The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

انتخابات آزاد تنها راه رسيدن به دمکراسي نيست

احمد آزاد


آدينه ۱۶ مهر ۱٣٨۹ - ٨ اکتبر ۲۰۱۰

اگر چه مدتي است که بحث پيرامون «انتخابات آزاد» فروکش کرده است، ولي اخيرا دو مطلب در اين مورد در سايتها منتشر شده است. مقاله اول از شيدان وثيق است با عنوان« ديسکور «انتخابات آزاد» در جمهوري اسلامي ايران» و دومي از نادر عصاره در نقد اين نوشته با عنوان ««سايه گذشته» بر مبارزه براي دموکراسي و انتخابات آزاد» . ظاهرا موضوع مورد بحث پيرامون مسئله انتخابات آزاد و جايگاه آن در سياست‌هاي اپوزيسيون چپ، دور ميزند. مستقل از گفتگوي دو نويسنده، انتقاداتشان به يکديگر و احيانا ادامه گفتگويشان، در مقاله رفيق عزيزم نادر عصاره نکاتي طرح شده که جاي تامل دارد.، بويژه در دو مورد: يکي نگاه وي به «دمکراسي»، برداشت وي از «کسب قدرت» و بويژه رابطه اين دو و ديگري رابطه «انتخابات آزاد» با « دمکراسي».

تقدم با دمکراسي يا کسب قدرت؟
نادر عصاره در مطلب خود تلاش بسياري دارد تا «دمکراسي» و «کسب قدرت» را در مقابل هم قرار دهد و بگويد يا اين يا آن. وي مي‌نويسد: «يا استراتژي براي دموکراسي و يا استراتژي براي کسب قدرت. استراتژي کسب قدرت توسط نيروهاي چپ و انقلابي ، در قرن گذشته غالب بوده و به آن جا رسيده که همه مي دانند: به جاي دموکراسي، رژيم هاي توتاليتر در بسيار از نقاط ظهور کرده اند. در اين استراتژي، کسب قدرت بر دموکراسي اولويت داده مي شود و به گمان من اين امر است که به بيراه مي برد.» از انجا که نويسنده در مطلب خود تعريف مشخصي از «کسب قدرت» و «دمکراسي» بدست نمي‌دهد، ناروشن است که چگونه مي‌توان اين دو را در مقابل هم قرار داد. بويژه آن که نگاه وي به «کسب قدرت» تحقيرآميز است و اين کار را امري ناشايست مي‌داند. اين شيوه برخورد جديد نيست و در بين روشنفکران عافيت‌طلب، که بيشتر تمايل دارند صرفا نقاد قدرت باقي بمانند، بسيار متداول است، ولي انتظار چنين برخوردي از يک فعال سياسي عجيب است.
از زمان شکلگيري جوامع بشري، اشکال گوناگوني از حکومت ، از دولتهاي برده‌داري تا دولت-شهرهاي يوناني و از حکومتهاي مورثي پادشاهي تا حکومتهاي پارلماني، براي اداره جامعه تجربه شده‌اند. بدون آن که بخواهيم وارد بحث شرائط ناپديد شدن دولتها به مثابه حکومت(قدرت) و نياز به دولت به مثابه دستگاه اداري شويم، از زمان شورش اسپارتاکوس تا به امروز، نه علت وجودي حکومتها، بلکه ماهيت آنها و چگونگي اداره جامعه مورد نقد و اعتراض و کنکاش بوده است.
به يک معنا سياست يعني دانش حکومت کردن. سياست با زندگي روزمره مردم، با مسائل اجتماعي و مشکلات اداره يک جامعه سروکار دارد. سياست تلاش مي‌کند تا با شناخت از مجموعه نيازها و پيچيدگي‌هاي جامعه، راه‌هائي براي حل مشکلات و اداره جامعه بيايد. احزاب سياسي سياست‌هايشان را براي اداره و پيشبرد جامعه تدوين کرده و تلاش مي‌کنند تا با بدست گرفتن حکومت (کسب قدرت) برنامه‌هاي خود را به اجرا گذارند. اين تعريف بسيار ساده و ابتدائي از فعاليت سياسي است. بين فعال سياسي و مصلح اجتماعي فرق است. اولي تلاش مي‌کند تا از طريق اهرمهاي اجرائي برنامه خود را پيشبرد، دومي از طريق موعظه و نصيحت تلاش مي‌کند تا نقايص اجتماعي را به مردم نشان دهد و آنان را تشويق به اصلاح جامعه کند. حکومت(قدرت) لازمه جوامع بشري است و رسيدن به حکومت (کسب قدرت) پروسه طبيعي مبارزه طبقات، اقشار و گروهاي درون جامعه براي کسب اهرمهاي اجرائي و پيشبرد سياست‌هايشان مي‌باشد.
دمکراسي در تعريف عموما به معني حکومت مردم آمده است و در چارچوب حکومت، دمکراسي يک شيوه اداره جامعه است. يک حکومت مي‌تواند با کاربست شيوه‌هاي دمکراتيک جامعه را اداره کند، حکومت ديگري مي‌تواند با ديکتاتوري و اختناق جامعه را اداره کند. تلاش بر اين است که اداره جامعه به صورت دمکراتيک، هر چه بيشتر بهتر، صورت گيرد. به اين اعتبار «دمکراسي» و «حکومت» در مقابل هم قرار ندارند، بلکه براي بهزيستي انسانها، لازم و ملزوم يکديگرند. بهترين نوع حکومت ( قدرت)، حکومتي است که به روش دمکراتيک جامعه را اداره کند. پس تقدم و تاخري بين حکومت(قدرت) و دمکراسي وجود ندارد.
تقليل فعاليت سياسي به تقلاي سياسيون براي به زير کشيدن حکومت در قدرت و اشغال صندلي صدارت به جاي وي، ارائه يک سيماي نادرست و مغرضانه از مبارزه سياسي است. مبارزه اي که درواقع تلاشي است براي دادن اختيار به اکثريتي که اختيار از آنها سلب شده است و برگرداندن قدرت به صاحبان اصلي آن يعني اکثريت مردم. اين مبارزه‌اي است براي دمکراسي
نادر عصاره مي‌تواند عنوان کند که منظور وي چگونگي کسب قدرت است. از اين زاويه نيز تناقضي وجود ندارد، چرا که پروسه رسيدن به حکومت مي‌تواند متنوع باشد و يکي از اين پروسه ها، پروسه دمکراتيک رسيدن به قدرت است. در اينجا نيز دمکراسي در مقابل کسب قدرت قرار ندارند، بلکه وسيله اي است براي رسيدن به قدرت. در جوامع دمکراتيک، احزاب سياسي از طريق شرکت در انتخابات، يعني پروسه دمکراتيک، قدرت سياسي را بدست مي‌گيرند. در کشورهاي غير دمکراتيک، معمولا يا از طريق کودتا حکومت قبلي تغيير کرده و کودتاگران حکومت غيردمکراتيک ديگري تشکيل مي‌دهند و يا بدنبال يک انقلاب اجتماعي، حکومت جديدي از دل نيروئي که هژموني را در پروسه تحول جامعه بدست آورده و از اعتبار مردمي برخوردار است، شکل مي‌گيرد. در اينجا نيز کسب قدرت و دمکراسي در مقابل يکديگر قرار ندارند.
مي‌توان حکومت(قدرت) را به روشي غير دمکراتيک به دست آورد و به روش ديکتاتوري ادامه حکومت داد. مي‌توان حکومت را به طريق دمکراتيک بدست آورد و آن را تبديل به ديکتاتوري مطلق کرد(تجربه نازيسم). مي‌توان حکومت را به روشي دمکراتيک (از طريق يک انقلاب اجتماعي) بدست آورد و آن را به روش غير دمکراتيک در چنگ خود نگهداشت. نمونه حکومت اسلامي از اين دست است. حکومت جمهوري اسلامي از دل يک انقلاب اجتماعي سر برآورد و در ابتدا مورد حمايت و تائيد اکثريت جامعه قرار داشت. به کمک اين موقعيت به تثبيت جايگاه خويش و قلع و قمع مخالفان پرداخت و بتدريج با استقرار ولايت مطلقه فقيه، آزادي‌ها را محدود و با زندان و کشتار و زور سرنيزه به حکومت خود ادامه داد و مي‌دهد.
دمکراسي و حکومت( قدرت) از يک جنس نيستند و نمي‌توان اين دو را در مقابل يکديگر قرار داد و گفت اين بهتر از آن است. در عين حال دمکراسي خود يک امر نسبي است و ظرفيت‌هاي آن در شرائط زمان و مکان متغيير است. نگاه مطلق‌گراي نادر عصاره به «دمکراسي» وي را دچار اين خطاي معرفتي از جايگاه دمکراسي و رابطه آن با کسب قدرت کرده است. ديگر آن که با ساده کردن و معادل قراردادن انقلاب و حکومت غير دمکراتيک، مفهوم دمکراسي در انقلاب و پيچيدگيهاي يک انقلاب اجتماعي و پروسه تحولات بعدي آن را به راحتي ناديده مي‌گيرد. اين کار اما اتفاقي نيست و عمدتا براي توجيه سياست استراتژيک بودن «انتخابات آزاد» تدارک شده است.

انتخابات آزاد
راه‌هاي کسب قدرت سياسي، عليرغم تنوع، عمدتا در دو گروه دسته بندي ميشوند: به شيوه‌هاي دمکراتيک و از طريق کسب اعتماد مردم و يا از طريق زور و شيوه‌هاي کودتائي که مردم را از مبارزه دور نگه مي‌دارد. بعيد به نظر ميرسد که کسي آشکارا از شيوه مبارزه غيردمکراتيک دفاع کند. حتي ديکتاتورترين حکومت‌ها هم خود را محصول يک مبارزه‌اي توده‌اي تعريف مي‌کنند. پرسش اينجا است که چگونه مي‌توان از جامعه‌اي با حکومت ديکتاتوري به يک جامعه با حکومتي دمکراتيک رسيد. چگونگي رسيدن به يک حکومت دمکراتيک بستگي کامل به شرائط اجتماعي، تعادل قوي بين مردم و حکومت و وجود يک آلترناتيو قابل قبول اکثريت مردم، دارد. در جريان مبارزه دائم بين مردم و حکومت، بين نيروهاي دمکرات و تحول خواه و حکومت ديکتاتور، تعادل قوا اهميت درجه اول را دارد. به ميزاني که نيرو و توان تهاجم مردم، براي رسيدن به خواست هاي خود و استقرار آزادي، بيشتر باشد، زمينه عقب‌نشيني حکومت و يا مقاومت بيشتر آن فراهم مي‌شود (اين مسئله بستگي کامل به ظرفيت تحول‌پذيري حکومت دارد). در بين نيروهاي تحول‌خواه غالب مخالفان حکومت، با برنامه‌ها و اهداف متفاوت، حضور دارند. هر طيفي براي آينده جامعه خود طرح و برنامه متفاوتي دارد که عمدتا متکي است بر منافع گروهي، قشري يا طبقاتي. طبعا پذيرش رفتار دمکراتيک در ميان نيروهاي تحول‌خواه، کمک موثري به رشد مبارزه مردم و استقرار دمکراسي مي‌کند. ولي آنچه مهم است درک مکانيزم مبارزه اجتماعي است که عمدتا نه از مسير از پيش ترسيم شده، که بر اساس قوانين حرکت اجتماعي و در اولين گام به تعادل قوا و ميزان مقاومت حکومت ديکتاتوري در مقابل خواست مردم براي تغيير بستگي دارد. به همين دليل لازم است تا براي پاسخ به پرسش بالا ابتدا به شناختي از جامعه ايران و توازن قوا و آمادگي نيروهاي تحول‌خواه رسيد.

متاسفانه نادر عصاره چنين نکرده است. وي اصرار دارد که در شرائط کنوني جامعه ايران و پس از تحولات 22 خرداد، بهترين روش براي رسيدن به يک حکومت دمکراتيک در ايران، برگزاري «انتخابات آزاد» است. پايه هاي استدلالي اين حکم بر شرائط جامعه ايران درحال حاضر متکي نيست. بلکه آنچه بيشتر ذهن وي را به خود مشغول کرده است، چگونگي جلوگيري از شکلگيري يک حکومت توتاليتر بعدي است. وي مي‌نويسد: «بسياري از جنبش ها در قرن گذشته در جهان، و بخصوص انقلاب سال 57 در ايران، عليرغم اشکال متنوع جابجائي قدرت، به دموکراسي نرسيده، و بر عکس، تازه به قدرت رسيدگان عليه مردم به اعمال قهر مي‌پردازند، و به رژيم‌هاي توتاليتر تبديل مي‌گردند، به جاي بحث‌هاي اسکولاستيکي، مي پرسد چه بايست کرد که دوباره بدين وضع دچار نيامد؟» در پاسخ به اين سوال است که مي‌گويد:« پاي انتخابات آزاد بميان کشيده شده است. «انتخابات آزاد» در بحث ارائه شده از سوي من، بعنوان بخشي از يک استراتژي، و بعنوان راه گذار برتر مطرح گشته است.» به اين ترتيب از نظر نادر عصاره راه برتر براي گذار به دمکراسي، و به منظور جلوگيري از شکلگيري يک رژيم توتاليتر بعدي، انتخابات آزاد است، بي آن که رابطه اين حکم با شرائط کنوني جامعه ايران توضيح داده شود. مي‌توان، مستقل از شرائط اجتماعي و تعادل قوا، اين فرمول را هم براي ايران بکار برد و هم براي چين و هم براي هر کشوري در جهان. در اين حکم، تحليل مشخص از شرائط مشخص، بي‌جا است و به ديگر سخن «حکمي است براي تمام فصول».
اين متد، استدلال‌هاي خود را از شرائط واقعا موجود اتخاذ نمي‌کند، بلکه از پيش براي خود راهبرد معيني را اتخاذ کرده و عمدتا با تاکيد بر مباني استدلالي خود، که طبعا انتزاعي هستند، تلاش مي‌کند تا حکم خود را توجيه کند. در عين حال کاربست اين متد عملا باعث مي‌شود تا تحليلها، عمدتا بر انطباق ارزيابي از واقعيتهاي اجتماعي با حکم صادره، متمرکز شوند. نادر عصاره در مقاله خود بدون اشاره به شرائط اجتماعي واقعا موجود در ايران، در رابطه با حکم خود، به کرات بر همان شيوه استدلال قبلي اشاره مي‌کند، و بالاجبار احکامي را صادر مي‌کند که هيچ پايه استدلالي ندارند. به چند مورد اشاره مي‌کنم:« نه کسب قدرت، بلکه دموکراسي بايست هدف استراتژي باشد. يکي از اهداف اساسي جنبش مردم تامين شرايط حاکميت ملت از طريق انتخابات آزاد است» و يا « به همان اندازه اي که کسب غير دموکراتيک قدرت به اثبات تغيير ناپذيري رژيم نياز دارد، استراتژي براي دموکراسي، به تغييرات و اصلاحات و آن هم بيش از هر کجا در جامعه نياز دارد.» و يا «هدف مقدم، بسته به اينکه دموکراسي و يا کسب قدرت باشد، به راه هاي گذار مختلف مي تواند اولويت بدهد. من با تقدم به دموکراسي، اولويت را به گذار مسالمت آميز مي دهم. بدون گذار مسالمت آميز و تلاش براي تامين شرايط آن و مشخصا بدون تامين شرايط انتخابات آزاد، نمي توان به هدف استراتژيک دموکراسي رسيد.» و از اين دست احکام بسيار است که هيچ پايه استدلالي ندارند و صرفا با اين فرض که «دمکراسي» و «کسب قدرت» دو موضوع متناقض و در برابر يکديگر هستند، تمام مقاله به نشان دادن اين فرضيه و اثبات راهکار لزوم «انتخابات آزاد» برمبناي تنها راه استقرار دمکراسي در ايران خلاصه شده است.

انقلاب يا گذار مسالمت آميز
نادر عصاره اصرار دارد که بدون تامين شرائط انتخابات آزاد از طريق مسالمت‌آميز، نمي‌توان به «هدف استراتژي دمکراسي» رسيد. از سوي ديگر در ابتداي نوشته خود مي‌گويد:« آنان که مي‌گويند در چهارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي برگزاري انتخابات آزاد امکانپذير نيست، واقعيت را مي گويند.» بديگر سخن مي‌پذيرد که امکان برگزاري انتخابات آزاد در جمهوري اسلامي وجود ندارد. جمعبند اين چند جمله به ناگزير اين خواهد بود که در حال حاضر بدون برداشتن مانع «حکومت جمهوري اسلامي» تحقق «هدف استراتژي دمکراسي» ناممکن است. پس مي‌توان نتيجه گرفت که گام مقدم مبارزه براي استقرار دمکراسي، به زير کشيدن حکومت اسلامي است، تا شرائط لازم براي برگزاري يک انتخابات آزاد فراهم شود. اما چگونه مي‌توان قدرتي را بدون تلاش براي «کسب قدرت» به زير کشيد؟ آيا مي‌توان بدون آلترناتيو قدرت، قدرت موجود را تغيير داد؟ استدلال نادر عصاره با يک تناقض جالبي روبرو است، که ناشي از چارچوب استدلالي وي است. وي در ابتدا «دمکراسي» را در مقابل «کسب قدرت» قرار مي‌دهد و مبارزه براي «کسب قدرت» (رسيدن به حکومت) را نادرست مي‌داند، تاکيد دارد که نيروي تحول خواه دمکرات جامعه فقط بايد در جهت تحقق «هدف استراتژي دمکراسي» مبارزه کند و اصرار دارد که تنها راه رسيدن به «هدف استراتژي دمکراسي» برگزاري انتخابات آزاد است. اما از سوي ديگر اذعان دارد که در جمهوري اسلامي امکان برگزاري انتخابات آزاد وجود ندارد. بايد گفت که اين سياست جز بن‌بست چيزي در چشم انداز خود ندارد.
بي دليل نيست که در پايان مقاله خود، جبرگرايانه مي‌پذيرد که ممکن است مردم منتظر ظهور «انتخابات آزاد» نشوند و بخواهند تا از طريق قيام و انقلاب (بدترين کار ممکن از نظر نادر عصاره) مشکل خود با حکومت جمهوري اسلامي را حل کنند. در اين صورت چاره‌اي نيست جز «رضايت به رضاي» مردم. وي مي‌گويد:« نکته اين جاست که چنانچه تمامي مساعي مسالمت جويانه شهروندان با سرکوب خونين روبرو شوند و کار به جايي رسد که بقاي يک رژيم خود بدترين و شديدترين نوع خشونت ها باشد و روزهاي سياه جنگ و برادرکشي سايه آن رژيم، و چنانچه در چنين شرايطي مردم به حق خود يعني قيام عليه جباريت دست زنند و حاکميت غير دموکراتيک از طريق قيام مردمي برود و حاکميتي جاي آن را بگيرد که بطور دموکراتيک گزيده نشده است،راهبردي که هدفش از اول دموکراسي، روش آن مسالمت آميز و راه گذار برترش، انتخابات آزاد بوده است، به همراه مردم باز هم در اين شرايط جديد بر هدف روشني مي تاباند، هدفي که دموکراسي است و نه قدرت که تنها ابزار است.»
از نظر نادر عصاره، انقلاب يعني رفتن يک حکومت غير دمکراتيک و آمدن غير دمکراتيک يک حکومت ديگر. وي هيچ آلترناتيو ديگري را نمي‌بيند. در دستگاه نظري نادر عصاره چنان «دمکراسي»، «شيوه مبارزه مسالمت آميز» و «انتخابات آزاد» در هم تنيده شده و مطلق شده‌اند، که به حضور ميليوني مردم در خيابانها براي «قيام بر عليه جباريت» اهميتي نمي‌دهد و حکومت برخواسته از اين انقلاب را، چون از طريق يک «انتخابات» نبوده، غير دمکراتيک مي‌شناسد. برداشت وي از دمکراسي بسيار ساده و يک خطي است و دمکراسي براي وي در «انتخابات» خلاصه مي‌شود. چگونه مي‌توان هژموني يک نيروي سياسي، که رهبري و هدايت يک انقلاب اجتماعي را بدست گرفته است، را غيردمکراتيک و بي اهميت تلقي کرد؟ آيا دمکراسي فقط در صندوق‌هاي راي خلاصه مي‌شود؟ در اين صورت نفوذ و اعتبار رهبران سياسي بزرگترين انقلابات دو قرن گذشته در بين مردم را چه تعريف مي‌کنيم؟ شياداني قدرت طلب؟!!
انتخابات خود بخود متضمن عدالت، حقيقت و يا درستي نيست. مردم مي‌توانند در يک راي گيري شرکت کرده و يک فاشيست تمام عيار را انتخاب کنند. چنانکه در آلمان دهه 1930 هيتلر در يک انتخابات آزاد به صدراعظمي آلمان رسيد. چنانچه در حال حاضر در کشورهاي شمال اروپا شاهد قدرت گيري احزاب فاشيستي در مجالس محلي و ملي هستيم. تاکيد نادر عصاره بر راه مسالمت آميز و انتخابات آزاد و شيوه نگاه وي به قيام مردم، دچار تناقض جدي است و از زاويه‌اي بسيار خطرناک براي نيروهاي سياسي. اين فکر با بي‌اهميت کردن انقلاب اجتماعي و تنزل آن به يک واقعه نه چندان مهم و باري به هر جهت و«حالا که اتفاق افتاده، پس ما هم هستيم»، عملا نيروي سياسي دمکرات جامعه را به حاشيه تحول اجتماعي مي‌راند و رهبري مبارزه مردم را بدست همان کساني مي‌سپارد، که اتفاقا تلاش مي‌کند تا جامعه بدام آنها نيافتد.
در شرائط حاضر امکان برگزاري انتخابات آزاد وجود ندارد، ولي اين نافي مبارزه براي تامين شرائط لازم براي آن نيست. يقينا در آستانه تغيير اين رژيم است که شرائط لازم براي يک انتخابات آزاد فراهم خواهد شد. از اين زاويه مبارزه براي تامين شرائط برگزاري يک انتخابات آزاد، بخشي از مبارزه براي تغيير رژيم است. بديگر سخن خواست «انتخابات آزاد» يک اقدام تاکتيکي است. اما راه‌هاي گذر از استبداد به دمکراسي فقط محدود به انتخابات آزاد نيست. در حالي‌که مردم امکان «انتخابات آزاد» را ندارند، اما به شيوه‌هاي ديگري راي مي‌دهند، با گامهايشان در خيابانها، با اعتصاباتشان در کارخانه ها و مدارس و غيره، با مخالفت با سياستهاي رژيم و نافرماني مدني، با مبارزه براي خواسته‌هاي خود چون مبارزه زنان براي برابر حقوقي و يا مبارزه نيروهاي ملي براي تامين حقوق خود و ....
تکرار چندين باره انقلاب برابر خشونت و اصلاحات برابر گذار مسالمت‌آميز و چون «ما ضد خشونت هستيم پس زنده باد اصلاحات» راه بجائي نخواهد برد. انقلاب يعني تحول کيفي در جامعه و همين جنبش 22 خرداد نشان داد که جامعه نيازمند يک تغيير کيفي است و آرام آرام به آستانه چنين تحولي نزديک مي‌شود. رفرم يا اصلاحات، در چارچوب اين رژيم، ره بجائي نبرده است و نخواهد برد. در طول بيش از سيزده سال مبارزه اصلاح طلبي در ايران، خونهاي بسياري به زمين ريخته شده است بي آن که حاصلي داشته باشد. جامعه ما نيازمند يک تحول کيفي است و بدين سو گام بر ميدارد. چگونگي تحقق اين تحول به عوامل متعددي و از جمله مقاومت حکومت در مقابل نياز جامعه و سطح بکارگيري خشونت ازسوي حکومت، آمادگي مردم براي پايان دادن به اين حکومت و وجود يک آلترناتيو دمکرات و لائيک در مقابل حکومت مذهبي، دارد.
هيچکس طرفدار خشونت نيست جز حکومت مستبد جمهوري اسلامي. امروز مهمترين مسئله برداشتن مانع اصلي استقرار آزادي و دمکراسي در ايران، يعني حکومت جمهوري اسلامي، است. در اين تلاش کسي در پي کاربست روش‌هاي خشونت‌آميز نيست، اما از پيش هم نمي‌توان يک راه معيني را به جنبش آزاديخواهي و دمکراسي طلبي تحميل کرد. تلاش بر اين است که با کمترين هزينه از صفوف مردم و با مسالمت‌آميز ترين روشها، اين حکومت برکنار شود. اما اين مسئله تنها با آرزوي ما متحقق نمي‌شود، بلکه به ميزان مقاومت رژيم در مقابل برکناري از قدرت، بستگي دارد. بايد راه‌هائي را برگزيد که، ضمن کارآئي و موثر بودن، رژيم را در بکارگيري خشونت محدود کرده و خشونت طلبي‌اش را خنثي کند.

[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration