The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

مي توان فاصله ها را ز ميان برداشت

شهرزاد چگني

سال ها دره اي عميق بين داخل و خارج ايجاد کرد، شما به طور عام به کساني که در خارج بودند عادلانه ترين قضاوتي که کرديد اين بود که براي خودشان زندگي مرفهي دارند و اصلا نمي دانند مشکلات ما چيست و ما خارج کشوري ها هم شرمنده از شما براي اين که نشان دهيم که هستيم مرتب برايتان اعلاميه و اطلاعيه صادر کرديم.
دوستان عزيز مطلب شما تحت عنوان "دعواي فرماندهان مهاجر بر سر چيست؟" بسيار مرا تحت تاثير قرار داد من نه جزء رهبران جريانات سياسي چپ در خارج کشور هستم و نه اساسا مقامي که بتواند پاسخگوئي سئوالات شما باشد. پاسخ به اين سئوال ها را به عهده رهبران سابقتان مي گذارم. من هم به عنوان يک هوادار سابق سازمان چپ در خارج کشور خواستم با شما دردلي بکنم. چرا که درد دل خيلي ها را گفته ايد.
وقتي تيتر مطلب را ديدم طنز تلخي درآن احساس کردم، چرا که فرماندهان بايد در جلو لشکر به دفاع بايستند و اگر فرماندهي لشگر خود را به امان خدا رها کرد، معلوم نيست چه برسر آن لشکر بي فرمانده خواهد آمد، حتي فکر کردم شايد بدتان نمي آمد مي نوشتيد فرماندهان فراري، احساس کردم گله مند هستيد از اين که آن ها شما را رها کردند و خود را از تيررس دشمن دور کردند.. دوستان، من هميشه خوشحال بودم از اين که بخشي از رهبري اين جريانات توانست خودش را نجات دهد، چرا که ماندنشان درآن شرايط به جز اين که ليست کشته شدگان در راه آزادي را در جمهوري اسلامي طولاني تر بکند، نتيجه اي نداشت و هميشه اعتراضي که داشتم اين بود که چرا تا آن جا که مي شد بقيه رفقا را خارج نکردند خصوصا رفقاي رهبري اين جريانات را، نه به لحاظ اين که خونشان رنگين تر از بقيه بود بلکه به لحاظ حساسيتي که رژيم روي آن ها داشت و دلايل ديگري، به نظر من آن چه که بعد از مهاجرت پيش آمد درخور تامل است که هدف اصلي بته دريج با مرور زمان در ابتدا درعمل و نه در حرف و به تدريج درهر دو به فراموشي سپرده شد.
دوستان آن ها با اين هدف نيامده بودند که خود را نجات دهند و شما را بي پناه رها کنند . آن ها آماده بودند براي تقويت و سازماندهي داخل. من از زبان آن ها حرف نمي زنم ولي به عنوان يک عضو سازمان چپ آن چه را که زندگي کرده ام مي نويسم.
سال هاي اول غربت هنوز گرم هستي، آمده اي، بودنت موقتي است، براي سازمان دادن مبارزه در داخل مي خواهي امکان بسازي، شور جواني هست، سعي مي کني همان باشي که در ايران بودي، همان طور زندگي کني که آن جا کرده اي، از لوکس بيزاري، نمي خواهي محيط خارج تو را تغيير دهد، تو آمده اي که داخل را تقويت کني. ( از اين صحبت نمي کنم که ما حتي لباس هايمان را از گداخانه ها تامين مي کرديم) سال ها مي گذرد و برسر تو همان مي آيد که بر سر تمام آن هائي آمد که سال ها قبل از تو مهاجرت سياسي کرده اند، زندگي غربت تو را در خودش حل مي کند، تو ديگر قلبت براي شهرت نمي طپد تو ديگر براي خانواده ات هم مثل سابق دلت تنگ نمي شود، تو پذيرفته اي که محکوم به ماندن هستي، تو مي داني که اگر زياد به کشورت، به مردمت، به خانواده ات، به خاطراتت فکر کني روحت بيمار مي شود چرا که نمي تواني هيچ کاري بکني، سال ها دره اي عميق بين داخل و خارج ايجاد کرد، شما به طور عام به کساني که در خارج بودند عادلانه ترين قضاوتي که کرديد اين بود که براي خودشان زندگي مرفهي دارند و اصلا نمي دانند مشکلات ما چيست و ما هم شرمنده از شما براي اين که نشان دهيم که هستيم مرتب برايتان اعلاميه و اطلاعيه صادر کرديم.
دوستان شما گله مند هستيد از نيروها و بخصوص رهبران در خارج کشورکه چرا در اين ۳۰ سال نتوانسته اند کاري بکنند که امروز متاسفانه بازهم شاهد نبود آلترناتيو درايران هستيم. حتما تحليل گران چپ به خوبي قادرند علل اين فقر آلترناتيو را در داخل توضيح دهند، بمانيد منتظر پاسخ گوئي شان.
من در اين جا دلم مي خواهد احساس خودم را به عنوان يک عضو سابق سازمان چپ براي شما بازگو کنم و علت پراکندگي جنبش چپ را در خارج کشور از نظر خودم توضيح دهم. من در اين مورد همين سئوال را از نيروهاي داخل دارم که چرا در داخل در طي اين سال ها اين آلترناتيو شکل نگرفت، مگر نه اين است که در جريان مبارزه مردم رهبري خود را پيدا خواهند کرد؟ مگر نه اين است که اين آلترناتيو از دل مبارزه مستقيم مردم سر بر مي آورد؟ سرکوب شديد از طرف رژيم جمهوري اسلامي البته تا حدي پاسخ گوي عدم شکل گيري يک آلترناتيو چپ هم بوده است ولي فقط اين نيست. چرا شما نتوانستيد؟
اعتقاد ندارم که اين آلترناتيو را خارج بايد براي داخل آماده مي کرد چرا که در نهايت خارج تکيه گاه و پشت نيروي داخل مي تواند باشد، چطور نيروئي که در خارج زندگي مي کند که هيچ گونه پيوند عملي با داخل ندارد( منظورم از پيوند عملي يعني زندگي روزمره در آن جا، شبانه روز با مسائل واقعي درگير بودن، و هزاران مشکل مردم را زندگي کردن) مي تواند براي داخل آلترناتيو درست کند، من فکر مي کنم اگر ما سعي مي کرديم در طي اين سال ها در خارج به جاي اين که دائم در حال مرزبندي باشيم و پراکنده عمل کنيم، اگر مي توانستيم در اين سال ها به يک اتحاد واقعي بين تمام نيروهاي آزاديخواه دست پيدا کنيم و کم کم وزنه اي مي شديم، اگر مي توانستيم به ياري همه اين نيروها يک امکان رسانه اي برقرار مي کرديم که صداي واقعي همه اين نيروها را به گوش مردم ايران برساند و آن ها را تقويت کند همان طور که شما بدرستي در نوشته اتان گفته ايد؟ اگر سوراخ دعا را گم نمي کرديم؟ و اگر... الان برخا اعضايمان هرکدام بنا به فکر و تشخيص شان در رابطه با جنبش مردم عمل نمي کردند.
در اين شکي نيست که در خارج کشور نيروها پراکنده هستند، علت اين مسئله به نظر من به اين برمي گردد که درد مشترک نداشته اند. شما به درستي گفته ايد که زندگي در زير سرکوب و زورگوئي زمينه براي هرگونه تفرقه و جدائي را براي نيروهاي واقعي سوسياليست و دموکرات از ميان برده، به زبان ساده وقتي خانه ات آتش گرفت همه اعضاي يک خانواده همه کدورت ها را فراموش مي کنند و فقط تلاش مي کنند آتش را خاموش کنند. اگر نگاه بکنيم همين الان که در داخل اين شرايط عوض شده مجددا در خارج نيروها و افراد به هم نزديک تر شده اند، زماني که پيوند واقعي با مبارزه نيست بحث هاي تئوريک، بحث هاي روشنفکري فضاي زيادي را مي گيرند، ما در خارج کشور به علت اين که پيوندمان با مردمان و مسائل آن ها قطع و يا به نوعي با نگاهي دور از صحنه به جاي بودن درصحنه بود وقتمان را با بحث هاي سياسي، جلسات بحث وگفتگو و حرف و حرف وحرف پرکرديم ، روز ها رفتيم در جلسات نشستيم و بعد از جلسه بيرون آمديم و به زندگي عاديمان ادامه داديم، دوستان داخل، خيلي بر ما خرده نگيريد، چطور مي تواني وقتي در متن يک واقعه نيستي مثل کسي برخورد کني که در صحنه مي باشد. من يک مثال ساده برايتان مي زنم. مي دانيد اکثر کساني که درخارج هستند درطي اين سال ها عزيزي را از نزديک ترين کسانشان در ايران از دست داده اند که هرگز نتوانسته اند در عزاداري او شرکت کنند، مي دانيد وقتي پدرت، مادرت، برادرت و يا کسي را از دست مي دهي و نمي تواني حتي سرقبرش بروي يعني چه؟ مي دانيد که وقتي خانواده ات عزادار است و فرياد شيون وزاري درخانه است، و تو در خارج کشور در تنهائي خودت زار مي زني يعني چه؟ مي دانيد در حتي خوشي و شادي يعني مثلا سال نو وقتي در هيچ جاي محلي که زندگي مي کني نشاني از شور و شوق سال نو نمي بيني هرگز عيد و بهاري که در کشورت داشته اي نخواهي داشت، و فقط با خاطره ها زندگي مي کني، دوستان در محيط بودن را دست کم نگيريد. امروز به قول شما جوانه هائي که در جنگل سوخته وطن ما روئيده است به ما اين شهامت و اين اميد را داد که "آري امکانپذير است... من جرئت کردم تصور کنم که روزي شايد، شايد بتوانم دوباره سرزمينم را ببينم. دوستان اگر شما به جاي ما بوديد و آن زمان به خارج کشور آمده بوديد برسرتان همان مي آمد که برسرما آمد. من در نوشته قبل به قدري از اعلاميه هائي که در خارج چند نيروي چپ دادند دلخور بودم که برخا با بي انصافي سال هاي فعاليت نيروهاي چپ درخارج کشور را شرکت در جلسات خميازه آور و کسل کننده توصيف کردم، البته که فقط اين نبود، البته که تلاش هائي و فعاليت هائي هم براي پيوند با داخل شده ولي به قول شما کارنامه بسيار ضعيف است که مهم ترين دليل آن نبود پيوند عملي با داخل و پراکندگي بوده است.
دوستان عزيز فقط شما نبوديد که در داخل با گرم شدن مبارزات مردم احساس بي کسي و بي پناهي کرديد، ما هم در خارج کشور به نوعي اين حس را داشتيم، وقتي در اينجا براي پشتيباني مردم درايران تظاهرات بود، براي من ديدن اين که رفقائي که تمام اين سال ها خوب يا بد دغدغه مردم را داشته اند که ضعيف يا قوي تلاش کرده اند، که درست يا غلط انرژي براي اهداف مبارزاتي که درجهت تلاش براي سعادت مردم ايران بوده است به خرج داده اند، اين که به شکل گاها نظاره گر اين تظاهرات را نگاه مي کردند خيلي ناراحت شدم، ديدن کساني که سال هاي سال اصلا کاري با سياست نداشته اند در صحنه دفاع از مبارزات مردم ايران خيلي خوشحال کننده بود ولي ديدن اين که کساني که تمام اين سال ها به اميد چنين روزهائي تلاش کرده اند و حالا که اين روزها رسيده اند ولي پرچم سرخي در کار نيست و بايد زير پرچم سبز بروند و چون نمي خواهند بروند بلاتکليف مانده اند بسيارغم انگيز.
دوستان، من سياهي لشکر شدن موج سبز را چون در جهت خواسته ها و مبارزات مردم کشورم است به کناري ماندن و نظاره گر بودن ترجيح مي دهم. از نظر من آن چه که جنبش ما در خارج احتياج دارد نه به انواع واقسام سازمان ها و جريانات با چهارنفر آدم بلکه به يک وحدت گسترده از همه اين جريانات و افراد مترقي و آزاديخواه است که در آن صورت مي تواند به شکل منسجم به داخل کمک کند، تا زماني که ما دو دستي به منافع گروهي امان چسبيده ايم، تا زماني که به طور دائم درحال خط کشي هستيم، تا زماني که مبارزه را ناب مي خواهيم، نمي توانيم انرژي خودمان را آزاد کنيم، ندائي که از داخل ايران مي آيد نداي وحدت و يکپارچگي در برابر استبداد است، سعي کنيم با يکپارچگي در خارج پشت و پناه داخل شويم، ما بايد پشت آن ها، اميد آنها، دلگرمي و فرياد رسانشان باشيم و وظيفه داريم که کاري کنيم که نزد ملت مان و نزد وجدانمان سرافراز باشيم. مردم ما، جوانان ما، دست کمک به سوي تک تک ايراني هاي آزاده خارج کشور دراز کرده اند، دستشان را با تمام نيرويمان بگيريم. در شرايطي که مردم بي دفاع، مردم جان برکف، مردم بيگناه، مردم مظلوم کشورما بابت راهپيمائي هاي مسالمت آميز براي اعتراض به جا به جائي راي هاي شان دارند بهاي بسيار سنگيني را پرداخت مي کنند. وظيفه عاجل ما است که براي کمک به آن ها از هيچ تلاشي دريغ نکنيم و اين کمک ازدل همبستگي تمام ايراني هاي آزاديخواه بيرون مي آيد. براي مبارزه با استبداد در ايران همان طور که اين دوستانمان در نامه اشان مي نويسند ما به يک جبهه فراگير از تمام نيروهاي چپ وآزاديخواه، و ساير نيروهاي آزادانديش و ملي مذهبي و شخصيت هاي مبارز نياز داريم و بايد تمام قوايمان را براي چنين جبهه اي بگذاريم.
(لازم به تذکر است که من در اين مطلب آن چه نوشته ام احساس خودم و نظر خودم مي باشد وآن را صميمانه با شما درميان گذاشته ام اي بسا که نيروهاي مورد سئوال شما اساسا چنين احساس و چنين نظري را نداشته باشند).

شهرزاد چگني
۱۲ ژوئيه ۲۰۰۹


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration