The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

ضرورت کدام گفت و گو پيرامون گذشته؟

مسعود فتحي


آقاي اکبر گنجي در سخنراني خود در شهر وين اتريش، به ضرورت گفت و گو پيرامون گذشته پرداخت. نفس اين امر بسيار پسنديده است و طرح مسائل و نقد گذشته قطعا مي تواند راهگشاي غلبه بر بسياري از مشکلات امروز و فرداي ما باشد.
آقاي اکبر گنجي به درستي مي گويد که « تاريخ مشترک سه دهه ي اخير ما دردناک است. خاطره هاي تلخي ما را به هم پيوند داده است.» اما متاسفانه آقاي گنجي وقتي که به نقل «خاطره» هاي خود از اين سه دهه «دردناک» مي پردازد، از ادبياتي استفاده مي کند که چندان شباهتي به گفت و گو ندارد.
شکي نيست که در مبارزه عليه رژيم گذشته و در آستانه انقلاب بهمن و بعد از آن هر کس ايده ال خاص خود را داشت و به دنبال بنيان مدينه فاضله خود بود. اما اگر براي بخش مهمي از اين نيروها، آرزوي جامعه ايده ال فقط در حرف ماند، براي طرفداران حکومت اسلامي چنين نبود. آن ها با تکيه بر قدرتي که کسب کرده بودند، ايده ال خود را پياده کردند.
در طرح مساله، آقاي گنجي روايتي از حوادث گذشته ارائه نموده است که رنگ گفت و گو ندارد. او خاطراتش از آن دوره را به طور خلاصه چنين بيان کرده است:
« پيروزي انقلاب به سرعت جبهه ي ضد شاه را دچار انشقاق کرد. کردستان اولين مکاني بود که انقلابيون با اسلحه روياروي يکديگر قرار گرفتند. جنگ گنبد به همان سرعت از راه رسيد و مکان ديگري براي زد و خورد و کشتار فراهم آورد. خوزستان هم شکل ديگري از خشونت را به نمايش گذارد. در حالي که درگيري همه جا را فرا گرفته بود، سفارت آمريکا توسط گروهي از دانشجويان اشغال شد.اين پروژه، موقتاً گروه هاي متعارض را حول محور مبارزه ي با امپرياليسم در جبهه اي که وجود خارجي نداشت، (...) درگيري ها در همه جا ادامه داشت. دانشگاه از محل "توليد دانش" به مرکز گروه هاي چريکي و "اتاق جنگ" تبديل شد. خرداد ۱۳۵۹ ، دانشگاه ها با پروژه ي انقلاب فرهنگي تعطيل شد. بدين ترتيب، يکي از مکان هاي درگيري محو شد. جنگ هشت ساله که با حمله ي عراق به ايران آغاز شده بود، نسبت جديدي ميان گروه هاي سياسي و رژيم جديد در حال استقرار ايجاد کرد. سال ۱۳۶۰، نقطه ي عطفي در تاريخ خشونت ورزي بود. اعلام جنگ مسلحانه ي سازمان مجاهدين خلق در اين سال، در طي يک سال بعد، حدود ۲۰۰۰ تن تلفات براي زمامداران رژيم جديد و طرفدارانشان به ارمغان آورد. از سوي ديگر، رژيم سرکوب وسيع را آغاز کرد و روزانه نام ده ها تن اعدام شده اعلام مي گرديد. شکنجه ي زندانيان سياسي در اين دوران به طور سيستماتيک انجام مي گرفت. چند سال بعد، حزب توده و سازمان فدائيان اکثريت هم پاکسازي شدند تا فضاي سياسي کاملاً يکدست شود.به دنبال پذيرش قعطنامه ي ۵۹۸ شوراي امنيت سازمان ملل و پايان جنگ ايران و عراق، حمله ي ارتش آزاديبخش سازمان مجاهدين خلق به ايران آغاز شد. اين عمل بهترين بهانه را به دست داد تا چند هزار زنداني سياسي در تابستان ۱۳۶۷ قتل عام شوند. البته چند صد مارکسيست هم در آن قتل عام تاريخي اعدام گرديدند (...) .اين گزارش را مي توان تا به امروز ادامه داد و به صورت روزنوشت اتفاقات را تعقيب کرد.»
نقل قول بالا از گزارشي انتخاب شده است که در خبرنامه گويا از سخنراني آقاي اکبر گنجي چاپ شده است. در اين نقل قول بلند آقاي اکبر گنجي از انشقاق، رو در روئي در کردستان، جنگ گنبد و حوادث خوزستان آغاز کرده است. به اشغال سفارت آمريکا، جنگ ايران و عراق، تناسب جديد بين رژيم و اپوزيسيون، بستن دانشگاه ها، نقطه عطف ۱۳۶۰ و پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و کشتار در زندان ها رسيده است. همه اين حوادث مورد اشاره او به دهه اول عمر جمهوري اسلامي مربوط است، من فعلا به نتيجه گيري هاي آقاي گنجي کاري ندارم. سعي مي کنم به تامل در همين روايت او از دهه اول بسنده کنم.
آقاي گنجي در مورد حاکميت خشونت بلافاصله بعد از انقلاب مي گويد «پيروزي انقلاب به سرعت جبهه ي ضد شاه را دچار انشقاق کرد.» البته کساني که آن سال ها را تجربه کرده باشند، به خاطر دارند که اين «انشقاق» بعد از پيروزي صورت نگرفت. بلکه زمينه آن در متن جامعه وجود داشت. آغاز آن درست از زماني بود که انقلاب «اسلامي» شد و منتظر «پيروزي» نماند. کاري که بعد از «پيروزي» انجام گرفت، پروسه حذف همه نيروهائي بود که «اسلامي» محسوب نمي شدند. ايرانياني که مسلمان نبودند ، يا مسلمان بودند و درک ديگري از مسلماني خود داشتند، با «انقلاب اسلامي» و استقرار جمهوري اسلامي اين حق را رسما از دست دادند. حتما آقاي گنجي يادشان هست که بعد از قيام ۲۲ بهمن، از لحظه اي که «نماينده امام» آقاي قطب زاده، پايشان را به راديو و تلويزيون ملي ايران گذاشتند، ديگر نامي جز انقلابيون «اسلامي» از راديو و تلويزيون شنيده نشد. همه جريان هايي که عليه ديکتاتوري شاه مبارزه کرده بودند، جز طرفداران آيت الله خميني، براي حکومت وجود نداشتند. اول اخبار حضورشان حذف شد. حذف نام دگرانديشان طبيعي بود که حذف فيزيکي آنان را نيز به دنبال داشته باشد. نام اين حذف «انشقاق» نبود.
آقاي گنجي در ترسيم اين «انشقاق» اضافه مي کند:
« کردستان اولين مکاني بود که انقلابيون با اسلحه روياروي يکديگر قرار گرفتند. جنگ گنبد به همان سرعت از راه رسيد و مکان ديگري براي زد و خورد و کشتار فراهم آورد. خوزستان هم شکل ديگري از خشونت را به نمايش گذارد.»
جدا از ادبياتي که آقاي گنجي هنوز در برخورد به حوادث دهه اول حيات جمهوري اسلامي به کار مي گيرد، که خود درست ادبيات آن دوره حکومت را تداعي مي کند، هر سه منطقه اي که آقاي گنجي نام برده است، از ويژگي هاي خاص در مقايسه با بسياري از نقاط ايران برخوردار بودند. در کردستان و ترکمن صحرا وقتي رژيم پهلوي سقوط کرد، نيروهاي طرفدار حکومت دست بالا را نداشتند. دولت موقت و نيز دفتر آقاي طالقاني (در مورد سنندج) وارد مذاکره با اين نيروها شدند. هيات هاي مشترک با نيروهاي اپوزيسيون براي فيصله دادن به اختلافات بين نيروهاي حکومت و اپوزيسيون در اين مناطق تشکيل دادند. در سنندج و گنبد آتش جنگ را خاموش کردند. شواهد کافي وجود دارد که نشان مي دهد اين جنگ ها را نيروهائي آغاز نمودند که در کميته هاي انقلاب و يا سپاه نوبنياد پاسداران انقلاب اسلامي متشکل شده بودند. سپاه پاسداران و فرماندهان پشت صحنه آنان اهل مذاکره و مدارا با ديگران نبودند. «روياروئي» را ترجيح مي دادند و در ايجاد اين روياروئي ها نقش فعالي داشتند.
دليل واقعي جنگ در کردستان اين واقعيت بود که آن جا اکثريت مردم از پيروان آيت الله خميني نبودند و نيروهاي مورد اعتماد مردم اين منطقه جزو «انقلاب اسلامي» محسوب نمي شدند و حکومت جديد و در راس آن آيت الله خميني حاضر به تعامل با آنان نبود. همه ما به ياد داريم وقتي که اولين انتخابات برگزار شد، عبدالرحمن قاسملو با آراء بسيار بالائي به عنوان نماينده مردم کردستان در مجلس خبرگان انتخاب شد. اما اين انتخاب براي آيت الله خميني و پيروان ايشان قابل قبول نبود.
عين همين واقعيت در مورد ترکمن صحرا اتفاق افتاد. آن جا انقلابيون روياروي هم نايستادند. حکومت تحمل نيروهاي ديگر را نداشت. رهبران خلق ترکمن براي مذاکره با نمايندگان حکومت به مقر آن ها رفتند، اما فرداي آن روز اجسادشان زير پلي در کنار جاده پيدا شد.
آيا امروز و بعد از سه دهه دردناک کافي است وقتي که از گذشته حرف مي زنيم فقط بگوئيم که: «کردستان اولين مکاني بود که انقلابيون با اسلحه روياروي يکديگر قرار گرفتند. جنگ گنبد به همان سرعت از راه رسيد و مکان ديگري براي زد و خورد و کشتار فراهم آورد» و چشم مان را بر حقايق ببنديم. همين چشم بستن بر واقعيت ها در مورد ديگر نيروها، سرآغاز اين تاريخ دردناک سه دهه گذشته نبوده است؟
در تمام اين مناطق که آقاي گنجي نام برده است، آن عاملي که در ادامه خشونت نقش تعيين کننده داشته، حکومت جمهوري اسلامي بوده است. در قاموس حکومت از همان فرداي «پيروزي»، گفت و گو با مخالفان و مدارا با آنان جائي نداشت.
نمي توان کشتارهاي حکومت در کردستان، ترکمن صحرا و خوزستان را به «روياروئي» «انقلابيون» در اين مناطق تقليل داد. اين کار جز تبرئه جنايات جمهوري اسلامي و وارونه ساختن حقايق تاريخي نيست.
قصد آن نيست که بگويم نيروهاي سياسي در کردستان يا ترکمن صحرا بي عيب و نقص بوده اند، اما هيچکدام از نقائص و اشتباهات آن ها، نقش تعيين کننده حکومت در دامن زدن به خشونت ها در اين مناطق را توجيه نمي کند. وقتي که از کردستان حرف مي زنيم، نمي توانيم فراموش کنيم که هنوز هيات اعزامي دولت در حال مذاکره با احزاب کرد بود که فرمان جهاد آيت الله خميني از بالاي سر دولت موقت از راه رسيد و به قول آقاي بازرگان آقا بمب منفجر کرد، خلخالي را با اختيارات تام براي کشتن به اين ديار اعزام نمود و او در معيت سپاه پاسداران و با اعدام هاي برق آساي بيگناهان، نشان داد که حکومت جديد با هر مخالفي فقط با يک زبان حرف خواهد زد: اعدام! ادامه اين گام ها در فرداي بعد از انقلاب بود که به سال ۶۷ منتهي شد.
بله «تاريخ مشترک سه دهه اخير ما» دردناک است، اما وقتي دردناک تر مي شود که هنوز هم در بحث از يورش نيروهاي مسلح حکومت به دانشگاه ها و تسخير آن ها، همان حرف هاي کهنه شده اي تکرار شود که بهانه اقدام به اين يورش سازمانيافته بود: «دانشگاه از محل "توليد دانش" به مرکز گروه هاي چريکي و "اتاق جنگ" تبديل شد».
آقاي گنجي از کدام «اتاق جنگ» حرف مي زند؟
اين که در دانشگاه ها نيروهاي مخالف جمهوري اسلامي اکثريت داشتند، تشکل هاي دانشجوئي طرفدار حکومت، اقليت محدودي را تشکيل مي دادند، بر همه روشن بود؛ اما اين که حکومت اين وضعيت را تحمل نکرد، دليل آن نيست که دانشگاه ها «اتاق جنگ» شده بودند. اين ادعا ها توجيهي براي برچيدن بساط سازمان هاي دانشجوئي و تصفيه دانشگاه ها از نيروهاي دگرانديش بود. همان طور که بعد از بستن دانشگاه ها، ستاد انقلاب فرهنگي ده ها هزار دانشجو و استاد را از دانشگاه ها اخراج کرد و راه ورود بسياري از فرزندان مردم به دانشگاه را به بهانه هاي مختلف بست.
هم چنين در تجربه خود آقاي گنجي هم اين زبان و نحوه برخورد به حوادث نمي تواند چندان نا آشنا باشد. اگر دقت کنيد روزنامه هاي دوران اصلاحات هم با توجيهات مشابهي مثل «ستاد دشمن» بسته شدند. در ادامه اين يورش به ستادهاي دشمن و «روزنامه هاي زنجيره اي» هم بود که خود آقاي گنجي شش سال از زندگي اشان را در زندان ها گذراندند. اخيرا هم به نام مقابله با «جنگ نرم» کودتا شده است.
روشن نيست که آقاي گنجي با اين ادبيات مي خواهد با چه کسي گفت و گو کند؟ کدام بخش از کساني که با انقلاب فرهنگي و با همين استدلال ها از تحصيل محروم شده و اگر جان سالم به در برده باشند، رنج اين محروميت را هنوز با خود دارند، مورد خطاب آقاي گنجي هستند؟
در روايت آقاي گنجي از دهه اول حکومت جمهوري اسلامي از يک سو با مناطقي مواجهيم که در آن ها روياروئي مسلحانه و جنگ وجود دارد؛ بستن دانشگاه ها مساوي بستن اتاق هاي جنگ است. از سوي ديگر با حاکميتي تازه تاسيس مواجهيم که واکنشي برخورد مي کند. دنباله رو مبارزه مسلحانه مجاهدين خلق و يا عمليات فروغ جاويدان آن هاست. به دنبال بهانه است تا شکنجه و اعدام را سيستماتيزه بکند و يا در يک قلم هزاران زنداني را قتل عام کند.
آقاي گنجي در روايت خود، سال ۶۰ را نقطه عطفي در تاريخ خشونت ورزي اعلام مي کند و اقدامات مسلحانه مجاهدين خلق را دليل اصلي اعدام هاي آن سال ها و سيستماتيک شدن شکنجه ها مي داند.
اين که مجاهدين خلق دست به مبارزه مسلحانه و ترور عوامل حکومت زدند، واقعيتي است که همان موقع هم از سوي نيروهاي مختلف مردود شناخته شد. اما اين که همه راه ها براي مشارکت مجاهدين خلق در حيات سياسي جامعه مسدود شد و هر روز عرصه براي آن ها که از قضا مسلمان و شيعه هم بودند، تنگ تر شد، واقعيت غيرقابل انکاري است که نمي توان کتمان کرد. حق را در باره مجاهدين خلق هم بايد گفت، حتي اگر با سياست هاي آن ها مخالف هم باشيم.
خشونت فقط کاربست عريان قهر نيست. خشونت اول در ذهن آغاز مي شود، بعد با کلام ادامه مي يابد و سپس به عمل تبديل مي شود. در بيان آقاي گنجي زنگار زبان رايج تقابل ديروز حکومت با مخالفان هنوز حي و حاضر است. او در گفتار خود درباره اين سه دهه، هم چنان از نقدحذف شدگان آغاز مي کند و آن ها را با حکومت در يک ترازو قرار مي دهد.
آقاي گنجي حتي يک بار هم به زبان نمي آورد که در سه دهه گذشته هيچ خشونتي ويرانگرتر ازخشونت «حزب فقط حزب الله» نبوده است. آيت الله خميني و طرفداران او علاوه بر همه تبعيضاتي که بر جامعه حاکم کردند، در وهله اول حق مخالف را نه تنها به رسميت نشناختند، بلکه وجود مخالف را اساسا تحمل نکردند. حکومت جمهوري اسلامي راهي که پيش روي مخالفان گذاشت، يک بن بست بود: يا بايد دست از مخالفت مي شستند و به حزب الله مي پيوستند يا سرکوب مي شدند. سرنوشت تلخ نسل هاي بزرگي از مخالفان را اقدامات جنايتبار حکومت رقم زده است. کشتار دسته جمعي سال ۶۷ در زندان ها يک تصادف بر اساس اين يا آن اقدام نبود، بلکه ادامه يک روند بود. ابعاد فاجعه و آمادگي حکومت در سازماندهي کشتاري به آن وسعت در کوتاه ترين مدت، نشان مي دهد که نقشه ها براي انجام آن اقدام هولناک به مراتب قديمي تر از عمليات مجاهدين خلق در غرب کشور بوده است.
اپوزيسيون مي تواند اشتباهات زيادي در فکر و عمل خود داشته باشد که در جاي خود بايد مورد ارزيابي قرار گيرد، اما حداقل يک هنر داشته و آن اين که استقرار يک ديکتاتوري مذهبي را برنتابيده است، بر حق مخالفت خود با آن پاي فشرده است و تاوان سنگيني هم براي اين پافشاري اش پرداخته است. تاريخ کشور ما اين واقعيت را فراموش نخواهد کرد.
هر گفت و گوئي از گذشته، با نقد خشونت سازمانيافته دولتي عليه شهروندان شروع مي شود. در اين گفت و گو انتظاري که از آقاي گنجي مي رود، تکرار ادبيات ديروز حکومت نيست، بلکه طرح نظر امروز خود در رابطه با سياست ديروز حکومت در برخورد به دگرانديشان، اقليت ها و مخالفان سياسي از همان آغاز است.




[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration