The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

با يک «کلمه» مسئله پايان نمي‌يابد

احمد آزاد


گذشته سازمان اکثريت و بويژه سياست اين سازمان در قبال حکومت اسلامي در چند سال اول بعد از انقلاب، سياست «شکوفائي جمهوري اسلامي»، از جمله بحث‌هايي است که هر از چندگاه و بدلائل گوناگون، از بيرون يا درون اين سازمان طرح شده و جمعي به آن مي‌پردازند. علت اين امر قبل از هر چيز در آن است که سازمان اکثريت تا کنون نتوانسته بطور جدي و ريشه‌اي به نقد آن دوران نشسته و يکبار براي هميشه با بررسي علل اتخاذ آن سياستها و تبعات آنها، با گذشته خود تعيين تکليف کرده و از تکرار اين بحث جلوگيري کند.
اخيرا اين بحث مجددا از سوي آقايان فرخ نگهدار و بهزاد کريمي طرح شده است. فرخ نگهدار ظاهرا با مناسب ديدن شرائط اين روزها، طي مقاله‌اي به بررسي سياستهاي آن زمان سازمان اکثريت پرداخته و همان ارزيابي‌ها و نتيجه‌گيري‌هاي هميشگي خود در دفاع از عملکرد و توجيه سياست سازمان اکثريت در آن سال‌ها را ارائه داده است. بهزاد کريمي در مقاله‌اي با عنوان « يک کلمه»(سايت اخبار روز) به اين نوشته فرخ نگهدار برخورد کرده و ضمن نقد شيوه رويکرد فرخ به گذشته اين سازمان، تلاش کرده تا به سبک خود پاسخي به انتقادات بدهد.
من در اين نوشته به مقاله فرخ نگهدار نمي‌پردازم. به نوشته بهزاد کريمي خواهم پرداخت و بررسي دو نکته اساسي که جانمايه مقاله وي است: يکي اصرار بر اين که سازمان اکثريت گذشته خود را بررسي انتقادي کرده، موضوع خاتمه يافته است و تنها «پوزش»خواهي باقي مانده و بس، و دومي، گله‌مندي از ديگران که نمي‌خواهند بپذيرند که سازمان اکثريت از خود انتقاد کرده است و بي‌دليل با اين سازمان خصومت مي‌ورزند. به اين ترتيب درپس اين مظلوم نمائي، سازمان اکثريت از پاسخگوئي به انتقاداتي که از سياست‌هاي روز اين سازمان در طول بيش از دو دهه اخير شده است، مي گريزد.

نقد ريشه‌اي يا رفع تکليف؟
بهزاد کريمي در مقاله خود در ابتدا به فرخ نگهدار انتقاد مي‌کند که عليرغم گذشت سال‌ها و عليرغم پذيرش خطاکاري اين سازمان در اتخاذ سياست «شکوفايي جمهوري اسلامي» در فاصله سالهاي ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱، از سوي پلنوم کميته مرکزي سال ۱۳۶۵ و نخستين کنگره در سال ۱۳۶۹، همچنان تلاش مي‌کند تا آن سياست را توجيه کرده و بر آن سرپوش گذارد. سپس خود وي ميگويد که اين کار درست نيست و بايد با روشني کامل و با يک کلمه «پوزش»، از همه و همه چيز عذرخواهي کرد. بايد پذيرفت که بيان اين نکته خود يک گام مثبت از سوي يکي از کادرهاي قديمي سازمان اکثريت است و بسيار نيکو! اما آيا صرفا گفتن يک کلمه «پوزش» کافي است؟ اين درست مثل آن مي‌ماند که کسي در خيابان کشيده‌اي به گوش شما بزند و سپس بگويد «ببخشيد» و راهش را بگيرد و برود!!
به اين يک «کلمه» نقد نمي‌گويند، اين رفع تکليف است. نقد بايد ريشه مسئله را بشکافد و به پرسش‌ها پاسخ دهد. بطور مثال چگونه سازمان چريکهاي فدائي خلق ايران، با پيشينه انقلابي و اصولي که به آنها باور داشت و از جمله باور به «حفظ استقلال» خود، که سر سوزني سازگاري با سياست «شکوفايي جمهوري اسلامي» نداشت، به راه سياست همگامي با قدرت حاکم کشيده شد؟ چگونه در سازماني که هميشه گرانيگاه تحولات جامعه در جنبشهاي اجتماعي، بين مردم و در تغييرات راديکال جستجو مي‌شد، ناگهان چشم به دست حکومت مذهبي دوخته شد تا با شکوفايي‌اش، جامعه ايران به سمت تحولات دمکراتيک و بهروزي هدايت شود؟ نقش حزب توده ايران در اين تحولات نظري چه بود؟ تاثيرات اين تغييرات در سازمان اکثريت چه بود و تا کي ادامه يافت و آيا از بين رفت يا نه؟ و ............

نگاهي به اسناد پلنوم وسيع ۱۳۶۵ و کنگره اول سازمان اکثريت نشان مي‌دهد که «نقد گذشته» يک بررسي انتقادي ريشه‌اي از علل اتخاذ اين سياست، عمق نفوذ آن و اثرات بعدي آن نبوده، بلکه در آن پلنوم و کنگره اول اين سازمان، سياست «شکوفايي جمهوري اسلامي» صرفا از سوي شرکت‌کنندگان رد شده است. اينان پذيرفتند که اين سياست نادرست بوده و سياستي ديگر بايد، ولي به نقد ريشه‌اي اين سياست نپرداختند. در گزارش طولاني و مفصل پلنوم وسيع ، که به تحليل روند تحولات جامعه ايران از زمان انقلاب بهمن ۱۳۵۷ تا زمان تشکيل پلنوم مي‌پردازد، تنها در بخشي که اختصاص به ارزيابي روندها از زمان پيروزي انقلاب تا پلنوم دوم دارد، به مسئله سياستهاي سازمان اکثريت در قبال حکومت اسلامي اشاره شده است، و در لابلاي جملات طولاني، ضمن نقد ضمني به سياست‌هاي خود، بيشتر به اين ميپردازند که چه بايد ميکردند. در اين بخش، گزارش تلويحا ميپذيرد که با آغاز جنگ و «تاثير سياست حمايت رژيم در جنگ و يک رشته عوامل ديگر مشي سازمان به خطاهايي جدي آلوده شد و در پايان اين دوره انحراف به راست در خط مشي سياسي سازمان پديدار شد» (گزارش پلنوم وسيع ص ۴۶- اسناد آرشيو سازمان اکثريت- سايت آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران). اما همزمان و در لابلاي اين تحليل، مدالهايي هم به خود داده‌اند و از جمله « مبارزه با کلان سرمايه‌داران و بزرگ مالکان» و «پشتيباني از حکومت و رهبري خميني با مبارزه سازمان در راه طرد جناح راستگرا همراه بود» (همانجا ص ۴۸) و مواردي از اين دست بدون آن که کوچکترين اشاره‌اي به علل اتخاذ چنين سياست‌هايي بشود. از آن جالب‌تر انتقاد از سياست گذشته در کنگره اول سازمان اکثريت است. در بخش اسناد کنگره اول سازمان اکثريت(سايت آرشيو اسناد اپوزيسيون)، گزارشي از اسناد مصوب کنگره آمده است. در بخش قطعنامه‌ها، قطعنامه‌اي با عنوان «بررسي اجمالي خطاهاي سازمان در دهه اخير» به تصويب کنگره رسيده است. در اين قطعنامه (که ظاهرا سند سنگ بناي ادعاي اکثريت مبني بر انتقاد از خود است) تنها يک پاراگراف به مسئله «سياست شکوفائي جمهوري اسلامي» مي‌پردازد. در اين پاراگراف آمده است: «کنگره سياست و برنامه سازمان در راه شکوفائي جمهوري اسلامي را به جهت تقابل آن با دموکراتيسم پيشرفت و تجدد، بزرگترين خطاي سياسي سازمان ارزيابي مي‌کند. اين سياست و برنامه محصول بينشي بود که جهان را به دو جبهه تقسيم ميکرد و با توجه به ضد امپراليسم ارتجاعي رژيم خميني که آن زمان اين گونه تصور نمي‌شد ادامه حيات آن را به سود مردم ايران به سود يک جبهه و به طور مشخص اردوگاه سوسياليسم ارزيابي مي‌کرد. در تدوين اين مشي به منافع و نيازهاي عاجل مردم ايران توجه نشد. بي اعتنائي به دمکراسي و عدم شناخت دستگاه روحانيت، از جمله عوامل موثر در شکلگيري اين سياست و برنامه بودند. سياست شکوفاسازي جمهوري اسلامي به سود رژيم و برضد منافع ملت ايران بود. اين مشي ضربات بسيار سختي به اعتبار جنبش فدايي، جنبش دمکراتيک و حقطلبانه مردم ايران، و بويژه خلق کرد و ترکمن وارد ساخت و موجب اتخاذ سياست‌هاي ستيزه‌جويانه و خصمانه نسبت به ديگر نيروها و فعالان جنبش گشت. کنگره اين سياست را محکوم مي‌کند و مسئوليت اصلي آن را متوجه رهبران وقت سازمان مي‌داند.» (اسناد کنگره هاي سازمان اکثريت- کنگره اول- ص۲۲). تمام بضاعت اکثريت در ارائه نقد گذشته خود به همين دو سند، يا بهتر است گفته شود به چند پاراگراف، ختم مي‌شود و بس. بدون هيچ تحليلي، توضيحي و تمام پاسخ اکثريت به اين «بزرگترين خطاي سياسي» همين يک پاراگراف است. بي دليل نيست که همچنان فرخ نگهدار به خود اجازه مي‌دهد تا به راحتي هر زمان که مايل بود همان ارزيابي‌هاي قديمي خود را با انشائي جديد تکرار کند.
در کنگره آخر، کنگره يازده که در اوائل فروردين ۱۳۸۸ برگزار شد، مجددا مسئله بررسي گذشته سازمان اکثريت در دستور کار بود و قراري با عنوان «قرار در مورد سياست سازمان در سالهاي ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲» به تصويب رسيد. متن اين قرارعبارت بود از : «کنگره از شوراي مرکزي آتي در تداوم کار کميسيون ثبت عمل‌کرد رهبري، مي‌خواهد مسئلۀ بررسي و نقد سياست و عمل‌کرد سازمان در سال‌هاي نخستين پس از انقلاب را نسبت به جمهوري اسلامي به جهات نظري، برنامه‌اي، سياسي، حقوقي و سازماني در دستور کار خود قرار دهد و پيامدهاي آن سياست را در ارتباط با مجموعۀ سياست‌ها و عمل‌کرد جريان‌هاي سياسي توضيح دهد. اين بررسي مجموعۀ سياست‌ها و عمل‌کرد سازمان در آن مقطع را شامل خواهد شد. نتيجۀ بررسي به شکل مقتضي انتشار بيروني خواهد يافت.» (گزارش يازدهمين کنگرۀ سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت)- سايت کار آنلاين).
بايد پرسيد: اگر سازمان اکثريت در سال ۱۳۶۵ و ۱۳۶۹ به نقد گذشته خود نشسته است و تکليف خودش را با «سياست فاجعه بار شکوفايي جمهوري اسلامي» (به قول بهزاد کريمي) روشن کرده است، چه نيازي است که يکبار ديگر انرژي و توان اين سازمان صرف بررسي آن سياست شود، چه چيزي در آن زمان ناگفته مانده که اکنون شرکتکنندگان در کنگره لازم مي‌بينند تا به آن پرداخته شود، آن هم بيست سال پس از اولين کنگره؟!
«پوزش» کلمه لازمي است ولي کافي نيست، نه تنها کافي نيست، بلکه بسيار نارسا است و تا زماني که کادرها و اعضاء سازمان اکثريت جسارت بررسي علل اتخاذ سياست «شکوفايي جمهوري اسلامي» از سوي اين سازمان و تبعات ناشي از آن سياست را نيابند، نه در درون و نه در بيرون اين سازمان کسي اين يک «کلمه» را جدي نخواهد گرفت.

خصومتي بچگانه يا تداوم سياست‌هاي گذشته؟
بهزاد کريمي در نوشته خود پس از انتقاد از شيوه فرخ نگهدار و گفتن يک «کلمه »خود، مينويسد: «سازمان ما يکبار در پلنوم وسيع فروردين سال ۶۵ و بار ديگر در کنگره نخست سازمان، بطور رسمي سياست‌هاي خود در آن دوره را نقد کرد و طي همه اين سالها در نوشتههاي متعدد سازماني و يا مقالاتي به امضاء کادرهاي سازمان، بر اين انتقاد از خود تاکيد نموده است. ما ضمن اينکه بسيار متاسفيم که هنوز هستند کساني و جريانهايي که هيچگاه نخواستهاند اين صداي انتقاد از خود سازمان ما را بشنوند و از موضع سياسيکاري متاسفانه اين چنين خوش دارند که ۲۸ سال موضع اپوزيسيوني رسمي و عملي ما در قبال جمهوري اسلامي را تحت الشعاع آن دو سال و اندي قرار دهند، اما به همه دل آزردگان از انتخاب فاجعهبار سازمان ما در آن دوره حق ميدهيم که آن رنجش تاريخي را در حافظه خود داشته باشند.» به اعتقاد من يکي از مشکلات سازمان اکثريت در همين يک پاراگراف نهفته است. بسياري اعضاء سازمان اکثريت واقعا فکر مي‌کنند که از خود انتقاد کرده‌اند و براين باورند که پس از آن انتقادها، سال‌ها است که پرچمدار «سياست درست» در جنبش چپ ايران هستند و تنها يک عده‌اي مغرضانه «خوش دارند» که از سرسياسي‌کاري با اکثريت عناد کرده و خطاي سياسي آن سال‌ها را مبناي قضاوت‌هاي امروز خود قرار دهند. من فکر مي‌کنم که خود بهزاد کريمي هم به اين سناريو، که در اين پاراگراف آمده، باور ندارد. اين سناريو بيشتر مصرف داخلي دارد و براي آرام کردن کساني است که پس از سال ها مي پرسند که چرا هنوز بخش عمده‌اي از اپوزيسيون با «اکثريت» مشکل دارند. مظلوم نمائي و پنهان شدن در پس آن، کار يک سازمان جدي نيست.
اگر چه اکثريت در پلنوم سال ۱۳۶۵ و اولين کنگره اول، سياست «شکوفايي جمهوري اسلامي» را رد کرد، ولي از آنجا که به ريشه‌هاي اين سياست نپرداخت، ويروسي که سازمان اکثريت را به اين سياست آلوده کرده بود به حيات خود در درون اين سازمان ادامه داد و پس از چندي که روحيه‌هاي انتقادي و پرخاشجو، پس از شکست سال‌هاي اول و ضربات و غيره، آرام شدند، مجددا سر برآورد و بتدريج در سياست خود را به نمايش گذاشت. ابتدا در حمايت از «سردار سازندگي» و سپس در سياست «اتحاد و ائتلاف » با اصلاح طلبان که تا به امروز ادامه دارد. در اين بيست سال گذشته، از سوي فعالين سياسي و سازمانهاي چپ انتقادات بسياري از سياست‌هاي اکثريت صورت گرفته است. اکثر اين انتقادات بدون اشاره به گذشته اکثريت، عمدتا ناظر بر مواضع روز اين سازمان هستند. تنها در نشريه «اتحاد کار» بيش از ۲۵ مقاله در اين سال‌ها در نقد سياست‌هاي روز سازمان اکثريت منتشر شده است. بطور مثال در اتحاد کار شماره ۱۸، به تاريخ مهرماه ۱۳۷۴ مقاله‌اي با عنوان «نگاهي به مصوبات کنگره اکثريت-گردش به راست کامل» منتشر شده است. در اين نقد کوچکترين اشاره‌اي به گذشته سازمان اکثريت و سياست‌ سال‌هاي اول نشده است. اما به روشني مصوبات کنگره چهارم اکثريت به نقد کشيده شده و در موخره آن ميخوانيم که :«مصوبه کنگره اکثريت به روشني نشان ميدهد که تفکرات راست اکثريت بطور کامل بر اين سازمان غلبه يافته است. تفکر راست خواهان کنارگذاشتن تمامي جنبه‌هاي تفکر انقلابي چپ و حتي حذف ارزشهاي سوسياليستي از برنامه و خط مشي، خواهان نزديکي هر چه بيشتر به ليبرال‌ها درداخل و خارج کشور، نزديکي هر چه ممکن با جناح‌هاي به ظاهر معتدلتر حکومت و در نهايت دستيابي به امکان فعاليت علني زير پرچم جمهوري اسلامي است. اکثريت امروز ضمن پرهيز مردم از حرکت انقلابي، خواهان آن است تا از طريق توافق در بالا و با کسب حمايت حکومت‌هاي خارجي بر جناح ارتجاعي فشار و وي را وادار به کناره‌گيري و واگذاري قدرت کند.» و يا در اتحاد کار شماره ۴۸، فروردين ۱۳۷۷ در مقاله اي با عنوان «کنگره پنجم اکثريت و جهت گيري آن» مي‌خوانيم که: «..مردم فقط نيروي اصلي تحول در کشور نيستند، بلکه تنها نيروي تحول‌اند و کنگره اکثريت با اين«اصلي» و فرعي کردن‌ها چه در برخورد با جناح‌هاي رژيم و چه در مواجهه با مردم، در عمل جا را براي وارد کردن عوامل ديگر در معادلات سياسي خود باز مي‌گذارد، که در بسياري عرصه‌ها، همين فرعي‌ها به سهولت به اصلي مبدل مي‌شوند.»

رفيق بهزاد گرامي،
اتفاقا در همه اين سال‌ها همين « موضع اپوزيسيوني رسمي و عملي» اکثريت در قبال جمهوري اسلامي بيش از هرچيز مورد نقد بوده است و نه صرفا گذشته اين سازمان. ريشه‌هاي سياستي که «گرانيگاه تحولات» را در بالا و در حکومت جستجو مي‌کرد ( که از دل آن سياست «شکوفائي جمهوري اسلامي» بيرون آمد)، هرگز در اين سازمان خشکيده نشد و به حيات خود ادامه داد و ادامه مي‌دهد. اگر واقعا سازمان اکثريت « سياست‌هاي خود در آن دوره را» نقد کرده است، چه نيازي بود که در کنگره آخر مجددا اين مسئله به صورت يک قرار به تصويب رسد. به نظر شما پيشنهاد حضور وکلا و چهره‌هاي بيرون از سازمان اکثريت در کميسيون بررسي سياستهاي گذشته (که از سوي يکي از اعضاء سازمان اکثريت پيشنهاد شده بود)، چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟ آيا اگر سازمان شما گذشته خود را بدرستي به نقد کشيده بود، جائي براي استدلالات فرخ نگهدار باقي مي‌ماند؟
شما در مقاله خود فرخ نگهدار را، بدليل آن که حاضر نيست همين يک «کلمه» خشک و خالي شما را هم بگويد و همچنان بر همان روش‌هاي پيشين و «مرغ يک پا دارد» اصرار ميورزد، به نقد مي‌کشيد، ولي توضيح نمي‌دهيد که چگونه است که فرخ نگهدار از طريق راي‌گيري در کنگره‌هاي سازمان اکثريت(درگذشته و حال) به شوراي مرکزي انتخاب شده است. آيا اين به اين معني نيست که فرخ نگهدار در سازمان اکثريت يک فرد نيست بلکه نماينده يک جريان فکري است و اين جريان فکري از آن چنان موقعيتي برخوردار است که مي‌تواند فرخ نگهدار و فرخ نگهدارها را به شوراي مرکزي بفرستد، که آنها نيز يقينا در شوراي مرکزي بيکار نمي‌نشينند و در سياستهاي سازمان اکثريت تاثير مي‌گذارند و يا مصوبات و تصميمات اکثريت را بي‌اثر مي‌سازند. اين جريان فکري حتي، پس از نزديک به سي سال، حاضر نيست يک «کلمه» شما را هم بر زبان آورد و بپذيرد که در آن سالها خطائي صورت گرفته، اما شما از ديگران مي‌خواهيد که بپذيرند که سازمان اکثريت از خود انتقاد کرده و مسئله پايان يافته است.؟!

بهزاد عزيز
اولا حل مسئله «گذشته اکثريت» در گرو تنظيم سناريوهاي خيالي و متهم کردن ديگران به روشهاي خصمانه و بچگانه نيست. تا زماني که سازمان اکثريت بدرستي به نقد سياست «شکوفائي جمهوري اسلامي» ننشيند و ريشه‌ها و دلائل اتخاذ آن سياست را بررسي نکند، «بدهي بزرگ» شما به جاي خود باقي خواهد ماند و با يک «کلمه» سرو ته آن به هم نخواهد آمد.
دوم آن که پراتيک سياسي سازمان اکثريت در اين سالها مورد نقد بوده و خوب است که اکثريت دست از سر بهانه‌هائي چون «بعضي‌ها خوش دارند بي‌دليل انتقاد کنند» بردارد و مشخصا پاسخگوي سياست‌هاي خود باشد. در بيست سال گذشته حجم انتقادات از سياست‌هاي روز سازمان اکثريت ده‌ها برابر انتقادات به عملکرد و سياست «شکوفائي جمهوري اسلامي» بوده است. يقينا شما بحث‌هاي کنگره ششم و بن بست کنگره هفتم سازمان خود را فراموش نکرده‌ايد. بحث‌هايي که بدنبال بن بست سياست «امکان تحول رژيم از درون»، که از سوي سازمان شما در طول دهه هفتاد دنبال مي‌شد، عملا سازمان اکثريت را وادار به برگزاري کنگره فوق‌العاده مهرماه ۱۳۸۲کرد. سند سياسي اين کنگره براي اولين بار سياست «استحاله» رژيم را به کناري نهاد و کليت جمهوري اسلامي را نفي کرد (آن هم سيزده سال پس از کنگره اول و به ادعاي شما، رد سياست «شکوفائي جمهوري اسلامي» در آن کنگره). اين سند اگر چه نشان تحولي در سازمان شما بود، ولي تا به امروز سازمان اکثريت موفق به اجراي درست اين سند نشده و هنوز سياست‌ها و عملکرد اين سازمان از زواياي مختلف مورد نقد است.
۲۶آوريل ۲۰۱۰

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration