The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

بازخواني پرونده فداييان خلق

گفت‌وگو با فرشين کاظمي نيا، تحليل‌گر مسائل سياسي ايران

شنبه ۲۲ اسفند ۱٣٨٨ - ۱٣ مارس ۲۰۱۰
در شامگاه سرد نوزدهم بهمن سال ۴۹ شمسي، هشت تن مرد مسلح مجهز به تفنگ، مسلسل و نارنجک به پاسگاه ژاندارمري سياهکل، در جنگل‌هاي حاشيه خزر حمله بردند. آنها با اين حمله که بعدها به حماسه سياهکل معروف شد هفت سال فعاليت شديد چريکي را آغاز کردند و الهام‌بخش مبارزه مسلحانه بيشتر گروه‌هاي تندرو اسلامي و مارکسيست با رژيم شدند.
در سال‌هاي ميان حماسه سياهکل و مهرماه ۱۳۵۶، که راهپيمايي‌هاي خياباني تهران آغاز مي‌شد، ۳۴۱ تن از اعضاي مسلح گروه‌هاي سياسي جان خود را از دست دادند. از اين شمار ۱۷۷ تن در درگيري‌ها کشته شدند؛ ۹۱ نفر در دادگاه‌هاي پنهاني، برخي بدون محاکمه و برخي ديگر هم پس از محاکمه پنهاني، اعدام شدند. ۴۲ نفر زير شکنجه جان باختند، ۱۵ نفر دستگير شدند و هرگز دوباره ديده نشدند، هفت نفر ديگر خودکشي کردند تا به چنگ مأموران امنيتي نيافتند. ۹ نفر هم هنگام فرار از پاي درآمدند، زندان‌بانان پس از انقلاب اعتراف کردند که افراد مذکور با بي‌رحمي تمام کشته شدند. افزون بر اين حدود ۲۰۰ نفر ديگر که مورد سوءظن قرار گرفته بودند به حبس‌هاي ۱۵ ساله تا ابد محکوم شدند.
در ابتدا مشتاقم روايت شما را در مورد اين واقعه تاريخي بدانم. چه شد که يک‌سري متقاعد شدند راه مبارزه با رژيم شاه مبارزه‌ي مسلحانه است؟
به طور مشخص و عيني مي‌توان گفت در۱۹ بهمن ۱۳۴۹، طي حمله‌ي يک گروه چريکي به پاسگاه ژاندارمري در سياهکل (از توابع لاهيجان در استان گيلان) جنبش چريکي چپ اعلام موجوديت کرد. هرچند قبل از آن هسته‌ي چريکي مخفي شکل گرفته بود و مهم‌تر از آن، تفکر مبتني بر مبارزه‌ي مسلحانه، عليه رژيم شاه به وجود آمده بود. در فروردين ۱۳۵۰، در ذيل اعلاميه‌اي تحت عنوان «سياهکل، مونکاداي ايران است»، عنوان«چريک‌هاي فدايي خلق ايران » تولد يافت و بعد از آن؛ اين عبارت در برگيرنده‌ي فراز مهمي از مقاومت و مبارزه‌ي بسياري از روشنفکران و فعالان سياسي ايران شد.
اما براي درک و سنجش اين‌که چگونه اين تفکر تبلور يافت، مي‌بايد به قبل از آن، يعني مقطع تاريخي ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۲ نظر داشته باشيم.
پس از کودتاي ۲۸ مرداد ۳۲، و يأس گسترده‌اي که از سال سياه بر جامعه سايه افکنده بود و نيز پس از اين‌که همه‌ي اميدهايي که جامعه (ونخبگان) به حزب توده ايران، به عنوان حزب پيشرو و مترقي بسته بود، بر باد رفت؛ رفته‌رفته اين تلقي پديدار شد که امکان تغيير به شيوه‌هاي محتمل معمول و حزبي و پارلماني وجود ندارد.
جو بسته و خفقان‌آور سياسي و فرهنگي که کوچک‌ترين نقد يا مخالفتي را برنمي‌تافت و سرکوب گسترده مردم در کنش‌هاي اجتماعي (خواه سنتي، خواه مدرن) – مانند سرکوب معترضين در ۱۵ خرداد که حتماً راهي غير از کشتار داشت – زمينه‌هاي درکي را فراهم آوردند که به مبارزه‌ي قهرآميز (مسلحانه) انجاميد. قبل از آن، رژيم شاه اصلاح‌طلب‌ها را نيز تحمل نکرد و به زندان‌هاي طويل‌المدت محکوم ساخت (براي نمونه دادگاه مهدي بازرگان و محکوميت آن‌ها).
از سوي ديگر با توجه به شرايط آن روز دنياي دوقطبي و جنبش‌هاي آزادي‌خواهي که در اقصي نقاط دنيا (به ويژه آمريکاي لاتين) به وجود آمده بود، ايده‌ي سياسي – نظامي (يا به قول مسعود احمدزاده، نقد به وسيله‌ي سلاح) تا اندازه‌ي زيادي پاسخ‌گوي بسياري از پرسش‌هاي دوران بود. قيام کوبا که طي جانفشاني‌هاي مبارزين پيش‌آهنگ به پيروزي رسيده بود و جنبش انقلابي برزيل مي‌توانست الهام بخش روشنفکران مبارز و عاشقي باشد که حاضر بودند براي بهبودي و بهروزي جامعه و مردم خود بميرند.
بدين‌گونه، بردار تحليل‌هاي سياسي، نزد نخبگان و روشنفکران به سمت مبارزه‌ي قهرآميز که در واقع پاسخ به خشونت بي‌حد و حصر رژيم شاه بود گراييد. تحليل‌هاي بيژن جزني، امير پرويز پويان، مسعود احمدزاده وعباس مفتاحي و ديگران که با هسته‌هاي مطالعاتي دانشجويي مرتبط بودند، «سلاح» را به عنوان تنها راه ابزار مخالفت در برابر «قدرت مطلق» برگزيد. (تقريباً هم‌زمان، گروهي از مبارزين مسلمان، يعني «مجاهدين خلق» نيز، از راهي ديگر به اين نتيجه رسيده بودند).
مبارزات مسلحانه در شکست رژيم شاهنشاهي چه تأثيري داشت؟
به هر روي، بر حسب تحليل «دومطلق» پويان در جزوه‌ي معروف به «رد تئوري بقا يا بهار» ؛ گروهي از مبارزين کمونيست به پاسگاه ژاندارمري سياهکل حمله کردند تا «قدرت مطلق» رژيم شاه را خدشه‌دار کرده باشند و طي آن مردم از سويي ديگر، تصور «ضعف مطلق» را از خود برگيرند.
اين عمليات جامعه و حتي رژيم سرکوب را در بهت و حيرت فرو برد تا جايي که اثرات آن تا قيام بهمن ۵۷ به خوبي هويدا بود.
چريک‌هاي فدايي، مايل بودند سياهکل خاستگاه و نقطه‌ي عزيمت حرکت چريکي تا نيل به حرکت عمومي توده‌ها (مانند آن چه در مونکادا، در شروع قيام مسلحانه‌ي کوبا رخ داده بود) باشد. اين که قيام پيشاهنگ توانست به چنين هدفي دست يازد يا خير، بحث ديگري است که مي‌توان به آن پرداخت. ولي اکنون، پس از نزديک به چهل سالي که از آن حرکت مي‌گذرد، مي‌توان به بازتاب‌هاي آن و تأثيرگذاري آن در روند مبارزات مردم ايران و حتي منطقه نظر داشت و پرسش‌هاي جدي‌اي را مطرح کرد و کوشيد با تحليل درست آن بر تجربه و حافظه‌ي تاريخي جنبش‌هاي اجتماعي کشورمان افزود.
متأسفانه در سال‌هاي اخير، تفکر خامي که بيشتر ژورناليستي است تا اجتماعي، کوشيده است، جنبش چريکي ايران را به مثابه‌ي حرکتي کور، بي هدف، حادثه‌جويانه و حتي گانگستري و در مثبت‌ترين حالت ممکن، به صورت آرمان خواهي‌اي ناکام و شکست خورده بنمايند. در صورتي که به نظر من، چنين نيست و براي داوري پيرامون آن چه که «جنبش چريکي چپ ايران» خوانده مي‌شود، بايد از پارامترهاي مهمي چون تحليل‌هاي تاريخي، اقتصادي- طبقاتي و جامعه شناسي و حتي روان شناسي بهره‌مند شد.
بي‌ترديد مبارزه‌ي مردم ايران، براي نيل به آزادي و توسعه‌ي گذرگاه‌هايي بر فراز و نشيبي دارد که شرط موفقيت، حتماً خط بطلان کشيدن بر پازل مهمي چون مبارزه‌ي قهرآميز و رهايي طلب نيست. به طور مشخص مي‌توان گفت مبارزه‌ي چريک‌ها، تابوي قدرت مطلق و قاهر را شکست و جدا از حس هم‌دلي اجتماعي، حالت تعارض دليرانه‌اي را به جامعه منتقل کرد.
اين مبارزه نقش مهمي در ايجاد قطب‌بندي بين رژيم و مردم ايجاد کرد. البته بايد خاطر نشان ساخت که چريک‌هاي فدايي در دو ماه منتهي به پيروزي قيام ۲۲ بهمن، نقش مهمي در سازماندهي نيروها و تسخير مراکز نظامي داشتند. شايد هنوز عده‌اي به ياد داشته باشند که حتي راديو در شب‌هاي درگيري، چريک‌هاي فدايي خلق و هواداران آنها را به سوي پادگان‌ها (مثلا لويزان) فرا مي‌خواند. البته اين نکته‌اي است که کاملا با روايت رسمي حکومت جمهوري اسلامي فرق دارد.
مثلا در کتابي که سال گذشته به عنوان تاريخ سازمان بر اساس اسناد ساواک منتشر شده است، در دروغي آشکار چريک‌ها را در روزهاي قيام به بست نشيني در دانشگاه تهران متهم مي‌کند که چنين نيست .
به هر روي، بايد گفت گرچه با کشتن جزني و عده‌اي ديگر در زندان و نيز بعد از کشته شدن حميد اشرف ساختار منسجم سازمان به شدت ضربه خورد، اما لايه‌هاي زيرين و وابستگان غير تشکيلاتي به شدت فعال بودند. حتي در دو ماه آخر بقاي رژيم شاه، چند نفر از اعضاي سازمان در درگيري با ساواک کشته شدند.
خاستگاه اجتماعي اعضاي سازمان فداييان خلق کدام طبقه اجتماعي بود؟
تنها مطالعه‌اي که تا حدي راجع به خاستگاه طبقاتي چريک‌ها انجام شده است، مربوط به پروفسور آبراهاميان در کتاب «ايران بين دو انقلاب» است. جدا از اشتباهات آماري که اين مطالعه دارد، در آن به طور تقريبي، خاستگاه طبقاتي چريک‌ها، غالباً «متوسط شهري» بيان شده است. البته به اين معني نيست که از ساير طبقات اجتماعي در جنبش چريکي نداشته‌ايم. بسياري از چريک‌ها تحصيلات دانشگاهي داشته‌اند. کارگراني نيز بوده‌اند که بسيار فعال به جنبش چريکي پيوستند. اما همان طور که گفته شد، افراد از طبقات متوسط که درگير با رنج روزمره‌ي زندگي بوده‌اند، وجه غالب را تشکيل مي‌داده است.
به هر روي به قول مارکس: «برخي رنج مي‌برند و فکر مي‌کنند و برخي ديگر فکر مي‌کنند و رنج مي‌برند.»
در جنبش چريکي هر دو دسته‌ي اين افراد بوده‌اند. يوسف زرکاري و اسکندر صادقي نژاد، جليل انفرادي کارگر بودند. چنگيز قبادي و اسدالله مفتاحي و مهرنوش ابراهيمي پزشک بودند. چريک‌ها سعي مي‌کردند خود را شبيه مردم طبقات پايين و رنج‌کش اجتماع بدانند. در اين کوشش‌گاه دچار افراط نيز مي‌شدند و در برخي موارد نظام ارزشي مارکسيستي را با برخوردهاي سطحي و نالازم خلط مي‌کردند. اين موارد، امروز آموزه‌اي مهم است که بايد منصفانه به عنوان نقد به آن پرداخت.
اعضاي سازمان چريک‌هاي فدايي خلق چه آثاري را در آن زمان مطالعه کرده بودند؟ آيا کتاب‌ها را ترجمه هم کرده بودند يا فقط از منابع موجود به زبان فارسي سود مي‌جستند؟
در آن سال‌ها با توجه به خفقان شديد که گاه حتي مطالعه‌ي غير چپ را مخاطره‌آميز مي‌نماياند، (بسياري از کتاب‌هاي ادبي صرف، مسأله‌دار و ممنوع تلقي مي‌شدند)؛ تشکيل حلقه‌ي مطالعاتي چپ در روند جنبش چريکي کاري حساس و شايد دليرانه بود و شاهد آن هم عده‌اي از روشنفکران (گروه گلسرخي) که صرفاً يک حلقه‌ي مطالعاتي قلمداد مي‌شده است، و مورد حمله‌ي شديد ساواک و پرونده‌سازي قرار گرفت.
به هر روي، نزد علاقه‌مندان به جنبش چريک‌ها در آن سال ها کتاب‌هاي: هري مگداف، رژي دوبره، پل سوئزي، نيکيتين و امثال اينها در کنار آثار کلاسيک مارکسيستي (لنين، مائو، مارکس) رايج بوده است. البته پر واضح است که از جريان عمل‌گراي چريکي نمي‌توان در حين مبارزه توقع مطالعات ژرف و دامنه دار داشت. زيرا چريک‌ها در پروسه‌ي عمل انتخاب‌هاي‌شان را رقم زده‌اند.
پويان با کتاب «رد تئوري بقا» که به جزوه‌ي بهار معروف بود، مسعود احمدزاده با کتاب «مبارزه‌ي مسلحانه، هم استراتژي، هم تاکتيک»، بيژن جزني با آثاري که در زندان مي‌نوشت و به خارج از زندان مي‌فرستاد، حميد اشرف با «جمع‌بندي سه ساله» و حميد مومني و بسياري ديگر از روشنفکران جريان چريکي مباحثي را مطرح کردند که نه تنها در ميان چريک‌ها، بلکه در جامعه، انعکاس ويژه داشت.
از سويي ديگر، اعضاي جنبش در زندان (تا جايي که مقدور بود) دور از مطالعه نبودند. دوستانم از آن سال‌ها برايم تعريف کرده‌اند، که با توجه به نظرگاه‌هاي آزادي که برخي از اعضاي سازمان در زندان داشته‌اند، کتاب‌هاي «شارل بتلهايم» که جنبه‌اي انتقادي به اتحاد جماهير شوروي دارد را در زندان خوانده‌اند. همچنين آثار ادبي مثل «چهار صندوق» بيضايي و برخي رمان‌ها مانند «خرمگس» و «خوشه‌هاي خشم» از آثار پرطرفدار بوده است.
در ابتداي تشکيل سازمان بيژن هيرمن پور چند رساله ترجمه کرده بود. پس از او هم پويان و مومني و بهروزدهقاني ترجمه‌هايي داشتند. برخي کارها را هم هواداران و وابستگان سازمان انجام داده‌اند. اقتصاد نيکيتين (که از منابع مهم اقتصادخواني چپ‌هاي راديکال در آن سال‌ها بود) را ناصر زرافشان ترجمه کرد. يا کتاب مالکيت خصوصي و منشاء خانواده انگلس را دکتر خسروپارسا ترجمه کرد (که به مسعود احمدزاده تقديم شده است.) (اين کتاب را در سال ۱۳۴۸ مسعود احمد زاده نيز ترجمه کرده بود)
لازم است به نکته‌اي ديگر اشاره کنم و آن، اينکه، بايد خاطرنشان کرد متأسفانه يکي از اتهاماتي که منتقدين غيرمنصف و شايد ناآگاه به سازمان چريک‌هاي فدايي در بدو تشکيل خود وارد مي‌کنند، اين است که مي‌گويند آنها (چريک‌ها) تنها با «احساس و شعور انقلابي» پا به مبارزه گذاشتند. اين گزاره‌اي نادرست است. تحليل‌هاي بيژن جزني، پويان واحمد زاده، از ميان هسته‌هاي مطالعاتي دقيق و گاه کاوش‌هاي آکادميک نتيجه شده است.
جالب اينکه پيش از مخفي شدن اعضا و شروع عمليات مسلحانه سازمان، برخي از افراد مرتبط با جريان، مطالعات موردي خود را جهت برآورد و تنظيم تحليل از شرايط و ضرورت‌ها، انجام داده بودند. به عنوان مثال بهرام قبادي (که آن زمان دانشجوي پزشکي دانشگاه تهران بود) مطالعه‌ي جامعي پيرامون مسأله‌ي ارضي در ايران دارد، که در آن زمان به رفقاي بالاي سازمان داده است. يا اندکي پس از قيام سياهکل، برخي اعضاي باقي مانده، با هدايت حميد اشرف، بررسي‌هاي جامعه‌شناسي حول محور تأثير قيام سياهکل در عامه‌ي مردم را در زادگاه‌هاي خود انجام داده‌اند.
اين نکته هم شايان ذکر است که چريک‌هاي فدايي در همان دوران آثار زيادي البته با هزينه‌هاي جاني بسيار منتشر کردند که مهم‌ترين آن هفت شماره مجله نبرد خلق و نيز کتاب پويان و کتاب احمد زاده بود.
در نهايت مي‌توان گفت، جريان مطالعاتي مستمر و گاه انتقادي، چريک‌ها را از قالب‌هاي بسته تا انداره‌اي نسبت به نسل قبلي يعني حزب توده دور نگاه داشت. شايد خودانتقادي مدام چريک‌ها - جدا از ارزش‌گذاري و داوري - و انشعابات متعدد در ميان آنها تا حدي ناشي از اين مي‌تواند فرض شود که آنها حداقل در مطالعه دگماتيک عمل نمي‌کردند.
کدام جنبش‌ها الگوي چريک‌هاي فدايي بود؟ آيا الگوي انقلاب چين را مي‌پسنديدند و هدف‌شان انقلاب با مشارکت دهقانان بود؟
بايد ديد منظور از واژه‌ي الگو چيست؟ اگر منظورتان برنامه‌ي استراتژيک کاري و مبارزاتي است، بايد گفت که حداقل سازمان الگو نداشته است و مي‌کوشيد متناسب با ضرورياتي که تشخيص مي‌داد رفتار کند. (به بيان ديگر چريک‌ها يک جريان مستقل از قطب‌هاي کمونيستي مهم در آن دوران بودند) اگر منظور نمونه‌اي براي الهام‌بخشي است، بله، مي‌توان گفت جنبش‌هاي چريکي آمريکاي لاتين، اسپانيا، ويتنام، الجزاير و فلسطين و نيز مبارزات در پرتغال، يونان و ساير جاها الهام‌بخش سازمان چريک‌هاي فدايي خلق بوده است.
در مورد دوم، بايد گفت گرچه در مقاطعي گرايشات مائوئيستي در سازمان وجود داشت، ولي هيچ گاه تئوري مائو، تحت عنوان تئوري کانون (تسخير شهرها از طريق نفوذ در روستاها و انجام عمليات نظامي از روستاها) به عنوان تئوري مسلط سازمان شناخته نشد.
قيام سياهکل يک قيام دهقاني نبود، بلکه شورشي از جانب پيشاهنگ انقلابي بود که در روستا رخ داد. چريک‌ها مبناي نظري تئوري کانون که همان نظريه (نيمه مستعمراتي، نيمه فئودالي) بود را تمام عيار قبول نداشتند زيرا آن را کاملاً منطبق بر بستر طبقاتي ايران نمي‌دانستند. بنا براين سازمان چريک‌هاي فدايي خلق با احزاب و گروه‌هاي ديگر (همچون رنجبران) در اين مورد تفاوت‌هاي جدي دارد که بايد لحاظ شود.
آيا چريک‌ها نگاه مثبتي به شوروي داشتند؟ آيا قرائت استالينيستي از مارکسيسم را مي‌پسنديدند؟
سازمان اساساً با نقد و نفي حزب توده هويت و تولد يافت و طبعاً نقد حزب توده جدا از نقد شوروي نمي‌توانست باشد. در همان سال‌ها هيچ‌گاه شوروي و حزب توده سازمان را به عنوان جريان سوسياليستي و انقلابي تلقي نکردند و بارها در راديو پيک ايران که از پراگ پخش مي‌شد، چريک‌هاي فدايي با عناويني چون نارودنيک‌ها (تروريست‌هاي آنارشيست دوران قبل از انقلاب اکتبر) نقد شده‌اند. چريک‌ها در موضوع استقلال عمل بسيار حساس بودند.
در دوره‌اي، شوروي از طريق ژنرال پناهيان در عراق، پيشنهاد همکاري و کمک تسليحاتي و مالي به سازمان را داده بود. صفاري آشتياني – به نمايندگي از سازمان- اين پيشنهاد را نپذيرفت. ولي بايد گفت که علي‌رغم اين مسائل، چريک‌ها – با توجه به روح زمانه و درکي که تالي آن زمان بود وبا رهيافت ها و اطلاعات کنوني قابل قياس نيست – کمتر مواضع ضد شوروي گرفته‌اند. البته افراد مستقلي در سازمان بوده‌اند که بارها شوروي را – به ويژه در ارتباط داشتن با رژيم هاي سرکوب‌گر مانند شاه – نقد کرده‌اند. (البته بايد بگويم طي دوراني بنا به دلايلي که بر من روشن نيست، که شايد نفوذ تئوريک حميد مومني در نبرد خلق بوده باشد، دو مقاله در ستايش استالين و مائو نوشته شده است).
روايت مارکسيستي مسلط در سازمان قرائتي انقلابي و شورشي بود که نمي‌توان گفت استالينيستي ناميده مي‌شود. شايد بشود گفت که ادبيات مارکسيستي سازمان بيشتر رهايي‌بخش بود تا معطوف به قدرت سياسي. از اين رو نمي‌توان آن را به قرائت نظام‌محور و دولت‌گراي استالين از مارکسيسم نسبت داد. بديهي است کتاب‌هاي استالين نزد چريک‌ها خوانده و بحث مي‌شد ولي گرايش غالب سازمان را در بر نمي‌گرفت. با همه‌ي اين ها من واقعاً نمي‌دانم پس از پيروزي قيام ۵۷، چگونه عکس استالين در صفحه‌ي اول نشريه‌ي کار (وابسته به سازمان) با تحسين، در سال‌روزتولد او جاي گرفت!
شايد لازم باشد تأکيد کرده باشم که اگر ما پارامتر زمان و گذر و تکامل اطلاعاتي را در تحليل نبينيم حتما اشتباه کرده‌ايم و ضرورت دارد، اگر قرار است داوري کنيم، معيارهاي مشخص براي آن برگزينيم و با چشم و عقل امروزي به گذشته ننگريم، هر چند به زعم من سازمان چريک‌هاي فدايي خلق ايران، علي‌رغم همه مسائل از پرافتخارترين و پرمايه‌ترين جنبش‌هاي مردمي تاريخ ايران است که بدون آن، حتما تاريخ کشورمان چيزي کم مي‌داشت.

منبع: راديو زمانه:
www.zamaaneh.com



[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration