The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

نگاهي گذرا به زمينه هاي تاريخي رشد اسلام سياسي

امين حصوري


•اخبار روز: يکشنبه ٣ آبان ۱٣٨٨ - ۲۵ اکتبر ۲۰۰۹



در ايران روحانيان همواره به طور تاريخي با حاکمان همبسته بوده اند (همبستگي متوليان نهاد مذهب و نهاد حکومت) و «قدرت»، هر چند در سهم هاي نابرابر، هميشه به نحوي ميان آنها توزيع مي شده است؛ براي مثال نهاد آموزش و نهاد قضاوت در انحصار مطلق روحانيان بوده است و نيز عوايد شرعي که منابع مالي آنها را تامين مي کرده است (ماليات روحانيون بر مردم). با اين حال منظور از «اسلام سياسي» اين نوع حضور سنتي نهاد مذهب در جامعه و يا نقش جانبي روحانيت در مناسبات قدرت نيست؛ در يک تعبير کلي مي توان اسلام سياسي را به مجموعه باورهايي اطلاق کرد که با داعيه ي «حکومت اسلامي» در پيوند بوده و قائل به نقشي حداکثري براي اسلام در اداره ي جامعه هستند؛ در واقع براي تئوريزه کردن و تحقق چنين اصلي است که آموزه هاي ديني به صورت يک ايدئولوژي سياسي در قالب اسلام سياسي بازسازي مي شود.
ريشه هاي تاريخي پيدايش اسلام سياسي - به مفهوم جديد آن- را بايد فراتر از ايران، در خاورميانه و در دوران افول امپراطوري عثماني جستجو کرد. کوشش هاي رسالت باورانه ي کساني چون سيدجمال الدين اسدآبادي(افغاني) و شيخ محمد عبده و ... شايد نخستين قدم هاي جدي در اين مسير بوده است؛ چنين ايده هايي بعدها در اشکالي افراطي تر توسط گروه هاي مصري «اخوان المسلمين» (تاسيس 1928) و «جماعت اسلامي» (تاسيس 1941) تئوريزه و مدون شده و در قالب نظامي ايدئولوژيک در جهت کاربردهاي سياسي مشخص بسط داده شد. براي مثال «حسن البناء» موسس اخوان المسلمين صراحتا بر اين باور بوده است که «اسلامِ هيچ فرد مسلماني کامل نيست، مگر آن فرد مسلمان يک عنصر سياسي باشد». موسس «جماعت اسلامي»، «ابوالاعلي مودودي»، که رويکردي به مراتب تندتر از حسن البناء داشته است، رسما خواهان بازگشت به دوران «خلافت اسلامي» بوده است. با اين حال در مورد ضرورت احياي اسلام که دغدغه ي مشترک آنها بود، هر دو (جريان) معتقد بودند که «تشکيل حکومت اسلامي اولين گام براي احياي اسلام است». از ديد آنان رسيدن به چنين حکومتي نه از راه مسجد و منبر و فتواهاي فقهي، که از راه قيام به جهاد امکان پذير است و عاملان اين حرکت دسته اي از برگزيدگان و وارستگاني هستند که براي احياي اسلام و حکومت اسلامي، حزب و جمعيت اسلامي تاسيس کرده باشند.
مهمترين نظريه ي سياسي ابوالاعلي مودودي نظريه ي انقلابي «حاکميت الله» بود که به موجب آن رژيم موجود به واسطه ي اينکه غاصب حق حاکميت الله است مورد تکفير قرار گرفته و شورش عليه آن و مبارزه با قواي آن جايز و خدمت در صف نيروهاي آن مکروه شمرده مي شود، مگر به قصد نفوذ براي ضربه زدن (1).
چهره ي تندروي شاخصي چون «سيد قطب»، که با تاليفات متعدد خود در اشاعه ي بنيان هاي نظري اسلام سياسي به ساير کشورهاي مسلمان سهم زيادي داشته است (2)، خود در پيوند با چنين انديشه هايي باليده بود و رسالت به ثمر رساندن آنها را به ميراث گرفته بود. اما بي گمان سيد قطب تنها ميراث دارِ اين رسالت نبود: اين انديشه ها در ميان علما و طلبه هاي عراق و ايران و پاکستان و افغانستان و... هم هواداران ويژه ي خود را يافت (3). ميزان و روند تاثيرگذاري انديشه هاي اسلامگرايان مصري بر انديشه ها و خط مشي جناح اسلامي تصاحب کننده ي انقلاب 57 ايران مي تواند موضوع مهمي براي تحقيق و بررسي پيرامون چگونگي رشد اسلام سياسي در ايران باشد. براي مثال مي توان اين پرسش را پي جويي کرد که بنيان نظريه ي «ولايت فقيه» (4) حسينعلي منتظري يا آنچه روح الله خميني در کتاب «حکومت اسلامي» خود طرح کرده است، علاوه بر سوابق تاريخي و محتواي دروني «فقه شيعه»، تا چه حد متاثر از نظريه ي «حاکميت الله» ابوالاعلي مودودي يا به طور کلي نظريات سياسي اسلام گرايان مصري بوده است. به هر حال تصادفي نيست که جمهوري اسلامي از جرياناتي نظير اخوان المسلمين و يا کساني چون سيد قطب به سان شاخص هاي حماسي جهان اسلام در دنياي معاصر همواره تجليل کرده است (5) و مشي آنان را به عنوان الگوهاي امروزي مسلمان بودن به خورد نسل هاي جوان داده است.
در ايران جمعيت «فدائيان اسلام» توسط طلبه ي جواني به نام «مجتبي ميرلوحي»، معروف به «نواب صفوي»، در اوايل دهه ي بيست خورشيدي، با وقفه اي چندين ساله نسبت به همتايان مصري آن (و به طبع متاثر از آنها) شکل گرفت و به زودي حمايت بخش هايي از روحانيت و بازاريان را جلب کرد. اين گروه در يکي از اولين اقدامات مسلحانه ي خود «احمد کسروي» را در سال 1324 به قتل رساندند که البته با پشتيباني رهبران مذهبي در دادگاه نظامي تبرئه شدند (گويا مقامات حکومتي اميدوار بودند تا در برابر ساير احزاب سياسي از آنها بهره برداري کنند). چند سال بعد در سال 1329 مانيفست اين جمعيت به قلم نواب صفوي، با عنوان «رهنماي حقايق» به صورت هماهنگ و همزمان ميان رجال سياسي و مذهبي از طريق پست توزيع گرديد؛ جالب آنکه به رغم ضديت آشکار و توهين هاي مستقيم روا شده نسبت به مرجعيت وقت شيعه (آيت الله بروجردي) در اين جزوه، حمايت هاي مخفي و علني از اين گروه کاهش نيافت که خود نشان دهنده ي ظهور گرايشي جديد در ميان چهره ها، نهادها و جريان هاي اسلامي در ايران آن زمان بود. در چنين بستر حمايتي برآمده از رشد گرايش هاي اسلامي نوظهور در جامعه، نواب صفوي و همراهانش تا سال 1334 به فعاليت هاي تبليغي و ترورهاي سياسي- عقيدتي خود در قالب «کميته ي مجازات» ادامه دادند: ترور سرلشکر رزم آرا (نخست وزير)، عبدالحسين هژير ( وزير دربار) و ترور نافرجام دکتر حسين فاطمي در جريان نهضت ملي شدن نفت بخش مهمي از سوابق خدماتي آنها به اسلام بود. سرانجام ترور نافرجام نخست وزير وقت حسين علاء در سال 1334 موجب بازداشت و اعدام نواب صفوي و برخي از همراهانش شد؛ اما حيات اين گروه هيچ گاه به طور کامل خاتمه نيافت و حداقل اينکه مشي آنان الهام بخش نسل بعدي گروههاي اسلامي تندرو تا آستانه ي انقلاب 57 بود. جان کلام اينکه ظهور و اقبال فدائيان اسلام در دهه هاي بيست و سي تاريخ معاصر ما، نماد گويايي بود از رشد گرايش به اسلام سياسي در ايران.
اسلام سياسي در دهه هاي بعد از يک سو با ظهور «روح الله خميني» و از سوي ديگر با جد و جهدهاي تئوريک «علي شريعتي» به سرفصل هاي تازه اي رسيد (سهم نهصت آزادي و سازمان مجاهدين خلق نيز در اين خصوص قابل تامل است). اين دو شخص اگر چه هر يک درک و تعبير خاص خود را از مضمون سياسي اسلام داشتند و با انگيزه هايي کمابيش متفاوت و نيز طيف حواريون مخصوص به خود، بيرق اسلام سياسي را برافراشته بودند، اما در عمل مجموعه اقدامات آن دو به گونه اي مکمل، به وسعت يافتن هر چه بيشتر دامنه ي مخاطبان اين مکتب سياسي جديد انجاميد (صرفنظر از اينکه خميني در خيال خود بيرق بر زمين مانده ي شيخ فضل الله نوري را برافراشته باشد يا شريعتي همانند فرانتس فانون نجات «دوزخيان زمين» را نشانه رفته باشد). به هر حال اسلامي شدن سرنوشت انقلاب 57، هم محصول رشد اسلام سياسي در ايران بود و هم به نوبه ي خود به دور تازه اي از قوام و حيات و گسترش اسلام سياسي در ايران و منطقه انجاميد که تزريق آن در ميان نسل جوان و نسل هاي آينده يکي از تبعات آن است. (براي مثال پرورش فکري - عقيدتي خيل عظيم نيروهاي جوان بسيجي را چگونه تعبير مي کنيم؟ همان ها که در ماه هاي اخير عمدتا از روي اخلاص به همسالان شان در تظاهرات باطوم مي زدند؛ آيا تنها با اطلاق لفظ «مزدور» مي توانيم همه ي آنها را به سادگي از حوزه ي اين بررسي خارج کنيم؟!)
باري با انقلاب 57 ماجراي اسلام سياسي در ايران به سرانجامي رسيد که مي دانيم و گرفتار آنيم و شگفت آور آنکه هنوز هم طيف هايي از روشنفکران و رجال و جريان هاي سياسي، به رغم همه ي اختلافات و منازعات يا داعيه هاي مرزبندي با حاکميت، در ضرورتِ بالا نگه داشتن پرچم اسلام سياسي، با دستگاه روحانيتِ حاکم همداستاني و همراهي مي کنند و شگفت آور تر آنکه جريان هايي از نيروهاي غيرمذهبي و «ظاهرا» سکولار هم، براي بستن خود به ارابه ي اصلاح طلبان حکومتي (رويکردي که از ديد آنها تنها مجراي همراهي با جنبش آزاديخواهانه ي مردم است)، خطرات دامن زدن به اسلام سياسي را ناديده مي گيرند و از کيسه ي سرنوشت مردم، هر قيمتي را براي عقد اين ائتلاف هاي يک جانبه و بدفرجام تقبل مي کنند.
اما از سويي ديگر گسترش اسلام سياسي در خاورميانه با نقش تاريخي استعمار و تحرکات پديده ي نوظهور امپرياليسم از اواخر قرن نوزدهم در اين منطقه رابطه اي نزديک داشته است (6). تلاش هاي سيدجمال الدين همان قدر متاثر از سوگيري سياسي ضداستعماري او عليه تعدي هاي فرساينده ي روس و انگليس بود که حرکت هاي اسلامگراهاي بعدي خاورميانه (خواه براي مقابله با اختاپوس کهنسال انگليس و سپس توسعه طلبي هاي تجاوزگرانه ي اسراييل و خواه در مراحل بعدي عليه سياست هاي سلطه طلبانه ي آمريکا در منطقه). از اين زاويه ظهور اسلام سياسي در خاورميانه را مي توان واجد سويه اي ناسيوناليستي دانست، به اين معنا که بخشي از واکنش هاي ضداستعماري و سلطه ستيزانه ي مردم کشورهاي مسلمان در قرن گذشته را بازتاب مي کرده است. به بيان ديگر در جوامع مسلمان نشينِ خاورميانه بر بستر نارضايتي هاي عمومي نسبت به نقش مخرب يا تجاوزگرانه ي دول خارجي و رشد اجتناب ناپذير حس بيگانه ستيزي در ميان مردم، اسلام سياسي به تدريج در قامت يک ايدئولوژي، در جهت مبارزه با متجاوزين خارجي و يا حکومت هاي جبار بومي خلق شد و براي خدمت به مقاصد سياسي معين گسترش يافت، تا با گذشت زمان سويه هاي خاصي از شريعت اسلام را به گفتمان مذهبي مسلط در ميان مسلمانان منطقه تبديل کند.
ضمن آنکه در هر دوره ي معين عوامل دولت انگليس و بعدها امريکا بخشي از سياست هاي خود در خاورميانه را از طريق نفوذ در برخي مراجع مذهبي و يا جلب حمايت و همراهي آنان به پيش مي بردند که مستلزم دامن زدن به قرائت هاي خاصي از اسلام و نيز پرورش دادن يا پر و بال دادن به فرقه هاي خاصي از جمعيت هاي اسلامي بوده است؛ نظير حمايت از جريان وابسته به خميني در مقطع انقلاب 57، پروراندن بنيادگرايان طالبان در افغانستان و يا کمک به گسترش مدارس ديني افراط گرايان اسلامي در غرب پاکستان (با کمک هاي مالي عربستان سعودي و پوشش هاي حمايتي سرويس هاي امنيتي آمريکا و انگليس). در اين ميان به خصوص اهميت و تاثير مضاعف سياست «کمربند سبز» دولت هاي غربي براي حائل کردن اسلام سياسي در مقابل رشد خطر کمونيسم روسي و چيني در خاورميانه را نبايد از نظر دور داشت.
با اين حال عده اي مايل اند رشد اسلام سياسي را با نگاهي ذات انگارانه تنها در ماهيت آموزه هاي دروني اسلام و تقابل ذاتي باورها و سنت هاي اسلامي با نگره هاي دوران مدرن رديابي کنند. به عبارتي آنان رشد اسلام سياسي را به عنوان واکنشي ارتجاعي به ورود مدرنيسم يا طليعه هاي مدرنيته به ممالک اسلامي قلمداد کنند. به گمان من اين نگاه گرچه پاره اي از حقيقت را در بر دارد، اما براي توضيح کليت مقوله ي پيچيده ي رشد اسلام سياسي بسيار نارسا و ناکافي است. شايد آنچه پيش از اين ذکر شد تا حدي چرايي اين نارسايي را نمايانده باشد.

15 مهر 1388
* اين مطلب در قالب اوليه ي خود در شماره ي 51 نشريه ي اينترنتي خيابان درج شده است.

پانوشت:
1) براي ديدن شرح مختصري پيرامون اين دو جريان اسلامگراي مصري نگاه کنيد به:
«نگاهي انتقادي – تاريخي به ريشه هاي خشونت، تندروي و تروريسم در جهان اسلام»
http://www.aftab.ir/articles/religion/religion/c7c1254674922_islam_p1.php

2) براي آگاهي اجمالي در مورد زندگي و انديشه هاي سيد قطب و تاثيرات او بر نهصت هاي اسلامي به متن زير در وب سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي نگاه کنيد:
« سيد قطب، طلايه‌دار بيداري اسلامي» www.irdc.ir/fa/content/5190/print.aspx

3) بسياري از مقالات و کتاب هاي «سيد قطب» در دهه هاي سي و چهل خورشيدي به فارسي ترجمه و به واسطه ي شبکه ي گسترده ي نيروهاي اسلامي در سطحي وسيع توزيع شدند. ترجمه ي آثار سيد قطب همچنين منبع الهام مهمي براي مجاهدان افغاني در طي نبرد با حکومت کمونيستي و قواي اشغالگر شوروي بوده است.

4) خلاصه اي از مدخل «ولايت فقيه» در دانشنامه آزاد «ويکي پديا»:
ولايت فقيه نظريه‌اي در « فقه شيعه» است که نظام سياسي مشروع در دوران غيبت «امام معصوم» را بيان مي‌کند. نظام جمهوري اسلامي ايران بر مبناي اين نظريه تأسيس شده‌است. به لحاظ تاريخي «شيخ مرتضي انصاري» از نخستين فقيهاني‌ست که به بحث در مورد ولايت فقيه مي‌پردازد. او اين بحث را در کتاب «مکاسب» خود مطرح کرده و منصب فقيه جامع‌الشرايط را در سه منصب افتا (فتوا دادن)، قضا و سياست شرح مي‌دهد. او ولايت فقيه در افتا و قضاوت را مي‌پذيرد، ولي در گسترش آن به حوزه امور سياسي ترديد جدي دارد. در واقع ولايت محدود فقيه مدتهاست که در فقه شيعه پذيرفته شده و به آن عمل مي‌شود. از هنگام خلق مقام مرجعيت در سده چهارم قمري. بر مبناي اين نظريه مجتهدين حق قضاوت، صدور فتوي و اخذ وجوهات شرعي را دارند. در دوران اخير «فقه سياسي» در قالب گرايشات برخي از روحانيان سرشناس جريان مشروطه در دو بنياد متفاوت توسعه يافته‌است: نخست انديشه گران مخالف ولايت سياسي فقيهان که مرتضي انصاري به اين دسته تعلق دارد و دوم انديشه‌هاي مبتني بر ولايت سياسي فقيه که « احمد نراقي» و «کاشف‌الغطاء» مهمترين نمايندگان آن هستند. در دهه هاي اخير بين مدافعان نظريه ولايت فقيه در مورد مبناي مشروعيت حکومتِ ولي فقيه اختلاف مهمي وجود دارد. برخي قائل به نظريه مشروعيت الهي هستند که به «ولايت انتصابي فقيه» معروف است (مکارم شيرازي،مصباح يزدي، جوادي آملي، صافي گلپايگاني) و برخي ديگر مشروعيت او را ناشي از انتخاب مردم مي‌دانند که به «ولايت انتخابي فقيه» معروف است (حسينعلي منتظري، صالحي نجف آبادي). هر دو دسته ي اين نظريات به‌شدت تحت تأثير تجربه ي ولايت فقيه در دوران جمهوري اسلامي هستند.

5) براي نمونه يکي از علل تيره ماندن روابط ايران و مصر نامگذاري خياباني به نام «خالد اسلامبولي» در تهران از سوي زمامداران حکومت اسلامي و پافشاري بر حفظ آن به رغم اعتراضات دولت مصر بود. خالد اسلامبولي از اعضاي اخوان المسلمين و از عاملين اصلي ترور انور سادات رئيس جمهور وقت مصر در سال 1981 بود. پيش از نامگذاري خيابان «وزرا» به نام خالد اسلامبولي، روابط ايران و مصر در سال ۱۳۵۸ شمسي به دستور روح‌الله خميني قطع شده بود. تغيير نام خيابان خالد اسلامبولي همواره يکي از شرايط مصر براي برقراري مجدد روابط ديپلماتيک بوده است.

6) بنا به گفته ي «اريک هابسبام» در کتاب «عصر امپراطوري» ، در سرآغاز قرن بيستم کما بيش هيچ کشور مستقلي در افريقا و اقيانوس آرام باقي نمانده بود. در افريقا در حوالي سال 1914 جز اتيوپي و جمهوري بسيار کوچک ليبريا و تکه ي کوچکي از سرزمين مراکش، سراسر قاره ميان انگليسي ها، فرانسوي ها، آلماني ها، بلژيکي ها، پرتغالي ها و در مرتبه ي بعد اسپانيايي ها تقسيم شده بود. قاره ي آسيا اگر چه منطقه ي وسيعي را که ظاهرا مستقل بود حفظ کرده بود، اما امپراطوري هاي قديمي اروپا مستملکات وسيع خود را در آن گسترش دادند و به يکديگر متصل کردند. براي مثال انگلستان بيرماني را به مستعمرات خود در هند ملحق کرد و در عين حال نفوذش را در تبت، ايران و خليج فارس تقويت کرد؛ روسيه - عمدتا - در آسياي مرکزي و تا حد کمتري در سيبري شرقي و منچوري پيشروي کرد؛ هلند اقتدار خود را در ساير جزاير اندونزي تحکيم بخشيد. علاوه بر اين قدرت هاي غربي در بيشتر امپراطوري هاي سنتي آسيا - مانند ايران - که اسما مستقل مانده بودند، «مناطق نفوذ» به دست آوردند (به عنوان نمونه بر طبق قرارداد 1907 روس و انگليس در مورد ايران، اين کشور به دو منطقه ي نفوذ جاگانه ي روسيه و انگلستان و يک منطقه ي بي طرف تقسيم شد).

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration