The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

در جدال با گفتمان غالب

امين حصوري

چهارم دي ۱۳۸۸ برابر با بيست و پنجم دسامبر ۲۰۰۹
تقريبا بلافاصله پس از مرگ ناهنگام آيت الله منتظري، ايشان از سوي تريبون هاي اصلاح طلبان مفتخر به لقب پدر معنوي جنبش سبز يا القابي نظير اين گرديد و بعد هم ساير پيام هاي تسليت به اصطلاح سبز که در همه ي آنها با گشاده دستي، القاب افتخارآميز مشابهي به اين روحاني درگذشته توزيع شده بود. به نظر مي رسد که مرگ منتظري همچون ارمغاني ناانتظار، طيف اصلاح طلب را در موقعيتي قرار داده است تا بار ديگر دلالت هاي مذهبيِ کمابيش از دست رفته ي رنگ سبز را در پيکر اين نماد عمومي جنبش، پررنگ و برجسته نمايند. آنها در هر فرصتي - مانند همين يکي- نهايت تلاش خود را به کار مي بندند تا تسلط آغازين نمادها و دلالت هاي مذهبي را به جنبش بازگردانند. آنها اگر چه بارها مخالفت آشکار خود را با طرح مطالبات سکولاريستي مردم در قالب برخي شعارها - نظير «استقلال، آزادي، جمهوري ايراني» در ۱۳ - آبان اعلام کرده اند، ولي اعتراضات گسترده ي ۱۶ آذر که طيف اصلاح طلبان حکومتي با اکراه و در ساعات پاياني روز ۱۵ آذر - با صدور بيانيه شانزدهم آقاي موسوي- به حمايت از آن پيوستند (و در تدارک آن تقريبا هيچ سهمي نداشتند)، جنبش را بيش از پيش به مرزهايي فراتر از چارچوب هاي مورد نظر اين جناح سياسي برد.
اما درست بعد از برگزاري اعتراضات با شکوه ۱۶ آذر و مقاومت هاي جانانه ي روزهاي پس از آن، بلواي پاره شدن عکس خميني، اگر چه با تکيه بر حرمت تابوي مشترک (بت اعظم)، از سوي حاکميت مستقر (به سان پيراهن عثمان) به منظور به چالش کشاندن و آچمز کردن اصلاح طلبان برجسته و جنجالي شد، اما در عمل به اصلاح طلبان ياري رساند تا به کمک آن در جهت بازگرداندن دامنه هاي فرارونده ي جنبش به محدوده هاي گفتمان اسلامي مورد نظر خود قدم هاي پوپوليستي موثري بردارند: مصاحبه هاي جانانه ي سران اصلاحات (يا متوليان خودخوانده ي جنبش) در دفاع از آرمان هاي خميني و تجديد بيعت با آن امام راحل و اعلام مجدد ديدگاههاي ارتجاعيِ خود از زبان مردم معترض و پيوند زدن بي محاباي جنبش سبز با آرمان هاي خميني (بخوانيد اسلام سياسي) بخشي از اين اقدامات بود. هدف البته تحميل ادبيات اسلامي يا به عبارتي بازگرداندن هژموني گفتمان اصلاح طلبانه به جنبش بوده و هست (گفتماني که هژموني آن) در دو ماه اخير در معرض تهديد و فروپاشي قرار گرفته بود
آنها به درستي مي دانند که سرنوشت کلي يک جنبش را در نهايت گفتماني تعيين خواهد کرد که بتواند با تفوق بر ساير گفتمان ها، تسلط خود را بر جنبش گسترش داده و تثبيت نمايد. (فرآيند انحطاط انقلاب ۵۷ را به ياد بياوريم). بر اين اساس – براي مثال - مهم نيست که بخش معترض جامعه تا چه حد با ديدگاههاي خميني موافق باشد و يا اينکه اين ترفند سياسي چقدر بتواند در باز انتشار و مقبوليت يافتن ديدگاههاي خميني در نسل جوان موثر باشد؛ بلکه مهم آن است که با بهره گيري از فضاي بر انگيختگي عمومي بر سر اين چهره ي تاريخي و تشديد منازعه با دشمن مشترک (استبداد زنده و بالفعل)، بتوان به نيابت عموم و به بهانه ي «پيشبرد مبارزه»، انحصار تعيين و ترسيم چارچوب هاي معنايي جنبش را کسب کرد. ترسيم اين مرز بر مدار قداست بخشي به راه خميني و آموزه هاي جديدا تعديل شده ي اسلام سياسي، دقيقا همان چيزي است که بقاي اصلاح طلبان در اين جنبش و سرنوشت سياسي آينده ي آنان در گرو آن است.
اما براي ساير فعالين جنبش که در مقابل چنين رويه اي سکوت کردند يا با روش هاي خاص خود با آن همراهي کردند، استدلال عمده يا بهانه ي اصلي همان پرهيز از تفرقه و جلوگيري از سوءاستفاده ي حاکميت از بلواي عکس خميني بود. به عبارتي بازي کردن انفعالي در زميني که ديگران پيش روي ما مي گسترند. اين رويکرد به خصوص از سوي دوستاني مشاهده مي شود که فراز و فرودهاي جنبش را تنها با شور و احساس انساني خود دنبال مي کنند و وزن چنداني براي تحليل مستقلِ اين جنبش قايل نيستند و در عمل به مصرف کنندگان و اشاعه دهندگان گفتمان هاي تحليليِ غالب بدل مي شوند. (۱)
شايد بسياري از ما در گرماگرم جنبش عمومي فراموش مي کنيم که نتيجه ي اين جنبش از مسير و فرايند آن مستقل نخواهد بود؛ فرآيندي که اگر از گفتگوي جمعيِ همراه با رويکرد انتقادي تهي شود (يا به قول معروف شور جمعي بر شعور جمعي پيشي بگيرد)، سرنوشت آن چيزي متفاوت از سرنوشت جنبش هاي پوپوليستي نخواهد بود. در واقع خطر پوپوليسم هميشه در کمين جنبش هاي اجتماعي و توده اي است، تا سرنوشت جنبش ها را در نهايت به منافع قدرتمداران پيوند بزند. البته تاکيد بر واقعي بودن اين خطر به طبع لزوم همراهي کردن با جنبش کنوني مردم را نفي نمي کند، بلکه تنها ظرافت ها و دشواري هاي اين همراهي را يادآوري مي کند. حرف بر سر آن است که اين جنبش، خوب يا بد، تنها نهالي ست که براي شکوفايي آزادي و رهايي در ايران در دست داريم. پس بايسته است که با تمامي دانش و خرد و توان جمعي مان در پاسداري و رشد اين نهال بکوشيم.واقعيت آن است که براي همراهي با جنبش، ملزم به پذيرش گفتمان هاي عمومي نيستيم، بلکه بايد با نقد و شفاف سازي گفتمان هاي رايج و نشان دادن ضعف ها و تناقض هاي دروني آنها، گفتماني را پي ريزي کرده و پرورش دهيم که براي تحقق مطالبات عام مورد نظرِ مردم و مورد نياز جامعه، فاقد تناقضات ساختاري باشد. گفتماني که محورِيتِ آن نه بر نفي برخي اشخاص و تاييد اشخاص ديگر، بلکه بر طرح و پافشاري بر مطالبات و خواسته هاي مشخص استوار باشد؛ خواسته هايي واقعي که عموميت يافتن آنها بتواند پذيرش عام و مقبوليت يافتن نيروهاي کلان حاضر در عرصه ي جنبش را مشروط به اصل پايبندي واقعي و عملي آنها به اين مطالبات نمايد و بدين سان سمت و سوي جنبش از خطر در غلطيدن به سراشيب پوپوليسم (بهشت فرصت طلبان سياسي) محافظت شود(۲)
در مورد واقعه ي اخير يعني مرگ آيت الله منتظري هم بايد گفت بي ترديد پتانسيل هايي در اين واقعه براي بهره گيري تاکتيکي از امکانات آن در جهت گسترش دامنه ي جنبش وجود دارد، اما در عين حال نبايد غافل از آن بود که جناح اصلاح طلب هم درست به بهانه ي گسترش امکانات جنبش، از اين واقعه در جهت تحکيم ادبيات مذهبي و تثبيت گفتمان سياسي خود در جنبش بهره خواهد برد. به عبارتي آن ها با کمک اين واقعه خواهند کوشيد دامنه ي جنبش را تنها بر بستر مفاهيم و تعابير خود و در جهت بسط عمومي آنها گسترش دهند. (با اعلام عزاي عمومي از سوي کروبي و موسوي اين فرآيند هم اکنون آغاز شده است).
موضوع آن نيست که جناح اصلاح طلب را از راه مالوف و حياتي اش بازداريم، يا به پتانسيل هاي انکشاف بيشتر جنبش در چنين فرصت هايي بي توجه باشيم؛ موضوع آن است که ابزار گسترش و تحکيم گفتماني قرار نگيريم که از بنياد به آن بي باوريم و فاجعه بار بودنش را (در صورت استقرار مجدد)، در سي سال گذشته تجربه کرده ايم(۳). مخلص کلام همراهي انتقادي!
به عنوان مثال همصدا با شعارهاي اصلاح طلبان، آقاي منتظري را در مرتبه ي رهبر معنوي جنبش ارتقاء ندهيم و يا جنبش سبز را بيش از آنچه هست با المان هاي مذهبي پيوند نزنيم. در غير اين صورت هم بر داعيه ي کذاييِ اسلامي بودنِ جنبش مهر تاييد زده ايم و هم جنبش را اسير اسطوره هاي تازه اي کرده ايم که در نهايت هر يک وزنه اي بر پاي پوياييِ آن خواهند بود. در عوض مي توان در عين تاکيد افشاگرانه بر اختلافات عميق و سابقه دار ميان منتظري و استوانه هاي جناح حاکم و يا ستودنِ مخالفت هاي اين شخص با سرکوب مردم و حمايت هايش از جنبش، در گزينش شعارها هشيارانه تر عمل کرد، تا فرصت مصادره ي قدرتمدارانه ي اين واکنش ها محدود گردد. شايد مقايسه ي شعار هوشمندانه اي که مردم نجف آباد در روز اعلام وفات منتظري برگزيدند(«منتظري، منتظري، آزادي ات مبارک!») با شعارهايي که در همين روز - براي نمونه - دانشجويان شريف و علم و صنعت سر دادند، براي درک بهتر اين موضوع راهگشا باشد.
از سوي ديگر مي توان به نقد رويکردهاي پرتناقض (يا رياکارانه) سران اصلاح طلب نسبت به آيت الله منتظري پرداخت: چگونه مي توان منتظري را رهبر معنوي جنبش سبز خواند و همزمان جنبش سبز را در مسير آرمان هاي امام راحل معرفي کرد؟! آيا غير از اين است که منتظري به دليل سرپيچيدن از راه امام و اجتناب از سرسپردگي مطلق به او از هرم قدرت کنار نهاده شد؟! يا چگونه آقاي خاتمي و همراهانش چنين ارادت اغراق آميزي نثار مرده ي آقاي منتظري مي کنند، در حاليکه آغاز حصر خانگي شش ساله ي آقاي منتظري توسط باند خامنه اي (در سال ۷۶) به دليل انتقاداتي بود که وي در خلال يک سخنراني نسبت به مشي مماشات جويانه ي دولت خاتمي و اصلاح طلبان در مقابل زياده خواهي ها و دخالت هاي انحصارطلبانه ي حلقه ي رهبري در پيش گرفته بود. انتقاد به روندي که حمايت ميليوني مردم را فداي مصالحه طلبي و مصلحت جويي ها مي نمود؛ روندي که آينده ي تباه آن در همين سخنراني گوشزد مي گردد. (۴)
بي ترديد آيت الله منتظري به دليل اعتراض به کشتار هاي ۶۷ و افشاي بخش هايي از آن و نيز انتقادهاي مکرر از استبداد خامنه اي و ايستادگي در برابر آن در حد توان ، در زمره ي باشرفترين فقها و روحانيون نظام حاضر بود (در عمل به سختي مي توان ساير عناصر معدود اين مجموعه را برشمرد)؛ اما نبايد از ياد برد که حتي فردي مانند منتظري هم به رغم مخالفت هايش با سياست هاي نظام حاضر (پس از سال ۶۷) و ايستادگي هايش در مقابل آن، همچنان بيرون از حلقه ي مرسوم فقهاي شيعه نيست؛ جايي که با پيش فرضي خدشه ناپذير، اسلام را مقدم بر انسان مي دانند و آن جايي هم که بي واسطه از انسان سخن مي گويند، به خاطر پايبندي به نص اسلام يا حفظ مصلحت اسلام و يا در جدال با رقباي سياسي است.
نبايد از ياد ببريم که سکولاريسم يکي از پيش شرط هاي اساسي هر گونه گذاري به يک نظام دموکراتيک است. بنابراين در پروسه ي طرح چنين خواسته اي و و پافشاري بر آن و در شرايط و موقعيت کنوني جنبش، رضايت دادن تاکتيکي به هر گونه طرحي کمتر از حذف «ولايت فقيه»، پايمال کردن تمامي جانفشاني هاي جنبش مردمي و فرصت هاي تاريخي برآمده از آن است. شايد به لحاظ سمبوليک هم مرگ «منتظري» به عنوان يکي از بانيان اصلي «نظريه ولايت فقيه»، نشانه ي فرا رسيدن دوراني است براي فراتر رفتن از هر گونه ايده ي ولايت فقيه: فردي يا جمعي؛ مشروط يا مطلقه ؛ مادام العمر يا موقت؛ انتصابي يا انتخابي!
بسياري نمي دانند / - وقتي رژه مي روند- / دشمن پيش قراولشان است./
صدايي که به آنها فرمان مي دهد / صداي دشمن شان است /
آنکه از دشمن سخن مي گويد / خود دشمن است! / «برتولت برشت»

**************************************
پانوشت:

۱ـ مثال ملموس و زنده اي از اين رويه ي انفعالي را در فصاي «فيس بوک» مي توان رديابي کرد؛ جايي که به طور عام اغلب لينک هاي مبادله شده در مورد جنبش، مربوط به خبرها يا تحليل هايي است که خاستگاههاي رسانه اي کمابيش يکساني دارند و حداقل از گفتمان سياسي واحدي تغذيه مي شوند. (لينک هاي ارجاع داده دشده به مستندهاي تصويري «يوتيوب» يا خبر/گزارش هاي وبلاگي خارج از اين روند هستند). به طبع در اينجا بحث بر سر ناديده گرفتن نقش و تاثير مثبت شبکه هاي مجازي مانند «فيس بوک» در گسترش عمومي اين جنبش نيست(با کارکردهاي انکارناپذيرش در جهت اطلاع رساني و تهييج عمومي و نيز امکاناتش در جهت ايجاد همبستگي و خودسازمان دهي جنبش). حرف بر سر آن است که در حال حاضر تنها بخشي از قابليت ها و امکانات آگاهي بخش و خلاقانه ي اين شبکه(ها) فعال شده است. اين در حالي است که به طور مشخص «فيس بوک» در کنار کارکردهاي مثبت ياد شده، به دليل غلبه ي رويکردهاي انفعالي نسبت به جنبش، خصلت هاي«همسان ساز» را هم در بطن خود حمل مي کند، که نتيجه ايست از پيروي غير انتقادي از گفتمان هاي غالب.
۲ـ براي نمونه آيا ما به قدر کافي در مورد فرآيند تطهير و عروج مجدد رفسنجاني و رواج ديدگاه ناموجهي که «هوشمندي سياسي» او را وزنه ي متعادل کننده اي براي ايستادگي در برابر نظام قلمداد مي کند، تعمق و ايستادگي کرده ايم؟ ديدگاهي که در روايتهاي رسمي اصلاح طلبان از جنبش، مدام برجسته و تکثير مي گردد و در خلال آن هر اظهار نظر رياکارانه و مصلحت انديشانه ي اين کهنه بازيگر سياست، به انواع لطايف الحيل و شعبده هاي تحليلي، توسط ياران افتخاري و اعوان و انصار قديمي اش، به عنوان سياستي مدبرانه و دشمن شکن تعبير مي گردد. در حاليکه همزمان خبر مي رسد که نمايندگان رفسنجاني در حال مذاکره با برخي سران اپوزيسيون (و احتمالا لابي گري با برخي دول فائقه ي غربي) براي چگونگي مهندسي کردنِ فرآيند «گذار بي دردسر» از جمهوري اسلامي هستند! رجوع کنيد به ترجمه ي مصاحبه ي روزنامه ي «دي سايت» آلمان با عباس ميلاني:
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/12/097693.php
در عين حال از سوي برخي روشنفکران اين طيف، نحوه ي تحول سياسي در «شيلي» در پايان زمامداري مطلقه ي پينوشه، به عنوان مدل قابل قبولي براي گذار از وضعيت حاضر معرفي مي گردد.... به نظر مي رسد با نزديک شدنِ جنبش به فازهاي بازگشت ناپذير آن، جرياناتي با جديت در تلاشند که براي پرهيز از ضرورت هاي «سياست مردمي» و تن ندادن به آن، سياست هاي کهنه ي مذاکره از بالا (معامله) را تئوريزه و تجويز مي کنند! آيا در ادامه ي اين روند، بايد در انتظار صورت تازه اي از «پيمان گوادالوپ» هم باشيم؟!
۳ـ عده اي خوشبينانه بر اين گمانند که مي توان از المان هاي مذهبي و گفتمان تعديل شده ي «اسلام سياسي» به طور تاکتيکي استفاده کرد و نهايتا از آنها گذر کرد. امکان پذيريِ چنين تصوري اگر چه دور از ذهن نيست، اما تحقق آن کار بسيار دشواري است که به چگونگي موازنه ي قوا ميان بخش هاي مختلف جنبش بستگي خواهد داشت. به طور کلي رها کردن جنبش از چارچوب هاي معنايي و بسترهاي هنجارسازيِ آن فرآيند پيچيده و دشواري است. نبايد فراموش کرد که اين جنبش بنا به ماهيت منفذ آغازينِ جاري شدنش (انتخابات) و ظرف هاي اوليه ي انکشاف آن(همراهي جناح اصلاح طلب)، خواه ناخواه حاوي پاره اي از المان هاي مذهبي و برخي مفاهيم محوريِ گفتمان رسمي و رايجِ اصلاح طلبانه هست. در اين ميان وظيفه ي نيروهاي مترقي و مستقل آن است که همپاي رشد جنبش و تعميق سطح مبارزات مردم، با ظرافت و هوشمندي، سلطه ي اين عناصر گفتماني را به چالش بکشند، نه آنکه خواسته يا ناخواسته به تقويت آنها خدمت کنند.
۴ـ سخنراني تند منتظري در سال ۷۶ در انتقاد به استبداد خامنه اي و مماشات خاتمي (اندکي پيش از آغاز حصر خانگي) :
http://www.youtube.com/watch?v=BH5VnsFCpMg&feature=player_embedded




[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration