The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

ديسکور «انتخابات آزاد» در جمهوري اسلامي ايران

شيدان وثيق

سپنامبر 2010 – شهريور 1389
cvassigh@wanadoo.fr
«بدبيني توانايي»، نزد نيچه، چون نيرو، دچار توهم نمي شود. همواره خطر را بدون لاپوشاني و رتوش مد نظر دارد. مرگبار بودن تسليم و انتظار بازگشت آني که تا کنون بوده را پيش بيني مي کند. با انديشه اي تحليل گر به پديدارها مي نگرد و اصل را بر اين قرار مي دهد که به رغم همه، امکان خودآگاهي نيروها و شرايط لازم براي چيرگي بر وضعيت تاريخي وجود دارد.»(*)

شور انتخابات آزاد
اين روزها، بيش از هر زمان ديگر در طول حيات جمهوري اسلامي ايران، اميد انتخابات آزاد عده اي را در داخل و بيش از آن در خارج از کشور به شور و شوق آورده است. انگار که اينان جادوي خروج از بن بست سياسي- اجتماعي ايران را سرانجام کشف کرده اند. از اصلاح طلبان حکومتي سابق که باني، مدير و مدبر دستگاه استبداد بودند و اکنون، با رانده شدن از قدرت، منتقد و مخالف آن شده اند تا اپوزيسيون خارج از کشور، از راست هاي جمهوري خواه و دموکرات تا چپ هاي بي آرمان و هويت... همه، يک تن و يک صدا، در رقابتي کم نظير با يک ديگر، «انتخابات آزاد» را چون راه حلي ملي، گره گشا و نجات بخش در جمهوري اسلامي ايران تجويز مي کنند.
در اين مسابقه سياسي براي عرضه ي اکسير «انتخابات آزاد»، البته حقيقت هايي يافت مي شوند که همواره بايد مورد تأکيد ما قرار گيرند. از جمله اصل انتخابات آزاد و دموکراتيک چون يکي از ارکان بنيادين، اصلي و اجتناب ناپذير جمهوريت و دموکراتيسم در برابر تئوکراسي و سلطنت. يا مطالبه ي انتخابات آزاد از سوي شهرونداني که با شرکت در جنبش بزرگ اعتراضي سال گذشته در ايران، خواهان پايان دادن به استبداد و استقرار آزادي هاي مدني در ايران شدند.
اما سواي اين واقعيت هاي انکار ناپذير، آن چه که در طرح شعار انتخابات آزاد در شرايط جمهوري اسلامي ايران جلب توجه ما را کرده است، پندارها و ابهام هاي فراوان پيرامون راه حلي است که به باور طراحان آن گره گشاي مسايل سياسي- اجتماعي ايران مي باشد. فراوان نيز البته، افسانه سرايي در وصف اعجاز آني است که «انتخابات» مي خوانندش. پديداري که چون ساير ارکان دموکراسي، تنها يکي از ابزار آن، هر چند مهم و اساسي اما با همه ي نسبيت ها و محدوديت هايش است.
آن چه که به اجمال و در ترسيمي کلي در اين جستار طرح مي کنيم، نقدي بر شعار انتخابات آزاد در جمهوري اسلامي ايران توسط يخش هايي از اپوزيسيون آن است. در اين ملاحظات، نگارنده خواسته است به سهم خود در معرکه اي که انتخابات آزاد در جمهوري اسلامي را شعاري ملي، اصلي، راهبر و راهکار مي نمايانند، مداخله اي نقادانه کند. در آن چه که آشفتگي مي توان ناميد، از واقعيت تا ابهام، از پندار تا افسانه، تلاشي حتي المقدور روشنگرانه کند.

ديسکور انتخابات آزاد
در نمايش سياسي براي تجويز نوشداروي انتخابات آزاد در جمهوري اسلامي، گفتيم که اپوزيسيون خارج از کشور، از راست هاي جمهوري خواه تا چپ هاي سنتي، بيش از همه به روي صحنه رفته و از خود مايه مي گذارند. اينان، همان طور که در فرازهاي زير مي خوانيم، ديسکوري ارائه مي دهند که در مواردي به طور شگفت انگيزي يکسان اگر نه واحد، کليشه اي و ملال آور است. آن جا که به رسم غالب و رايج در تبليغات سياسي، دوگانه انگاري همراه با ارعاب و تهديد صورت مي گيرد مانند: انتخابات آزاد يا نابودي ايران، انتخابات آزاد يا کسب قهرآميز قدرت، انتخابات آزاد يا جنگ و فروپاشي. ديسکوري که خود را سياست ورز تر از «سياست ورزي»، دموکرات تر از «دموکراسي» و حقيقي تر از «حقيقت» مي پندارد و مي نماياند. و اين در حالي است که به واقع، ويژگي اصلي آن، ساده انگاري، مطلق گويي و لفاظي گري فريبنده است. دِماگوژي است به معناي اصيل يوناني آن يعني پوپولييسم. توهم انگيز و پر ابهام است. مماشات طلب با جمهوري اسلامي و دين سالاري در ايران است. مماشات طلب با اصلاح طلبان حکومتي سابق است. تقديس گرا و افسانه سرا است. در يک کلام، گفتماني است که چون کلام مذهبي، ريشه در بينشي قدسي و ديني از مفاهيمي چون دموکراسي، انتخابات، راهبرد، سياست، تاکتيک و استراتزي دارد. قدسيتي و دينيتي البته سکولار يعني زميني، اين جهاني!
پيش از هر چيز، ابتدا بايد خودِ ديسکور را در خطوط اساسي آن بازگو کنيم. فرازهايي که در زير آورده ايم از سوي فعالاني از گرايشات سياسي مختلف ابراز شده اند. نام و نشان ها را در يادداشت هاي پاياني آورده ايم. گزينشي که از ميان ديسکورهاي مختلف انجام داده ايم بر اين معيار است که به گونه اي شايد بتوان آن را کمابيش ترجمان جوهر بحث «انتخابات‌آزاد» در اپوزيسيون خارج از کشور تلقي کرد. نا گفته بديهي است که در اين جا صرفاً نقد ايده ها و جدل با نظريه ها مد نظر من است و نه به زير پرسش بردن شخصيت و هويت اپوزيسيوني، دموکرات و آزادي خواه فعالاني که اين ديسکور ها را ارائه مي دهند.

ديسکور 1
«راهبرد انتخابات آزاد تنها راهبردي است که... مي تواند پاسخ گوي هم زمان معضلات چندگانه صحنه ي سياسي ايران، از جمله گشودن بن بست حکومتي، به دست آوردن حقوق از دست رفته ملت، نهادسازي به سمت ساختارهاي نظام سياسي مدرن، و جلوگيري از فروپاشي کشور باشد. يکي از مهمترين ساز و کار هاي راهبرد انتخابات آزاد گردآوردن بيشترين بر ضد کمترين است... پويش انتخابات آزاد ميکوشد با ادغام نيروهاي حکومتي در فرايند دمکراتيک سازي،حتي الامکان از فروريختن دستگاه دولت که نتيجه اي‌ جز هرج و مرج نخواهد داشت جلوگيري کند... راهبرد انتخابات آزاد محوري است که به گرد آن مي توان... چشم انداز آينده کشور را از سياهي بيرون آورد و خطرجنگ و فروپاشي را منتفي کرد. در غير اين صورت خطر آن است که مجموعه اي از بن بست هاي سياسي در داخل، تنش و تشنج با خارج و خلاء فزاينده قدرت سياسي ناشي از کاهش مداوم مشروعيت رژيم، دست به دست هم دهند و کشور ما را گام به گام به سمت انفجار کور اجتماعي و فروپاشي و نيستي برانند. از اين نگاه، سرنوشت کشور ما امروز در گرو نتيجه مسابقه ميان انتخابات آزاد و فروپاشي است.» (1)

ديسکور 2
«تبليغ و ترويج پيگيرانه انتخابات آزاد و نشان دادن امتيازات بسيار و توانمندي هاي عظيم اين استراتژي دمکراتيک در ميدان سياسي کشور و ميان فعالان اپوزيسيون دمکراسي خواه، مضمون اصلي اين گام را تشکيل مي دهد. تا اين موتور راه نيفتد، موتور بزرگ درست کار نخواهد کرد. در اين راستا با کار توضيحي بايد نشان داد که سياست انتخابات آزاد، گرهگاه همه جنبش هاي ضد تبعيض است. جايگاهي نه فقط براي وزن کشي دمکراتيک انواع انتخاب هاي سياسي در کشور، که نيز محلي براي به نمايش درآمدن نيرو و پتانسيل جنبش هاي برابر حقوقي جنسيتي، عدالت خواهي اجتماعي، مطالبات ملي و هر مبارزه برنامه اي ضد تبعيض ديگر... سياست انتخابات آزاد، مکان يکديگر يابي مجدد است براي دو نيروي تاريخي و فکري، که در هدف دمکراتيک رهايي از استبداد ديني اشتراک منافع دارند: نيروي دمکرات سکولار و نيروي دمکرات غير سکولار(اسلام گرا). مکان تجلي براي آن عقل سياسي که، هر دو آنها را دعوت مي کند تا اختلاف حول قانون اساسي مطلوب خويش را مقدم بر اشتراک دمکراتيک شان در گذر از استبداد قرار ندهند.»(2).
ديسکور 3
« اگر جنبش اعتراضي و آزاديخواهانه همگاني مطالبه يا مطالباتي دارد که براي همه ايرانيان مشترک مي باشند... هريک با فهم منافع خود در مبارزه حول مطالبه مشترک شرکت مي کند و بقيه مطالبات نسبت به مطالبه مشترک، در اين کادر طرح... مي شود... در اين حالت مي توان گفت که آزادي هاي فردي، حقوق شهروندي، حاکميت مردم که تحت عنوان شعار محوري انتخابات آزاد مطرح شده، امر عمومي و مشترک هستند [... ] حاکميت قانون، روش هاي خشونت پرهيز و انتخابات آزاد بعنوان راه اصلي تعيين سرنوشت ملت چهره سياسي جديدي به جامعه ايران... داده است... در اين جامعه نمي توان با گفتمان ها و استراتژي هاي قرن بيستم دست به سياست ورزي زد. بايد با يک استراتژي دموکراتيک به چاره جوئي پرداخت. تنها با چنين راهبردي است که مي توان به اتحاد هاي سياسي و اجتماعي براي نجات کشور از پرتگاهي که بدان کشيده شده است، کمک کرد. با هدف کسب غير دموکراتيک قدرت، با گفتماني حاکميت گرا، با درکي ناقص از دموکراسي، با طريقه مبهم گذار از استبداد، با تناقض در روش مسالمت آميز مبارزه، با خواست مشترک نا مشخص، با اولويتي به جدائي دين از دولت که در سطح ملي به اتحاد کمک نمي کند ... و بالاخره با به حاشيه راندن شعار انتخابات آزاد، «تحليل اوضاع سياسي...» [نام سند تحليلي سازماني]، به گمان من نا معاصر است.» (3)

مشترکات و ويژگي هاي سه ديسکور
همان طور که مشاهده مي کنيم، شعار «انتخابات آزاد» تکيه کلام سياسي جريان هاي سياسي مختلف شده است. اما اين بار به يمن جنبش اعتراضي خرداد 88 معروف به جنبش سبز و روي آوردن گروه هاي بيشتري به اين شعار از جمله، البته با تفاوت هايي در مضامين و اهداف، جريان اصلاح طلبان حکومتي سابق.
آن چه که به مشترکات بر مي گردد عبارت از اين است که «انتخابات آزاد»، در همه ي اين ديسکورها، شعاري مرکزي، اصلي، ملي، فراگير، راهنما و راهکار اعلام مي شود. هم تاکتيک و هم استراتري. راه گشاي معضلات امروز و آينده کشور. رهنمودي بسيج کننده و برخاسته از به اصطلاح خودِ جنبش مردم. تجسم و تبلور عالي دموکراسي. راهبرد مورد قبول هم نيروهاي داخلي و هم قدرت هاي خارجي... شعاري که در پندار طراحان و مبلغان آن، مي تواند به نيرويي مادي و سدناپذير تبديل شود و شرايط مبارزه را به سود اصلاحات تدريجي و جلوگيري از فروپاشي ايران تغيير دهد.
اما هر يک از اين سه ديسکور داراي ويژگي خود نيز مي باشد.
در ديسکور1 که در جوهر راست و محافظه کار است، «انتخابات آزاد» راهبردي براي جلوگيري از فروپاشي و نابودي ايران معرفي مي شود. در نتيجه اين ديسکور در برابر خطري خيالي و خودساخته، مماشات با حاکميت را تا آن جا مي تواند پيش راند که حاضر به حفظ نظام جمهوري اسلامي با قانون اساسي و ولايت فقيه اش شود.
در ديسکور2، «انتخابات آزاد» با روح و بينش آشناي چپ سنتي، فدايي- حزب توده، بيان و توضيح داده مي شود. هم موتور کوچک در راه اندازي موتور بزرگ است (اين براي وجه به اصطلاح کانوني ديسکور) و هم مکان يکديگر يابي دو نيروي تاريخي دمکراتِ سکولار و دمکراتِ غير سکولار (اسلام گرا) !؟ (اين هم براي وجه حزب توده اي ديسکور). در اين جا نيز، قانون اساسي جمهوري اسلامي نبايد مانع اشتراک دموکراتيک و تاريخي اين دو نيرو يعني طرفداران دموکراسي و طرفداران دولت ديني شود. بدين ترتيب، معلوم مي شود که در اين جا، «انتخابات آزاد»، بيش از هز چيز، مکان يکديگر يابي مجدد! دو نيروي تاريخي! يعني دموکرات ها و اسلام گرايان طرفدار دولت ديني است و بقيه حرف ها و ادعاها حکايت و لفاظي اند. در عين حال با طرح «دموکرات غير سکولار»، معناي سکولار و سکولاريسم نيز نزد اينان روشن مي شود: از آن جا که نمي توان هم دموکرات يا طرفدار حکومت برخاسته از مردم بود و هم طرفدار حکومت ديني، پس سکولار و سکولاريسم در ادبيات و تبليغات اينان، سکولار و سکولاريسمي که اين زمانه ورد زبان شان شده است - توجه کنيد که اينان هيچ گاه سخني از لائيک و لائيسيته يا «جدايي دولت و دين» بر زبان نمي آورند- منافاتي با حکومت ديني ندارد. حکومتي ديني اما با چهره اي دموکراتيک !؟ يعني حکومت دموکراتيک ديني!؟ که موضع نوانديشان ديني است و مي تواند مورد قبول پاره اي از اصلاح طلبان حکومتي سابق و چه بسا حتا بخشي از حاکميت کنوني نيز قرار گيرد.
در ديسکور3 اما، «انتخابات آزاد» با روح و بينش چپِ بي آرمان و هويت تبليغ و ترويج مي شود. «انتخابات آزاد»، در اين جا، راه کاري دموکراتيک و مسالمت آميز براي کسب قدرت در مقابل شيوه ي کسب غير دموکراتيک قدرت قرار مي گيرد يعني لابد قيام يا انقلاب. قيام يا انقلابي که ناگفته ولي تلويحاً به زعم نويسنده، شيوه هاي خشونت و عمل قهرآميز اند و در هر حال به استراتژي هاي قرن بيستم يعني گذشته تعلق دارند پس باطل اند.

واقعيت هاي انتخابات آزاد
ابتدا و پيش از آن که به ابهام ها، پندارها و افسانه هاي ديسکور انتخابات آزاد بپردازيم، لازم است که واقعيت هايي را بپذيريم.
از ميان آن ها، يکي اين است که انتخابات دموکراتيک در ايران امروز، حداقل نزد بخش هاي وسيعي از شهروندان، به يکي از خواست هاي سياسي- اجتماعي تبديل شده است. انتخابات، در جمهوري اسلامي ايران، همواره آزاد بوده است اما براي انتخاب کردن و نه انتخاب شدن. در مورد اين دومي، قوانين کشوري و قانون انتخابات که ملتزم به پايه اي ترين آن ها يعني قانون اساسي جمهوري اسلامي است، شرايطي را بر اساس مباني حکومت اسلامي وضع کرده اند که سراپا تبعيض آميز و نابرابرند. با اين وجود، رژيم حتا قواعد بازي خود را نيز زير پا مي گذارد.
در "انتخابات" رياست جمهوري خرداد 1388، بخش هاي بزرگي از شهروندان پايتخت و شهرهاي بزرگ با اميد پيروزي يکي از نامزدهاي انتصابي و اصلاح طلب، مير حسين موسوي، پاي صندوق هاي رأي رفتند. اما تقلبي صورت گرفت که در تاريخ انتخابات جمهوري اسلامي، گرچه رواج داشته است ولي در چنين ابعادي بي سابقه و مفتضحانه بود. بدين ترتيب براي نخستين بار، شعار دموکراتيک «رأي من کجاست؟» در تظاهرات مردم در ميدان ها و خيابان هاي شهر طنين مي افکند. خواست انتخابات آزاد، دموکراتيک و مستقل از نفوذ و دخالت دولت و ديگر نيروها به ويژه و به طور عمده در ميان قشرهاي تحصيل کرده، بالا و متوسط اجتماعي بيان و طرح مي شود. در اين شرايط است که بيش از هر زماني ديگر در طول اين سال ها موضوع انتخابات آزاد در جمهوري اسلامي مورد توجه اصلي اپوزيسيون خارج از کشور قرار مي گيرد. اپوزيسيوني که همواره و تا کنون بدون کسب نتايجي محسوس از مبارزات و فعاليت هاي خود، در جست و جوي شعاري بسيج کننده و راه کاري براي برون رفت از وضع اسف بار خود، جامعه و کشور است.
البته تجارب تاريخي جنبش ها و انقلاب ها در جهان نشان داده اند که تبيين شعار يا راه کاري مشخص چون تاکتيکي سياسي گاه مي تواند مؤثر واقع شود. به نمونه هايي از جنبش ها و مبارزات در جهان به ويژه در دوران اخير مي توان اشاره کرد. اعلام شعاري يا تاکتيکي مناسب و اثربخش که بتواند اکثريت بزرگي را به سوي مواضع خود جلب و متحد کند آرزوي ديرينه و دائم احزاب و سازمان هاي سياسي و سياست ورزان بوده و هست. از اين رو، بسياري در اپوريسيون ايران نيز، هم براي رشد و گسترش نيرو و نفوذ خود و هم، چنان که مدعي اند، براي منافع و مصالح عالي کشور و مردم، همواره در تکاپوي يافتن راه کاري مشخص هستند. فرمولي که بتواند مردم را بسيج کند، به مبارزه کشاند و در عين حال، با مشارکت همه ي نيروهاي سياسي، از اپوزيسيون خارج از قدرت تا جناح هايي در درون حاکميت، تحولي مسالمت آمير به سوي آزادي و دموکراسي در ايران فراهم سازد.
با اين همه، اما، پرسش اصلي هم چنان باقي مي ماند: در شرايط کنوني مبارزات در ايران آيا فرمولي راه گشا وجود دارد؟ آيا راه حلي به صورت شعاري واحد و فراگير از دل جنبش هاي اجتماعي قابل انکشاف است؟ و در چنين صورتي آيا اين راه کار، شعار يا راه حل، «انتخابات آزاد» در جمهوري اسلامي است؟

پندارهاي انتخابات آزاد
پندارهاي سياسي عموماً در ذهن سياست ورزان ساخته و پرداخته مي شود تا نزد مردماني که بيشتر با واقعيت هاي عيني و روزمره سر و کار دارند. پندارهايي که دريافت هايي وارونه يا وارفته از واقعيتِ بغرنج و پيجيده اند و در ذهنيت سياسي به جاي حقيقت ها مي نشيند. دستگاه ها و سيستم هاي نظري سياسي در پندارگرايي خود عموماً به چندگانگي پديدارهاي اجتماعي و تاريخي بي توجه اند.
1- اين که تنوع و تکثر شرايط تاريخي و عوامل گوناگون اجتماعي همواره به شيوه اي عمل مي کنند که تجربيات تاريخي کمتر تکرار مي شوند، مگر به صورت شوخي و نمايشي مضحک.
2- اين که خواست هاي جنبش اجتماعي چون جنبش اعتراضي سال گذشته ي ايران متنوع تر از آن است که بتوانيم آن ها را در شعاري، فرمولي يا خواسته اي اصلي و مشترک، چون مطالبه ي انتخابات آزاد، خلاصه و محدود کنيم. آن هم به گونه اي که انگار راه گشاي اصلي موانع و مشکلات عديده ي جامعه و کشور است.
3- اين که شعار انتخابات آزاد، در صورتي که مضمون و شرايط آن روشن و ابهامات آن رفع شوند، حداکثر تنها مي تواند يکي از خواست هاي مختلف و گوناگون مردم فعال در جنبش هاي اعتراضي ايران و نه ترجمان و تبلور همه ي اين خواست ها محسوب شود. اين شعار نمي تواند جمع بستِ خواست هاي سياسي و اجتماعي مردم قرار گيرد. چون از يکسو، خواست هاي متنوع قشرهاي مختلف اجتماعي در حوزه هاي مختلف سياسي، اجتماعي و اقتصادي نمي تواند در شعاري واحد خلاصه شود، آن هم در فقدان شرايط دموکراتيک. از سوي ديگر، انتخابات چون گزينش عده اي به جاي خود براي اداره و مديريت صرفاً ابزاري بيش نيست. هدف نيست بلکه وسيله است. وسيله اي، آن هم با احتمال و نه با قطعيت کاميابي براي رسيدن به اهدافي که خود اين اهداف چون آزادي، برابر حقوقي، عدالت، بهزيستي و غيره خواست هاي اصلي مردم را تشکيل مي دهند.
4- اين که امروز، يک سال پس از خرداد 88، شرايط و اوضاع کنوني با وضعيت آن زمان تفاوت هايي بسيار و محسوس دارد. اگر در آن روزهاي پر التهاب پس از تقلب در انتخابات رياست جمهوري، مسأله ي انتخابات مجدد مي توانست در ذهنيت سياسي قشرهاي اجتماعي و فعالان در صحنه جايگاهي احراز کند، امروز با فروکش جنبش اعتراضي در پي سرکوب هاي شديد و پر سابقه رژيم، دستگيري و تعقيب فعالان سياسي و اجتماعي و ديگر عواملي که فرصت بررسي و توضيح آن ها در اين جا نيست، «انتخابات آزاد» به مثابه راهبري مشخص و بسيج کننده نمي تواند طرح روز باشد و نقشي را ايفا کند که هر سه ديسکور مدعي آن هستند.
5- اين که افزون بر اين ها، دريافت هاي گوناگون با هدف ها و مضمون هايي گاه متضاد، از قدرت نفوذ و تأثير بخشي اين شعار مي کاهد. شعاري که مي خواهد نقش موتور کوچک (در ديسکور2) و نيرويي محرکه را ايفا کند (در سه ديسکور) و در نتيجه مي بايست معنا و دريافتي واحد از خود به جامعه و جنبش ارائه دهد، از چنين ويژگي و خاصيتي برخوردار نيست.
6- سرانجام اين که شعار انتخابات آزاد از سوي بخشي از اپوزيسيون داراي ابهامات بسياري است که بدون رفع آن ها، طرح آن چون راهکار عمومي جنبش در واقعيتِ امروزي جمهوري اسلامي و قوانين حاکم بر آن قابل دفاع نمي باشد.

ابهام هاي انتخابات آزاد
آن ها را در چهار پرسش اصلي نشان مي دهيم.

1- انتخابات تحت چه قوانيني؟
در جمهوري اسلامي، انتخابات تحت قوانين و مقررات تبعيض آميزي انجام مي پذيرد که پايه اي ترين آن ها قانون اساسي است. اصل چهارم اين قانون تبعيض ديني در تمامي قوانين و مقررات کشوري را چنين تصريح مي کند:
«کليه ي قوانين و مقررات مدني، جزايي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اين ها بايد بر اساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر حاکم است و تشخيص اين امر بر عهده ي فقهاي شوراي نگهبان است».
بر اين اساس، از همان اوان جمهوزي اسلامي، راه يافتن مخالفان به ويژه مخالفان تئوکراسي و تبعيت دولت و قوانين از دين، به سه قواي کشوري (اجرايي، قانونگذاري و قضايي) مسدود مي شود. در ايران کنوني، انتخاباتي مي تواند به معنايي «آزاد» باشد که از قوانين و مقررات موجود پيروي نکند. در چهارچوب آن انجام نگيرد. حال، پرسش اين است که آيا طراحان انتخابات آزاد حاضرند آشکارا اعلام کنند که «انتخابات آزادِ» مورد نظرشان، انتخاباتي است که از قوانين موجود کشوري و به طور مشخص از اصلي ترين آن ها يعني قانون اساسي جمهوري اسلامي پيروي و تبعيت نخواهد کرد؟ اما در ديسکور انتخابات آزاد، ما نه تنها با چنين اعترافي رو به رو نمي شويم، بلکه با سر باز زدن از بيان آن، چنين برداشت مي توان کرد که انتخابات آزاد ادعايي آن ها مي تواند به واقع امر در چهارجوب قوانين و مقررات حاکم کنوني انجام پذيرد.

2- انتخابات در چه شرايطي؟
در شکل متعارف و آشناي آن، انتخابات تنها در شرايطي مشخص مي تواند آزاد باشد. در نبودن چنين شرايطي، انتخابات را نمي توان آزاد يعني دموکراتيک ناميد. مي دانيم که اين شرايط کدامند. آزادي هاي اجتماعي، سياسي و مدني. آزادي بيان و انديشه. آزادي تجمع و فعاليت سازمان ها، اجزاب، انجمن ها، سنديکاها از جمله آزادي اپوزيسيون و مخالفان نظام. آزادي مطبوعات و رسانه ها. عدم دخالت دولت، نهادهاي دولتي، نيروهاي انتظامي و دستگاه ديني در امور انتخابات و برگزاري آن. اين ها همه شرايطي هستند که در ميثاق ها و کنوانسيون هاي بين المللي در باره ي انتخابات دموکراتيک و معيارهاي آن مشخص و مدون شده اند. انتخابات در صورتي آزاد است که چنين شرايطي در آن فراهم شده باشند. اما ديسکور انتخابات آزاد کمتر بر اين شرايط تأکيد مي ورزد، چون فلسفه اش در طرح اين شعار بر انجام انتخابات آزاد در چهارچوب قانون اساسي کنوني بنا شده است. در حالي که تحقق شرايط نام برده، حتا بخش جزئي و کوچکي از آن ها، نافي اين نظام و قانون اساسي آن است.

3 انتخابات براي چه؟
ديسکور در عين حال مشخص نمي کند که از کدامين انتخابات سخن مي گويد. اگر منظور طراحان از انتخابات آزاد، انتخابات به طور کلي است که در اين صورت انگيزه ادعايي در مورد شعار مشخص و راه کاري فرو مي ريزد. زيرا که «انتخابات آزاد» تبديل به شعاري نامعلوم و کلي مي شود: کدام انتخابات؟ انتخاب رياستِ جمهوري اسلامي؟ مجلس شوراي اسلامي؟، شورا هاي اسلامي؟...در تبعيت از ولايت فقيه و مباني جمهوري اسلامي؟ در هر حال ديسکور انتخابات آزاد بايد پاسخ دهد که انتخاب فرد يا عده اي براي نمايندگي کردن از مردم، براي چه؟ براي چه نهاد يا نهاد هايي؟ چه مجلسي؟ چه رئيس جمهوري؟ به چه منظور و با چه برنامه اي؟ در اين صورت است که انگيزه اي براي مبارزه به خاطر انتخابات ايجاد مي شود. در اين صورت است که شعار تبديل به خواست مي شود و خواست به نيروي مادي و نيروي مادي احتمالا به موتوري براي تغيير و تحول.

4- انتخابات چون تاکتيک؟
اما نزد برخي، ناگفته اي در ديسکور وجود دارد که سربسته بيان مي شود. اين که طرح انتخابات آزاد در شرايط جمهوري اسلامي، شعاري تاکتيکي است. تاکتيکي به اين معنا که هدف همانا عبور از جمهوري اسلامي و برچيدن آن است، اما از طريق انتخابات آزاد. اين که انتخابات آزاد در نظام جمهوري اسلامي تحقق پذير نيست. اما اين شعار بدين سبب طرح مي شود که وسيع ترين توده ها با کم ترين هزينه ها را به مبارزه کشاند تا با تشکيل نيروي فشار و فراگيرنده ي مردمي، بتوان حاکميت را به تسليم و پذيرش تغيير نظام از طريق انتخابات وادار کرد. به اين ترتيب، اينان مي خواهند با اين شعار، شرايطي به وجود آورند که ديکتاتوري، خود، دست به انتخابات براي پايان دادن به ديکتاتوري خويش زند. اين گونه تاکتيک ها، البته در مواردي در نظام هاي توتاليتر مفيد واقع گشته اند. اما همانطور که پيشتر گفتيم، تکرار تاريخ آن هم در شرايطي متفاوت، کمتر رخ مي دهد. در عوض، اين گونه تاکتيک ها بيشتر بر ابهامات و ناروشني ها مي افزايند. به سرخوردگي و بي اعتمادي و بي اعتباري سياست و کار سياسي نزد مردم دامن مي زند. سياسي کاران حرفه اي، اين شيفتگان «سياست ورزي» چون ارزش سياسي(؟)، بايد در اين حالت با روشني سخن برانند و با صراحت اعلام بدارند که ا«نتخابات آزاد» راه کاري است به منظور برچيدن نظام جمهوري اسلامي ايران. که شعار «انتخابات آزاد» به زعم آن ها بايد شرايطي را به وجود آورد که اين شرايط ديگر شرايط جمهوري اسلامي نباشد. يعني وضعيتي ديکر خارج از قوانين و قواعد جمهوري اسلامي. اما مي دانيم که چنين در خواستي از آن ها غير واقعي است چون در اين صورت، طرح انتخابات آزاد همراهي احتمالي اصلاح طلبان داخل و بخشي از قدرت حاکمه را که يکي از انگيزه هاي وجودي اين طرح مي باشد، از دست مي دهد. اين درخواست باز هم غير واقعي است چون به طور کلي بايد گفت که در سياست و سياست ورزي به مفهوم سنتي کلمه، شفاف گويي و حقيقت گويي مکان و موقعيتي ندارند.

افسانه هاي انتخابات آزاد
«سياست»، آن چه که ما «سياستِ واقعاً موجود» (4) مي ناميم که در معناي هانا آرنتي آن، «حکومت کردن و تحت حاکميت قرار گرفتن» است، همواره تا کنون و در بخشي کلان اگر نه عمده، افسانه پردازي (براي مردم) و افسانه پذيري (از جانب مردم) بوده است. تا زماني که «سياست» بر اين پاشنه گردد و مردم نيز پذيراي شنودن افسانه باشند، وضع سياست، شهر و دنيا بر همين روال ادامه پيدا خواهد کرد. يعني هم چنان در امور سياست، شهر و جهان، افسانه هاي شيرين اما عموماً دروغين و فريبنده به جاي حقيقت هاي واقعي اما عموماً تلخ و ناگوار مي نشينند.

1- انتخابات و رستگاري
يکي از افسانه سرايي هاي ديسکور، وعده ي تغيير، بهروزي و رستگاري از طريق انتخابات آزاد است. گويي با انتخابات آزاد مشکلات و نابساماني هاي زندگي مردم، جامعه و کشور راه حل و پاسخ خود را مي يابند. اما گر چنين بود، چگونه است که در غرب، طي نزديک به دو سده که از آغاز مدرنيته و انتخابات دموکراتيک مي گذرد، هم چنان نابرابري ها، بي عدالتي ها و تبعيض ها... موضوع مبارزه سياسي- اجتماعي قرار دارند؟ راه حل مشکلات سياسي، اجتماعي و اقتصادي... جوامع بشري تنها انتخابات نيست. اين را مي گوييم، نه از براي تخطئه ي امر انتخابات آزاد و همگاني که يکي از شرط هاي وجودي دموکراسي مدرن است. به هيچ رو. بلکه از اين رو که توهم و افسانه سرايي پوپوليستي و فريبنده را نشان دهيم. از نوع آني که ادعا مي کند: «سياست انتخابات آزاد، گره گاه همه جنبش هاي ضد تبعيض است[...] محلي براي به نمايش درآمدن نيرو و پتانسيل جنبش هاي برابر حقوقي جنسيتي، عدالت خواهي اجتماعي، مطالبات ملي و هر مبارزه برنامه اي ضد تبعيض ديگر» (ديسکور 2). در عصري که سلطه گري هاي مالي، اقتصادي، سياسي، نظامي، ديني، علمي، بوروکراتيک، تکنوکراتيک، اطلاعاتي و حزبي... اعمال مي شوندر، در دنيايي که تبليغات و رسانه ها به طور غالب وابسته به اين قدرت ها مي باشند و ايدئولوژي حاکم و افکار عمومي مي سازند و بر افکار و عقايد و انديشه ها هژموني دارند... انتخابات و دمکراسي به تنهايي آزادي، عدالت و برابري نمي آورند. بدون برابري و عدالت اجتماعي واقعي، آزادي واقعي ميسر نيست. برابري نيز، گرچه بدون آزادي و دموکراسي امکان پذير نيست، اما صرفاً با دموکراسي و آزادي نيز به دست نمي آيند.

2- انتخابات و دموکراسي
دومين افسانه در ديسکور انتخابات آزاد، آني است که انتخابات و دمکراسي را هدف مطلق و برين مي سازد. اما مي دانيم که خودِ دموکراسي هدف نهايي زندگي و مبارزه آدميان نيست و نبوده بلکه تنها وسيله و راه و روشي است براي فراروي از آن به سوي رهايش از قيد و بند هر قدرت و حکومتي که همين دموکراسي، به واقع، يکي از انواع آن است، با اين که تا کنون و در تجربه و به راستي، بهترين آن ها تشخيص داده شده است.
آيا افسانه نيست هنگامي که ديسکور چنين داستان مي سرايد: « آزادي هاي فردي، حقوق شهروندي، حاکميت مردم که تحت عنوان شعار محوري انتخابات آزاد مطرح شده است» (ديسکور 3).
به گواه تاريخ، انتخابات به عنوان يکي از ابزار اصلي دموکراسي، در آزاد ترين و دموکراتيک ترين شکل آن، هرگز اعجاز نکرده و نمي کند. انتخابات، چون گزينش فرد يا افرادي به جاي خود براي مديريت جامعه و کشور، چون واگذاري اختيات خود به ديگري، به نماينده اي از جانب خود، براي حکومت کردن، قانون وضع کردن و اداره ي امر عمومي يا امور کشور، چون تفويض قدرت خود به نماينده اي که عموماً نيز در بهترين حالتِ دموکراتيک خوب نمايندگي نخواهد کرد... هيچ گاه ترجمان و تبلور آزادي هاي فردي، حقوق شهروندي و حاکميت مردم... نبوده و نيست. آزادي هاي فردي، حقوق شهروندي و حاکميت مردم محصول مبارزات، تلاش ها، دخالت گري ها و مشارکت هاي خود اقشار و طبقات مختلف مردم، به طور مستقيم، بلاواسطه و بي واسطه، در طول زمان است. و چنين امري نمي تواند به «دموکراسي نمايندگي» تقليل يابد.
از سوي ديگر، ما به خوبي مي دانيم که با رأي توده، در آزادترين شرايط دموکراتيک و با شرکت همه ي احزاب با گرايشات مختلف، پيشوايان و نظام هايي از صندوق هاي رأي بيرون آمده و مي آيند که از ديکتاتورها و ديکتاتوري هاي مستقر به زور اسلحه، بسي مخوف ترند. و اين را حداقل ما ايرانيان، سي سال پيش خوب آزموده ايم. پس چه خوشبينانه، از نوع آن چه که والتر بنژامين «خوش بيني ناآگاه» چون «شعر بدِ بهاري»(5) مي نامد و چه فريبنده است، آن ديسکوري که به مخاطب خود چنين وعده مي دهد: « انتخابات آزاد پاسحگوي هم زمان معضلات چندگانه صحنه سياسي ايران...بن بست حکومتي، بدست آوردن حقوق از دست رفته ملت، نهادسازي به سمت ساختارهاي نظام سياسي مدرن...» است (ديسکور1) .

3- انتخابات يا فروپاشي ايران
از ديگر عجايب ديسکور انتخابات آزاد اين است که همواره متوسل به ارعاب و تهديد مي شود: انتخابات آزاد يا نابودي و فروپاشي کشور.
«از اين نگاه، سرنوشت کشور ما امروز در گرو نتيجه مسابقه ميان انتخابات آزاد و فروپاشي است...» (ديسکور 1)
«تنها با چنين راهبردي است که مي توان به اتحاد هاي سياسي و اجتماعي براي نجات کشور از پرتگاهي که بدان کشيده شده است، کمک کرد.» (ديسکور 3).
حال بايد پرسيد، اگر موجوديت کشورها وابسته به انتخابات آزاد باشد، سالهاست که بايد ايران از صفحه ي روزگار محو شده باشد. نه تنها ايران بل بسياري از کشورهاي جهان با شرايطي بس وخيم تر. آن جا که حتا ظاهر انتخابات فرمايشي از نوع جمهوري اسلامي محلي از اعراب ندارد. اما در عوض مي بينيم که اين سامان ها، چون کشوري مانند چين، نه تنها فرو نمي پاشد بلکه با حفظ نظام تواتاليتر خود، حتا به بالاترين مدارج قدرت اقتصادي و سياسي جهان ارتقأ مي يابد.
افسانه انتخابات يا نيستي همان است که همواره در سياست، در «سياست واقعاً موجود»، از سوي فرمانروايان، سراداران، ديکتاتورها، حاکمان کاريسماتيک و منجيان شهر، کشور و عالم بر زبان آورده مي شود. ديسکور سلطنتي مي گويد: يا من (شاه) يا هرج و مرج (ديسکور رضا پهلوي). ديسکور انقلابي مي گويد: يا انقلاب يا مرگ (ديسکور فيدل کاسترو). ديسکور چپ توتاليتر مي گويد: يا سوسياليسم (به خوانيد واقعاً موجود) يا سرمايه داري... و بالاخره ديسکور ليبراليسم مي گويد: يا اقتصاد بازار يا اقتصاد فقر... اما خوب مي دانيم که همه ي اين ها داستان اند. حکايت هاي ديني اند. چه «سياست»، همواره، يک پاي مؤسس در ذهنيت ديني و قدسي داشته و دارد. آن جا که بيم خداي يگانه آسماني جاي خود را به بيم خدايان زميني، دنيوي يا سکولار مي دهد. خدايگاني واقعي يا ايدئولوژيکي چون «دولت»، «ملت»، «ميهن»، «اقتصاد»، «سياست»، «دموکراسي»، «سوسياليسم»، «حزب»، «طبقه کارگر»......

4- انتخابات يا مبارزه قهرآميز
اين "ديالکتيک" نيز، هم چون افسانه پردازي هاي پيشين، گرفتار دوگانه انگاري در برخورد با واقعيت هاي چندگانه و پديدار هاي پيچيده اجتماعي و سياسي مي شود. چنين بينشي را به ويژه در ديسکور 3 مشاهده مي کنيم. آن جا که نويسنده با قرار دادن انتخابات و راه و روش دموکراتيک در برابر «خشونت و راه روش هاي کسب غير دموکراتيک قدرت» (بخوانيد قيام و انقلاب) از انتخابات آزاد چون استراتژي دموکراتيک صحبت مي کند و هر آن که دِگر گويد را به طرفداري از راه و روش خشونت و قهر متهم مي کند. در اين جا نيز تفکر ساده به جاي تفکر بغرنج که با پيچيدگي و چندگانگي شرايط اجتماعي و سياسي سازگار تر است، کارِ متافيزيکي خود را انجام مي دهد. بدين معنا که قيام و انقلاب را با خشونت و قهر اين همان مي کند. قيام يا انقلاب را در مقابل انتخابات مسالمت آميز و دموکراتيک قرار مي دهد. قيام و انقلابي که پس از سرنوشت فاجعه بار انقلاب هاي سده ي بيستم که به رژيم هاي توتاليتر يا استبدادي انجاميدند، به راستي بار ايدئولوژيکي اي منفي کسب کرده اند. اما مي دانيم که اشکال مبارزه را نمي توان از پيش تعيين کرد. رخداد هاي اجتماعي اکثراً نابهنگام، غير منتظره و اتفاقي اند. قيام اجتماعي در برابر زور، بي عدالتي و براي آزادي و رهايي، چهارچوب پذير در اشکالي از پيش برنامه ريزي شده نيست. سياست رهايي بخش، به قول آلَن بَديو، منحصر به فرد و اتفاقي است. مکان هاي آن گوناگون و تغيير پذيرند و در هر تلاشي جا به جا مي شوند. کشورها، مجامع عمومي، کارخانه ها، طبقات، ارتش توده اي، توده ي شورشي... اين ها همه مکان هاي مختلف سياست هاي رهايي بخش اند که هيچ چيز نمي تواند از پيش آن ها را تعيين و تأسيس کند» (6).
از سوي ديگر، ميان قهر و مسالمت فضايي مي تواند به وجود آيد که نه به طور کامل قهرآميز باشد و نه به طور کامل مسالمت آميز. در حقيقت اکثر انقلاب هاي موسوم به قهرآميز جهان در ابتدا بدين شکل بغرنج رخ داده اند. به واقع، پس از کسب قدرت توسط طبقه يا نيروي سياسي جديد است که قهر دولتي براي حفظ آن چه که تازه به قدرت رسيدگان منافع و مصالح دولت و انقلاب مي نامند، بر جامعه اعمال مي شود.

سخن آخر و موضع ما: اصل ها، هدف ها و آرمان شهري ممکن
در پايان اين نقد سياسي، اکنون نوبت به طرح موضع اثباتي خودِ ما مي رسد. موضعي که مي خواهد در جنبش سياسي و اجتماعي ايران مدافع گرايش جمهوري خواه، دموکرات و لائيک باشد. هم چنين و در پيوند با آن، موضعي که مي خواهد در اپوزيسيون ايران به عنوان چپِ سوسياليستِ آزادي خواه، در گسست از چپ توتاليتر و چپ بي هويت و آرمان، اظهار نظر و مداخله کند.
1- انتخابات آزاد در شرايط جمهوري اسلامي نه معنايي دارد و نه امکان پذير است. انتخابات در ايران در شرايطي مي تواند آزاد باشد که از يک سو، قوانين جمهوري اسلامي از جمله قانون اساسي آن در کشور جاري نباشند و از سوي ديگر شرايطي چون آزادي هاي مدني، آزادي انديشه و بيان، آزادي مطبوعات و آزادي تشکل... برقرار و مهم تر از همه امکانات برابرانه در فعاليت سياسي براي همه بدون استثنأ مهيا باشند.
2- در فرايند جنبش هاي اجتماعي و سياسي براي تغيير و دگرگوني، شعار يا راه کاري واحد، راه گشا، مرکزي و فراگير مي تواند مطرح و تعيين کننده شود. اما چنين نقشي را امروز «انتخابات آزاد» در جمهوري اسلامي نمي تواند ايفا کند. از يک سو، به دليل ابهام و توهمي که اين شعار مي آفريند و از سوي ديگر با توجه به شرايط کنوني جنبش اعتراضي ايران که با اوضاع پس از انتخابات خرداد سال پيش بسيار متفاوت است.
3- از اين رو، بايد هم چنان و بيش از گذشته بر روي اصول و اهداف مبارزه ايستادگي و پافشاري کرد. مبارزه براي آزادي هاي مدني، دفاع از حقوق بشر، جمهوري، دموکراسي و جدايي دولت و دين يا لائيسته در نفي و رد دين سالاري و ولايت فقيه (تئوکراسي)... اين همه با اعلام و توضيح مناسباتي که مي خواهيم جايگزين نظم استبدادي و تئوکراتيک کنوني کنيم. امروز، در شرايطي که فعالان سياسي- اجتماعي در ايران سخت تحت تعقيب، پيگرد و سرکوب اند، مسأله ي خود سازمان بابي مجدد آن ها مطرح است. اين فعالان بيش از هر چيز با مشکل مبرم بازسازي فعاليت هاي خود، حرکت ها و جنبش هاي مدني، اجتماعي و انحمني مواجه اند. از اين رو، وظيفه ي خطير کنوني، تلاش در جهت ياري رساندن نظري و عملي به فعالان جنبش هاي مدني، انجمني و سنديکايي، جنبش زنان، دانشجويي و کارگري براي بازنگري و بازسازي خود است.
4- پروژه ي سياسي- اجتماعي ما، براي مرحله ي تاريخي کنوني ايران، جمهوري دموکراتيکِ لائيک يا جمهوري اي مبتني بر دموکراسي و جدايي دولت و دين (لائيسيته) است. در اين راه، مبارزه براي لغو قانون اساسي جمهوري اسلامي، ايجاد جنبش هاي مؤسس، چون جنبش براي تشکيل مجلس مؤسسان براي تدوين قانون اساسي جديد، مي توانند از يکسو، به چالش ميان برنامه ها و طرح ها دامن زند و از سوي ديگر، به رشدِ آگاهي در بين اقشار و طبقات مختلف نسبت به ضرورت تغييرات اساسي و مضمون نظام جايگزين کمک رساند.
5- نگاه و موضع ما نسبت به تغيير و تحولات در ايران به طور عمده در چالش با پروژه اصلاح طلبي است. از يک طرف، پروژه ي اصلاح طلبان قرار دارد: از اصلاح طلبان حکومتي سابق در داخل تا اصلاح طلبان خارج از کشور که خواهان حفظ ستون هايي اساسي نظام جمهوري اسلامي اند. از طرف ديگر، چپ توتاليتر و چپ بي هويت و آرمان قرار دارند که گرچه خواهان تغييراتي بنيادي در ايران هستند، اما بينش و راه و روش آن ها، «سوسياليسم توتاليتر» از يک سو و «فقط دموکراتيسم» از سوي ديگر، با بينش و راه و روش چپ سوسياليستِ آزادي خواه کاملاً متضاد (در مورد اولي) يا متفاوت (در مورد دومي) مي باشد.
6- ما، در پاي بندي به روحي از انديشه ي مارکسي در گسست از مارکسيسم مبتذل، برآنيم که تنها تفکر و پرسش اصلي در مبارزه براي تغيير هستي سياسي- اجتماعي، از آغاز تا کنون، همواره انديشه ي «گسست» بوده است. گسست در بينش، نظريه و عمل، از مناسبات اجتماعي حاکم. از سياست واقعاً موجود. از اشکال سنتي فعاليت سياسي و سازماندهي. از آن چه که دُکسا (افکار عمومي) «تنها واقعيتِ ممکن» مي شناسد. گسست از نظام اعتقادي، ايدئولوژيکي، سياسي و اجتماعي مستقر. براي ما که به جنبش خود رهايي انسان ها باور داريم، گسست از نظم موجود سرمايه داري يا گسستِ کمونيسم نمي تواند موضوعي خارج از مشغله ي فکري، نظري و حتا عملي مان باشد. انديشيدن به چگونگي گسست از نظم سرمايه و مناسباتش، در بغرنجي اش، در ملي، منطقه اي و جهاني بودن اش، در ايجاد مناسبات اجتماعي نوين، در ابداع اشکال نوين مشارکت و مداخله ي مستقيم در امر عمومي... از آن جهت براي ما اهميت دارد که جامعه ي ايران و جنبش سياسي- اجتماعي امروز آن در دوران تاريخي جهاني شدن سرمايه داري قرار دارد. گسست از نظم سرمايه داري، گسستي که تنها مي تواند جهاني باشد، با اين که در شرايط امروز جامعه ي ما در دستور کار بي واسطه ي تاريخي آن جاي نمي گيرد، اما، به حکم انکشاف اين مناسبات در کشور ما، بايد موضوع کار فکري و عملي ما قرار گيرد.

--------
معناي «سياست» و «مبارزه» در باور، فلسفه و بينش ما، جدا از آرمان شهري يا اوتوپيا نيست. اما ا اوتپيايي ممکن که به توان در جهت آن شرط بندي کرد، يعني تلاش و مبارزه کرد. هر چند که تحقق بخشيدن به آن در جنبش فعلي و در اين لحظه از تاريخ اجتماعي و سياسي ايران، محتوم و مسلم نيست. اين است آن نگاه و بينش فلسفي از تاريخ که مورد علاقه، توجه و تأمل ما قرار دارد. آني که هايدگر از زبان نيچه، «بدبيني توانايي» مي نامد و والتر بنژامين «بدبيني فعال و عمل گرا»(7). آني که توهمي در خود راه نمي دهد. خطر را همواره مد نظر دارد، سر تعظيم و تسليم به آن چه که بوده و هست و يا باز مي گردد فرو نمي آورد. سرانجام اصل را بر امکان خودآگاهي نيروهاي اجتماعي در جهت چيرگي بر وضعيت تاريخي مي نهد. و من اضافه مي کنم، اصل را بر خود- رهايي انسان ها چون شرط بندي و مبارزه قرار مي دهد.
چه مرگبار است تسليم!

يادداشت‌ها
(*) مارتين هايدگر: جمله خدا مرده استِ نيچه، در کتاب Holzwege: کوره راه هاي جنگلي (ترجمه فارسي) يا راه هايي که به هيچ جا نمي انجامند در ترجمه فرانسوي. ترجمه فراز برگزيده از متن فرانسه در صفحه 270 نشر Gallimard از من است.
1- انتخابات آزاد – استراتژي جمهوري خواهان ملي ايران. حسن شريعتمداري. تارنماي عصر نو. 1 مرداد 1389 – 23 ژوييه 2010
2- انتخابات آزاد و تاکتيک - نقشه. بهزاد کريمي. همان جا. 31 تير 1389 – 22 ژوييه 2010
3- خواست مشترک: به سوي انتخابات آزاد. نادر عصاره. همانجا. 2 مرداد 1389 – 24 ژوييه 2010
4- رجوع کنيد به مقالات من پيرامون نقد سياست در طرحي نو : www.tarhino.com
5- والتر بنژامين در:
Le surréalsme, Dernier instantané de l’intelligentsia européenne, œuvres II, Paris, Gallimard, 2000, p. 125
6-Alain Badiou, Conditions. Editions du Seuil, Paris,1992
7- والتر بنژامين، همانجا

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration