The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

حق راي و دشواري انتخاب

محمد اعظمي

در ايران، هر 4 سال يکبار براي تعيين رئيس جمهور، مردم را به پاي صندوق راي فرا ميخوانند. شرکت در اين راي گيري و يا روي برگرفتن از آن، پس از "دوم خرداد"، يکي از موضوعات مورد مشاجره همه نيروهائي است که آرزوي استقرار آزادي را دارند. از علل بروز اين اختلاف، مي توان به نداشتن درک درست و مشترک از آنچه در ايران تحت نام انتخابات انجام مي گيرد، اشاره کرد. درک عمومي و رايج ما از انتخابات، محدود به راي گيري است. در حالي که انتخابات يک دوره سه مرحله اي است. معمولا پيش و پس از راي گيري، در محاسبه ما وارد نمي شود. ما در مرحله نخست انتخابات شرکت داريم و با شرکتمان سياست و برنامه اي را پيگيري کرده، موضع اتخاذ مي کنيم. هم تحريميان(1) و يا کساني که شرکت نکردن در راي گيري را مثبت ارزيابي مي کنند و هم کساني که مردم را تشويق به دادن راي به کانديداهاي موجود مي نمايند همه، در انتخابات به شکلي شرکت و در آن مداخله دارند. تحريميان واقعي انتخابات، تنها غايبين اين سه مرحله اند.
در مرحله نخست انتخابات، حکومت با امکانات و رسانه هاي خود جامعه را آماده براي شنيدن صداهاي متفاوت مي کند. کانديداها مي توانند از برنامه شان بگويند و جريانات سياسي و اپوزيسيون از سياست هايشان. اهميت مساله در اين است که برنامه ها و پروژه هائي که در دوره هاي عادي گوش شنوائي ندارند، در اين فضا شنيده مي شوند. بيان مطالبات و پرداختن به آنها در اين دوره، بدين خاطر اهميت مي يابد.
با اين مقدمه، مي کوشم به برخي مسائل مهم در رابطه با انتخابات دوره دهم رئيس جمهوري بپردازم.

مختصات اصلي انتخابات: در جمهوري اسلامي انتخابات آزاد نيست. نه احزاب سياسي امکان فعاليت آزاد را دارند و نه مطبوعات و رسانه آزاد وجود دارد. فعالان سياسي، به ويژه آنان که کار تشکيلاتي مي کرده اند يا به جوخه مرگ سپرده شده و يا عمدتا وادارشان به ترک کشور کرده اند. آن هائي هم که باقي مانده اند، نظير ملي مذهبي ها، نهضت آزادي و ديگر گروه ها و محافل سياسي، زير فشار و با محروميت از حقوق خويش، به حياتشان ادامه مي دهند. تشکل هاي مدني و سنديکائي هر چند که وجود دارند، اما با محدوديت هاي جدي مواجه اند. فعالان آنها به ويژه فعالان جنبش هاي کارگري، زنان، دانشجويان، اقوام و مليت ها و .. زير فشار و سرکوب از حرکت باز نمانده اند. برخي از آنان امروز و در جريان همين انتخابات در زندان به سر مي برند. از اينرو ما با انتخاباتي مدبريت شده مواجهيم. آنچه که فرا روي ما نهاده اند اجازه شرکت در راي گيري براي گزينش رئيس جمهور از ميان طرفداران جمهوري اسلامي است، که از فيلتر شوراي نگهبان گذشته اند.
اگر بر شوراي نگهبان و نظارت استصوابي هم، چشم فرو بنديم و آن را ناديده گيريم، وجود زنداني سياسي و مهاجران سياسي، بارزترين نشانه ايست از آزاد نبودن انتخابات در ايران. بدين خاطر است که اتخاذ هر سياستي در رابطه با انتخابات، ما را از بيان و تبليغ اين ويژگي، نبايد باز دارد. اهميت توجه به اين مساله اينجاست که آزاد نبودن انتخابات، خود به تنهائي ما را به عدم شرکت در راي گيري، متمايل مي کند. اگر کسي چشم بر اين ويژگي نبندد، در صورت اتخاذ سياستي متفاوت، بدهکار توضيحي است به مردم. همانگونه که در يک انتخابات دموکراتيک شرکت در آن يک اصل پذيرفته شده است و يک جريان سياسي زماني که از شرکت در انتخابات خودداري مي کند، به توضيح وادار مي شود، در شرايط غيرآزاد نيز، عدم شرکت اصل است و مخالفان آن، ناگزير به پيروي از اين منطق اند.
البته ما با تيپ ديگري از انتخابات مواجه بوده ايم که نه شرکت و نه عدم شرکت در آن، چندان به ديده نمي آيد و اثرگذار نيست. چون راي ها خوانده و شمرده نمي شوند. مي دانيم انتخابات در اين کشورها، در زير سلطه استبداد و ديکتاتوري، از فضاي ترس متاثر است. آوردن مردم به پاي صندوق ها، تحت فشار است و راي شان به اجبار. راي صد در صد مردم عراق به صدام حسين چند ماه پيش از سرنگوني اش و يا برگزاري انتخابات در زمان محمد رضا شاه پس از 28 مرداد، بيانگر اين فضاست. در اينگونه جوامع، راي ندادن به قدرت غالب و يا نماينده آن و عدم پذيرش انتخابات وقهر کردن با صندوق هاي راي، يک تمايل عمومي و شکلي از مبارزه است، که بسته به شرايط دامنه آن متفاوت مي شود.
اما، آنچه که در ايران برگزار مي شود، هم با انتخابات آزاد فاصله دارد و هم با انتخابات به سبک رژيم شاه و صدام. مهمترين مساله در ايران اين است که به رغم آزاد نبودن آن، امکان حضور و طرح نظر در پروسه انتخابات مسدود نيست. از سوئي رژيم قادر نيست جلوي صداي اپوزيسيون را بگيرد و از سوي ديگر فضاي جامعه آماده شنيدن صداهاي مختلف است. به همين دليل چشم پوشي از اين امکان براي دخالت، خردمندانه نيست.
ويژگي ديگر نقش و جايگاه و امکانات يک رئيس جمهور در حکومت اسلامي است. رئيس جمهور طبق قانون اساسي پس از رهبر حکومت، دومين شخصيت و مقام کشوري است. اما اين دومين مقام، در مهمترين مسائل مربوط به قوه مجريه، تصميمات اش توسط رهبر ميتواند تعويق به محال شود. توجه به اين امکانات و اختيارات از اينرو مهم است که به نظر مي رسد در مباحث جريانات و فعالان سياسي گاها جايگاه رئيس جمهور در ايران تحت حکومت اسلامي، مبهم و غير واقعي ترسيم مي شود. به خصوص کساني که همواره از شرکت در راي گيري دفاع مي کنند و از هر حادثه و اتفاقي به سود مشارکت بهره مي گيرند، اين ويژگي را بزرگ مي کنند. به نظر مي رسد نمي خواهند محدوديت اش را ببينند و به شکلي جلوه مي دهند که گوئي از رئيس جمهور فرانسه حرف مي زنند. اين اغراق در حدي است که در دور پيش، احمدي نژاد را چنان توانمند ترسيم کردند که گويا امکان استقرار فاشيسم را داراست. چنين درکي از توان رئيس جمهور در ايران جمهوري اسلامي، واقعي نيست. اينکه احمدي نژاد توانست تا به اين حد خرابکاري کند نبايد آن را به حساب قدرت رئيس جمهور نوشت. اين حد از خرابکاري به دليل همراهي مقام اول جمهوري اسلامي صورت گرفته است. يعني اين قدرت ولي فقيه است که در رگ رئيس جمهور همسو، تزريق مي شود. اگر احمدي نژاد غير از اين مي انديشيد، سرنوشت اجراي برنامه هايش نا روشن مي شد. بنابراين اشتباه بزرگي است اگر، بخشي از امکانات و قدرت دستگاه ولايت فقيه را، که فقط در روح همنظران اش دميده مي شود، جزو قدرت رئيس جمهور به حساب آورد.
طرح اين محدوديت ها به معناي ناديده گرفتن امکانات يک رئيس جمهور در حکومت اسلامي نيست. رئيس جمهور امکان تصميم گيري و دخالت در مديريت جامعه را، تا حدودي داراست و اين مساله براي جنبش آزاديخواهي ايران کم اهميت نيست. درست است که پيشرفت اصلاحات در بالا و فقط از طريق بالا تقريبا به جائي نمي رسد. اما اگر رئيس جمهور قدرتش را از مردم بگيرد و به مردم تکيه کند، برداشتن برخي از موانع قابل تصور خواهد بود. البته چنين افرادي به دشواري مي توانند از جاده مين گذاري شده شوراي نگهبان به سلامت عبور کنند.
ويژگي ديگر انتخابات اين است که با وجود قدرت خدائي ولي فقيه، به رغم اينکه اراده رهبر در قانون بر همين قانون ارجح است، يعني رهبر مطابق قانون قادر به هر بي قانوني است، اما شرايط جامعه و رشد جنبش هاي سياسي و مدني و تشديد اختلافات در بالا، امکان يکه تازي مطلق ولي فقيه را سد کرده و رهبر نظام را در مواردي، وادار به پذبرش افراد "ناباب" مي کند. از سوي ديگر انتخابات تا آنجا در کنترل رهبر قرار دارد که از فيلتر شوراي نگهبان بگذرند. پس از آن، رهبر مي تواند فشار وارد کرده قدرتش را به سود اين يا آن کانديدا به کار گيرد، اما قادر نيست هر کس را که مايل است از صندوق برکشد. اگر چنين بود دليلي نداشت کانديداها اينگونه و در اين وسعت توسط شوراي نگهبان زير تيغ روند. تيغ دستگاه رهبري پس از اين مرحله، تا حدي کند مي شود. نمونه در اين مورد کم نداريم. در دوم خرداد علي خامنه اي دل در گرو ناطق نوري داشت. خاتمي انتخاب شد. با عموم نمايندگان مجلس ششم مخالف بود. نتوانست پس از انتخابات، آنان را حذف کند. حتي در انتخابات دوره پيش او ابتدا به لاريجاني نظر داشت، اما سير حوادث راه ديگري پيمود. او هم به اجبار، در چند روز آخر با احمدي نژاد همراه شد. از اينرو رهبر جمهوري اسلامي مي خواهد، اما نميتواند که هر که را خواست، برگزيند. در همين حکومت گاهي کساني از فيلتر دستگاه رهبري عبور مي کنند که شايد خود نخواهند، اما در عمل امکان اين را دارند خيمه ها و ستون فقرات نظام را سست کنند. اين افراد بسته به شرايط و رشد جنبش مي توانند موجب اختلال در نظام شوند. در شرايطي که شکاف در بالا دهان مي گشايد، امکان دخالت مردم در انتخابات غير آزاد افزايش مي يابد و مردم قادر مي شوند با استفاده از اين شکاف، مانع قدرت گيري يک جريان شوند.

ويژگي هاي اين انتخابات:

اول
اينکه براي نخستين بار است که مساله ايده انتخابات با معيار "مطالبه محوري" طرح مي شود. تا کنون اشخاص طرح بودند و شرکت و يا عدم شرکت، براي تائيد يا رد همين افراد صورت مي گرفت. اکنون بين فعالان سياسي و مدني و روشنفکران و روزنامه نگاران، مساله مطالبات برجسته شده و آن را معيار و محک قرار مي دهند. در جمهوري اسلامي تا کنون رويکرد به مطالبات در جريان انتخابات، سابقه نداشته است. در اين انتخابات عموم فعالان سياسي و مدني، زنان، اقوام ومليت ها، کارگران، دانشجويان و حتي همجنس گرايان، مطالبات خود را طرح و از اين طريق خواسته اند جامعه را با خواسته هاي خود آشنا کنند. اين فضا بر کانديداها هم اثرگذار شده و سخنان کلي آنها نه تنها با گذشت زمان مشخص تر، که مجبور به پاسخگوئي شده اند. ابعاد طرح مسائل تا آنجا پيش آمده است که موسوي نخست وزير را، در رابطه با يکي از تابوهاي جمهوري اسلامي، يعني ماجراي کشتار زندانيان سياسي در سال 1367، زير سئوال کشيده اند. فشار در حديست که او نمي تواند اين پرسش ها را نشنيده گيرد. او به پاسخ وادار شده است. مهم نيست آقاي موسوي چگونه اين جنايت را توجيه مي کند. اهميت موضوع در اين است که او مي داند که از پاسخ گريزي نيست. و اين همان تفاوتي است که بين اين انتخابات با دوره هاي پيش ايجاد شده است.
طرح مطالبات از طرف فعالان سياسي و مدني و برنامه براي پاسخ به آنها از جانب کانديداها به خودي خود مثبت است و سطح آگاهي مردم را بالا برده و معياري خواهد شد در دست کساني که به پاي صندوق ها حاضر مي شوند. افزون بر اين، چگونگي پاسخ به مطالبات محکي مي شود براي سنجش عملکرد رئيس جمهور آينده. اما مهمتر از اين ها، طرح مطالبات، يعني حرف زدن جامعه و اين به معناي استقلال يافتن جامعه از دولت است. استقلال جامعه مدني از دولت هم يکي از شرايط پايه اي کنترل قدرت دولت و شکل گيري دموکراسي است.
دوم تا کنون در هر انتخابات تکليف بسياري از مردم روشن بوده است. گروهي شرکت کرده و بخشي روي از آن برگرفته و تعدادي نيز مردد و بدون تصميم مي مانده اند. اکنون وضع تغييراتي کرده است. تعداد کثيري از اقشار مدرن و عموم شهرنشينان مرددند و براي تصميم قطعي مشکل دارند. در واقع متناقض اند. چهار سال حکومت احمدي نژاد و بي کفايتي دولت اش، در رابطه با اداره و مديريت مملکت همراه با دخالت در زندگي مردم و خطراتي که از راهگذر سياست هاي حاکم کشور ما را تهديد مي نمايد، آنها را به حضور در پاي صندوق ها با هدف به زير کشاندن دولت، تشويق مي کند. اما نبود نيروئي اعتماد برانگيز، مانع اين حضور مي شود. اساسا نفي يک پديده اگر با حداقل اثبات همراه نباشد مشکل ساز شده، ياس و سرخوردگي ايجاد مي کند. نفي موثر احمدي نژاد بلافاصله بايد با اثبات يکي از رقباي او همراه شود وگرنه اثرگذار نخواهد شد. به رغم همراه شدن کروبي با بخشي از خواسته هاي مردم، به دليل عملکرد گذشته اش، نتوانسته است منشاء اعتمادي شود. تا کنون به نسبت نيروئي که به نفي احمدي نژاد رسيده است، انگيزه براي پشتيباني از مخالفان او تقويت نشده و عزمي براي حمايت جزم نشده است. البته با نزديک شدن به زمان راي گيري از سوئي و عملکرد دستگاه ولايت به خصوص موضع خامنه اي –که هميشه در برانگيختن مردم به سوي قطب مخالف معجزه کرده است- و نوع برخورد کانديداها با سئوالات و ابهامات طرح شده از سوي ديگر، امکان تغيير در روانشناسي مردم براي مشارکت در انتخابات چندان ناممکن نيست.
سوم براي نخستين بار است که بخش مهمي از نيروي متشکل و شناخته شده جناح اصلاح طلب رژيم، در انتخابات به فردي دل بسته است که خود در مواضعش هر دو طرف را مد نظر قرار مي دهد. در واقع بخشي از اصولگرايان اگر هم اعلام نکنند ولي به نظر مي رسد پشت سر او قرار مي گيرند. اين هم شايد از عجايب و طنز تاريخ ماست که دو کانديداي رقيب در دوم خرداد، يعني ناطق نوري و محمد خاتمي در اين دور به کانديداي واحد رسيده اند!! البته بعيد است موسوي بتواند در موضع وسط دو صندلي دوام بياورد. صندلي از هر دو سو کشيده مي شود. موسوي اگر نخواهد زمين بخورد ، ناگزير است روي صندلي به سوي يکي از دو قطب، جهت گيري روشن کند. به نظر مي رسد با نزديک شدن به راي گيري جايگاهش روشني بيشتري پيدا نمايد.
چهارم براي اولين بار است که فضاي تقلب پيش از انتخابات در ميان سران حکومت ورد زبانهاست. تقريبا تمام سران اصلي جمهوري اسلامي در رابطه با تقلب اظهارنظر علني کرده اند. رفسنجاني، کروبي، خاتمي و موسوي از احتمال تقلب سخن گفته اند و آنطرف، رهبر و شوراي نگهبان به دفاع از سلامت انتخابات برخاسته اند، اين مساله ازاينرو مهم است که دست اندرکاران برگزاري انتخابات در اين دور، همه از يک جنس اند. اين بسيج وسيع و آمادگي و حتي ساختن ارگان صيانت از آراء، کار تقلب، به سبک و سياق رايج را دشوار مي کند. در دور پيش پس از انتخابات و در جريان شمارش آراء سخناني در رابطه با تقلب به ميان آمد. معترضان که از سران حکومت بودند، با صراحت مساله تقلب را به شکل علني برملا کردند. امروز از هم اکنون اعتراض و پيش گيري شروع شده است و نيروهاي اصلي سازنده نظام رو در روي هم به حال آماده باش صف کشيده اند. در جمهوري اسلامي – به جز در انتخابات رياست جمهوري پيش، که تقلب در آن نقش ايفا کرد- دخالت در انتخابات به سبک خود رژيم صورت مي گيرد. دستگاه ولايت با پول و زور و رسانه انحصاري خود در انتخابات دخالت مي کند. وجود گرايشات مختلف، زمينه تقلب به سبک و سياق رايج را دشوار کرده است.

کدام رويکرد؟کمتر کسي امروز منکر برنامه محوري اين انتخابات باشد. حرف مشخص در رابطه با جنبش هاي اجتماعي و بيان خواسته هاي آنها چشم گير است. در هيچ دوره اي ما با چنين پديده اي روبرو نبوده ايم. در اين انتخابات با وجود اينکه فقط 4 نفر از مقامات وابسته به جمهوري اسلامي يعني رئيس جمهور فعلي، آخرين نخست وزير حکومت اسلامي، رئيس مجلس پيشين و فرمانده سابق سپاه، تائيد صلاحيت شدند و به خاتمي هم اجازه ورود به رقابت ندادند، خامنه اي بازهم ناراضي است و مرتب مشغول اخطار و ترسيم حد و مرزهاست، تا دستچين شده ها، از خط قرمزها نگذرند. به رغم چنين گزينشي، برخي از کانديداها با "گزافه گوئي" پا را فراتر گذاشته اند و وعده هائي مي دهند که از عمل جاري حکومت بسيار فراتر است.
چرا چنين شده است؟ علت اصلي پرداختن کانديداها به طرح برخي مطالبات مردم، از سوئي افزايش رويگرداني مردم از صندوق ها در دوره هاي پيش و از سوي ديگر رشد جنبش هاي صنفي و اجتماعي و مدني بوده است. امروز حکومت به مشارکت مردم نيازمند است. اما کشاندن مردم به پاي صندوق هاي راي با سياست هاي بسته کنوني اگر نگوئيم ناممکن، که بسيار دشوار است. حکومت و در راس آن دستگاه ولايت به حضور مردم در صحنه براي رابطه با آمريکا نيازمندند. در عين حال، نگاه تنگ و بسته سران حکومت اجازه باز کردن ضوابط ناظر بر انتخابات را نمي دهد. اما در همين چارچوب تعبيه شده نيز، کانديداهائي که از فيلتر گذر کرده اند همگي بدون استثنا در قياس با خودشان بسيار جلو آمده اند. مقايسه اولين بيانيه موسوي با آخرين سخنان او، نشان از اين دارد که براي جلب مردم حرف ها بايد مشخص شود. موسوي در اولين کنفرانس مطبوعاتي خود در مقابل سئوالي در رابطه با حذف فله اي اصلاح طلبان در جريان انتخابات مجلس هفتم، به جاي پاسخ روشن، گفت: که در اين مورد موضع گرفته ام. برويد و ببينيد. اينکه اين موضع چه بوده و در کدام رسانه منعکس شده است، نامعلوم ماند. حالا همين موسوي، مجبور شده است که مخالفت اش را با زنداني شدن دانشجويان به روشني بيان کند. وضع به گونه ايست که رضائي هم به دفاع از رابطه با آمريکا برخاسته است. کروبي دفاع از حقوق اقوام، دفاع از حقوق شهروندي، احترام به حريم شخصي افراد و تغييراتي در قانون اساسي را وارد برنامه انتخاباتي خود کرده است. او که در چهار سال گذشته و به ويژه در جريان انتخابات مجلس هشتم سينه اصلاح طلبان راديکال را نشانه گرفته بود، امروز ستادش، محل فعاليت برخي از آنهاست.
شرکت نکردن در انتخابات و روي برگرداندن از صندوق ها، يکي از عوامل روي آوري برخي کانديداها -در حد ظرفيتشان- به مطالبات مردم، بوده است. اين سخنان و اين وعده ها، حتي اگر کاملا تبليغاتي بر زبان رانده شوند، مفيد است. مردم را در طرح خواسته هايشان استوارتر و مبارزه براي تحقق آنها را توانمندتر مي کند. اين آموزه مهمي است و ضروري است برخي از دوستان ما که شرکت در انتخابات را ايدئولوژيک کرده و از آن نسخه اي براي تمامي ادوار پيچيده اند، بدان توجه کنند. همان اندازه که روي برگرفتن مردم از انتخابات هشتم مجلس مفيد بود به همان نسبت مشارکتشان در دوم خرداد قابل دفاع است.
در ايران برخورد با انتخابات، يکي از موضوعاتي است که بيشترين کشمکش ها و گفتگوها پيرامون آن شکل مي گيرد. در کمتر کشوري است که خود موضوع انتخابات، چنين بحث برانگيز شود. شرکت در راي گيري و يا روي برتافتن از آن، موضوعي است که از دوم خرداد تا کنون همواره در مرکز مباحث اپوزيسيون قرار داشته و رويکرد هاي متفاوتي در رابطه با آن پيشنهاد شده است. واقعيت اين است که انتخابات در ايران نه آزاد است که از منطق کشورهاي دموکراتيک پيروي کند و نه چنان بسته است که راي مردم کاملا بي اثر باشد. انتخاباتي است کاملا غير دموکراتيک که در مواقعي نظير دوم خرداد، مردم از طريق راي خود توانستند پوزه حريف قدر قدرت را به خاک بمالند. همين حد از امکان دخالت، اتخاذ سياست در قبال آن را دشوار کرده و اتخاذ هر سياستي را با تناقضاتي روبرو مي کند. يعني بايد پذيرفت که هيچ کدام از رويکردها بي نقص نيست و شاخ و شانه کشيدن براي رويکردهاي ديگر جايز نيست. هر سياستي ضعف ها و قوت هاي خود را دارد. از اينرو اهميت دارد در اتخاذ سياست بدانيم که چه رويکردي با تناقض کمتر و جنبه هاي مثبت بيشتري روبروست.
در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري در کلي ترين شکل سه رويکرد قابل مشاهده است.
تحريم و روي برتافتن از صندوق ها، روي آوري به صندوق ها و رويکرد سوم که من بدان تمايل دارم، دادن راي سفيد است.
تحريم- اين رويکرد با توضيح غيردموکراتيک بودن انتخابات، تدارکچي ديدن رئيس جمهور و در غياب يک کانديداي دموکرات، شرکت در انتخابات را مشروعيت دادن به نظام و حفظ وضع موجود مي داند. البته در ميان طرفداران تحريم استدلات متفاوتي وجود دارد که در اينجا کوشيده ام متعادل ترين و قوي ترين استدلال آنها را بيان کنم.
سياست عدم شرکت در اين انتخابات، به رغم برخي استدلالات درست آن، نمي تواند پاسخگو باشد. براي اتخاذ سياست، ما ناگزيريم توجه داشته باشيم که نتيجه سياستمان اگر وضعيت مردم را در لحظه بهتر نمي کند، حداقل وضع آنان را خراب تر نکند. افزون بر اين ما نيازمنديم که در اتخاذ سياست، آينده و چشم انداز را هم مد نظر قرار دهيم. تنها در شرايطي که بديل روشني در چشم انداز مردم قابل رويت است مردم آماده اند تا از منافع لحظه اي شان بگذرند. اما در نبود يک بديل اميد بخش، مردم لحظه را از دست نمي دهند. در انتخابات دوره دهم جاي يک بديل دموکراتيک خالي است. اپوزيسيون آزاديخواه به هر دليل، نتوانسته است سخنان مشترک خود را يک صدا کند. مردم هم، به خصوص در شهرهاي بزرگ، که قبلا روي از صندوق ها برگردانده بودند، به نظر مي رسد که تغيير مسير داده اند. در اين شرايط شرکت نکردن در انتخابات، نه تنها وضع موجود را براي چهار سال ديگر تثبيت مي کند، بدتر اينکه چنين سياستي به سود بدترين جناح جمهوري اسلامي تمام مي شود و سکان اداره کشور به بي لياقت ترين و مستبدترين جناح حکومت سپرده مي شود. ميدانيم اکثريت نزديک به اتفاق نيرويي که در انتخابات شرکت نمي کند اصلاح طلبان و تحول خواهان جامعه اند. محافظه کاران راست حکومتي، نيرويشان هميشه پا به رکاب، آماده شرکت اند. روي گرفتن از صندوق ها، راي نسبي احمدي نژاد را بالا مي برد. براي اجتناب از اين وضع، هم بايد طرفداران بايکوت صندوق ها به اين شرايط توجه کنند و هم اصلاح طلبان، که بيش از همه در شيپور خطر احمدي نژاد مي دمند، به سوي همراهي با خواسته هاي مردم بشتابند.
جريانات مدافع تحريم در مرحله نخست انتخابات، يعني مرحله مداخله گري پيش از راي گيري، اهميتي به دخالت و شرکت در مبارزه مردم نمي دهند. براي نمونه در همين انتخابات تنها نيروئي که نتوانست در عرصه مبارزه حضور فعالي پيدا کند و برنامه و مطالبات خود را به ميان مردم ببرد، همين جرياني بود که سياست تحريم را به يک اصل مقدس تبديل کرده است. تناقض اين دوستان در اين است که حتي عليه آن هم نتوانستند به ميدان آيند. ما در مخالفت، جز چند واکنش حاشيه اي منفعلانه، با حرکتي مواجه نبوديم. واقعيت اين است که نه تنها مخالفت چنداني با آن نکردند، عموما نيز شرمگيانانه و منفعلانه از مطالبات دفاع هم کردند.
راي به اصلاح طلبان- رويکرد ديگر اپوزيسيون تائيد مشارکت و دفاع از راي دادن به يکي از دو کانديداي اصلاح طلب است. عموم جريانات و فعالان سياسي که اين رويکرد را مورد تاکيد قرار مي دهند بر آزاد نبودن انتخابات، خطر احمدي نژاد براي چهار سال آينده، وضعيت اقتصادي مردم، اوضاع بسته سياسي، تخريب مديريت کشور، ماجراجوئي هاي جهاني و خطر محاصره اقتصادي و ... تاکيد کرده و طرح برخي مطالبات مردم از جانب کانديداها را نيز –هر چند ناکافي- مثبت ارزيابي مي کنند.
مي توان با اين تاکيدات ناقص موافقت کرد، جز با نتيجه اش. نقص استدلال اين است که طرح برخي خواسته هاي مردم از جانب دو کانديدا از سوئي و خطر احمدي نژاد از سوي ديگر، دليل بر شرکت و دفاع از دو کانديداي اصلاح طلب، در نظر گرفته شده و کافي فرض شده است. طرح خواسته ها در بيانيه برخي کانديداها، که به آنها تحميل شده است، مثبت اما به هيچوجه کافي نيست. اين کانديداها در بالاترين رده حکومت در فلاکت اقتصادي و محيط بسته سياسي مسئوليت داشته و در برخي سرکوب ها، اگر هم دست نداشته باشند، با آن مخالف نبوده اند. امروز هم، هنوز برخي حداقل ها را نمي پذيرند. نمي شود با پذيرش و دفاع از حکم حکومتي به ادعاي تغيير در قانون اساسي باور کرد. نمي توان خاطره "امام عزيز" را گرامي داشت و گوي سبقت از رقبا در اين زمينه ربود، اما عليه سرکوب حرکت کرد. نمي شود امروز به رد صلاحيت کانديداها اعتراض نکرد اما مخالف نظارت استصوابي بود. نمي توان از برنامه اتمي رژيم دفاع کرد و انتقاد را تنها متوجه لحن احمدي نژاد دانست و در عين حال به تغييري در مناسبات جهاني اميدوار بود. افزون بر تمام اينها برنامه ها و شعارهاي اين دو فقط در مقطع انتخابات طرح شده اند. حتي اگر بدون نقص باشند، قابل اعتماد نيستند.
يادمان هست که در انتخابات دور پيش، معين کانديداي اصلاح طلبان بود. صلاحيت اش ابتدا تائيد نشد. او که تا پيش از اين، به حکم حکومتي نقد داشت، خود با پادر مياني رئيس مجلس محافظه کار و حکم حکومتي خامنه اي به صحنه بازگشت، بي هيچ کلامي. در جريان انتخابات، جبهه دموکراسي و حقوق بشر را در حرف بنيان نهاد. البته پس از انتخابات آن را به فراموشي سپرد. يادآوري اين ماجرا، آموزشي براي امروز دارد:
در دوره انتخابات فقط حرف کانديداها نبايد ملاک قرار گيرد. خصوصا، سخنان ناگهاني آنها. هر کدام از اين دو، به تنهائي سئوال برانگيزند. زماني که هر دو همزمان شوند، شک برانگيز مي شود. اينکه امروز فقط برنامه هاي کروبي ملاک قرار گيرد و يا سخنان موسوي علم شود و چشم بر عملکرد آنها بسته بماند، بي توجه ماندن به تجربه حداقل دور پيش است. بدون شک، هر کدام از اين کانديداها با خواست مردم همراه شوند و آن را بيان کنند، نکوست. اما کافي نيست. آنها نيازمندند با نقد گفتار و کردار گذشته خود، هر آنجا که سخن متناقضي و يا عمل مغايري داشته اند، اعتماد آفريني کنند و راهکار تحقق شعارها و برنامه ها را نيز بيان کنند. چنين شيوه و رفتاري مردم را اميدوار مي کند که اين برنامه ها مثل جبهه دموکراسي و حقوق بشر آقاي معين باد هوا نمي شود.
نکته ديگر اين است که توجه کنيم انتخابات قرار است هر چهار سال يکبار برگزار شود. مهم است که راي ما در بهبود وضع مردم موثر افتد. اگر شرايط زندگي آنها را نمي توان بهتر کرد، حداقل کمتر خراب شود. افزون براين، آنچه که اهميت بيشتري دارد در هر دوره ما بايد به سوي انتخابات آزاد پيش رويم و چشم انداز اميدوار کننده تري در مقابلمان گشوده شود. درجا زدن ميان بد و بدتر و تنها لحظه را ديدن، ممکن است به خراب کردن آينده هم بيانجامد. انتخاب بين دو گزينه بد و بدتر اگر راهنماي هميشگي شود، جز سقوط به اعماق نتيجه اي در بر نخواهد داشت. اين روش توقع جامعه را پائين مي آورد.
نکته مثبت اين رويکرد، جلوگيري از به قدرت رسيدن مجدد احمدي نژاد است. اما براي کنار زدن احمدي نژاد چرا فقط مردم کوتاه بيايند. اگر خطر تا اين حد جدي است، اصلاح طلبان بايد براي کشاندن مردم به پاي صندوق ها مايه بگذارند و منافع و خواسته هاي جنبش هاي اجتماعي و مدني را بيشتر مورد تاکيد قرار دهند و از سوي ديگر با ارائه راهکارهاي اجرائي، مردمي را که اعتماد از دست داده اند، به تغيير اميدوار کنند.
راي سفيد- سومين رويکرد که من به آن تمايل دارم، رفتن پاي صندوق ها و دادن راي سفيد به کانديداهاست. مي دانيم که خطر صعود احمدي نژاد به کمک سپاه و بسيج و شوراي نگهبان و با حمايت کامل خامنه اي، در دور اول وجود دارد. با شرکت و دادن راي سفيد در دور اول، ما مي توانيم سقف راي 50 در صد احمدي نژاد را بالا ببريم. چون 50 در صد آراي شرکت کنندگان(آراي ماخوذه) طبق قانون مبني قرار مي گيرد.
اين رويکرد هم ايستادگي در برابر ولي فقيه و زدن نماينده اش احمدي نژاد را در خود دارد. و هم به کانديداهائي که هنوز حداقل ها را نپذيرفته و سياست اجرائي اعتماد برانگيزي را اعلام نکرده اند، چک سفيد نمي دهد. اين رويکرد، در مبارزه با احمدي نژاد و کنار زدن او، ياري دهنده است، اما در ناتواني و مماشات اصلاح طلبان شراکت ندارد.
برنامه هر دو کانديدا و سياست اجرائي آنها ناکارآمد است. خصوصا نتيجه خرابکاري هاي سياست احمدي نژاد که با پشتيباني رهبر جمهوري اسلامي پيش رفته است، به تدريج و در سال آينده بيشتر آشکار مي شود. برنامه و شيوه کار هيچکدام از اين دو نمي تواند پاسخگوي بحراني باشد که در چهار سال آتي جامعه را محاصره خواهد کرد. در چنين شرايطي رفتن تمام قد پشت اين کانديداها به شکل گيري بديل آزاديخواهي آسيب مي زند.
امروز زدن احمدي نژاد به عنوان نماينده رهبر جمهوري اسلامي براي بالا رفتن روحيه جنبش هاي مردمي از اهميت زيادي برخوردار است. کنار زدن احمدي نژاد اگر با توهم به کانديداهاي اصلاح طلب همراه نشود و مردم با آگاهي به ناتواني اين دو، به صندوق ها روي آورند، به تقويت روحيه مردم مي انجامد و انرژي مثبتي که از شکست نماينده راست افراطي بدست مي آيد، مي تواند براي فتح سنگرهاي جديد و پيش گيري از سقوط کشور به کار آيد. امروز مردم براي پيشروي به پيروزي نياز دارند. اپوزيسيون ترقي خواه اگر همراهي نمي کند، خطاست سدي در برابر اين حرکت بسازد. از سوي ديگر، مي دانيم شکست احمدي نژاد بدون شرکت وسيع مردم ناممکن است. و شرکت وسيع مردم و خصوصا نيروهائي که روي از انتخابات برتافته بودند، نيازمند حضور کانديدائي است که بتواند با استبداد و يکه تازي ولايت فقيه درافتد. مماشات با کانون اصلي فساد به ياس و انفعال دامن مي زند و در خدمت شکست احمدي نژاد نخواهد بود.
کانديداهاي موجود هم به لحاظ برنامه و هم از زاويه چگونگي اجراي برنامه، تا کنون نتوانستند اعتماد مردم را جلب نمايند. آزادي انتخابات بدون تاکيد بر حداقل سه مولفه اصلي آن يعني دفاع از آزادي زندانيان سياسي، دفاع از بازگشت کليه مهاجران سياسي و پذيرش فعاليت سياسي آنان و لغو نظارت استصوابي، شعاري کلي است که علي خامنه اي هم از مدعيان آن است.
به لحاظ اجرائي هم ضروري است کانديداها روشن کنند که با حکم حکومتي و کارشکني هاي ارگان هاي دستگاه رهبري، چگونه برخورد مي کنند.
اينها حداقل هائي است که اگر کانديداها نخواهند بدان پاسخ روشن دهند، طبيعي است که تنها جاذبه نفرت از احمدي نژاد و دستگاه ولايت فقيه، انگيزه اي براي مشارکت مردم ايجاد نمي کند.
اما اشکال اين رويکرد در اين است که با شرکت در انتخابات، حکومت مي کوشد براي خود اعتباري کسب کند. من آگاهم که رويکرد شرکت و دادن راي چنين ضعفي دارد. اما ما مي توانيم اين ضعف را با تبليغات و توضيح وضع متناقض ايران، کم اثر کنيم. اهميت دارد براي مردم ايران و براي نهادها و افکار عمومي دنيا توضيح دهيم که دليل شرکت ما و بخش زيادي از مردم چيست. بگوئيم شرکت ما براي حمايت نيست. براي مبارزه با خودکامگي رژيم است. بگوئيم اين حکومت پايگاه مردمي ندارد. توضيح دهيم که مشروعيت يک حکومت از طريق راي به حکومت در يک رفراندم کسب مي شود نه اينکه شرکت در انتخابات و دادن راي به کساني که به شکلي نغمه مخالف مي سرايند. بگوئيم ترس حکومت از رفراندم به خاطر نداشتن پايگاه مردمي است. توضيخ دهيم تن ندادن به انتخابات آزاد هم به همين دليل است و اساسا اگر حکومت مردم را داشت، دليلي براي اين همه واهمه وجود نداشت. اينها را بايد وسيعا تبليغ کرد و حکومت را نگذشت عوام فريبي کند.
اما مشکل ما در واقع حکومت نيست. اپوزيسيون آزادي خواه است. درد اين است که خود ما به جاي حکومت، به جان خود مي افتيم، و به جاي توضيح اين واقعيات و افشاي عوام فريبي هاي حکومت، بيشتر از خود حکومت، اين گونه شرکت کردن ها را به مشروعيت نظام وصل مي کنيم. ما به جاي جمع کردن انرژي ناچيزمان و ايجاد کانوني پرانرژي عليه اين همه بيداد، توانمان را صرف پيچيدن به دست پاي يکديگر مي کنيم. آيا از اين روش مي توان فاصله گرفت؟
----------------------------
(1)تحريم و عدم شرکت، در جنبش ما تا کنون تعريف نشده است و يا تعريف مشترکي روي آن وجود ندارد. به رغم اين که اين دو واژه تفاوت دارند اما به دليل نبود درکي مشترک من تا کنون آنها را مترادف به کار گرفتهام.
تحريم واژه ايست عربي، با بار ايدئولوژيک اسلامي. به نظر مي رسد از مقطع جنبش تنباکو و پس از حرام کردن آن توسط ميرزاي شيرازي، اين واژه که هم ريشه با واژه حرام است، وارد فرهنگ سياسي ما شده است. کساني که به انتخابات نه سياسي، که ايدئولوژيک نگاه مي کنند –يعني هم شرکت کنندگان دائمي و هم تحريم کنندگان هميشگي- از اين واژه آگاهانه و يا ناآگاهانه با چنين درکي استفاده مي کنند. در حاليکه شرکت نکردن واژه ايست سياسي و کساني که با موضوع انتخابات سياسي برخورد مي کنند مناسب تر است از اين واژه بهره گيرند.






[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration