The Union Of People's Fedaian Of Iran
اخبار    سرسخن    مقالات سیاسی    اعلامیه ها    ديدگاه ها    کارگری    زنان    دانشجویی    مسئله ملی    اجتماعی    رويدادهای بين المللی    برای جهانی دیگروسوسياليسم    حقوق بشر    گفتارهای رادیویی    یادها    در راه کنگره    اعلان ها    موضوعی    گفتگو      
صفحه اول معرفي و تاريخچه  |   اسناد سازمان  |   آرشيو  |   پيوندهاي ديگر  |   آدرس هاي ما  |   آرشيو مقالات

وحدت در تنوع

برگردان ناهيد جعفرپور


Atilio Boron

در باره سوسياليسم قرن 21 و رابطه طبقه کارگر با جنبش هاي اجتماعي

سوسياليسم را از نو بيانديشيم. آيا زندگي‌اي بعد از نئوليبراليسم وجود دارد؟ در قرن 21 طبقات و اقشار استثمار شده غالبا در شرايط جديد ومتفاوت از هم مبارزه مي کنند.

در باره نويسنده: وي در دانشگاه بويرس آيرس حقوق سياسي تدريس مي کند و رئيس برنامه تحصيل از راه دور آمريکاي لاتين براي علوم اجتماعي است. سال 2009 از طرف يونسکو جايزه جوزه مارتي را دريافت نمود.

جنبش هاي اجتماعي آمريکاي لاتين انديشه مارکسيستي قرن 21 را با چشم انداز هاي نو از مناسبات رفرم و انقلاب، طرح هاي سوسياليسم و راه هاي تحقق آن روبرو نمودند.

آتيليو بورون دانشمند علوم سياسي آرژانتيني در کتابش که همين روزهاي اخير از سوي انتشارات « و اس آ « در هامبورگ منتشر شده است در اين باره تجربيات جديدي را مطرح نموده است و فضاي حرکتي را براي سياست چپ بازگشوده است. درنوشته زير روزنامه يونگه ولت چکيده اي از مطالب کتاب نامبرده را به چاپ رسانده است.

فيدل کاسترو در سخنراني معروفش « تاريخ مرا تبرئه خواهد نمود» واژه « ملت « را تعريف نموده است و با بيانات زير سنتي قديمي را شکسته است: « ما مي فهميم زمانيکه در باره مبارزه صحبت مي کنيم. مبارزه در ميان ملت (.....) ملتي که از هر سوي گول خورده است و مورد خيانت قرار گرفته است و آرزوي ميهني بهتر، عادلانه و در خور شرف انساني را در سر دارد. کسي که از قديم بخاطر آرزوي عدالت رانده شده است. زيرا که نسل هاست تحت بي عدالتي و ريشخند رنج کشيده است (....) و در اينجا 600000 کوبائي بيکار، 500000 کارگر مزارع، 400000 کارگر صنعتي و روزمزد، 100000دهقان خرد، 30000 معلم، 20000 تاجر خرد، 10000 جوان آموزش داده شده (...) به اين ملت (...) نمي خواستيم بگوئيم:» که مي خواهيم چيزي را بتو ببخشيم بلکه با تمام نيرويت بجنگ تا آزادي و خوشبختي از آن تو شود».

از ميان اين سخنان کاسترو منطقي ديگر بيرون مي آيد تا منطق طبقه کارگر. تمرکز قوي روي طبقه کارگر براي چپ هاي آمريکاي لاتين خسارات فراواني را به همراه داشت و پيامدهايش اين بود که بخش عظيمي از مليت هاي سرخ پوست، تهيدستان روستائي و شهري از سوي چپ ها با بي اعتنائي روبرو شوند و بنابراين اين پهنه عظيم مردم لعنت شده در پيرامون سرمايه داري به شکلي از چشم چپ ها ديده نشود.

مسئله اي را که کاسترو در بالا بيان نمود در واقع شکستگي در مارکسيسم کلاسيک را به نمايش نهاد. تصوري که از ضرورت ها و نياز هاي پهنه جامعه تحت ستم قرار گرفته و استثمارشده حرکت مي کند و وحدت آنان را در مبارزات برابري طلبانه خواهان است.

جامعه شناس فرانسوي «فرانسوا هوتارد»( ¬François Houtart) مي نويسد:» سرمايه داري کنوني مدتهاست که ديگر تنها پرولتاريا را تحت ستم قرار نمي دهد بلکه وي اکثريت بالائي از مردم جهان را مجبور مي سازد که خود را با منطق سرمايه تطابق دهند. مسئله اي که باعث مي گردد تا بخشي مهمي ازگردانندگان اجتماعي متفاوت در تضاد با بورژوازي قرار بگيرند. پرولتارياي صنعتي قديمي کوچک تر شده و در فراکسيون هاي بيشماري بخش بخش گرديده است. بجاي آن بسياري از طبقات تحت ستم و گروه هائي پاي جلو نهاده اند که تحت شرايط مشخص حاضر به مبارزه مي باشند.
بي شک انعکاس اين توسعه باعث شکست پروژه هاي سرمايه داري شد».

با اين حال مقاومت طبقه کارگر در برابر منطق سرمايه بي نتيجه نبود و همانطور که مارکسيست بريتانيائي «رالف ميليباند» ( Ralph Miliband ) مي نويسد:» اگر ما امروز در برخي از نقاط يک سرمايه داري دمکراتيک، يک دولت رفاه، جامعه اي باز داريم، دليلش اين است که طبقه کارگر در غرب به سرمايه داري حمله نموده است و يا حداقل تلاش کرده است اين سرمايه داري را اصلاح نمايد».

روشن است که تلاش نشد تا آسمان را در حال طوفان فتح نمايند و پروژه ها موفقيت هاي متفاوت داشتند. اما نقش محوري طبقه کارگر و محرک بودن آنها در دگرگوني رد شدني نيست. از اين روي طبقه کارگر جوامع توسعه يافته در نيمه دوم قرن بيستم موفق نشد ميسيون تاريخي خويش را يعني گذر از سرمايه داري را به اجرا در آورد ـ اما همچنان بارها تلاش نمود.

مدل جديد پرولتاريا
با توضيحات بالا اين پرسش باز است که آيا اصولا نقشي براي طبقه کارگر وجود دارد. درتئوري هاي غالب در علوم اجتماعي نه تنها براي طبقه کارگر نقش تغيير دهنده را پاک کرده اند بلکه همزمان در بررسي ها به آن پرداخته نشده و در باره اهميت طبقات اجتماعي به هيچ وجه تحقيقي نمي شود. اما همانطور که تئولوگ هاي قرون وسطا تلاش نمودند قوانين طبيعي را نفي کنند در مد روشنفکري کنوني هم همينطور شده است: قوانين حرکت جامعه بورژوازي به اين سادگي محو نمي شوند آنهم تنها به اين خاطر که بررسي هاي اجتماعي ماترياليستي توسط بازي با کلمات جايگزين شده اند. بازي با کلماتي که تنها کمک مي کنند تا کاراکتر استثمار گر و ستم گر جامعه بورژوازي پوشانده شوند. همانطور که مخالفين گاليله ادعا مي نمودند که زمين بدور خورشيد نمي گردد بلکه خورشيد و کرات ديگر دور زمين مي گردند، پست مدرن هاي علوم اجتماعي هم ادعا مي کنند که اعتقاد دارند طبقات اجتماعي و مبارزاتشان بعنوان موتور حرکت تاريخ به ديروز و گذشته تعلق دارند.

بله افزايش تعداد گردانندگان اجتماعي به اين معني نيست که کاراکتر طبقاتي جامعه از بين رفته است. بلکه قبل از همه به اين معني است که پيرامون هاي اجتماعي و سياسي مجموعه اي شده اند و تنوع و افزايش گردانندگان اجتماعي با محو طبقات اجتماعي رابطه اي ندارد و به اين معني نيست که پايان مبارزات طبقاتي فرا رسيده است.

در مرکزيت قرار داشتن طبقه کارگر موضوعي آماري نيست. بزرگي آن و يا شرکت آن در جامعه سرمايه داري يک نقش اساسي دارد. نقش محوري طبقه کارگر تغذيه مي شود از پروسه توليد و نقش غير قابل جايگزيني اش در به کاربري سرمايه. نتيجه گرفته مي شود که تنها اين طبقه است که مي تواند در شرايط مشخص نظم بورژوازي را سرنگون سازد و مسلم است که اين طبقه براي اين ميسيون تاريخي به پشتيباني طبقات ديگر اجتماعي و گروه هاي ديگر نياز مند است. در مانيفست حزب کمونيست مارکس و انگلس به اين مسئله پرداخته اند.

اگر ما امروز از پرولتاريا صحبت مي کنيم دو شرايط متفاوت را پيش روي مي بينيم: اول کوچک شدن پرولتارياي صنعتي کلاسيک و دوم بزرگ شدن غير قابل باور و رشد غير يکنواختي و تنوع است. در جهان توسعه يافته و پيرامونش همواره پرولتارياي صنعتي کلاسيک کمتر مي شوند. اما همزمان مي تواند گفته شود که در تاريخ تا کنوني اينقدر پرولتاريا بمانند امروزوجود نداشته است ـ تنها فرقش اين است که اينان پرولتارياي مدل جديد مي باشند. دقيقا از اين منظر «فري بتو» ( Frei Betto) فعال سياسي و تئوريسين برزيلي حرکت مي کند زمانيکه وي از پرولتارياي آمريکا لاتيني و نقشش در دگرگوني جوامع صحبت مي کند. اين پرولتاريا مخلوطي است از کارگران صنعتي، کارگران اسبق که بيکار شده اند، بخش هاي غير رسمي شهري و روستائي، طبقه متوسط فقير شده و پرولتاريزه شده، سرخپوستان و مليت هاي ديگر. يا با زبان ديگر: از مردان و زناني که در اين سيستم براي آنها هيج اميد و راه نجاتي نيست.

مجموعه مناسبات طبقاتي
اين تغييرات در آناتومي طبقات تحتاني بخش بزرگي توضيح دهنده اين مسئله مي باشند که چرا سازمان هاي سنتي در بحران قرار گرفته اند: زيرا که احزاب و اتحاديه هاي کارگري تا کنون موفق نشده اند خود را با اين واقعيت جديد تطابق دهند و اين فضاي خالي هر چه بيشتر توسط جنبش هاي اجتماعي پر شده است. اين جنبش ها بيانگر اين يا آن واقعيت هستند. اما آنها در تضاد با اين هدف که تغييرات به وجود آيد قرار ندارند. خواسته هاي سازمان هاي همسايه در محله هاي فقير نشين، گروه هاي زنان، سازمانهاي جوانان، طرفداران محيط زيست، پاسيفيست ها، فعالان حقوق بشر کاملا فهميده نمي شوند اگر که آنها را در فضاي مجادلات طبقاتي و نفوذ بورژوازي بررسي نکنيم. از سوي ديگر اين به آن مفهوم نيست که حرکات اين جنبش ها را به بررسي هاي طبقاتي مختصر نمائيم و از اين مسئله اين را استخراج نمائيم که اين هماني است که معامله را تعيين مي کند. اين جنبش هاي جديد پديده هاي کلاسيک مبارزه طبقاتي نيستند اما آنها طريقه جديد تضاد ها و خواسته ها را بيان مي کنند. تضاد ها و خواسته هائي که از اختلافات در ميان جامعه سرمايه داري خلق شده اند. اما ديناميک جنبش هاي نوين اجتماعي را به هيچ وجه نمي توانيم توضيح دهيم اگر که ما آنها را در يک قرينه بزرگ مناسبات طبقاتي و تضاد هايشان مورد توجه قرار ندهيم. در غير اين صورت چگونه مي توان مبارزه سازمانهاي همسايه ( منظور سازمانهائي است که از مردم حاشيه شهرها تشکيل شده است)در پيرامون شهر ها را فهميد که خواهان برق و آب مي باشند بدون اينکه توجه کنند که چگونه بورژوازي اي که زمين ها را انباشت کرده رهبريت مي کند و با سفته بازي هايش ميليون ها مردم آمريکا لاتين را دچار لعنت نموده است و آنان را در فقري سياه فرو برده است؟.
چگونه مي توان خواسته هاي فعالان حقوق بشري در آمريکاي لاتين را تفسير نمود. اگر که فراموش کنيم که در اين کشور ها بورژوازي و امپرياليسم بارها تلاش نموده اند با فشار هاي بيحد يک نظم ناعادلانه را ايجاد کنند؟.
چگونه مي توان طرفداران محيط زيست را فهميد اگر که توجه نداشته باشيم که منطق آنها در حفظ محيط زيست در تقابل منطق سرمايه داري قرار دارد؟

با اين وجود بايد تحقيق شود که طبقات و اقشار تحتاني کدام تغييرات عميق را تجربه کرده اند. همچنين بايد پذيرفته شود که نوک هرم اجتماعي بورژوازي و فراکسيون هاي متفاوت آن تقويت شده اند. بورژوازي در اين موقعيت قرار داشت که استراتژي ها و تاکتيک هايش را با هم يکي کند. آنهم در فضاي فوروم اقتصادي داوس حتي در سرتاسر جهان. در حاليکه طبقات تحتاني از هم تکه تکه مي شدند در طبقات فوقاني بر عکسش اتفاق افتاد: آنها خود را متحد نشان دادند. براي کساني که مي خواهند سوسياليسم را بسازند اين ها مبارزه طلبي هاي جديد و بزرگ است.

يکي شدن بيش از حد سرمايه داري کنوني خطوط مجادلات جديدي را به وجود آورده است که اين مجادلات در کنار مجادلات طبقاتي کلاسيک وجود دارند. ميلي باند مي نويسد: « اين نبايد به اين مفهوم باشد که زنان، سياهان، صلح طلبان، زيست محيطي ها، جنبش هموسکسوئل ها مهم نيستند و يا انعکاسي ندارند و يا اين گروه ها هويت خويش را بايد فراموش کنند. نه به هيچ وجه! اين تنها به آن معني است که مهم ترين ( و نه تنها ترين) گور کن سرمايه داري طبقه کارگر سازمانيافته باقي مي ماند. در حقيقت همانطور که هميشه گفته شده است اگر که طبقه کارگر سازمانيافته اين وظيفه را به عهده نگيرد در اين صورت اين وظيفه انجام نخواهد پذيرفت. به هيچ وجه تا کنون در دنياي پيشرفته سرمايه داري و دنياي طبقه کارگر اين اتفاق نيافتاده است که تصورات آينده مبهم و مه آلوده گردند.

اگر جمع بندي کنيم بايد گفت که براي ساختمان سوسياليسم قرن 21 بايد پذيرفته شود که
نه يک بلکه بيشمار فاعل وجود دارد. اين وطيفه وجود دارد که هر آنجا که تعداد بيشماري تفاوت ها وجود دارند وحدتي به وجود آورد. زبان ها، فرهنگ ها، سنت ها، آداب، ايدئولوژي هاي طبقات تحتاني بسيار متفاوتند و ضروري است که آنها را آنچنان يکي نمود که موفق گرديد توسط آن سازماندهي سياسي را به وجود آورد ـ مسئله اي که بسيار دشوار است ـ کسي که بخواهد با منطق هاي نادرست و ايده هاي متافيزيکي چون ايده هاردت و نگري وارد عمل شود مسلما برنده نخواهد شد. همچنين ايده هاي ارنستو لاکلايو هم نمي تواند به موفقيت ياري رساند. همچنين با منطق هاي ليبرالي هم چون منطق شهروندي و شرايطي که شهروندان در آن بسر مي برند نمي توان به اين امر دست يافت. به اين امر همچنين استفاده از واژه هاي مجردي چون « ملت» و يا « ملت خودگردان» هم کمتر ياري مي رساند. بد تر از همه اين است که اعتقاد داشته باشيم که فاعلين جديد از شکل دادن استراتژي براي گرفتن قدرت صرف نظر کنند. زيرا که در انديشه مارکسيستي گرفتن قدرت تم مرکزي هر انقلابي است.

در هر حال به صرفه است که سخنان ميلي باند را به خاطر آوريم که مي نويسد:» اگر که همچنين جنبش هاي جديد اجتماعي و « روشنفکران پست مدرن» هم به محوري بودن طبقه کارگر شک کنند (...)، اما نيروهاي محافظه کار جامعه اين کار را نمي کنند. براي آنها طبقه کارگر و چپ ها هنوز هم مهمترين مخالفين مي باشند».

نکته اي که در اين مشکل بايد مورد توجه قرار گيرد تناقض غلط ميان احزاب و جنبش هاي اجتماعي است. اين تناقض فرضي در سال هاي گذشته متاسفانه عميقا در تصورات بسياري از فعالان اجتماعي و سياسي در آمريکاي لاتين و کاربيک پديد آمده است (….).
اين ساده سازي واقعيت هيچ پايه تحقيقي که واقعيت هاي سياسي و اجتماعي کشور هاي آمريکاي لاتين را در نظر گرفته باشد، ندارد: فشارهائي که احزاب از آن رنج مي برند در قاعده سريعا به جنبش هاي اجتماعي هم منتقل خواهد شد. شعار هاي آنان مبني بر دمکراسي پهنه جامعه در سلسله مراتب خويش انجام نمي شود. بحث و تبادل نظر به اندازه کافي نمي شود و شکل جديد سياست ورزي اي که بسياري از جنبش هاي اجتماعي پيشه مي کنند دست آخر به عملکردهائي خاتمه مي يابد که در احزاب سياسي مورد تنفرشان انجام شد.

با زباني ديگر: احزاب و جنبش هاي اجتماعي دو نوع متفاوت از بيان منافع طبقات تحتاني جامعه را نمايندگي مي کنند. زيرا که آنها در صحنه هاي متفاوت بازي مي کنند و به همين خاطر هم دو نوع متفاوت هستند که در تظاد با يکديگر قرار ندارند بلکه همديگر را بسيار تکميل مي کنند: احزاب در فضاي نهاد هاي سياسي کار مي کنند و جنبش ها در پيرامون جوامع مدني. اگر که جنبش هاي اجتماعي رابطه تنگاتنگ با پهنه خود به وجود آورند و از اين طريق آنها را قدرتمند تر نمايندگي کنند در اينجا مشکلي به وجود خواهد آمد به اين صورت که در همان لحظه که مي خواهند منافع بيان شده متفاوت را در يک فرمول سياسي جمع نمايند، ضعف نشان خواهند داد. از اين روي احزاب بزبان گرامشي « شاهزاده هاي مدرني هستند» که از اين عملکرد برخوردارند که تکه تکه هاي طبقات تحتاني را جذب کنند و با هم متحد سازند. بي تفاوت از اينکه کدام انتقاد هاي صحيح به يک حزب وجود دارد اما همچنان اين خود توانائي در روند برابري خواهانه است (....).


رفرم و انقلاب
در اينجا هنوز مسئله اي ناشناخته مي ماند: چگونه پختگي آگاهي انقلابي در طبقات تحتاني تعيين کننده خواهد بود؟ در سخنراني در دانشگاه کنسپسيون شيلي در سال 1971 فيدل کاسترو گفت که در مجموعه ديالکتيک رفرم و انقلاب با يکديگر عجين مي باشند:» انقلاب فاز هاي متفاوت دارد. مبارزه ما بر عليه باتيستا برنامه اي سوسياليستي نبود و نمي توانست برنامه اي سوسياليستي باشد. زيرا که اهداف بلاواسطه مبارزه ما هنوز اهداف سوسياليستي نبودند و نمي توانستند باشند. اين اهداف سطح آگاهي سياسي جامعه کوبائي را در اين فاز به جلو برد و همچنين مي توانست سطح امکانات ملت ما را در اين فاز بجلو برد. برنامه در زمان حمله به پادگان نظامي مونکادا برنامه اي سوسياليستي نبود اما برنامه اي انقلابي بود. اين ملت ما بود که در اين لحظه خود را نشان مي داد».

چه درس هائي ميشود از اين جمله ها گرفت؟ در هر صورت يک درس: اين وظيفه نيروهاي اجتماعي است که درجه آگاهي واقعي سياسي و امکانات واقعي مبارزه مردم آمريکاي لاتين را دقيقا منتقل سازند. موضوع بر سر اين است که شرايط واقعي به وجود آورد که به هيچ وجه هم ساده نيست زيرا که مردم قرن هاست با هر نوعي از پيش داوري‌ها، عرفان‌ها، خرافات، فرهنگ و سنت ها و ايدئولوژيک ها بمباران شده اند که اين مسئله رشد خودآگاهي روشن در باره وضعيتشان را مانع گشته است.
درس ديگري که از بيانات فيدل کاسترو مي گيريم اين است که: براي جرقه زدن به فکر ها احتياج به مقداري زياد ولت برق است براي آنکه آنها در موقعيتي قرار بگيرند تا عملکرد از خود نشان دهند. عملکردي که مي تواند پيرامون را به آتش بزند. در کنار اين بايد موضوع بر سر اين باشد تا توضيحي قابل فهم و متقاعد کننده براي بحران کنوني داد و همچنين راه هاي واقعي خروج اضطراري را نشان داد. يکي از ابزاري که به نفوذ امپرياليستي کنوني بيشتر از همه کمک مي کند، نبود عدم آگاهي در باره فاجعه اجتماعي اقتصادي که سرمايه داري باعثش مي باشد نيست بلکه تفديرانديشي خشک و قطع اميد کردن است که ناممکن مي سازد تا بديلي اصولا شکل گيرد. مارکسيسم معاصر بايد ثابت کند که بديل هائي وجود دارند که راه براي عملکرد را هموار مي کنند. هيچکسي به اين نمي انديشد که از اين زندان فرار کند زماني که راه خروج را نمي شناسد و استراتژي براي برون رفت از زندان را ندارد.

نئوليبراليسم موفقيت تعيين کننده اي را در جبهه ايدئولوژيک بدست آورد و موفق شد جوامع ما را و از همه مهمتر اقشار و طبقات تحتاني اين جوامع را متفاعد سازد که هيچ راه خروجي وجود ندارد.

اين در واقع بستر مبارزه ايده هاست: که نشان داد که زندگي بعد از نئوليبراليسم وجود دارد که جهاني ديگر ممکن است و پايان تاريخ هنوز نرسيده است. براي اين منظور بايد نيروهاي چپ اما به اندازه کافي روشني تئوريک به وجود آورند تا روحيه ملي و بين المللي بدرستي خود را نشان دهد و با اطمينان بتوان گفت که مناسبات قدرتي چگونه قرار دارند (....).

فيدل کاسترو گفته است که يک انقلابي حقيقي همواره تلاش براي تغييرات اجتماعي خواهد نمود. اما اين به آن مفهوم نيست که اين تلاش حداکثر براي تغييرات اجتماعي هميشه پيشنهاد خواهد گشت. اين مسئله همواره به موقعيت ها و شرايط مشخص و توجه به سطح پيشرفت آگاهيو مناسبات قدرتي بستگي دارد که آيا يک هدف مشخص انجام گردد يا نه. اگر که اين هدف يکبار بدست آمد بعد بايد هدفي ديگر را بجاي آن دنبال نمود (....)

بايد همواره توجه داده شود که موجوديت انقلاب باعث مي شود که نيروهاي ضدانقلاب برنامه ريزي کنند و نقشه بريزند . مثال هاي بيشماري وجود دارند که نشان داد در آمريکاي لاتين يعني خانه پشتي امپرياليسم هنوز هم رفرم هاي کوچک عکس العمل هاي ضد انقلابي را باعث مي شوند.
پاسخ ديگري براي توضيح تلاش براي ايجاد سوسياليسم قرن 21 وجود ندارد. اما زمانيکه فاعلان مقاومت و شورش آگاهي کامل در باره وظيفه تاريخي خويش بدست آورند و اشکال سازماندهي را پيدا نمايند تا توسط آن توانائي خويش را نشان دهند در اين صورت ديگر هيچ مانعي نمي تواند جلوي راه آنان را سد کند.




[ نسخه چاپی ]     [ بازگشت به صفحه اول ]


اخبار
درگيري فيزيکي مردم با گشت ارشاد در ميدان درکه تهران
تجمع حق التدريسان و معلمان پيش دبستاني مقابل مجلس
روزنامه رسمي حكم ابطال رياست مرتضوي را چاپ نكرد
دلار 2023 تومان ، سكه 747 هزار تومان
اظهار ناتواني دولتي ها در جلسه مجمع تشخيص
مقابل شهرداري ملارد رخ داد خودسوزي مقابل چشم شهردار
بازداشت يک فعال سياسي عرب در حميديه
خواستار پايان اعتصاب غذاي کبودوند هستيم
رييس اتحاديه ناشران و كتابفروشان:كتابفروشان به تعطيلي فكر مي‌كنند :
فدراسيون دوچرخه‌سواري هم «تعليق» شد
اخبار دانشجوئی
کوي دانشگاه تهران ۱۰ روز قبل و بعد از ۱۸ تير تعطيل است
اجراي دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر/ انتقاد از نيروي انتظامي۱۳۹۱/۰۳/۲۰
۶۲ درصد مدال‌آوران ايراني رقابت‌هاي علمي جهاني از کشور رفتند
ادامه‌ي تنش در دانشگاه مازندران به دنبال مرگ يک دانشجو
گزارش شوراي دفاع از حق تحصيل
سخنان وزير علوم افشاي نقض آشکار حقوق دانشجويان است
تجمع اعتراضي دانشجويان علوم پزشکي در مقابل مجلس و وزارت بهداشت
نويد بهاري دانشجويان از پشت ميله هاي زندان
تجمع ۵ روزه‌ي دانشجويان علوم پايه در مقابل وزارت بهداشت
اعتراض داريوش اجلالي، دانشجوي دانشگاه ياسوج با دوختن لب‌هايش
 
کارگران دربند را آزاد کنید

دانشجویان دربند را آزاد کنید

برگی از تاریخ

با یاد یاران

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷





شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران











خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران










آرشیو آثار کلاسیک مارکسیستی









Copyright 2004 © etehadefedaian.org - All Rights Reserved - Administration