The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

نوگرايي ديني» بدون پذيرش سکولاريسم، نوگرايي نيست

م.پوريا-سايت عصر نو

۱
تا پيش از انتخابات خرداد ۸۸، بخش عمده‌اي از نيروهاي سکولار بر اين گمان بودند و اميد داشتند که سرانجام گفتمان «جدايي دين از قدرت» در ميان «نوگرايان ديني» جدا شده از حکومت اسلامي جدي گرفته شده است و تجربه‌ي سي‌سال حکومت اسلامي که جز استبداد و فقر و تخريب بنيادهاي فرهنگي و بحران‌سازي سودي براي جامعه نداشته است، ايشان را به اشتباه خود واقف کرده و به تعمق و تفکر پيرامون سکولاريسم و بنيان‌هاي جامعه‌ي مدني و نهادهاي پاسدارنده‌ي آن سوق داده است.
اين خوش‌بيني‌ و انتظار، نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي) را واداشت تا از اين دسته از «نوگرايان ديني» حمايت کنند. نيروهاي سکولار نه فقط در حرف و بيان نظر، بلکه در عمل نيز تلاش کردند تا به ايشان نشان دهند که ضديتي با دين و باورهاي ديني مردم نداشته و ندارند و تنها بر اين انديشه‌ي درست پاي مي‌فشارند که دموکراسي هرگز با حکومت ديني متحقق نخواهد شد و نخستين شرط برقراري آزادي بيان و انديشه در جامعه، جدايي دين و هرگونه ايدئولوژي از قدرت و حکومت است.
اما اين همراهي و پشتيباني از «نوگرايان ديني»، متأسفانه بد تعبير شد و در دوران انتخابات خرداد ۸۸ و شکل‌گيري «جنبش سبز»، «نوگرايان ديني» را بر اين گمان نادرست برد که گويا بار ديگر مي‌توانند با کمک نيروهاي سکولار و دموکراسي‌خواه، هم‌چنان که در دوران انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد، گونه‌اي ديگر از حکومت ديني را براي جامعه‌ي ايران تئوريزه و رهبري کنند. هنگامي که نيروهاي سکولار و خواستاران حکومت مدني و عرفي، در اروپا و آمريکا به پيشواز «نوگرايان ديني» رفتند و ياري‌شان کرده و امکانات در اختيارشان نهادند و راه‌شان را به محافل روشنفکري و رسانه‌هاي بين‌المللي باز کردند، ناخواسته موجب تقويت ذهني‌گرايي و دامن زدن به توهم در ايشان شدند.

«نوگرايان ديني» پس از سي سال تجربه‌ي ويرانگر حکومت اسلامي همچنان دچار اين توهم‌اند که گويا با قرائت‌هاي نوين از دين، مي‌توان حکومت ديني‌اي برپا کرد که از قضا با دموکراسي و نهادهاي مدني نيز سازگار باشد! و بخشي از استدلال‌شان هم اين است که مردم مذهبي و مسلمان‌اند و از همين روي حکومت ديني مناسب‌ترين گزينه است! بي‌آن‌که اين واقعيت را درک کنند که مردم ايران هيچگاه خواهان حکومت مذهبي نبوده و نيستند و حکومت ديني هيچ‌‌گونه سازگاري با ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي مردم ايران ندارد. و مشکل اساسي حکومت اسلامي با مردم ايران در اين سي سال نيز از جمله در همين واقعيت انکارناپذير نهفته است.

۲
«نوگرايان ديني» را زماني مي‌توان نوگرا و نوانديش ناميد که نخست سکولار بوده و خواستار جدايي دين از قدرت و حکومت باشند. اصلاح ديني و نوگرايي ديني به آن معنا که امروز به‌کار برده مي‌شود، به دوران روشنگري در اروپا برمي‌گردد و آن ضرورتي تاريخي بود و پاسخي بود به نيازهاي اجتماعي به هنگام شکل‌گرفتن جامعه‌ي مدني و به رسميت شناخته شدن حقوق فردي. عمده‌ترين کار در جنبش اصلاح ديني و نوگرايي ديني، پس از فردي و شخصي شمردن اعتقاد به دين، و پس از به رسميت شناختن آزادي انديشه و بيان، جدا کردن دين از قدرت و حکومت بوده است. يعني خواست جدايي دين از قدرت و حکومت، ويژگي اصلي و عمده‌ در تعريف نوگرايي‌ديني است. و تنها پذيرش اين خواست است که «نوگرايي ديني» مي‌تواند نوگرا باشد. اگر جز اين باشد، «نوگرايان ديني» بايد پاسخ دهند که در چه چيزي «نوگرا» و «نوانديش» هستند؟ اگر از ديد ايشان انسان در گزينش و پذيرش دين آزاد است و اگر حق آزادي انديشه و بيان و فرديت‌اش را به رسميت مي‌شناسند، پس براي چه مي‌خواهند که دين بر آن‌ها حکومت کند؟
حکومت ديني، در تضاد با آزادي‌ بيان و انديشه است و در واقعيت ناقض هرگونه حقوق فردي و شهروندي خواهد بود. اين نکته‌اي است که «نوگرايان ديني» نمي‌توانند و يا اين‌که نمي‌خواهند آن را دريافته و بپذيرند.
پايه‌ي توهم در ميان «نوگرايان ديني» در واقع آن‌جاست که ايشان هنوز تناقض ميان حکومت ديني (با هر شکل و محتوايي) و آزادي انديشه و بيان و حقوق فردي را درنيافته‌اند.
نيروهاي سکولار بايستي در کاربرد اصطلاح «نوگراي ديني» و «نوانديش ديني» و «روشنفکر ديني»دقت داشته باشند. تنها آن‌ بخش از نيروهاي مذهبي را مي‌توان نوگرا ناميد که پيش از هرچيز، با حاکميت ديني مخالف بوده و مفاد اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر را پذيرفته باشند و با به رسميت شناختن فرديت انسان، دين و عقيده را موضوعي شخصي و فردي شناخته و گفتمان سياسي را از گفتمان ديني جدا بدانند.

۳

ماهيت انقلاب ۵۷: ضداستبدادي يا ديني؟

اشتباه اصلي «نوگرايان ديني» و پافشاري‌شان بر «حکومت ديني» آن‌جاست که ايشان ماهيت انقلاب ۵۷ را ديني و اسلامي مي‌پندارند.
ايشان بر اين پندارند که چون مردم مذهبي هستند پس حتماً نيز خواستار حکومت ديني‌اند. و اين غيرواقعي‌ترين نظري است که از سوي «نوگرايان ديني» مطرح مي‌شود. مردم ايران چه پيش از انقلاب و چه در دوران انقلاب و پس از آن، هيچگاه خواستار حکومت ديني و سلطنت روحانيت نبوده‌اند و نيستند.
پيش از انقلاب، به‌ويژه از دهه‌ي چهل به اين سوي، روحانيت و مذهب سنتي در شهرها و در ميان لايه‌هاي متوسط شهري و تحصيل‌کردگان و جوانان اعتبار چنداني نداشت. با اين‌که روحانيت در بيان و تبليغ و ترويج دين (و نه بيان موضوع‌هاي سياسي و ابراز مخالفت با شاه) آزاد بودند و در سراسر ايران بدون هيچ‌گونه سدي، با مردم تماس داشتند و براي «مبارزه با مادي‌گري» هيچگونه محدوديتي نداشته و حتا «تعليمات ديني» جزو درس‌هاي اصلي در مدرسه‌ها از کلاس ابتدايي تا کلاس نهم بود، بارها اين‌ واقعيت به شکل‌هاي گوناگون از سوي روحانيت مطرح مي‌شد که دين دارد از دست مي‌رود! روحانيت از خالي بودن مسجدها و روي‌گرداني نسل‌جوان از دين شکايت مي‌کرد و اين‌که مردم تماشاي سريال‌هايي چون مرادبرقي و تلخ و شيرين و دايي جان ناپلئون را بر حضور در مسجدها ترجيح مي‌دهند! و اين‌که سينما‌ها بيشتر از مسجدها مشتري دارند!... خوب به‌ياد دارم که در آن دوران دو ساعت در هفته درس ديني داشتيم و آموزگارمان هم يک روحاني بود به نام آقاي «محمدي» که با لباس روحاني در کلاس درس حاضر مي‌شد. درس ديني براي بيشتر دانش‌آموزان کسالت‌آور بود و کمتر کسي به آن اهميت مي‌داد. به‌جز روزهاي عزاداري در دهه‌ي محرم، جوانان به مذهب توجهي نداشتند و شرکت در مراسم عزاداري محرم براي‌شان همچون شرکت در يک کارناوال بود.
نداشتن پوشش اسلامي و «حجاب» در شهر‌هاي بزرگ و در بخش‌هاي دولتي و اداره‌ها و آموزش و پرورش مسئله‌اي عادي و پذيرفته شده بود؛ به‌ويژه در دانشگاه‌ها و دبيرستان‌ها. آقاي طالقاني، بعنوان يک روحاني نوگرا که در صف نيروهاي ملي و سکولار بر عليه استبداد مبارزه مي‌کرد، بطور مشخص گفته‌ بود که حجاب در اسلام از نظر وي اجباري نيست. جوانان که بخش عمده‌ي نيروهاي شرکت کننده در تظاهرات‌ها بودند به هيچ روي گمان نمي‌بردند که روزي در جامعه‌شان «حجاب» اجباري شود. کسي به اين چيزها نمي‌انديشيد. حتا موضوع‌هاي مورد اعتراضي که در سخنراني‌ها و بيانيه‌هاي خميني و ديگر روحانيان در دوران انقلاب مطرح مي‌شد، بيشتر ضداستبدادي و ضد دخالت نيروهاي بيگانه در کشور بودند.
آن‌چه که بخشي از نيروهاي جوان را به‌ويژه در دهه‌هاي چهل و پنجاه، با مذهب آشتي داد از جمله رواج انديشه‌هاي رهبران نهضت آزادي همچون مهندس مهدي بازرگان، دکتر سحابي و آقاي طالقاني و همچنين تلاش‌هاي دکتر علي شريعتي و ديگر اشخاص تحصيل‌کرده‌ي‌ مذهبي‌ و سکولاري بود که دين را با روحانيت يکي نمي‌پنداشتند و در نوشته‌ها و گفته‌هاشان هيچگاه به حکومت ديني نيز اشاره‌اي نشده است مگر استدلال آوردن بر رد آن؛ افراد مذهبي‌اي که کم و بيش با گفتمان‌هاي «دوران روشنگري» و نتيجه‌هاي مثبت «مدرنيته» آشنا بودند و خيلي‌هاشان نيز در دوران تحصيل و يا سکونت در کشورهاي اروپايي و آمريکايي دستآوردهاي دموکراسي را تجربه کرده بودند. مهم‌تر اين که، دکتر علي شريعتي که نقش و تأثير انديشه‌هاي وي در دهه‌ي پنجاه در ميان جوانان برجسته بود [۱]، از منتقدان سرسخت جامعه‌ي روحانيت و باورهاي سنتي به‌شمار مي‌آمد و همانگونه که مي‌دانيم هواداران وي، جزو نخستين گرو‌ه‌هاي سياسي‌مذهبي‌اي بودندکه در برابر حکومت اسلامي واکنش نشان داده و از آن روي برگرداندند. بدون حضور اين نيروهاي مذهبي که خود را ملي‌گرا دانسته و خواهان حکومتي عرفي و مدني بودند و ايراني مستقل و آزاد را آرزو مي‌کردند و سکولار به شمار مي‌آمدند، و نيز بدون همراهي و پشتيباني نيروهاي ملي و چپ، روحانيت هرگز نمي‌توانست «انقلاب به‌پا کند». روحانيت در ميان جوانان که بزرگترين بخش جمعيت کشور را تشکيل مي‌دادند، جايگاه و اعتبار و نفوذي نداشت که بتواند آن‌ها را با خود همراه کرده و به خيابان‌ها بکشاند. تأکيد من بيشتر بر اين است که تا پيش از انقلاب موضوع حکومت ديني به هيچ‌روي در ميان مردم مطرح نبود چه برسد به اين‌که بخواهد براي‌اش انقلاب کند. اين مسئله چنان روشن بود که هيچ نيروي سياسي‌اي حتا گمان هم نمي‌برد که روحانيت شيعه ايران در پي گرفتن قدرت و برپايي حکومت ديني باشد. چون حتا در زمان مشروطيت با اين‌که مراجع ديني از پايگاه اجتماعي بسيار محکم‌تري برخوردار بودند و خود نيز در صف اول مبارزات اجتماعي قرار داشتند، هيچگاه موضوع حکومت ديني مطرح نشده بود.
مذهبي بودن مردم و شرکت آنان در انقلاب، هرگز به معناي پذيرش حکومت ديني، چه در پيش از انقلاب و چه پس از آن نبوده است. اين را از شيوه حکومت کردن نظام جمهوري اسلامي بر مردم و ابزاري که براي آن‌ به‌کار مي‌‌برد، مي‌توان به‌خوبي دريافت. جمهوري اسلامي درست يکي- دو سال پس از انقلاب به اين سوي، تنها با به‌کارگيري ابزار تزوير و دروغ و با زور چماق و اسلحه توانسته‌ است بر مردم حکومت کند و در اين مدت سي سال روز‌به‌روز نظامي‌تر شده است. اين شيوه‌ي حکومت کردن و راه‌بستن بر دگرانديشي، خود بس گويا است که «پايبندي مردم ايران به حکومت اسلامي» تا چه اندازه مي‌تواند ادعايي درست و سخني راست باشد!
درخور توجه‌تر اين‌که، همين حکومت اسلامي وقتي که به پشتيباني مردم نياز پيدا مي‌کند، از قضا! را‌ه‌به‌راه بر طبل ايرانيت مي‌کوبد و از عظمت تاريخي ايران مي‌گويد و در راديوي‌ اسلامي‌اش سرود «اي ايران» پخش مي‌کند!
در اين سي سال، با اين‌همه بريز و بپاش‌هاي سرسام‌آوري که براي ترويج و تبليغ دين در جامعه کرده‌اند و صبح‌ تا شب و از دوران دبستان، بچه‌ها را شست‌وشوي مغزي داده‌اند و کلاس‌هاي امور تربيتي اسلامي داير کرده‌اند و... هنوز چنان به مردم، به‌ويژه نسل پرورش يافته در دامان حکومت اسلامي، بي‌اعتمادند که با وجود چند ميليون نيروهاي سپاه پاسداران و بسيج، هم‌چنان در حال گسترش نيروي نظامي‌ هستند و هربار خبر تازه‌اي از ايجاد پايگاه‌هاي جديد بسيج مي‌دهند!
«نوگرايان ديني» بايستي با بازنگري دوران انقلاب، اين واقعيت را مورد توجه قرار دهند که ويژگي اصلي انقلاب ۵۷ ضد استبدادي بود و نه ديني و اسلامي. اين‌که انقلاب با اعتراض روحانيت به مقاله‌ي «ارتجاع سرخ و سياه» در ميانه‌ي سال ۵۶ جرقه خورد، به هيچ روي دليلي بر اسلامي بودن انقلاب نمي‌تواند باشد. آن اعتراض اگر شرايط عيني انقلاب فراهم نبود، به سادگي، همچنان که در پانزده خرداد ۴۲ اتفاق افتاد، مي‌توانست در همان روزهاي نخست سرکوب شود. اين از ويژگي‌هاي هر انقلاب است که هميشه با يک بهانه شروع مي‌شود. آن اعتراض زماني جدي گرفته شد و گسترش يافت که دانشجويان و نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي) به تنگ آمده از استبداد شاه، از آن بعنوان يک فرصت مناسب پشتيباني کردند.
در ميان گروه‌هاي اجتماعي شرکت کننده در انقلاب، نخست قشر متوسط جامعه‌ي شهري بود که به آن پيوست. يعني گروه‌هاي اجتماعي‌اي که کم‌تر متأثر از مذهب آن‌هم به شکل سنتي‌اش بودند. کارگران و روستائيان تنها پس از شکل‌گرفتن اعتراضات بود که به انقلاب پيوستند.

۴

نقش نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي) در پيروزي انقلاب ‍۵۷

در جنبش‌هاي اعتراضي دوران مدرن در ايران، نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي)، هميشه بخش اصلي، مهم و تعيين کننده‌‌اي بوده و رهبري را به‌عهده داشته است.
بدون شرکت نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي)، انقلاب ۵۷ نمي‌توانست پيروز گردد تا بعدها از سوي روحانيان مصادره شود! اگر شرکت و پشتيباني نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي) جامعه در داخل و خارج از ايران نبود، اگر تجربه‌ي بيش از پنجاه سال مبارزه‌ي آزادي‌خواهانه نيروهاي سکولار جامعه پشتوانه‌ي انقلاب و سود جستن از آن در سازماندهي جنبش نبود، حکومت اسلامي‌اي در ايران برپا نمي‌شد که بعدها با تشکيل کميته و سپاه پاسداران و بسيج و به ياري لباس‌شخصي‌ها، نيروهاي سياسي سکولار (مذهبي، غيرمذهبي) را سرکوب کند. حضور روشنفکران، هنرمندان، دانشجويان، استادان، معلمان، دانش‌آموزان و قشر متوسط جامعه‌ي شهري در اعتراضات سال‌هاي ۵۶ و ۵۷ موجب اعتبار بخشيدن به جنبش و شتاب گرفتن آن شد. در خارج از کشور، در اروپا و آمريکا، نيروهاي سياسي و از جمله فدارسيون دانشجويان که بخش عمده‌ي آن چپ و جملگي سکولار بودند، همه‌ي تجربه و امکانات خود را به‌کار گرفتند و راه را براي خميني باز کردند و براي‌اش امکانات فراهم کرده و افکار عمومي غرب را براي پذيرفتن وي آماده کردند. نکته‌ي مهم و درخور توجه اين است که خميني به‌واسطه‌‌ي سياست، در ميان مردم به مقام «امامت» رسيد و «بت» گشت و عکس‌اش در ماه ديده شد و نه به‌واسطه‌ي مذهب.
خميني واقعيت را گفت وقتي که به زبان آورد جنگ براي حکومت اسلامي «نعمت الهي» بوده است. اگر جنگ ايران و عراق پيش نمي‌آمد و آن «نعمت الهي» بر مردم بخت‌برگشته‌ي ايران نازل نمي‌شد، روحانيت و حکومت اسلامي آن، توان سرکوبي نيروهاي سکولار را نداشت. نيروهاي سکولار، در سال نخست انقلاب، با توجه به تجربه‌ي ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و بي‌اعتمادي شديد به ارتش و هراس‌اش از کودتا و سرکوب خونين نيروهاي سياسي، به عهد‌شکني و ناسپاسي روحانيت و خطر برپايي حکومت مذهبي چندان اهميت نداد و يا پرداختن به آن را به بعد موکول مي‌کرد.

۵

چشم‌بستن بر عهد‌شکني و فريبي بزرگ

خميني پيش از گرفتن رأي از مردم گفته بود که يک طلبه است و قصد حکومت کردن ندارد و به قم برخواهد گشت. چرا اين عهدشکني و دروغ و فريب بزرگ تاريخي ناديده گرفته مي‌شود؟ آيا واقعاً مردم مي‌دانستند که قرار است در جامعه حکومت ديني برپا شود؟ آيا مردم مي‌دانستند که رأي «آري به جمهوري اسلامي» يعني رأي به حاکميت روحانيان و برپايي احکام شرع به جاي حقوق مدني است؟ آيا همه‌ چيز‌ها در مورد حکومت ديني با مردم درميان گذاشته شده بود؟ آيا مردم مي‌دانستند رأي «آري به جمهوري اسلامي» يعني رأي به حضور گشت‌هاي «نهي از منکر و امر به معروف» در خيابان‌ها و دخالت کردن در خصوصي‌ترين کارهاي ايشان؟ آيا با چشم‌بستن بر چنين واقعيت‌هايي مي‌توان از «نوگرايي» و «نوانديشي» ديني سخن راند؟ در آن روزهاي شور و هيجان، رأي آري «۹۸ درصد»ي مردم به «جمهوري اسلامي» در فروردين ۵۸، درواقع رأي به حکومت جمهوري بوده است و نه «حکومت ديني». مردم هرگز گمان نمي‌کردند که صفت «اسلامي» چسبانده شده در پي واژه‌ي «جمهوري»، به معني سپردن سرنوشت خود و جامعه‌شان به دست روحانيت است.
من از آن روحانيان و مجيز‌گويان‌شان که امروز بر مسند حکومت غصبي جاخوش‌ کرده‌اند و مست از قدرت‌اند و خود را مالک عقيده و جان و مال مردم مي‌دانند، انتظار راست‌گويي و صداقت نداشته و هرگز ندارم. اما شما که خود را «روشنفکر ديني» مي‌شناسيد و تلاش مي‌کنيد که صف‌تان را از اين‌‌ها مشخص کنيد چرا بر اين نيرنگ بزرگ تاريخي هم‌چنان چشم بربسته‌ايد و هنوز هم مي‌گوييد: مردم خواهان «حکومت ديني»‌اند؟ واقعيت اين است که «انقلاب بهمن ۵۷» پس از انقلاب بود که به «انقلاب اسلامي» تغيير نام يافت!
بدبختانه در اين مدت سي‌ سال، چنان بر «اسلامي» بودن انقلاب ۵۷ تأکيد شده است که حتا بخشي از نيروي‌هاي سکولار نيز در نوشته‌هاشان آن را تأييد مي‌کنند و بدتر اين‌که، اظهار مي‌دارند «انقلاب اسلامي يک ضرورت تاريخي بوده است» و ناگزيز بايد اتفاق هم مي‌افتاد!
حرف‌ها و وعده‌هاي خميني و ديگر ياران ايشان حتا جامعه‌ي روشنفکري و دانشگاهيان و هنرمندان و ديگر نيروهاي سکولار جامعه‌ي ايران (مذهبي و غيرمذهبي) را فريب داد چه برسد به مردم عادي. جز اين اگر بود و اگر خميني و همفکران ايشان به روشني از همان نخست مي‌گفتند که خواهان برقراري حکومت ديني و سلطنت روحانيت‌اند، هرگز جامعه‌ي روشنفکري و نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي) از آن پشتيباني نمي‌کردند و به اين جنبش در سطح داخلي و بين‌المللي اعتبار نمي‌بخشيدند.
حکومت اسلامي نتيجه‌ي زيرپا گذاشتن وعده‌ها و قول‌هايي بود که به مردم و نيروهاي سکولار داده شده بود. و درست يکي دو ماه پس از انقلاب، آقاي بازرگان وقتي که به نيت شوم و فرصت‌طلبي روحانيت شيفته‌ي قدرت پي برد، بخوبي اين نکته را بيان داشت و گفت: ما باران خواستيم سيل آمد! حکومت اسلامي با دروغ و نيرنگ و با به‌کارگيري خشونت و چماق، با فرصت‌طلبي و قدرناشناسي و ناسپاسي بر نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي) و «نمک‌نشناسي» پي‌ريزي شد. سير رخ‌دادهاي سال‌هاي ۵۸ تا ۶۲ و شيوه‌هايي که نيروهاي «حزب‌اللهي» گوش به‌فرمان ولي‌فقيه بر عليه نيروهاي سکولار جامعه (مذهبي و غيرمذهبي) به‌کار بستند، به‌ روشني مي‌نماياند که سمت‌وسوي خواسته‌ها و نياز‌هاي مردم چه بوده است و تا چه اندازه‌ با نيت شوم نيروهاي حزب‌اللهي متفاوت بوده است.
از همان ماه‌هاي نخست انقلاب ۵۷ راه را بر فعاليت‌هاي سياسي-فرهنگي نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي) بستند و با تبليغ برعليه نيروهاي ملي و چپ روز به روز جو فشار و اختناق را گسترش دادند. روزي نبود که نيرويي را وابسته به جايي معرفي ننموده و يا رهبران و فعالان سياسي را به «توطئه» و کارهاي «ضد اخلاقي» متهم نکرده باشند. [۲] در چنين شرايطي بود که حکومت ديني و اسلامي برپا و بر مردم ايران تحميل شد و نه در فضايي آزاد و دموکراتيک و بدون نيرنگ و «عوام‌فريبي». کار را به جايي کشانده بودند که دکه‌هاي روزنامه فروشي از پخش نشريه‌هاي نيروهاي ملي و سکولار مي‌ترسيدند چه برسد به نيروهاي شناخته‌ شده‌ي کمونيستي. هرگونه گردهم‌آيي و مراسمي را برهم زده و افراد را مورد اهانت قرار مي‌دادند. اين‌ها را نمي‌توان کتمان کرد. در همان سال نخست صدها نفر به ‌جرم فروش روزنامه و نشريه مورد ضرب و شتم نيروهاي لباس‌شخصي که به «چماقداران» معروف بودند، واقع شده و مجروح و يا کشته شدند. اساس و پايه‌ي حکومت اسلامي، پس از انقلاب و با توطئه‌چيني و بحران‌سازي و به بازوي چماق و سرکوب بنا شده است. «انقلاب فرهنگي» و تعطيل کردن دانشگاه‌ها و اخراج استادان و دانشجويان و به‌زندان افکندن و يا کشتن ايشان، مقدمه‌اي بود براي اسلامي کردن انقلاب ۵۷ و سپس استقرار آن‌چه که بعدها به «حکومت اسلامي» و «ولايت مطلقه‌ي فقيه» منجر شد.
اشتباه مي‌کنيد دوستان! مذهبي و مسلمان بودن مردم مترادف با پذيرش حکومت ديني و حکومت شرع از سوي انان نبوده و نيست! شما رأي به «جمهوري اسلامي آري يا نه» را به معناي رأي به حکومت ديني و به‌ويژه مصادره‌ي آن از سوي روحانيت تعبير کرده‌ايد و هنوز هم بر همين نظر نادرست‌تان پافشاري مي‌کنيد و لجاجت مي‌ورزيد. شرکت مردم در آن‌چه که «جنبش سبز» ناميده مي‌شود و اعتراضات ميليوني در سراسر ايران نيز حتماً به معناي تأييد و يا پذيرش حکومت ديني نيست.
کافي است چند ماه شرايطي دموکراتيک و به‌دور از هرگونه شانتاژ و فريبکاري و دسيسه‌چيني در جامعه برقرار شود و به همه‌ي رسانه‌ها و نيروهاي سکولار (مذهبي و غيرمذهبي) تضمين و اجازه‌ي فعاليت سياسي-فرهنگي داده شود و سپس يک رفرندام در شرايطي آزاد برگزار شود تا ببينيد مردم حکومت ديني را مي‌خواهند يا يک حکومت مدني و عرفي (سکولار) را. مردم اگر که به مذهب و دين اعتقاد دارند، اما مي‌خواهند آزاد باشند. اين پيامي است که «نوگرايان ديني» بايستي آن را دريابند.
بازهم براي پيش‌گيري از سوءتفاهم احتمالي، بايستي تأکيد کنم که منظور من اين نيست که اکثريت شرکت‌کنندگان در اعتراضات، مذهبي نبوده و يا از اسلام روي برتافته‌اند، بلکه تأکيدم بيشتر بر اين است که مردم ايران در تمام تاريخ دوران مدرن، هيچگاه خواهان حکومت ديني نبوده‌اند و هيچ جنبش اجتماعي گسترده‌اي که در آن نشاني از خواست مردم ايران مبني بر برپايي حکومت ديني باشد، رخ نداده است. تأکيدم بر اين است که در يک شرايط آزاد و دموکراتيک، به ويژه با توجه به سي سال تجربه‌ي حکومت ديني، مردم و بخصوص جوانان که بزرگترين بخش جمعيت ايران را تشکيل مي‌دهند، حکومت مدني و عرفي و سکولار را بر آن ترجيح مي‌دهند. اين را گردانندگان حکومت اسلامي به خوبي مي‌دانند و براي همين هم است که چنان به هراس افتاده‌اند که در سراسر جامعه حکومت نظامي را گسترش داده‌اند و حتا از انتقاد دوستان «اصول‌گرا»ي خودشان هم واهمه دارند و مي‌کوشند آنان را ساکت کنند. گردانندگان جمهوري اسلامي و در رأس آن ولي فقيه، در اين زمينه از «نوگرايان ديني» واقع‌بين‌ترند. آنان دريافته‌اند که در دوران مدرن و عصر کامپيوتر و اينترنت و شتاب سرسام‌آور توليد و گردش اطلاعات، حکومت ديني جز در سايه‌ي زندان و شکنجه و اعدام و در وحشت و هراس نگه‌داشتن مردم، به هيچ‌روي دوام نخواهد يافت.
«حکومت ديني» را «خواست مردم ايران» شمردن، بزرگ‌ترين دروغي است که پس از انقلاب، به ملت ايران نسبت داده شد و متأسفانه امروز نيز از سوي عده‌اي که مدعي نوگرايي‌اند، هم‌چنان تکرار مي‌شود.

م. پوريا
نوامبر ۲۰۰۹
Poriyam58@gmail.com

پانويس:
۱- دکتر علي شريعتي: «حکومت مذهبي رژيمي است که در آن به جاي رجال سياسي ، رجال مذهبي (روحاني) مقامات سياسي و دولتي را اشغال مي کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبي يعني حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعي چنين حکومتي يکي استبداد است ، زيرا روحاني خود را جانشين خدا و مجري اوامر او در زمين مي داند و در چنين صورتي مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحاني خود را بخودي خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحاني است و عالم دين ، نه به اعتبار رأي و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوري فردي است و چون خود را سايه و نماينده خدا مي داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزي ترديد به خود راه نمي دهد بلکه رضاي خدا را در آن مي پندارد . گذشته از آن ، براي مخالف ، براي پيروان مذاهب ديگر ، حتي حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق مي شمارد و هرگونه ظلمي را نسبت به آنان عدل الهي تلقي مي کنند.»

۲- «… تا دو روز ديگر عمر نخستين مجلس شوراي اسلامي که اين‌جانب عضو آن بودم و از مزاياي اين عضويّت، از جمله مصونيّت پارلماني برخوردار بودم به پايان مي‌رسد. از پس‌فردا من نيز مانند بقيّه موکّلينم قابل تعقيب و بازداشت و تأديب هستم. به همين دليل نيز با استفاده از فرصتي که رئيس مجلس در اختيار بنده گذاشته‌اند مي‌خواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهاي بعد شاهد گرديديد که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبليغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضي توضيحات و روشن نمودن حقايق در تلويزيون ظاهر خواهم شد و در صورتي که ديديد آن شخص حرف‌هايي غير از سخنان ديروز و امروز مي‌زند و مثل طوطي مطالبي را تکرار مي‌کند، بدانيد و آگاه باشيد که آن فرد مهدي بازرگان نيست.»

مهندس مهدي بازرگان در آخرين جلسه‌ي دوره‌ي اوّل مجلس شوراي اسلامي

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration