The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

با اين رژيم چه بايد کرد؟

رضا ناصحي

در پي رويدادهاي اخير، جهانيان از نحوۀ رفتار رژيم اسلامي با معترضان و ناراضيان در ايران، در سطح وسيعي آگاه شدند، ناراضياني که در چارچوب قوانين جمهوري اسلامي و با مسالمت تمام، خواهان بخشي از حقوق پايمال شدۀ خود بودند و با واکنش به شدت غيرانساني حکومتيان مواجه شدند. کاربُرد گستردۀ شکنجه‌ و تجاوز جنسي در زندان‌هاي رسمي و غيررسمي، و محاکمه‌هاي نمايشي، به يُمن وسايل پيشرفتۀ ارتباطي، ماهيت اين نظام ضدانساني و مبتني بر دروغ را هرچه بيشتر آشکار کرد.
پس از سي سال حاکميت عقب‌مانده‌ترين لايه هاي اجتماعي، و به تعبير هانا آرنت، اين زباله‌هاي انساني، کاسۀ صبر مردم لبريز شد و ميليون‌ها نفر به خيابان‌ها سرازير شدند تا نقطۀ پاياني بر اين زندگي در دروغ و با دروغ بگذارند. تقلب آشکار در «انتخابات» رياست جمهوري، آن آخرين قطره‌اي بود که جام را سرريز کرد. حرکت‌هاي پنهاني که طي اين سال‌ها در بطن جامعه شکل گرفته بود، در يک اقدام شگفت‌انگيز، ايراني ديگر را به نمايش گذاشت. ايراني که ديگر نمي‌خواهد در دروغ زندگي کند، ايراني که مي‌خواهد سرنوشت خود را در دست بگيرد و همچون مردمان آزاد، قيم‌هاي خودخوانده را از مسند قدرت به زير کشد؛ قيّم‌هاي فاسدي که با تکيه بر اسلام ايده‌ئولوژيک، هفتاد ميليون ايراني را به گروگان گرفته اند.
اينجاست که بار ديگر با پرسش هميشگي روبروييم که با اين رژيم چه بايد کرد؟ چرا جمهوري اسلامي اصلاح‌پذير نيست؟ چه‌گونه مي‌توان امتيازهاي ويژه‌اي را که دکانداران دين به سود خود و به زيان مردم ايران برقرار کرده‌اند، از ميان برداشت و سرانجام، چگونه مي‌توان دست اين مجموعۀ نظامي- اقتصادي- امنيتي – سياسي را از ايران کوتاه کرد؟
پاسخ به اين پرسش‌ها، بدون شناخت درست از ماهيت اين رژيم ناممکن است. شناختن دوستان و دشمنان جنبش آزاديخواهانۀ مردم، در ايران و در جهان، انتخاب تاکتيک‌ها و شيوه‌هاي مبارزه با حاکميت اسلامي و شناخت نقاط قوّت و ضعف اين هيولاي بي شاخ و دُم، همه و همه، به داشتن درکي واقعي يا نزديک به واقعيت، از اين نظام ديني وابسته است. اينکه پس از اين‌همه تجربه، هنوز با نظريه‌هايي مواجه‌ايم که از اصلاح‌پذير بودن اين رژيم سخن مي‌گويند، دليلي جز اين ندارد که ماهيت اين رژيم به درستي شناخته نيست.
برخي از اسلام‌گرايان سابق، و اصلاح‌طلبان امروز، که خوشبختانه به هواخواهي از آزادي و حقوق بشر روي آورده‌اند، و به درجات گوناگون از حقوق مردم و دموکراسي در ايران دفاع مي‌کنند، بر اين باورند که جمهوري اسلامي، نظامي سلطاني است و ارادۀ سلطان است که بر همه چيز و همه کس حکم مي‌راند! با چنين نگرشي، نقش و اهميت گرانش نظام که همانا اسلام ايدئولوژيک يا اسلاميسم است، در پرده مي‌ماند و به جاي آن نقش يک فرد (سلطان؟) برجسته مي‌شود.
امّا اصل و اساس اين نظام ايدئولوژيک، مبتني بر فرد نيست، و چنان که در پيش گفته شد، مرکز ثقل اين نظام، اسلاميسم است که در قانون اساسي و در رأس آن ولايت فقيه (و نه اين يا آن ملايي که در اين مسند مي‌نشيند) نمود يافته است. بنابراين تا زماني که اين مرکز ثقل، هدف انتقاد قرار نگيرد، و اين ايده‌ئولوژي قرون وسطايي به سود اصل حاکميت مردم کنار گذاشته نشود، هيچ اصلاح مؤثر و پايداري، در وضعيت فعلي ممکن نيست.
اصلاح طلباني که در مسابقه با حاکمان اصرار دارند خود را ميراث‌دار راستين خميني و خمينيسم (راه امام) معرفي کنند و از روي اعتقاد يا به ناچار، سوگند وفاداري به قانون اساسي ياد مي‌کنند، چه چيزي را مي‌خواهند اصلاح کنند؟ آيا هشت سال تجربۀ خاتمي که تازه در دورۀ دوم رياست جمهموري اش، مجلس را نيز در اختيار داشت، براي اثبات اينکه مرکز قدرت با مرکز ثقل نظام يکي است کافي نبود؟ آيا نشان نداد که رئيس جمهور و مجلسي که فرمانبردار و مجري فرمان گرانش نظام نباشد قدرت ناچيزي خواهد داشت؟ آيا «راه امام»، همان راه تبهکارانه‌اي نبود که در سي سال گذشته به فرمان گرانش نظام پيموده شد و سياه‌ترين دوران تاريخ معاصر ايران را رقم زد؟ واقعيت اين است که جمهوري اسلامي، اصلاح‌پذير نيست و اين اصلاح‌ناپذيري، دقيقاً ناشي از ماهيت توتاليتر اين نظام است.

چرا جمهوري اسلامي، نظامي تمام‌خواه (توتاليتر) است؟

نظام هاي توتاليتر در شوروي سابق و آلمان، و يا حتي تا اين اواخر، در اروپاي شرقي، نمونه‌هايي تاريخي‌اند که ساز و کارها و نحوۀ کارکرد اين‌گونه نظام‌ها را به خوبي نشان مي‌دهند. بايد توجه داشت که به ويژه در اين بيست- سي سالۀ اخير، همه چيز در سطح جهاني دگرگون شده و در دنياي دگرگون‌شدۀ امروز ديگر نمي‌توان انتظار داشت که توتاليتاريسم دقيقاً به همان اشکال پيشين، تکرار شود. به همين دليل بود که واسلاو هاول براي توصيف ماهيت رژيم چکسلواکي، از مفهوم «پساتوتاليتر» استفاده مي‌کرد. او خود گفته بود که اين مفهوم اگرچه شايد دقيق نباشد، امّا مفهومي دقيق‌تر از اين را نيافته است، و اضافه مي‌کند که به کار گرفتن اين مفهوم، به اين معنا نيست که نظام حاکم توتاليتر نيست، بلکه در عين حال که نظامي توتاليتر است، تفاوت‌هايي نيز با نظام‌هاي حاکم بر شوروي و آلمان نازي دارد. گوناگوني نظام‌هاي توتاليتر امري طبيعي است.
بنابراين، وقتي مي‌گوييم نظام اسلامي، توتاليتر است، به سايه‌روشن‌ها و احتمالاً تفاوت‌هاي آن با نظام‌هاي توتاليتر در تاريخ آگاهيم. وانگهي، در دوران کنوني با پيشرفت و گسترش ارتباطات و ابزارهاي پيشرفتۀ اطلاع‌رساني، پيدايش نظام‌هاي توتاليتر به همان اشکال شناخته شدۀ قبلي، ناممکن است. امّا جملگي اين نظام‌ها، عليرغم تفاوت‌ها، از ويژه‌گي‌هاي يکساني برخوردارند:

ويژه‌گي‌هاي نظام تماميت‌خواه در رژيم اسلامي

1. نظام اسلامي، از همان آغاز پيدايش خود، به در دست داشتن حاکميت سياسي بسنده نکرده، و مي‌خواهد تمامي عرصه‌هاي زندگي انساني، تا خصوصي‌ترين باورها و رفتارهاي مردم را زير سيطرۀ خود بگيرد. مفهوم توتاليتاريسم، از ريشۀ توتال (يا تمامي و تماميّت)، از همين جاست؛ و بيان گرايشي است که هر دو ساحت عمومي و خصوصي زندگي آدمي را در کنترل خود مي‌خواهد، يعني افزون بر تسلط انحصاري بر سپهر عمومي، سپهر خصوصي زندگي آدميان را نيز از سيطرۀ خود در امان نمي‌گذارد: باورها و اعتقادات شخصي، شيوۀ زندگي، چند و چون خورد و خوراک و حتا نحوۀ لباس پوشيدن فرد بايد مطابق ميل و سليقۀ صاحبان قدرت، يعني نمايندگان گرانش نظام باشد!
اينکه اين نظام تا چه حدّ در اِعمال خواسته‌هاي خود موفق مي‌شود، البته چيزي از توتاليتر بودن او نمي‌کاهد. درواقع، هيچ‌يک از نظام‌هاي توتاليتر نتوانسته و نمي‌توانند تمامي خواست هاي خود را به طور کامل جامۀ عمل بپوشانند.
2. اين نظام‌ها، بر محور يک ايده‌ئولوژي شکل مي‌گيرند. اين ايده‌ئولوژي مي‌تواند برپايۀ برتري يک طبقه يا يک نژاد، و يا همچون جمهوري اسلامي، بر پايۀ يک مذهب، استوار باشد. جمهوري اسلامي، بر محور تفسير خاصّي از اسلام (اسلاميزم) بنياد نهاده شده است. اين ايده‌ئولوژي که مرکز ثقل يا گرانش نظام اسلامي است و در رأس آن، نهاد ولايت فقيه قرار دارد، خود به واقعيت مستقلي بدل مي‌شود که بالاتر و معتبرتر از همۀ واقعيت‌هاست. به تعبير واسلاو هاول: «ايده‌ئولوژي با "سلب مالکيت از قدرت"، خود بدل به ديکتاتور مي‌شود». قدرت افراد در اين‌گونه نظام‌ها، بستگي مستقيم دارد به نزديکي يا دوري آنان از اين گرانش. اصطلاح «ذوب در ولايت»، يا تعهد به «نظام» که ورد زبان مُهره‌هاي ريز و درشت دستگاه حاکم بر کشور است، درواقع، به معناي نزديک شدن هرچه بيشتر به اين ايده‌ئولوژي و سرسپردگي به فرامين آن است.
3. يکي ديگر از ويژه‌گي‌هاي اصلي اين نظام، ترور و سرکوب بيرحمانه و جنايات بي‌حدّ و مرز است که بسته به اوضاع و احوال اجتماعي، شديدتر يا ضعيف‌تر مي‌شود. در دوران‌هاي سخت، زماني که نظام توتاليتر در معرض تهديد مخالفان قرار مي‌گيرد، ترور و سرکوب بيرحمانه، ابعادي غيرقابل تصور به خود مي‌گيرد. کشتارهاي دهۀ 60، و به ويژه قتل عام هزاران زنداني سياسي در تابستان سال 67، و نيز بربريّتي که در بحران اخير به نمايش گذاشت، نمونه‌هايي از واکنش نظام توتاليتر در دوران‌هاي سخت است. اين نظام در دوره‌هاي «آرام» خود، بدون آنکه خشونت عليه مخالفان جدّي خود را کنار بگذارد (همچون قتل‌هاي زنجيره‌اي سياسي در دوران خاتمي)، شيوه‌هاي ديگري در پيش مي‌گيرد : دانشجويان را از تحصيل محروم مي‌کند، مانع مسافرت به خارج مي شود، از کار بيکار مي‌کند، با بازداشت‌هاي گاه و بيگاه، جلوگيري از چاپ کتاب نويسندگان، تعيين وثيقه‌هاي سنگين براي بازداشت شدگان و اذيت و آزارهاي گوناگون، حضور و اقتدار خود را به طور مداوم يادآوري مي‌کند و... .
4. سازمان‌ها و نهادهاي نظامي و امنيتي از يک سو، و دستگاه قضايي از سوي ديگر، که قاعدتاً بايد حافظ حقوق، آزادي و امنيت جامعه باشند، در نظام‌هاي توتاليتر، بر محور اين گرانش سازماندهي مي‌شوند و به همراه نهادهاي شبه‌نظامي ايضاً ايده‌ئولوژيک، به ابزار سرکوب خواست‌هاي طبيعي مردم، و عامل گوش به فرمان گرانش نظام عليه «دشمنان» درمي‌آيند. اگرچه صاحبان قدرت در نظام‌هاي ديکتاتوري و ناسيوناليست جهان‌سومي نيز، از «دشمنان خارجي» به عنوان يک ترجيع‌بند استفاده مي‌کنند، امّا در نظام‌هاي تماميت‌خواه، علاوه بر دشمنان خارجي، مفهوم «دشمنان داخلي» جايگاه ويژه‌اي پيدا مي‌کند. جامعه بايد همواره در حالت تهديد جنگي به سر برد و ابزارها و نيروهاي سرکوب، در وضعيت آماده باش همواره در حالت بسيج نگه‌داشته شوند. بنابراين، وظيفۀ اصلي سازمان‌ها و نهادهاي يادشده، پيش از هر چيز، سرکوب اين دشمنان داخلي است که هرگونه گرايش ناسازگار با اين نظام را دربرمي‌گيرد. ايجاد يک تشکل دانشجويي غيردولتي، تأسيس يک اتحاديۀ کارگري مستقل، کانون‌ وکلا يا نويسندگان غيردولتي، و به طور کلي، ايجاد هرگونه نهاد در جامعۀ مدني، ناسازگاري و دشمني با نظام تلقي مي‌شود. واژۀ دشمن در ادبيات کارگزاران اين رژيم، بيش از هر واژۀ ديگري به کار گرفته مي شود.
5. از آنجا که در نظام‌هاي توتاليتر، امکان حضور و فعاليت اپوزيسيون سياسي، مطلقاً ناممکن است، عرصۀ پيگيري خواست‌هاي اجتماعي به عرصۀ جامعۀ مدني انتقال مي‌يابد. اهميت جنبش‌هايي که در اين عرصه زاده مي‌شوند، از همين‌جاست. به همين دليل هم هست که حاکميت همواره واکنش شديدي به اين نوع جنبش‌ها نشان مي‌دهد. آشکار است که منظور از اپوزيسيون، آن اصطلاح رايجي نيست که به خطا، به هر مخالفتي اطلاق مي‌شود، بلکه مراد از اپوزيسيون سياسي، مفهومي است که در جوامع دموکراتيک به کار مي‌رود. يعني گروه، حزب و يا جبهۀ سياسي که همتراز با حاکميت مستقر، از امکان ترويج وتبليغ ايده‌ها و برنامه‌هاي خود برخوردار است و برنامۀ آلترناتيوي براي ادارۀ جامعه دارد که در صورت امکان (يعني درصورت جلب اکثريت آراء مردم)، مي‌تواند سکان هدايت امور کشور را در دست بگيرد. نظام‌هاي توتاليتر چنين چيزي را مطلقاً برنمي‌تابند و چنان که در دهۀ شست شاهد بوده‌ايم، جمهوري اسلامي با وحشيانه‌ترين شيوه‌ها و با شکنجه و کشتار ده‌ها هزار نفر از اعضاي سازمان‌ها و احزاب سياسي، فعاليت اپوزيسيوني را در ايران به کلي از ميان برداشت.
6. چنان که در پيش گفته شد، ميزان قدرت فرد در نظام توتاليتر، رابطۀ مستقيم دارد با دوري يا نزديکي‌ به گرانش نظام. نهادها و مقامات در حکومت اسلامي، همه در خدمت اين گرانش‌اند. هرچه نزديکتر به اين مرکز ثقل يا گرانش باشند، قدرت بيشتري را نمايندگي مي‌کنند، و تا زماني که در خدمت اين گرانش‌اند، صاحب قدرت مي‌مانند. احمدي نژاد در پست رياست جمهوري، قدرت بيشتري دارد تا خاتمي در همان پست. چراکه احمدي نژاد به گرانش نظام نزديک‌تر است تا خاتمي که مي‌خواست تا حدودي از اين گرانش فاصله بگيرد. به همين دليل است که، همچنان که مي‌بينيم، بيش از پيش، افراد بي‌چهره‌تر و ناشناخته تر، و ياوه‌باف‌تري با تکيه بر اين مرکز ثقل، و با اثبات وفاداري نسبت به آن، بر مسند قدرت مي‌نشينند. اثبات وفاداري در اين نظام مبتني بر تفسير فاشيستي از اسلام، گفتار و کردار مطابق با اين تفسير است. اگر خواهان قدرتي، سرسپردگي‌ات را به فرمان گرانش به اثبات برسان! از سنگسار و از بريدن دست و پا دفاع کن! با امامان بخواب و با پيامبر بيدار شو! شکنجه کن، آدم بکش! در اين صورت، راه صعود به قله‌هاي قدرت در برابر تو باز مي‌شود.
7. دروغ و تقلب در ذات اين نظام‌‌هاست. در نظام توتاليتر، همواره شاهد رويارويي خواست‌هاي زندگي با خواست‌هاي نظام، يا باز به تعبير هاول: رويارويي «زندگي در راستي» با «زندگي در دروغ» هستيم. جمهوري اسلامي، از اين نظر، با وقاحتي تصورناپذير، گوي سبقت را از پيشينيان خود ربوده است (وقاحت آخوندي در ضرب‌المثل‌هاي ايراني، سابقۀ بس درازي دارد). دروغ و تقلب، همزاد نظام اسلامي است. مقايسۀ سخنان خميني، پيش و پس از رسيدن به قدرت، توانايي و مهارت شگفت‌انگيز او را در دروغ و دغل به نمايش مي‌گذارد! يک نمونه: در نخستين انتخابات مجلس اسلامي، زماني که بني صدر از تقلب گستردۀ عوامل خميني در برخي مناطق کشور با او سخن مي‌گويد و از او مي‌خواهد که دستور ابطال صندوق‌هاي رأي را در اين مناطق بدهد، خميني پاسخ مي‌دهد که در نظام اسلامي، رأي مردم اهميتي ندارد! بني صدر به اعتراض مي‌گويد پس وعده‌هاي شما در پاريس، و اينکه ميزان، رأي ملت است، چه مي‌شود؟ پاسخ مي‌دهد که من آن حرف‌ها را براي خارجي‌ها زدم! (متأسفانه بني صدر، به جاي افشاي دروغ خميني در همان زمان، سال‌ها بعد، در تبعيد اين حقيقت را افشا کرد!)
بافت طبقاتي حاکمان اسلامي نيز در اين ميان، البته بي‌تأثير نيست: عقب‌مانده‌ترين لايه‌هاي اجتماعي، متشکل از اراذل و اوباش از يک‌سو و فاسدترين بخش روحانيت از سوي ديگر، وحدت تاريخي لات و آخوند را، اين بار در رأس قدرت، تازه کرده است. اينان، خفقان و فقدان آزادي بيان را «آزادي مطلق» مي‌خوانند، نمايش‌هاي رأي‌گيري را «انتخابات آزاد»، تقلب در رأي مردم را «صيانت از آراء»، شکنجه‌گاه‌هاي قرون وسطايي را «دانشگاه»، محاکمه‌هاي مضحک و نمايشي قربانيان شکنجه را «دادگاه بي‌طرف»، اطلاع‌رساني را «جاسوسي» و ... . همه چيز در اين نظام، در پرده‌اي از دروغ پوشانده مي‌شود.
8. دست به دست شدن قدرت در نظام‌هاي تماميت‌خواه، برخلاف ديکتاتوري‌هاي کلاسيک يا ديکتاتوري‌هاي نظامي، معمولاً، کم و بيش، بدون خون و خونريزي انجام مي‌گيرد. فرد پيشوا يا رهبر در اين نظام، به آساني و بدون تغيير اساسي در نحوۀ کارکرد دستگاه توتاليتر، با فرد ديگري جايگزين مي‌شود. اگر در آغاز شکل‌گيري اين‌گونه نظام‌ها، حضور فردي قدرتمند و صاحب کاريسما و عوامفريب در بسيج توده ضرورت دارد، امّا در پي استقرار اين نظام‌ها و پس از تثبيت و فرمانروايي نيروي گرانش، همانطور که در بالا گفته شد، نه مشخصه‌هاي فرد، که موقعيت و جايگاه او نسبت به گرانش است که به او اقتدار مي‌بخشد. چنان که پس از مرگ خميني شاهد بوديم، بلافاصله رهبرساز يا رهبرسازاني وارد عمل شدند و ملاي دست‌چندمي را به جاي خميني نشاندند؛ فردي که به تمامي تسليم گرانش شد و به مجري گوش به فرمان آن بدل گرديد.

چرا رژيم اسلامي، اصلاح‌پذير نيست؟

تا زماني که گرانش نظام و نمود‌هاي بيروني آن، چون ولايت فقيه و قانون اساسي دست‌نخورده باقي بمانند، نمي‌توان هيچگونه اميدي به اصلاح ساختارهاي اين نظام به سود مردم داشت. اينکه کساني باشند که بخواهند از درون حاکميت اصلاحاتي به سود مردم انجام دهند، چندان دور از انتظار نيست. آدميان همواره از آنچه در پيرامون‌شان مي‌گذرد، تأثير مي‌پذيرند. امّا اين افراد زماني مي‌توانند تأثيرگذار شوند که در پايگان قدرت، به مقام‌هاي عالي‌تر دست‌يافته باشند. بديهي است که براي دست يافتن به مقام‌هاي عالي‌تر و حفظ آن مقام‌ها، ناچارند به فرمان گرانش نظام گردن نهند، يعني عليرغم نيّات قلبي خود، گفتار و کردارشان، دست کم به ظاهر، در انطباق کامل با گرانش نظام باشد. از اين‌رو، همواره بايد دروغ بگويند و به طرفداري از گرانش تظاهر کنند، وگرنه امکان رسيدن به مقام‌هاي بالاتر را نخواهند داشت. امّا زماني که به مقام و منصب بالاتر مي‌رسند، دو راه در پيش رو دارند: يا کم و بيش براي پاسخ به خواست‌هاي اوليۀ مردم، بايد از خواست‌هاي نظام يا فرمان گرانش فاصله بگيرند، که در اين صورت، همچون جسم خارجي، از بدنۀ قدرت به بيرون پرتاب مي‌شوند، و يا بايد با عقب‌نشيني از وعده‌هاي خود، تسليم نيروي گرانش ‌شوند، که در اين صورت تفاوت چنداني با پيشينيان و پسينيان خود نخواهند داشت. بني صدر و سال‌ها پس از او آيت‌الله منتظري، راه نخست و آقاي خاتمي راه دوم را برگزيدند. هر دو راه، گرچه يکي نشان سربلندي و ديگري نشانۀ تسليم بود، اصلاح‌ناپذيري نظام را آشکارا و در تجربه به اثبات رساند.
يکي از مهمترين راه‌هاي مبارزه براي اصلاحات، مبارزۀ قانوني و تکيه کردن بر قوانين کشور و مهم‌تر از همه، قانون اساسي است. امّا اين راه نيز در نظام اسلامي بسته است. مهمترين و اصلي‌ترين خصلت قانون، استثنا ناپذيري و عدم تبعيض در آن است. يعني اولاً بايد شمول عام داشته باشد و ثانياً همۀ افراد يک کشور را به يکسان در نظر بگيرد. اگر ناراضيان در شوروي سابق و اروپاي شرقي، مي‌توانستند با تکيه بر قانون، خواهان اصلاحات در امور کشورشان باشند، بدين خاطر بود که قوانين اساسي اين کشورها، در رقابت با دموکراسي‌هاي غرب، چيزي از قوانين آن‌ها کم نداشت، و حق حاکميت مردم به روشني تصريح شده بود؛ امّا در نظام اسلامي، خود قوانين منشاء تبعيض و نابرابري‌اند. تبعيض بين مسلمان و نامسلمان، تبعيض ميان شيعه و ديگر فرق اسلامي و تبعيض ميان زن و مرد، از يک سو، و سلب حاکميت مردم به سود روحانيت از سوي ديگر، همه به جامۀ «قانون» آراسته شده است. بنابراين، اصلاح‌طلبي که لازمۀ آن مبارزۀ قانوني و از راه تکيه بر قوانين است، در جمهوري اسلامي با بن‌بست کامل مواجه مي‌شود. و اصلاحاتي که نتواند اين تبعيض‌هاي قانوني را از ميان بردارد و نتواند بر اصل حاکميت مردم تکيه کند، به چه کار مي‌آيد؟ واقعيت اين است که در نظام اسلامي براي اصلاح‌طلب بودن، بايد انقلابي بود.
اينجاست که برخي با ظاهري مسالمت‌جويانه فرياد خواهند زد، و مي‌زنند که انقلاب، خشونت است و خون و خونريزي! و تن رنجور ايران و ايراني، ديگر تاب تحمل آن را ندارد و مردم ايران از انقلاب بيزار اند. اينان با سفسطه‌اي شگفت‌انگيز، انقلاب را با خشونت و کشتار يکسان جلوه مي‌دهند. درحالي که در همه جا، بروز خشونت و دست‌يازيدن مردم به قهر، تنها و تنها به رويکرد حاکمان بستگي دارد. اگر آنان در برابر خواست‌هاي مردم عقب‌نشيني کنند و در برابر مردم سر تسليم فرود آورند، نيازي به اِعمال خشونت باقي نمي‌ماند. مردم ايران در همين خيزش عمومي خود آشکارا نشان دادند که مردماني مسالمت‌جو و صلح‌طلب‌اند. وانگهي، عقل سليم از خشونت‌طلبي به دور است. تنها بندگان ايده‌ئولوژي‌هاي تماميت‌خواه، و يا بيماران رواني و عقل‌بختگان اند که همچون حاکمان اسلامي بر طبل خشونت‌ مي‌کوبند. نمي‌توان به بهانۀ بيزاري مردم از خشونت، هرگونه مخالفت با تماميت اين نظام را خشونت‌طلبي ناميد. نمي‌توان خود را هوادار حقوق بشر دانست، و در عين حال، حق مردم را براي برپايي نظامي مبتني بر حقوق بشر به رسميت نشناخت. مادۀ 28 اعلاميۀ جهاني حقوق بشر، با صراحت بر حق مردم براي برپايي نظام دلخواه‌شان، نظامي براي به اجرا گذاشتن مفاد اعلاميۀ جهاني حقوق بشر، تأکيد مي‌کند، که تحقق آن در ايران، به معناي سرنگوني اين نظام است.

براي سرنگوني اين نظام تماميت‌خواه، چه بايد کرد؟

امروز، پس از سي سال حاکميت جهل و نکبت اسلامي، که بالايي‌ها نمي‌توانند حکومت کنند و پاييني‌ها ديگر اين رژيم را نمي‌خواهند، وقت آن است که ايرانيان به يک وفاق اجتماعي در برابر اين نظام تماميت‌خواه دست بيابند. دست يافتن به وفاق اجتماعي و اتحادي وسيع براي دموکراسي و حقوق بشر، آغاز پايان حاکميت اسلامي در ايران است. اعلاميه و ميثاق‌هاي جهاني حقوق بشر، خواست‌هاي عمومي مردم ايران را در بر دارند و خوشبختانه، اکثريت قريب به اتفاق گرايش‌هاي گوناگون سياسي، خواهان نظامي مبتني بر حقوق و آزادي‌هاي مصرّح در اين اسناد حقوق بشري هستند. اعلاميۀ جهاني حقوق بشر، ميثاق بين‌المللي حقوق سياسي و مدني، و نيز ميثاق بين‌المللي حقوق اقتصادي و اجتماعي، بنياد استواري براي ايجاد يک آلترناتيو سياسي به دست مي‌دهند. همۀ گروه‌ها و سازمان‌هاي سياسي در ايران يا خارج کشور که با مفاد اين اسناد موافق‌اند، مي‌توانند بر اين اساس، برنامه‌اي براي تعيين چارچوب نظام آينده فراهم کنند، و آن را به پرچم جنبش آزادي‌خواهانۀ مردم ايران بدل سازند. جنبشي که با جدا کردن کامل دين از سياست و رفع هرگونه تبعيض جنسي، مذهبي، قومي و زباني، ايران و ايراني را از اين کابوس جهل و جنون اسلامي رهايي بخشد.
امروز، مردم ايران، جامعۀ جهاني و مهم‌تر از همه، زمان به زيان جمهوري اسلامي در کارند. ماجراجويي‌هاي اتمي رژيم و خطر تروريسم اسلامي، نه تنها براي مردم ايران بلکه براي جهانيان نيز به تهديدي جدّي بدل گشته است. همدلي افکار عمومي جهاني با جنبش آزاديخواهانۀ مردم ايران، راه اعمال فشار بر جمهوري اسلامي را هموارتر کرده است. بايد از اين همدلي براي واداشتن دولت‌هاي غربي در جهت اعمال تحريم‌هاي مؤثرتر، به ويژه در زمينۀ خريد نفت و فروش بنزين، سود جُست. اين تحريم‌ها عرصه را بر رژيم اسلامي تنگ‌تر خواهد کرد و بحران‌هاي عميق‌تري براي حاکمان اسلامي خواهد آفريد.
ساليان درازي است که ديوارهاي مصنوعي پرونده‌هاي تاريخي و ‌حساب‌هاي بي‌حساب گذشته، گرايش‌هاي گوناگون سياسي مخالف رژيم اسلامي را از هم جدا ساخته و اين جدايي به نوبۀ خود، عمر اين نظام ضدمردمي را بس درازتر کرده است. برافراشتن پرچم اتحاد براي دموکراسي در داخل ايران، بنا به دلايل روشن، ناممکن است. امّا با شکل گرفتن وفاق اجتماعي و اتحاد همۀ نيروهاي طرفدار حقوق بشر در خارج کشور، نيروي عظيمي در داخل ايران آزاد خواهد شد و جنبش دموکراسي خواهي در ايران، با پرچم واحدي به سوي آزادي و دموکراسي، نيرومندتر از پيش، به حرکت درخواهد آمد. دُرست است که نيروي اصلي هرگونه تغيير در درون ايران نهفته است؛ دُرست است که رهبران آينده از درون همين جنبش برخواهند خواست و پرچم اين جنبش را به دوش خواهند کشيد، امّا در وضعيت حاضر، در شرايطي که رژيم اسلامي هفتاد ميليون ايراني را به گروگان گرفته است، اين وظيفه به ايرانيان خارج کشور محول شده است. پس وقت آن است که همۀ طيف‌هاي نظري و سياسي آزاديخواه در خارج کشور، به وفاق اجتماعي عليه نظام تماميت‌خواه اسلامي واقعيت بخشند و همچون تن واحدي، همراه و پشتيبان خواست‌هاي جنبش آزاديخواهي در ايران شوند.

۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹


[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration