The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

تأملي بر تلاش هاي وحدت گرايانه در نيروهاي چپ

مجيد زربخش

در ماههاي گذشته تلاش در راستاي غلبه بر پراکندگي نيروهاي چپ سوسياليستي و ايجاد سازماني گسترده از اين نيروها با مساعي بيشتري پيگيري شده است.
اتحاد و وحدت نيروهاي چپ به مثابه يک نياز همواره مورد توجه بسياري از اين نيروها قرار داشته است و تا کنون با ابتکارها و فعاليتهاي گوناگوني در اين ارتباط، روبرو بوده ايم.
معهذا اين تلاشهاي طولاني به دليل مواجه بودن با موانع متعدد به نتايج مورد نظر منتهي نگرديد. تغيير در شرايط موجود در جنبش چپ و به طور کلي تغيير در هر زمينه اي نيازمند آن است که نيروهاي تغيير دهنده، خود را نيز تغيير داده باشند. نيروهايي که بايد حامل تغيير در وضعيت موجود باشند هنگامي ميتوانند به ضرورتهاي ناشي از تغير شرايط پاسخ دهند که خود نيز تغيير يافته باشند. اما تجربهها نشان ميداد که چنين شرطي، آنگونه که بايد موجود نبود. از يک سو خواهان وحدت و پايان دادن به پراکندگي بوديم و از سوي ديگر ميخواستيم مهر و نشان گذشته و کهنه را به پديدهي نو منتقل کنيم. افزون بر اين مشکل، موانعي چون پيشينه و تاريخ گذشته، فقدان پروژه اجتماعي و سياسي معرف چپ، ناروشنايي در چگونگي ساختار سازماني که ميخواهيم و وجود ديدگاههاي متفاوت پيرامون تحولات و رويدادهاي مهم ايران و جهان امر وحدت و گردآمدن در يک سازمان مشترک را دشوار و ناممکن ميساخت.
پيشينهي سازمانهاي چپ همواره يکي از موانع نزديکي اين سازمانها بوده است. سازمانهاي چپ در کنار کارنامه مبارزه و فعاليت و فداکاري اعضاء، هر يک باري از خطاهاي بزرگ و کوچک را با خود حمل ميکنند. وجود اين بار سنگين در برخي از سازمانها ديواري از مقاومت در برابر وحدت ايجاد ميکرد. براي گذر از اين ديوار، علاوه بر برخورد و پاسخگويي مسئولانهي هر سازمان به گذشتهي خود، لازم بود اشکال جديدي از سازمانيابي را يافت که از صورتهاي "سنتي و شناخته شده وحدت سازمانها" فراتر رود.
به نظر ميرسد ايجاد سازماني گسترده توسط سازمانها و منفردين علاقمند و تدوين مباني نظري، راهبردهاي سياسي و ساختارهاي سازماني با مشارکت تمامي آنها يکي از اين اشکال و يک راه مناسب براي تحقق وحدت بخشي از نيروهاي چپ باشد. به ويژه اين که فتيشيسم سازماني و حفظ سازمان به هر قيمت که عملا مانعي در نزديکي و وحدت با ديگران به شمار ميرفت، امروز به پاس تغيير در ذهنيت قابل ملاحظهاي از تشکيل دهندهگان سازمانها نقش و کارآيي پيشين را از دست داده است.
مشکل بزرگتر و شايد عامل اصلي پراکندگي موجود، مسأله هويت چپ، تعريف چپ و پروژه اجتماعي سياسي بازتاب اين هويت است. نيروهاي چپ ايران بار نخست پس از استقرار و تثبيت جمهوري اسلامي و بار دوم در جريان فروپاشي“سوسياليسم موجود" با دو بحران بزرگ روبرو شدند.
اگر بحران نخست به طور مستقيم به برنامهها، سياستها و مناسبات حاکم بر سازمانها مربوط ميشد، بحران دوم تمامي عرصههاي فلسفي- تئوريک سياسي و سازماني و مجموع نظام فکري و سيستم نظري و عملکردي را در بر ميگرفت که به نام سوسيالسم و مارکسيسم رواج يافته بود. آنها با اين واقعيت روبرو شدند که آرمان سوسياليستي موجود در ذهن شان با سوسياليسم واقعا "موجود" نداشته است. اين "سوسياليسم" به جاي تحقق آزادي طبقه کارگر و زحمتکشان در واقع عامل بازدارندهي رشد آزاد و فعالانهي اين طبقه و تودههاي مردم بوده است.اين "سوسياليسم" به جاي استقرار پيشرفتهترين دمکراسي يا به قول "روزا لوگزامبورگ" يک دمکراسي نامحدود و وسيعترين افکار عمومي از طريق شرکت بدون محدوديت و روزانه تودهها (۱) در عمل سلطه گروه کوچکي از رهبران حزبي و ديکتاتوري مطلق آنها را به ارمغان آورد.
آشکار شدن واقعيتها و حقايق "سوسياليسم واقعا موجود" شمار بزرگي از هواداران و فعالان چپ را به انفعال کشاند و سردرگمي و ابهام و ترديد نسبت به سوسياليسم و آرمانهاي سوسياليستي را رواج داد. بسياري از فعالان چپ به اين دلايل و يا به دليل انتقاد و مخالفت با سياستهاي سازمان و يا ساختارهاي کهنه و مناسبات غير دمکراتيک آن، از اين سازمانها جدا شدند و اين روند سالياني دراز، روند حاکم بر جنبش چپ را تشکيل ميداد. در جريان اين سالها در عين حال عدهاي به بازنگري گذشته و باز بيني انتقادي تئوريها و انديشههايي که طي آن دوران اساس فکري جنبش کارگري و سوسياليستي بود، پرداختند و کوشيدند ريشهها و علل اين "سوسياليسم" و تفاوت آن را با انديشهها و آرمانهاي سوسياليتي بازشناسند.
به هر حال آنچه نميتوان نا ديده گرفت اين واقعيت است که:
۱- از نيمه دوم قرن نوزدهم جنبش سوسياليستي کارگري نيرومندترين جريان فکري و سياسي جهان را تشکيل ميداده است. تقريبا تمامي جنبشهاي ضد سرمايه داري و اکثريت بزرگ جنبشهاي اجتمايي وترقي خواهانهي نيمه دوم قرن نوزدهم و قرن بيستم از طريق آن و يا تحت تأثير آن شکل گرفته و جريان يافتهاند. طي اين دوران اکثريت بزرگ جنبشهاي مطالباتي کارگران، جنبشهاي زنان، جوانان، جنبشهاي ضد استعماري، ضد فاشيستي و ضد جنگ توسط نيروهاي چپ و سوسياليستي برانگيخته و سازماندهي شدهاند.
جنبش سوسياليستي و کارگري در طول تاريخ خود، به ويژه در کشورهاي سرمايه داري، عامل تقريبا تمامي تحولات در بهبود شرايط زندگي زحمتکشان و تهيدستان بوده است و در تمامي عرصههاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي هم در طرح خواستهاي ترقي خواهانه و دمکراتيک و هم در مبارزه براي نيل به اين خواستها نقشي اساسي داشته است. حق تشکيل سنديکاها، حق رأي همگاني، حقوق زنان، ممنوع کردن کار کودکان، کاهش ساعات کار، بهبود شرايط کار و تأمين بيمههاي اجتماعي، بالا بردن دستمزدها و گسترش آزاديها و حقوق دمکراتيک از نتايج مستقيم يا غيرمستقيم مبارزهي جنبش چپ، جنبش سوسياليستي و کارگري بوده است.
۲- طي ساليان طولاني در اردوگاه " سوسياليسم واقعاً موجود" به نام اين جنبش، به نام سوسيالسم و کمونيسم- همچنان که به نام خدا و مسيح و اسلام و دمکراسي و آزادي در ساير مناطق جهان – جنايتهايي فراموش نشدني صورت گرفته است. در نظام حاکم بر اين اردوگاه، استبداد سياسي به نام سوسياليسم توجيه گرديد. مالکيت دولتي و سلطهي يک دستگاه هيولايي توليد و بازتوليد بوراکراسي و فساد، به عنوان مالکيت سوسياليستي- که شرط و ويژگي آن سلطهي توليد کنندگان بلاواسطه بر وسايل و روند توليد است- تبليغ شد.
سوسياليسم که از ديدگاه مارکس بيان و تحقق عملي آزادي واقعي انسان بشمار ميرود و در آن رشد آزادانهي هر فرد، شرط رشد همگان است، در "سوسياليسمِ" اين اردوگاه و در پراتيک آن با ديکتاتوري مترادف گرديد و حزب کمونيست که ميبايستي به مثابه جنبش سازمان يافتهي طبقهي کارگر يکي از ابزارهاي رهايي اين طبقه و آزادي زحمتکشان باشد، در اين نظامِ سلطه بر کارگران و زحمتکشان، به عامل باز دارندهي رشد آزادانهي مردم و به ابزار توجيه ديکتاتوري تبديل شد.
داوري درباره ي جنبش چپ و همچنين سازماندهي دوباره ي نيروهاي پراکنده، نيازمند توجه به تمامي اين جنبه هاست. جنبش چپ هم از لحاظ تئوري و فلسفه ي بنيادين و هم از نظر سمتگيري تاريخي اساسا جنبشي ترقي خواهانه و عدالت جويانه است. باز سازي دوباره ي اين جنبش، در هر جا و از جمله در کشور ما، مستلزم تعريف دوباره ي آن بر مبناي اين تئوري بنيادين و سمتگيري تاريخي است. براي تعريف دوباره ي چپ بايد پديده هايي که گذشته ي آن را آلوده، مبهم و دگرگون ساخته اند شناخته شوند و گسست از آن ها پايه ي انديشه و پراتيک آينده قرار گيرد.
جنبش پراکندهي چپ بخشهاي گوناگوني را با برداشتهاي متفاوت از مسائل نظري و سياسي در بر ميگيرد. با وجود اين تنوع، بي ترديد بسياري از نيروها ميتوانند در سازماني واحد متشکل شوند.
طبيعي است اين تشکل زماني کارساز خواهد بود که بر اساس مرزبندي با گذشتهي قلبِ ماهيت شده و مباني نظري توجيهگر آن، پايه ريزي شود. سازماني که امروز در پي شکلگيري جديد و ايفاي نقش مؤثر در تحولات جامعه است، بايد با گسست از گمراهيها وخطاهاي گذشته خود را تعريف کند. شاخص ترين وجه هويت چپ دمکرات، چپ سوسياليستي گسست از انديشهها و عمل کردي است که „سوسياليسم واقعاً موجود“ بنام سوسياليسم و کمونيسم و مارکسيسم رواج داده است. بدون اين گسست، جنبش چپ و سازمانهاي آن قادر نخواهند بود نقش تاريخي خود را در تحولات جامعه و در دفاع از آزادي، استقلال، ترقي و عدالت اجتماعي ايفا کنند. اما اگر براي شکلگيري و توانمندي جنبش چپ و حضور سازمان يافتهي آن در عرصهي اجتماعي و سياسي اين گسست اجتناب ناپذير است، براي ايجاد سازمان وگرد آمدن نيروهاي وسيع نيز پذيرش تنوع وچندگانگي در صفوف آن امري ضروريست.
پس از انقلاب اکتبر با غلبهي سيستم حزب واحد، ارادهي واحد، تئوري و برنامهي واحد بر حزب کمونيست شوروي و سپس ساير کشورهاي سوسياليستي، زندگي سياسي واقعي در حزب، برخورد بي پرده و آشکار عقايد و انتقاد جدي از سياستهاي رسمي و عملکرد رهبري، جاي خود را به کف زدنهاي تائيد آميز براي رهبران و قطعنامه هاي حزبي داد.
هر گونه مخا لفت و انتقاد جدي بنام فراکسيونيسم سرکوب گرديد و فضاي خفقانِ درون حزبي و توطئههاي پنهاني رهبران عليه يکديگر جايگزين دموکراسي حزبي و مشارکت واقعي و آزادانه ي اعضا گرديد. اين مناسبات بعدها از کشورهاي „سوسياليسم واقعاً موجود“ فراتر رفت و کم و بيش برساير احزاب کمونيست غالب شد. در حالي که تا پيش ازآن، وجود فراکسيونها به ويژه گرايشهاي نظري گوناگون در جنبش سوسياليستي و کارگري امري عادي به شمار ميرفت.
در دوران حيات مارکس و انگلس، نخستين جنبش جهاني کارگري يعني انترناسيونال اول درسال ۱۸۶۴ بر اساس گرايشهاي نظري موجود در جنبش کارگري آن روز، پايه ريزي شد و در آن گرايشهاي لاسالي و پردوني و باکونيني و مارکسي شرکت داشتند. در شوراي رهبري کمون پاريس نيز جناحها وگروه بنديهاي مختلف بلانکيست ها، پردوني ها و مارکسيستها حضور داشتند. حزب سوسيال دموکرات آلمان هم که در تا ريخ جنبش سوسياليستي نمونهاي سر مشقگونه از يک حزب سوسياليستي به شمار ميرفت، در سال ۱۸۷۵، در زمان حيات مارکس، با مشارکت گرايشهاي نظري گوناگون و بطور مشخص لاساليها و مارکسيستها تاسيس شد. در اين حزب در جريان جنگ جهاني اول تا سال ۱۹۱۷ يعني تا سه سال پس از آغاز جنگ، سه گرايش متفاوت از جمله دو جريان کاملاً متضاد، يکي هوادار جنگ امپرياليستي (جناح راست) و ديگري خواهان تبديل جنگ به جنگ داخلي عليه سرمايه داري خودي (جناح چپ به رهبري روزا لوکزامبورگ و کارل ليبکنشت) شرکت داشتند.(۲)
در حزب سوسيال دموکرات روسيه نيز تا قبل از انقلاب اکتبر وجود گرايشها وفراکسيونهاي نظري امري طبيعي بوده و اين گرايشها در کنار يک ديگر همزيستي ميکردند.پس از انقلاب اکتبر، دوران پذيرش و تحمل جريانهاي فکري و نظري متفاوت به پايان رسيد و مناسبات جديد حزبي، سانتراليسم دموکراتيك يا تک صدايي، جايگزين دموکراسي و حضور گرايشهاي فکري و نظري متفاوت گرديد. اين تغيير نه تنها در حزب کمونيست شوروي بلکه کم و بيش در تمامي احزاب کمونيست انجام گرفت و ساختارهاي حزبي بر پايهي اين مدل سانتراليسم دموکراتيک بنا شد.
با توجه به اين تجربه ي تاريخي، امروز موضوع ساختار و مناسبات دروني از زمينه هاي مهمي است که نيروهاي چپ سوسياليستي در تلاش وحدت گرايانهي خود و در امر پايه ريزي يک سازمان گسترده با آن روبرو هستند. ايجاد سازماني در برگيرندهي نيروهاي مختلف چپ، طبعاً نيازمند پذيرش اصل چند گانگي است. پذيرش اين اصل، يعني قبول رسمي وجود فراکسيونها و گرايشهاي فکري - نظري گوناگون، وسيلهاي است که گرد هم آمدن اين نيروهاي متنوع را ممکن ميسازد. افزون بر اين:
۱- امروز با توجه به پيچيدگي و بغرنجي روز افزون مسائلي که جهان ما با آن روبروست، تنوع ديدگاهها و برداشتها امري طبيعي و اجتناب ناپذيراست. هيچ سازماني بدون توجه به اين واقعيت و نتايج ناشي از آن قادر به انجام وظايف خود نخواهد بود.
۲- جنبش سوسياليستي داراي سنت ديرينهي همزيستي گرايشهاي فکري و نظري است. در سالهاي پس از انقلاب اکتبر روسيه، بي اعتنايي احزاب کمونيست به اين سنت، نه تنها منجر به حاکميت و ديکتاتوري و بوروکراسي درون حزبي گرديد، بلکه پيامدهايي فاجعه بار از نوع پاک سازيهاي حزبي به همراه آورد. امروز نيروهاي چپ دموکرات با احياي سنت ديرين جنبش سوسياليستي، در عين حال جدايي خود را از مناسبات استبدادي و بوروکراتيک گذشته در عمل نشان ميدهند.
۳- بسياري از فعالان چپ ايران، از جمله به دليل ساختارهاي کهنه و مناسبات غير دموکراتيک حاکم بر سازمانها، از سازمانهاي موجود جدا شدند.تغيير اين ساختارها و ايجاد مناسباتي دمکراتيک و نو بر مبناي پذيرش چند گانگي و فراکسيونهاي فکري- نظري، عاملي مؤثر و ضروري براي مشارکت آنها در روند وحدت چپ و ايجاد سازماني گسترده از نيروهاي چپ سوسياليستي است.
بديهي است که گرايشهاي فکري گوناگون با قبول چارچوب کلي و برنامه ي سياسي مورد توافق و فعاليت براي تحقق آن، مي توانند ديدگاه هاي مستقل خود را (چه در درون سازمان و چه در خارج از آن) طرح و تبليغ کنند. مبناي عضويت در سازمان قبول مباني آرماني مورد توافق و قبول منشور يا برنامه ي سياسي و تلاش در متحقق ساختن آن است. توافق بر مباني آرماني به معناي آن نيست که هم هي اعضا از سوسياليسم، جامعه ي سوسياليستي و چگونگي رسيدن به آن درک و برداشتي يگانه دارند. هر عضو سازمان و هر گرايشي مي تواند هم در اين زمينه و هم در عرصه هاي ديگر، ديدگاه هايي متفاوت با ديگران داشته باشد. طبيعي است بر نامه، سمتگيري و هدف هاي سازمان که مبناي عضويت و فعاليت مشترک است، بايد با توجه به مباني آرماني مورد توافق و استنتاج هاي مشترک از آن تدوين شود.

پا نويس
۱- روزا لوکزامبورگ/ درباره انقلاب روس
۲- با توجه به اين که ادامهي همزيستي چنين گرايشها نا ممکن بود، در سال ۱۹۱۷ سرانجام اين همزيستي ناگزير پايان يافت و جناح ميانه (به رهبري کائوتسکي) و جناح چپ، سازمان مستقل خود را تشکيل دادند.

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration