The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

اتحاد يا تمکين؟

محمود راسخ

مارکس در «۱٨ برومر لوئي بناپارت» به نقل از هگل مي‌نويسد: «تمام حوادث و شخصيت‌هاي بزرگ تاريخي-جهاني به اصطلاح دو بار ظهور مي‌کنند» و سپس از خود مي‌افزايد «ولي او فراموش کرد بيافزايد که بار اول به صورت تراژدي و بار دوم به صورت کمدي مسخره.» به نظر مي‌رسد که رخدادهاي اخير ايران درستي حکم هگل و نکته‌اي را که مارکس به آن مي‌افزايد بار ديگر به اثبات مي‌رساند. «انقلاب» ۱٣٨٨ اصلاح طلبي به جاي انقلاب اسلامي ۱٣۵۷، خامنه‌اي به جاي شاه، موسوي به جاي خميني و... .
اگر در انقلاب ۵۷ شعار حفظ وحدت و همه با هم که خميني مطرح کرد و با آن توانست صداي جريان‌هاي ديگر را خاموش کند و آنان را وادار به تمکين نمايد براي انقلاب و مردم ايران يک تراژدي بود، تکرار اين شعار و نماد رنگين آن،‌ رنگ سبز، در جنبش کنوني يک کمدي مسخره است.
نسل انقلاب ۵۷ آن تراژدي را به طور مستقيم تجربه کرد و پيامدهاي ناگوار و ويران کننده‌ي آن وحدت کلمه و همه باهم، سرنوشت انقلاب و زندگيِ آن نسل و دو نسل ديگر را به مدت سي سال رقم زد. تکرار آن تجربه‌ي تلخ و سرنوشت ساز اکنون و در اين جنبش تنها مي‌تواند يک کمدي مسخره باشد.
شگفت انگيز اين است که پرچمداران، مروجان، پشتيبانان و دنباله روهاي اين شعار اغلب به همان نسل انقلاب که آن تراژدي را تجربه کرده است تعلق دارند.
دانسته است که هر اتحاد و وحدتي ميان نيروها براي فعاليت مشترک حداقل، نياز به دو طرف دارد که با ديالوگ و بحث و گفتگو با يک ديگر به توافق‌هايي در اهداف، اگر نه دراز مدت، دستکم کوتاه مدت و بلافاصله، تعيين شيوه‌هاي تحقق آن هدف‌‌ها، شعارها و خواست‌هاي مشترک و توافق‌هاي ضروري ديگر مي‌رسند.
در جريان انقلاب ۵۷ ميان نيروهاي شرکت کننده در انقلاب براي رسيدن به وحدت و اتحاد ميان آنان نه بحثي صورت گرفت و نه گفتگويي. اگر اشتباه نکنم پس از وقايع ۱۷ شهريور ۱٣۵۷ شعار «استقلال آزادي جمهوري اسلامي» به دست نيروهاي اسلاميِ طرفدار خميني، به طور يک جانبه و به بهانه‌ي ضرورت حفظ وحدت و همه با هم کذايي، بر جنبش و نيروهاي ديگر تحميل شد و نيروهاي ديگر از ترس خوردن مُهر نفاق افکن و تفرقه انداز بر خويش، لب فروبستند، همرنگ جماعت شدند و بدون هيچ گونه اعتراضي شعار استقلال آزادي جمهوري اسلامي سردادند و آن را طوطي وار تکرار کردند و نتايج وحشتناک خطاي تاريخي خود ر ا نيز بر پوست و استخوان خويش لمس نمودند.. و تنها زماني از خواب غفلت بيدار شدند که ديگر دير شده بود و خميني توانست، به درستي، ادعا کند که خواست عموم مردم در انقلاب هر سه جزء شعار استقلال آزادي جمهوري اسلامي بود و حالا با پيروزي انقلاب درست نيست و نمي‌شود جِر زد و دبه درآورد و خواهان اين شد که جمهوري اسلامي از آن شعار حذف شود و شد آن چه نمي‌بايست بشود. اکنون باز همان بازي دارد از جانب کساني ديگر تکرار مي‌شود. طرفه اين که جار زنان اين بازي تهوع آور کساني هستند، مانند آقايان موسوي، گنجي، مخملباف و دوسنانشان، که عاملان اصلي در استقرار نظام خودکامه و فاسد جمهوري اسلامي بودند؛ يکي در نقش نخست وزير، ديگري در نقش يکي از پايه گذاران و ايدئولوگ‌هاي سپاه پاسداران و آن ديگري در نقش مبلغ و مديحه‌سرا. خميني، پير مرد ۷۵ ساله، هرگز نمي‌توانست بدون کمک بيدريغ و مخلصانه‌ي اين عاملان، آن محيط و شرايط خفقان و وحشت را بلافاصله پس از ۲۲ بهمن بر ايران مسلط سازد تا در پناه آن، نظام خودکامه‌ي خود را مستقر سازد. در سراسر دهه‌ي نخستِ استقرار حاکميت جمهوري اسلامي که آن سرکوب‌هاي وحشيانه و کشتارهاي بزرگ انجام گرفت، آقايان هنوز جزيي از نظام بودند و عاملان اجراي آن سياست‌ها.
آيا اکنون، در اين مرحله که عمر اين نظام ضد انساني رو به پايان است خجالت آور نيست که کساني که در استقرار آن نقشي اساسي ايفا کردند و در تداوم آن شريک و سهيم بودند و هستند و بيش‌تر از ترس آينده و فرا رسيدن زمان حساب رسي‌ها و نه پشيماني و شرمندگي از اعمال گذشته، فقط با جناح حاکم مخالفت مي‌کنند و خواهان بازگشت به ميثاق‌هاي انقلاب ۵۷؟؟ مي‌باشند، مدعي رهبري مبارزات مردم براي رهايي از استبداد و خودکامگي شوند و براي آن خط و مشق بدهند و کساني هم به دنبال آنان به راه افتند؟ آيا رخ دادن چنين فاجعه‌اي نشاني از رشد و آگاهي است؟ آيا گفتن «ما نمي‌دانستيم و به ما وعده‌هاي ديگري داده بودند» براي يکبار، آن هم نه در گذشته‌اي چندان دور، براي از اشتباه آموختن و تجربه اندوزي کافي نيست؟ مگر در ميان ملتي ۷۰ ميليوني آدم قحطي است که بايد باز به دنبال موسوي‌ها، گنجي‌ها، مخملباف‌ها و... به راه افتاد؟ بودند و هستند سازمان‌ها و شخصيت‌هاي سياسي و اجتماعي که در انقلاب شرکت کردند و در آن حضور داشتند ولي نه فريب وعده‌هاي سر خرمن خميني را خوردند، نه شعار «جمهوري اسلامي» دادند، نه به نام اين نظام و به قانون اساسي آن راي دادند و در همان روزهاي پس از ۲۲ بهمن ۵۷ گفتند و نوشتند که سرانجام محتوم نظامي مذهبي استبداد و خودکامگي است و با خشم و سرکوب همين آقايان روبرو شدند! اپوزيسيون خارج از نظام براي آن که بتواند نقش و وظيفه‌ي تاريخي خود را ايفا کند بايد بند ناف خود را از اپوزيسيون درون نظام ببرد. نسل جوانِ در صحنه‌ي مبارزه در ايران با دادن شعار «استقلال آزادي جمهوري ايراني» در برابر شعار «استقلال آزادي جمهوري اسلامي» نشان داد که به اين آگاهي ضروري دست يافته است. و عکس‌العمل آقاي موسوي، اين دمکرات و آزاديخواه تازه از راه رسيده در برابر اين شعار چه بود؟ فرمودند: جمهوري اسلامي نه يک کلمه کم‌تر و نه يک کلمه بيش‌تر. ايشان هنوز پس از سي سال سلطه‌ي سرکوب و فساد نظام اسلامي رهاي مردم ايران را در ادامه‌ي حيات آن مي‌دانند. چيزي که قابل فهم است زيرا ايشان خود سال‌ها عامل و نخست وزير آن نظام و عامل سرکوب‌ها و جنايت‌ها بودند. در زمان رياست جمهوري همين آقاي خامنه‌اي.
شعار «استقلال آزادي جمهوري ايراني» نشان آن است که بخش آگا‌ه‌تر جنبش و بخشي که خواهان براندازي نظام اسلامي در کليت آن است، از اصلاح طلبان و رهبري آقاي موسوي در ايران و... فراتر رفته است و در واقع شعار سرنگوني را مي‌دهد.
باري. اکنون مدت زماني نسبتاً دراز از حرکت‌هاي اوليه‌ي اعتراضي در ايران مي‌گذرد. هنوز در خارج از کشور که امکانات آن وجود دارد، يک نشست يا کنفرانس عمومي در جايي تشکيل نشده است تا چنين رخداد بزرگ، مهم، تاريخي و سرنوشت سازي را که در ايران شاهد آن مي‌باشيم به طور جمعي و با کمک يکديگر تحليل و بررسي کند، نتايج لازم را از آن تحليل‌ها و بررسي‌ها به طور دستجمعي بگيرد و خط و برنامه و استراتژي‌اي را براي کمک به مبارزان درون کشور و مبارزات خود در خارج از کشور اتخاذ کند و در حد توانايي و امکانات خود در صدد جبران کمبودهاي جنبش در ايران برآيد.
بر عکس، آن چه انجام گرفته اين است که عده‌اي، سازمان يافته، بر «موج سبز» سوار شده‌اند و مي‌خواهند باز با شلاق و باتومِ حفظ وحدت و اتحاد، سياست محافظاکارانه و گرايش خود را به اصلاح طلبان، بر ديگران تحميل کنند. هر هفته در شهرهاي مختلف اروپا و آمريکا، در اتاق‌هاي در بسته و بدون اين که به جلسات آنان براي ديگران امکان حضور و ابراز نظر باشد، به گونه‌اي غير دمکراتيک قرار تظاهرات مي‌گذارند و به ديگران فقط حق شرکت در اين تظاهرات را مي‌دهند و به جز دادن شعارهاي خود هر صداي ديگري را خفه مي‌کنند. ترديدي نيست که گذاشتن تظاهرات عمل بسيار خوبي است. به اين کار هيچ ايرادي وارد نيست. بلکه ايراد به روش غير دمکراتيکي است که به طور خصوصي و به دور از انظار چنين تصميماتي را مي‌گيرد. اينان بايد بدانند که اگر مردم در اين گردهمايي‌ها حضور پيدا مي‌کنند نه به خاطر آنان بلکه فقط و فقط به خاطر ابراز احساس همبستگي‌شان با مردم در ايران است. دفاع از جنبش مردم به معناي طرفداري از شخص معيني نيست.
با تمام احترام و ارزشي که بايد براي هر اقدام و فعاليتي که در خارج از کشور در ابراز همبستگي با جنبش و مبارزان در ايران انجام مي‌گيرد قايل بود و از کساني که مبتکر آن‌ها مي‌باشند سپاس گزاري و قدرداني کرد، ولي در عين حال نمي‌توان و نبايد اين حقيقت را انکار کرد که تا کنون از اين همه تظاهرات، اعتصاب غذاها، اعلاميه‌ها و اعتراضات فردي و جمعي، نتيجه‌اي عملي، محسوس و موثر در پشتيباني از جنبش در ايران بدست نيامده است. برغم تمام اين اقدامات، پس از نزديک به دو ماه که از نخستين اعتراضات پس از انتخابات مي‌گذرد، دوراني که در آن افکار عمومي جهان کاملاً متوجه وقايع ايران بود و باصطلاح تنور احساسات، همبستگي و پشتيباني با مردم ايران گرم بود و مي‌شد کارها کرد، با تمام تظاهرات، اعتصاب غذاها و... آنان که ميدان دار اين کارها بودند نتوانستند موفق شوند تا از طرف نهادها و سازمان‌هاي بين‌المللي حتا يک هيات يا فردي به ايران روانه شود تا از زندان‌ها بازديد کند، در دادگاه نمايشي بازداشت شدگان شرکت نمايد، با خانواده‌هاي قرباني‌هاي کودتا ملاقات کند و... . چرا اين طور نشد و نخواهد شد.
دليل آن اين است که تظاهرات هفتگي يا موردي که در شهرهاي مختلف اروپا و آمريکا برگزار مي‌شود و کم کم دارد به صورت مراسم تکراري (happening) درمي‌آيد و به نظر مي‌رسد که بسياراني بيشتر براي تسکين وژدان‌هاي معذب يا رفع تنهايي و... در آن‌ها شرکت مي‌کنند، هدفمند نيست و اين جويبارهاي باريک با هم پيوند پيدا نمي‌کنند تا به جريان متشکل نيرومندي تبديل شوند که احزاب، دولت‌ها، شخصيت‌ها و مجامع بين‌المللي آن را جدي بگيرند و نتوانند هنگامي که در برابر مطالبات افراد يا گروه‌هاي کوچک و پراکنده‌ي اين شهر و آن شهر قرار مي‌گيرند به بهانه‌هاي واهي و پوچ و دادن وعده‌هاي سرخرمن آنان را از سر خود بازکنند.
آن چه در خارج از کشور براي پشتيباني عملي و موثر از مبارزه و مبارزان در ايران به آن نياز است يک تشکيلات سراسري از جمهوريخواهان دمکرات، آزاديخواه و خواهان جدايي دين از دولت است تا بتوان نيروي متشکل و سازمان يافته‌ي اين جمع کثير را در پشتيباني و همبستگي از جنبش در ايران به طور هدفمند و از روي برنامه و خط و مشي روشن که توسط خود اين جمع تعيين مي‌شود به کار اندازد و در برابر دولت‌ها، احزاب، شخصيت‌ها و نهادهاي بين‌المللي به عنوان شخص واحد حقوقي ظاهر شود و مطالبات خود را مطرح سازد.
آن چه مبارزان درون کشور از ايرانيان خارج از کشور انتظار دارند اين نيست که در شهرهاي مختلف به طور پراکنده هفته‌اي يکبار در نقطه‌اي از شهر گردهمايي داشته باشند، شعارهاي قشنگ بدهند، آهنگ «يار دبستاني من» و ترانه‌ها و سرودهاي مورد پسند و مناسب بخوانند بعد هم به دنبال کارشان بروند تا هفته‌ي بعد و هفته‌بعد و.... بلکه آنان از ما پشتيباني عملي و موثر مي‌خواهند. پشت جبهه‌اي مي‌خواهند که بتواند با استفاده از تمام ظرفيت‌هاي خارج از کشور و بسيج تمام نيروهاي ممکن ار طرق گوناگون به رژيم ايران فشار وارد آورد تا از فشارِ آن بر تظاهر کنندگان، فعالان و زندانيان کاسته شود. تا با فرستان هيات‌هاي بازرسي از جانب نهادهاي بين‌المللي موضوع شکنجه در زندان‌ها و گرفتن اعترافات بررسي و روشن شود و به مسئله‌اي جهاني تبديل شود.
براي آزادي زندانيان سياسي به طور فعال و سازمان يافته و به طور هدفمند و از روي برنامه فعاليت و مبارزه شود. در برابر رژيم مطالبات دمکراتيک مانند آزادي مطبوعات، آزادي تظاهرات، آزادي تجمعات و مانند آن‌ها گذاشته شود. ممکن است گفته شود رژيم تن به هيچ يک از اين خواست‌ها نخواهد داد. ممکن است چنين باشد و احتمال آن هم کم نيست. ولي مقاومت رژيم در برابر اين مطالبات تازه مسايل ديگر و خواست‌هاي ديگري را در دستور کار مبارزه قرار مي‌دهد. اگر ما روي احزاب و دولت‌ها و شخصيت‌هاي موثر اجتماعي، فرهنگي و هنري براي پشتيباني از مبارزه‌ي مردم ايران براي آزادي و دمکراسي و تحقق مطالبات دمکراتيک آنان فشار آوريم و آنان را با رژيم ايران از طريق طرح اين مطالبات درگير سازيم در صورت امتناعِ رژيم ايران از تن دادن به آن‌ها دستکم شرايط تا اندازه‌ي زيادي براي وارد آوردن فشارهاي سياسي از قبيل فراخواندن سفر ا از ايران و اخراج سفراي ايران، ممانعت از ورود مقامات ايراني به کشورها، تهديد به اخراج ايران از کميسيون‌هاي سازمان ملل و اقدامات مشابه پيدا خواهد شد. در مبارزات اجتماعي و سياسي آن چه به حساب مي‌آيد نيروست. به مطالبات دمکراتيک و حق‌طلبانه تا زماني که نيرو پشت آن نباشد کسي وقعي نمي‌گذارد. از يک گوش مي‌آيد و از گوش ديگر مي‌رود.
در دهه‌هاي گذشته در خارج از کشور اقليتي از ايرانيان هيچ گاه دست از فعاليت و مبارزه با رژيم جمهوري اسلامي و براي آزادي، دمکراسي و استقرار نظامي مردمسالار که در آن دين و دولت از هم جدا باشند، غفلت نکردند و البته همواره اين افتخار براي آنان باقي خواهد بود که در سياه‌ترين روزهاي عمر منحوس اين نظام ضد مردمي آنان پرچم مبارزه را به زمين نگذاشتند و به مبارزه با رژيم جهل و فساد و فريب ادامه دادند. ولي درصد بسيار کمي از ايرانيان خارج در فعاليت‌هاي عملي آنان از قبيل برگزاري نشست‌ها، تظاهرات اعتراضي و اقدامات ديگر شرکت مي‌کردند. ممکن است گفته شود دليل عدم شرکت آنان اين بود که اين اقدامات بدست سازمان‌هاي سياسي ترتيب داده مي‌شد و آنان رغبتي به شرکت در آن نداشتند. ولي اکثريت عظيمي از سازمان‌ها، کميته‌ها و گروه‌ها را تشکل‌هاي غير سياسي تشکيل مي‌دانند. پس دليل آن سياسي بودن تشکل‌ها نبود. بلکه اين بود که آنان نيروي ناچيزي بودند. حتا زماني که در ايران حوادثي مانند ۱٨ تير و يورش وحشيانه‌ي مزدوران رژيم به دانشگاه و دانشجويان صورت گرفت عکس‌العمل‌ها باز از سوي آن اقليت هميشه در صحنه بود. اما تاثير آن در سطح جهاني ناچيز بود. ولي زماني که در اعتراض به انتخابات نيروهاي ميليوني به خيابان‌ها ريختند در خارج از کشور نيز ايرانيان به صورت وسيع و گسترده فعال شدند.
اگر مي‌خواهيم در خارج از کشور دولت‌ها، احزاب، نهادهاي ملي و بين‌اللملي، شخصيت‌هاي فرهنگي و اجتماعي، ما ايرانيان را به حساب آورند و جدي بگيرند و در پاسخ به تقاضاها و مطالبات ما در پشتيباني از جنبش و مردم ايران اقدامات موثر و جدي بنمايند بايد نيرو شويم و نيروي ما در تشکل ماست.
مي‌گويند در خارج از کشور نزديک به پنج ميليون ايراني ساکن است. حتا اگر در صد کوچکي از جمهوريخواهان آزاديخواه، دمکرات و لائيک که اکثريت عظيمي را از اين تعداد تشکيل مي‌دهند در تشکلي دمکراتيک و سراسري متشکل شوند، نيروي بزرگ و موثري بوجود خواهد آمد که پشت جبهه‌اي محکم و موثر براي مبارزان در داخل کشور و مانع بزرگي در برابر فشار، سرکوب، زندان، شکنجه و کشتار به دست حاکمان ظالم و ستمگر رژيم اسلامي خواهد شد.

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration