The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

آبادان،۲۸ مرداد۱۳۵۷،سينمارکس

شيدا نبوي


۲۸مردادسال ۱۳۵۷، شنبه شب، سينما رکس آبادان آتش گرفت و تمامي تماشاگران که در آرامش مشغول تماشاي فيلم بودند در آتش سوختند. و اين دردناکترين واقعهء دوران انقلاب ۵۷ ايران بود
تعداد قربانيان اين حادثه، بنا به روايت رسمي دولت وقت، ۳۷۷ نفر بود که بعداً به ۴۳۰ نفر افزايش پيدا کرد. مسئولان گورستان آبادان صحبت از بيش از ۶۰۰ جسد سوخته مي‌کنند که به حقيقت نزديکتر است چون بنا به گفتهء مسئولان فروش بليت، براي آن سئانس در آن شب، بيش از ۶۵۰ بليت فروخته شده بود
بهت و حيرت و خشم، همگاني بود. ناباوري از اينهمه قساوت و وحشيگري نيز. براي چند روز همهء مردم آبادان گيج و مبهوت شده بودند. تقريباً در هر کوچه و خياباني خانواده‌اي داغدار شده بود. مردم با ديدن اجساد سوخته، خشمگين و برافروخته بودند و به عاملان جنايت لعن و نفرين مي‌فرستادند. حريق که فرو نشست، از حوالي نيمه شب، شهرباني و ارتش وارد عمل شدند تا با کمک مردم اجساد زغال شده را در کاميون بريزند و از محل حادثه دور کنند. تعدادي از اجساد، بيش از سيصد جسد، با دخالت مردم و بستگان قربانيان که آنها را شناسايي مي‌کردند در گورستان آبادان در يک گور جمعي دفن شد.
در روزهاي اول بعد از حادثه، مسئولان حکومتي سعي مي‌کردند توضيح يا توجيهي براي اين واقعه بيابند. فرداي آن روز، سرتيپ رزمي، رئيس شهرباني آبادان، در تلويزيون اعلام کرد که: «...آنچه مسلم است آتش سوزي به دست خرابکاران انجام شده... چند روز قبل مقداري مواد منفجره از عده‌اي خرابکار که داخل کوچه‌هاي فرعي «لاين يک» قصد خرابکاري و آتش زدن مکانهاي مورد نظر خود را داشتند کشف و عاملين دستگير شدند و همچنين ده نفر از دبيران آموزش و پرورش آبادان که دانش آموزان را تحريک به خرابکاري مي کردند، شناسايي و دستگير شدند». او متهمان را عضو گروه «مارکسيست اسلامي» معرفي کرد. (انقلاب اسلامي در هجرت، شماره 104، 12 تا 25 مرداد 1364). مخالفان، رژيم شاه را مسئول مي‌دانستند.

درايران سال 57 چه مي‌گذشت؟
چند ماهي قبل از مرداد 57، اعتراضات و تظاهرات مردم در مخالفت با شاه در اين شهر و آن شهر شروع شده بود. تهران، تبريز، قم، مشهد و... دستخوش ناآرامي بود. رژيم حاکم که از اوجگيري اين اعتراضات و تظاهرات مي‌ترسيد و مي‌خواست به هر قيمت قدرت خود را حفظ کند، هر جا لازم مي‌آمد سرکوب مي‌کرد و دست به خشونت مي زد. صداي اعتراض اوج مي‌گرفت، و کم کم شعار «مرگ بر شاه» همه جا طنين مي‌انداخت، اعتصابات شروع شده بود و تظاهرات روزافزون بود، در قم، در مشهد، در تبريز، در اصفهان و تهران. اما در آبادان مبارزه به شکلي ديگر جريان داشت. شهري با موقعيت اقتصادي ويژه و اهميت هميشگي در جنبشهاي کارگري و مردمي.
رژيم شاه نسبت به خوزستان و بويژه شهرهاي نفتخيز مثل اهواز، گچساران، اميديه، آبادان و خارک، حساسيت ويژه‌اي داشت. سازماندهي اعتراضات و اعتصابات در اين شهرها که اصلي‌ترين فعاليت اقتصادي مملکت در آن جريان داشت کار آساني نبود. ساواک و پليس در اين شهرها بسيار قوي بود، روابط عمومي صنعت نفت هم به مثابهء ساواک دوم اوضاع را تحت نظر داشت. ويژگي ديگر شهرهاي نفتخيز اين بود که قسمت اعظم ساکنان آن بومي منطقه نبودند و از مناطق ديگر براي کار به آنجا آمده بودند.
وجود پالايشگاه نفت و صنايع پتروشيمي در آبادان، موقعيت و اهميت اقتصادي ويژه‌اي براي اين شهر ايجاد کرده بود. سابقهء سالها مبارزات کارگري عليه شرکتهاي استعماري، تأثير اين حرکات بر جنبشهاي کارگري ديگر شهرهاي ايران، آشنايي نسبي مردم آبادان با مظاهر فرهنگي و شيوهء زندگي مردم ساير نقاط جهان ـ آبادان سالها مرکز بارگيري نفتکشها و تخليهء کالاي کشتيهاي باري بود که از همه جاي دنيا مي‌آمدند...، امکانات و شرايط متفاوتي که کارگران نفت آبادان از آن برخوردار بودند؛ امکانات تفريحي، آموزشي و رفاهي...، همه عواملي بود که در ميان شهرهاي ايران، موقعيتي خاص براي آبادان ايجاد کرده بود.
در 28 مرداد 57، اعتصاب کارگران صنعت نفت هنوز شروع نشده بود، اما مبارزه در سطوح مختلف‌ ـ کارگران، دانشجويان و دانش آموزان، معلمان و کارمندان ـ به اشکال گوناگون و از جمله نامه‌نگاري و طومارنويسي براي مطالبات صنفي و رفاهي جريان داشت. شاه هم هنوز در خوزستان دست به سرکوب نزده بود. چه شد که سينما رکس تبديل به کورهء آدمسوزي شد و بيش از 600 قرباني گرفت؟

انعکاس فاجعه جهاني است. همه جا روزنامه‌ها دربارهء آن حرف مي‌زنند و آن را يادآور حرکات فاشيستها و کوره‌هاي آدمسوزي هيتلر مي‌دانند. روزنامه‌هاي فرانسوي لوموند و ليبراسيون در ماههاي اوت و سپتامبر 78 ضمن درج مرتب گزارشهاي مربوط به ايران، حادثهء آتش‌سوزي را هم تعقيب مي‌کنند. از جمله لوموند در 22 اوت 78 (31 مرداد57) مي‌نويسد: «مقامات دولتي مسئوليت اين آتش‌سوزي را به «عناصر آشوب‌طلب»، بدون تدقيق بيشتر، نسبت دادند اما مخالفان حکومت اين اقدام را محکوم مي‌کنند و مي‌گويند دولت اين کار را کرده است تا اوضاع را آشفته‌تر کند و بهانه‌اي براي سرکوب بيشتر به دست بياورد».

روز اول سپتامبر 78 (10 شهريور 57) ايرانيان مخالف حکومت شاه در لس‌آنجلس تظاهراتي ترتيب دادند تا به روزنامه‌هاي آمريکايي که مخالفان مذهبي رژيم شاه را مسئول آتش‌سوزي سينما رکس آبادان مي‌دانستند اعتراض کنند. تظاهرات به درگيري با پليس انجاميد و 15 نفر زخمي شدند و پليس لس‌آنجلس 150 نفر از تظاهرکنندگان ايراني را بازداشت کرد. (لوموند، 4ـ3 سپتامبر 78)
در آن روزها، دولت وقت نمي‌دانست در قبال اين حادثه چه بايد بکند. چند روز بعد از 28 مرداد، مردي به نام عبدالرضا آشور، از مرزنشيناني را که گهگاه به آنطرف مرز مي‌رفت، دستگير و به عنوان عامل آتش‌سوزي سينما رکس به مردم معرفي کردند. گفتند که مدير و کارکنان سينما در مظان اتهام هستند و دستگيرشان کردند. چند مسئول آتش‌نشاني نيز به اتهام قصور در انجام وظايف دستگير و زنداني شدند. اما در افواه، در ميان مظنونين به جنايت، نام سرتيپ رزمي، رئيس شهرباني وقت آبادان بيش از همه به گوش مي‌خورد. شايع بود که سرتيپ رزمي درهاي سالن سينما را بسته است تا کسي خارج نشود و آنهايي را هم که توانسته بودند خارج شوند دوباره به درون رانده است! سرتيپ رزمي، هنگام تظاهرات شهر قم در ماه دي 1356، رئيس شهرباني قم بود و به تازگي به آبادان منتقل شده بود.
بحث و گفتگو دربارهء حادثه گسترش پيدا مي‌کرد. سوءظنها شدت مي‌گرفت و مردم همچنان در مقابل ابعاد فاجعه خشمگين و حيرتزده بودند. مي‌خواستند هر چه زودتر عاملين جنايت شناخته شوند و به مجازات برسند. عده‌اي معتقدند در سقوط دولت آموزگار و روي کار آمدن دولت شريف امامي هم حادثهء سينما رکس بي تأثير نبوده است. رئيس شهرباني آبادان بلافاصله عوض شد و با احضار سرتيپ رزمي به تهران، معاون شهرباني آبادان بطور موقت مسئوليت شهرباني را به عهده گرفت. بلافاصله بعد از حادثه، تمام مخالفان، چپ و راست، مذهبي و غير مذهبي، مسئوليت حادثه را به شاه و عوامل او نسبت دادند. نمونه‌هايي از اين موصعگيريها در انقلاب اسلامي در هجرت، شمارهء 105، 26 مرداد تا 8 شهريور، و شمارهء 106، 9 تا 22 شهريور 1364، ذکر شده است:
ـ نهضت راديکال ايران، در اعلاميهء سي مرداد 1357 حكومت را مسئول مستقيم فاجعهء ننگين آبادان و همهء فجايع نظير آنرا در هر جاي مملكت مي‌داند و مي‌نويسد: «... اتفاقي نيست كه رئيس شهرباني آبادان كسي است كه در هنگام كشتار قم رِياست شهرباني آن شهر را داشت و پس از كشتار با ترفيع مقام، به رياست شهرباني آبادان منسوب شد».
ـ جبهة ملي ايران در اعلامية دوم شهريور 1357 پس از اشاره به اقدامات دولت در چند ماه قبل، در «مسير ايجاد ارعاب و وحشت» مي‌نويسد: «تسلسل اين حوادث و تقارن اين تبليغات با حادثهء آدمسوزي آبادان با توجه به ماهيت غير انساني آن بي اختيار هر شخص مطلع و بصيري را به ياد آتش‌سوزي مجلس رايشتاک آلمان مي‌اندازد که از طرف نازيها براي استقرار قدرت خود ترتيب داده شده بود». و سپس اضافه مي‌کند: «حريق سينماي آبادان و قتل دلخراش 400 نفر از هموطنان ما اگر عمدي بوده باشد بطور مسلم قابل انتساب به جمعيتهاي مسلمان و افراد آزاديخواه و استقلال‌طلب ايران نمي‌تواند باشد».
ـ نشريهء جنبش در شمارهء 8، فوق‌العادهء ويژهء فاجعهء آبادان مي‌نويسد: «دو روز بعد از مصاحبهء پادشاه و مقايسه بين تمدن بزرگ، رژيم كه محصولي جز قتل و فساد و دزدي در بيست و پنجسال اخير نداشته است، با برنامة وحشت بزرگ از طرف شاه، برنامهء وحشت بزرگ با فاجعهء سينما رکس آبادان و قتل 377 نفر بيگناه اجرا شد...».
دست‌اندکاران رژيم شاه، چه در آنموقع و چه بعداً، در مورد اين فاجعه حرفهايي زدند که بسياري از آنها روشنگر مسايل پشت پرده بود. داريوش همايون، وزير اطلاعات وقت، در صفحهء 65 کتاب خود به نام ديروز، امروز، فردا که حدود يکسال پيش از شروع دادگاه ويژهء سينما رکس انتشار يافت، مي‌نويسد: «در جمهوري اسلامي دلايل زيادي به دست آمد ـ از جمله در دادرسي متهمان آتش‌سوزي ـ که هواداران خميني به فتواي خود او سينماها را آتش مي‌زدند.» او در مورد فاجعهء سينما رکس مي‌نويسد:
«... دربارهء عاملان آتش‌سوزي هنوز همه چيز روشن نشده است. مقامات قضايي موضوع را با حرارت دنبال نکردند و حکومت تازه [دولت شريف امامي] نيز علاقه‌اي به موضوع نشان نداد. شايد در رده‌هاي پائين دادگستري، کساني نمي‌خواستند با روشن شدن حقيقت دامن رژيم پاک شود زيرا همهء مخالفان همداستان شده بودند و آتش‌سوزي را به رژيم نسبت مي‌دادند. رئيس ساواک نيز با انتشار اسنادي که از شرکت مخالفان مذهبي و احتمالاً عوامل فلسطيني در اين جنايت به دست آمده بود مخالفت مي‌ورزيد و کابينه را با استدلال خود متقاعد کرد که چون مردم اعتقاد دارند مسئول آتش‌سوزي خود رژيم است هرگونه كوششي براي رفع اتهام وضع را بدتر خواهد كرد. از آنجا كه آتش‌سوزي پيش از به حکومت رسيدن کابينهء تازه روي داده بود، استدلال او به آساني پذيرفته شد. وزير اطلاعات و جهانگردي وقت هم که در رسيدگي به پرونده شرکت داشت، شاه را متقاعد کرده بود که چون با آيات در حال مذاکره‌اند، انتشار واقعيات مربوط به آتش‌سوزي در صلاح نيست... (به نقل از: انقلاب اسلامي در هجرت، شماره104، مرداد 1364).
عليرضا نوري‌زاده نيز در کتاب ما بچه‌هاي خوب اميريه (1374) در شرح علل اعدام محمدرضا عاملي تهراني، وزير اطلاعات آن زمان، مي‌نويسد که او پروندهء آتش‌سوزي سينما رکس را در اختيار داشت و اين پرونده حاوي اعترافات آشور بود و اين يک هم گفته بود که دستور مستقيماً از نجف آمده و افرادي به نام فؤاد کريمي و کياوش هم در سازماندهي حريق دست داشته‌اند. دولت مي‌ترسيد که او اين اطلاعات را منتشر کند... به هنگام بازجوييها به عاملي قول داده بودند که اگر در دادگاه از آتش زدن سينما رکس نگويد اعدام نخواهد شد اما او در دفاعيات خود گفته است که «شما براي دستيابي به هدفهاي خود صدها انسان را در سينما رکس سوزانديد...».
اما آيات عظام و روحانيون چه واکنشي نشان دادند؟
اگر به «اسناد انقلاب اسلامي» که از طرف «مرکز اسناد انقلاب اسلامي» تهيه شده است و با مقدمه‌اي از سيد حميد روحاني به چاپ رسيده (تهران، 1369) نگاه کنيم شگفت‌زده مي‌شويم. اين کتاب دربرگيرندة اسنادي است که موضعگيريهاي روحانيت را از 1340 تا 1357 نشان مي‌دهد اما هيچ سندي را که از موضعگيري ايشان دربارهء آتش‌سوزي سينما رکس حکايت کند در برندارد! يکي از علل اين غيبت شايد اين باشد که مؤلفان کلاً از ذکر موضعگيريهاي آيت‌الـله شريعتمداري خودداري کرده‌اند ولي با اينهمه، آقايان علمايي که دربارهء همهء وقايع آن زمان بيانيه و اعلاميه داده‌اند چرا در اين مورد سکوت کرده‌اند؟ اين سکوت از نقص در کار مرکز اسناد انقلاب اسلامي حکايت مي‌کند و يا از خاموشي ايشان و يا از هر دو؟ در هر حال، کيهان، چهارشنبه اول شهريور ماه 57، ص. 2، مي‌نويسد: «به دنبال اعلام مراجع عاليقدر تقليد در مورد پيگيري و تحقيق فاجعهء آبادان، نمايندگان روحانيون شهر که مورد اطمينان علماي اعلام و مراجع تقليد شيعيان جهان هستند نتيجهء تحقيقات خود را پيرامون علت فاجعه و نيز قصور بعضي از مسئولان شهري، به علماي جامعهء تشيع اعلام کرده‌اند. انتظار مي‌رود تا بامداد امروز مراجع تقليد؛ حضرت آيت‌الـله شريعتمداري، حضرت آيت‌الـله گلپايگاني، حضرت آيت‌الـله نجفي، اعلاميهء مشترکي منتشر نمايند...».
اما همين روزنامه، در همان صفحه و در ستوني ديگر، تحت عنوان «اطلاعيهء سه مرجع بزرگ شيعه به تعويق افتاد»، مي‌نويسد: «پس از وقوع فاجعهء سينما رکس آبادان، از سوي حضرات آيات عظام حاج سيد محمد‌کاظم شريعتمداري، حاج سيد محمد‌رضا گلپايگاني و حاج سيد شهاب‌الدين نجفي مرعشي، نمايندگاني براي تحقيق به آبادان اعزام شدند... نمايندگان حضرات آيات عظام طي چند روز گذشته، با مراجعه به آگاهان محلي و افراد مورد اطمينان به بررسيهاي وسيعي دست زدند. نمايندگان اعزامي... به حقايق تازه‌اي دست يافته‌اند که اين حقايق را به سه مرجع بزرگ، گزارش داده‌اند...»، «... گزارش از اهميت بسياري برخوردار است و با توجه به ضرورت گستردگي اين تحقيقات و ادامهء آن، اطلاعيه‌اي که قرار بود آخر وقت ديروز انتشار يابد به تعويق افتاد. در اين اطلاعيه جزئيات ماجرا فاش خواهد شد و مسلمانان علاقمند در جريان واقعي فاجعه قرار خواهند گرفت» (همانجا).
روز يکشنبه پنج شهريور، آيت‌الـله شريعتمداري به تنهايي اطلاعيه‌اي صادر کرد. کيهان شمارهء 10549، پنج شهريور، در صفحهء دوم خود مي‌نويسد: «...آيت‌الـله شريعتمداري نظر خود را در پاسخ نامهء يکي از علماي اعلام خوزستان اعلام داشتند که بطور اختصاصي در اختيار کيهان قرار گرفته است.» نکتهء بسيار مهم در نامهء آيت‌الـله شريعتمداري اين است که هيچ اشاره‌اي به ساواک و عوامل رژيم شاه در آفريدن حادثه نکرده است. وي ضمن محکوم کردن اين فاجعه مي‌نويسد:
«...
اينجانب انشاءالـله پس از دريافت و مطالعهء تحقيقات و اطلاعات کامل دربارهء حادثهء اخير، نظر قطعي خود را به آگاهي مردم جهان مخصوصاً ملت ايران خواهم رسانيد...».
نتايج گزارش نمايندگان اعزامي اين آيات عظام و نظر قطعي آنها هرگز اعلام نشد.
شيخ علي تهراني هم از تبعيدگاه خود، سقز، در سوم شهريور در نامه‌اي خطاب به مراجع نوشت: «از نظر نگارنده به نور خدايي شما پوشيده نيست که فاجعهء مؤلمهء سينما رکس آبادان... يکي ديگر از دسيسه‌هاي شيطاني رژيم شاه در راه سرکوبي نهضت بزرگ و شکوهمند اخير اين ملت به رهبري روحانيت بيدار و بيدارکننده عليه اوست و قراين بس فراوان وجود دارند که اين کار از پيش حساب شده و طبق نقشهء شوم شاه و همکاران ساواکي‌اش... به مورد اجرا گذارده شده است» (انقلاب اسلامي در هجرت، شماره106).
آيت‌الـله خميني که در آن زمان هنوز در نجف به سر مي‌برد در 31 مرداد (17 رمضان) در پيامي به مردم آبادان نوشت: «من گمان نمي‌کنم هيچ مسلماني بلکه انساني دست به چنين فاجعهء وحشيانه‌اي بزند... قراين نيز شهادت مي‌دهد که دست جنايتکار دستگاه ظلم در کار باشد که نهضت اسلامي ملت را در دنيا بد منعکس کند... اين مصيبت دلخراش شاه، شاهکار بزرگي است تا به تبليغات وسيع در داخل و خارج دست بزند...» (انقلاب اسلامي، ياد شده).
روز پيش هم خميني در پيامي به نهضت آزادي ايران نوشته بود: «... امروز که شاه با آتش‌سوزي و ويرانگري مبارزات حق‌طلبانهء ملت ما را مي‌خواهد به دنيا بد جلوه دهد بر ما و شماست که بدون فوت وقت نقشهء شيطاني او را در جهان فاش کنيم و نگذاريم نهضت اسلامي انساني را با بوقهاي تبليغاتي لکه دار کنند» (پيام انقلاب، مجموعهء پيامها و بيانات امام خميني...، گردآورنده م.د قاجار، تهران، پيام آزادي، جلد اول، از سال 1341 تا مهرماه 1357، ص. 264).
همو در پيام ديگري به تاريخ اول شوال (15 شهريور)، به مناسبت عيد فطر مي‌گويد: «سينماي آبادان به حسب قراين و به تصريح مردم داغديدهء آبادان به دست شاه جنايتکار و دولت به آتش کشيده شد و نزديک به چهارصد نفر را سوزاند تا وحشت بزرگ موعود وسيلهء تبليغي بر ضد نهضت مقدس ما شود و ديديد که نشد. در آيندهء دور يا نزديک افرادي را آورده تا اقرار کنند که در اين رابطه دست داشته‌اند، اين افراد يا مأمورند يا از بهترين و متدين‌ترين افرادي هستند که براي کشتن آنان هيچ وسيله‌اي بهتر از اين نمي‌دانند» (پيشين، ص. 67 - 266).
خميني بار ديگري که از سينما رکس حرف مي‌زند در مصاحبه‌اي است که در 23 شهريور 57/ 14سپتامبر 78، با راديوـ تلويزيون فرانسه داشته است. از او دربارهء واپسگرايي مذهب تشيع و مخالفتش با ترقي و پيشرفت مي‌پرسند و به عنوان مثال نظر او را دربارهء منزلت زن، چادر، حمله به سينما و بانک جويا مي‌شوند:
پاسخ: «...اين شاه است که آزادي را از ملت چه مرد و چه زن سلب نموده و اجازهء نفس کشيدن به هيچکس را نمي‌دهد. اين شاه است که براي به فساد کشيدن قشر جوان ما، سينماها را با برنامهء استعماري رايج کرده، و دختران و پسران ما را بي عفت و غافل از وضع اسفبار کشور مي‌خواهد بار بياورد. سينماي شاه، مرکز فحشاء و تربيت کنندهء آدمکهايي است از خود بيخبر و از وضع بيسامان کشور بيخبرتر و چنين مراکز را ملت مسلمان، مخالف با مصالح کشور مي‌داند و بدون آنکه از طرف روحانيون امري بشود آنها را خراب کردني مي‌دانند. البته حادثهء سينماي آبادان به دست عمال شاه صورت گرفت تا وحشت بزرگ را که شاه ادعا کرده بود مخالفان او وعده مي‌دهند به اثبات برساند و با کمال وحشيگري نزديک به چهارصد نفر را زغال کرد. و از سينما بدتر وضع بانکهاست که در ورشکستگي و عقب‌ماندگي کشور نقش مؤثري دارد و ملت اين مراکز را ويران‌کننده و موجب تزلزل اقتصاد کشور و لايق آتش زدن مي‌دانند...» (طليعهء انقلاب اسلامي: مصاحبه‌هاي امام خميني در نجف، پاريس و قم، تهران، ستاد انقلاب فرهنگي، مرکز نشر دانشگاهي، 1362، ص. 18ـ17 ).
شاهد اين حرفهاي خميني که «چنين مراکز [سينماها] را ملت مسلمان مخالف مصالح کشور مي‌داند و بدون آنکه از طرف روحانيون امري بشود آنها را خراب کردني مي‌دانند»، اعلاميه‌اي است به امضاي «جوانان مسلمان آبادان» که در روزهاي آخر مرداد يا اوايل شهريور 57 پخش شد. اعلاميه دستنويس است و تاريخ ندارد و در آن چگونگي آتش گرفتن سينما و گسترش آتش و سوختن تماشاچيان توضيح داده شده است. مقايسهء مضمون اين اعلاميه با آنچه بعدها در دادگاه دربارهء چگونگي حادثه گفته شد، جالب است چرا که شرح چگونگي ماجرا در اين اعلاميه با آنچه در دادگاه گفته شد ـ دو سال بعد ـ تفاوت چنداني ندارد!
اين اعلاميه که با عنوان «فاجعه‌نامهء آبادان، مسئول قتل عام سينما رکس آبادان چه کسي است؟ سرتيپ جلاد رزمي حادثه‌اي تازه آفريد، شاه و نوچه‌هايش خون مي‌ريزند و کشتار مي‌کنند...» چاپ شده است، پس از اشاره به «قتل عام نوزدهم دي قم (توسط سرتيپ رزمي خائن، رئيس فعلي شهرباني آبادان) با بيش از دويست و سي کشته» از کشتار و سرکوب تظاهرات طي ماههاي گذشته، درتبريز و يزد و جهرم و مشهد و همدان و و و... ياد مي‌کند تا بنويسد:
«سرانجام چنگال به خون آغشتهء شاه از آستين سياه رزمي در آبادان درآمد و ملت داغديدهء ايران را به عزايي تازه نشاند و رزمي اين گماشتهء بي ارادهء شاه اين بار چنگالش را در خون بيش از ششصد تن از مردم بيگناه شهر ما فرو برد...».
«علت شروع آتش سوزي»: طبق اظهار يکي از کارگران سينما (که مصاحبهء او با خبرنگار از تلويزيون آبادان هم پخش گرديد) که مي‌گفت: «پائين پلکان بودم که ناگاه متوجه بوي سوختگي شدم، خود را به محل سوختگي که اول راهرو بود رساندم. يکي از سيمهاي برق جرقه زده و آتش گرفته بود، بدين خاطر خود را به کپسول آتش‌نشاني که در راهرو نصب شده بود رساندم و براي خاموش کردن آتش سيم برق سعي کردم ولي فايده‌اي نبخشيد و آتش به جعبهء تقسيم برق رسيده و باعث ترکيدن کنتور برق شده و از آنجا به آپاراتخانه و سيمهاي اطراف و ديگر قسمتهاي سينما رسيد».
دروغ نامهء رستاخيز شمارهء 995 دوشنبه سي مرداد مي‌نويسد: «خرابکاران سطح سينما رکس را با بنزين اُکتان زياد پوشاندند و آتش ناگهان تماشاچيان را به کام خود کشيد...». اين دروغ به چند دليل بر ملا مي شود، ...».
«جوانان مسلمان آبادان»، سپس جزئياتي فني از نحوهء سوختن اجساد را که «عمدتاً از قسمت بالاتنه و سر بوده است» همراه با جزئيات کامل دربارهء ساختمان سينما و درهاي ورودي و خروجي و چگونگي کاربرد چوب و يونوليت در تزئينات داخلي سالن که از علل گسترش سريع آتش بوده است، دير رسيدن مأموران آتش‌نشاني و خالي بودن تانکرهاي آب و خرابي شيرهاي آب کنار خيابان، ممانعت از کمک مردم براي نجات محاصره‌شدگان در آتش، بستن درهاي سينما توسط سرتيپ رزمي، تهديد و بازگرداندن جواني که مي‌خواسته از بالکن سينما خود را به پائين پرتاب کند، باز هم توسط رزمي و و و... را شرح مي‌دهند و سر انجام مي‌پرسند:
«...آيا مسئول اصلي فاجعه کيست ؟ آيا آنچنان که بوقهاي تبليغاتي رژيم ادعا مي‌کنند خرابکاري و تروريستي در کار بوده است؟!...
آيا مگر نه اين است که طبق اظهار روزي‌نامهء رسواخيز [رستاخيز] شماره 995 تا به حال 29 سينما ـ اين مراکز فساد و تخدير نسل ـ را به آتش کشيده‌اند و در هيچيک قصد جان انساني در کار نبوده و ضايعه‌اي به بار نيامده است (البته به استثناي دروغ پراکنيهاي شاه و دار و دسته‌اش) و تمام آنها هنگامي آتش زده شد که سينما تعطيل و کسي درون آنها نبوده است و آيا اين ياوه‌گوئيها و دروغ‌پراکنيها جز براي آلوده کردن جنبش حق‌طلبانهء خلق مسلمان ايران و لکه‌دار کردن حرکت خدايي ـ مردمي ملت مظلوم و رنجديدهء ما مي‌باشد؟...».
(براي متن کامل اين اعلاميه نگ: نشريهء شمارهء 15، کميتهء براي دفاع از حقوق بشر و پيشبرد آن در ايران، پاريس، 21 مهر 1357، ص. 39ـ 237) .

بالاخره که چه؟ يعني آتش زدن سينما خوب است و پسنديده. تا به حال هم «جوانان مسلمان» سينماها را آتش زده‌اند و کسي هم نسوخته و اين بار هم اگر کسي سوخته نقصير رزمي است و اگر نه...
حکومتيان همچنان مي‌گويند که کار، کار مذهبيان است، با اينکه به نوشتهء خبرنگاران روزنامهء فرانسوي ليبراسيون کم‌کم تغيير لحني در گفته‌هاي برخي از مسئولان بلندپايه و نوشته‌هاي مطبوعات رسمي به چشم مي‌خورد (24 اوت 1978). هر چند که روز سه شنبه ژو��

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration