

از خود بيگانگي در معناي اوليه اش که در متون مشهور جواني مارکس طرح شده (۶)، لعن و نفريني است که حقوق بگيران سرمايه را وامي دارد تا با توليد ثروت براي ديگران، محروميت مادي و معنوي خويش را بيافرينند: زحمتکش براي امرار معاش بايد از زندگي خويش بگذرد. اشکال غيرانساني متفاوتي که توده هاي حقوق بگير، امروز قرباني آنند (۷)، از صعود روز افزون بيماري هاي ناشي از کار گرفته، تا اخراج هاي بورسي و دستمزدهاي نازل، به طرز بي رحمانه اي درستي اين ارزيابي اي را نشان مي دهد.

البته مارکس در دوران پختگي، به مفهوم از خودبيگانگي معناي وسيعتري بخشيد: سرمايه بي وقفه فاصله بين ابزار توليد و توليدکنندگان را عميقتر مي سازد ـ کارخانه، دفتر و آزمايشگاه از آن آنهايي نيست که در آن کار مي کنند ـ فعاليت توليدي و ذهني اين حقوق بگيران که به صورت جمعي مورد کنترل نمي باشد، دستخوش آنارشي نظام رقابتي است و تبديل به روندهاي غيرقابل کنترل فني، اقتصادي، سياسي، ايدئولوژيک و نيروهاي عظيم کوري مي شود که آن را مجذوب و در عين حال لگدمال مي سازد.

انسان ها تاريخ خود را نمي سازند، تاريخ آن ها را مي سازد. بحران مالي، به شکلي مصيبت بار اين از خودبيگانگي را مشهود مي سازد. به همان شکل که بحران اکولوژيک و انتروپولوژيک زندگي انسان ها را تحت تاثير قرار مي دهد: هيچ کس خواستار اين بحران ها نيست اما آن ها بر همه تحميل شده اند.

اين «مصادره عمومي» که سرمايه داري به افراط کشيده است موجب گسترش بي توقف فقدان مقررات مورد توافق به شکلي مصيبت بار مي شود. آيا آن که ادعا دارد براي «سرمايه داري مقررات وضع کند» يک شارلاتان سياسي است. اگر قرار باشد واقعا مقررات وضع شود، خيلي بيش از دخالت دولتي لازم است، با اين که اين مداخله بسيار ضروري است، اما براي خود دولت چه کسي مقررات وضع مي کند؟ مي بايست ابزار توليد مجددا در اختيار توليدکنندگان مادي و معنوي قرار گيرد و بالاخره قدر آن ها شناخته شود، جايگاهي که سهامداران هرگز نمي توانند احراز کنند: آفرينندگان ثروت اجتماعي مي بايست داراي حق بلامنازع شرکت در تصميمات مديريت باشند، جايي که در مورد زندگي شان تصميم گرفته مي شود.

در مقابل نظامي که عدم قابليت فاحش آن در تنظيم خويش براي ما به قيمت گزاف تمام مي شود، مطابق نظر مارکس، مي بايست بدون وقفه در جهت گذر از سرمايه داري به پيش رفت. مسيري طولاني به طرف سازماندهي اجتماعي ديگري که در آن، انسان ها در انجمن هايي با شکل هاي نوين گرد مي آيند و مشترکا قدرت اجتماعي خويش را که تواني ديوانه وار مي يابد مهار مي کنند. هر راه حل ديگر خاک پاشيدن بر چشم است و لذا به طرز فاجعه باري ياس انگيز.

تکرار مي کنند که مارکس در نقد استاد بود و در ارائه راه حل بي اعتبار، چرا که کمونيسم «امتحان شده» در شرق گويا عميقا با شکست روبرو شد. چنانچه گويا سوسياليسم استاليني ـ برژنفي دفن شده به واقع چيز مشترکي با آرمان کمونيستي مارکس داشت، که هيچ کس در صدد درک مفهوم واقعي آن نيست، مفهومي که درست نقطه مقابل تعريفي است که جريان هاي رايج فکري از «کمونيسم» ارائه مي دهند. اما در عمل، به شکلي کاملا متفاوت، در مقابل چشممان و در راستاي نظرات واقعي مارکس، «گذر از سرمايه داري» در قرن بيست و يکم آغاز مي گردد (٨).

در همين جا ما را متوقف مي کنند و مي گويند: آرمان دنياي ديگري را در سر پروراندن، اتوپيايي مرگبار است چرا که انسان را نمي توان تغيير داد. و نظريات ليبرالي نهاد «انسان» را مي شناسند: حيواني که آنچه هست را نه از دنياي انسان ها بلکه از ژنهايش کسب کرده، حسابگري است که تنها در جهت منافع فردي اش پيش مي رود ـ هومو اکونوميکوس (۹) ـ ، موجودي که تنها در جامعه مبتني بر مالکيت خصوصي و رقابت «آزاد و خدشه ناپذير» مي گنجد.

اما اين نظريه نيز در حال ورشکستگي است. در شرايط هزيمت و اضمحلال فاحش ليبراليسم در عمل، شکست نظريه انسان آزمند، هومو اکونوميکوس، نيز با سر و صدايي کمتر، در جريان است. شکستي مضاعف. در ابتدا شکستي علمي. در زماني که زيست شناسي نظريه ساده انگارانه «همه چيز ژنتيک» را رد مي کند، ساده لوحي نظريه «نهاد انساني» هر چه بيشتر نمايان مي شود. ژن هايي که قرار بود ذکاوت، وفاداري و يا تمايل به همجنسگرايي را توضيح دهند، کجا هستند؟ کدام انسان با فرهنگي مي پذيرد که مثلا پدوفيليا (بچه بازي) از بدو تولد در ژنها وجود دارد؟

جنبه ديگر شکست، اخلاقي است. چرا که آنچه نظريه مبتني بر «انسان فردي رقابتي»، از مدتها پيش مورد حمايت قرار مي دهد، تعليم و تربيتي انسان زداست که مروج «تبديل به قاتل شويد» مي باشد، از بين بردن برنامه ريزي شده همبستگي هاي اجتماعي که به اندازه ذوب شدن يخ هاي قطب فاجعه بار است، تمدن زدايي بي حد و مرز بر پايه جنون به دست آوردن پول بي دردسر. حتي جرات به زبان آوردن «ارشاد اخلاقي سرمايه داري» مي بايست صورت اين مروجان را از شرم سرخ کند. گرداب تاريخي اي که ديکتاتوري مالي خودش و ما را در آن غرق مي کند، گفتمان ليبرال ها درباره «انسان» را هم با خود به قعر مي کشد.

و اينجا يکي از غيرمنتظره ترين جنبه هاي معاصر بودن مارکس متجلي مي شود. چرا که اين منتقد مبرز اقتصاد، در عين حال و در همان سطح، انقلابي نيز در زمينه مردم شناسي بوجود آورد. بعد ناشناخته اي از انديشه مارکس که نمي توان در بيست خط خلاصه کرد. اما نوشته ششم او در مورد فوير باخ روح انديشه اش را در دو خط ارائه مي دهد: «جوهر انسان را نهاد فردي جداگانه انتزاعي تعريف نمي کند بلکه به واقع مجموعه روابط اجتماعي آن را تشکيل مي دهد.» درست در نقطه مقابل آنچه فردگرايي ليبرالي بيان مي کند، «انساني» که در طول تاريخ رشد يافته است، جهان انساني است. به عنوان مثال زبان، در اين بستر شکل گرفته است و نه توسط ژن ها. و چنانچه يکي از مارکسيست هايي که مدتها در قرن بيستم ناشناخته بود، يعني لو ويگوتسکي به درستي نشان داد، در همين بستر است که عملکردهاي رواني عالي ما شکل مي گيرد و راه را بر ديدگاهي کاملا متفاوت از فرديت بشر مي گشايد.

آيا مارکس معاصر است، حتي بيش از آنچه تصورش را مي توان کرد؟ آري، اگر بخواهيم تصوير قديمي اي را که غالبا از او در ذهن خود ساخته ايم به روز کنيم.

منبع: لوموند ديپلماتيک

زير نويس ها :

۱ ـ ديلي تلگراف، لندن ، ۱۴ اکتبر ۲۰۰٨
۲ ـ Le Magazine littéraire, n° ۴۷۹, octobre ۲۰۰٨
٣ ـ مارکس ، مبارزه طبقاتي در فرانسه، Karl Marx, Les Luttes de classes en France, Ed. sociales, Paris, ۱۹٨۴, p. ٨۴-٨۵; cité dans L’international des riches, Manière de voir, n° ۹۹, juin ۲۰۰٨
۴ ـ مارکس، سرمايه، کتاب اول Karl Marx, Le Capital, Livre I, Editions sociales, ۱۹٨٣ ou PUF, ۱۹۹٣, p. ۷۲۴
۵ ـ همانجا Le Capital, Livre I, p. ۶
۶ ـ دست نوشته «کار از خود بيگانه» ۱٨۴۴ Manuscrits de ۱٨۴۴, « Le travail aliéné », Flamarion , Paris ۱۹۹۹
۷ ـ رجوع شود به کريستف دوژور «کار ، فرسايش ذهني» Lire Christophe Dejours, Travail, usure mentale, Bayard, ۲۰۰۰ ; Actuel Marx, « Nouvelles aliénations ». n° ٣۹, Paris, ۲۰۰۶
٨ ـ ژان سو، نمايي جالب از گوشه هاي قابل رويت گذر از سرمايه داري در عرصه هاي متفاوت به دست مي دهد. Un futur présent : l’après-capitalisme (La Dispute, Paris, ۲۰۰۶),
۹ ـ از جمله رجوع شود به Tony Andréani, Un être de raison – critique de l’homo œconomicus, Syllepse, Paris, ۲۰۰۰.


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration