The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

نگاهي به بيانيه‌هاي آقاي موسوي

محمود راسخ

آقاي موسوي در چندين ماه گذشته، با آغاز مرحله‌ي نويني در جنبش ديرپاي مردم ايران براي دستيابي به آزادي، عدالت، امنيت، پيشرفت و... بنا بر موقعيت‌هاي مختلف بيانيه‌هايي صادر کرده‌اند که در آن‌ها با بياني صريح و روشن اعتقادات ايماني و نظرات سياسي خود را بيان داشته‌اند. تقريباً در تمامي اين بيانيه‌ها حکم اساسي و اصلي ايشان تاکيد بر و ضرورتِ حفظ نظام جمهوري اسلامي است. ايشان راه حل خروج از بحران کنوني را اجراي دقيق و کامل قانون اساسي جمهوري اسلامي مي‌دانند و به مردم ايران نويد مي‌دهند که اگر قانون اساسي جمهوري اسلامي طابق النعل بالنعل و در تماميت و کليت آن اجرا شود، مردم ايران به تمام خواست‌ها و آرزوهاي ديرينه‌ي خود نايل خواهند آمد.

البته اين نظر و موضع آقاي موسوي قابل فهم است. هر چند قابل تاييد نيست. لازم به يادآوري است که متن اصلاح شده‌ي قانون اساسي موجود را همين آقاي موسوي در مقام «رييس هيات دولت جمهوري اسلامي ايران» به مقامات مربوطه ابلاغ کردند. يعني اين که اصلاحات و تغيرات در قانون اساسي ۱٣۵٨ در زمان نخست وزيري خود جنابشان انجام گرفت و ايشان هيچ گونه مخالفتي با قانون اساسي موجود ابراز نکردند در زير، حکم ابلاغ قانون اساسي اصلاح شده را به دست آقاي موسوي مي‌خوانيم: برادر گرامي حجت‌الاسلام و المسلمين آقاي کروبي رياست محترم مجلس شوراي اسلامي

برادر گرامي حجت‌الاسلام و المسلمين آقاي يزدي رياست محترم قوه‌ي قضاييه

کليه وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها و موسسات دولتي و نهادهاي انقلاب اسلامي

متن اصلاحات و تغييرات و تتميم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران که وسيله‌ي شوراي بازنگري قانون اساسي منصوب از سوي امام امت و مقام معظم ولايت فقيه حضرت آيت‌الله العظمي امام خميني قدس سره... تصويب و طبق اعلام شوراي نگهبان در همه پرسي مورخ ۱٣۶٨/۵/۶ به قبول و تاييد ملت عزيز ايران رسيده و...

رييس هيات دولت جمهوري اسلامي ايران- مير حسين موسوي
۱٣۶٨/٣۰/۵


آقاي موسوي اين طور وانمود مي‌کنند که گويا استبداد، خودکامگي، ظلم و ستم، دروغ و تزوير، فساد، دزدي، قانون شکني، خودسري، تقلب در راي مردم، سرکوب و زندان، شکنجه و تجاوز جنسي، گرفتن اعتراف زير شکنجه، کشتن و اعدام بي‌گناهان و... تازه از سه ماه پيش و با تقلب در انتخابات اخير که ايشان نيز در آن- به روايتي براي بيرون راندن خاتمي از شرکت در انتخابات رياست جمهوري- خود را نامزد رياست جمهوري کرده بودند، آغاز شده است. و پيش از آن همه چيز بر وفق مراد بوده و از حمايت مردم برخوردار بوده است. و به اين دليل است که ايشان که به قول خودشان پس از آن که به مدت ۱۷ سال سکوت اختيار کرده بودند اکنون وظيفه‌ي خود دانسته‌اند که باز در سياست و امور مردم دخالت کنند.

ايشان در بيانيه‌ي شماره‌ي ۹ خود مي‌نويسند: «خطر در پيش است: نظامي که به مدت سي سال به اعتماد مردم متکي بود نمي‌تواند يک شبه قواي امنيتي را جايگزين اين نقطه اتکا کند.»

آفرين بر اين صداقت اسلامي! در اين سي سال، از جمله، نه کشتار سال ۶۷ صورت گرفته است- البته در زمان نخست وزيري جنابشان- نه قتل‌هاي زنجيره‌اي، نه قتل‌هاي خارج از کشور- قتل قاسملو، شرفکندي، فرخزاد، چيت‌گر، کاظم رجوي و...- نه در زندان‌هاي مخوف نظام اسلامي اوين و غيره، زنداني داشته‌ايم، نه شکنجه و تجاوز جنسي وجود داشته است، نه پيش از اعدامِ دختران جوان، به آنان تجاوز مي‌شده است، و.... آقاي موسوي، شرم نمي‌کنيد که با چنين گذشته‌اي امروزه مدعي شويد که اين نظام در اين سي سال متکي به اعتماد مردم بوده است؟ کدام مردم؟ همين مردمي که در اين چند ماه با مشت و لگد و باتوم برقي و محلول فلفل و گلوله به جان جوانان آن مردم ديگر افتادند، يعني مردم ميليونيِ ديگر که در مخالفت با اين نظام و به بهانه‌ي اعتراض به تقلب در انتخابات به خيابان‌ها ريختند، شعار مرگ بر ديکتاتور، مرگ بر ولايت فقيه، جمهوري ايراني و... سر دادند و مي‌دهند، افتادند؟ آيا آن مردمي که ندا آقا سلطان، سهراب اعرابي و... را به خاک و خون انداختند و جانشان را گرفتند؟ کدام مردم؟

آيا شما که امروز از آيت‌الله منتظري تجليل مي‌کنيد، به ملاقات ايشان مي‌رويد و از ايشان استمداد مي طلبيد، خاطرات ايشان را نخوانده‌ايد؟ اعتراض‌هاي آقاي منتظري در کمال شجاعت و از روي ايمان به اعتقادات مذهبي‌اش در همان زمان خميني آغاز شد. او بود که در همان زمان به خمينيِ مستبد، دروغگو، زورگو، فاسد و فساد پرور که بنا بر معيارهاي خودش مفسدفي‌لاارض بود، از وجود شکنجه، تجاوز جنسي در زندان‌ها، کشته شدن زندانيان در زير شکنجه براي گرفتن اعترافات کذايي، و... گزارش مي‌داد و به آن اعتراض مي‌کرد و خواهان قطع فوري آن اعمال غير انساني مي‌شد.

شما در آن زمان کجا بوديد و چه مي‌کرديد؟ در آن دوران نيز همان کارهايي با مخالفان و زندانيان مي‌شد که امروزه با زندانيان و مخالفان مي‌شود. منتها در آن دوران مخالفان محدود بود به مخالفانِ بيرون از نظام و امروزه بخشي از مخالفان، مخالفان درون نظام، اصلاح طلبانند‌! شما در سراسر آن دوران در مقام‌هاي مختلف و براي چندين سال در مقام نخست وزيرِ نظام در مقامِ عامل اجراييِ جنايت‌هاي خميني عمل مي‌کرديد. کشتار سال ۶۷ در زمان نخست وزيري جناب شما انجام گرفت. کجاست سند اعتراض شما به آن کشتارها؟ شما موافق و پشتيبان آن کشتارها بوديد. اگر اين طور نبود و جرات هم نداشتيد مانند منتظري جلوي خميني بايستيد، استعفا که مي توانستيد بدهيد. اصولاً يک سند يا مدرک نشان دهيد که شما زماني، جايي و به مناسبتي با ستمگري‌ها، قانون شکني‌ها، جنايت‌ها و اعدام‌ها و کشتارهاي اين نظام مخالفت کرده‌ايد يا صداي اعتراضي هر چند آهسته و نرم و در گوشه‌اي، بلند کرده‌ايد. آخر يک شبه و تنها به اين خاطر که خامنه‌اي، همان رهبرتان که شما اجازه‌ي شرکت در انتخابات را از او گرفتيد، تصميم بر رياست جمهوري شما نداشت و سر شما را کلاه گذاشت و از همان اول تصميم به رياست جمهوري احمدي نژاد داشت، نمي‌شود که آزاديخواه و دمکرات و طرفدار قانون و حق اعمال حق حاکميت مردم شد! آقاي موسوي شما هنوز هم دروغ مي‌گوييد. دليل هاي و هوي شما اين نيست که به ناگهان دريافته‌ايد که اي واي حاکمان در راي مردم تقلب کردند و.... اين که در اين نظام و حتا در زمان نخست وزيري خود شما امري عادي بود. بلکه اين است که تصور مي‌کنيد حق‌تان پايمال شده است. رياست جمهوري را به شما قول داده بودند و حالا زده‌اند زير قول‌شان. بدبخت جنبش آزادي خواهانه‌اي که شخصي با چنين گذشته‌اي و با چنين تاريخچه‌ي عملي را رهبر خود تلقي کند و به او چشم اميد ببندد! و بدبخت‌تر آن «روشنفکران»‌لاييک بيرون از نظام و خواهان دولت فراديني که شما را به رهبري خود برگزيده‌اند و از شما انتظار دارند که آنان را به وادي آزادي و رستگاري رهبري کنيد. آن «روشنفکر» بايد تا چه اندازه خوار و ذليل و تاريک فکر باشد که سي سال عمل شما را با مشتي حرف و شعار و انشانويسي و وعده و وعيد معاوضه کند. آن کانارمه‌ي عمل سي ساله را به هيچ انگارد و حرف را همه چيز. مشکل اين افراد رواني است تا سياسي.

آقاي موسوي در بيانيه‌ي شماره ۹ خود مي‌نويسند:

«بايد به اسلام باز گرديم، اسلام ناب محمدي که تحجر را برنمي‌تايد و تا قيام قيامت براي معضلات جديد بشريت پاسخ‌هاي بکر و نو دارد. به اسلامي باز گرديم که ما را به امانت و راستي فرا خوانده است.»

اين حرف‌هاي يک مهندس تحصيل کرده است. «اسلام ناب محمدي که تا قيام قيامت براي... پاسخ‌هاي بکر و نو دارد.» آقاي موسوي، اين درفشاني‌ها که خود عين تحجر است. اين مزخرفات چيست که مي‌گوييد؟ آن هم پس از سي سال نظام اسلامي. آقاي موسوي شما اگر سال‌هاي آخر اين سي سال را قبول نداشته باشيد دستکم تا زماني که خود شما نخست وزير بوديد که آن را قبول داريد. آن بود اسلام علوي. کشتار ۶۷ نشان عدالت اسلامي بود؟ معضلات جديد بشريت پيش کشتان، در اين سي سال و دستکم در همان دوران نخست وزيري‌جناب عالي در آن نظام اسلامي ناب محمدي، کدام يک از معضلات قديمي و کهنه‌ي جامعه‌ي ايراني را حل کرديد؟ در دوران نخست وزيري شما که بايد نظام اسلامي نظامي بوده باشد از نوع نظام اسلامي ناب. يا آن هم اسلامي بود از نوع اسلام خميني و احمدي نژاد. در کدام يک از کشورهاي پيشرفته‌ي جهان، کدام معضل کهنه يا جديد به کمک اسلام ناب محمدي حل شده است؟ اين خزعبلات چيست که مي‌گوييد؟

آقاي موسوي در بيانيه‌ي شماره ۹ به درفشاني ادامه مي‌دهند و مي‌نويسند:

«نظام و انقلاب اسلامي ميراث و ميوه‌ي مبارزات تاريخي دويست ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگي است. جمهوري اسلامي نظامي است که اگر بر اساس عهد نخستين و نسخه‌ي اصليش به اجرا درآيد تمامي خواسته‌هاي ما را در بر ميگيرد. مبادا کسي فريب شعارهاي ساختارشکنانه را بخورد. اينجانب قويا با چنين وسوسه‌اي مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسي ما همچنان داراي ظرفيت‌هاي ارزشمند تحقق نايافته‌اي است که بايد با فعاليت همه نخبگان روحاني و دانشگاهي و انديشمندان کشور اجراي آنها به صورت مطالبه‌اي ملي درآيد.»

خوب است «روشنفکران» در واقع تاريک‌فکران ما که خود را لاييک يا چپ يا سوسياليست يا کمونيست هم مي‌دانند و خواهان دولتي فراديني‌اند و رهبري آقاي موسوي را به جنبش تجويز مي‌کنند، اين نظرات درخشان را چندين بار بخوانند شايد معناي آن را بفهمند.

درست دقت کنيد. آقاي موسوي مي‌فرمايند که نظام و انقلاب اسلامي، هر دو، ميراث و ميوه‌ي مبارزات تاريخي دويست ساله‌ي مردم با استبداد و عقب ماندگي است! ميوه‌ي مبارزه با استبداد و عقب ماندگي؟ آيا پس از سي سال تجربه و در خطاب به جنبش اعتراضي مردم، سخني از اين هجوتر هم مي‌توان بر زبان راند؟ معناي اين حرف اين است که انقلاب و نظام اسلامي براي مردم ما رهايي از استبداد و عقب ماندگي، يعني آزادي و پيشرفت به ارمغان آورد!

از دو حال خارج نيست. ايشان يا به علن و آشکار دروغ مي‌گويند و يا درک‌شان از آزادي و پيشرفت همين است که در اين سي سال يا دستکم در دوران حکومت ايشان تجربه کرديم. آقاي موسوي چنان مجذوب صعود خود بر مسند «رهبر»ي جنبش سبز اسلامي شده‌اند که از يادشان رفته است که ايشان خود در جنايات اين رژيم شريک و سهيم و عامل بوده‌اند. جناياتي که امروزه آماج دادخواهي مردم است.

آقاي موسوي، بدانيد و مطمئن باشيد که شما و امثال شما، که ملت و مملکت ما را به اين روز سياه نشانده‌اند، روزي، آن روزي که مردم خود را از شر نظام اسلامي محبوب شما رها کردند، به محکمه‌ي عدالت ملت فراخوانده خواهيد شد و بر خلاف دوران شما که از عدالت و حقوق شهروندي و فردي خبري نبود، در دادگاه عدل مردم با رعايت تمام موازين و معيارهاي مدني و بين‌المللي محاکمه خواهيد شد. شما بايد در برابر دادگاه قانوني مردم پاسخ دهيد که نقش‌تان در کشار ۶۷ و ساير جنايات و فساد رژيم چه بوده است و تا چه اندازه دستتان به خون مردم بي گناه آغشته است.

آقاي موسوي، در سراسر مدت سي سال عمر منحوس جمهوري اسلامي و بنابراين، همچنين در دوران نخست وزيري جنابتان، حکومت بر اساس همان «عهد نخستين و نسخه‌ي اصليش»، يعني حاکميت ولايت فقيه بوده است. درست به اين دليل است که وضع چنين است که هست و بر سر مردم آن آمده است که تجربه کرده‌اند. خامنه‌اي و احمدي نژاد ادامه‌ي منطقي امامت و ولايت فاسد و جنايت کارانه‌ي خميني‌اند و نه نفي و نقض آن. منتها مشکل و محضور شما در اين است که اگر اين واقعيت آشکار را بپذيريد همچنين بايد بپذيريد که خود جنابتان نيز جزء مهمي از اين جنايت‌ها بوده‌ايد.

در رژيم مشروطه، رضا شاه و محمد رضا شاه براي آن که حاکميت فردي و استبدادي خود را بر مردم مسلط سازند مجبور بودند قانون شکني کنند و قانون اساسي مشروطه را زير پا بگذارند و لگدمال کنند. زيرا در آن قانون اساسي تصريح شده بود که شاه بايد فقط سلطنت کند و نه حکومت. بنابراين، اگر آن دو مي‌خواستند هم سلطنت کنند و هم حکومت، شکستن و نقض قانون اساسي برايشان ضرورتي بود اجتناب ناپذير. از اين رو، خواستار اجراي قانون اساسي مشروطه شدن به معناي استقرار اِعمال حق حاکميت مردم بر سرنوشت خويش و تامين تمام آزادي‌ها و حقوق مدني بود که در آن قانون اساسي تصريح شده بود. ولي در قانون اساسي نظام اسلامي اين موضوع سراسر متفاوت است. اين قانون اساسي بر پايه‌ي ولايت ولي فقيه يعني حاکميت فردي فقيه بنا شده است. در هر موردي از امور مملکتي راي و نظر ولي فقيه راي و نظر قطعي است. هيچ نهاد يا مرجعي بالاتر از آن که بتواند راي و نظر او را نفي يا تصحيح کند وجود ندارد. اين شامل راي مردم نيز مي‌شود. بنابراين، استبداد و خودکامگي در نظام اسلامي کاملاً قانوني و بر اساس قانون اساسي جمهوري اسلامي است. اگر ولي فقيه تشخيص داد در انتخابات رياست جمهوريِ اخير تقلبي صورت نگرفته است اين حکم قطعي است حتا اگر همه نظر ديگري داشته باشند. از اين رو، آقاي موسوي، اگر خواسته شود که در اين نظام در مخالفت با نظر و تشخيص ولي فقيه حقوق مدني مردم رعايت شود،‌رعايت آزادي‌هاي فردي و مانند آن، اين خواست است که غير قانوني و مغاير با قانون اساسي جمهوري اسلامي است.

حتماً به ياد داريد که خميني، يعني امام و مرجع شما، حکم داد که حفظ نظام اسلامي پيش از و در راس همه‌ي مسايل قرار دارد و تشخيص اين امر با ولي فقيه است. حتا اگر لازم آيد که براي حفظ نظام، اصول دين مانند نماز و غيره نيز براي مدتي تعطيل شود، مدتي، زماني غير مشخص است و مي‌تواند بي نهايت باشد، ضروري است که آن اصول تعطيل شوند. يعني راي و نظر ولي فقيه حتا بالاتر از راي و حکم خداست. حال ديگر نظر و راي مردم تکليف‌اش روشن است. بدين ترتيب و بنا بر منطق و حکم خميني، تمام اعمالي که از زمان انقلاب تاکنون نيز صورت گرفته است و از جمله تمام اعمالي که در جريان برگذاري انتخابات و پس از آن انجام گرفت، در صورتي که ولي فقيه، خامنه‌اي،‌تشخيص دهد انجام آن‌ها، تقلب در راي مردم و ضرب و شتم و زندان و شکنجه و تجاوز جنسي و... براي حفظ نظام ضروري بوده است، منطبق با قانون اساسي، قانوني و مشروع است.

هر اصل‌و بندي که در اين قانون اساسي در تامين اِعمال جمهور مردم و حقوق مدني آنان به صورت تزييني گنجانده شده است با اصل و ماده‌ي اسلامي‌اي در همان قانون اساسي نقض و نفي ‌شده است و در نزاعِ ميان دو بخشِ جمهوري و اسلامي قانون اساسي به روشني و آشکار، برتري و تفوق با بخش اسلامي آن است. همان طور که تجربه‌ي سي سال سلطه‌ي ناميمون ولايت فقيه آن را باثبات رسانده است.

آقاي موسوي به مردم هشدار مي‌دهند که «مبادا کسي فريب شعارهاي ساختارشکنانه را بخورد. اينجانب قويا با چنين وسوسه‌اي مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسي ما همچنان داراي ظرفيت‌هاي ارزشمند تحقق نايافته‌اي است که بايد با فعاليت همه نخبگان روحاني و دانشگاهي و انديشمندان کشور اجراي آنها به صورت مطالبه‌اي ملي درآيد.»

آقاي موسوي مردم را تهديد مي‌کنند که «اينجانب قويا با چنين وسوسه‌اي» مخالف‌ام. چه چيزي بهتر از اين. کسي هم از شما با آن سابقه‌‌ي درخشان‌تان انتظار نداشت با چنين «وسوسه‌اي» موافق باشيد. شما سي سال عملگيِ اين نظام را کرده‌ايد و اگر امروز از آزادي و حقوق مردم و غيره حرف مي‌زنيد، اين کار را از بد حادثه مي‌کنيد. اگر خامنه‌اي و بيت رهبري آن اشتباه احمقانه را نمي‌کردند و اجازه مي‌دادند شما سر از صندوق بيرون آوريد، اکنون نيز مانند دوران نخست‌وزيري‌تان در گذشته، از خوشحالي دم تکان مي‌داديد و کمر به خدمت ولي فقيه و سرکوب مردم مي‌بستيد و در وضعيت نابسامان کشور آب هم از آب تکان نمي‌خورد. شما جنبش اعتراضي کنوني مردم را بوجود نياورديد. موجد اين جنبش تقلب در آراي مردم بود. ناراحتي شما از اين نيست که چرا وضع مردم و مملکت به اينجا رسيده است. شما سال‌ها پس از نخست وزيري در پي کسب پول و ثروت و بهره وري از خان يغمايي بوديد که نظام براي عمله‌هايش گسترده بود. کجاست مدرکي که حکايت از نارضايتي شما از وضع مردم و مملکت داشته باشد. شما کي و کجا و به کدام جنايت رژيم و پايمال شدن آزادي و حقوق مردم اعتراض کرديد. اعتراض کنوني شما ابراز ناراحتي شخصي شماست. ناراحتي شما از اين است که چرا خامنه‌اي نگذاشت شما رييس جمهور شويد. اين که شما امروز به طور تصادفي در «رهبري» اين جنبش قرار گرفته‌ايد بازي و تصادف روزگار است. در تاريخ و در همه‌ي جوامع از اين گونه تصادف‌ها در دوران چرخش‌هاي تاريخي بسيار روي داده است. ولي اين امور در جريان جنبش و مبارزه امري موقتي و گذراست. از بخت بد آقاي موسوي و هم فکران‌شان و از اقبال اين جنبش اين که خامنه‌اي، بيت رهبري، پاسداران و در يک کلام حاکمان کنوني در حفظ حاکميت خود چنان ثابت قدمند که در نتيجه‌ي مقاومت و جنايت‌هايشان به طور منطقي و اجتناب ناپذير جنبش مردم را از آقاي موسوي و اصلاح طلبان عبور خواهند داد و به عقب‌مانده‌ترين عناصر در ميان مردم نيز ثابت خواهند کرد که معضل و مسئله‌ي اين جامعه نظام اسلامي در کليت آن است و نه فقط جناح حاکم. اين نظام در کليت آن است که بايد نابود گردد و به زباله دان تاريخ ريخته شود و به جاي آن جمهوري فدرال فراديني که مردم ايران را در مقام شهروندان، صرف نظر از عقايد ديني و اجتماعي‌شان تعريف مي کند، مستقر گردد. شعار جمهوي ايراني که آقاي موسوي را تا اين اندازه به هراس انداخته است، نشاني از اين طليعه‌ي تاريخي است. آقاي موسوي، چنين نظامي است که ميراث و ميوه‌ي دويست سال مبارزه مردم ميهن ما خواهد بود و نه نظام منحوس عقب‌مانده و جنايت پيشيه‌ي اسلامي شما!

m.rassekh@t-online.de

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration